اي خدا مرا اين عزت بس كه بنده ي تو باشم اين فخرم بش كه پروردگارم تو باشيتو آنچناني كه من دوست دارمپس مرا آنسان كه مي خواهي بگردان آمين
دشت وصحرای مناعت چه غروری دارد موراین بادیه برپیل دمان می خندد مازبی نام ونشانی همه جاشهره شدیم همت ماست که برنام ونشان می خندد تیرکج،دست کج وپای کج وچشم کج است صید برزاویه ی تیروکمان می خندد تکه ای نان مده درراه ...
رباعی یا ترانه یکی از قالب های شعر سنتی فارسی است از متفرعات بحر هزج.شمس رازی استخراج این وزن وایجاد قالب رباعی را به پدر شعر پارسی نسبت می دهد ،وداستان نغز ولطیفی را در این مورد بیان می کند که علاقمندان را بدان مرجع حوالت می دهم . گویا کودکی زیبا رواز ...
گفتمش ای روی تو صبح امید در دل شب بوسه ما را که دید؟ قصه پردازی در این صحرا نبود چشم غمازی به سوی ما نبود غنچهٔ خاموش او چون گل شکفت بر من از حیرت نگاهی کرد و گفت با خبر از راز ما گردید شب بوسه ای دادیم و آن ...
باز میآید صدای چک چک غم باز ماتم من به پشت شیشه تنهایی افتاده نمیدانم، نمیفهمم کجای قطرههای بی کسی زیباست؟ نمیفهمم، چرا مردم نمیفهمند که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت میلرزد کجای ذلتش زیباست؟ نمیفهمم ...
فرهاد و شیرین در بیان گرفتاری فرهاد به کمند عشق شیرین چو دید آن نوش لب شوخ پریزاد که فرهاد است در آن صنعت استاد صلاح آن دید چشم شیر گیرش که با تیر نگه سازد اسیرش به مشکین طره سازد پای بستش دهد کاری که میشاید به دستش غرورش مصلحت را آنچنان دید که باید ...