مشاهده RSS Feed

عاشقانه

  1. به نام وجودی که وجودم زوجودش به وجودآمد

    توسط در تاریخ 2012/06/22 در ساعت 22:55 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    هیچ وقت جرات نکردم اول اسمت راتوی دستم بنویسم
    هیچ وقت عاشق خوبی نبودم چون تو رفتی
    هیچ وقت نگاهت عاشقانه نبود، درنگاهم هیچ وقت
    دوستدارانه دوست نداشتی همیشه بارقیب رفتی. ندیدی
    پشت سرت تنها ایستاده ام.همیشه گلی که برایت داشتم پژمرد
    هدیه کردمش به آب.همیشه بی وفابودی.تنهایی من،گوشه ی پنجره،
    چشم به تودوخته ام.تومی روی پنجره رابازمی کنم،توبازمی روی می خواهم
    صدایت بزنم،اما تورفتی،برگشتی نیست.نگاهم زیرآوارهیچ
    می میرد.
    برچسب ها: عاشقانه ویرایش برچسب ها
    دسته بندی ها
    عاشقانه
  2. نجمه زارع.........

    توسط در تاریخ 2012/06/20 در ساعت 22:47 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    به يک پلک تو مي‌بخشم تمام روز و شب‌ها را
    که تسکين مي‌دهد چشمت غم جانسوز تب‌ها را
    بخوان! با لهجه‌ات حسّي عجيب و مشترک دارم
    فضا را يک‌نفس پُر کن به هم نگذار لب‌ها را
    به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!
    تو واجب را به جا آور رها کن مستحب‌ها را
    دليلِ دل‌خوشي‌هايم! چه بُغرنج است دنيايم!
    چرا بايد چنين باشد؟ نمي‌فهمم سبب‌ها را
    بيا اين‌بار شعرم را به آداب تو مي‌گويم
    که دارم ياد مي‌گيرم زبان با ادب‌ها را
    غروب سرد بعد از تو چه دلگير است اي عابر
    ...
    دسته بندی ها
    عاشقانه
  3. درد........

    توسط در تاریخ 2012/06/20 در ساعت 22:44 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    من اگردیوانه ام ...
    با زندگی بیگانه ام ...
    مستم اگر یا گیج و سرگردان و مدهوشم
    اگر بی صاحب و بی چیز و ناراحت
    خراب اندر خراب و خانه بر دوشم
    اگر فریاد منطق هیچ تأثیری ندارد
    در دل تاریک و گنگ و لال و صاحب مرده ی گوشم
    به مرگ مادرم : مردم
    شما ای مردم عادی
    که من
    ...
    دسته بندی ها
    عاشقانه
  4. باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…

    توسط در تاریخ 2012/06/19 در ساعت 17:05 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…جوي و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا…وقتي نگاه من به تو افتاد، سرنوشتتصديق گفته‌هاي «هِگِل» بود و ما دو تا…روز قرارِ اوّل و ميز و سکوت و چايسنگيني هواي هتل بود و ما دو تاافتاد روي ميز ورق‌هاي سرنوشتفنجان و فال و بي‌بي و دِل بود و ما دو تاکم‌کم زمانه داشت به هم مي‌رساندماندر کوچه ساز و تمبک و کِل بود و ما دو تا…تا آفتاب زد همه جا تار شد برامدنيا چه‌قدر سرد و کسل بود و ما دو تا،از خواب مي‌پريم که اين ماجرا فقطيک آرزوي مانده به دِل بود و ما دو تا…
    دسته بندی ها
    عاشقانه