برای پیداکردن سر چسب نواری ....
.
.
.
.
.
.
.
صبحـانه ، نـاهـار ، شـام
.
.
قرار نیست که همش احساساتی باشه ...
با جواب دادن به این سوال میتوانید بفهمید افسرده هستید یا نه!
.
.
.
.
.
.
سوال:
افسرده هستید یا نه؟
به پسر خالم میگم :دعا کن برام ، دعای بچه ها زود اجابت میشه . . .
میگه : اگه دعاي بچه ها اثر داشت
وختی که من شیش سالم بود ، و تو اون ماشین آبیمو شیکوندی ، باید میمُردی !!
یه مَثَل ایرانی هست که میگه
عمر دست خداست، پراید وسیله است!
تازه دارم میفهمم "موفق باشید"های استاد آخر برگه امتحان
جواب همون "خسته نباشید" هاییه که وسط درس دادنش میگفتیم!
گلبم از دوریط میثل قونجیش طون طون میزنی فوشار میاد رو اسابم
چیه چرا میخندی!؟
"ساوات"ندارم!آما دوسیت چه دارم...
قبل از اینکه یارورو دار بزنن ازش میپرسن: حرفی داری بزنی؟
میگه: نه
میبرنش بالای دار میبینن داره دستو پا می زنه...
میگن : حرفی داری؟
میگه : آره
میگن : بگو
میگه: علی خونتون از این بالا معلومه!
در ایران :
تو دستشویی فکر میکنند،
تو حمام اواز میخوانند،
سر کلاس میخوابند،
تو رختخواب تلفن حرف میزنند،
موقع درس خوندن بازی میکنند،
موقع تی وی دیدن فیسبوک چک میکنند،
موقع فیسبوک چک کردن غذا میخورند،
موقع خواب بیدارند،
موقع بیداری خوابند،
سر کار روزنامه میخوانند،
و اوقات فراغت کار میکنند...
این همه سال واسه بدن زحمت بکش
صبحا زود از خواب پاشی
هر روز ورزش کنی
لب به سیگار و مشروب نزنی
غذای چرب و شیرینی و نوشایه و سرخ کردنی نخوری
تموم قوانین پزشکی رو تموم و کمال رعایت کنی ...
بعدش یه وحشی بیاد با موتور بزنه بهت ناقصت کنه !
کاربردهای مختلف " مُردن " در فرهنگ بیـانی مـا:
برو بمیر : برو گمشو !
بمیرم برایت : خیلی دلم برایت می سوزد !
می میرم برایت : عاشقتم !
می مردی ؟ : چرا کار را انجام ندادی ؟
مردی ؟ : چرا جواب نمی دهی ؟
نمردیم و ... : بالاخره اتفاق افتاد !
مردیم تا ... : صبرمان تمام شد !
مرده : بی حال !
مردنی : نحیف و لاغر !
مُردم : خسته شدم!
یک خانم 45 ساله که یک حمله قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود ...
در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند حضرت عزرائیل رو دید و پرسید:آیا وقت من تمام است؟
حضرت عزرائیل گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید .
در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد
کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)-عمل سینه ها و جمع و جور کردن شکم .
فقط به فکر رنگ کردن موهاش و سفید کردن دندوناش بود !!!!
از اونجايي كه او زمان بيشتري براي زندگي داشت از اين رو او تصميم گرفت
كه بتواند بيشترين استفاده را از اين موقعيت (زندگي) ببرد.
بعد از آخرين عملش او از بيمارستان مرخص شد
در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد .
وقتی با حضرت عزرائیل روبرو شد او پرسید: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه
فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟
حضرت عزرائیل جواب داد :
اِاِاِا شمايييييييد نشناختمتون !!!