مشاهده RSS Feed

دسته بندی نشده

مطالب بدون دسته بندی

  1. غزلی از ديوان شمس

    هله، نومید نباشی که تو را یار براند
    گرت امروز براند نه که فردات بخواند
    در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آنجا
    ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند
    و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذر ها
    ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
    نه که قصاب به خنجر چو سر میش ببرد
    نهلد کشته خود را، کُشد آن گاه کِشاند
    چو دم میش نماند ز دم خود کندش پر
    تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند
    به مثل گفتم این را و اگر نه کرم او
    نکشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند
    همگی ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  2. دیباچه

    بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب،
    که باغ‌ها همه بیدار و بارور گردند.
    بخوان، دوباره بخوان، تا کبوترانِ سپید
    به آشیانه‌ی خونین دوباره برگردند.

    بخوان به نام گل سرخ، در رواقِ سکوت،
    که موج و اوجِ طنینش ز دشت‌ها گذرد؛
    پیامِ روشنِ باران،
    ز بام نیلی شب،
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  3. کیمیایی همچو صبر آدم ندید...

    صد هزاران کیمیا حق آفرید کیمیایی همچو صبر آدم ندید
    صبر را با حق قرین کن ای فلان آخر والعصر در قرآن بخوان
    صبر کردن جان تسبیحات توست صبر کن کآن است تسبیح درست
    هیچ تسبیحی ندارد آن درج صبر کن کالصبر مفتاح الفرج
    هر که را بینی یکی جامه‌ی درست
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  4. حکایت مارگیر و اژدها

    خلاصه‌ای از حكایت مارگیر كه اژدهای فسرده را مرده پنداشت و در ریسمان‌هاش پیچید و آورد به بغداد

    یك حكایت بشنو از تاریخ گوی
    تا بَری زین رازِ سرپوشیده بوی
    مارگیری رفت سوی كوهسار
    تا بگیرد او به افسون هاش مار
    گر گران و گر شتابنده بُوَد
    آنكه جوینده ست یابنده بُوَد
    در طلب زن دائماً تو هر دو دست
    كه طلب در راه نیكو رهبر است
    لنگ و لُوك و خُفته شكل و بی ادب
    سوی او می‌غیژ و او را می طلب
    گه به گفت و گه به خاموشی و گه
    بوی كردن گیر هر سو بوی شَه
    بهر یاری مار ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  5. اعمال آدمیان سؤال است و حوادث عالم جواب

    گرسنگی سؤالست از طبیعت، که در خانه‌ی تن خللی هست: خشت بده، گل بده. خوردن جوابست که بگير. ناخوردن جوابست که هنوز حاجت نیست. ... طبیب می‌آید نبض می‌گيرد؛ آن سؤالست. جنبیدن رگ جوابست. نظر به قاروره سؤالست و جواب است، بی‌لافِ گفتن. دانه در زمين انداختن سؤالست که مرا فلان می‌باید. درخت رستن جوابست، بی لاف زبان؛ زیرا جواب بی‌حرف است، سؤال بی‌حرف باید. آنکه دانه پوسیده بود درخت برنیاید هم سؤال و جوابست.پادشاهی سه بار رقعه خواند جواب ننبشت او شکایت نبشت که «سه ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده