اي خدا مرا اين عزت بس كه بنده ي تو باشم اين فخرم بش كه پروردگارم تو باشيتو آنچناني كه من دوست دارمپس مرا آنسان كه مي خواهي بگردان آمين
این صدا صدای کیست؟ این صدای سبز نبض قلب آشنای کیست؟ این صدا که از عروق ارغوانی فلق وز صفیر سیره و ضمیر خاک و نای مرغ حق میرسد به گوش ها صدای کیست؟ این صدا که در حضور خویش و در سرور نور خویش روح را از جامهی کبود بودی این چنین در رهایش و ...
روشنی، من، گل، آبابری نیست. بادی نیست. مینشینم لب حوض: گردش ماهیها ،روشنی، من، گل، آب. پاکی خوشه زیست. مادرم ریحان میچیند. نان وریحان و پنیر، آسمان بیابر، اطلسیهایی تر. رستگاری نزدیک: لای گلهای حیاط. نور در کاسهی مس، چه نوازشها میریزد! نردبان ...
ابر است و باران و باران پایان خواب زمستانی باغ آغاز بیداری جویباران سالی چه دشوار سالی بر تو گذشت و توخاموش از هیچ آواز و از هیچ شوری بر خود نلرزیدی و شور و شعری در چنگ فریاد تو پنجه نفکند آن لحظههایی که چون موج میبردت از خویش بیخویش در ...
هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد، دل برد و نهان شد هر دم به لباس دگر آن یار برآمد، گه پیر و جوان شد گاهی به تک طینت صلصال فرو رفت، غواص معانی گاهی ز تک کهگل فخار برآمد، زان پس به میان شد گه نوح شد و کرد جهانی به دعا غرق، خود رفت به کشتی گه گشت خلیل و به دل نار برآمد، آتش گل از آن شد یوسف شد و از مصر فرستاد قمیصی، روشنگر عالم از دیده یعقوب چو انوار برآمد، تا دیده عیان شد حقا که همو بود که اندر ید بیضا، می کرد شبانی در ...
که هان ای بی ادب این چه دلیریست تو روباهی ترا چه جای شیریست که باشی تو که گیری دامن من که ترسد سایه از پیرامُن من غلامش گفت ای من خاک کویت چو میداری ز من پوشیده رویت، چرا شعرم فرستادی شب و روز دلم بردی بدان نقش دلافروز چو در اول مرا دیوانه کردی چرا درآخرم بیگانه کردی جوابش داد آن سیمینبر آنگاه که یک ذرّه نهای زین راز آگاه مرا در سینه کاری اوفتادست ولیکن بر تو آن کارم گشادست چنین کاری چه جای صد غلامست ...