مشاهده RSS Feed

!Behrooz1990!

شعر های دوران مدرسه

به این مطلب امتیاز بدهید
[QUOTE=!Behrooz1990!;176845][B]بوی ماه مهر[/B]

باز آمد بوی ماه مدرسه***بوی بازی های راه مدرسه *-* بوی ماه مهر ماه مهربان***بوی خورشيد پگاه مدرسه *-* از ميان کوچه های خستگی***می گريزم در پناه مدرسه *-* باز می بينم ز شوق بچه ها***اشتياقی در نگاه مدرسه *-* زنگ تفريح و هياهوی نشاط***خنده های قاه قاه مدرسه *-* باز بوی باغ را خواهم شنيد***از سرود صبحگاه مدرسه *-* روز اول لاله ای خواهم کشيد***سرخ بر تخته سياه مدرسه *-* قیصر امین پور *-*



[HR][/HR] [B]توانا بود هرکه دانا بود[/B]

به نام خداوند خورشید و ماه * که دل را به نامش خرد داد راه * جز اورا مدان کردگار سپهر * فروزنده ی ماه و ناهید و مهر * به دانش گرای و بدو شوبلند * چوخواهی از بد نیابی گزند * زدانش در بی نیازی بجوی * وگر چند سختیت آیدبه روی * زنادان بنالد دل سنگ و کوه * ازیرا ندارد برکس و شکوه * توانا بود هرکه دانا بود * زدانش دل پیر برنا بود *-* فردوسی*-*


[HR][/HR] [B]نماز[/B]

پیش از طلوع خورشید *وقتی سپیده سر زد * وقتی پرنده ی شب از بام خانه پر زد * از پشت بام مسجد * آمد ندای توحید * بار دگر به دلها * نو نشاط بخشید * بر خاستم من از خواب * رفتم وضو گرفتم * دست دعا گشودم * یاری از او گرفتم * من جانماز خود را * آهسته باز کردم * آنگاه با خدایم * راز و نیاز کردم *-*بابک نیک طلب *-*

[HR][/HR] [B]گنبد امام رضا علیه السلام[/B]

غرق نور است و طلا * گنبد زرد رضا * بوی گل، بوی گلاب * می رسد از همه جا * مثل یک خورشید است * می درخشد از دور * شده از این خورشید * شهر مشهد پر نور * چشمها خیره به او * قلبها غرق دعاست * بر لب پیر و جوان * همه یا رضا یا رضاست * ای خدا کاش که من * یک کبوتر بودم * روی این گنبد زرد * شاد می آسودم * می زدم بال و پری * دور تا دور حرم * از دلم پر می زد * ماتم و غصه و غم * شاعر:شکوه قاسم نیا



[HR][/HR] [B]گنبد امام رضا علیه السلام[/B]

غرق نور است و طلا * گنبد زرد رضا * بوی گل، بوی گلاب * می رسد از همه جا * مثل یک خورشید است * می درخشد از دور * شده از این خورشید * شهر مشهد پر نور * چشمها خیره به او * قلبها غرق دعاست * بر لب پیر و جوان * همه یا رضا یا رضاست * ای خدا کاش که من * یک کبوتر بودم * روی این گنبد زرد * شاد می آسودم * می زدم بال و پری * دور تا دور حرم * از دلم پر می زد * ماتم و غصه و غم *



[HR][/HR] [B]روز غدیر[/B]

* در غديــر خم كه نام بركه ايست * داد احمد را خدا فرمان ايست* همرهان راخواند احمد با شــعف * رفتگان بـازآمدند ازهــر طرف * از جهــــاز اشــــتـــران كــاروان * منبري بر ساختندش در ميــان * گــــرد آن پـيــغمبر والا تبــــار * اجتماعي شد فزون از صد هزار * ابــــتدا احمد بـه مـنبر پـا نــهاد * پس علي را در كنارش جاي داد * دست او بگرفت وكـــرداورابــلند * بـر سـر دسـتش نــبي ارجـمند * گفت:هركس كه من هستم ولي * هست بعدازمن وليش اين علي * پـــيروي از جـــانشيـن من كـنيد * قلب خويش ازنوراوروشن كنيد * گفت :يـارب دوستانش دوستـدار * دشمنانش راهمي دشمن شمار * بـــار الها يـــار اورا يـــار بــــاش * هر كه خواهدخواريش گوخوارباش * چون به پايان گفته احمــد رسيـد * ايـن خـطاب ازجـانب ايزدرسيد * دينتــان كامل شد و نعمت تمام * شد خدا راضي ازاين دين و امام********* حبیب الله چایچیان *****


[HR][/HR] [B]عمر جاوید[/B]

بهار شد گلستان * به رفتن زمستان * شکوفه بار دیگر * به شاخه ها درخشید * بنفشه های خودرو * دوباره بر لب جو * کنار هم نشستند * به زیر سایه ی بید * خدای خالق گُل * به گِل دوباره جان داد * زمین مرده را باز * حیات تازه بخشید * که مرگ ما خزانی * برای پیکر ماست * قیامت است ما را * بهار و عمر جاوید * سزای هر گنه کار * جهنم است و ظلمت * جزای هر نکو کار * بهشت و نور امید *-* حبیب الله چایچیان *-*

[HR][/HR] [B]حاصل جمع قطره ها[/B]

آبی دریا به رنگ آسمان*قطره ها بی رنگ و از دریا جداست*-*قطره ی تنها چرا بی رنگ ماند؟*رنگ دریاهای آبی از کجاست؟*-*قطره ی تنها به دور از قطره ها*با خود آهنگ جدایی می زند*قطرهایی را که با هم می روند*آسمان رنگ خدایی می زند*-*این <من>و <تو> حاصل تفریق ماست*پس تو هم با من بیا تا <ما>شویم*حاصل جمع تمام قطره ها*میشود دریا بیا دریا شویم*-*قیصر امین پور


[HR][/HR] [B]باران[/B]

باز باران ,با ترانه,با گهرهای فراوان,می خورد بر بام خانه,یادم آرد روز باران,گردش یک روز دیرین,خوب و شیرین,توی جنگلهای گیلان,کودکی ده ساله بودم,شاد و خرم,نرم و نازک,چُست و جابک,با دو پای کودکانه,می دویدم همچو آهو,می پریدم از سر جو,دور می گشتم ز خانه,می شنیدم از پرنده,از لب باد وزنده,داستانهای نهانی,رازهای زندگانی,برق چون شمشیر بُرّان,پاره میکرد ابرها را,تندر دیوانه غرّان,مشت می زد ابرها را,جنگل از باد گریزان,چرخها می زد چو دریا,دانه های گرد باران,پهن می گشتند هرجا,سبزه در زیر درختان,رفته رفته گشت دریا,توی این دریای جوشان جنگل وارونه پیدا,بس گوارا بود باران,به!چه زیبا بود باران ,می شنیدم اندر این گوهر فشانی,رازهای جاودانی,پندهای آسمانی,بشنو از من کودک من,پیش چشم مرد فردا,زندگانی خواه تیره خواه روشن,هست زیبا هست زیبا هست زیبا ,*گلچین گیلانی*


[HR][/HR] [B]رنج و گنج[/B]

برو کار می‌کن، مگو چیست کار , برو کار می‌کن، مگو چیست کار*که سرمایه‌ی جاودانی است کار*نگر تا که دهقان دانا چه گفت*به فرزندگان چون همی خواست خفت*که : « میراث خود را بدارید دوست*که گنجی ز پیشینیان اندر اوست*من آن را ندانستم اندر کجاست*پژوهیدن و یافتن با شماست*چو شد مهر مه، کشتگه برکنید*همه جای آن زیر و بالاکنید*نمانید ناکنده جایی ز باغ*بگیرید از آن گنج هر جا سراغ »*پدر مرد و پوران به امید گنج*به کاویدن دشت بردند رنج*به گاوآهن و بیل کندند زود*هم اینجا، هم آنجا و هرجا که بود*قضا را در آن سال از آن خوب شخم*ز هر تخم برخاست هفتاد تخم*نشد گنج پیدا ولی رنجشان*چنان چون پدر گفت، شد گنجشان. محمد تقی بهار


[HR][/HR] [B]باز می آید پرستو نغمه خوان[/B]

باد سرد آرام بر صحرا گذشت* سبزه زاران رفته رفته سبز گشت* تک درخت نارون شد رنگ رنگ* زرد شد آن چتر شاداب و قشنگ* برگ برگ گل به رقص باد ریخت* رشته های بیدبن از هم گسیخت* چشمه کم کم خشک شد بی آب شد* باغ و بستان ناگهان در خواب شد* کرد دهقان دانه ها را در زیر خاک* کرد کوته شاخه ی بی جان تاک* فصل پاییز و زمستان می رود *بار دیگر چون بهاران می شود* از زمین خشک می روید گیاه *چشمه جوشد آب می افتد به راه *برگ نو آرد درخت نارون * سبز گردد شاخه ساران کهن * گل بخندد بر سر گل بوته ها * پر کند بوی خوش گل باغ را * باز می آید پرستو نغمه خوان * باز می سازد در این جا آشیان * پروین دولت آبادی – فارسی چهارم دبستان


[HR][/HR] [B]دو کاج[/B]

در کنار خطوط سیم پیام*خارج از ده ، دو کاج ، روییدند*سالیان دراز ، رهگذران*آن دو را چون دو دوست ، می دیدند*روزی از روزهای پاییزی*زیر رگبار و تازیانه ی باد*یکی از کاج ها به خود لرزید*خم شد و روی دیگری افتاد*گفت ای آشنا ببخش مرا*خوب در حال من تامّل کن*ریشه هایم ز خاک بیرون است*چند روزی مرا تحمل کن*کاج همسایه گفت با تندی*مردم آزار ، از تو بیزارم*دور شو ، دست از سرم بردار*من کجا طاقت تو را دارم؟*بینوا را سپس تکانی داد*یار بی رحم و بی محبت او*سیم ها پاره گشت و کاج افتاد*بر زمین نقش بست قامت او*مرکز ارتباط ، دید آن روز*انتقال پیام ، ممکن نیست*گشت عازم ، گروه پی جویی*تا ببیند که عیب کار از چیست*سیمبانان پس از مرمت سیم*راه تکرار بر خطر بستند*یعنی آن کاج سنگ دل را نیز*با تبر ، تکه تکه ، بشکستند****محمد جواد محبت****


[HR][/HR] [B]ای نام تو بهترین سر آغاز[/B]

ای نام تو بهترین سر آغاز,بی نام تو نامه کی کنم باز* ای یاد تو مونس روانم , جز نام تو نیست بر زبانم * هم غصه ی نا نموده دانی , هم نامه ی نا نوشته خوانی * از ظلمت خود رهایی ام ده , با نور خود آشنایی ام ده *نظامی*


[HR][/HR]
[B]باغ قرآن[/B]

من آرزو دارم که روزی*مثل پدر قرآن بخوانم@در گوشه ای بنشینم و آرام*از قصه های آن بخوانم@من خوب میدانم که قرآن*از هدیه های آسمانی است@هر حرف زیبایی که دارد*حرف خدای مهربان است@قرآن برایم مثل باغیست*باغی پر از گلهای خوشبو@باید همیشه دوست باشیم*مانند یک پروانه با او@افسانه شعبان نژاد :-) [B]من و کوه[/B]

من در کمرکش کوه خوشحال میدویدم , ناگاه از دل کوه صدای پا شنیدم , وقتی که ایستادم دیگر صدا نیامد, همراه ناله ی باد صدای پا نیامد, وقتی که می دویدم بر سنگهای انبوه, صدای پای خود را من می شنیدم از کوه ,مثل صدای کوه است اعمال ما و دنیا ,آید به سوی ما باز هر کار زشت و زیبا ,جعفر ابراهیمی



[HR][/HR] [B]بهار[/B]

تو میان دستهایت,سبدی شکوفه داری,,سر راه خود دوباره,گل و سبزه می گذاری,,تو که آمدی به اینجا,لب گل به خنده وا شد,,همه جا پر از قناری,همه جا پر از صدا شد,,تو دوباره آمدی تا,همه جا چمن بکاری,,تو سپید و سرخ و سبزی,تو پر از گل و بهاری,,افسانه شعبان نژاد


[HR][/HR] [B]درختکاری[/B]

به دست خود درختی میفشانم,به پایش جوی آبی می کشانم,,کمی تخم چمن بر روی خاکش,برای یادگاری می فشانم,,درختم کم کم آرد برگ و باری,بسازد در سر خود شاخساری,,چمن روید در آنجا سبز و خرم,شود زیر درختم سبزه زاری,,به تابستان که گرما رو نماید,درختم چتر خود را می گشاید,,خنک سازد آنجا را ز سایه,دل هر رهگذر را می رباید,,عباس یمینی شریف


[HR][/HR] [B]مادر[/B]

ای مادر عزیز که جانم فدای تو,قربان مهربانی و لطف و صفای تو,,هرگز نشد محبت یاران و دوستان,هم پایه ی محبت و مهر و وفای تو,,مهرت بُرون نمیشود از سینه ام که هست,این سینه خانه ی تو و این دل سرای تو,,ای مادر عزیز که جان داده ای مرا,سحل است اگر جان دهم اکنون برای تو,,خوشنودی تو مایه ی خوشنودی من است,زیرا بُود رضای خدا بر رضای تو,,گر بود اختیار جهانی به دست من,میریختم تمام جهان را به پای تو,,ابوالقاسم حالت.


[HR][/HR] [B]نماز[/B]

سحر طی شد موذن بانگ برداشت,ز جا برخیز هنگام نماز است,ز هر گلدسته ای آواز برخاست,در رحمت به روی خلق باز است,اگر خواهی نشاط صبحدم را,به آداب مسلمانی وضو کن,ز آب پاک جان را روشنی ده,به سوی قبله با اخلاص رو کن,چه خوش باشد که با یاد خداوند,تمام لحظه هایت گیرد آرام,چه خوش باشد نماز پنجگانه,به صبح و ظهر و عصر و مغرب و شام,محمد جواد محبت


[HR][/HR] [B]قصه ی مادر[/B]

مادر بیا که خواب,چشم مرا گرفت,در زیر پلک من,آهسته جا گرفت,با دست مهربان,دست مرا بگیر,یک بوسه ام بده,از من دو تا بگیر,در گوش من بگو,با آن صدای خوش,آرام قصه ای,از قصه های خوش,یک مادر و پدر,با بچه های خوب,در یک جهان پاک,با یک خدای خوب.


[HR][/HR] [B]ای خدا[/B]

ای خدای ستاره های قشنگ,ای خدای جهان رنگارنگ,ای که ناهید را تو آوردی,ماه و خورشید را تو آوردی,این همه کوه و تپه و دریا,این درختان پر گل و زیبا,بال زیبا برای پروانه,از برای پرندگان لانه,شادی و بازی و توانایی,چشم ما را برای بینایی,برف و باران و گرمی و سردی,همه را ای خدا تو آوردی,آنچه را از تو خواستیم دادی,دل ما را تو پر کن از شادی,موسوی گرما رودی


[HR][/HR] [B]خدای خوب و مهربان[/B]

خدای خوب و مهربان,داده به ما گوش و زبان,بخشیده ما را دل و جان,چشم و سر و دست و دهان,او داده ما را عقل و هوش,او داده ما را آب و نان,از لطف نعمتهای او ما زنده ایم و پر توان,


[HR][/HR]
[B]شعر دوران مدرسه کتاب خوب[/B]

من یار مهربانم,دانا و خوش بیانم,گویم سخن فراوان,با آنکه بی زبانم,پندت دهم فراوان,من یار پنددانم,من دوستی هنرمند,با سود و بی زیانم,از من مباش غافل,من یار مهربانم,عباس یمینی شریف[/QUOTE]
برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات