اشعاری از رابیند رانات تاگورآواز پرندهپژواک فروغ بامدادی استباز آمده از خاک.*درختهامثل آرزوی زمینروی نوک پنجه پا ایستادهاندتا به آسمان نگاه کنند.*قطرههای بارانبوسه بر خاک میزدندو به نجوا میگفتند:«مادر! ما بچههای غربتکشیده توئیمکه از آسمان به آغوش توبرگشتهایم.»*خدانه برای خورشیدنه برای زمین،بلکه برای گلهایی که برای ما میفرستدچشم به راه پاسخ است.*گریه کنی اگرکه آفتاب را ندیدیستارهها را همنمیبینی.*هستی آنچه به چشمت نمیآید،چیزی که میبینی سایه توست.*آنها که فانوسشان راپشت ...
گشت غمناک دل و جان عقاب چو ازو دور شد ایام شباب دید کش دور به انجام رسید آفتابش به لب بام رسید خواست چاره ناچار کند دارویی جوید و در کار کند صبحگاهی زپی چاره کار گشت بر باد سبک سیر سوار گله آهنگ چرا داشت به دشت ناگه از وحشت ، پر ولوله گشت و آن شبان بیم ...
این صدا صدای کیست؟ این صدای سبز نبض قلب آشنای کیست؟ این صدا که از عروق ارغوانی فلق وز صفیر سیره و ضمیر خاک و نای مرغ حق میرسد به گوش ها صدای کیست؟ این صدا که در حضور خویش و در سرور نور خویش روح را از جامهی کبود بودی این چنین در رهایش و ...
روشنی، من، گل، آبابری نیست. بادی نیست. مینشینم لب حوض: گردش ماهیها ،روشنی، من، گل، آب. پاکی خوشه زیست. مادرم ریحان میچیند. نان وریحان و پنیر، آسمان بیابر، اطلسیهایی تر. رستگاری نزدیک: لای گلهای حیاط. نور در کاسهی مس، چه نوازشها میریزد! نردبان ...
ابر است و باران و باران پایان خواب زمستانی باغ آغاز بیداری جویباران سالی چه دشوار سالی بر تو گذشت و توخاموش از هیچ آواز و از هیچ شوری بر خود نلرزیدی و شور و شعری در چنگ فریاد تو پنجه نفکند آن لحظههایی که چون موج میبردت از خویش بیخویش در ...