سلامتی اون بابایی ، که وقتی دختر کوچولوش زنگ زد بهش و گفت: - بابا داری میای خونه شیرنی میخری؟؟؟ جیبشو نگاه کرد و دید نمیتونه!! ماشینشو زد کنار خیابون پیاده شد آروم و با خجالت گفت: آزااااااادی آزااااادی ، 2 نفر