اي خدا مرا اين عزت بس كه بنده ي تو باشم اين فخرم بش كه پروردگارم تو باشيتو آنچناني كه من دوست دارمپس مرا آنسان كه مي خواهي بگردان آمين
خوان هشتم... یادم آمد، هان، داشتم میگفتم: آنشب نیز سَورتِ سرمایِ دی بیدادها می کرد. و چه سرمائی، چه سرمائی! باد برف و سوز وَحشتناک. لیک، خوشبختانه آخِر، سرپناهی یافتم جائی. گرچه بیرون تیره بود و سرد، همچون ترس؛ قهوه خانه گرم و روشن بود، همچون شرم. گرم، ...
گفتمش شیرینترین آواز چیست ؟ چشم غمگینش به رویم خیره ماند قطره قطره اشكش از مژگان چكید لرزه افتادش به گیسوی بلند زیر لب غمناك خواند ناله زنجیرها بر دست من گفتمش آنگه كه از هم بگسلند خنده تلخی به لب آورد و گفت آرزویی دلكش است اما دریغ بخت شورم ...
هله، نومید نباشی که تو را یار براند گرت امروز براند نه که فردات بخواند در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آنجا ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذر ها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند نه که قصاب به خنجر چو سر میش ببرد نهلد کشته خود را، کُشد آن گاه کِشاند چو دم میش نماند ز دم خود کندش پر تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند به مثل گفتم این را و اگر نه کرم او نکشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند همگی ...
بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب، که باغها همه بیدار و بارور گردند. بخوان، دوباره بخوان، تا کبوترانِ سپید به آشیانهی خونین دوباره برگردند. بخوان به نام گل سرخ، در رواقِ سکوت، که موج و اوجِ طنینش ز دشتها گذرد؛ پیامِ روشنِ باران، ز بام نیلی شب، ...
صد هزاران کیمیا حق آفرید کیمیایی همچو صبر آدم ندید صبر را با حق قرین کن ای فلان آخر والعصر در قرآن بخوان صبر کردن جان تسبیحات توست صبر کن کآن است تسبیح درست هیچ تسبیحی ندارد آن درج صبر کن کالصبر مفتاح الفرج هر که را بینی یکی جامهی درست ...