نوشته اصلی توسط !Alipour! بی قرار دلتنگی های توام وقتی در آغوش من جا می مانند و دسته ای از ستارگان که تو آنجا می کاری . من به شب عادت کرده ام به دریچه ها و به خطوط محو پستانهایت که جاده را به انحنا می کشد . بانوی شریف قصه ی من ! می دانی کدام نقطه ی شب با بوسه ی تو بالغ شد ؟