نوشته اصلی توسط *Croon* چه زیبا گفتم دوستت دارم چه صادقانه پذیرفتی! چه فریبنده آغوشم برایت باز شد ! چه ابلهانه! با تو خوش بودم ! چه كودكانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردی ! چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد! چه بیرحمانه! من سوختم...
نوشته اصلی توسط *Croon* صدایت می زنم می آیی کنار دلتنگی ام می نشینی دستهایت را می بویم و چشمهایت را می جویم گونه هایت بوی غریب خاک باران خورده را می داد و لبهایت یادآور غنچه ایست که تنها یک طلوع تا غروب همسفر خورشید شد و تو چقدر نجیب و با صداقت نگاهم می کنی و چقدر مهربانی ...
نوشته اصلی توسط *Croon* به همه خواهم گفت به نسیمی که گذر خواهد کرد ، به شهابی که درخشید به شب ، به شب روشن پاک ، به سپیدار بلند ، به پرستو ، که غمگین ترک کند لانه ی خویش ، به همه خواهم گفت ، به شرابی که به پیمانه تو می رقصد ، و تو را مست کند شب ...
نوشته اصلی توسط *Croon* برای دوست داشتنت محتاج دیدنت نیستم... اگر چه نگاهت آرامم می کند محتاج سخن گفتن با تو نیستم... اگر چه صدایت دلم را می لرزاند محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم... اگر چه برای تکیه کردن ، شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است! ...
نوشته اصلی توسط *Croon* در خیالم خانه ای ساختم از عشق که پنجره هایش بوی سادگی می دهد و ساحل لحظه هایش به رنگ آسمان است نمی دانم دلتنگ باشم یا نه ولی من قطعه ای از تنهائیم را آرام آرام در این کوچه جا میگذارم خانه عشق من جایگاهی است که بعضی ترانه هایم را با صدای قدم های باران می شکند و بهار هر روز تکرار میشود سهم من از این کوچه به تماشا نشستن ستاره هاست.