در فراق یار (5) .... سخن امام زمان .. خواندنی
لب جانبخش گشوده سخن از وحی سروده
و پس آنگاه بفرمود و ندا داد:
منم مهدی موعود
منم حجت معبود
که هر بود زِ جودم شده موجود و
به یک لحظه ی قهرم همه ی کُنو مکان یکسره نابود
منم مصلِحِ عالم منم منجی آدم
منم وارث پیغمبر خاتم
منم حیدر احمد و منم نجل محمد
منم آن منتقم خون خدا وارث خون شهدا
منم آن صاحب اِمامه ی پیغمبر و تیغ علی
و چادر زهرا جگر پاک حسن جامه ی خونین حسین
دست ابوالفظل علمدار
منم وارث پیشانی بشکسته ی زینب
که به هر روز و به هر شب همه دم
موی کنان مویه کنان در غمِ جانکاهِ حسینم
شود آنروز که از پرده ی غیبت بدر آیم
بسوی کعبه بیایم
برسد بر همه ی خلق ندایم
که من، ای منتظران مهدی موعود شمایمپس از آن رو بسوی شهر مدینه بگشایم
حرم فاطمه را بر همه عالم بنمایم
و بپرسم که علی ای همه خلقت
به کدامین گنه اینگونه بر او راه ببستند
کدامین گنهش بود
که ابر سیهی پرده ی رخسار مه اش بود
السلام علیک یا ابا صالح المهدی