مشاهده RSS Feed

ya ali

اي خدا مرا اين عزت بس كه بنده ي تو باشم اين فخرم بش كه پروردگارم تو باشيتو آنچناني كه من دوست دارمپس مرا آنسان كه مي خواهي بگردان آمين

  1. تأملی درباره شرارت‌ها

    حکیمی می‌گفت: اگر کوشش کرم ابریشم در تنیدن تار به این منظور باشد که زندگی کرمی خود را ادامه دهد، باید گفت که ذاتاً حمال است.
    ***

    متی شنید کسانی می‌گویند: «در کشور ما نمی‌شود مردم را مسئول همه‌ی کارهایی که می‌کنند دانست. ما نمی‌توانیم مردم را بر پایه اعمالی که می‌کنند خوب و بد کنیم. گاه وضعی پیش می‌آید که از شخصی شرارتی
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  2. به کار جهان نپردازم

    به کار جهان نپردازم،
    خجستگی از آن همه.

    *
    *

    دل بستن از کف نهادن است،
    چنین نیست فرزانه.
    دست بدارد، تباه نگردد.
    دل نبندد، به کف آرد.

    *
    *

    بسا ناکام در آستانه ی فتح،
    آغاز و انجام را یگانه بین،
    ناکام کی شوی؟

    *
    *

    دریا چرا
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  3. جان همه‌ی هستی منم

    اى آرجونا! آخرین سخن مرا دریاب
    و معناى کلام نهایى مرا درک کن
    دل خود را به من ده و مرا پرستش نما و خدمت کن
    به ایمان و عشق دست تولی به من ده
    تا آنکه تو سراسر من شوى
    من نیز خود را به تو مى‌دهم
    مرا یگانه پناهگاه خود ساز
    تا من تو را از قید گناهان و لوث خطاهایت آزاد سازم
    خوش باش و شادى نما
    به آنها که همیشه با من‌اند و از سر مهر مرا مى‌پرستند
    من آن مایه از بینش دهم که بدان مرا دریابند
    و از روى لطف محض در دلشان مأوا سازم
    و تاریکى ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  4. هنر عشق ورزیدن

    عشق/ یگانگی/ فردیت

    عشق بالغ انسان در وضعی صورت می‌گیرد که وحدت و همسازیِ شخصیتِ آدمی و فردیتِ او را محفوظ می دارد. عشق نیروی فعالی بشری است.
    نیرویی است که موانعِ بینِ انسان ها را می‌شکند و آدمیان را با یکدیگر پیوند میدهد، عشق انسان را بر احساسِ انزوا و جدایی چیره می سازد، با وجودِ این، بدو امکان میدهد خودش باشد و همسازیِ شخصیتِ خود را حفظ کند. در عشق تضادی جالب روی میدهد ، عاشق و معشوق یکی می شوند و در عین حال از هم جدا می مانند.
    عشق یک عمل است، عملِ به کار انداختنِ ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  5. افسانه‌ی تهمورث

    آن زمانهای دور، خیلی دور، اما خوب که آسمان آبی آبی بود و پرستاره، زمین دشت آرامی بود سرسبز با جویبارهای پرزمزمه و کوههایی که با چینهای یکسان و یکنواخت دورش فراگرفته بودند. همه چیز سر و سامانی داشت : زمین فرمانروایی داشت به نام تهمورث زیناوند. مردم زمین را دوست داشتند و برای آبادیش می کوشیدند. چون هرمزد خدا از آسمان هفتم به زمین می نگریست، از آفرینش این همه زیبایی و آرامش و پهلوانی و کوشش خشنود بود. از وجود اهریمن هم هراسی به دلش راه نمی یافت.در آن زمانهای دور، خیلی دور و خوب ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده