روایت محرم تا فتح خون – 4
توسط در تاریخ 2012/11/12 در ساعت 20:28 (514 نمایش ها)
آیا فقط مردمان سال شصت و یک هجری ؛آنهم بعضی مرمان مکه و کوفه و مدینه ؟
آیا ما مردمان این قرن حق انتخاب نداریم ؟ آیا محکوم هستیم به نشستن و مشاهده کردن؟
فصل چهارم کتاب شهید آوینی جوابی ست بر این سوال:
قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند: كل یوم عاشورا و كل ارضٍ كربلا... این سخنی است كه پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد.
اما چگونه است قافله ای که در سال شصت و یک هجری از مکه به سمت کوفه راه افتاده در تمام طول تاریخ و در همه مکان ها جریان داشته باشد؟
... و تو ، ای آن كه در سال شصت و یكم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اكنون ، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ، پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو ، كه تو را نیز عاشورایی است و كربلایی كه تشنه خون توست و انتظار می كشد تا تو زنجیر خاك از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت كنی و به كهف حَصینِ لازمان و لامكان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مكان ، خود را به قافله سال شصت و یكم هجری برسانی و در ركاب امام عشق به شهادت رسی... یاران! شتاب كنید ، قافله در راه است .
آری!زمان و مکان فهم ما است و چه زیبا میگوید سید مرتضی:
كهف حَصینِ لازمان و لامكان ولایت
ولایت لا مکان و لا زمان است.هرگاه اراده کنیم که خون را در راه عشق ببازیم در رکاب امام عشق به شهادت رسیده ایم.در هر زمانی و هر مکانی تنها شرط در راه عشق شهید شدن جان نثاری در عین بی انتظاری ست.
توبه ، گناه ؛ آیا نادمین و گناه کاران میتوانند در زمره ملازمین در رکاب امام عشق باشند؟
گناهكاران را نمی پذیرند ؟ آری ، گناهكاران را در این قافله راهی نیست ... اما پشیمانان را می پذیرند .
ندامت اولین قدم به سمت حرّیت و آزادگی ست و آنچه که باعث ندامت میشود ادب است و ادب راه بازگشت را باز نگه می دارد.راه بازگشت به کاروان عشق ادب در پیشگاه خداوندی و ولی اوست.
آدم نیز در این قافله ملازم ركاب حسین است ، كه او سرسلسله خیل پشیمانان است ، و اگر نبود باب توبه ای كه خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است ، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان ، در این برهوت گمگشتگی وا می ماند .
همه ما روزی از روی غفلت کاروان عشق را ترک کرده ایم و باید بازگردیم و باب بازگشت در دستان حضرت عباس علیه السلام، آموزگار ادب است.
سید مرتضی در ادامه ماجرای دلباختگی و زهیر بن قین را دلبرانه و هنرمندانه توصیف می کند.
« زهیر بن قَین بَجلی » را كه می شناسید ! ؟
زهیر از هواداران عثمان بن عفان خلیفه سوم بود .
اما اینان با ولی عنادی ندارند و فقط به خاطر غفلت است که از راه عشق بازماند اند گرچه هم مسیر با ولی الله باشند.
زهیر نیز گرچه با حسین ابن علی علیه السلام هم مسیر بود اما از روی غفلت از هم منزل شدن اجتناب می کرد.
اما حضور پیک ِامامِ عشق و نکته گوییِ همسرِ ولی شناسِ زهیر ، او را به مسلخی برد تا در آنجا سر عقل را بریده و به پای معشوق انداخته تا سر بلند عشق شود.
زهیر بازگشت اما رها از تعلقات و هرچه داشت طلاق داد تا فقط در حضورولی خدا باشد و امام عشق و شهادت.
تردید آفت تصمیم است و زهیر حتی در جا به جایی چادرش در کنار حسین لحظه ای درنگ نکرد.
همسر زهیر بن قین میگوید:
با چهره ای درخشان بازگشت و فرمود تا خیمه اش را بكنند و راحله اش را نزدیك امام حسین(ع) برند . آنگاه مرا گفت كه تو را طلاق می گویم .
زهیر را یادش آمد سخنانی که سلمان به او گفته بود و لحظه موعود به سرعت نزدیک می شد :
اگر امروز اینچنین خشنود شده ای ، آن روز كه سرور جوانان آل محمد(ص) را درك كنی و در ركاب او شمشیر زنی ، تا كجا خشنود خواهی شد
شهید آوینی چه اندوهناک به ماجرای رسیدن خبر شهادت حضرت مسلم سلام الله علیه به امام حسین علیه السلام می پردازد :
دیده اند جنازه های مسلم و هانی را كه در بازار بر زمین می كشیده اند . امام فرمود :« انا لله وانا الیه راجعون ، رحمت خدا بر ایشان باد !» و این سخن را چند بار تكرار كرد .
وکائنات گواه است بر مفتخر شدن بنی آدم درعظمت قلبهایی از قبیل فرزندان مسلم بن عقیل :
والله ما بازنگردیم مگر انتقام خون او را بازگیریم و یا همچون او به شهادت رسیم
و بشریت باید عمر ها و قرن ها تفکر و تفقه کند در مورد جواب حسین بن علی علیه السلام به فرزندان مسلم:
« بعد از آنها خیری در حیات نیست.»
آری، اگر ولی نباشد در هیچ امری خیری نیست و بعد از ولی طومار حیات باید پیچیده شود.حضرت مسلم پیک امام حسین علیه السلام بود و چشمان و قلب ایشان در کوفه و و هنگامی که به شهادت رسد گویی بخشی از قلب ولایت به شهادت رسیده و دیگر خیری در حیات نیست.
و منزلگاه زباله، آنجا که نا خالص و مخلِص و مخلَص باید جدا گردند و بغیر از مخلَصین همه باید دور شوند.در این قافله جز سر توبه آوردن است و هر کس فکر میکند جز سر و سرافکندگی چیزی برای نثار دارد باید پراکنده شود.
اكنون هنگام آن است كه در قافله امام ، صف اصحاب عاشورایی از فرصت طلبان ابن الوقت و بادگرایان جدا شود ............
اما هنوز راه های بازگشت مسدود نیست و بیابان ، وادی حیرتی است كه از اختیار انسان تا جبروت حق گسترده است . برای آنان كه دل به امام نسپرده اند، این وادی ، عرصه بی فردای دهشتی طاقت فرساست . اما برای اصحاب عاشورایی امام عشق ... آنها دركوی دوست منزل گرفته اند واینچنین ،از زمان و مكان و جبر واختیار گذشته اند ... این باد نیست كه بر آنان می وزد؛ آنها هستند كه برباد می وزند . آنها از اختیار خویش گذشته اند تا جز آنچه او می فرماید اراده ای نكنند و چون اینچنین شد ، جبروت حق از آیینه اختیار تو ساطع می شود . آیینه را رسم این است كه « انا الشمس » بگوید ، اما تو او را اذن مده تا این « انا » را حجاب «هو» كند .
اما قافله عشق، به شبحی ،شبیه نخلستان نزدیک می شود .اما این شبح هزار سوار به همرام حر بن یزید ریاحی ست.
سید مرتضی چه تصویر گری بی نظیر و هنرمندانه ای از نزدیک شدن سوارها دارد :
چیزی نگذشت كه گردن اسبان نمودار شد . نیزه هایشان گویی شاخ زنبورهای سرخ ، و پرچم هایشان گویی بال سیاه غُراب بود.
انتخاب صحنه ها از وقایع پر تراکم کاروان عشق واقعا یکی از ابعاد شاهکار شهید آوینی در این کتاب است.
تغییر مسیر کاروان برای احتراز از روبرو شدن با لشگر حر و سیراب نمودن آنها و مکالمه فرمانده آنان با امام حسین علیه السلام و مجادله آنان و در نهایت جواب معطر به یاس حر بن یزید.
در پایان مکالمات امام حسین علیه السلام تیر خلاص را به عقل حر می زند و سخن از عدم ترس از مرگ وو زیر بار ظلم نرفتن ولی الله است.
اباالفضل علیه السلام است که ادب را تربیت کرده است و حر نیز به مراتبی پی برده است .عباس علیه السلام خوب میداند و مادر به خوبی به او فهمانده است که مادر حسن و حسین و زینب علیهم السلام فاطمه دختر رسول الله است گرچه او از فاطمه بنت اسد است. میزان عباس فاطمه زهرا سلام الله علیها ست همانگونه که میزان خداوند اوست.
میزان حر نیز حضرت زهرا سلام الله علیها ست و اجتناب میکند از جواب و فرمود:
« هان والله ! اگر جز تو عرب دیگری این سخن را بر زبان می آورد ، در هر حال، دهان به پاسخی سزاوار می گشودم . كائناً ما كان : هر چه باداباد... اما والله مرا حقی نیست كه نام مادر تو را جز به نیكوترین وجه بر زبان بیاورم .»............
آری اگر کسی احترام به حرمت حریم و ناموس هستی را پیشه کند جزای او ماموم شدن امام عشق خواهد بود و حر نیز به ازای ادبی که داشت در نماز حیات و صبح خویش ماموم حسین بن علی علیه السلام امامِ شیعیانِ نورِ هستی شد اما اکنون هنوز هنگامه حیرت آدمیان نرسیده که :
این که بی مهابا رجز میخواند و میجنگد همو نیست که راه را بر امام و کاروان او بست؟
و بعد ازنماز صبح امام با سپاهیان حر به سخن ایستاد:
ایها الناس ! همانا رسول خدا فرموده است: كسی كه دیدار كند سلطان جائری را كه حرام الله را حلال كرده است ، .................. حق است بر خدا كه او را در همان دوزخی كه مدخل آن سلطان جائر است وارد كند ................... و اكنون من از هر كس دیگری شایسته ترم . ای كوفیان ! اگر هنوز هم بر آن بیعتی كه با من بسته اید استوارید و راه رشد خویش را باز یافته اید ، پس این منم ، حسین بن علی فرزند فاطمه ، دخت رسول الله ، جان من و جان شما ،اهل من و اهل شما..................
وای که امام نام اهل بیت را بر زبان آورد؛ زینب ، رباب،....و رقیه علیهن السلام
اما چرا صدایی از هزار نفر بلند نمی شود؟چرا صدای لبیکی به گوش نمی رسد؟
گویی تمام زبانها و لبها از ترس منجمد شده اند.نگاهها نیز از ترس نگاه کردن به چشمان تاریخی که خیره در آنها نگاه میکند به اندازه ضخامت سایه ای از زمین بلند نمیشوند.
کوفیان! همت شما در دفاع از حق به بلندای سایه است که با غرب آرزوهایتان به یکباره محو میشود.
همانند کفتارهایی هستید که در هنگام شکار و طمع در به دام انداختن سکوت میکنیدو در لحظه دریدن هلهله.
السلام علی الحسین و
علی علی بن الحسین
و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین علیهم السلام
درادامه سید مرتضی به استرجاع گفتن حسین ابن علی علیه السلام اشاره ای دارد و عظمت شبیه ترین صورت و سیرت به رسول الله خواننده را مبهوت و منکوب میکند.
چه باعظمت است فرزند حسین بن علی ، حضرت علی اکبر علیهم السلام.
از نقل ها و سخنان محدودی که مانده است به عظمت درک نکردنی میرسیم که باید ولی الله آن را توصیف کند و غیر او هیچکس نایل به فهم کامل نمیشود:
خدا بد نیاورد ، مگر ما بر حق نیستیم ؟...............
سوالی ست که فرزند ولی الله از او میپرسد و در سوال حمایتی بزرگ مستوراست.فرزند به این کمال فهم ؟
و در جواب جواب پدر بزرگوارشان میفرمایند:
اگر اینچنین است ، چه باك از مردن در راه حق ؟.........
و کمال شجاعت و اطاعت در این سخن نهفته است.
این کاروان شهادت است و به امامت عشق در جهت رضای خدا که رضای ولی ست حرکت میکند.
حضرت علی اکبر علیه السلام در شهادت طلبی شانه به شانه پدر حرکت میکند و نیم نگاهی برای پیش افتادن از پدر دارد و این میل را برای پدر بازگو کرده است:
اگر اینچنین است ، چه باك از مردن در راه حق ؟..........
و جزای فرزند خوب ولی الله بودن فرزند خوب داشتن است و جزای بهترین فرزند بودن ، بهترین فرزند داشتن را:
خداوند تو را از فرزندی جزایی عطا كند كه هیچ فرزندی را از جانب پدر عطا نكرده باشد..........
و ای شبیه ترین به رسول الله شتاب مکن که پدر طاقت شتاب علی اکبرش را ندارد و در روز موعود چنان آرزوخواهد کرد که جنگ فرزندش تا ابد طول بکشد و اگر میل به تغییراراده نکند چنین خواهد شد .
سپس سید مرتضی به موضوع نامه ای که مالک بن نسر کندی برای حر به مضمون سخت گیری بر حسین علیه السلام آورده بود اشاره میکند.
دارد بساط عشق جور می شود.
آری به گفته سید مرتضی حر که هنوز حر نشده ، کاروان عشق را با اصرار در همانجا فرود می آورد در حالی که حسین بن علی از شروع جنگ سر باز زدند و در جواب زهیربن قین برای شروع جنگ فرمودند:
من نیستم آن كه جنگ را آغاز كند ..................
و شهید آوینی فصل قافله عشق در سفر تاریخ را اینچنین به پایان می برد:
قافله عشق به سرمنزل جاودان خویش نزدیك می شود... واین عاقبت كار عشق است . موكب امام به هر سوی كه می رفت ، به سوی دیگرش سوق می دادند تا روز پنجشبه دوم محرم سال شصت و یكم هجری به كربلا رسید ...............
امام با اهل بیت خویش در صحرا سرگردان است




