مشاهده RSS Feed

تمام مطالب وبلاگ

  1. آستين نو ، بخور پلو

    آستين نو ، بخور پلو

    روزي ملا نصرالدين به يك مهماني رفت و لباس كهنه اي به تن داشت . صاحبخانه با داد و فرياد او را از خانه بيرون كرد .

    او به منزل رفت و از همسايه خود ، لباسي گرانبها به امانت گرفت و آنرا به تن كرد و دوباره به همان ميهماني رفت .

    اينبار صاحبخانه با روي خوش جلو آمد و
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  2. يك خشت هم بگذار در ديك

    يك خشت هم بگذار در ديك

    عروس خودپسندي ، آشپزي بلد نبود و نزد مادرشوهرش زندگي مي كرد . مادرشوهر پخت و پز را بعهده داشت . يك روز مادرشوهر مريض شد و از قضا آن روز مهمان داشتند . عروس مي خواست پلو بپزد ولي بلد نبود ، پيش خودش فكر كرد اگر از كسي نپرسد پلويش خراب مي شود و اگر از مادرشوهرش بپرسد آبرويش
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  3. بين همه پيامبرها جرجيس انتخاب كرده

    بين همه پيامبرها جرجيس انتخاب كرده

    روزي روباه ، خروسي را گرفت و دويد تا او را در يك جاي امن بخورد .

    خروس كه جان خود را در خطر ديد سعي كرد كه حقه اي به روباه بزند تا او دهانش را باز كند و از دست او فرار كند بنابراين به او گفت : اگر مرا ول كني در حق تو دعاي خير مي كنم .

    اما روباه كه خيلي زرنگ
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  4. خياط هم در كوزه افتاد

    خياط هم در كوزه افتاد

    در روزگار قديم در شهر ري خياطي بود كه دكانش سر راه گورستان بود . وقتي كسي ميمرد و او را به گورستان مي بردند از جلوي دكان خياط مي گذشتند .



    يك روز خياط فكر كرد كه هر ماه تعداد مردگان را بشمارد و چون سواد نداشت كوزه اي به ديوار آويزان كرد و يك مشت سنگ ريزه پهلوي
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  5. هنوز دو قورت و نيمش باقي مانده

    مي گويند حضرت سليمان زبان همه جانداران را مي دانست ، روزي از خدا خواست تا يك روز تمام مخلوقات خدا را دعوت كند .

    از خدا پيغام رسيد ، مهماني خوب است ولي هيچ كس نمي تواند از همه مخلوقات خدا يك وعده پذيرائي كند .

    حضرت سليمان به همه آنها كه در فرمانش بودند دستور داد تا براي جمع آوري غذا بكوشند و قرارگذاشت كه فلان روز در ساحل دريا وعده مهماني است .



    روزي كه مهماني بود به اندازه يك كوه خوراكي جمع
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده