نوشته اصلی توسط *Croon* امشب گريه ميكنم براي تو براي خودم براي تموم اونهايي كه خواستن گريهكنن نتونستن براي تموم اون چيزي كه خواستي نبودم و خواستمو بودي امشبگريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق براي تو وبه پاس احترام به تمام تحقير هايي كه از ديگران خوردم هنوز شكست نخوردم .
نوشته اصلی توسط *Croon* اینگونه نگاه کنیم... مرد را به عقلش نه به ثروتش زن را به وفایش نه به جمالش دوست را به محبتش نه به کلامش عاشق را به صبرش نه به ادعایش مال را به برکتش نه به مقدارش خانه را به آرامشش نه به اندازه اش اتومبیل را به کاراییش نه به مدلش غذا را به کیفیتش نه به کمیتش درس را به استادش نه به سختیش دانشمند را به علمش نه به مدرکش مدیر را به عمل کردش نه به جایگاهش ...
نوشته اصلی توسط *Croon* مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد. یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد. بلافاصله ...
نوشته اصلی توسط *Croon* زنی با سر و صورت کبود و زخمی سراغ دکتر روانشناس میره .. دکتر می پرسه : چه اتفاقی افتاده؟ خانم در جواب میگه: دکتر، دیگه نمی دونم چکار کنم. هر وقت شوهرم عصبانی و ناراحت میاد خونه، منو زیر مشت و لگد له می کنه و عصبانیتش رو سر من خالی می کنه !!! دکتر گفت: خب دوای دردت ...
نوشته اصلی توسط *Croon* زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشکهایش را پاک میکرد و فنجانی قهوه مینوشید پیدا کرد … در حالی که داخل آشپزخانه ...