نوشته اصلی توسط *Croon* هوس کرده ام باران باشم بلغزم بر گردنت، دستانت نم نم، شبنم بشوم بر گونه هایت هوس کرده ام برگِ خشک نباشم لگدمال شده ی پاهایت هوس کرده ام پرنده ای باشم که پرهایش به هم چسبیده فرورفته در عسلِ چشمانت ... هوس کرده ام الهه باشم الهه ات باشم..
نوشته اصلی توسط *Croon* قحطی دوست می آید، نه هفت سال،هفتصد سال!!! در سیلوی قلبم ذخیره وپنهانت میکنم، بگوکنعانیان منتظر نباشند، تقسیم شدنی نیستی، حتی اگر یعقوب بیاید...!
نوشته اصلی توسط *Croon* سخت ترین گریه اون گریه ای که ندونی دلیلش چیه!ولی بدونی باعث تری چشمات خشکی چشمای یکی دیگس!و ای کاش این تری هیچ وقت تبدیلبه اشک نشه! چون اشک بدون دلیل یعنی تنهاایی!و تنهایی با اشک یعنی پایان عشق!و پایان عشق = جدایی
نوشته اصلی توسط *Croon* عمیقترین و بهترین تعریف از عشق این است که : عشق زاییده تنهایی است…. و تنهایی نیز زاییده عشق است… تنهایی بدین معنا نیست که یک فرد بیکس باشد …. کسی در پیرامونش نباشد! اگر کسی پیوندی ، کششی ، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد ...
نوشته اصلی توسط *Croon* نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد!!!! نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت...!!! ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم...سوتکی سازد... گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش... و او هر روز ...