نوشته اصلی توسط *Croon* طرز تهيه كوكو سبزي گردن خود را مقاديري كج مي نماييد با نگاه گربه شرك وار به خواهر خود مينگريد و ميگوييد دلم كوكو سبزي ميخواد! يه ساعت بعد حاضر و محياست ! نوش جان ×××××××××××××××× آيا از صبح تا شب درفيس بوك و اينترنت علاف هستيد؟ آيا هر روز شما مثل روزهاي ديگر است؟ آيا هيچ پيشرفتي نداريد؟. . . ما هيچ پيشنهادي براي شما نداريم!! خدا شاهده ما هم مثل شماييم ×××××××××××××××× غضنفر خيلي ...
نوشته اصلی توسط *Croon* زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد . اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود! دوم مستی دیدم که ... افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟ سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد ...
نوشته اصلی توسط *Croon* یه روز دوتا دوست که خیلی همو دوست داشتن یکیش فراری میشه میره خونه دوستش بعده 3 ماه که وضعیت خوب میشه میره سره کوچه به یه دختر متلک میندازه دوستاش میگن اون دختره خواهر همون دوسته که بهت جا داد پسره خیلی نارحت میشه دوستش میگه سلامتی دوستی که 3 ماه توخونه ما بود ولی خواهرمو نشناخت...
نوشته اصلی توسط *Croon* زن جوانی بستهای کلوچه و کتابی خرید و روی نیمکتی در قسمت ویژه فرودگاه نشست که استراحت و مطالعه کند تا نوبت پروازش برسد . در کنار او مردی نیز نشسته بود که مشغول خواندن مجله بود. وقتی او اولین کلوچهاش را برداشت، مرد نیز یک کلوچه برداشت. در این هنگام احساس خشمی ...
نوشته اصلی توسط *Croon* من و تو مرا بگیر در آغوشت تنگ کمی فشار بده کمی نه ! تنگ می خواهم لمس کنم تپش های دلت رامی خواهم تپش های قلبت بلرزاند وجودم راو چه لرزش شیرینی ست.... دوست دارم فرو بریزاندهمه ی مراو من دیگری سازد آمیخته با تو...... دوستــــت میدار متـــــ