مشاهده RSS Feed

ya ali

زاویه ی تیر وکمان

به این مطلب امتیاز بدهید
دشت وصحرای مناعت چه غروری دارد


موراین بادیه برپیل دمان می خندد


مازبی نام ونشانی همه جاشهره شدیم


همت ماست که برنام ونشان می خندد


تیرکج،دست کج وپای کج وچشم کج است


صید برزاویه ی تیروکمان می خندد


تکه ای نان مده درراه خدا برفقرا


سفره گسترده بر این لقمه ی نان می خندد


سازشی تا به میان شه وشیخ وشحنه است


گرگ برگله وبرریش شبان می خندد


چشم همچشمی اعضای تو،ماتم کرده


کمرتنگ برآن تٌنگ دهان می خندد


صاحب بخت جوان بی خبر از تیر قضاست


عمرکوتاه براین بخت جوان می خندد


سروراپابه گل ودست تحسٌربر لب


که به وی درچمن آن سرو روان می خندد


شرم تاریخی فرداست که بر مدعیان


.....از گوشه ی شهر ...... می خندد
برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات