اي خدا مرا اين عزت بس كه بنده ي تو باشم اين فخرم بش كه پروردگارم تو باشيتو آنچناني كه من دوست دارمپس مرا آنسان كه مي خواهي بگردان آمين
خلاصهای از حكایت مارگیر كه اژدهای فسرده را مرده پنداشت و در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد یك حكایت بشنو از تاریخ گوی تا بَری زین رازِ سرپوشیده بویمارگیری رفت سوی كوهسار تا بگیرد او به افسون هاش مارگر گران و گر شتابنده بُوَد آنكه جوینده ست یابنده بُوَددر طلب زن دائماً تو هر دو دست كه طلب در راه نیكو رهبر استلنگ و لُوك و خُفته شكل و بی ادب سوی او میغیژ و او را می طلبگه به گفت و گه به خاموشی و گه بوی كردن گیر هر سو بوی شَهبهر یاری مار ...
گرسنگی سؤالست از طبیعت، که در خانهی تن خللی هست: خشت بده، گل بده. خوردن جوابست که بگير. ناخوردن جوابست که هنوز حاجت نیست. ... طبیب میآید نبض میگيرد؛ آن سؤالست. جنبیدن رگ جوابست. نظر به قاروره سؤالست و جواب است، بیلافِ گفتن. دانه در زمين انداختن سؤالست که مرا فلان میباید. درخت رستن جوابست، بی لاف زبان؛ زیرا جواب بیحرف است، سؤال بیحرف باید. آنکه دانه پوسیده بود درخت برنیاید هم سؤال و جوابست.پادشاهی سه بار رقعه خواند جواب ننبشت او شکایت نبشت که «سه ...
قَالَ النَّبیَُ عَلَیْهِالسَّلامُ: «اللَّیْلُ طَویْلٌ فَلاتُقَصِّرْهُ بِمَنَامِکَ وَ النَّهَارُ مُضْئٌ فَلاتُکَدِّرْهُ بِآثامِکَ»؛ شب دراز است از بهر راز گفتن و حاجات خواستن، بیتشویش خلق و بیزحمت دوستان و دشمنان. خلوتی و سَلْوَتی (۱) حاصل شده و حق تعالی پرده فروکشیده ...
با پادشاهان نشستن ازين روی خطر نيست که سر برود، که سری است رفتنی، چه امروز چه فردا. اما ازين رو خطر است که ايشان چون درآيند و نفْسهای ايشان قوت گرفته است و اژدها شده، اينکس که به ايشان صحبت کرد و دعوی دوستی کرد و مال ايشان قبول کرد لابد باشد که بر وفق ايشان سخن گويد و رايهای بد ايشان ...
- همدیگر را نیکنیک میباید دیدن و از اوصاف بد و نیک که در هر آدمی مستعار است از آن گذشتن و در عین ذات او رفتن و نیکنیک دیدن که این اوصاف که مردم همدگر را بَر میدهند اوصاف اصلی ایشان نیست. شخصی گفت که: «من فلان مرد را نیک میشناسم و نشان او بدهم.» گفتند: «فرما.» گفت: «مُکاری (*) من ...