خوب از عنوان تپیک مشخصه که موضوع خاصی وجود ندارد پس هر چه میخواهد دل تنگت بگو .
بچه ها میتوانید حرف های پند آموز بزنید ، از خاطراتتان در چت روم بگید ، حرفایه عاشقه ، از دوستانتان ،تصورتان از دیگران و ...
خوب حالا که اومدی تو این تپیک یه چیزی بگو بعد برو ...
خوب نفر اول کی میتونه باشه یا آخرین نفر کی میتونه باشه ؟
فقط بگم که در صورت بی احترامی به دیگران از انجمن و چت روم برای همیشه اخراج خواهید شد .
دوستان عزیز در این بخش پست های بی محتوا مطالب علمی دانستنیها و ... پاک میشود ، اینجا را با محیط چت روم اشتباه نگیرید و با هم سلام علیک نکنید.
نمي دونم تو کدوم کوچه گمش کردم....
آخرين بار توي يه کوچه با ديوارهاي قديمي با اصالت و فرهنگ با هم بوديم....
من بودم و خودم....
مست از نسيم عشق به باهم بودن فکر مي کرديم....
هر دري رو واسه پيدا کردن دلبر مي زديم...
گاهي من خسته مي شدم و گاهي اون....
اما گاهي من به اون دلداري مي دادم و گاهي اون به من...
نجوا کردن رو دوست داشتيم.....
مي گفتيم و مي گفتيم.... از عشق ... دل .... بودن.... و ماندن....
گاهي تنها نسيمي که گلبرگي رو نوازش کرده بود افکار آتشين مارو خنک مي کرد...
راه عاشق بودن رو بلد بوديم....
مي دونستيم عشق چند بخشه....
بخش اول... معرفت.... بخش دوم جنون... و بخش آخر فنا....
ولي يهو هوا سرد شد...
تاريک شد...
کوچه گم شد....
شعله ها خاموش شد و من گم شدم....
و از اون روز ديگه کسي منو نديد..
نفهميد...
و نخواست..
حالا من گم شدم
و تو تاريکي گم شدن
تنها آوازه خواني تنهام.....
امشب خيلي دلم گرفته بود اينا رو نوشتم تا شايد يه كم از غمي كه تو دلم سنگيني ميكنه كم
بشه ممنون سناتور عزيز چه كار خوبي كرديد اين صفحه رو اختصاص داديد به دست نوشته
هاي بچه ها ( سناتوريها دوستتون دارم)**فلفل نمك**
__________________
ویرایش توسط فلفل نمك : 10-06-2009 در ساعت 05:05 AM.
گریه و اشک و بنفشه مال من خنده یاس و شقایق مال تو سردی فصل زمستان مال من گرمی بهار زیبا مال تو خاک و خاکستر و صحرا مال من دشت و سر سبزی و مهتاب مال تو خستگی تنهایی و درد مال من خوشی و زندگی و عشق مال تو
چرا گریان هستی شاید این بار تو باز شمع شدی چرا بی رنگ شدی شاید دوباره دل تنگ شدی می دانم جه شده پیوند میان تو و غم بسته شده خاک و خاکستر و خورشید کجاست ان قد و رنگ شب و عشق کجاست نیست هیچ یک که کند دلگرمی شاید......شاید همیشه تنها شدی
شاید هزاران اشک بی سمت وسو ارام در دامنم ریختم شاید هزاران سنگ در تنگ ماهی انداختم شاید هزاران اه بی صدا خواندم شاید در ان هزار رگبرگ گلبرگها راهی به سویت یافتم شاید در ان تلخ ترین لحظه ها خندهی مرگ را دیدم شاید هزاران شاید را در دفتر تنهایی ام ساختم