نامه ای از من اگر سویت نمی آید نرنج
هر چه را من می نویسم اشک پاکش می کند
.
.
.
ای کاش محبت اثری داشته باشد
معشوق ز عاشق خبری داشته باشد
کو خنجر تیزی که کنم پاره جگر
قربان رفیقی که وفا داشته باشد
.
.
.
یه آسمون محبت، یه کوله بار صداقت، یه دشت پر ستاره، پر از گل هاى لاله
براى قلب صافت، هدیه به روى ماهت!
.
.
.
چه کنم دست خودم نیست که عاشق شده ام
روز و شب محو تماشای شقـایق شده ام
دیگر از عقربـه و ثانیـه ها بیزارم
چه کنم مضحکه ی چشم دقایق شده ام
.
.
.
ما رفاقت را در دانشگاهی آموختیم که بابت شهریه اش تمام زندگیمان را دادیم !
.
.
.
زندگی را نفسی ارزش غم خورن نیست ، و دلم بس تنگ است
بی خیالی سپر هر درد است ، باز هم می خندم ، آنقدر می خندم که غم از روی رود . . .
.
.
.
اگه من دستاتو کم نوازش کردم ، در عوض از عکست تو را خواهش کردم
اگه من چشمامو از تو می دزدیدم ، توی قلبم عشقو به تو می بخشیدم !
.
.
.
چو ماه از کام ظلمت ها دمیدی
جهانی عشق در من آفریدی
دریغا، با غروب نابهنگام
مرا در دام ظلمت ها کشیدی
.
.
.
در بازار بورس قلب تو ، چند سهم باید خرید
تا ضربان به ظاهر منظمش
حتی ذره ای از سرمایه عشقم نسبت به تو را به باد فنا ندهد؟
.
.
.
در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
