مشاهده RSS Feed

تمام مطالب وبلاگ

  1. وقتی دلم هوای دلتنگی می کند

    توسط در تاریخ 2012/09/24 در ساعت 18:41 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    وقتی دلم هوای دلتنگی می کند

    خواب هیچ شقایقی را پرپر نمی کنم

    و برای هیچ پروانه ی عاشقی
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  2. امشب دوباره باران می بارد

    توسط در تاریخ 2012/09/24 در ساعت 18:41 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    امشب دوباره باران می بارد

    و من دور از چشم همه تو را دوست می دارم

    می دانم همه روزی خواهند فهمید

    و این عشق مرا رسوا خواهد کرد

    اصلا بگذار همه بدانند

    بگذار رسوای مردم شوم

    همین رسوایی مرا به اسمان ها خواهد برد

    در میان ابرها

    و من دوباره باران خواهم شد

    و به تنهایی بی چترت خواهم بارید . .
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  3. کاش می شد

    توسط در تاریخ 2012/09/24 در ساعت 18:41 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    کاش می شدهیچکس تنهانبود

    کاش می شددیدنت رویانبود

    گفته بودی باتومیمانم ولی

    رفتی وگفتی که اینجاجا نبود

    سالیان سال تنهامانده ام

    شاد این رفتن سزای من نبود

    من دعا کردم برای باز گشت

    دستهای تو ولی بالا نبود

    باز هم گفتی که فردا میرسی

    کاش روز دیدنت فردا نبود

    ......
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  4. پی نوشت:(قشنگه ها)

    توسط در تاریخ 2012/09/24 در ساعت 13:08 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    پی نوشت: بودن با کسی که دوستش نداری،


    و نبودن با کسی که دوستش داری،


    هر دو زجر است!


    پس اگر در دنیا مثل خودت نیافتی،


    مثل خدا تنها باش.


    تنها سکوت سهمم از زندگیست

    (اهورا )

    فوق العاده بود.دلم نیومد نذارمش.ممنون از اهورا

    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  5. در دادگاه عشق ...

    توسط در تاریخ 2012/09/24 در ساعت 13:08 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    در دادگاه عشق ...

    قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان ،

    قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شد

    به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم :

    به تو بگویند ... دوستت دارم .

    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده