همچون قطاری که دودش برمی گردد ؛
من می رفتم ،
دلم برمی گشت ...
نمایش نسخه قابل چاپ
همچون قطاری که دودش برمی گردد ؛
من می رفتم ،
دلم برمی گشت ...
مـَــن ..
طَعـــم شیرین یافتن را
در طَعم تلــخ از دَستــــ ـــ ـ دادن یافتــَـم
و در این میان
سَهم من تنهـــــا یک یادَتـــ ـــ ـ به خیر
ساده بود ..
وقتــ بازے دیگــر دل را حُـکــــم نمےکنمـــ
محکومــ استـــ
برایَــش سنگین بُریده اَند
دوستـــ داشتنِ نداشتن ـها
ســر به هــوا شــده ام،
تــو هم زیر ســرت بلــند شده...
چقــدر عجیــب...
فکــر می کــردم
قلــب همیشــه گرفتــار می شــود؛
امــا انگــار ســر، نقش کلیــدی تری دارد
در این ماجــرا...
رَنــْگـــ ﺑﮯ بـَـنــْد وبــــارﮮ گِرفـْــتــــــَــمــدِلـــَمــ را مــیفــُروشــَــــم...و مـــیفـــُــروشـــَــم لــــــَــــحـــظــهــ هـــــایـَـم را...حــالا بگــــومـَــنـــ چهـ فـَرﻗﮯ کـَردهـ ام بــــــا کـــــَساﻧﮯ کـهـ تـَـنـ میـــــفـُـروشـَـند؟مـــــا هــــَــردو فــــــاحِشـــــــهـ ایـــمـ
ديشب که بارون مي اومد من و دلم حرف مي زديم
دفتر خاطراتمو با همديگه ورق زديم
از پشت صفحه هاي دور نگام به اسم تو رسيد
دلم يه دفعه بي دليل يه آه کوتاهي کشيد
يادم اومد روزي رو که چشام چشاي تو رو ديد
خواستم که درگيرت نشم اما مگه دلم شنيد؟
بوسه اسم است !
چون عمومی است...
بوسه فعل است !
چون هم لازم است هم متعدی...
بوسه حرف تعجب است !
چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مبهوت می کند...
بوسه ضمیر است !
چون از قید انسان خارج نیست...
بوسه حرف ربط است !
چون دو نفر را به هم وصل می کند...
آدم ها تمام نمی شوند؛آدم ها نیمه شب ..با همه آنچه در پس ذهن تو برایت باقی گذاشته اند؛به تو هجوم می آورند
بــــ ــــگـ ــــو تــــــمـ ـــــامِ تــــو مـــ ــــال مـــن اســتـــــ !!
دلـمـ ـ ــ ــ ـ میـخـواهــد
حـسـادت کـنـمــ
بـــ ِ خـــــــــــ ـــــــــــــــودم
وقتی با خدا گل یاپوچ بازی میکنی نترس!
توبرنده ای !
چون خداهمیشه دودستش پره!