امام حسن مجتبی(ع) ؛ پیشوای صلح و تدبیر
یکی از تعالیم مهمّ اسلام که در جبهه برنامههای اسلامی، درخشان و هویدا است، دعوت به صلح و کوشش برای رفع اختلافات و اصلاح ذات البین است. قرآن میفرماید: «اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحُوا بَیْنَ اَخَویْکُمْ؛ در حقیقت مؤمنان با هم برادرند، پس میان برادرانتان را سازش دهید.»[1] و در جای دیگر اشاره کرده است: «وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ؛ و سازش بهتر است.»[2]
پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم نیز فرموده است: «صَلاحُ ذاتِ الْبَیْنِ اَفْضَلُ مِنْ عامَّةِ الصَّلاةِ وَالصِّیامِ؛ آشتیدادن دو نفر، از نماز و روزه یک سال بهتر است.»[3] اگر چه جنگ و جهاد یکی از احکام مهمّ اسلام است، ولی هرگز بالذّات و بالاصالة مطلوب نبوده و به لحاظ یک ضرورت اجتناب ناپذیر و به عنوان وسیله اصلاح اجتماعی و عدالت و در راستای اهداف سیاسی اسلام و احقاق حق و ابطال باطل تشریع شده است.
جهاد، عبادت و اطاعت خدا است، زیرا جهاد وسیلهای است برای آزادی انسانها، برای برداشتن یوغ استعمار ستمکار از گردن افراد، و برای وارد کردن همگان در حکومت خدا و لغو حکومت مردم بر مردم که معانی عالی و ارزنده آن در عبارت «جهاد فی سبیل الله» خلاصه شده است. جهاد، جنگ و کوشش برای پیشبرد نقشههای نجاتبخش اسلام است. جهاد برای نجات ضعفا و ستمدیدگان، برای دفع استثمار اقویا، برای آزادی انسانها، برای برقراری نظم صحیح و عادلانه، برای اعلام تساوی حقوق، برای زندگی و اجتماع هر چه بهتر و انسانیتر است.
اسلام، جنگی که برای پیدا کردن بازار کالاهای بازرگانان، برای استعمار، برای توسعه قلمرو یک کشور و فتح ممالک و جهانگیری، برای انتقام و کینهتوزی، برای کسب شهرت و قهرمانی، برای بسط نفوذ یک دیکتاتور و غلبه یک ملّت بر ملّت دیگر باشد را محکوم کرده و قهرمانان این جنگها را گمراه و جنایتکار و خائن و گناهکار میداند. بنابراین همه ما باید این آیه را سر مشق زندگی خود قرار دهیم: «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقین؛ آن سراى آخرت را تنها براى کسانى قرار مىدهیم که اراده برترىجویى در زمین و فساد را ندارند و عاقبت نیک براى پرهیزگاران است.»[4] بر طبق این آیه، هر کس بخواهد رجحان و برتری بر کسی یا ملّتی داشته باشد، به حکم این آیه محکوم است.
به راستی که سران ملل و رهبران حکومت های دنیای معاصر، چقدر به اینگونه تعالیم اسلام نیاز مبرم دارند. جهادی برای اسلام، مقدّس محسوب میشود که برای دفاع از حقیقت و فضیلت، برای مقاصد و مصالح عموم، برای انحطاط حکّامی که خود را مالک خلق و مطلق العنان و صاحب اختیار بدون شرط افراد میشمارند، باشد. هدف تمام مجاهداتی که اولیای اسلام، در هر زمان و مکانی انجام دادند، این بوده که آسایش و آزادی را برای بشر به ارمغان آورند و به یاری افراد مظلوم و محروم بشتابند.
پس با این شرح و تفسیر، مجاهده در راه اسلام کاری نیست که کسی بتواند آن را با نیروی هوای نفس و احساسات و برای فرونشاندن آتش خشم و غضب آغاز کند. گاه عدم شرایط وموانع اقتضا می کند که این تکلیف منجّز شود و گاه اقتضا میکند که مانع از تنجّز یا توجّه این تکلیف گردد. هرگز نمیتوان خون کسی را ریخت و به مال و جان کسی تعرّض کرد؛ مگر در جاهایی که به ناچار، عقل و شرع انجام چنین اعمالی را قاطعانه اجازه دهد.
اساس همه جنگهایی که در عصر ما بین ملل جریان دارد؛ اعمّ از جنگ سرد و گرم، جنگهای تبلیغاتی و انتخاباتی و حزبی، جنگهای اقتصادی و تجاری و مبارزهها و رقابتهایی که دولتها، کارتلهای صنعتی و همه و همه با هم دارند، مقاصد پست مادّی و حیوانی و ارضای غریزه حبّ جاه و مال و شهوات و به دست آوردن پیروزیهای مادّی و نظامی و اقتصادی را دنبال میکند. بنابراین، چنین جنگهایی، نقطه انتهایی ندارند و بین هر گروه و جمعیّتی که باشد، باشرافت انسانی سازشی ندارد.
در اسلام، همه این مبارزات که باعث گرفتاری بشر و اساس گناه و ظلم، و مایه استبداد و خیانت شمرده میشود، ممنوع است. مسلمانان باید بتوانند با همه این مسایل نیز مبارزه نمایند و مبارزه آنان به مقاصد کثیف، آلوده نشود.
باری، نکته دیگر در حکم جهاد این است که چون جهاد برای تحقّق اهداف اسلام ودفاع از حریم فضلیت و آزادی و نوامیس الهی است، تا وصول به این اهداف، لازم و منجّز است. پس از تشکیل مدینه فاضله انسانیّت و جامعه اسلامی و یکپارچهشدن جهان بشری و برداشتهشدن فواصل جغرافیایی و تبعیضات گوناگون در سایه تعالیم اسلام، موضوع و زمینه جهاد از بین میرود؛ در حالی که اساس زندگی اجتماعی تا ابد همان اجتماع فاضل بوده و احکامی مانند احکام عبادات و معاملات و مناکحات ثابت خواهد بود.
بنابر این جهاد به منزله وسیله تأمین و تحصیل اهداف اسلام، نیروی دفاع، و نگهبان جامعه اسلامی است و مقصود بالاصالة سایر احکام و به اصطلاح علما، جهاد، تکلیف و واجب للغیر است. نتیجه مطلب اینکه باید در صلح و سازش و جنگ و جهاد، هدف را در نظر گرفت. اگر مقصد، مقدّس و انسانی وشرافتمند باشد، صلح یا جهادی که برای آن انجام میگیرد، مقدّس و شرافتمندانه است.
ما در اینجا نمیخواهیم و نمیتوانیم در اسرار جنگ ها و صلح های اولیای دین وارد شده، از آن شرحی بنویسیم، زیرا علاوه برآن که خود را لایق نمیدانیم، این رشته سر دراز دارد، ولی به طور بسیار فشرده، عرض میشود که سیری اجمالی در تاریخ غزوات ومعاهدات رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم و صلحهایی که بین آن حضرت و کفّار واقع شد و همچنین مطالعه مختصری از تاریخ فداکاریها و جانبازیها و مجاهدات علی علیه السّلام در میادین جهاد و روش و برنامههای جنگی آن حضرت، ما را به این حقیقت راهنمایی می کند که جنگهای مقدّسی که آنان میکردند از جنگهای عادیای که برای اهداف مادّی واقع میشود، جدا بود و غرض آن بزرگواران، ادای تکلیف و تقرّب به خدا بوده است.
بنابراین میبینیم که دلاوران میادین جهاد را بندگان زاهد و خداپرست و صاحبان دلهای لبریز از محبّت و عدالت و انسانهای بشر دوستی تشکیل میدهند که حتّی به آزار مورچهای راضی نمیشوند و این سخن پر از حقیقت و عدالت علی علیه السّلام راهنمای آنها است: «وَ اللهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاکِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِیَ اللهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُه؛ به خدا سوگند. اگر اقلیمهای هفتگانه و آنچه در آن است به من داده شود تا خداوند را نسبت به مورچهای ستم کنم به این که پوست جو را از دهانش بیرون بکشم، این کار را نمیکنم.»[5] این خاندان، در صلح و آشتی و جنگ و جهاد، یک هدف داشتند و آن هدف، اطاعت خدا، و هدایت و نجات بندگان خدا و اعتلای کلمه خدا بود.
پس از بررسی این مطالب، صلح امام حسن علیه السّلام را تا حدود آگاهی و بینش خود بررسی می کنیم و دریافت پاره ای از اسرار آن را وجهه همّت میسازیم و ازخداوند، طلب یاری و هدایت میکنیم.
بدیهی است نگارش در مورد این مطلب، موضوعی نیست که حقّ آن، در ضمن یک یا چند مقاله ادا گردد. این موضوع بسیار گسترده است و با تاریخ صدر اسلام و تاریخ زندگی علی علیه السّلام و آزمایشهایی که از امّت اسلام شد، ارتباط دارد و راجع به آن کتب مستقلّی نگارش شده است. ولی «آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید»
امام حسن مجتبی علیه السّلام انسانی صادق، با وفا، پرهیزکار و با تقوا، خیرخواه و بزرگوار بودند. صلحی که بین آن حضرت و معاویه برقرار شد، علاوه بر آن که صلحطلبی و خیرخواهی و گذشت او را نشان داد، ثابت کرد که خانواده ایشان نیز، ریاستخواه و جاه طلب نیستند و در قیام و نهضت، کنارهگیری و عزلت، صلح و جهاد، رضای خدا و مصلحت عموم را میخواهند. در هنگام جهاد، مصداقِ «یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللهِ وَلا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم»[6] هستند و از کسی باکی ندارند و در وقت صلح، مرد گذشت و فداکاری میباشند.