مشاهده RSS Feed

دسته بندی نشده

مطالب بدون دسته بندی

  1. خرابکاری دوستم بعد از مکه اومدن بابا و مامان /طنز

    خرابکاری دوستم بعد از مکه اومدن بابا و مامان /طنز


    مادر و پدر دوستم از مکه اومده بودن ، دوستم هم جوگیر میشه کار کنه. بعد از رفتن مهمونای غریبه میره تو آشپزخونه می بینه چند تا بطری آب هست ، در راستای مرتب سازی آشپزخونه آبِ بطری هارو خالی می کنه و همه رو میزاره یه گوشه که بده با آشغالا ببرن بیرون...
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  2. شب زفاف یک زن وشوهر خجالتی و تعارفی / طنز

    شب زفاف یک زن وشوهر خجالتی و تعارفی / طنزرضا کیانیان گفت و گویی با ماهنامه صنعت سینما کرده و در بخشهایی از این گفت و گو گفته خاله و شوهر خاله او بسیار تعارفی هستند و تا آخر عمر در نهایت ادب به هم تعارف می کردند. مثلا وقتی خاله ام می خواست جلوی شوهر خاله ام چای بگذارد شوهر خاله ام می گفت چرا زحمت می کشید؟ یا خاله ام می گفت قند بیاورم برایتان یا نبات؟ شوهر خاله ام می گفت: راضی نیستم خودم بر می دارم.

    کیانیان در ادامه گفته :دوستی می گفت عمه و شوهر عمه من هم ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  3. شاهکار یک دختر خیلی باهوش ایرانی

    شاهکار یک دختر خیلی باهوش ایرانی

    یه بنده خدایی بود که این داستانو اینطوری تعریف میکرد که میگفت:...دوستم مژگان با یه پسر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروسی کنه ، تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که 5 ساله دفتر خاطرات داره و همه چیزشو توش می نویسه ، این آقا هم گیر داد که دفتر
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  4. پیری و معركه گیری.... (داستان طنز)

    خانم میان سالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد. وقتی زیر تیغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد. زمانیکه بی هوش بود فرشته ای را دید.

    از فرشته پرسید: آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟

    فرشته پاسخ داد: نه، تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی داشت.

    بعد از به هوش آمدن برای بهبود کامل خانم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند. چون به زندگی بیشتر امیدوار بود، چند ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  5. طنز جالب / یک دانشجوی عاشق سینه چاک

    یک دانشجوی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود.
    بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد.
    .
    .
    .
    اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد.
    بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه...
    روزها از پی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت : ” من هم تو رو دوست
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده