مشاهده RSS Feed

تمام مطالب وبلاگ

  1. هر که آمد بار خود را بست و رفت

    کاوه یا اسکندر؟
    موج‌ها خوابیده‌اند، آرام و رام
    طبل توفان از نوا افتاده است
    چشمه‌های شعله‌ور خشکیده‌اند
    آب‌ها از آسیا افتاده است
    در مزار آباد شهر بی تپش
    وای ِ جغدی هم نمی‌آید به گوش
    دردمندان بی خروش و بی فغان
    خشمناکان بی فغان و بی خروش
    آه‌ها در ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  2. خوان هشتم...

    خوان هشتم...


    ... يادم آمد، هان،


    داشتم مي گفتم، آن شب نيز


    سورت سرماي دي بيدادها مي كرد


    و چه سرمايي، چه سرمايي!


    باد برف و سوز وحشتناك


    ليك، خوشبختانه آخر، سرپناهي يافتم جايي


    گرچه بيرون تيره بود و سرد، هم چون ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  3. رباعیات رهی

    آن را که جفا جوست نمی باید خواست


    سنگین دل و بد خوست نمی باید خواست




    مارا ز تو غیر از توتمنایی نیست


    از دوست به جز دوست نمی باید خواست


    نوشین لب




    ی خبری


    مستان خرابات ز خود بی خبرند


    جمعند و ز بوی ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  4. رباعیات رهی

    آن را که جفا جوست نمی باید خواست


    سنگین دل و بد خوست نمی باید خواست




    مارا ز تو غیر از توتمنایی نیست


    از دوست به جز دوست نمی باید خواست


    نوشین لب




    ی خبری


    مستان خرابات ز خود بی خبرند


    جمعند و ز بوی ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  5. خلقت زن

    بود آسان علاج درد بیمار


    چو دل بیمار شد مشکل شود کار


    نه دمسازی که با وی راز گویم


    نه یاری تا غم دل باز گویم


    درین محفل چون من حسرت کشی نیست


    بسوز سینه ی من آتشی نیست


    الهی در کمند زن نیفتی


    وگر افتی به روز من نیفتی ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده