مشاهده RSS Feed

ya ali

بسم الله الرحمن الرحیم

به این مطلب امتیاز بدهید
بسم الله الرحمن الرحیم





به ادعای معرفت و تبیین، سخن گفتن از غیرت عشق،حماسه ی صبر،مظهر المظاهر،حضرت زینب،علیهاسلام، کار خیل رسل نیست که آنان در سلک و مسلک پرده داری عقل پیچیده در نفسند و کار ملایک مقرب نیست که آنان در عرض و معرض پردگیان عقل بی خبر از نفسند و کار مومنان ممتحن به ایمان هم نیست که آنان در هروله عقل و نفسند ... زینب، عقل کل بود و عقیله بود ... زینب، نفس کل بود و نفیسه بود ... عقل در اعلاعلیین و نفس در مرتبه قاب قوسین... ترکیب عقل کل و نفس کل، چندبار بیشتر در عالم اتفاق نیافتاده...!! نه رسل، نه ملایک مقرب و نه مومن ممتحن به ایمان هیچکدام به گرد پای تصور خامی از زینب نمی رسند! نگفته به یادتان خواهد آمد: وقتی زهرای دوم به دیدار زینب اول می رفت به حرمت زینت، پدر دستور میداد چراغها خاموش شود ... آن هم، نیمه شب... آن هم، با محافظت عده ای قرق سراتاپا مسلح ، ... ! نمی خواهم روضه بخوانم که برای روضه دهان هزار بار باید به مشک و گلاب شست ... نه! حکایت اینجاست که امیر بیان، علی علیه السلام در معبر خالی از مزاحم، راضی نمی شد چراغی روشن باشد مبادا چشم صورت به قامت قیامت بیافتد ... حقیقت علی در معابر معارف، چراغ روشنی نگذاشته است که کسی به گرد پای تصوری خام هم از حقیقت زینت برسد. در مقابل کسی که عباس مقابل عظمتش با گردن کج، می ایستد و رسول و علی و فاطمه حسن و حسین و همه و همه حرمتش را بر خود واجب می شمارند ، زبان مثل منی که منی یمنی بیش نیستم صدقفل اگر خورده باشد بی جهت نیست ... آبرو نیست وگرنه آرزو بسیار...



غرض از آغاز کلام، این پایان کوتاه است:

ما (یعنی همه و همه) حتی برای "صبر زینب" هم نمی توانیم صبر کنیم چه رسد به غمهایش!!









++++++++++++





شعری خواندنی از شاعر درباری امام هشتم ، جناب حسین رستمی عزیز

برای ایام میلاد بی بی حضرت زینب کبری علیها السلام

++



پائین تر از آنیم زبالا بنویسیم

یا اینکه بخواهیم شمارا بنویسیم

ما کوزه ی اندیشه یمان کمتر از آن است

تا اینکه بخواهیم زدریا بنویسیم

آنقدر به ما وقت ملاقات ندادند

تا گوشه ی چشمی زتماشا بنویسیم

ما را لُلُلُک لُکنت محض آففریدند

تا مدح تو با لهجه ی موسی بنویسیم

هر جا که حسین ابن علیع حک شده باید

زیرش مددی زینب کبریس بنویسیم

+

از وسعت نوری بنویسیم که تابید

ای نقطه ی تاریک حوالی تو خورشید

بسیار شنیدیم ولی کم ز تو گفتند

ناگفته زیاد است اگر هم ز تو گفتند

نُه ماه تو در کالبد فاطمهس بودی

گاه متولد شدنت عالمه بودی

از چهره ات اینگونه گرفتند نتیجه

هم مادر و هم دختر زهراس ست خدیجهس

بر روی زمین از تو بگوییم چگونه

ای شیوه ی تفسیر تو در عرش نمونه

لب باز کنی هرچه نفس بند میآید

از حنجرت آیات خداوند میآید

پیوند صمیمانه ی دریا زده بر باد

آرامش آمیخته با لهجه فریاد

+

قول تو فصیح است بدانگونه که زهراس

این غرش شیر است همانگونه که مولا

دستی به در قلعه ی خیبر زد و از جا

لا حول ولا قوه ای وای مبادا...

ای کوفه بخاطر بسپار این عظمت را

+

در دست اگر تیغ دو صد مرد ندارد

برپای اگر از تاختنش گرد ندارد

پیشانی او پارچه زرد ندارد

این دختر مولاست همآورد ندارد

ای کوفه بخاطر بسپار این عظمت را

+

گاهی که به ناگاه گذر میکند از راه

با طرز وقاری که برش کوه شود، کاه

خورشید فراروی وی و پشت سرش ماه

جز این نبود منزلت دختر یک شاه

ای کوفه به خاطر بسپار این عظمت را

+

ای کوفه چه زود این همه از یاد تو پر زد

این لکه ی ننگ از چه ز دامان تو سرزد

زینب که دمی راهی بازار نمیشد

از معجر او باد خبر دار نمیشد

اکنون به چه جرم است وِ را کوچه به کوچه...

دشنام ، تماشا، سر بر نیزه، چه و چه

+

از گریه ی بر دختر حیدر بنویسیم

یک مرتبه خواهر دو برادر بنویسیم

برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات