-
مامان ما
یادش بخیر آن روز ها مامان و بابا
بودند باهم دائماً در حال دعوا
بابای ما وقتی که می آمد به خانه
مامان ما می گشت دنبال بهانه
تا یک ست کامل بگیرد حال اورا
با ضربه ای سازد لواشک آن هلو را
مامان ما بابام را اصلا نمی خواست
اورا به قدّ یک سر سوزن نمی خواست
او را صدا می زد به القاب رکیکی
مانند جغد چار چشم و مرد خیکی
بابا برایش شوهری خوش بال و پر بود
زیرا که او از زن ذلیلان قدَر بود
مامان ما اما نگاهش هم نمی کرد
یک استکان چایی برایش دم نمی کرد
می گفت من راضی به این وصلت نبودم
از اولش با این شتر راحت نبودم
می گفت من را زورکی دادند شوهر
از بخت بد آن هم به کی دادند شوهر
دختر نداشت آن وقت حق انتخابی
زیرا که شوهر بود پُستی انتصابی
خاله ش برایش خواستگاری جور می کرد
عمه ش برایش شوهری را تور می کرد
کی رای دختر آن زمان ها رسمیت داشت
شوهر همینجوری خودش مشروعیت داشت
دختر غلط می کرد اگر مانند حالا
می گفت می خواهم بخوانم درس بابا
در سن هفده سالگی ترشیده می شد
از ریشه بختش کاملا خشکیده می شد
مامان ما می گفت کلاً ما جوان ها
بیچاره و بدبخت بودیم آن زمان ها
مردیم و حتی یک پیامک هم ندیدیم
مثل شما اینترنت و وب کم ندیدیم
این فیس بوک و یاهو و گوگل کجا بود
همراه اول یا که ایرانسل کجا بود
دلداده ای با دلستانش چت نمی کرد
یک نامه بود اما کسی جرات نمی کرد
ما کنج کافی شاپ ها کی می نشستیم
در خانه پیش عمه ها هی می نشستیم
ایمیل های ما شفاهی سند می شد
با یک سلامی یا نگاهی سند می شد
عاشق شدن بعد از عروسی دست میداد
دل را به دل، آقای عا قد بست می داد
اما چه بستی واقعا ً جانانه می زد
یک بست خوب و محکم و عمرانه می زد
بستی که یک هفتاد سالی وا نمی داد
زیرا که بست وا گرا معنا نمی داد
تاریخ مصرف روی عشقی حک نمی شد
یک ماهه عشق از قلب عاشق دک نمی شد
در هر هزار عقدی که در دوران ما بود
یکّیش بد چون ازدواج ما دوتا بود
بابای ما دق کرد و کلاً رفت از دست
مامان ما یک خرده در قید حیات است
حالا بدور از چشم ما وقت فراغت
در پای اینترنت یواشی می کند چت
(سروده مصطفی مشایخی)