بيانات رهبر معظم انقلاب دراجتماع زائران حرم رضوى12 / 12 / 80
بيانات رهبر معظم انقلاب
دراجتماع زائران حرم رضوى
12 / 12 / 80
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين والصلاه و السلام على سيدنا و نبينا و حبيب قلوبنا ابى القاسم المصطفى محمد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين الهداه المهديين المعصومين سيما بقيه الله فى الارضين.
قال الله الحكيم فى كتابه:((اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا)).
روز بسيار بزرگ و پركرامتى است.
خدا را سپاسگزارم كه اين توفيق را عنايت فرمود تا در روز عيد مبارك غدير, در زير سايه ى مرقد مطهر حضرت على بن موسى الرضا (عليه الصلاه والسلام) با شما برادران و خواهران عزيز از مردم مشهد و زوار اين آستان بلندپايه در اين جا اجتماع كنيم و به بزرگداشت غدير بپردازيم.
عيد سعيد غدير را به همه ىشما عزيزان, به همه ى ملت عظيم الشان ايران و به همه ى شيعيان و مسلمانان جهان تبريك عرض مى كنم.
ملت عزيز ما در طول امسال و سال گذشته, ياد مبارك امير مومنان, على بن ابى طالب (عليه الصلاه و السلام) را گرامى داشته; و اين دو سال به نام ((سال امام على)) و ((سال رفتار علوى)) موجب شده است تا دلها به سمت آن كعبه ى محبوب قلوب عارفان و عدالت دوستان عالم, توجه بيشترى پيدا كند.
من در اين جا در آغاز عرايض خود لازم مى دانم اشاره ى گذرايى به مفهوم غدير بكنم.به حادثه ى تاريخى و عظيم غدير كه ما امروز آن را عيد گرفته ايم, نبايد فقط به چشم يك خاطره ى فرقه يى نگاه كرد.غدير در حقيقت معناى خود, مخصوص شيعه نيست.اگرچه شيعيان به ميمنت نصب مولاى متقيان به مقام امامت و ولايت, در اين روز عيد مى گيرند و شكرگزارى مى كنند; اما در حقيقت روز غدير, امتداد خط همه ى رسالتهاىالهى و اوج اين خط روشن و نورانى در طول تاريخ است.اگر به مضمون رسالتهاى الهى نگاه كنيم, مى بينيم كه در طول تاريخ نبوتها و رسالتها, اين خط روشن دست به دست گشته, تا به نبى مكرم خاتم رسيده و در پايان حيات آن بزرگوار, تجسم و تبلور آن به شكل حادثه ى غدير خود را نشان داده است.
در اين جا لازم مى دانم به اهميت دعاى ندبه اشاره يى بكنم, كه در حقيقت خطابه ى غرايى در تبيين باورها و آرزوها و شكوه هاى فرقه ى اماميه و شيعه در طول تاريخ خود است.اگر نگاه كنيد, همين خط روشن را در اول دعاى ندبه ملاحظه مى كنيد:((الحمد على ما جرى به قضائك فى اوليائك)).
از ابتداى تاريخ رسالتها تا دوران نبوت خاتم, اين خط روشن ادامه دارد.مضمون رسالت كه عبارت است از دين خدا, در حقيقت شكل دادن و جهت دادن و قالب بخشيدن به همه ى تلاشهاى انسانى است.دين, يعنى صراط زندگى.اگر شما به يك جامعه ى انسانى و به يك كشور نگاه كنيد, مى بينيد انسانها در اين جامعه, براى مسائل شخصى و عاطفى و معيشتى و عمومى خود, فعاليتهاى متنوع و گوناگونى دارند.دين, همه ى اين فعاليتها را جهت مى دهد; آنها را هدايت مى كند و به كمك خرد انسانى مى شتابد تا انسان بتواند اين فعاليتها را طورى تنظيم كند و كنار هم بنشاند تا سعادت او را در دنيا و آخرت تامين كند.
تلاشهايى كه انسانها مى كنند, بعضى مربوط به مسائل شخصى آنهاست كه بخش كوچكترى از فعاليتهاى انسانى را شامل مى شود مثل معيشت و معنويت و عواطف و ارتباطات شخصى آنها با اين و آن اما بخش بزرگتر فعاليتهاى انسانى, فعاليتهايى است كه در صحنه ى جامعه با تلاش جمعى صورت مى گيرد, كه به آن ((سياست)) مى گويند; سياستهاى اقتصادى, سياستهاى اجتماعى, سياستهاى نظامى, سياستهاى فرهنگى, سياستهاى مدنى, سياستهاى بين المللى; اينها بخش عمده ى تلاش انسانها در زندگى خود است.چرا عمده است؟ چون اين سياستها در واقع افراد را در فعاليتهاى شخصى خود به سمت و سوى خاصى مى كشاند.
عمده ى تلاش انسان, تلاش كلانى است كه جهتگيرىهاى كلى فعاليتهاى شخصى و ريز و كوچك را هم جهت مى دهد.دين, به هر دو صحنه مربوط مى شود; هم صحنه ى تلاشهاى فردى انسان, هم صحنه ى سياست كه صحنه ى بسيار گسترده و وسيعى براى زندگى انسان است.
دو آفت, هم ديندارى را تهديدمى كند و هم سياست را.يكى از آفتهاى ديندارى اين است كه ديندارى يك جامعه يا يك شخص, با انحراف يا بى مبالاتى يا تحجر و جمود يا فراموش كردن نقش عقل يا التقاط و از اين چيزها همراه شود.آفت ديگر ديندارى اين است كه دين به زندگى شخصى محدود شود;عرصه ى وسيع زندگى جمعى انسانها و جامعه را فراموش يا درباره ى آن سكوت كند و از آن كناره بگيرد.
دو خطر هم سياست را تهديد مى كند: يكى اين است كه سياست از اخلاق فاصله بگيرد و از معنويت و فضيلت خالى شود; يعنى شيطنتها بر سياست غلبه پيدا كند; هواهاى نفسانى اشخاص, سياست را قبضه كند; منافع طبقات زورگو و زرسالاران جوامع, سياست را به دست بگيرد و به اين سمت و آن سمت بكشاند.اگر اين آفت به سياست خورد, آنگاه همه ى صحنه ى اجتماعى انسانها دچار عيب و آفت مى شود.آفت ديگر سياست اين است كه انسانهاى كوته بين, كودك منش و ضعيف, سياست را در دست بگيرند و زمام سياست از دستهاى پرقدرت خارج شود و به دست انسانهاى بى كفايت بيفتد.
راه كار چيست؟ بهترين شكل و راه كار اين است كه در راس سياست و اداره ى امور جوامع, كسانى قرار بگيرند كه ديندارى و سياستگذارى آنها اين دو آفت را نداشته باشد; يعنى كسانى اداره ى امور جوامع را بر عهده بگيرند كه ديندار و داراى معنويت باشند; فكر دينى آنها بلند باشد; ازانحراف و خطاو التقاط و كج بينى در دين مصون باشند; از تحجر و جمود و متوقف ماندن در فهم دين بركنار باشند; دين را ملعبه ى دست زندگى خود نكنند; از لحاظ سياست, انسانهاى باكفايت و باتدبير و شجاعى باشند و سياست را از معنويت و اخلاق و فضيلت جدا نكنند.چنين كسانى اگر زمام امور يك جامعه را به دست گرفتند, آنگاه جامعه از بيشترين خطراتى كه ممكن است براى آن پيش بيايد, محفوظ خواهد ماند.اوج چنين وضعيتى كجاست؟ آن جاست كه يك انسان معصوم از خطا و اشتباه در راس قدرت سياسى و دينى قرار بگيرد; امام يعنى اين.
امام معصوم, انسان والايى است كه از لحاظ دينى, قلب او آيينه ى تابناك انوار هدايت الهى است; روح او به سرچشمه ى وحى متصل است; هدايت او, هدايت خالص است; از لحاظ اخلاق انسانى, رفتار و اخلاق او صددرصد همراه با فضيلت است; هواى نفس در او راهى ندارد; گناه بر او چيره نمى شود; شهوت و تمايلات انسانى, او را مغلوب خود نمى كند; خشم و غضب, او را از راه خدا دور نمى كند; از لحاظ سياسى, بينش وسيع او آن چنان است كه آرام ترين حركات و ريزترين حوادث را در صحنه ى زندگى جامعه, با چشم تيزبين خود مى بيند كه اميرالمومنين فرمود: ((والله لا اكون كالضبع تنام على طول اللدم)); يعنى من كسى نيستم كه بشود با لالايى او را خواب كرد در مواجهه ى با حوادث زندگى و وقايع كمرشكن, از خود شجاعت و اقتدار روحى و معنوى نشان مى دهد; جانش براى او ارزشى ندارد, اما براى جان انسانها, حتى مردم دور دست, حتى زنانى كه جزو پيروان دين او نيستند, ارزش قائل است و مى گويد اگر كسى از غصه دق كند, حق دارد.
اميرالمومنين(عليه الصلاه والسلام) در مقابله ى با خطرها آن چنان شجاعانه عمل مى كند كه مى گويد كسى نمى توانست با فتنه يى كه من چشم آن را درآوردم منظور, فتنه ى خوارج است يا فتنه ى ناكثين در بيفتد.آن معنويت و دين و اخلاق و فضيلت از يك طرف, آن بينش عميق و شجاعت و فداكارى و عواطف رقيق انسانى در كنار صلابت و استحكام معنوى و روحى ازطرف ديگر; همه ى اينها ناشى از عصمت است; چون خداى متعال او را به مقام عصمت برگزيده است و گناه و اشتباه در كار او وجود ندارد.اگر چنين كسى در راس جامعه باشد, اوج مطلوب همه ى رسالتهاست; اين معناى غدير است.در غدير, چنين كارى اتفاق افتاد.
غدير را فقط در حد يك نصب يا معرفى ساده كه پيغمبر اكرم كسى را معرفى كرد, تلقى نكنيد.البته پيغمبر اميرالمومنين را در حضور جمع چند ده هزار نفرى مسلمانها به خلافت منصوب كرد; در اين ترديدى نيست و اين چيزى نيست كه فقط شيعه آن را نقل كند; حادثه ى غدير را برادران اهل سنت ما و محدثان آنها در كتابهاى خود با همان خصوصياتى كه شيعه نقل مى كند, نقل كرده اند; اين چيزى نيست كه كسى بتواند آن را انكار كند; اما قضيه در اين حد متوقف نمى ماند.
مساله اين است كه از دوران حضرت آدم كه رشته ى نبوتها و رسالتها شروع شد و بارها و بارها حكومتهاى نبوى در طول تاريخ تشكيل گرديد مثل سليمان و داوود و كسان ديگرى از بنى اسرائيل تا زمان پيغمبر ما آن جايى كه تركيب بديع و شيواى دين و سياست در اوج خود به صورت يك سنت ماندگار درآيد و هدايت جامعه را تضمين كند, در قضيه ى غدير اتفاق افتاد.لذا در همين دعاى ندبه يى كه عرض كردم, مى خوانيم:((فلما انقضت ايامه اقام وليه على بن ابى طالب صلواتك عليهما و الهما هاديا اذ كان هو المنذر و لكل قوم هاد)).چقدر خوب است كه ما به معارفى كه به بركت هدايت اهل بيت(عليهم السلام) اين طور ارزان در اختيارافكار ما قرار گرفته است, با دقت و تامل توجه كنيم.دعاى ندبه همان طور كه عرض كردم يك خطبه ى غرا است و تاريخچه اين فكر و ريشه ى اين حركت را از دوران رسالتها بيان مى كند.اگر دقت كنيد, در اين دعا هيچ نقطه ى اختلاف انگيزى بين شيعه و سنى كه جنگ تاريخى برافروخته شده ى به دست انسانهاى با انگيزه هاى مختلف است وجود ندارد;مساله ى امامت و ولايت به صورت استدلالى بيان مى شود.((اذ كان هوالمنذر و لكل قوم هاد)); يعنى پيغمبر داراىمقام رسالت و انذار و تبشير است; آغاز كننده ى يك راه و باز كننده ى افق در مقابل بشريت است.
اما پيغمبر, ابدى و دايمى نيست; جوامع, هدايت كننده لازم دارند; اين هدايت كننده را اسلام پيش بينى كرده است:معصومين در نسلهاى متعدد پشت سر هم بيايند, زمام امور را به دست بگيرند, جامعه را با تعليمات قرآنى ناب و خالص در طول چند نسل و چند قرن هدايت كنند و در واقع همه ى افكار و خصوصيات و رفتارها و خلقيات اسلامى را در جامعه ى اسلامى نهادينه كنند.البته بعد از آن باز حجت خدا در ميان مردم زنده مى ماند; چون دنيا و بشريت بدون قيام حجت امكان ندارد; اما بشريت راه خود را پيدا مى كرد, كه اين البته اتفاق نيفتاد.نقشه و طرح كلى اسلام اين است; و اين معناى غدير است.
امامت, يعنى همان اوج معناى مطلوب اداره ى جامعه در مقابل انواع و اقسام مديريتهاى جامعه كه از ضعفها و شهوات و نخوت و فزون طلبى انسانى سرچشمه مى گيرد.اسلام شيوه و نسخه ى امامت را به بشريت ارائه مى كند; يعنى اين كه يك انسان, هم دلش از فيض هدايت الهى سرشار و لبريز باشد, هم معارف دين را بشناسد و بفهمد يعنى راه را درست تشخيص دهد هم داراى قدرت عملكرد باشد كه ((يا يحيى خذ الكتاب بقوه)) هم جان و خواست و زندگى شخصى برايش حايز اهميت نباشد; اما جان و زندگى و سعادت انسانها براى او همه چيزباشد; كه اميرالمومنين در كمتر از پنج سال حكومت خود, اين را در عمل نشان داد.شما مى بينيد كه مدت كوتاه كمتر از پنج سال حكومت اميرالمومنين, به عنوان يك نمونه و الگو و چيزى كه بشريت آن را هرگز فراموش نخواهد كرد, در طول قرنها همچنان مى درخشد و باقى مانده است; اين نتيجه ى درس و معنا و تفسير واقعه ى غدير است.
ما دو سال با عنوان نام اميرالمومنين, جامعه و دلهاى خود را به عظمت اين مقام شامخ و اين چهره ى فراموش نشدنى تاريخ متوجه كرديم; اما معناى آن اين نيست كه وقتى امسال كه سال ه8 است تمام بشود, ديگر رفتارهاى علوى و پرداختن به زندگى اميرالمومنين براى ما لازم نيست و تاريخ مصرف آن مى گذرد; نخير, ما هر لحظه احتياج داريم كه به آن نقطه ى الگو و خط نشان و انگشت اشاره يى كه در زندگى اميرالمومنين وجود دارد, نگاه كنيم; از آن الگو بگيريم و فاصله ى طولانى بين خودمان و او را هر چه ممكن است, قدم به قدم كم كنيم.
بزرگترين خطر براى نظام وحكومتى مثل نظام و حكومت ما كه با نام اسلام به وجود آمده, اين است كه ما فراموش كنيم الگوى حكومت ما, اميرالمومنين است; به الگوهاى رايج دنيا و تاريخ نگاه كنيم و خود را با آنها مقايسه كنيم; به روش حكومتهاى منحرفى كه در طول تاريخ روزبه روز به بشريت ضربه زدند, نگاه كنيم; اگر يك جنبه از زندگى انسان را رونقى بخشيدند, جنبه ى ديگرى را دچار ضايعات جبران ناشدنى كردند.همت جمهورى اسلامى بايد اين باشد كه خود را به آن الگويى كه در غدير معرفى شد و در دوران پنجساله ى حكومت اميرالمومنين, نمونه ى آن نشان داده شد, نزديك كند.اگر دقت كنيد, مى بينيد جنگهاى اميرالمومنين در اين مدت كوتاه, همه در راه جلوگيرى از تبديل امامت و ولايت اسلامى به آن شكلهاى منحرف است; تبديل امامت به سلطنت; تبديل حكومت معرفت به حكومت جهالت; تبديل حكومت مبتنى بر ناديده گرفتن منافع شخصى به حكومتى كه در راس آن كسانى باشند كه بيش از همه چيز, به منافع شخصى خود و جمع كردن مال و منال دنيوى مى انديشند.
امروز در جمهورى اسلامى اگر بخواهيم سعادت اين كشور تامين شود و مردم عزيز ايران با تواناييهايى كه خداى متعال در جوهر اين كشور و اين ملت قرار داده, به تمنيات و آرزوهاى مشروع خود برسند, بايد همان خط را دنبال كنيم و دين و دنياى خود را از روى آن حكومت, الگو بگيريم: سياست ناآلوده ى به اغراض و اميال و شهوات; سياست الهام گرفته ى از دين و اخلاق; سياستى كه در شكل دهى آن, منافع عمومى ملت بر منافع شخصى و گروهى و قومى و منافع بيگانگانى كه همه ى دنيا را براى خود مى خواهند, ترجيح پيدا كند; سياستى كه در آن, دنيا و زندگى و معيشت مردم, در كنار عزت, اقتدار ملى, آبروى جهانى, فرهنگ متعالى, پيشرفت علمى, معنويت, فضيلت, دين و اخلاق تامين شود; ما امروز اين را لازم داريم, و اين به وسيله ى حاكمان و زمامدارانى تامين مى شود كه با ميل و انتخاب و خواست و عاطفه ى جوشان و بر طبق عقيده ى مردم بر مسند مسووليت نشسته اند و كارها را دنبال مى كنند; اين مى شود نمونه ى كامل.اگر ما در جمهورى اسلامى اين خط و اين راه را دنبال كنيم كه به توفيق الهى, اين كار, هم عملى است; هم نمونه ها و تجربه ى آن را در طول اين بيست و سه سال, مسوولان كشور به دست آورده اند; هم مورد علاقه ى مردم است آنگاه خدا راضى مى شود; مردم اعتماد بيشترى پيدا مى كنند و اقتدار نظام دنبال مى شود.
البته در دو سال گذشته, بخصوص در همين سال جارى كه سال رفتار علوى است به بركت نام اميرالمومنين دراين كشور, فعاليتهايى در جهت نزديك شدن به همان الگوى درخشان انجام گرفت; يك نمونه ى آن, همين مبارزه ى با مفاسد اقتصادى است.از اطراف و اكناف دنيا بلندگوهاى تبليغاتى با كمال تعجب نسبت به اين جهتگيرى نظام جمهورى اسلامى حساسيت نشان دادند و با عصبانيت خود, براىما بيش از پيش روشن و ثابت كردند كه اين حركت, حركت درستى است.
مبارزه با مفاسد اقتصادى و گرايش به سمت بى بندوبارى در امور مالى و مسائل بيت المال, از جمله ى اولين خطوط برنامه ى اميرالمومنين بوده است.ما در نظام جمهورى اسلامى بايد افتخار كنيم كه اين راه را دنبال مى كنيم.
بعضى مى گويند شما كه مى گوييد مبارزه ى با فساد اقتصادى, معنايش اين است كه مديران و مسوولان زحمتكش نظام, مورد اتهام قرار بگيرند; نه, اين غلط است.اگر فساد در بين دستگاههاى مختلف جايگزين شود, اصلا اسم مبارزه و فكر مبارزه مطرح نخواهد شد; مبارزه, با آن پديده يى است كه به صورت عارضى و تحميلى, بر نظام وارد مى شود.دليل سلامت نظام همين است كه وقتى مبارزه ى با مفاسد اقتصادى آغاز مى شود, مسوولان طراز اول و مديران ميانى نظام, با شور و شوق حقيقى وارد اين ميدان مى شوند.معناى آن اين است كه نظام به فضل پروردگار و به بركت اسلام و نام اميرالمومنين توانسته است جريان كلى و اصلى خود را در بستر صلاح و سداد ادامه دهد.
هر رودخانه ى تميز سالمى هم ممكن است چند جريان آلوده از اين طرف و آن طرف وارد آن شوند; ما مى خواهيم جلوى اين را بگيريم.مديران ارشد و مسوولان پيكره ى اصلى نظام, مثل آحاد مردم, از مبارزه ى با فساد خوشحال مى شوند.دشمنان اين ملت و كسانى كه مى خواهند ما اين مبارزه را نكنيم تا فساد در جامعه جايگير شود, مبارزه ى با فساد را حمل مى كنند بر اين كه جامعه فاسد شده است; نخير, ما در دستگاه نظام اسلامى و جمهورى اسلامى با چيزهايى داريم مبارزه مى كنيم كه در بسيارى از نظامهاى جهانى, امروز به صورت يك عرف و كار رايج درآمده است; فساد در آن جا نهادينه شده است.مبارزه ى با فساد, يك حركت و رفتار علوى است و قاطعيت علوى را لازم دارد و به فضل پروردگار مسوولانى كه دست اندركار اين مبارزه هستند, با الهام از اميرالمومنين (عليه الصلاه والسلام) بايد اين قاطعيت را اعمال كنند و اعمال خواهند كرد.
براى تلاش در جهت زندگى محرومان جامعه هم كه باز يكى از خطوط اصلى برنامه ى علوى است, امسال كه سال رفتار علوى است كار شد.البته مسوولان بسيارىاز كارها را انجام مى دهند, اما تبليغاتى روى آن نمى كنند; كه همين هم خوب است.ما معتقديم وعده ها نبايد تبليغ شود; ((خواهيم كرد)) نبايد عمده و درشت شود; البته مردم بايد بدانند كه دستگاه در اين صدد هست.آنچه را كه اتفاق مى افتد و تحقق پيدا مى كند, بايد به مردم بگويند; كه البته در اين زمينه هم متاسفانه تبليغات ما تا حدود زيادى ناقص است.تلاشى كه امسال در مجموعه ى دولت و دستگاههاى مختلف آن براى ايجاد اشتغال شد, يك نمونه از همين فعاليتهايى بود كه در جهت رفتار علوى صورت گرفت.
البته اينها كافى نيست; من به برادران و مسوولان در بخشهاى گوناگون اجرايى و دولت بارها تاكيد كرده و گفته ام كار بايد استمرار پيدا كند تا به نتيجه برسد و اثر آن در زندگى مردم ديده شود; اما شروع كار و آغاز حركت, خودش مبارك است.البته اين گونه حركات, جزو برنامه هاى معمولى دولت است; اما دور برداشتن اين حركت و برجسته شدن فعاليتها, جزو بركات سال رفتار علوى است و اميدواريم ان شاالله به نتايجى برسد.
پيمودن اين راه, دشمن و مزاحم دارد.
بزرگترين دشمن اين راه عبارت است از دشمنى كه در درون خود ماست; و آن دشمن عبارت است از: راحت گرايى, غفلت گرايى, تنبلى گرايى, آسان گرايى و تمايل به پرهيز كردن از ميدانهاى دشوار.اين راه, جد و جهد و مجاهدت لازم دارد.
تمايلات انحرافى انسانها تمايل به مال دنيا, تمايل به منطقه هاى انحصارى زندگى, تمايل به شهوات گوناگون موانع اين راه است كه بخصوص ما مسوولان و برادران و خواهرانى كه در بخشهاى مختلف كشور مسوولند, بايد به خداى متعال پناه ببريم و مراقب باشيم و به همديگر تذكر دهيم.اين دشمن درونى, البته خطرناك تر از دشمن بيرونى است.
اين راه, دشمنان خارجى هم دارد.
دشمنان بيرونى كسانى هستند كه نگاه مى كنند, مى بينند ايران اسلامى در دنياى اسلام دارد به يك الگو تبديل مى شود و آنها نمى خواهند اين طور بشود.مى دانند كه اگر جمهورى اسلامى بتواند مسائل زندگى و مسائل مادى و گرههاى گوناگون را كه در هر كشورى كم و بيش وجود دارد برطرف و باز كند و به زندگى مردم رونق و شكوفايى ببخشد, آنگاه مسلمانها گرم و گيراتر به سمت اين الگو حركت مى كنند; لذا مرتب مانع ايجاد مى كنند.الان چند سال است كه به طور آشكار, در پيشرفت مسائل اقتصادى كشور, دشمنان ما از خارج به شيوه هاى گوناگون مانع ايجاد مى كنند.
البته اين موانع به هيچ وجه نمى تواند يك ملت و يك دولت و يك نظام مصمم و دولتمردان قاطع و شجاع را از ادامه ى كار باز بدارد.الان هم كه راههاى مختلف را براى جلوگيرى از حركت و پيشرفت جمهورى اسلامى تجربه كرده اند و به نتيجه نرسيده اند, تهديد نظامى مى كنند.معناى تهديد نظامى اين است كه مانع تراشيهاى گوناگون در طول سالهاى متمادى بعد از انقلاب تا كنون نتوانسته مقصود آنها را برآورده كند.
البته من به شما عرض بكنم, تهديد نظامى هم نمى تواند مقصود آنها را برآورده كند.البته من به فضل پروردگار در آينده ى نزديك پيرامون صحبتهاى رئيس جمهور امريكا و بيانيه ى روشنفكران وابسته ى به نظام استكبارى اين كشور, صحبت مفصلى خواهم كرد و ان شاالله اگر زنده بودم, آنچه را كه نظر ما در اين زمينه است, خواهيد شنيد; نمى خواهم الان وارد آن مقوله بشوم; اما اگر بخواهيد خلاصه ى مطلب را بدانيد, اين است: سياستمداران امريكا و روشنفكران وابسته, امروز در عمل و زبان خود, برخلاف همه ى ادعاهاى صلح طلبى گذشته شان, دارند جنگ را به صورت يك چيز مقدس جلوه مى دهند; اصول و ارزشهاى امريكايى را يك چيز مطلق و مقدس جلوه مى دهند; درست نقطه ى مقابل آن چيزى كه در طول سالهاى متمادى, تبليغاتچى هاى اينها تبليغ مى كردند و مى گفتند ما به تكثرگرايى و احترام به عقايد انسانها قائل هستيم; دايم ادعا مى كردند ما طرفدار صلح ايم; ورود ما به فلان جا به خاطر صلح است; اقدام ما در فلان جا به خاطر صلح است.الان در اظهارات خود به اين جا كشانده شده اند كه مجبورند جنگ را تقديس كنند و يك چيز مقدس جلوه دهند; اين خطاى بزرگ و فراموش نشدنى آنهاست كه همه ى ادعاهاى گذشته ى آنها را در چشم افكار عمومى دنيا بتدريج باطل مى كند.نمى فهمند هواى نفس, برداشتن چه گامهاى خطايى را بر آنها تحميل كرده است; اين گامهاى خطا را يكى پس از ديگرى برداشته اند و باز هم برمى دارند.در دنيا چهره ى نظامى و جنگ طلب و خشنى از خود نشان مى دهند كه براى قضاوت افكار عمومى امروز و فرداى دنيا بشدت محكوم كننده است; چاره يى هم ندارند.
ادعا مى كنند ما طرفدار دمكراسى و حكومت متكى به آرا مردم هستيم; در عين حال از حكومتهاى متعددى كه با كودتا روى كار آمده اند, يا از حكومتهاى استبدادىيى كه در تشكيل آنها حتى يك راى مردمى دخالت نداشته است, حمايت مى كنند; اين رسوا شدن در مقابل افكار عمومى است.بدون اين كه بدانند و بفهمند دارند چه كار مى كنند, اين خطاها يكى پس از ديگرى آنها را وارد مراحل خطاى جديدترى كرده و مى كند; اينها مقدمه ى سقوط است.
با وقاحت و بدون اين كه بدانند چه دارند مى گويند, به يك ملت بزرگ و بافرهنگ و شجاع, ملتى كه كفايت خود را در طول سالهاى متمادى در ميدانهاى متعدد نشان داده است, خطاب مى كنند و مى گويند شما بايد وابسته و ضعيف باشيد تا ما با شما دشمنى و شما را تهديد نكنيم.ملت ايران اگر مقتدر و مستقل و متحد و يكپارچه باشد, مورد رضايت و خوشايند آنها نيست.رضايت آنها در اين است كه ملت ايران اولا در درون خود اختلاف پيدا كند, يكپارچگى از بين برود و افراد به جان هم بيفتند; يك عده, عده ى ديگر را به دليلى; و آن عده, عده ى اول را به دليل ديگرى, نامشروع بدانند.ثانيا كشور به امريكا وابسته شود; مثل برخى از كشورهاى ديگر در منطقه, كه ملتهاى بيچاره شان بر اثر سو سياست حاكمان, به امريكا وابسته اند.ثالثا ملت ايران از لحاظ نظامى و سياسى ضعيف باشد و قدرت دفاع از خود و مرزهايش را نداشته باشد.اگر اين طور شد, آنگاه رئيس جمهور امريكا از مردم ايران راضى است.
پاسخ ما اين است كه ملت ايران به بركت اسلام, عزت و استقلال و يكپارچگى و وحدتى را كه به دست آورده و راه روشنى را كه انتخاب كرده است, از دست نمى دهد; با اتكاى به همين يكپارچگى و وحدت و قدرت درونى و ملى و تاريخ كهن و ارزشهاى ماندگار و پايدار اسلامى و با توكل به خداى متعال, اين راه را ادامه مى دهد; در مقابل تهديدها مى ايستد و مى داند كسى كه بخواهد تيغ خود را با اين صخره ى مستحكم تجربه كند, جز شكسته شدن آن تيغ, سرنوشتى براى او متصور نيست.
بيش از دو هفته ى ديگر, شروع سال جديد شمسى, با شروع سال جديد قمرى يعنى آغاز محرم الحرام همراه است.من مطمئنم ملت ايران با اين كه به سنتهاى خود اهميت مى دهد و به آنها دلبسته است, و با اين كه عيد نوروز را دوست مى دارد و ما هم در طول سالهاى بعداز انقلاب تا امروز, هميشه عيد نوروز را يك عيد ملى و فرخنده دانسته ايم; اما امسال به خاطر تقارن با عاشوراى حسينى و ايام محرم, به امام حسين و عاشورا و خونهاى شهداى كربلا احترام مى گذارد و حرمت محرم را حفظ خواهد كرد.
البته توجه داريد, كسانى هستند كه مايلند بين انگيزه هاىگوناگون در داخل كشور ما جنگ راه بيندازند; دلشان مى خواهد مردم را دچار دودستگى و اضطراب كنند; به آنها اعتنايى نكنيد.در كشور ما, شيعه و سنى و مسلمان و غير مسلمان مطرح نيست; عاشورا را همه احترام مى كنند.
در كشور ما حتى افرادى هم كه غير مسلمان هستند, براى عاشورا احترام قائلند; آدمهايى هم كه حتى پايبنديهاى مذهبى آنها خيلى زياد نيست, براى امام حسين, اباالفضل, على اكبر, على اصغر, زينب كبرى (عليهم السلام) و آن خونهاى پاك, احترام و ارزش قائلند.كشور ما, كشوراهل بيت و كشور امام حسين است.
اميدوارم كه آغاز سال نوىشمسى و شروع فروردين و بهار, چون با ايام عاشورا همراه است, طورى برگزار شود و مردم و مسوولان و دستگاهها و رسانه هاى جمعى به گونه يى عمل كنند كه احترام عاشورا و امام حسين حفظ شود.
پروردگارا! به محمد و آل محمد, سايه ى امام حسين, و اهل بيت و سايه ى غدير را از سر ما كم مكن.
پروردگارا! ملت ايران را در همه ى صحنه ها, عزيز و سربلند و موفق بگردان و دست دشمنان را از اين كشور روزبه روز كوتاه تر بفرما.
پروردگارا! بدخواهان اين ملت را ذليل كن.پروردگارا! دلهاى آحاد اين ملت و مسوولان و فعالان سياسى را روزبه روز به حقايق و به يكديگر نزديكتر بگردان.پروردگارا! دعاى ولى الله الاعظم, حضرت بقيه الله (ارواحنا فداه) را شامل حال ما بفرما و ما را از سربازان حقيقى آن حضرت قرار بده.پروردگارا! به محمد و آل محمد, اين عيد سعيد غدير و اين روز بزرگ را براى ملت ايران, مسعود و مبارك بگردان.پروردگارا! به محمد و آل محمد, به مناسبت اين عيد سعيد, به ملت ايران عيدى و شيرينى حقيقى عنايت كن.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته :icon_pf(57):
پيام نوروزى رهبر معظم انقلاب 1 / 1 / 81
پيام نوروزى رهبر معظم انقلاب
1 / 1 / 81
بسم الله الرحمن الرحيم
يا مقلب القلوب والابصار,يا مدبر الليل و النهار,يا محول الحول و الاحوال,حول حالنا الى احسن الحال.
امسال آغاز بهار و سال نو, با روزهاى عاشوراى حسينى و تجديد خاطره آن حماسه بزرگ تاريخى مقارن است. براى ملت عزيز ما كه ارادتمند و عاشق حسين بن على (ع) هستند, اگر چه عيد به معناى جشن و شادى كودكانه وجود ندارد, اما به جهت معنوى اى كه ناشى از عزت و افتخار است, وجود دارد, زيرا حسين بن على (ع) مظهر عزت راستين و نمودار كامل افتخار حقيقى است, هم در چشم ما مردم اسير در دستگاه مادى عالم, و هم براى رستگاران عالم ملكوت.
امسال, سال شمسى ما, هم در فروردين و هم در آخر سال در اسفند, با عاشوراى حسينى مقارن و مصادف است. بنابر اين جا دارد كه ما امسال را سال عزت و افتخار حسينى بدانيم. اميدواريم ملت عزيز ما با تمسك به معنويت حسين بن على (ع) و با آشنايى بيشتر با آن بزرگوار, عزت و افتخار و سربلندى را براى خود كسب كند, همچنان كه بحمدالله به بركت حسين بن على و به بركت اسلام و قرآن, از عزت و افتخار معنوى برخوردار بوده و هست.
سال 1380, مثل همه سال هاى ديگر, با شادى ها و غم هاى خود سپرى شد و سالى نو و بهارى تازه پيش روى ماست و بهار, فصل رويش و بالندگى و نو شدن و طراوت و صفاست. از خداى متعال مى خواهيم كه ملت عزيز ما در هر جاى كشور كه هستند, و در هر جاى جهان مردمى كه دل در گرو خواسته ها و اهداف اين ملت دارند, مشمول لطف الهى و برخوردار از صفا و طراوت و نويى و شادابى باشند. من به همه ملت عزيزمان در اين مناسبت درود مى فرستم و از خداوند متعال براى همه آنها سلامت و موفقيت و پيشرفت در امور مادى و معنوى مسئلت مى كنم.
اگرچه در سال گذشته كه به نام رفتار علوى مزين و موسوم شده بود كارهاى فراوان و تلاشها و اقدام هاى مفيدى از طرف مسئولان و مردم صورت گرفت, اما بخصوص دو حركت در جهت رفتار علوى از طرف مسئولان كشور آغاز شد كه اميدواريم اين دو كار با همان جديت و شور و شوق و انگيزه و اهتمام ادامه پيدا كند: يكى پرداختن به مسئله اشتغال بود كه يكى از مهم ترين گره گشايى ها در كار مردم است و گره گشايى, سيره علوى است, و ديگرى مبارزه با فساد بود كه يكى از شاخصه هاى برجسته رفتار علوى است.
ان شا ءالله هردو اقدام بايد در سال نو از طرف مسئولان با همه جديت و اهتمام دنبال شود.
براى مساله اشتغال تلاش هاى خوبى شد و برنامه ريزى هاى مفيدى صورت گرفت, ليكن اين آغاز كاراست, اين از آن كارهايى است كه به پيگيرى و تعقيب جدى از طرف همه مسئولان كشور احتياج دارد, اين يك نياز بسيار مهم براى مردم و كشور ماست.
مساله مبارزه با فساد هم يك عنصر حقيقى و اساسى در اصلاح امور كشور است. مبارزه با فساد, وظيفه همه است, اما در درجه اول, وظيفه مسئولان كشور است. مبارزه با فساد بايد با جديت, دقت, بى نظرى كامل و دور از تندروى و زياده روى باشد.
همه مسئولان بايد وظايف خود را در قبال اين ملت بزرگ به بهترين وجهى شناسايى و دنبال كنند. مردم عزيز ما در طول سال هاى بعد از انقلاب نشان داده اند كه به اسلام ومبانى دينى و سربلندى كشور خود و پيشرفت همه جانبه اين كشور علاقه مند و بر آن عازمند. مسئولان عزيز ما هرچه براى اين ملت بزرگ تلاش كنند, يقينا بيش از وظيفه خود انجام نداده اند و اگر بتوانيم به قدر وظيفه خود كار كنيم, بايد خدا را شاكر باشيم.
اميدوارم ان شاءالله سالى را كه در پيش داريم, براى ملت ما سال اعتلاى مادى و معنوى و پيشرفت در همه امور كشور و سال عزت و افتخار باشد و همچنان كه حسين بن على(ع) مظهر عزت بود و او بود كه فرمود هيهات مناالذله, اين ملت هم در عرصه هاى مختلف نشان دهند كه گرد ذلت بر دامانشان نخواهد نشست و در عزتمندى و عزتمدارى, پيرو آقا و سالار خود, حسين بن على(ع) خواهند بود.
از خداوند متعال مى خواهيم كه توجهات حضرت ولى عصر و دعاى آن بزرگوار را شامل حال همه شما مردم عزيز بفرمايد و روح مطهر امام بزرگوار و شهداى سربلند انقلاب اسلامى را با اوليايشان محشور كند. :icon_pf(57):
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جمع دههاهزار نفر از راهيان نور و قشرهاى مختلف مردم در پادگان دوكوهه9/1/1381
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جمع دههاهزار نفر از راهيان نور و قشرهاى مختلف مردم در پادگان دوكوهه
9/1/1381
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
والحمدللّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى القاسم مصطفى محمّد و على اله الا طيبين الا طهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين سيّما بقيّة اللّه فى الا رضين .
اجتماع عظيمى كه در اين نقطه ى برجسته ى تاريخى تشكيل شده است ، نشانه ى بزرگى از قدرشناسى ملت ايران است . از اطراف كشور مردان ، زنان ، پيران و جوانان كه به اين نقطه و ديگر نقاطى كه در تاريخِ جنگ تحميلى ، نقاط برجسته و فراموش نشدنى بوده اند، شتافته اند و در حقيقت ، ياد آن جوانان ، رزمندگان ، دلاوران و مؤمنانى را كه كشور و تاريخ و ملت ما همواره مديون آنهاست ، گرامى داشته اند. البته لازم است با قلب و زبان از مردم عزيزى كه امروز از شهرهاى دزفول ، انديمشك و شوش در اين جلسه ى بزرگ شركت كرده اند و همچنين از بقيه ى هم ميهنان ايرانى ما كه از سرتاسر نقاط كشور به اين جا آمده اند، سپاسگزارى كنم .
هم زمان و هم مكان بسيار حساس است . زمان ، يادآور نهضت عظيم و فراموش نشدنى حسين بن على (عليه السّلام ) است . امروز روز پنجم شهادت امام حسين است ؛ روزهاى داغِ تازه ى خاندان پيامبر است ؛ در مثل چنين روزهايى تاريخ صدر اسلام شاهد يكى از بزرگترين حوادثِ دورانِ تاريخ بشر بود. اين روزها با آن روزهاى حساس و تاريخ ساز مصادف است . مكان هم پادگان دوكوهه است كه عاشوراييانِ زمان ما، جوانان از جان گذشته و دلاور ما، در طى سالهاى متمادىِ دفاع مقدس ، در همين جا اجتماع كردند؛ در همين حال و هوا، عزم و تصميم مردانه و مؤمنانه ى خود را بر دفاع از اين كشور به مرحله ى عمل درآوردند. اين پادگان و سرزمين شاهد فداكاريها، اخلاصها، ايمانها و روحيه هاى مالامال از امواج صفا و طراوتى است كه از جوانان مؤمن بسيجى و فداكار بروز كرده است .
از طرفى آغاز سال جديد شمسى و فصل بهار نيز هست . امسال بهار طبيعت كه آغاز سال ايرانى ماست با بهار معنويت همراه شده است ؛ بجاست اين روزها را از لحاظ تقارن زمانى از جمله پديده هاى كمياب دوران خودمان به حساب بياوريم . بنده هم مثل قطره يى در اين درياى خروشان به قصد اظهار ارادت و اخلاص به آن دلها و جانها و روحهاى پاكى كه بعضى شهيد شدند و بعضى بحمداللّه زنده اند و در اين فضا و منطقه آزمايشهاى بزرگ صدر اسلام را دوباره تكرار كردند، به اين جا آمده ام .
بعضى انسانها از حقايق غفلت مى كنند و بعضى دلهاى ناپاك ، از غفلت دلها سوء استفاده مى كنند و مقاصد شيطانى و اهداف پليد را در فضاى غفلت از حقايق ، منتشر مى كنند. هر دلى كه براى حقيقت احترام قائل است ، هر انسانى كه براى معنويت ، صفا، اخلاص و انسانيت ارزش قائل است ، بايد اين طور مكانها و خاطره ها را هميشه عزيز بدارد. اين وظيفه ى همه ى ماست و اميدوارم كه اين تجمع شما برادران و خواهران در اين مكان كه نمودارى از احساسات ملت ايران است پاسخ ياوه گويان را بدهد و بدانديشان و كج رُوان را متنبه كند.
امسال به عنوان سال ((عزت و افتخار حسينى )) شناخته شد. اين عنوان و نامى است كه مى تواند به رفتار ما در طول سال جهت بدهد. اين عناوينى كه براى سالها در نظر گرفته مى شود و ملت ايران ، هر سالى را به اين نامها مى نامند، اينها شعارهاى هميشگى ملت ايران است ؛ مخصوص يك سال نيست . همان طور كه در آغاز سال جديد به عرض ملت ايران رساندم ، سال ((رفتار علوى )) كه عنوانِ سال گذشته بود، به اين معنا نيست كه با پايان سال ، وظيفه ى رفتار علوى از دوش ما برداشته شد؛ نه ، مسؤولان كشور براى هميشه وظيفه دارند رفتار علوى را سرلوحه ى همه ى كارها و برنامه هاى خودشان قرار دهند. آن وقتى نظام اسلامى دچار اختلال واقعى خواهد شد كه فراموش كند يك نماد و سرمشق بزرگى مثل على بن ابى طالب (عليه السّلام ) دارد. حكومت علوى بايد هميشه در مقابل چشم ما باشد و در آن جهت حركت كنيم و آن را بخواهيم و براى آن تلاش كنيم . آرزوهاى انسانهاى ستم ديده ى تمام قرون در حكومتى برآورده خواهد شد كه با رفتار علوى اداره بشود؛ و لاغير. بشر در طول قرون تاريخ طولانى خود از چه دردهايى بيشتر رنج برده است ؟ از بى عدالتى ، تبعيض ، زورگويى ، تحكم قدرتهاى غاصب و همچنين از بى رحمى و برادركُشى رنج برده است ؛ بشر از جهالتهايى كه اختيار زندگى مردم را در قبضه ى قدرتهاى ظالمانه گرفتند، رنج برده است ؛ بشر همواره از جهل ، ستم و تبعيضِ ناروا ناليده است . عمده ى محروميتهاى انسان در طول تاريخ ، ناشى از سلطه ى ظالمان و نااهلان ، خوى وحشيگرى ، بى رحميها و جنگ افروزيهاست ؛ بشر از حقوق اصلى و طبيعى خود محروم مانده است .
حكومت علوى بشر را به عدالت ، آرامش ، ايمان به معنويت ، صفا و برادرى ، صلح و دوستىِ حقيقى مى رساند؛ نه مثل آن كسانى كه نام و شعار صلح را در دنيا مطرح مى كنند، اما خودشان آتش همه ى جنگها را روشن و همه ى فتنه ها را هم در ميان انسانها برپا مى كنند. نظام و حكومت علوى به بركت عدل همگانى و فراگير، انسانها را در امنيت و آرامش واقعى نگه مى دارد. اگر به اميرالمؤمنين (عليه السّلام ) فرصت داده مى شد، آن چنان دنياى آبادى از جهت مادى و معنوى و مالامال از عدالت ، آرامش و صلحِ حقيقى كه بشر قبل از آن هرگز نديده بود، به وجود مى آورد. امروز هم جز در سايه ى چنين رفتارى ، نمى شود به اين آرزوها رسيد. بنابراين رفتار علوى براى ما يك درس هميشگى است و مختص يك سال نيست ؛ البته هدفهاى بزرگ ، در زمانهاى متناسب و طولانى و با تلاش و مجاهدت ، قابل حصول است . هدفهاى بزرگ را نمى توان با راحت طلبى ، مفت و مجانى ، بدون تلاش و مجاهدت به دست آورد؛ بايد تلاش و برنامه ريزى كرد.
همان طور كه عرض كردم ، در سال گذشته دو حركت از سوى مسؤولان در جهت رفتار علوى شروع شده است : يكى مساءله ى اشتغال و ديگرى مساءله ى مبارزه با فساد است . اين شروع ، مبارك است و بايد هردو ادامه پيدا كند. معناى اشتغال اين است كه جوانِ مستعدِ آماده ى به كار، فرصت تلاش و فعاليت به دست بياورد تا هم نياز شخصى خود را از اين راه برطرف كند و هم به پيشرفت و آبادانى كشور و رونق اقتصادى آن كمك كند؛ اين امر برنامه ريزى مى خواهد كه اين كار را مسؤولان دولتى ما شروع كرده اند و بايد با جديت ادامه پيدا كند؛ هيچ چيز نبايد مانع از اجراى آن شود. اگر تهديد امريكا است ، اگر امواج سياسى است ، اگر درگيريهاى جناحى است ، اگر خودخواهيهاى اين و آن است ، هيچ كدام از اينها نبايد مانع اين شود كه مسؤولان ذى ربطِ دستگاههاى دولتى در اين قضيه ى اشتغال كه يك قضيه ى بسيار اساسى است كار خودشان را باجديت دنبال نكنند. من در چند ماهِ قبل از اين ، به مسؤولان بلندپايه ى اين بخش از دولت گفتم آن مجموعه يى كه براى ايجاد اشتغال در كشور كار مى كند، بايد مثل اتاق جنگِ دوران دفاع مقدس كه شب و روز نمى شناخت ، كار كند. در دوران جنگ و دفاع مقدس براى آن مجموعه هايى كه مشغول طراحى جنگ بودند، شب و روز، تعطيل و غير تعطيل ، اول هفته و آخر هفته معنا نداشت ؛ مرتب مشغول كار بودند. امروز بايد براى ايجاد اشتغال به همان نحو تلاش شود. جوان ما بايد بتواند از نيرويش ، براى اداره ى زندگى خود و پيشرفت كشور به معناى حقيقى استفاده كند؛ كشور هم اين ظرفيت را دارد. خوشبختانه مسؤولان - تا آن جايى كه من ديده ام و مى شناسم به اين امر معتقد و علاقه مندند و بايد همت كنند.
همه بدانند تهديد دشمنان اين ملت و كشور چه تهديد نظامى و چه تهديد سياسى براى اين كشور خيلى حائز اهميت نيست و براى اين ملت تهديد واقعى به حساب نمى آيد. اين ملت يك ملت شجاع است كه طعم عزت و استقلال را چشيده است . اين جوانها كه عمده ى نسل امروز ما را تشكيل مى دهند هرگز بيگانه يى را بر كشور خودشان مسلط نديده اند؛ ليكن زمان ما اين گونه نبود. نسل ما در دورانى چشم باز كرد كه براثر ضعف حكومتها در داخل كشور، نيروهاى اشغالگر خارجى همه كاره بودند. در مشهد ما نيروى بيگانه يى از يك دولت ، در آذربايجان نيروى بيگانه يى از دولت ديگر، در خود تهران هم نيروهاى بيگانه ى ديگرى از دولتهاى مختلف حضور داشتند. بعد هم كه به ظاهر نيروهاى نظاميشان را خارج كردند، نفوذهاى سياسيشان را بجا گذاشتند؛ نسل گذشته ى شما فضاى كشور را اين چنين ديده بود؛ مسؤولان كشور، سرسپرده و مطيع بيگانگان بودند؛ ليكن نسل امروز اين طور نيست . نسل امروز، ملت ، كشور، مسؤولان ، حكومت و نظام خود را هميشه آزاد، سربلند، مستقل و عزيز مى بيند؛ همه ى نمادهاى كشور را داراى نشانه هاى استقلال ديده و به خود مى بالد؛ اين نسلى است كه از تهديد دشمن نمى هراسد؛ لذا اين تهديدها براى كشور خطر جدى نيست . خطر جدى براى كشور عبارت است از آن مسائلى كه ما به دست خودمان به وجود بياوريم ؛ ايجاد اختلاف ، ايجاد بى ايمانى ، ايجاد نااميدى نسبت به آينده ، القاء وجود اختلاف و دوئيت ، القاء احساس ضعف در مقابل دشمن كه بعضيها متاءسفانه از روى نادانى يا غرض ورزى اين كارها را مى كنند احساس ناتوانى در مسؤولان كشور كه بعضى اين احساس را عملا و بعضى قولا ترويج مى كنند براى كشور منشاء خطر است ؛ مسؤولان بايد توجه داشته باشند و مردم عزيز ما هم هوشيارانه متوجه باشند و القائات دشمن را بشناسند.
مساءله ى بعدى ، مبارزه ى با فساد است . در مورد برخورد با فساد دو گرايش افراطى و تفريطى هست ؛ بعضيها وقتى صحبت از مبارزه با فساد مى شود، تصور مى كنند كه مبارزه با فساد، يك بهانه ى سياسى براى برخورد با اين و آن است ؛ اين غلط است . مبارزه با فساد، مبارزه با فساد است ! در هر جامعه يى اگر نقطه ى فاسد، شناسايى ، كنترل و قلع و قمع شد، فساد متوقف مى ماند؛ والاّ رشد پيدا مى كند. فرق نظام اسلامى و نظام صالح با نظامهاى فاسدى كه در مقابل گسترش فساد بى دفاعند، اين است كه در اين جا مسؤولان اصلى كشور و دلسوزانِ جامعه ، برخوردار از صلاحند؛ برنامه و رفتار كشور، برنامه ى صلاح است ؛ البته آدم فاسد هم پيدا مى شود، منتها بايد با او برخورد شود. بعضى تصور مى كنند كه مبارزه ى با فساد يك حركت سياسى است ، كه تصور غلطى است ؛ اين مبارزه ، حركت سياسى نيست ؛ يك حركت حقيقى و كارى لازم است . بعضى هم در نقطه ى مقابل ، از آن طرف افراط مى كنند؛ وقتى گفته مى شود ((فساد)) خيال مى كنند همه جا را فساد گرفته است ؛ خير، اين چنين نيست . آنچه كه ما را برمى انگيزد، وجود فساد، ولو در يك بخش ، در يك گوشه و به وسيله ى افراد معدودى است . ما مى دانيم اگر با اين پديده مبارزه نشود، فساد نهادينه و ريشه دار مى شود و در آن صورت قلع و قمعش مشكل مى شود. اين مبارزه معنايش آن نيست كه عناصر فاسد و مفسد همه ى زمامهاى كار را در بخشهاى مختلف به دست گرفته اند؛ عناصر صالح ، مؤمن و دلسوز، در دستگاههاى داخل كشور چه قوه ى مجريه و چه قوه ى قضاييه بسيار هستند كه اجرا هم دست آنهاست و با كمال صلاح ، كار خودشان را انجام مى دهند و خوشبختانه اينها اكثريت و چهره ى غالب دستگاهند؛ منتها يك مفسد و فاسد، چهره ى ديگران را هم خراب مى كند. اين دو حركت ، يعنى ايجاد اشتغال و مبارزه ى با فساد بايد ادامه پيدا كند.
اين سال ، سال ((عزت و افتخار حسينى )) است ؛ اين عزت ، چگونه عزتى است ؟ اين افتخار، افتخار به چيست ؟ آن كسى كه حركت حسين بن على را بشناسد، او مى داند كه اين عزت ، چگونه عزتى است . از سه بُعد و با سه ديدگاه ، اين نهضت عظيم حسينى را كه در تاريخ اين طور ماندگار شده است ، مى شود نگاه كرد؛ در هر سه بُعد، آنچه كه بيش از همه چشم را خيره مى كند، احساس عزت و سربلندى و افتخار است .
يك بُعد، مبارزه ى حق در مقابل باطلِ مقتدر است كه امام حسين و حركت انقلابى و اصلاحىِ او چنين كرد. يك بُعد ديگر، تجسم معنويت و اخلاق در نهضت حسين بن على است ؛ در اين نهضت عرصه ى مبارزه يى وجود دارد كه غير از جنبه ى اجتماعى و سياسى و حركت انقلابى و مبارزه ى علنى حق و باطل مى باشد و آن ، نفس و باطن انسانهاست . آن جايى كه ضعفها، طمعها، حقارتها، شهوتها و هواهاى نفسانى در وجود انسان ، او را از برداشتن گامهاى بلند باز مى دارد، يك صحنه ى جنگ است ؛ آن هم جنگى بسيار دشوارتر. آن جايى كه مردان و زنان مؤمن و فداكار پشت سر حسين بن على (عليه السّلام ) راه مى افتند؛ دنيا و مافيها، لذتها و زيباييهاى دنيا، در مقابلِ احساس وظيفه از چشم آنها مى افتد؛ انسانهايى كه معنويتِ مجسم و متبلور در باطنشان ، بر جنود شيطانى همان جنود عقل و جنود جهلى كه در روايات ما هست غلبه پيدا كرد و به عنوان يك عده انسان نمونه ، والا و بزرگ ، در تاريخ ماندگار شدند. بُعد سوم كه بيشتر در بين مردم رايج است ، فجايع ، مصيبتها، غصه ها، غمها و خون دلهاى عاشوراست . ليكن در همين صحنه ى سوم ، باز هم عزت و افتخار هست . كسانى كه اهل نظر و فكر و تاءملند، بايد هر سه بُعد را دنبال كنند.
در آن بُعد اول كه امام حسين يك حركت انقلابى به راه انداخت ، مظهر عزت و افتخار بود. نقطه ى مقابلِ حسين بن على چه كسى بود؟ آن حكومت ظالمِ فاسدِ بدكاره يى بود كه ((يعمل فى عباداللّه بالاثم و العدوان ))(1). نمودار اصلى اين بود كه در جامعه يى كه زير قدرت او بود، با بندگان خدا و انسانها با ستم ، عدوان ، غرور، تكبر، خودخواهى و خودپرستى رفتار مى كرد؛ اين خصوصيت عمده ى آن حكومت بود. چيزى كه برايشان مطرح نبود، معنويت و رعايت حقوق انسانها بود. حكومت اسلامى را به همان حكومت طاغوتى كه قبل از اسلام و در دورانهاى مختلف در دنيا وجود داشته است ، تبديل كرده بودند. در صورتى كه بارزترين خصيصه ى نظام اسلامى ، حكومت است ؛ برجسته ترين بخشهاى آن جامعه ى ايده آلى كه اسلام مى خواهد ترتيب بدهد، شكل و نوع حكومت و رفتار حاكم است .
به تعبير بزرگان آن روز، امامت را به سلطنت تبديل كرده بودند. امامت يعنى پيشوايىِ قافله ى دين و دنيا؛ در قافله يى كه همه به يك سمت و هدف والايى در حركتند، يك نفر بقيه را راهنمايى مى كند و اگر كسى گم شود، دست او را مى گيرد و برمى گرداند؛ اگر كسى خسته شود، او را به ادامه ى راه تشويق مى كند؛ اگر كسى پايش مجروح شود، پاى او را مى بندد و كمك معنوى و مادى به همه مى رساند؛ اين در اصطلاح اسلامى اسمش امام امام هدايت است ؛ و سلطنت نقطه ى مقابل اين است . سلطنتِ به معناى پادشاهىِ موروثى ، فقط يك نوعِ از سلطنت است . لذا بعضى سلاطين در دنيا هستند كه اسمشان سلطان نيست ، اما باطنشان تسلط و زورگويى بر انسانهاست . هر كس و در هر دوره يى از تاريخ اسم او هرچه مى خواهد باشد وقتى به ملت خود يا به ملتهاى ديگر زور بگويد، اين سلطنت است . اين كه رئيس جمهور يك دولتى كه در همه ى زمانها دولتهاى مستكبر بوده اند و امروز مظهر آن ، امريكاست به خود حق بدهد كه بدون هيچ استحقاق اخلاقى ، علمى و حقوقى ، منافع خود و كمپانيهاى پشتيبان خود را بر منافع ميليونها انسان ترجيح دهد و براى ملتهاى دنيا تكليف معين كند، اين سلطنت است ؛ حالا اسمش سلطان باشد يا نباشد!
در دوران امام حسين ، امامت اسلامى را به چنين چيزى تبديل كرده بودند؛ ((يعمل فى عباداللّه بالاثم والعدوان )). امام حسين در مقابل چنين وضعيتى مبارزه مى كرد؛ مبارزه ى او بيان كردن ، روشنگرى ، هدايت و مشخص كردن مرز بين حق و باطل چه در زمان يزيد و چه قبل از او بود. منتها آنچه در زمان يزيد پيش آمد و اضافه شد، اين بود كه آن پيشواى ظلم و گمراهى و ضلالت ، توقع داشت كه اين امام هدايت پاى حكومت او را امضاء كند؛ ((بيعت )) يعنى اين . مى خواست امام حسين را مجبور كند به جاى اين كه مردم را ارشاد و هدايت كند و گمراهى آن حكومت ظالم را براى آنان تشريح كند، بيايد حكومت آن ظالم را امضا و تاءييد هم بكند؛ قيام امام حسين از اين جا شروع شد. اگر چنين توقع بى جا و ابلهانه يى از سوى حكومت يزيد نمى شد، ممكن بود امام حسين همچون زمان معاويه و ائمه ى بزرگوار بعد از خود، پرچم هدايت را برمى افراشت ؛ مردم را ارشاد و هدايت مى كرد و حقايق را مى گفت . منتها او بر اثر جهالت و تكبر و دورى از همه ى فضايل و معنويات انسانى يك قدم بالاتر گذاشت و توقع كرد كه امام حسين پاى اين سيه نامه ى تبديل امامت اسلامى به سلطنت طاغوتى را امضاء كند؛ يعنى بيعت كند. امام حسين فرمود كه ((مثلى لا يبايع مثله ))(2)؛ حسين چنين امضايى را نمى كند؛ امام حسين بايد تا ابد به عنوان پرچم حق باقى بماند؛ پرچم حق نمى تواند در صف باطل قرار گيرد و رنگ باطل را بپذيرد. اين بود كه امام حسين فرمود: ((هيهات منّا الذّلّة )). حركت امام حسين ، حركت عزت بود؛ يعنى عزت حق ، عزت دين ، عزت امامت و عزت آن راهى كه پيغمبر ارائه كرده بود. امام حسين مظهر عزت بود و چون ايستاد، پس مايه ى فخر و مباهات هم بود. اين عزت و افتخار حسينى است ؛ يك وقت كسى حرفى را مى زند، حرف را زده و مقصود را گفته است ، اما پاى آن حرف نمى ايستد و عقب نشينى مى كند؛ اين ديگر نمى تواند افتخار كند. ((افتخار)) متعلق به آن انسان ، ملت و جماعتى است كه پاى حرفشان بايستند و نگذارند پرچمى را كه آنها بلند كرده اند، طوفانها از بين ببرد و بخواباند. امام حسين اين پرچم را محكم نگه داشت و تا پاى شهادت عزيزان و اسارت حرم شريفش ايستاد. عزت و افتخار در بُعد يك حركت انقلابى اين است .
در بُعد تبلور معنويت هم همين طور است ؛ بارها اين را گفته ام ، خيليها به امام حسين مراجعه و او را بر اين ايستادگى ملامت مى كردند. آنها مردمان بد و يا كوچكى هم نبودند؛ بعضى جزو بزرگان اسلام بودند؛ اما بد مى فهميدند و ضعفهاى بشرى بر آنها غالب شده بود؛ لذا مى خواستند حسين بن على را هم مغلوب همان ضعفها كنند؛ اما امام حسين صبر كرد و مغلوب نشد و يكايك كسانى كه با امام حسين بودند، در اين مبارزه ى معنوى و درونى پيروز شدند. آن مادرى كه جوان خود را با افتخار و خشنودى به طرف اين ميدان فرستاد، آن جوانى كه از لذات ظاهرى زندگى گذشت و خود را تسليم ميدان جهاد و مبارزه كرد، پيرمردانى مثل حبيب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه كه از راحتى دوران پيرمردى و بستر گرم و نرم خانه ى خودشان گذشتند و سختى را تحمل كردند، آن سردار شجاعى كه در ميان دشمنان جايگاهى داشت حُربن يزيد رياحى و از آن جايگاه صرفنظر كرد و به حسين بن على پيوست ، همه ى آنها در اين مبارزه ى باطنى و معنوى پيروز شدند.
آن روز كسانى كه در مبارزه ى معنوى بين فضايل و رذايل اخلاقى پيروز شدند و در صف آرايى ميان جنود عقل و جنود جهل توانستند جنود عقل را بر جنود جهل غلبه دهند، عده ى اندكى بيش نبودند؛ اما پايدارى و اصرار آنها بر استقامت در آن ميدان شرف ، موجب شد كه در طول تاريخ ، هزاران هزار انسان آن درس را فراگرفتند و همان راه را رفتند. اگر آنها در وجود خودشان فضيلت را بر رذيلت پيروز نمى كردند، درخت فضيلت در تاريخ خشك مى شد؛ اما آن درخت را آبيارى كردند و شما در زمان خودتان خيليها را ديديد كه در درون خود فضيلت را بر رذيلت پيروز كردند؛ هواهاى نفسانى را مقهور احساسات و بينش و تفكر صحيح دينى و عقلانى كردند. همين پادگان دوكوهه و پادگانهاى ديگر و ميدانهاى جنگ و سرتاسر كشور، شاهد دهها و صدها هزار نفر از آنها بوده است . امروز هم ديگران از شما ياد گرفته اند؛ امروز در سرتاسر دنياى اسلام آن كسانى كه حاضرند در درون خود و در صف آرايى حق و باطل ، حق را بر باطل پيروز كنند و غلبه دهند، كم نيستند؛ پايدارى شما چه در دوران دفاع مقدس و چه در بقيه ى آزمايشهاى بزرگ اين كشور اين فضيلتها را در زمانه ى ما ثبت كرد. زمانه ى ما زمانه ى ارتباطات نزديك است ، اما اين ارتباطات نزديك هميشه به سود شيطان و شيطنتها نيست ؛ به سود معنويتها و اصالتها هم هست . مردم دنيا خيلى چيزها را از شما ياد گرفته اند؛ همين مادرى كه در فلسطين جوان خودش را مى بوسد و به طرف ميدان جنگ مى فرستد، اين يك نمونه است . فلسطين سالهاى متمادى ، زن و مرد و پير و جوان داشت ، اما براثر ضعفها و به دليل آن كه در ميدان صف آرايى معنوى ، جنود عقل نمى توانست بر جنود جهل پيروز شود، فلسطين دچار ذلت شد و اين وضعيت برايش پيش آمد و دشمنان بر آن مسلط شدند. اما امروز وضعيت فلسطين ، به گونه ى ديگرى است ؛ امروز فلسطين به پا خواسته است ؛ امروز ملت فلسطين زن و مرد در صف آرايى معنوى در درون خود توانسته اند جانب معنويت را غلبه بدهند و پيروز كنند؛ و اين ملت پيروز خواهد شد.
در آن صحنه ى سوم هم كه صحنه ى فاجعه آفرينى هاى عاشوراست ، آن جا هم باز نشانه هاى عزت مشاهده مى شود؛ آن جا هم سربلندى و افتخار است ؛ اگر چه مصيبت و شهادت است ، اگرچه شهادت هر يك از جوانان بنى هاشم ، كودكان ، طفلان كوچك و اصحاب كهنسال در اطراف حضرت ابى عبداللّه الحسين (عليه السّلام ) يك مصيبت و داغ بزرگ است ، اما هركدام حامل يك جوهره ى عزت و افتخار هم هست .
اين جا جمعى كه شما اجتماع كرده ايد، اغلب جوانيد؛ در اين پادگان دوكوهه هم دهها و صدها هزار جوان آمدند و رفتند. مظهر جوانِ فداكار در كربلا كيست ؟ على اكبر، فرزند امام حسين (عليه السّلام )؛ جوانى كه در بين جوانان بنى هاشم برجسته و نمونه بود؛ جوانى كه زيباييهاى ظاهرى و باطنى را باهم داشت ؛ جوانى كه معرفتِ به حق امامت و ولايت حسين بن على (عليه السّلام ) را با شجاعت و فداكارى و آمادگى براى مقابله با شقاوت دشمن همراه داشت و نيرو و نشاط و جوانى خود را براى هدف و آرمان والاى خود صرف كرد؛ اين خيلى ارزش دارد. اين جوان فوق العاده و برجسته را به ميدان دشمن فرستاد و در مقابل چشم پدر و چشمان زنانى كه نگران حال او بودند، جسد به خون آغشته ى او به خيمه ها برگشت . اين چنين مصيبت و عزايى چيز كوچكى نيست ؛ اما همين حركت او به سمت ميدان و آماده شدن براى مبارزه ، براى يك مسلمان ، تجسم عزت ، بزرگوارى ، افتخار و مباهات است . اين است كه خداوند مى فرمايد: ((و للّه العزّة و لرسوله و للمؤمنين ))(3). حسين بن على (عليه السّلام ) نيز به نوبه ى خود با فرستادن اين جوان به ميدان جنگ ، عزت معنوى را نشان داد؛ يعنى پرچم سربلندى و حاكميت اسلام روشن كننده ى مرز بين امامتِ اسلامى و سلطنتِ طاغوتى است را محكم نگه مى دارد، ولو به قيمت جان جوان عزيزش باشد.
شنيده ايد در اين روزها، بارها هم تكرار شده است كه هر كدام از اصحاب و ياران امام حسين (عليه السّلام ) براى رفتن به ميدان جنگ و مبارزه كردن اجازه مى خواستند، امام به سرعت اجازه نمى داد؛ بعضيها را ممانعت مى كرد؛ به بعضى مى گفت كه اصلا از كربلا برگرديد و برويد؛ او با جوانان بنى هاشم و اصحاب خود اين چنين رفتار مى كرد. اما على اكبر جوان محبوب و فرزند عزيزش كه اجازه ى ميدان خواست ، امام يك لحظه هم درنگ نكرد و به او اجازه داد. اين جا مى شود معرفت پسر و عظمت مقام پدر را فهميد.
تا وقتى اصحاب بودند مى گفتند جانمان را قربان شما مى كنيم و اجازه نمى دادند كسى از بنى هاشم فرزندان اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين به ميدان جنگ بروند؛ مى گفتند اول ما مى رويم و كشته مى شويم ، اگر بعد از كشته شدن ما خواستيد، آن وقت به ميدان برويد. وقتى كه نوبت به جانبازى و شهادت بنى هاشم رسيد، اول كسى كه درخواست اجازه براى ميدان مى كند، همين جوان مسؤوليت شناس است ؛ او على اكبر، پسر آقا و پسر امام و از همه به امام نزديكتر است ، پس براى فداكارى از همه شايسته تر است . اين هم يك مظهر امامت اسلامى است ؛ اين جا جايى نيست كه دنيا، منافع مادى ، سود اقتصادى و شهوات نفسانى تقسيم كنند؛ اين جا مجاهدت و سختى است ؛ اول كسى كه داوطلب مى شود على بن الحسين ، على اكبر است . اين معرفتِ اين جوان را نشان مى دهد و امام حسين هم عظمت روحيش را در مقابل اين كار نشان مى دهد و به مجرد اين كه او درخواست مى كند، امام حسين (عليه السّلام ) هم اجازه مى دهد كه به ميدان برود.
اينها براى ما درس است ؛ همان درسهاى ماندگار تاريخ ، همان چيزهايى كه امروز و فردا، بشريت به آنها نيازمند است . تا وقتى كه خودخواهيهاى انسان بر او حاكم است ، هرچه قدرتِ اجراييش بالاتر باشد، خطرناك تر است ؛ تا وقتى كه هواهاى نفسانى بر انسان غالب است ، تا وقتى انسان همه چيز را براى خود مى خواهد، هرچه قدرتش بيشتر است ، خطرناك تر و سبعتر و درنده تر است ؛ نمونه هايش را در دنيا مى بينيد. هنر اسلام همين است كه به كسانى اجازه مى دهد از نردبان قدرت بالا روند كه توانسته باشند لااقل در بعضى از اين مراحل امتحان داده و قبول شده باشند؛ شرطى كه اسلام براى مسؤ وليتها مى گذارد، خارج شدن از بسيارى از اين هواها و هوسهاست . ما مسؤولان بايستى بيش از همه مراقب خود باشيم ؛ بيش از همه دست ، زبان ، فكر، چشم و عمل خود را كنترل كنيم ؛ بيش از همه تقوا در ما لازم است . وقتى كه بى تقوايى بر انسانها حاكم شد، هرچه قدرت او بيشتر باشد، خطرش براى بشريت بيشتر است . وقتى اختيار فشردن دگمه ى بمب اتم در دست شخصى باشد كه نه جان انسانها و نه حقوق ملتها برايش مهم است و نه اجتناب از شهوات نفسانى براى او يك امتياز و ارزش محسوب مى شود، براى بشريت خطرناك است . اين كسانى كه امروز در دنيا از نيروى اتم و سلاحهاى مرگبار برخوردارند، بايد بر نفس و احساسات خود غلبه داشته و مسلط باشند كه متاءسفانه اين طور نيست ؛ اسلام اين مسائل را تبليغ مى كند و علت دشمنى قدرتمندان با اسلام هم همين است .
پروردگارا! در راه زنده نگه داشتن آرمانهاى اسلامى ما را روزبه روز ثابت قدم تر بفرما؛ ما را در پيمودن اين صراط مستقيمِ الهى و اسلامى كه در مقابل پاى ما قرار داده اى روزبه روز عازم و جازم تر بگردان . پروردگارا! ملت ايران را در رسيدن به هدفهاى بزرگ خود موفق و پيروز بفرما؛ مسؤولان را كه خدمتگزاران اين ملت هستند در خدمتگزارى به اين ملت موفق بگردان . پروردگارا! دشمنان اين ملت را مغلوب و منكوب بفرما. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد قلب ولىّعصر را از ما شاد كن ؛ روح شهداى عزيز را از ما خشنود كن . پروردگارا! آن جوانان نازنين ، آن دلاورمردانى كه در سالهاى دفاع مقدس و قبل و بعد از آن در اين جبهه هاى طولانى نبرد، در راه اهداف عاليه ى اسلام ، جان خودشان را فدا كردند، با پيغمبر محشور كن ؛ ملت ايران را روزبه روز بيشتر قدردان آنها بگردان . پروردگارا! لطف و خير و رحمت و فيض خود را بر اين مردم نازل كن.
:icon_pf(57):
بيانات مقام معظم رهبري در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام14/1/81
بيانات مقام معظم رهبري در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام
14/1/81
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
الحمد لله رب العالمين و الصلاة و السلام على سيدنا و نجينا ابى القاسم المصطفى محمد و على آله الاطيبين الاطهرين المنتجبين سيما بقية الله فى الارضين .
جلسه بسيار پرمغز و پرمعنايى است و اميدواريم كه بركات و رحمت و هدايت الهى شامل حال اين جلسه بزرگ باشد و ان شاءالله همه ما را محفوظ كند. بيانات رئيس جمهور عزيزمان ، بسيار شافى و وافى و حامل بسيارى از مكنونات قلبى بنده بود. مطالب خوب و نكات مهمى را با بيان خوبى ادا كردند. ان شاءالله همه مردم در جريان اين مفاهيم خوب و برجسته قرار بگيرند و مثل ما بهره ببرند.
اين روزها، هم آغاز سال هجرى قمرى و روزهاى محرم است ؛ هم در آستانه شروع سال جديد شمسى هستيم . ايام محرم براى ما اهميت تاريخى و معنوى و انسانى دارد؛ و حادثه محرم ، حادثه اى نيست كه با گفتن و برگزار كردن ، تكرارى شود؛ ذكر و يادآورى است ، هميشگى است و هميشه لازم است ، بنده در آغاز عرايضم ، پرداخت كوتاهى به مساله قيام امام حسين عليه الصلاة و السلام مى كنم .
بشر در طول تاريخ ، بيشترين خطا و گنهكارى و بى تقوايى خود را در عرصه حكومتدارى نشان داده است . گناهانى كه از سوى حاكمان و زمامداران و مسلطان بر سرنوشت مردم سرزده است ، با گناهان بسيار بزرگ افراد معمولى و عادى قابل مقايسه نيست . در اين عرصه ، بشر كمتر از خرد و اخلاق و حكمت بهره برده است ؛ در اين عرصه ، منطق خيلى كمتر از عرصه هاى ديگر زندگى بشرى حاكم بوده است . آن كسانى كه خسارت اين بى خردى و بى منطقى و فساد و گناه آلودگى را پرداخته اند، آحاد افراد بشر - گاهى مردم يك جامعه ، گاهى مردم جوامع متعدد - بودند. اين حكومتها در آغاز به شكل استبداد فردى بودند؛ بعد با تحول جوامع بشرى ، به صورت استبداد جمعى و سازمان يافته در آمدند. لذا مهمترين كار انبياى عظام الهى مقابله با طواغيت و كسانى است كه نعمتهاى خدا را ضايع كردند؛ و اذا تولى سعى فى الارض ليفسد فيها و يهلك الحرث و النسل . آيه قرآن ، از اين حكومتهاى فاسد، با اين تعبيرات تكان دهنده ياد مى كند؛ سعى كردند تا فساد را جهانگير كنند. الم ترى الى الذين بدلوا نعمة الله كفرا و احلوا قومهم دارالبلوا جهنم يصلونها و بئس القرار؛ نعمتهاى الهى و انسانى و طبيعى را به كفران تبديل كردند و انسانها را كه بايد از اين نعم برخوردار مى شدند، در جهنم سوزانى كه از كفران خود به وجود آوردند، سوزاندند و كباب كردند. انبيا در مقابل اين ها صف آرايى كردند. اگر انبيا با طواغيت عالم و طغيانگران تارى برخورد نداشتند، احتياج به جنگ و جدل نبود. اين كه قرآن مى گويد: و كاءين من نبى قاتل معه ربيون كثير، چه بسيار پيامبرانى كه همراه با مومنان خداپرست ، به قتال و جنگ دست زدند، اين جنگ با چه كسانى بود؟ طرف جنگ انبيا، همين حكومتهاى فاسد، قدرتهاى ويرانگر و طغيانگر تاريخ بودند كه بشريت را بدبخت و نابود كردند. انبيا نجات دهندگان انسانند؛ لذا در قرآن ، يك هدف بزرگ نبوتها و رسالتها، اقامه عدل معرفى شده است : لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط. اصلا انزال كتابهاى الهى و ارسال رسل براى اين بوده است كه قسط و عدل در ميان جوامع حاكم شود؛ يعنى نمادهاى ظلم و زورگويى و فساد از ميان برخيزد. حركت امام حسين ، چنين حركتى بود.
فرمود: انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى . همچنين فرمود: من راءى سلطانا جائرا مستحلا لحرام او تاركا لعهدالله مخالفا لسنة رسول الله فعمل فى عبادالله بالاثم و العدوان ثم لم يغير عليه بقول و لا فعل كان حقا على الله ان يدخله مدخله ؛ يعنى اگر كسى كانون فساد و ظلم را ببيند و بى تفاوت بنشيند، در نزد خداى متعال با او هم سرنوشت است . فرمود: من براى گردنكشى و تفرعن حركت نكردم . دعوت مردم عراق از امام حسين براى اين بود كه برود و حكومت كند؛ امام هم به همين دعوت پاسخ دادند.
يعنى اين چنين نيست كه امام حسين به فكر حكومت نبود، امام حسين به فكر سركوب كردن قدرتهاى طاغوتى بود؛ چه با گرفتن حكومت و چه با شهادت و دادن خون . امام حسين عليه السلام مى دانست كه اگر اين حركت را نكند، اين امضاى او، اين سكون او، چه بر سر اسلام خواهد آورد. وقتى قدرتى همه امكانات جوامع و يا يك جامعه را در اختيار دارد و راه طغيان پيش مى گيرد و جلو مى رود، اگر مردان و داعيه داران حق در مقابل او اظهار وجود نكنند و حركت او را تخطئه نكنند، با اين عمل ، كار او را امضا كرده اند، يعنى ظلم به امضاى اهل حق مى رسد، بدون اين كه خودشان خواسته باشند. اين گناهى بود كه آن روز بزرگان و آقازادگان بنى هاشم و فرزندان سردمداران بزرگ صدر اسلام مرتكب شدند؛ امام حسين اين را بر نمى تافت ؛ لذا قيام كرد. نقل شده است بعد از آن كه امام سجاد عليه السلام پس از حادثه عاشورا به مدينه برگشت - شايد از آن وقتى كه اين كاروان از مدينه بيرون رفت و دوباره برگشت ده ، يازده ماه فاصله شده بود - يك نفر آمد خدمت ايشان و عرض كرد: يابن رسول الله ! ديديد رفتيد، چه شد! راست هم مى گفت ؛ اين كاروان در حالى رفته بود كه حسين بن على ، خورشيد درخشان اهل بيت فرزند پيغمبر و عزيز دل رسول الله ، در راءس و ميان آنها بود؛ دختر اميرالمومنين با عزت و سرافرازى رفته بود؛ فرزندان امير المومنين - عباس و ديگران - فرزندان امام حسين ، فرزندان امام حسن ، جوانان برجسته و زبده و نامدار بنى هاشم ، همه با اين كاروان رفته بودند؛ حالا اين كاروان برگشته و فقط يك مرد - امام سجاد عليه السلام - در اين كاروان هست ؛ زنها اسارت كشيده ، رنج و داغ ديده اند؛ امام حسين نبود، على اكبر نبود، حتى كودك شيرخوار در ميان اين كاروان نبود. امام سجاد در جواب آن شخص فرمود: فكر كن اگر نمى رفتيم ، چه مى شد. بله ، اگر نمى رفتند ، جسمها زنده مى ماند، اما حقيقت نابود مى شد؛ روح ذوب مى شد؛ وجدانها پايمال مى شد؛ خرد و منطق در طول تاريخ محكوم مى شد؛ و حتى نام اسلام هم نمى ماند.
در دوران ما حركت انقلاب اسلامى و نظام اسلامى در اين راه بود. آن كسانى كه اين حركت را شروع كردند، ممكن بود در ذهنشان بگذرد كه يك روزى بتوانند حكومت و نظام مورد نظر خود را تشكيل بدهند؛ اما كاملا در ذهن آنها اين معنا هم وجود داشت كه ممكن است در اين راه شهيد بشوند يا تمام عمرشان را در مبارزه و سختى و ناكامى به سر ببرند. هر دو راه وجود داشت ، درست مثل حركت امام حسين . در سال 41 و 42 و بعد سالهاى سخت و سياه اختناق در اين زندانها، تنها شعله اى كه دلها را گرم نگه مى داشت و آنها را به حركت وادار مى كرد، شعله ايمان به مبارزه بود؛ نه عشق رسيدن به حكومت . اين راه ، همان راه امام حسين بود؛ منتها دو طرف دارد، شرايط زمانى و مكانى متغير است . يك وقت امكانات به وجود مى آيد، حكومت اسلامى پرچمش برافراشته مى شود؛ يك وقت هم راه بدون اين امكانات است ؛ با شهادت تمام مى شود؛ از اين قبيل در طول تاريخ زياد داشته ايم . در آن دورانى كه امام در اين راه قدم گذاشت ، زمانه و روابط انسانى بمراتب از آن دورانى كه امام حسين عليه السلام در اين راه قدم گذاشتند پيچيده تر مى شود. راهها نزديك شده ، ارتباطات آسان شده ، اما رابطه ها دشوارتر و پيچيده تر شده است ؛ عوامل گوناگون براى يك حادثه متراكم تر شده است .
امروز كسانى كه در جايگاه آن روز يزيدبن معاويه قرار دارند، مى توانند همت خودشان را متوجه به همه دنيا كنند؛ يعنى طغيان و فساد را به سمت همه بشريت سوق بدهند؛ اين كارى است كه امروز با ارتباطات نزديك عملى است و متاسفانه اين طغيان در دنيا وجود دارد و رشد كرده است .
فن آورى پيشرفته و دانش پيچيده بشرى همان قدر كه سهولت و سرعت را در اختيار مردم عادى گذاشته ، به همان اندازه و بيشتر، امكانات و سهولت و سرعت را در اختيار انگيزه هاى ناپاك قرار داده است . امروز قدرتهاى طاغوتى دنيا مى توانند هدف خودشان را سلطه بر جهان ، همه بشريت و بر همه ثروتهاى بشرى قرار بدهند؛ مى توانند هدف خودشان را كوبيدن همه موانعى كه آنها را از اين راه باز مى دارد، قرار بدهند؛ و متاسفانه در مواردى طغيانهاى بزرگ كه نشانگر يك چنين اهداف پليد و خبيثى است در دنيا مشاهده مى شود؛ امروز وظيفه خيلى سنگين است .
آن روزى كه بعد از فروپاشى اردوگاه كمونيزم ، رئيس جمهور وقت آمريكا - پدر رئيس جمهور فعلى - نظم نوين جهانى را اعلام كرد، هدف استكبارى ديرين آمريكا را آشكار كرد؛ ما فى الضمير خودش و دستگاه سياستگذار آمريكايى را نشان داد و آشكار كرد. البته اين مخصوص آن روز نبود؛ از دهها سال پيش تصميم گرفتند و اعلان كردند كه اجازه نخواهند داد هيچ قدرت ديگرى وارد آمريكاى لاتين به عنوان يك منطقه اختصاصى دولت ايالات متحده آمريكا به حساب آمد. بعد بتدريج اين به همه دنيا توسعه داده شد؛ منتها اين را به عنوان يك هدف اعلام شده ذكر نمى كردند و بر زبان نمى آوردند. بعد از آن كه احساس كردند در مقابلشان رقيب بزرگى مثل شوروى وجود ندارد، اين هدف را تقريبا بصراحت اعلام كردند: دنياى تك قطبى ؛ نظم نوين جهانى با يك قدرت واحد و مسلط بر همه عالم . هدفى كه برنامه هاى كارى آمريكا در طول اين دهها سال گذشته ، همه همين را نشان مى دهد. هدف ، گسترش سلطه نظامى و به دنبال آن ، سلطه سياسى و اقتصادى است ؛ و تماما در جهت منافع كمپانيهايى كه در واقع سياست دولت آمريكا را آنها تعيين مى كنند؛ جهتگيريهايى را آنها به وجود مى آورند. اينها واقعياتى است كه بشر امروز اگر اين واقعيات را بداند، بموقع تصميم خواهد گرفت . انسانها اگر بفهمند در دنياى آنها چه مى گذرد، قدرت تصميم گيرى و موضعگيرى دارند؛ آحاد ملتها كارهاى بزرگى مى توانند انجام دهند.
به من آمارى دادند كه دولت آمريكا از سال 1945 تا امروز در سرنگونى چهل دولت مستقل ، كه تابع آمريكا نبودند، نقش ايفا كرده و در بيست و چند مورد دخالت نظامى داشته است . اين دخالتها بدون استثنا با كشتار عمومى و با فجايع بزرگ همراه بوده است . البته در مواردى موفق شده و در مواردى هم ناكام مانده و موفق نشده است . آنچه كه در ذهن خود ماست و از ياد ماها دور نيست ، مثالهاى روشنى است ؛ از جمله بمباران اتمى ژاپن در پايان جنگ جهانى دوم ، كه آقاى رئيس جمهور اشاره كردند؛ مثال ويتنام ، آن جنگهاى خونين ، آن فجايع فراموش نشدنى كه بالاخره هم با ناكامى آمريكا تمام شد؛ مثال شيلى ؛ مثال خود ايران در كودتاى 28 مرداد - كه مامور آمريكايى به تهران آمد و مشغول برنامه ريزى و اقدام شد؛ و بعد هم خودشان اين موضوع را اعلام كردند و اسنادش نيز منتشر شد كه الان در دسترس همه است - و همچنين در جاهاى متعدد ديگر. عامل همه اينها، كمپانيهاى بزرگ اقتصادى ، سردمداران مالى بزرگ آمريكا، احزاب اقتدارطلب ، دسته جات پرنفوذ صهيونيستى ، شخصيتهاى معيوب از لحاظ فكرى و اخلاقى - كه در راس كارها هستند - مى باشند. اينها چيزهاى كوچكى نيست . براى اينها نابودى انسانها مهم نيست ، نابودى ثروتها مهم نيست ، نابودى عدالت مهمه نيست ، فاجعه هاى بشرى مهم نيست ؛ اين مسائل هيچ كدام مانع سر راه اينها محسوب نمى شوند. البته براى حفظ ظاهر امكانات فراوان تبليغاتى و رسانه اى را هم در اختيار دارند. تعبير كردند به صداى بلندتر، تعبير درستى است . سعى مى كنند با صداى بلندترى فضاى دنيا آن طور تنظيم كنند كه اين فاجعه را بپوشاند؛ چهره آنها را باز هم طرفدار صلح ، طرفدار مردم سالارى و دموكراسى ، طرفدار حقوق بشر نشان بدهد.
امروز سعى مى شود اصولى ظاهرالصلاح به عنوان اصول آمريكايى معرفى بشود. در سخنرانى اى كه رئيس جمهور آمريكا در كنگره آن كشور كرد، به اين موضوع اشاره اى كرد و بعد متاسفانه جمعى از روشنفكران آمريكايى براى ايجاد پشتوانه نظرى اين حرف بيانيه مفصلى تنظيم كردند كه به بشريت خلاف واقع گفتند؛ به مخاطبان خودشان دروغ گفتند. سعى كردند اصل قضيه را، كه همان آزمندى و قدرت طلبى و هوس سلطه برجهان است ، پوشيده نگهدارند. البته براى آنها افكار عمومى خود آمريكا هم خيلى مهم است - شيشه حيات اينها دست مردم آمريكاست - كه شنيدم چون در اين بيانيه به برخى از نقاط ضعف بزرگى كه آمريكا دارد - همان كسانى كه مدعى آزادى بيان و فكرند، آن بخش از بيانيه را در خود آمريكا منتشر نكردند.
در همين بيانيه كه كاملا پيدا و مشخص است كه بدون ترديد با هماهنگى دستگاههاى اطلاعاتى و امنيتى و نظامى آمريكا تنظيم شده ، چون بعضى از بخشهايش مورد علاقه آنها نبوده و اندكى - نه زياد، خيلى كم - در آن افشاگرى بوده - اگر بيانيه را ديده باشيد، پى مى بريد - نگذاشتند همان بيانيه در داخل آمريكا منتشر بشود و در ساير نقاط دنيا منتشر كردند. آن قسمتهاى مربوط به جنگ را در خود آمريكا منتشر كردند كه اثبات كنند بوش دنبال يك جنگ عادلانه است ! يك جنگى كه دفاع از منافع ملى آمريكا در آن هست ؛ فقط اين قسمتش را منتشر كردند.
ما امروز با يكى از اين تهديدها مواجهيم كه براى فريب افكار عمومى ، پايه هاى نظرى و تئوريك هم براى آن ترتيب داده شده و در ويترين گذاشته شده است . هم سياستمداران و هم برخى از روشنفكران با هم همدست شدند تا اين واقعيت تحريف شده را به دنيا منعكس كنند. پشت سر اين حرفها همان هدفهاى هميشگى است ؛ طمع سلطه بر جهان ، تسلط بر همه ثروتها، تحمل نكردن يك كشور و يك حكومت مستقلى كه حاضر نيست سياستهاى امريكا و دستورات ديكته شده او را بپذيرد و چشم بسته قبول كند؛ خواستند اين هدف را در پشت اين ظواهر فريبنده پوشيده نگه دارند؛ اين مساله بسيار مهمى است . شما مسؤ ولان و عناصر تاثيرگذار در مسائل كشور هستيد. البته ما بارها گفته ايم كه به هيچ وجه نمى توانيم ادعا كنيم كه ايران قطعا مورد حمله قرار خواهد گرفت ، نه ؛ چنين چيزى معلوم نيست ؛ اما قطعا تهديد متوجه ماست . اين ما هستيم كه بايد بتوانيم اين تهديدى را كه متوجه ماست ، خنثى كنيم و از بين ببريم و اين احتياج دارد به اين كه زبدگان و نخبگان كشور، مسوولان و خواص كه عمدتا شما هستيد - كه در اين مجلس جمع شده ايد - موقعيت را درست بشناسيد؛ وظيفه را درست تشخيص بدهيد؛ بار سنگين مسووليت را بر دوش خودتان درست حس كنيد. ما امروز حق نداريم اشتباه كنيم . اين تهديدى كه وجود دارد - چون رئيس جمهور امريكا علنا و صريحا اسم آورد، البته شصت كشور را مورد اشاره قرار داد، منتها سه كشور را اسم آورد، از جمله كشور ما را - از لحاظ انگيزه ها و زمينه هايش يك قضيه ى مركب و چند عنصرى است كه عناصر آن را بايد شناخت .
عنصر اول ، خود ايران است ، كشور عزيز ما، ايران كه نيمى از سواحل خليج فارس - يعنى عظيمترين و پر بركت ترين منبع انرژى امروز و فرداى دنيا - در اختيار اين كشور است . موقعيت جغرافيايى ، همسايگى خليج فارس و ساحل دارى نيمى از آن ، علاوه بر ذخاير فراوان مادى كه در كشور است ، همچنين ذخاير بسيار زياد نيروى انسانى ، خودش يك عنصر اصلى تشكيل دهنده ى اين قضيه است .
عنصر دوم ، نظام جمهورى اسلامى است ، نظام مستقل ، نظام عزت مدار، نظام شجاع ، نظامى متكى به مردم ، آن هم مردمى امتحان داده ، مردمى حامل يك ايمان عميق كه نه در زبان بلكه در عمل ، و نه در يك عرصه بلكه در عرصه هاى گوناگون ، اين ايمان را تجسم بخشيدند و نشان دادند، مردمى بشدت متنفر از سلطه ى خارجى و داراى خاطرات بسيار تلخ از آنها. همان چيزى كه امام سجاد فرمودند كه ((اگر نمى كرديم چه مى شد))، اين را يك روز مردم ايران در زندگى خودشان تجربه كردند. آن روزى كه كشور به كودتاى امريكايى 28 مرداد تهديد شد، اگر حضور مردم در صحنه تاءمين مى شد و مردم به صحنه مى آمدند، بيست و پنج سال آن ديكتاتورى سياه و از دست رفتن آن دوران بسيار حساس و مهم و هدر رفتن آن همه ثروت مادى و معنوى را تجربه نمى كردند. مردمى كه نقطه ى مقابل اين را هم تجربه كردند، يعنى در انقلاب اسلامى به صحنه آمدند، حضور پيدا كردند، و ديدند چطور مى توان با حضور در صحنه بدون سلاح ، مستحكمترين دژ استكبار را در منطقه تصرف كرد، مى توان امريكا را از يك نقطه ى بسيار مهم و اساسى اخراج كرد، مى توان امريكا را از ايران بيرون راند، پايگاه قدرت و نفوذ آمريكا عليه تمام منطقه را تبديل كرد به پايگاهى عليه منافع و سلطه گرى امريكا، در جنگ هم يك عده يى ترديد مى كردند كه چطور مى خواهيم دفاع كنيم . آن وقتى كه هزاران كيلومتر مربع از خاك ما زير چكمه ى دشمن بود و دشمن در آن شرايط به ما پيشنهاد آتش بس و گفتگو و مذاكره مى داد، يك عده يى بر امام و مسؤ ولان ديگر فشار مى آوردند كه آتش بس را قبول كنند. امام ايستاد، مردم ايستادند، مسؤ ولان ايستادند و نتايج شيرين اين ايستادگى را ديدند. بله ، هرگونه عزتى ، هرگونه عظمتى ، از راه فداكارى و شجاعت و اقدام مى گذرد. با تسليم شدن ، با تن پرورى ، با تن ندادن به مشكل ، هيچ قله يى به دست نمى آيد. همين هايى كه امروز شما مى بينيد، در دنيا دانش و ثروت را جمع كرده و در اختيار مطامع خودشان قرار داده اند، اينها هم روزهاى سختى را پشت سر گذاشتند، راههاى دشوارى را طى كردند. بزرگترين جرم حكومتهاى خودكامه و مستبد در طول تاريخ ما اين است كه نگذاشتند ملت در آن وقتى كه بايد با حضور خود، با شجاعت خود، منافع خود را تامين كند، در ميدان حاضر بشود. اشرف افغان و محمود افغان و لشگريانشان اطراف اصفهان را گرفته بودند، مردم دلشان ول ول مى ز
د براى اين كه بروند دفاع كنند، حاكمان تن پرور خودباخته ى ترسيده ، نگذاشتند مردم از خودشان دفاع كنند. آنها تسليم شدند و در واقع آنها مردم را تسليم كردند. نتيجه اين شد كه بعد از سالهاى سخت و سياه ، وقتى كه مهاجمان مجبور شدند از ايران خارج بشوند، صدها و شايد دويست هزار نفر از زنها و دخترها و نوجوانان ايرانى را با خودشان به اسارت بردند، يعنى حتى وقتى كه مى رفتند نيز اين گونه با مردم رفتار كردند. مردم ، مردمى آماده اند. مهمترين كارى كه امام بزرگوار ما كرد، اين بود كه به انگيزه ها و احساسات مردم ميدان داد، حضور مردم را ممكن كرد. امام در جنگ هيچ وقت الزام و اجبار نكرد كه بروند، جوانها مى آمدند التماس مى كردند كه بروند. نتيجه اش را ملت ايران ديد، سربلندى خودش را مشاهده كرد، خفت و ذلت دشمن را به چشم خوئد ديد، اقرار دنيا را به حقانيت و مظلوميت خودش - البته بعد از گذشت چند سال - به گوش خود شنيد. ملتى مجرب ، متكى به فرهنگى غنى ، سرشار از سرچشمه هاى معنويت اسلام ، با مسئولانى بحمدالله آگاه ، مستحكم و قوى . بنابراين يك عنصر، ((ايران )) با آن خصوصيات است ؛ يك عنصر، اين نظام و اين مردمند با اين خصوصيات ، كه به دام انداختن اينها، تسليم كردن و به دنبال خود كشيدن اينها، كار آسانى نيست . تطميع كردن و فريفتن آنها، انداختن يك گروه دست نشانده به جان اين مردم - همچنان كه در خيلى از كشورها اين كار را مى كنند - كار آسانى نيست .
عنصر سوم ، خوى استكبارى طرف مقابل است . امريكا احتياج دارد به اين كه در سطح دنيا، دولت و حكومت و كشورى وجود نداشته باشد كه عملا ابرقدرتى او را زير سوال ببرد. اين براى نظم نوينى كه تعريف و تصوير كردند، لازم است . نمى تواند ملتى را كه از تهديدش نمى ترسد، از تطميعش فريب نمى خورد و دنبال سياستهاى ديكته شده اش راه نمى افتد، سياست مستقلى دارد، قيموميت و آقابالاسرى او را نمى پذيرد، تحمل كند.
عنصر ديگرى كه در اين قضيه و تهديد تاثير حتمى دارد، مشكلاتى است كه طرف مقابل دچار آن است . نبايد تصور كرد كه امريكاييها از سر سيرى و بى نيازى دنيا را تهديد مى كنند، نه ؛ اين جور نيست . مشكلات داخلى هست ، ركود اقتصادى هست ، تهديدهاى جدى عليه حكومت صهيونيستى در فلسطين اشغالى هست - كه سرنوشت اين حكومت بسيار مرتبط و نزديك به سرنوشت آمريكا است - رونق دادن به وضع اقتصادى كشور از طريق معامله ى سلاح بين كمپانى ها و دولت امريكا هست ؛ اينها مسايل بسيار مهمى است كه آنها را وادار مى كند به اين كه يك چنين موضعى بگيرند، تا مشكلات داخلى را بپوشانند. در اين سخنرانى كنگره ، رئيس جمهور امريكا به مردم وعده مى دهد كه مالياتها را كم مى كند، براى هر كلاس يك معلم كارآمد مى گذارد؛ اينها مشكلات آنهاست . از اين بالاتر، مشكلات اخلاقى است ؛ مشكلات درونى است ؛ توسعه روزافزون خشونت است ؛ توسعه ى روزافزون بى بند و بارى و فساد اخلاقى است ؛ نابودى روزافزون خانواده در امريكاست ؛ اينها مشكلات كوچكى نيست . اينها درياهايى از لجن است كه هر موجودى در آنها بيفتد - ولو به حجم آمريكا - در آن غرق و خفه خواهد شد. در مواجهه ى با اينها، متوجه كردن افكار عمومى امريكا به يك دشمن و حادثه ى بيرونى بسيار مهم است . اين ، جزو عناصر اصلى اين قضيه است .
عنصر پنجم ، گسترش موج اسلامى در دنياست . اين كه متظاهرانه بگويند ما اسلام را قبول داريم ، بنيادگرايى را قبول نداريم . اين ناشى از همان سطحى نگرى و تحليل هاى ناشيانه يى است كه اينها غالبا از دنياى اسلام داشتند و چوبش را هم خورده اند. امروز موج بيدارى اسلامى يك واقعيت جدى است ؛ يك حقيقت غير قابل انكار است ، امروز مسلمانها احساس مى كنند كه مى توانند در دنيا، در وضعيت بشر، در سرنوشت خود، اثرگذار باشند. وقتى اين احساس در ملتها به يك نقطه ى معينى برسد، تبلور و تجسم خواهد يافت ؛ تبديل به واقعيتها خواهد شد؛ اين را مى دانند، از اين نگرانند. يك نمونه اش همين حادثه ى بسيار بى سابقه ى انتفاضه ى فلسطين است ؛ شوخى است ؟! مردمى بدون سلاح ، بدون امكانات ، در مقابل يكى از مجهزترين قدرتهاى اين منطقه ، بدون هيچ قيد و شرطى مورد كشتار و قتل عام و فشارهاى گوناگون جسمى و روحى و اقتصادى قرار مى گيرند، در عين حال ايستاده اند؛ و هفده ماه است كه اين انتفاضه را ادامه مى دهند. با كدام تحليل عادى و معمولى و سياسى مى شود اين را تحليل كرد؟ چرا ايستاده اند؟ چرا تسليم نمى شوند؟ چرا دشمن با همه ى فشارش نمى تواند اين ملت به جان آمده ى فلسطين را به زانو در بياورد؟ اين ملت كوچك و محدود و محاصره شده را، كه از هيچ جا به اينها كمكى نمى رسد. آن انگيزه و چشمه ى جوشانى كه در دلهاى اينها وجود دارد كه نمى گذارد اينها خسته بشوند، كدام است ؟ از كجا سرچشمه گرفته ؟ آن عاملى كه مادر فلسطينى را وادار مى كند كه فرزند خودش را ببوسد و براى كشته شدن بفرستد و بعد بگويد اگر صد تا بچه هم داشتم آنها را مى فرستادم . اين عامل چى است ؟ اين عامل ، عامل بسيار مهمى است . اين چه عاملى است كه در محاسبات سياسى ، در گفتگوها، در مذاكرات ديپلماتيك و در معادلات كمپانيها نمى گنجد. اينها مى بينند اين را و از آن بشدت واهمه دارند. دنبال خشك كردن آن سرچشمه اند؛ دنبال نابود كردن آن عامل برانگيزاننده و به وجود آورنده اند.
بايد قضيه را با همه ى ابعادش ديد. مساله حالا اين نيست كه ادعا مى شود چهار نفر از فلان كشور فرار كرده و به فلان كشور پناه آورده اند، تا امريكا با همه ى حجمش به جنگ اين كشور بيايد، كه ما مى خواهيم با شما بجنگيم ، چون چهارنفر به اين جا فرار كرده اند؛ قضيه اين نيست . اين ، ساده انگارى است ، ابعاد قضيه بسيار عميقتر است ، كه من به بعضى اش اشاره كردم . حاصل جمع اين عناصر همين مى شود كه تهديد جدى يى متوجه ايران اسلامى و نظام جمهورى اسلامى بكنند.
البته طراح اين سياست ، رئيس جمهور امريكا نيست ؛ مختص به زمان او هم نيست . مردان پشت پرده سياست در امريكا هستند كه اين كار را مى كنند. البته موقعيتها مى تواند خواستهاى بزرگ را دور يا نزديك كند. به توجيه عوام فريبانه هم احتياج دارند كه اين بيانيه روشنفكران امريكا متاسفانه متصدى اين كار شده است كه من نمى خواهم به آن بپردازم ، اين كار روشنفكران خود ماست ؛ وظيفه ى اساتيد و زبدگان و نخبگان سياسى و فرهنگى كشور است كه لابه لاى اين كلمات را بشكافند و آن حقيقات تلخى را كه در بيانيه يى به نام روشنفكرى وجود دارد، بر ملاكنند. اما من همين قدر بگويم كه با امضاى اين بيانيه از طرف تعداد معدودى - پنجاه و چند يا شصت نفر - از روشنفكران امريكايى ، روشنفكرى امريكا يك نقطه سياه فراموش نشدنى پيدا كرد. روشنفكرانى كه بايد علنا و صريحا با جنگ ، با تعرض ، با تجاوز، با كشتار بى حساب ، مخالفت كنند و روشنفكران در امريكا در طول سالهاى متمادى اين كار را كرده اند، حالا بيايند حركت كمپانيهاى امريكايى را كه مى خواهند با نوك پيكان دستگاه سياسى و رياست جمهورى به پيش برود، توجيه كنند و فتواى قتل عام صادر كنند؛ فتواى قتل ملتها را صادر كردن ، چيزى است كه لكه ى ننگ آن از دامن هيچ روشنفكرى - اگر مرتكب بشود - پاك نخواهد شد و متاسفانه اين روشنفكران اجاره يى مرتكب يك چنين خطاى بزرگى شدند.
امريكاييها اصولى را به عنوان اصول امريكايى معرفى مى كنند و مى گويند اين اصول جهان شمول است . اين اصول ، آزادى انسان ، آزادى فكر، كرامت انسان ، حقوق بشر و از اين قبيل چيزهاست ؛ اين اصول امريكاييند؟! مشخصه ى جامعه ى امريكايى امروز اينهاست ؟! مشخصه ى حكومت امروز امريكا اينهايى است كه شما ذكر كرديد؟! آيا اين حكومت نبود كه بوميان اصلى سرزمين امريكا را قتل عام كرد؟ سرخپوستان امريكا را نابود كرد؟ آيا اين حكومت و عوامل موثر در اين حكومت نبودند كه ميليونها آفريقايى را از داخل خانه هايشان به بردگى گرفتند و دختر و پسر جوان آنها را براى بردگى ربودند و سالهاى متمادى با سخت ترين فاجعه ها با اينها رفتار كردند؟ امروز يكى از تراژدى ترين آثار هنرى اثرى است كه زندگى برده دارى را در امريكا نشان مى دهد كه شايد قريب دويست سال است كه اين نوشته هنوز زنده است ، ((كلبه ى عمو توم )). اين است واقعيتهاى امريكا؛ اين است حكومت امريكا؛ اين است آن مشخصه و مميزه يى كه نظام امريكايى به دنيا نشان داده ، نه آزادى انسان ، نه برابرى انسان . كدام برابرى ؟! شما هنوز هم بين سياه و سفيد برابرى قائل نيستيد. همين امروز هم از نظر شما رگه ى سرخ پوستى در يك نفر آدم در هر يك از مراحل گزينش ادارى يك نقطه ى ضعف براى او محسوب مى شود. برابرى انسانها؟! آزادى فكر؟! شما حاضريد همين سخنرانى ، يا سخنرانى آقاى رئيس جمهور را در رسانه هايتان در امريكا پخش كنيد؟ اگر آن جا آزادى فكر و آزادى بيان هست ، همين سخنرانى نيم ساعته ى آقاى خاتمى را برداريد پخش كنيد. كدام آزادى فكر؟! رسانه ها متنوع است ، اما بند ناف همه ى متصل به دستگاه سرمايه دارى و سرمايه داران بزرگ امريكا است كه اكثريتشان در اختيار صهيونيستهاست ؛ اين معنى آزادى رسانه ها در امريكا است ؟ چرا به مردم دنيا دروغ مى گوييد؟ اينها اصول امريكايى است ؟! آن وقت مى گويند اصول امريكايى جهان شمول است . شما كى هستيد كه به خودتان حق مى دهيد كه براى بشريت اصول جهان شمول وضع كنيد؟ خب قبل از شما هم كمونيستها اصول جهان شمول داشتند؛ استالين هم اصول جهان شمول داشت ؛ مى گفت همه ى دنيا بايد از من اطاعت كند، از اين اصول بايد پيروى كند. فاشيستهاى دنيا هم به نظر خودشان اصول جهان شمول داشتند. اين چه منطقى است كه اين اصول ماست ، اين اصول جهان شمول است ، هر كه در دنيا قبول نكند، بايد برويم با بمب
اتم او را بكوبيم . اين منطق ، منطق يك ملت آزاد است ؟! اين منطق ، منطق يك دولتى است كه حقيقتا معتقد به كرامت انسان است ؟! اين طور به بشريت دروغ مى گوييد؟!
آن آقا در سخنرانيش گفت هر كه با ما نيست ، بر ماست ! چند بار اين جمله تكرار شده . اين ، بدترين جلوه ى روح استكبار يك قدرت و يك حكومت است . كى گفته كه در مقابله ى با تروريسم شما حق داريد جلودار باشيد؟ اگر ملاك ، كشته شدگان شما به وسيله ى تروريسم ترور است ، بياييد ببينيد در ملتهاى ديگر چقدر انسان با ترور كشته شده اند. همين امروز روزانه مردم فلسطين در در خانه ى خودشان به وسيله ى غاصبان آن خانه صريحا و علنا ترور مى شوند و كشته مى شوند. مگر حمله ى شما به ويتنام يك حركت تروريستى نبود؟ مگر حمله ى شما به هيروشيما و ناكازاكى يك حركت تروريستى نبود؟ مگر آن جا انسانهايى عمدا و با محاسبه و بدون اين كه شما آن ها را بشناسيد، با آتش قهر شما نسوختند؟ به چه حقى شما بايد جلودار قافله ى مبارزه با تروريسم باشيد؟ و به چه حقى شما بايد تروريسم را معنا كنيد؟ اين چه استكبارى است ؟ اين جاست كه وقتى اين حرفها در دنيا پخش مى شود و مردم دنيا اين حرفها را از آن ها مى شنوند، آن وقت مى فهمند به چه علت انقلاب اسلامى از اول ، استكبار و مستكبر را جزو واژه هاى منفى خود قرار داد و رويش تبليغ كرد. معنى استكبار مورد نظر انقلاب اسلامى را مردم دنيا مى فهمند.
وجه بارز جامعه ى امريكايى - يعنى خشونت ، سكس ، رواج بى بند و بارى ، زورگويى افراد به يكديگر، ناامنى در سايه ى زور - همه ى اينها را نديده مى گيرند و نگفته مى گذارند. همچنانى كه آن دولت به حق زورمندى خود اتكا مى كند و به خودش حق مى دهد كه تجاوز كند، در خيابانهاى نيويورك و بعضى شهرهاى ديگر امريكا هم همين طور است ، هر كه زور داشته باشد، بتواند پول را از جيب ديگرى بزور در بياورد، در مى آورد. هر كس سلاح در دست داشته باشد و بتواند توى مدرسه چهارتا همشاگردى خودش را بكشد، به خودش حق مى دهد اين كار را بكند. نتيجه ى اين منطق همين است ، اينها مشكلات بزرگى است كه گريبانگير آنهاست ، آنوقت رئيس جمهور امريكا خطاب به ملت ايران مى گويد به خانواده ى جهانى برگرديد؛ به خانواده ى جهانى متصل بشويد! يعنى شما با همه ى دنيا طرفيد. جمهورى اسلامى ايران با همه ى دنيا طرف است ؟! امروز اين شما هستيد كه با تكروى خود، با قلدرى خود، بتدريج از جامعه ى جهانى و خانواده ى جهانى فاصله مى گيريد، ايران با دنيا مشكلى ندارد. ما با آسيا، آفريقا و اكثر كشورهاى دنيا روابطمان نزديك ، دوستانه ، همراه با همكارى است . من خيلى دوست مى داشتم امروز آقاى رئيس جمهور فرصت مى كردند يك گزارشى از سفر خودشان - اين سفر اخير كه بسيار سفر موفقى بوده است - و از مذاكراتى كه داشته اند در اين جلسه بيان مى كردند كه گويا وقت نشد. تفاهم و همدلى ما با دنيا و سياست تنش زدايى كه با هر كسى كه درصدد تنش با ما نباشد، ما با او درصدد تنش نيستيم و با هر كسى كه ميل به همكارى با ما داشته باشد، همكارى مى كنيم ، چيزى است كه همه ى دنيا اين را مى دانند، مواضع ما مواضع روشنى است ، به ما مى گويد به خانواده ى جهانى برگرديد. البته اين را امروز خيليها در دنيا فهميده اند كه اگر چنانچه اين روند قلدر مآبانه و تكروانه ادامه پيدا بكند، اين تهديد به چند كشور محدود نخواهد ماند، به دنياى اسلام هم محدود نخواهد ماند. همچنانى كه اخيرا تهديد اتمى آن ها به شكل غيررسمى نسبت به روسيه و چين بروز كرد. اينها اگر بتوانند اروپا را هم تهديد مى كنند، اين روند و اين فرايند غلط و معيوب حد يقف ندارد. همه ى دنيا با او طرفند، هر كسى كه قدرت مطلقه ى او را انكار بكند، با او طرف خواهد بود؛ اين مخصوص يك كشور و دو كشور نيست ؛ اين فرايند معيوب بايد متوقف بشود.
ما حال در مقابل اين پديده ها قرار داريم . اولين وظيفه ى نخبگان كشور، شناختن واقعيت است ؛ گزينش بهترين راه براى كشور و ملت و نظام ، اين وظيفه ى نخبگان است . بعضى ممكن است هيچ تهديدى را متوجه نظام ندانند، بگويند، نه ، هيچ تهديدى متوجه نظام نيست ، بعضى ممكن است تهديد را قبول كنند، اما آن را متوجه به يك بخشى از نظام بدانند، نه به همه ى نظام و خود را خارج از آن بخش مورد تهديد بپندارند؛ بعضى نيز ممكن است تهديد را جدى بدانند، اما راه حل آن را تسليم و پوزش خواهى گمان كنند؛ همه ى اين راهها غلط است ، تهديد هست ، متوجه به همه ى نظام هم هست . هيچ كس خيال نكند كه متجاوز مستكبر سركش به چيزى كمتر از سلطه ى كامل قانع خواهد شد و به كسى ابقا خواهد كرد. البته از تاكتيكهاى شناخته شده و معروف و كهنه شده ى دنيا اين است كه سعى كنند در بين يك گروه دشمن ، عده يى را على العجاله از دايره ى دشمنى خارج وانمود كنند، تا بتوانند آن بخش ديگر را از بين ببرند، بعد هم به سراغ اينها بيايند. تهديد هست ، تهديد، عمومى است . راه حل آن هم حفظ و افزايش عناصر قدرت در درون نظام است .
ما عناصر قدرت فراوانى داريم ، اينها را بايد حفظ كنيم و روز به روز آن را افزايش بدهيم . ما ضعيف نيستيم ، بايد رد مقابل تهديد آم ادگى داشته باشيم . اگر نداريم ، بايد آمادگى ايجاد كنيم ، و اگر داريم ، حفظ كنيم و افزايش بدهيم . در مقابل اعلان جنگ ، اعلان دفاع همه جانبه - روى ((همه جانبه )) تكيه و تاكيد مى كنم - و در مقابل اقدام به جنگ ، اقدام به دفاع و ضربه ى متقابل .
موضع ما چيست ؟ ما از هيچ جنگى استقبال نمى كنيم ؛ اين را همه بدانند؛ اين موضع متحد و يكپارچگى همه ى مسؤ ولان نظام است ؛ اجتناب از جنگ را وظيفه ى خودمان مى دانيم . معتقديم رويكرد كنونى امريكا منطقه و دنيا را به بى ثباتى مى كشد. در عين حال معتقديم كه امريكا در برآورد تواناييهاى خودش دچار مبالغه است . همه ى عناصر لازم براى آنچه كه آنها مى خواهند به دست بياورند، موشك و اتم نيست ، خيلى چيزهاى ديگر لازم است كه آنها ندارند. در مورد توانايى هاى ملت بزرگ ، منطقه ى حساس و مسوولان هوشيار ما هم دچار غفلتند. ما تواناييهاى انسانى داريم ، تواناييهاى جغرافيايى داريم . منطقه ى ما، منطقه ى بسيار حساسى است . بى ثباتى در اين منطقه دنيا را بى ثبات مى كند؛ اينها حقايق بسيار مهمى است كه بايد به آنها توجه داشته باشيم . جمهورى اسلامى ايران همه ((طالبان )) نيست كه بند نافش به يك كشور بيگانه وصل بود، لذا وقتى كه بند ناف را قطع كردند، به خودى خود از بين رفت . جمهورى اسلامى كشورى بزرگ ، با مردمى بزرگ ، با امكاناتى فراوان ، با سرزندگى و نشاط فراوان ، با عقبه ى طولانى در همه ى دنياى اسلام و با قدرت بازدارندگى بسيار بالاست ؛ جمهورى اسلامى قابل مقايسه با جاهاى ديگر نيست .
آنچه كه جان كلام طرف امريكايى است اين است ؛ به ما مى گويد ضعيف باشيد، وابسته باشيد، دست نشانده باشيد، تا به شما حمله نكنيم ؛ و اين چيزى است محال . ما ضعيف نيستيم ، قوى هستيم ، عزيز هستيم ، سربلند هستيم . نه ملت ما، نه دولت ما، نه تاريخ ما، نه فرهنگ ما، اجازه ى تسليمدر مقابل هيچ دشمنى را نمى دهد و اين ملت به هيچ وجه تسليم نخواهد شد. موضع ما پاى فشردن بر حق و به كار گرفتن عقل و حزم و تدبير است و تنها راه حفظ كشور را همين مى دانيم . بايد مواضع بر حق خودمان را حفظ كنيم و بايد عقل و تدبير و حزم را در همه ى مراحل به كار ببنديم . در اين دوره نخبگان وظايف سنگينى دارند و اين ، دوره ى آزمايش مهمى است .
روزگارى شد و كس مرد ره عشق نديد حاليا چشم جهانى نگرانى من و توست
چشم تاريخى نگران من و توست . امروز شما صحنه گردانان و قهرمانان و كارگردانان اصلى يكى از مقاطع مهم تاريخ كشور هستيد، بايد حواستان را خوب جمع كنيد. خوشبختانه اصلى ترين بخشهايى كه اين مسائل به آنها ارتباط پيدا مى كند؛ يعنى شوراى عالى امنيت ملى به همه جريانهايى كه از بخشهاى گوناگون دولتى و حكومتى به اين شورا وصل مى شود، فعالند و مشغول فعاليتهاى خوبى هستند. دستگاههاى ديگر هم بايد در تلاش و جديتشان بيفزايند.
يك ((بايد)) حتمى داريم و يك ((نبايد)) حتمى . بايد حتمى اين است كه همه بايد آن وظايفى را كه به صورت قانونى بر عهده آن هاست ، به بهترين وجه انجام بدهند، اين ، اساس كار است . يعنى بخشهاى گوناگون دولتى اگر مى خواهند وظيفه ى حقيقى خود را انجام بدهند، آن كارى را كه بر حسب قانون بر عهده آنهاست ، اين را خوب ، كامل ، سالم انجام بدهند، همه ى بخشهاى گوناگون كار خود را درست انجام بدهند. بخشهايى هم هستند كه مخصوص دورانى شبيه اين دورانند. آنها هم بايد كار خودشان را به بهترين وجه انجام بدهند. اين ، آن بايد حتمى است ؛ مال همه مان هم هست . اين لحظه هاى حساس در تاريخ كشورها و ملتها براى خود آن كسانى كه در اين لحظه ها زندگى مى كنند ممكن است عادى جلوه كند، اما براى كسانى كه در آينده قضاوت خواهند كرد، امروز هر كدام از اين حركات مهم است ، هر اظهارى ، هر سكوتى ، هر حركتى و هر اقدامى نيز زير ذره بين آيندگان خواهد بود، همچنان كه همين امروز زير ذره بين كرام الكاتبين هم هست ، ماموران الهى ، كه مواظب اعمال ما هستند، و كنت انت الرقيب على من وراثهم و الشاهد لما خفى عنهم (1)هر حركت امروز شما مى تواند تاثيرگذار باشد. پس بايستى با دقت ، مراقب هر حرفى ، هر اقدامى ، هر موضعگيرى يى ، هر گفتنى و هر نگفتنى باشيم . اين ، آن بايد لازم است ، يك نبايد لازم هم دارمى ، و آن مرعوب نشدن است . بزرگترين خطا و زيان و خطر براى يك كشور در چنين شرايطى اين است كه دشمن احساس كند كه توانسته است او را مرعوب كند؛ اصلا يكى از ابزار ابرقدرتها مرعوب كردن است . گاهى اوقات هيبت ابرقدرتى در مقابل ضعفا تاثيرش از سلاح بيشتر است ، از ترس ابرقدرت همان بلايى را سر خودش مى آورد كه آن ابرقدرت ممكن است سر او در بياورد. مرعوب نشويد! بعضى ها در اين گفتگوهاى گوناگونى كه امروز وجود دارد، طورى حرف مى زنند، به گونه يى عمل مى كنند كه آن انضباط لازمى را كه در اين شرايط كشور به آن احتياج دارد بر هم مى زنند. به نظر ما برخى از روى كج سليقگى است ، و برخى نيز نتيجه ى همين مرعوب شدن است . اين چنين نيست كه كسى خيال كند كه حالا ما در اين شرايط راه حلمان اين است كه به خود اين ظالم زورگوى تهديدكننده مراجعه كنيم ، با خود او صلاح و مشورت و مذاكره كنيم ! مذاكره راه حل نيست ؛ مذاكره برطرف كننده ى هيچ مشكلى از اين قبيل مشكلات نيست . اين كشورهاى ديگرى كه مورد
تهديد قرار گرفته اند، باب مذاكره اشان با امريكا باز است . روابط هم دارند، در عين حال مورد تهديدند. ممكن است مذاكره باشد، جنگ هم باشد؛ ممكن است مذاكره نباشد، جنگ هم نباشد، ممكن است جنگ باشد، اما همراهش عزت و پيروزى باشد؛ ممكن است جنگ نباشد، اما همراه نبودن جنگ ، ذلت و اسارت باشد. اين طور نيست كه كسى خيال كند حالا اگر چنانچه رفتيم و گفتيم شما چه مى فرماييد، شما كه اين قدر عصبانى هستيد، يك چيزى بگو، مساله حل خواهد شد. عزم و توكل ، عامل تعيين كننده است ؛ خودباختگى و رعب نيز از آن طرف عامل تعيين كننده است .
ما در دنيا اهل مذاكره ايم ، بنده از زمان رياست جمهورى هميشه به وزارتخانه و دستگاههاى گوناگون تاكيد مى كردم كه برويد با دولتها صحبت كنيد، با كشورها صحبت كنيد، توى مجامع جهانى شركت كنيد. به روساى جمهور بعد از رياست جمهورى خودم هميشه تاكيد مى كردم كه مسافرت كنيد، در مذاكرات شركت كنيد و ارتباط داشته باشيد، رفت و آمد داشته باشيد، مبنائا معتقدم به مذاكره ؛ اما مذاكره با كى و بر سر چى ؟ مذاكره براى رسيدن به يك قدر مشترك ؛ دو طرف بايد همديگر را قبول داشته باشند، يك حد وسطى هم وجود داشته باشد، مذاكره كنند تا به اين حد وسط برسند. آن طرفى كه شما را اصلا قبول ندارد، با اصل وجود شما به عنوان جمهورى اسلامى طرف است ، با او چه مذاكره يى مى توانيد بكنيد؟ او صريحا مى گويند كه با نظام دينى مخالف است ، با نظام جمهورى اسلامى بخصوص ، مخالف است ؛ چون منشاء حركت بيدارى مسلمانان در دنيا شده است . او صريحا حركت اصلاح طلبى را در ايران به معناى حركتى بر ضد نظام اسلامى مى داند يعنى اصلاح را اين مى داند. اين مجموعه برادران و خواهران ما كه تحت نام اصلاح طلب هستند اينها را اصلا اصلاح طلب نمى داند! او، آن كسانى را اصلاح طلب مى داند كه مى خواهند نه سر به تن اين جناح باشد، نه سر به تن آن جناح . اصلا مى خواهند نظام اسلامى نباشد. بنابر اين با كسى كه با اصل نظام اسلامى مخالف است و اگر چنانچه يك حركتى بكند، يك دوستى يى با كسى ابراز بكند، حتما از روى تاكتيك و براى فريب است ، با اين چه مذاكره ييى مى شود كرد؟ اين مذاكره به چه نتيجه يى ممكن است منتهى بشود؟ مذاكره بايد از موضع قدرت و قوت باشد. آن كسانى كه در شرايط تهديد به فكر مذاكره مى افتند، ضعف خودشان را با صداى بلند اعلام مى كنند؛ اين بسيار حركت غلطى است ، امام بالاتر از مذاكره را گفتند، فرمودند: اگر امريكا آدم بشود، ما با او رابطه هم برقرار مى كنيم ؛ يعنى اگر از خوى استكبارى دست بردارد؛ مانند يك طرف برابر، و نخواهد اهداف خودش را در داخل ايران تعقيب بكند، در آنصورت او هم مثل بقيه دولتها خواهد بود. اما واقعيت اين نيست ؛ واقعيت غير از اين است . آنها هنوز خواب دوران سلطه زمان پهلوى را مى بينند؛ به فكر بازگشتن همان دوره و سلطه هستند، آنها با يك نظامى كه مستقل است و مى خواهد سياست خودش را داشته باشد، حرف خودش را بزند، از دين خودش ، از عقايد خودش ، از فرهنگ خود
ش الهام بگيرد، با همه ى وجود مخالفند ولى امروز هنوز به صراحت اين را نمى گويند، اما در گوشه و كنار حرفهاشان هستند.
امريكا با اسلام ، ولو اسلام غير حكومتى - همان اندازه اى كه امروز در عربستان سعودى و مصر هست - با اين هم مخالفند. اگر به فرض محال ، اينها مقاصد خودشان را در اينجا بتوانند تحقق ببخشند، آن وقت معلوم خواهد شد كه موضعگيرى اينها در مقابل آن چيست . اينها با اصل اسلام ، با اصل تفكر اسلامى ، تفكرى كه دارنده خودش را وادار مى كند، از هيچ قدرت مادى مرعوب نشود و واهمه پيدا نكند، ناراحتند؛ عصبانيد. و اين ، قرآن است ، اين اسلام است ؛ خيلى چيزى مهمى است . ماموران امريكايى به يكى از وزراى يكى از كشورهاى اسلامى معروف گفته بودند شما بايد توى كتابهاى درسى تان كمتر مسائل دين و جهاد را ياد بدهيد؛ چرا اينها را توى كتابهاى درسى تان مى آوريد؟ قضيه اينجورى است .
عناصر قدرت را بايد حفظ كنيم ، مهمترين عنصر ما مردم هستند و بزرگترين عاملى كه اين مردم را در صحنه و فعال نگه مى دارد، ايمان و اتحاد آنهاست . من خواهش مى كنم دوستان ما در مذاكراتشان ، در حرفهاشان ، طورى حرف نزنند كه در دل مردم شبهه ى عدم اتحاد و وحدت به وجود بيايد. رئيس جمهور محترم به درستى گفتند در اين زمينه هاى مورد بحث ، امروز بحمدالله بين مسؤ ولان كشور هيچ اختلافى نيست ؛ همه يك جور فكر مى كنند، همه به ايستادگى ، به مقاومت ، به تسليم نشدن ، به پاى فشردن بر موضوع حق فكر مى كنند. جز اين كسى فكر نمى كند؛ مردم هم همين را مى خواهند؛ مردم از ديدن اين موضوع متحد مسؤ ولان لذت مى برند، شاداب مى شوند، مردم ، مؤ منند. فريب تبليغات دشمن را نبايد خورد كه مى گويند مردم از نظام جدا شده اند؛ اين جور نيست ، مردم علاقمند و مؤ من به نظام اسلامى اند، مردم حقا و انصافا در تمام مراحل وفاداريشان را نشان داده اند؛ ما خيلى كوتاهى كرده ايم ، ما مسؤ ولان كوتاهيهاى زيادى كرده ايم ، اما مردم كوتاهى نكرده اند، باز هم نمى كنند، ما هم بايد كوتاهى نكنيم . مسؤ ولان و بخشهاى مختلف ، بايستى وظايفى را كه در قانون براى آنها مقرر است ، كامل ، سالم ، به بهترين وجه تقديم مردم كنند، اين حق مردم ماست ، اين يكى از مهمترين عناصر وحدت ماست . هرگونه بروز اختلافى دشمن را تشويق به حمله مى كند، كسانى هستند كه مى گويند دشمن را تشويق به حمله نكنيد، كه بنده هم موافقم ، دشمن را نبايد تشويق به حمله كرد، اما مى دانيد چه چيزى دشمن را تشويق به حمله مى كند؟ مهمترين مشوق دشمن به حمله اين است كه احساس كنند در بين مسؤ ولان كشور اختلاف وجود دارد، در بين سياستمداران و زبدگان سياسى اختلاف وجود دارد. اين اتحاد و وحدتى كه بنده اين همه بر روى آن تاكيد مى كنم و همه ى مسؤ ولان تاكيد مى كنند، اين اتحاد و اتفاق نظر در مسائل گوناگون سياسى نيست ، البته ممكن است در زمينه هاى اقتصادى ، سياسى بين مسؤ ولان اختلاف نظر باشد، اما در مورد لزوم مقاومت و ايستادگى ملت ايران در مقابل زورگويى و قلدرى دشمن ، اتفاق نظر است . همه بايستى در اين موضع اتفاق نظر داشته باشند كه دارند، بايد اين را ابراز هم بكنند، اين اتفاق نظر و وحدت نظر را صريحا بگويند. هر چيزى كه اين را به هم بزند، نشان دهنده ى اختلاف باشد، دشمن را تشويق خواهد كرد. آن كسانى كه صداى خودشان
را با استفاده از كانالهاى نامشروع و نامبارك دستگاههاى وابسته به سازمانهاى اطلاعاتى دشمن در دنيا پخش مى كنند و جمهورى اسلامى را به رضاخان قلدر و كله مناره سازى نادر تشبيه مى كنند! اينها مشوق دشمنند، اينها كسانى هستند كه دشمن را تشويق مى كنند.
البته خدا را شكر مى كنيم كه دلهاى ما را با ايمان به خودش قرص كرده است ؛ خدا را شكر مى كنيم كه درسهاى امام بزرگوار ما را در دلهاى ما زنده نگهداشته است ؛ خدا را شكر مى كنيم ، كه آن شخصيت را كه تجسم تقوا و شجاعت و توكل به خدا بود؛ تجسم قدرت خدا در وجود انسان بود، او را به ما نشان داد؛ ما او را ديديم ، حجت بر ما تمام شد؛ خدا را شكر مى كنيم كه دلها به اين حقايق متوجهند. روز به روز اين حقايق را با توجه به خدا در دلهاى خودتان عميق تر كنيد، بايستيد؛ حق با شماست ؛ پيروزى هم متعلق به شماست .
پروردگارا! بركات و رحمت و هدايت خودت را بر ما نازل كن . پروردگارا! آنچه را كه گفتيم و شنيديم ، اين حضور ما، اين موقف ما در اجتماع امروز را براى خودت و در راه خودت ، مقبول درگاهت قرار بده . پروردگارا! اسلام و مسلمانان را سربلند كن ؛ دشمنان اسلام و مسلمين را منكوب كن . پروردگارا! به محمد و آل محمد قلب مقدس وليعصر (ارواحنا فداه ) را از ما راضى و خشنود كن ؛ كمك خودت و يارى آن بزرگوار را شامل حال ما بگردان .
:icon_pf(57):
خطبه هاى نماز جمعه تهران 16 / 1 / 81
خطبه هاى نماز جمعه تهران
به امامت رهبر معظم انقلاب
16 / 1 / 81
خطبه اول
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين الحمدلله قاصم الجبارين مبير الظالمين مدرك الهاربين نكال الظالمين صريخ المستصرخين موضع حاجات الطالبين معتمد المومنين.نحمده و نستعينه و نستغفره و نتوكل عليه و نصلى و نسلم على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه حافظ سره و مبلغ رسالاته سيدنا ابى القاسم المصطفى محمد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين الهداه المهديين المعصومين سيما بقيه الله فى الارضين و صل على ائمه المسلمين و حماه المستضعفين و هداه المومنين.
اوصيكم عبادالله بتقوى الله.
همه ى برادران و خواهران عزيز نمازگزار را و خود را توصيه مى كنم به رعايت تقوا و پرهيزگارى.خداوند متعال وعده مى دهد كه اگر تقوا را پيشه كنيد; يعنى مراقب رفتار خود, گفتار خود, و مواظب حركات خود در زندگى باشيد كه از امر و نهى الهى تخطى نكنيد خداوند هدايت, نور, فرج و رزق خود را و سعادت دنيوى و اخروى را به شما عطا خواهد كرد.اولين و آخرين حرف ما رعايت تقواست.بخصوص شما جوانهاى عزيز كه دلهاى نورانى و پاكتان, آماده ى پذيرش حق و آماده ى رابطه ى با خداى متعال است; اين آمادگى و اين صفا را قدر بدانيد و رابطه ى خود را با خدا مستحكمتر كنيد.
همه ى ما بخصوص كسانى كه مسووليتى بر دوش دارند عقلا وظيفه داريم كه در همه ى حركات, گفتارها, نوشتارها و همه ى موضعگيريها و توصيه هاى خود به كسانى كه از ما توصيه مى پذيرند, خدا را و وظيفه را در نظر داشته باشيم.راه نجات در دنيا و آخرت اين است و بس.بنده در خطبه ى اول لازم مى دانم از مردم عزيزمان بخاطر احترامى كه به حسين بن على (عليه السلام) در عمل و زبان نشان دادند صميمانه تشكر كنم.امسال كه ايام سال نو با ايام عاشورا همزمان بود از مدتى پيش از ايام فروردين دستگاههاى تبليغى دشمن, در مراكزى كه همه ى فكرشان اين است كه مردم ما را, ملت شجاع و مومن ما را از مواضع حقيقى خود منصرف بكنند, همه ى اين مراكز تلاششان را به كار انداختند تا محرم را و عاشورا را در چشم مردم كمرنگ كنند.لكن مردم با حضور خود در مجالس و مراسم عزادارى و بزرگداشت عجيبى كه امسال در مراسم عاشورا نشان دادند يك بار ديگر به همه ثابت كردند كه ملت ايران از روى معرفت و آگاهى راه خود را انتخاب كرده است.امسال آن طورى كه از نقاط مختلف به بنده گزارش شد مجالس و مراسم عزادارى اگر از سالهاى ديگر پرشورتر و پرجمعيت تر نبود خلوت تر هم نبود.اين معنايش اين نيست كه مردم, آغاز بهار, فروردين و اول سال را مورد اعتنا قرار نمى دهند, خير, امسال نوروز ما رخت عزا به تن داشت, امسال اول سال ما عاشورايى بود.خود عاشورا هم يك مراسمى است كه در انسانها شور و تحرك و رويش و تفكر و انديشه به وجود مىآورد.عاشورا يك مراسم خشك و خالى نيست, يك مراسمى است كه در آن فكر, برنامه, هدف, آگاهى بخشى و معرفت دهى هست.مردم از مراسم مربوط به سيدالشهدا (عليه الصلاه والسلام) قدردانى كردند.
بهار هم هست, رويش طبيعت و رويش انسان هم هست, نشاط و شادابى جسمى هم هست, اينها با هم كاملا در رفتار مردم عزيز ما منطبق و متعامل شدند.لذا بجاست از مردم مومن و بزرگوار ما تشكر شود.اين را هم اضافه كنم كه اهميت دادن به نماز در ظهر عاشورا و در ميان مراسم سينه زنى و عزادارى خود يك نقطه ى برجسته ى ديگر بود.ما هميشه از اين كه مى ديديم جوانان ما و مردم ما, سينه زنى روز عاشورا را مى كنند و نمازشان به نزديك غروب مى افتد رنج مى برديم.مردم اهميت نماز و ذكر خدا و ياد الهى را در لابه لاى مراسم عاشورا نشان دادند; لذا جاى سپاسگزارى و تشكر دارد.يك تذكر هم در باب مسائل مربوط به فروردين عرض كنيم:اولا اين تعطيلات طولانى و بى دليل هيچ منطق عقلايى ندارد.وضع خوبى نيست كه اول سال روزهاى متوالى گاهى دو هفته, گاهى بيشتر همه ى چرخهاى فعاليت در كشور از حركت بيفتد.خلاف مقررات هم هست, طبق مقررات تعطيليها محدود است.ما در ايام سال, تعطيلى زياد داريم كه اين به زيان كشور است.در بعضى از كشورهاى دنيا طبق فهرستى كه مشاهده مى كردم, همه ى تعطيلات رسمى در طول سال از پنج, شش روز تجاوز نمى كند.لكن ما تعطيليهايمان بسيار زياد است, علاوه ى بر آن هم عده يى با بى توجهى و بى اعتنايى خود به كار, علم, تحصيل و به اشتغالات روزمره ى زندگى و كارهاى ادارى و سازندگى, بر اين تعطيلات اضافه هم مى كنند آنهم در آغاز سال.
بالاخره در اول سال, اول يك دوره ى جديد مالى و كارى است.توصيه موكد بنده اين است كه هم مسوولين, هم آحاد مردم عزيزمان تصميم بگيرند اين تعطيلات را كم كنند.
اين همه تعطيلات پى درپى زيانهايى به بار مىآورد كه هر چند در اول كار محسوس نيست لكن نتايج آن براى همه زيانبار است.
يك سفارش هم به مناسبت همين آغاز دوره ى جديد مالى و كارى كه اول سال است به مردم عزيزمان عرض مى كنم.مردم عزيزمان در ميدانهاى مختلف امتحانهاى خوبى داده اند لذا لازم است اين تداوم به سمت بهتر شدن و ارتقا زندگى روحى و روابط اجتماعى و فضاى اجتماعى و سياسى جامعه همچنان در طى سال به وسيله ى خود مردم مورد توجه قرار بگيرد.
در روايات ما وارد است كه مومنين با يكديگر تراحم و تعاطف دارند; يعنى به هم رحم مى كنند و با يكديگر عطوفت مى ورزند; اين يك وظيفه ى اخلاقى است, و اين امر در پيشرفت و بناى اجتماعى ما تاثير دارد.به هم رحم كنيد.مردم به هم رحم كنند تا خدا هم به آنها رحم كند.وقتى كه در دل مردم نسبت به يكديگر ترحم و عطوفت و حسن ظن و محبت هست, فضاى جامعه, فضاى بهشت مى شود.و آن گاه كه در دل افراد, با انگيزه هاى سياسى يا شخصى, كينه, بددلى, سوظن وجود داشته باشد, فضاى جامعه فضايى تاريك و تلخ مى شود.با هم همكارى كنيم, با هم كمك كنيم, نسبت به يكديگر گذشت داشته باشيم.مجادلات سياسى براى كشور زيانبار است نه فقط امروز كه دشمن ما را تهديد مى كند, بلكه هميشه مضر است, براى سازندگى و راه انداختن چرخهاى اقتصادى مضر است.اگر بعضيها هر روزى به يك نحوى مساله ى جديدى را درست كنند و افكار عمومى را متوجه به يك مساله ى موهوم بكنند, اينها به ضرر كشور است.امسال همه, بخصوص گويندگان, نويسندگان, سياسيون, منبردارها و تريبون دارها, تصميم بگيرند فضا را, فضاى محبت و عطوفت قرار بدهند, ذهنها و دلها را نسبت به يكديگر تحريك نكنند, در اين مملكت كار زياد داريم, مسوولين كار دارند, دولت كار دارد, دستگاه قضائيه كار دارد, مجلس كار دارد, همه كارهاى مهم و اساسى دارند, همه بايد با همه ى توان, با همه ى وجود تلاش كنيم تا بتوانيم كشور را به سرمنزل امن و سعادت برسانيم و اين كارى است ممكن; اين كارى است ممكن.ما يك ملت بزرگ, داراى عناصر فراوان قدرت در ميان خودمان هستيم, ما ايمان داريم, عزم و همت داريم; ملت ما اين جور است, و اين را در ميدانهاى مختلف نشان داده است, جوانان ما هوش و استعداد و ابتكار دارند, مسوولين ما علاقه و اخلاص و كارايى دارند.ما بايد خيلى زودتر از اين و بهتر از اين مى توانستيم كارهايمان را راه بيندازيم.آنچه كه به اين امر كمك مى كند عبارت است از آرامش فضاى جامعه از لحاظ سياسى و از لحاظ اجتماعى; اين آرامش را حفظ كنيم, اين كمك را به خودمان بكنيم, اين كمك به خود است و اين مصداقى از همان تقوايى است كه در صدر عرايضم عرض كردم تقواى الهى را پيشه كنيم, اين مصداق آن تقواست.خدا را شكر مى كنيم كه دل ملت ما را با معرفت خود و با معرف اوليا خود نورانى كرده است.خدا را شكر مى كنيم كه ملت ما را ملت آگاه و حساسى قرار داده است كه مسائل مهم جهانى براى او مطرح است; مسائل را مى فهمد و نسبت به حوادث جهانى بى تفاوت نيست; اين, قدرت تصميم گيرى اين ملت را بالا مى برد; از اين فرصتهاى بزرگ بايستى استفاده كنيم.
پروردگارا! به محمد و آل محمد و به مقام و مرتبت و منزلت سيد شهيدان و سرور آزادگان عالم, حسين بن على (عليه الصلاه والسلام) كه اين روزها روزهاى عزاى اوست تو را سوگند مى دهيم, ما را هميشه در راه خودت و در راه هدفهاى خود ثابت و پابرجا بدار.
پروردگارا ! عزم و اراده ى ملت عزيز ما را در اين راه پرافتخار و پرعزت, همواره مستقر و مستحكم نگهدار.
پروردگارا ! ملت ايران را بر دشمنانش پيروز كن.
پروردگارا ! بدخواهان ملت ايران را هرجا و در هر لباسى هستند و زير هر پوششى و شعارى, خود را مخفى مى كنند, پروردگارا ! ناكام و ذليلشان بفرما.
پروردگارا ! ملت عزيز ايران را به هدفهاى بزرگ خود برسان.
شهيدان عالى مقام ما را با پيغمبر محشور كن; امام عالى مقام ما را با اوليائش با پيغمبر محشور كن.
بسم الله الرحمن الرحيم
و العصر ان الانسان لفى خسر الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.
خطبه دوم
بسم الله الرحمن الرحيم
والحمدلله رب العالمين والصلاه والسلام على سيدنا و نبينا ابى القاسم المصطفى محمد و على آله الاطيبين الاطهرين المنتجبين سيما على اميرالمومنين و الصديقه الطاهره سيده نسا العالمين والحسن و الحسين سبطى الرحمه و امامى الهدى و على بن الحسين زين العابدين و محمدبن على باقرالعلوم و جعفربن محمد الصادق و موسى بن جعفر الكاظم و على بن موسى الرضا و محمدبن على الجواد و على بن محمد الهادى و الحسن بن على الزكى العسكرى والحجه الخلف القائم المهدى.اللهم صل عليهم صلاه دائمه زاكيه متواتره متواصله و صل على ائمه المسلمين و حماه المستضعفين و هداه المومنين.
مساله ى امروز ما كه مايلم در خطبه ى دوم به آن بپردازم, مساله ى بسيار مهم فلسطين و فاجعه يى است كه اين روزها در سرزمينهاى فلسطينى نشين از كشور عزيز اسلامى فلسطين, جريان دارد.قبل از شروع اين بحث, مجددا همه را به تقواى الهى توصيه مى كنم.در همين بحثى كه مى كنيم, خدا را همه مان در نظر مى گيريم كه آن چه وظيفه ى ماست, آن را بر زبان بياوريم و در عمل بدان, اقدام كنيم.
آنچه كه امروز در سرزمينهاى فلسطينى نشين كشور فلسطين جريان دارد, يك فاجعه ى انسانى كم نظير است; در طول تاريخ فلسطين هم ما شبيه اين را سراغ نداريم با اين شدت, با اين خشونت, با اين قساوت!!! جناياتى كه در فلسطين دارد اتفاق مى افتد, حقيقتا تكان دهنده است.دولت جعلى صهيونيست با امكانات نظامى, با تانك, با سرباز (شنيده ام در حدود سى هزار نيرو و صدها تانك وارد كرده است) وارد شهرها و خيابانها مى شوند و فاجعهآفرينى مى كنند.شهرهاى ((رام الله)), ((نابلس)), ((غزه)), ((خان يونس)), ((بيت اللحم)), ((رفح)) و ديگر مناطق فلسطينى نشين, همه دچار اين مصيبتند.كارى مى كنند كه شبيه اين كار را ما در دوره هاى نزديك به خودمان با اين شدت و خشونت در هيچ جا سراغ نداريم!; خانه ها را ويران مى كنند, با تانك و بلدوزر به جان خانه هاى محقر فلسطينى ها مى افتند چه در اين شهرها, چه در اردوگاهها خانواده ها را آواره مى كنند.مرد و زنى كه دم تيغشان بيايد, مى كشند; هيچ ملاحظه نمى كنند.شنيده ام جوانها را و مردان را از سنين سيزده سال تا پنجاه سال دستگير مى كنند و تعداد زيادى از مردان اين خانواده ها بخصوص جوانان و نوجوانان را دستگير كرده و به مناطقى برده اند كه معلوم نيست كجاست! خبرهايى كه از داخل بازداشتگاهها بعضا به بيرون درز كرده است كه در مطبوعات دنيا منعكس شده, خبر مى دهد كه اينها را شكنجه و آزار مى كنند, و حتى در داخل اين بازداشتگاهها هم به آنها دستبند مى زنند.به مسجدها و كليساها در بيت اللحم حمله كرده اند, از رساندن آمبولانس, از رساندن آذوقه و دارو به مردمى كه مجروح مى شوند جلوگيرى مى كنند, آمبولانسها را تيرباران مى كنند.(آن طورى كه نقل كرده اند) بسيارى از مجروحان اين حوادث براثر خون ريزى و بى دارويى از بين رفته و به شهادت رسيده اند.حتى بيمارستانها و داروخانه ها را مورد تهاجم قرار مى دهند.مراكز و مغازه هايى كه در آن مواد غذايى هست, غارت مى كنند.مردم در ((رام الله)) و بعضى شهرهاى ديگر جرات بيرون آمدن از خانه هاى خودشان را ندارند; زنها, بچه ها; اين خانواده هاى آواره شده; كسانى كه مجبورند چون سقف خانه شان فرو ريخته است, به خانه ى خويشاوندانشان و ديگران بروند, خدا مى داند اينها با چه مصيبتى, با چه سختى زندگى مى كنند.آب و برق را در بعضى از اين شهرها قطع كرده اند.وقاحت را به جايى رسانده اند كه در شهر ((رام الله)) به مقر اقامت گاه رئيس حكومت خودگردان حمله كرده اند و آن جا را تصرف كرده اند.
يعنى همان حكومتى كه خودشان او را به رسميت شناخته اند, خودشان قرارش را بسته اند و خودشان امضا كردند; وضع عجيبى به وجود آورده و صداى دنيا را در آورده اند! سياستمدارانى كه به خاطر رودربايستى از صهيونيستها حاضر نبودند يك كلمه عليه دولت صهيونيستى حرف بزنند, حالا صريحا اعتراض مى كنند.ملتهاى مسلمان در همه جا خشمگينند و دارند مى جوشند.اگر جلوى ملتهاى مسلمان و ملتهاى عرب را حكومتهاشان نمى گرفتند, آن وقت ديده مى شد كه اين يك ميليارد مسلمان چه مى كند و چه مى تواند بكند.مساله اين است كه نماد خونخوارى و وحشى گرى و درندگى و بى اعتنايى به همه ى موازين بشرى, حقوق بشر و ارزشهاى بشرى, در يك طرف (كه همين نظاميان صهيونيستند) و نماد مقاومت قهرمانانه و مظلومانه در يك طرف (كه ملت مظلوم فلسطينند); اينها در مقابل هم ايستاده اند.من وجدان جهانى را به داورى و قضاوت دعوت مى كنم.همه ى حرفهايى كه به عنوان تحليل سياسى, راه حل و به عنوان توصيه مى زنند, در مقابل اين واقعيت, افسانه و موهوم است.واقعيت اين است:يك ملتى در خانه ى خود تحقير مى شود, دستگير مى شود, كشته مى شود, جوانش از او گرفته مى شود, امنيت جان و مال و مسكن اش به وسيله ى غاصبهاى همان سرزمين تهديد مى شود.حالا وجدان جهانى قضاوت كند; اين جا حق با كيست و وظيفه ى انسانها چيست؟ ما به هيچ چيز ديگرى احتياج نداريم; همين واقعيت را مقابل خودشان بگذارند ببينند چه اتفاقى در حال وقوع است؟ در اول كار كه همين صهيونيستها پنجاه وچهار سال قبل سر كار آمدند, نگذاشتند كه دنيا بفهمد كه اينها دارند چه فجايعى انجام مى دهند, اما امروز دنيا دارد مى بيند.البته تلويزيونها و دوربينها قادر نيستند حقيقت را نشان بدهند; فقط يك بخشى از حقيقت, يك تصوير و يك شبحى از حقيقت را نشان مى دهند; حقيقت خيلى بيشتر از اينها و خيلى تلخ تر از اينهاست.واقعيت را از روى همين فيلمهاى تلويزيونى كه در دنيا دارد پخش مى شود (آنجايى كه پخش مى شود) قضاوت كنند.البته صهيونيستها كه بسيارى از دستگاههاى ارتباط جمعى و رسانه ها در قبضه ى قدرت آنهاست, زير نفوذ و يا متعلق به آنهاست, نمى گذارند حقايق روشن بشود, اما مردم جستجو كنند; ملتهاى دنيا جستجو كنند.اين, واقعيت قضيه است.اين, مساله يى است كه اين روزها دارد اتفاق مى افتد, مربوط به تاريخ گذشته نيست, متعلق همين زمانى است كه من و شما اين جا داريم با هم حرف مى زنيم.
به كليساها حمله كرده اند.خب, مسيحيان دنيا حداقل از آن كشيش مسيحى دفاع كنند كه در همين روزهاى گذشته در حين انجام مراسم عبادى خودش كشته شد, او كه در محاصره ى كليسا در ((بيت اللحم)) و حمله ى صهيونيستها به كليسا و كسانى كه در آن كليسا پناه آوردند; جان خود را از دست داد.اين جا مساله, مساله ى اسلامى نيست, مساله ى بشرى است, مساله ى انسانى است; اين جا ملاك قضاوت, انسان بودن است, فهميدن ارزشهاى انسانى است.خب, اين, واقعيت.البته بعضى از دولتها در اروپا و غيراروپا موضع گيرى كرده اند, حالا, هر چند ضعيف هم بوده است ولى بالاخره يك موضعى نشان دادند, يك اخم مختصرى نسبت به اسرائيل كردند.اما موضع امريكا: امريكا در اين قضيه بدترين موضع گيرى را كرد; ديگر از اين بدتر, امكان ندارد.در اين هفت هشت ده روزى كه اين حوادث شدت فوق العاده يى گرفته است, تا به حال رئيس جمهور امريكا دو سه مرتبه صحبت كرده است كه آخرين مرتبه همين صحبت ديروز است كه سخنرانى مفصلى كرده است, تقريبا يك سره در حمايت از عمليات و كارهاى اسرائيل.براى خالى نبودن عريضه, در خلال اين سخنرانى و حمايتهاى فراوانى كه از جنايتكاران صهيونيست مى كند, اين را هم مى گنجاند كه بله دولت اسرائيل در مناطق فلسطينى نشين, شهركهاى يهودى نسازد.خب خودش هم مى داند, همه ى دنيا هم مى دانند كه اين يك توصيه ى دروغين و صورى و سطحى است.
سالهاست مجامع جهانى تصويب كرده اند, مراكز قدرت جهانى و سياست جهانى گفته اند كه اسرائيليها حق ندارند در مناطق فلسطين نشين, شهرك يهودىنشين بسازند.
همين درنده يى كه امروز در فلسطين اشغالى در راس قدرت است, همين شخص, آن وقت وزير مسكن بود, مقابل همه ى اينها ايستاد و گفت من مى سازم و ساخت و تا الان هم ادامه دارد.چه كسى اين حرفها را گوش مى كند؟ خودش هم مى داند كه گوش نمى كنند.يكسره حمايت از صهيونيستها آنهم با منطق ضعيف, با منطق غلط و غيرقابل قبول براى افكار مردم جهان.اين رئيس جمهور كنونى آمريكا متاسفانه از اولى كه سركار آمده تا حالا با هر سخنرانى و با هر اقدام خودش يك ضربه يى به صلح و امنيت جهانى زده است.تصميمهايى كه گرفته است همه بر ضد صلح و امنيت جهانى است; از پيمان حفظ محيط زيست كه يك پيمان جهانى بود در كيوتو و رئيس جمهور قبلى امريكا آن را امضا كرده بود, خارج شد.از پيمان محدود كردن سلاحهاى ضدموشكى خارج شد و كارهاى اتمى و فعاليتهاى ساخت اتميش را توسعه داده و علنا و صريحا هم آن را اعلان مى كند.بعد از قضيه ى بيست شهريور نيويورك, هر مرتبه كه سخنرانى كرده است يا دنيا را تهديد كرده و يا ملتها را تحقير كرده, يا ملت امريكا و ملتهاى غربى را به تنفر از مسلمين و عموم شرقيها دعوت كرده و يا خبر از حملات آينده ى خودش به اين جا و آن جا داده و يا كشورها را به حمله ى اتمى تهديد كرده, حرفها و موضعگيريهاى او دقيقا نقطه ى مقابل صلح و امنيت جهانى است.چه كسى دارد اينها را اداره مى كند؟ جاى تامل و تفكر است.چه كسى دارد اين آدمهاى تازه وارد در ميدان سياست و جاه طلب و بى خبر از معنويت را به سوى اين وضعيتى را كه دارند پيش مىآورند هدايت مى كند؟ خيلى در خور تامل است.از حركات حكومت غاصب اسرائيل دفاع كرده و مى گويد كه اسرائيل دارد از خودش دفاع مى كند; اسرائيل اين كشتارها را انجام مى دهد و او مى گويد اسرائيل دارد از خودش دفاع مى كند و كار او را مبارزه ى با تروريسم به حساب مىآورد.آيا كشتن زن و كودك و جوان, خراب كردن خانه هاى گلى فلسطينيان با بلدوزر, اين دفاع از خود است؟! آن كسى كه از خود دفاع مى كند ملت فلسطين است, آن كسى كه از جور و ستم غاصب اشغالگر به جان آمده است, او همين زن و مرد فلسطينيند كه ديگر به جان آمده و قدرت تحملشان را از دست داده اند و راه چاره را در اين دانسته اند كه بيايند بيرون.كى حاضر است جوانش برود در يك واقعه ى خونين و يك ساعت ديگر به قتل برسد.اينى كه يك مادر, جوان خودش را در آغوش مى گيرد, مى بوسد اما گريه نمى كند.مى گويد من اين را مى فرستم, شما ببينيد بر سر اين مادر, شما چه آورده ايد؟! شما ببينيد بر سر اين ملت چه آورده ايد كه حاضر است به اين نحو جوانش را به ميدان بفرستد و مى گويد اگر صد جوان هم داشته باشم مى فرستم كه اين جور كشته بشوند.شما با اين ملت چه كرده ايد كه يك دختر هفده هجده ساله حاضر است به خودش بمب ببندد و برود در بين دشمنان صهيونيست خودش را از بين ببرد كه آنها از بين بروند; همه ى راهها را جلوى اينها بسته ايد, آن وقت مى گويد دولت اسرائيل دارد از خودش دفاع مى كند, دفاع اين است؟! اين حرف منطقى است؟ اين حرف شايسته ى يك رئيس جمهور است؟ اين حرف شايسته ى آن دولتى است كه خودش را رهبر دنيا مى داند و مى گويد همه ى دنيا بايد از من اطاعت كنند؟ مردم دنيا بيايند از اين برهان سخيف و از اين منطق ضعيف پشتيبانى و اطاعت كنند؟ يك ملت را تحقير كرده ايد, با حيله و خشونت خانه اش را از او گرفته ايد, زندگيش را تباه و سياه كرده ايد, روزانه او را تحقير مى كنيد, از اين شهر به آن شهر كه مى رود, در خانه ى خود, و در كشور خود بايد به وسيله ى بيگانه ها كنترل بشود.يك وقت اگر هجوم بياورند يكى را بكشند, هيات دولتشان مى نشينند تصويب مى كنند كه اين آدمها را هر جا ديديد ترور كنيد.دنيا چنين چيزى را ديگر كجا سراغ دارد؟ غير از اين صهيونيستها؟ آن وقت به اين ملت مى گويد تروريست.و به اين تروريستهاى وقيح و درنده و مفتضح مى گويد:دارند از خودشان دفاع مى كنند.آيا مى شود دولت امريكا موضعى بدتر از اين بگيرد؟ اقدام اسرائيل هم با همين تاييدهاى آمريكا شروع شد.اگر آمريكا تاييد نمى كرد, اگر چراغ سبز نشان نمى داد, اگر قول حمايت نمى داد و اينها جرات نمى كردند اين جور وارد بشوند.پشتشان به حمايتهاى بى منطق امريكا گرم است, لذا دارند اين همه جنايت مى كنند.بنابراين امريكا در همه ى جناياتى كه امروز در فلسطين اتفاق مى افتد شريك است, شريك جرم است. توجه كنيد! انتفاضه ى ملت فلسطين, قيام يك ملت است, ملت فلسطين دست خود را از آستين بيرون آورده است, اين را به گردن اين و آن نيندازيد.يك ملت قيام كرده, شرف او و عزت او و هويت و آگاهى او, او را به ميدان كشانده, حال به اينها مى گوييد تروريست؟! اينها تروريستند؟! اگر دولت اسرائيل ادعا مى كند كه با يك گروه معدودى مواجه هست پس چرا وارد خانه ى مردم مى شوند؟ چرا خانه ها را ويران مى كنند, چرا در كوچه و بازار اين همه جنايتآفرينى مى كنند؟ برويد با همان گروه معدود روبرو بشويد.زن و بچه ى مردم چه گناهى كرده اند؟ منطق غلط اندر غلط, مقدمات غلط, استنتاج غلط; آن وقت اين را يك رئيس, جمهور جلو چشم مردم دنيا بر زبان جارى مى كند, براى خالى نبودن عريضه اين دولت و آن دولت جمهورى اسلامى و عراق و سوريه و ديگران را هم متهم مى كند.اينها امريكا را در چشم مردم جهان منفور مى كند; اينها توجه ندارند.امروز در دنياى اسلام هيچ دولتى منفورتر از دولت امريكا نيست.همين رئيس جمهور امريكا كه در يك سخنرانى با مردم خودش صحبت مى كرد, آن وقتى كه مى خواستند به افغانستان حمله كنند گفت كسانى هستند دچار نفرتند; بله مخصوص مردم افغانستان هم نبود, بعد خودشان آمارگيرى و نظرخواهى كردند, و در مطبوعات هم منتشر شد, در همه ى كشورهاى اسلامى و عربى تقريبا معلوم شد كه اكثريت قاطع مردم از امريكا متنفرند اما اين نفرت بر خلاف آنچه كه او ادعا مى كرد نفرت از علم نيست, نفرت از تمدن نيست.مى گويد اينها با تمدن طرفند, با علم طرفند.نه خير, يا بد فهميده اى يا خلاف واقع بيان مى كنى.مردم از علم, از تمدن متنفر نيستند.مردم كشورهاى اسلامى از مردم آمريكا هم متنفر نيستند.اين تنفر متوجه است به هيات حاكمه ى امريكا, رئيس جمهور امريكا و كسانى كه پشت سر اينها سياستهاى امريكا را تنظيم مى كنند.مردم از اينها متنفرند.خب منطق امروز امريكا اين است كه دنيا را بايد با زور اداره كرد.مى گويند زور داريم, سلاح داريم, دنيا را با زور وادار مى كنيم كه آنچه كه ما مى خواهيم همان را قبول كنند و عمل كنند; اما اشتباه مى كنند, نمى شود, چنين چيزى امكان ندارد.قبل از اينها هم در طول تاريخ در دنيا و حتى در زمان خود ما كسانى بوده اند كه خيال مى كردند آسيب پذيرند, خيال مى كردند با زور و سرنيزه مى شود بر ملت خودشان يا ملتهاى ديگر سوار شد و حكمرانى كرد.دنيا هيتلرها را ديده است, رهبران اوايل كار شوروى را دنيا ديده است, دنيا بعضى از قدرتهاى ديگر را هم اين زمان و قبل از اين زمان ديده است; اينها شكست خوردند.خود امريكاييها در ويتنام همين را تجربه كردند.آن روزى كه بعد از خارج شدن فرانسويها امريكا وارد ويتنام شد, قدرتمندان و سياستمداران امريكا شك نداشتند كه با پيروزى خارج خواهند شد.يك هفت, هشت, ده سال آن جا با قدرت نمايى ظاهرى مردم را كشتند, اذيت كردند, مزارع را نابود كردند, آخر با خجالت و فضاحت در سال 1354 شكست خورده از ويتنام خارج شدند.همه ى دنيا هم گفتند و قبول كردند و اعتراف كردند كه اينها شكست خوردند, ويتنام يكپارچه در اختيار مردم ويتنام ماند و اينها مجبور شدند بيرون بروند.اينها نمى دانند كه قدرتى وجود دارد كه بالاتر از قدرت سلاح آنهاست و آن قدرت ملتهاست, قدرت انسانهاست.هر ملتى كه به يك مبدا و به يك منطق و به يك مبناى فكرى اعتقاد داشته باشد و با عزم راسخ پاى آن منطق بايستد, هيچ قدرتى, چه قدرت اتمى و چه بالاتر و پايين تر از اتم نمى تواند اين ملت را مقهور كند.اينها قدرت ملتها و قدرت خداوند قادر متعال را كه پشت سر اراده و عزم و اقدام ملتهاست دست كم گرفته است ((كلا نمد هولا هولا)); هر گروهى كه براى اهدافى كه به آن ايمان دارند كار كنند, خداى متعال آنها را كمك و مدد خواهد كرد.اگر آنها مومن به خدا باشند, آن وقت در آويختن با آنها و شكست دادن آنها ده برابر مشكلتر هم مى شود; مگر آسان است؟! هر كسى با اين نيرو, نيروى ملتها و انسانها درافتاد خرد مى شود.امريكا هم خرد خواهد شد, اينها مى خواهند قدرت مقاومت ملت فلسطين را نابود كنند و نمى توانند.خب حالا بالاخره چه خواهد شد؟ اين حادثه يى كه امروز اتفاق افتاده است, ظواهرى دارد و بواطنى ظواهرش همين است كه گفتيم.يك گروهى با زور و سرنيزه و تفنگ و تانك و پشتيبانى سياسى امريكا به جان زن و مرد و پيرزن و كودك و غيره افتاده است.آنها را مى كشند, خانه شان را ويران مى كنند, دستبند به دستشان مى زنند, تحقيرشان مى كنند آنها را با اهانت از خانه و زندگيشان دور مى كنند, خانواده ها را آواره مى كنند.اين ظاهر قضيه است.اما باطن قضيه اين است كه همين قدرت بظاهر مسلط, دارد در درون خود ذوب مى شود, دارد آب مى شود, ملت فلسطين تصميم گرفته است سازمانهاى مبارز فلسطينى اعم از سازمان فتح, سازمان حماس, جبهه ى خلق, جهاد, حزب الله و ديگران, دستشان را روى هم گذاشته و تصميم گرفته اند, همه به يك نتيجه رسيده و راه فداكارى را پيدا كرده اند, فهميده اند كه راه نجات فلسطين آماده شدن براى فداكارى است.شهادت را تجربه كرده و فهميده اند كه دشمن در مقابل شهادت و شهادت طلبى و نترسيدن از مرگ ناتوان است, ياسر عرفات هم پيغام داده است كه من آماده ى شهادتم; اين تصميم خوبى است.
اميدواريم كه ايشان از اين تصميم منصرف نشود و پاى اين حرف بايستد, آن كسى كه در راه خدا شهيد مى شود او مى ماند, فكر او و شخصيت او مى ماند; اما آن كسى كه با اختيار خود به سمت فداكارى براى آرمانش نمى رود ممكن است كه جسمش چند صباحى زنده بماند اما شخصيت و هويت او از بين مى رود.شهادت; اين را مردم فلسطين پيدا كرده اند, اميدواريم كه مسوولان حكومت خودگردان هم همان طور كه گفتند پاى اين حرف بايستند و با مردم خودشان در اين راه همراهى كنند, تسليم نشوند, دشمن روزبه روز رو به ضعيفتر شدن است.همه ى اميد تندروان صهيونيست به همين درنده يى بود كه امروز در راس قدرت و در راس دولت و در آن حكومت جعلى و دروغين است, اميدشان به اين بود كه اين با چكمه ى آهنين بيايد و با مشت پولادين و سرنيزه بتواند مردم فلسطين را كه به پا خواسته اند به زانو درآورد و انتفاضه را خاموش كند, لكن از روزى كه اين آمده است روزبه روز انتفاضه شعله ى بيشترى پيدا كرده است, اين آخرين اميدشان بود.در داخل خودشان الان اختلاف هست.آن كسانى كه از راههاى دور آمده بودند تا در اين سرزمين مغصوب و كشور مغصوب, با امنيت, زندگى كنند, حالا دارند برمى گردند خيليهايشان دارند برمى گردند, و ديگر كسى جرات نمى كند بيايد.بى روحيه اند, احساس ضعف مى كنند و بين خودشان اختلاف هست, از آينده ى خودشان نااميدند, افق روشنى در آينده ى خودشان نمى بينند.اين صهيونيستهاى غاصب, سراسيمه و شتابزده اند و كارهايشان و حرفهايشان اين را نشان مى دهد.اگر اين حوادث براى ملت فلسطين تلخ و اندوه بار است, براى دشمن آنها هم خيلى تلخ است.اين آيه ى شريفه ى قرآن چقدر گوياست:((اسن تكونوا تالمون فانهم يالمون كما تالمون و ترجون من الله ما لا يرجون)).اگر شما در اين مبارزه دچار درد و الم مى شويد, دشمن هم دچار درد و الم مى شود; او هم زخم مى خورد, سخت تر از شما.
تفاوت در اين است كه ملت فلسطين افق روشنى در مقابل دارد لكن غاصب صهيونيست اين افق روشن را ندارد.ملت فلسطين افق روشنى دارد كه مى تواند خودش را به آن جا برساند.با تلاش و سعى و كوششى كه همه بكنند.
خب, حالا راه حل چيست؟ ما براى اين قضيه راه حل داريم.اين راه حلهايى كه ارائه مى شود, اينها راه حل نيست.فلسطين در پنجاه سال اخير يك مساله ى مهم دنيا و خاور ميانه بوده است, براى اين كه اين مساله ى مهم, اين مشكل مهم حل بشود, دو جور راه حل هميشه پيشنهاد شده است:يك راه حل غلط, يك راه حل درست.راه حل غلط, اين است كه با همين غاصبى كه نه به ارزشهاى انسانى پايبند است و نه به قوانين بين المللى, و نه به قطع نامه هاى سازمانهاى بين المللى گردن مى نهد, بيايند با همين مذاكره كنند و با او به يك نقطه ى توافق برسند; اين راه حل, راه حل غلطى است; اين به هر شكلش ظاهر بشود غلط است.اسرائيل نشان داده است كه به هيچ امضاى خود پايبند نيست; اگر توافق هم بكنند, امضا هم بكنند, پايبند نمى ماند.بزرگ ترين و قوىترين استدلال بر اين معنا هم همين وضع امروز ((رام الله)) است.خب خودشان نشستند در ((اسلو)) امضا كردند, حكومت خودگردان را به رسميت شناختند; حالا بفرماييد; اين رفتارى است كه دارند با حكومت خودگردان و با طرف مذاكره شان يعنى ياسر عرفات انجام مى دهند; اينها به امضا خودشان پايبند نيستند.هر امضايى كه طرف مقابل به اينها بدهد, پايشان را مى گذارند روى آن امضا, يك قدم مىآيند جلو; طبيعتشان اين است.اين راه حل, راه حل درستى نيست.البته من اين مطلبى كه دارم مى گويم, طرف خطاب من آن كسانى نيستند كه مى خواهند به هر قيمتى شده, اين غده ى سرطانى را حفظ كنند; آنها اين حرف را قبول نمى كنند; ما اين را مى دانيم.لكن طرف خطاب من, دولتهاى عربى, دولتهاى اسلامى, ملتهاى مسلمان, و وجدانهاى بيدار در همه جاى دنياست; من دارم با آنها حرف مى زنم.اين راه حل كه يك طعمه يى در دهن اين متجاوز بيندازند كه او را فربه تر كنند تا قادر بشود كه قدم بعدى را بردارد اين راه حل نيست; اين تجربه ى پنجاه ساله ى فلسطين است.قطعنامه ها صادر شده در سازمان ملل, هر چند امريكا هم كه مدافع صهيونيستها بوده به ظاهر پاى آن قطعنامه ها را امضا كرد, اما اين غاصب به اين قطعنامه ها عمل نكرد و كسى هم نگفت بالاى چشمت ابروست.با اين جور دولتى, با اين جور طرفى, انسان چه مذاكره يى بكند؟!
اين راه, راه حل غلطى است; اين راه حل درستى نيست.
اما براى اين مساله راه حل منطقى وجود دارد.راه حل منطقى يك راه حلى است كه همه ى وجدانهاى بيدار دنيا و همه ى كسانى كه به مفاهيم امروز دنيا معتقدند, ناچارند آن را قبول كنند و آن اين است كه ما يك سال و نيم قبل هم اين راه حل را گفتيم و دولت جمهورى اسلامى بارها در مجامع و در مذاكرات بين الدولى اين را تكرار كرده است.الان هم ما همان را مى گوييم و بر آن هم اصرار مى ورزيم; راه حل نظرخواهى از خود مردم فلسطين; همه ى كسانى كه از فلسطين آواره شده اند البته آنهايى كه مايلند به سرزمين فلسطين و به خانه ى خودشان برگردند اين يك امر منطقى است.اين كسانى كه در لبنان و در اردن و در كويت و در مصر و در بقيه ى كشورهاى عربى سرگردانند, اينها به كشور و به خانه ى خودشان, به فلسطين خودشان برگردند; آنهايى كه مايلند; نمى گوييم كسى را به زور بياورند.و آن كسانى كه قبل از 1948 كه تشكيل دولت جعلى اسرائيل است در فلسطين بوده اند چه مسلمانشان, چه مسيحى شان, چه يهودىشان از اينها نظرخواهى بشود.اينها در يك نظرخواهى عمومى, رژيم حاكم بر سرزمين فلسطين را تعيين كنند; اين دموكراسى است.چطور براى همه ى دنيا دموكراسى خوب است, براى مردم فلسطين دموكراسى خوب نيست؟!
چطور همه ى مردم دنيا حق دارند كه در سرنوشت خود دخالت كنند, اما مردم فلسطين حق ندارند؟! هيچ كس شك ندارد رژيمى كه امروز در فلسطين سركار است, يك رژيمى است كه با زور, با حيله و ترفند و با فشار روى كار آمده است; در اين كسى شك ندارد.صهيونيستها با مسالمت نيامده اند; مقدارى با حيله و ترفند, و مقدارى با زور سلاح و فشار سركار آمدند ; لذا يك رژيم تحميلى است.خيلى خوب, مردم فلسطين جمع بشوند, راى بدهند, نوع رژيمى را كه در اين كشور بايد حاكم باشد, آن را انتخاب كنند; آن رژيم, آن دولت, تشكيل بشود, درباره ى آن كسانى كه بعد از 1948 به سرزمين فلسطين آمده اند, تصميم گيرى كند; هر چه تصميم گرفت.اگر تصميم گرفت بمانند, پس بمانند, اگر هم تصميم گرفت بروند, پس بروند.اين, هم آرا مردم است, هم دموكراسى است, هم حقوق بشر است, هم منطبق با منطق فعلى دنياست.
اين راه حل.خب اين راه حل بايد اجرا بشود.غاصب كه با زبان خوش اين راه حل را قبول نمى كند, اينجاست كه همه ى اطراف قضيه بايد خودشان را مسوول بدانند; هم دولتهاى عربى, هم دولتهاى اسلامى, هم ملتهاى مسلمان در همه ى دنيا, هم بخصوص خود ملت فلسطين و هم مجامع جهانى; هركدام مسووليتى دارند, كه اصرار بورزند اين راه حل منطقى بايد تحقق پيدا كند و مى شود تحقق پيدا كند; بعضيها نگويند آقا! چنين چيزى خواب و خيال است, ممكن نيست; نخير! مى شود.كشورهاى درياى بالتيك بعد از بيش از چهل سال كه جزو شوروى سابق بودند, برگشتند و مستقل شدند.كشورهاى قفقاز بعضى در حدود صد سال قبل از اين كه شوروى تشكيل بشود در اختيار روسيه تزارى بودند, بعد برگشتند و مستقل شدند; الان قزاقستان, آذربايجان, گرجستان و بقيه, مستقلند; خودشان هستند.پس اين ممكن است.اين جور نيست كه اين يك چيز نشدنى باشد; نخير, شدنى است.منتها اراده و عزم لازم دارد, جرات و دليرى لازم دارد; كى أ بايد دليرى به خرج بدهد؟ ملتها يا دولتها؟ ملتها دليرند, ملتها نمى ترسند; ملتها نشان داده اند كه آماده اند.پس دولتها اينجا وظيفه دارند; در راس همه, و مقدم بر همه, دولتهاى عربى.اين نشست سران عرب در بيروت, نشست خوبى نبود; اينها مى توانستند از اين اجلاس استفاده هاى خيلى بزرگى بكنند; فقط به سود فلسطين نبود, به سود خود دولتهاى عرب هم بود.امروز دولتهاى عرب مى توانند جلو بيفتند و محبوبيت و حمايت ملت خودشان را كسب كنند در اين قضيه ى فلسطين.اگر دولتى, حكومتى مورد حمايت مردم خود باشد, ديگر امريكا نمى تواند با او كارى بكند, ديگر از امريكا نخواهد ترسيد, ديگر لازم نمى داند كه ملاحظه ى امريكا را بكند.در اين قضيه, دولتهاى عرب خيلى كارهاى خوب مى توانستند بكنند و مى توانند بكنند.
من اين جور به نظرم مى رسد, از جمله ى كارهاى مهمى كه دولتهاى عرب مى توانند بكنند آنهايى كه صادر كننده ى نفت اند از نفت استفاده كنند.اين حرفى كه غربيها در دنيا به راه انداخته اند كه از سلاح نفت استفاده نكنيد, اين حرف, حرف درستى نيست; نفت مال ملتهاست, بايد به سود خودشان از آن استفاده كنند.امريكاييها از گندم و از محصولات غذايى به عنوان سلاح استفاده كردند, در خيلى جاهاى دنيا هم مى كنند, چرا كشورهاى اسلامى و عربى اين حق را نداشته باشند؟ يك ماه فقط يك ماه بصورت نمادين, به صورت سمبليك, نفت را به همه ى كشورهايى كه با اسرائيل روابط حسنه دارند قطع كنند; امروز دنيا حركت را حركت كارخانه ها را روشنايى را, انرژى را انرژى برق را و حرارت را, اين سه عنصر اصلى زندگى خودش را از نفت ما دارد.اگر نفت ما در اختيار آنها قرار نگيرد, حركت كارخانجات, روشنايى و حرارت متوقف خواهد شد; مگر اين چيز كمى است؟ دولتهاى عرب براى خاطر خودشان اين كار را بكنند.يك ماه; نه اين كه دائم; يك ماه به صورت نمادين به عنوان حمايت از مردم و ملت فلسطين اين كار را بكنند, دنيا تكان مى خورد; اين از كارهايى است كه مى توانند بكنند.
كار ديگرى كه مى توانند بكنند اين است كه تمام روابط و قراردادهاى سياسى و اقتصادى خودشان را با اين دولت صهيونيست قطع كنند; هيچ همكارى نكنند; ملتهاى عرب از اين خوشحال خواهند شد.ملتهاى عرب پشت سر آن دولتهايى قرار خواهند گرفت كه اين اقدام شجاعانه را بكند; واى به حال آن دولتى كه ملتش بفهمد كه اين از پشت سر با اسرائيل رابطه ى اطلاعاتى و امنيتى و اينها دارد.ملتها اين را مى خواهند.
دولتهاى اسلامى هم موظفند; آنها هم وظيفه شان كم تر از دولتهاى عربى نيست; چون اين قضيه قضيه ى عربى نيست; اين قضيه فراتر از اينهاست; يك قضيه ى انسانى است و اسلامى است.دولتهاى اسلامى هم هر كدام كه توانايى هاى نفتى و امثال آن را دارند, همين جور مى توانند عمل بكنند.اين كنفرانسى كه وزراى خارجه در مالزى داشتند, اين هم كنفرانس خوبى نبود.البته اظهار موضعى كردند, اظهار وجودى كردند, اما ضعيف بود; بايستى از اين قوىتر اينها اقدام مى كردند.اين همه دولت اسلامى, اين همه كشور اسلامى, برادران مسلمانشان آن جور گرفتار; بايد اينها اقدام قوىترى مى كردند.
همه ى ملتها هم مى توانند در اثرگذارى بر اين قضيه تاثير داشته و در آن شركت داشته باشند.همه ى ملتهاى مسلمان مى توانند كمك كنند.كمك مالى به فلسطينى ها, مخصوص به دولتها نيست كه فلان دولت بگويد آقا! من ده ميليون دلار, بيست ميليون دلار, پنجاه ميليون دلار داده ام, معلوم هم نيست كجا داده اند, چه جورى داده اند, به كى داده اند.امروز ملت فلسطين محتاج غذاست, محتاج داروست; ملت فلسطين گدا نيست, آقاست, اما زير سلطه ى دشمن است; همه موظفند به او كمك كنند.فرض بفرماييد اگر همه ى دنياى اسلام در كشور ما كشورهاى ديگر هر فردى از افراد مردم فقط هزار تومان به مردم فلسطين كمك كند, ببينيد چه اتفاقى مى افتد.يك ميليارد هزار تومان, چه تاثيرى در مردم فلسطين و زندگى مردم فلسطين مى گذارد.
هر خانواده يى به عدد افراد خانواده, هر كدام هزار تومان در اين كار خير سهيم بشوند (حداقلش اين است; هر كس هم خواست بيشتر بدهد, بيشتر بدهد.) و اين را به ملت فلسطين برسانند, وادار كنند.برايشان آذوقه, دارو, امكانات, هر چه كه براى ايستادگى و مقاومت لازم دارند, برايشان تهيه كنند و بفرستند; اين كار را ملتها مى توانند بكنند; ديگر احتياج نباشد كه فلان دولت بگويد من فلان قدر مى دهم, حالا چقدر مى دهد, چه جور مى دهد, آيا مى دهد يا نمى دهد, بعد هم مورد تهديد يك قدرتى قرار بگيرد.نه, ملتها در اين جهت سهيم بشوند; با ملتها چه كار مى توانند بكنند؟! در كشور ما اگر مردم ما دوست داشته باشند اين كار را بكنند, مى توانند همين هزار تومانها را در همين مراكز امدادى مثل هلال احمر و كميته ى امداد و اين مجامع امدادى كه هست جمع كنند, يك ثروت مفصلى مى شود مى تواند يك كمكى به مردم فلسطين بكند.و بالاتر از كمك مادى, كمك معنوى است; چرا كه فلسطينيان احساس مى كنند كه دل ملتها با آنهاست.اين تظاهراتى كه اين روزها در دنياى اسلام اتفاق افتاد خيلى با ارزش بود.اين حركتى كه امروز شما مى خواهيد بكنيد و تا ميدان فلسطين و مقابل سفارت فلسطين راهپيمايى كنيد, بسيار كار با ارزشى است; اينها خيلى ارزش دارد, اينها خبرش منعكس مى شود, مردم مظلوم فلسطين احساس مى كنند كه ملتها پشت سر اينهايند.البته ملت ما كه بحمدالله در اين زمينه ها هيچ وقت كم نگذاشته است; هر وقت كه براى اين قضيه فرا خوانده شده, حضور پيدا كرده و اعلام موضع كرده است.و بالاخره مجامع جهانى; سازمان ملل بايد فعال بشود.اين مجامع حقوق بشر كه هميشه يا غالبا در خدمت هدفهاى استكبارىاند, اينها ولو يكبار هم شده, برخلاف خواسته دستگاههاى استكبارى, به نفع ملتها وارد بشوند.افكار عمومى را در دنيا به خودشان متوجه كنند, ظالم و متجاوز را محكوم و ملت مظلوم فلسطين را تاييد كنند.اگر اين فشارها انجام بگيرد, آن طرح ايران در مورد فلسطين عملى خواهد بود; متجاوز مجبور خواهد شد.اگر دولتهاى عربى, دولتهاى اسلامى, ملتهاى مسلمان, مجامع جهانى, همه در اين راه فعال بشوند, آن كار, عملى است.هر كسى كه در اين زمينه كوتاهى بكند, مسلما در نظر ملتها, در نظر تاريخ, و بالاتر از همه در پيشگاه خداوند متعال مواخذ است, مسوول است; همه وظيفه داريم.
پروردگارا! به محمد و آل محمد فرج اسلام و مسلمين و بخصوص فرج ملت مظلوم فلسطين را نزديك بفرما.
پروردگارا! به محمد و آل محمد اين ظالمين متجاوز و زورگو و قلدرصفت را با باس و عذاب خود, بر سر جاى خودشان بنشان.
پروردگارا! اسلام و مسلمين را عزت عنايت بفرما.
روز به روز بر عزت و افتخار ملت مسلمان ايران بيفزا.
بسم الله الرحمن الرحيم
انا اعطيناك الكوثر.فصل لربك و انحر.ان شانئك هو الابتر.
:icon_pf(57):
ديدار فرهنگيان و كارگران سراسر كشور 11 / 2 / 81
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى
در ديدار فرهنگيان و كارگران سراسر كشور
11 / 2 / 81
بسم الله الرحمن الرحيم
اولا به همه برادران و خواهران عزيز, بخصوص خانواده هاى معظم شهيدان و همچنين دوستان, برادران و خواهرانى كه از راههاى دور و شهرهاى ديگر تشريف آورده اند, خوش آمد عرض مى كنم.به نظر من اين جلسه, جلسه بسيار باعظمتى است; چون دو قشر معلم و كارگر با عظمتند.معلمان امروز و معلمان فردا, مرشدان و راهنمايان نسل ما هستند.كارگران, پايه ها و استوانه هاى اساسى پيشرفت كشورند.بنابراين جمع شما از نظر من, يك جمع برجسته و ممتاز است.
روز معلم و روز كارگر يعنى دوازدهم و يازدهم ارديبهشت از جهات مختلف حقيقتا بايد از روزهاى برجسته و ممتاز شناخته شود.ما حرفهاى زيادى با شما و ملت عزيزمان داريم.يك ماه است كه من به خاطر ابتلاى به كمردرد و عوارض جسمى اين طورى, توفيق پيدا نكردم تا با مردم عزيزمان صحبت كنم.
حرفهاى متراكمى وجود دارد و شما بهترين مخاطبان هستيد.
مسائل فراوانى قابل طرح است; هم مسائل داخل كشور, مثل اهميت مساله كار و كارگر و جامعه كارگرى; هم مساله معلمان و مسائل گوناگون ديگرى كه آگاهى مردم عزيز ما از اينها لازم است.ملت ما ملتى است كه تاكنون با نيروى آگاهى خود حركت كرده است.وقتى ايمان با آگاهى همراه شد, معجزه مى كند.دشمنان ما هرجا توانستند, از ناآگاهيها استفاده كردند.مسائل جهان اسلام هم مسائل مهمى است.تصور نشود كه مسائل جهان اسلام, مسائل فلسطين و مسائل خاورميانه, با مسائل داخلى و سرنوشت ما ارتباطى ندارد.امروز مسائل جهانى در هم تنيده است و مسائل ملتها به هم مرتبط است.سياستهايى كه در دنيا مشكلات ملتها را طراحى مى كنند, در پيشرفت اهداف و اغراض خود, اين ملت و آن ملت را نمى شناسد.براى هر كدام از اين مسائل, در حد فرصت و وقت, چند جمله يى عرض مى كنيم .
مهمترين مساله در مسائل خارجى ما كه به مساله كنونى كشور ما هم ارتباط مستقيم دارد فلسطين است.مساله فلسطين فقط مساله يك ملت نيست; مساله حاكميت ديكتاتورى بين المللى و حاكميت زور است.شما ببينيد امروز در اراضى فلسطين چه مى گذرد.امروز ما فاجعه بارترين حوادث خونين را در فلسطين شاهديم.دولت غاصب و جعلى اسرائيل با نيروى نظامى خود, با تانك و هواپيما و آتش بى رحمى و ظلم خود, شهرهاى فلسطين را محاصره كرده است و يكى پس از ديگرى وارد اين شهرها مى شود; مردم را قتل عام و خانه ها را ويران مى كند; يك روز رام الله, يك روز نابلس, يك روز جنين, و امروز الخليل و شهرهاى ديگر.فاجعه هايى كه در اين شهرها به وجود آمده است, قابل وصف نيست.نيروى نظامى وارد شهرى بشود, زن و مرد و كودك را دستگير كند و بكشد و يا زخمى كند.ده هزار مجروح و هزاران شهيد در اين شهرها امروز وجود دارد.هزاران جوان را از خانه هايشان ربودند و به نقاط نامعلوم بردند و خانه هاى بى شمارى را ويران كردند.شنيدم در شهر جنين, هفتاد درصد خانه ها ويران شده است! هفتاد درصد خانه هاى يك شهر را تانكها بيايند ويران كنند! اين جنايات, مقابل چشم بشريت است.
معناى اين كارها چيست؟ معناى اين كارها اين است كه يك دولت ظالم بى اعتناى به همه مقررات بشرى, انسانى, دينى و خدايى, به خاطر طمعها و ادامه ظلم چندين ده ساله خود, اين فاجعه ها را به بار مىآورد; دولتى هم مثل امريكا به طور كامل و صددرصد از او حمايت مى كند و همه شعارهاى حقوق بشر و دفاع از ملتها و دمكراسى و آزادى و همه و همه فراموش مى شود.
وجدان جهانى به حركت درآمد, اما وجدان سران امريكا و كاخ سفيد اندك تاثرى هم پيدا نكرد!
اينها مى خواهند دو چيز را براى دنيا مشخص كنند:يكى اين كه اين غده ى سرطانى به هر قيمتى بايد بماند; دوم اين كه مى خواهند به دنيا بگويند و تفهيم كنند كه امروز سرو كار شما با اعمال زور است و مى خواهيم زور بگوييم; هر كس هم هر چه مى خواهد بگويد, بگويد; يعنى مردم دنيا را قانع كنند كه هيچ حرف و هيچ اقدامى در مقابل زور سرنيزه و زور نظامى امريكا قادر به هيچ كارى نيست.
البته تا الان شكست خورده اند و على رغم همه اين تظاهرات قدرتمند, به هدفهاى خود نرسيده اند.چرا؟ چون فلسطين تسليم نشده است.آنها مى خواهند با فشار و كشتار و بيرحمى و لگدكوب كردن همه نشانه هاى انسانى, ملت فلسطين را وادار به تسليم كنند و اين ملت دربست زير بار آنها برود و از خواسته هاى بحق خود دست بردارد; اما تاكنون نتوانسته اند.برخلاف تصور امريكا و اسرائيل, اين قدرت زور نيست كه پيش مى رود; قدرت اراده و ايمان انسانهاست كه حرف آخر را در همه مسائل مى زند; در اين مساله هم همين طور است.
براى مواجهه با ظلم فجيعى كه اين روزها نسبت به مردم فلسطين اعمال مى شود, دو راه علاج وجود دارد; اين دو راه علاج اجتناب ناپذير است و بايد همه آن را قبول كنند و از اين دو راه بروند: راه اول, ادامه انتفاضه و ايستادگى مردم فلسطين است, كه بحمدالله تاكنون ايستاده اند.اوج اين ايستادگى, همين عمليات استشهادى است.اين كه يك مرد, يك جوان, يك پسر و يك دختر حاضر مى شود براى منافع و مصالح ملت و دينش جان خود را فدا كند, اوج افتخار و شجاعت و شهامت است; اين همان چيزى است كه دشمن از آن مى ترسد.لذا شما ملاحظه كرديد, از رئيس جمهور امريكا گرفته تا همه كسانى كه در سراسر دنيا در خط امريكا كار مى كنند و حرف مى زنند, سعى كردند با شماتت و ملامت و فلسفه بافى, عمليات استشهادى را متوقف كنند.نه, عمليات استشهادى اوج عظمت يك ملت و اوج حماسه است.آن جايى كه يك نيروى نظامى با كمال فداكارى از ميهن خود دفاع مى كند, مگر عمليات استشهادى نيست؟ آن جايى كه يك ارتش ظالم و ستمگر به يك كشور تجاوز مى كند و مردم آن كشور در مقابل آن ارتش مى ايستند, مگر آن جا عمليات استشهادى نيست؟ كيست كه بتواند چنين كارى را محكوم كند؟ كيست كه بتواند از عظمت و ارزش اين كار در چشم انسانهاى باوجدان و باانصاف بكاهد؟ عمليات استشهادى, اوج عظمت آنهاست.حالا عده يى بنشينند براى خودشان بگويند و بنويسند و ملتى را كه پنجاه سال است به خاطر كوتاهى گذشتگانش, و به خاطر عدم توجه نسل قبلى خودش به منافع بلند مدت, الان مجبور است با جان خود به ميدان بيايد تا حقوق خود را زنده كند, ملامت كنند; مگر اين در حال آن ملت تاثير دارد؟ ملت فلسطين, زنده و بيدار است و دارد پيش مى رود.
راه دوم, حمايتهاست; همه دنيا بايد از اينها حمايت كنند.البته ملتها حمايت كردند.در اروپا هم ملتها حمايت كردند, راهپيمايى كردند و با انواع و اقسام راهها و شيوه ها, خواست قلبى خود را نشان دادند.حتى در داخل كشور ايالات متحده ى امريكا هم اين حمايتها ابراز شد; بعد از اين هم اين چيزها ادامه خواهد داشت; ليكن دولتها بايد به وظيفه خود عمل كنند.از همه واجب تر, دولتهاى اسلامى و بالاخص دولتهاى عربى هستند.
اين مساله قطع يكماهه نفت كه ما گفتيم, يك مساله اساسى است; با اين مساله نمى شود سطحى برخورد كرد.البته يك مساله نمايشى هم نيست كه دولتى تنها بايستد و بگويد من نفت خود را قطع مى كنم; معلوم نيست چه طورى قطع مى كند يا نمى كند; اين يك مساله جدى و واقعى است و بايد همه تصميم بگيرند.
آمدند گفتند كه قطع نفت به ضرر كشورهاى قطع كننده است; در حالى كه اين طور نيست; اين خطاى در محاسبه است.قطع نفت به ضرر ملتها نيست; به سود آنهاست.همين الان شما مى بينيد در نوسانات قيمت نفت, چند صباح قيمت به بيست و چهار دلار, بيست و پنج دلار مى رسد; اما بعد از چند روز به پانزده دلار, شانزده دلار كاهش پيدا مى كند.از بالا رفتن و پايين آمدن قيمتها ملتها دارند اين همه ضرر مى بينند; چون اختيار در دست ديگران است.با قطع يك ماه نفت, اين قدرت تصميم گيرى در ملتهاى اسلامى آشكار خواهد شد.ملتها و دولتهاى اسلامى نشان مى دهند كه مى توانند بر عليه ديكتاتورى بين المللى و بر عليه خواست زورگويانى كه فقط به سرنيزه متكى هستند, اقدام كنند.بايد اين كار را بكنند; اين اجتناب ناپذير است.
البته بعضى از دولتها مواضع خوبى اتخاذ كردند.دولت سوريه و دولت لبنان شجاعانه ايستادند; مواضعشان, مواضع خوبى است; ليكن همه دولتهاى عربى, همه دولتهاى اسلامى و دولتهاى صادر كننده و توليد كننده نفت بايد به اين وظيفه تاريخى خود اهميت بدهند.تاريخ در آينده روى اين اقدامهاى تعيين كننده قضاوت خواهد كرد; امروز هم ملتها قضاوت مى كنند.امروز ملتها بر اين اساس نسبت به دولتهاى خود و نسبت به صداقت و دلسوزى و پاكدامنى آنها تصميم گيرى مى كنند.
البته اين يكى از راههاى كمك است و راه بسيار موثرى است; راههاى كمك ديگرى هم وجود دارد; ملتها كمكهاى مالى كنند.همان طور كه در نماز جمعه به مردم خودمان و ديگر ملتها عرض كرديم, بايد كمك كنند.بايد از اين مردم مظلومى كه دارند از وطن خود, از دين خود, از بيت المقدس و از هويت يك ملت اسلامى دفاع مى كنند و مى خواهند تداوم نفوذ استكبار را در اين منطقه قطع كنند, دفاع كرد.دولتهايى هم كه همسايه فلسطين اند, همچنين نيروهاى مردمى و مقاومتها و ديگران, بايد دفاع كنند و دفاع هم مى كنند.هر كس بتواند به آنها كمك كند, بايد اين كار را بكند; اين وظيفه همه است.
دولت امريكا با همه ادعاهاى دهان پركنى كه تبليغات و رسانه هاى وابسته به او به طور دايم در زمينه لزوم رهبرى جهان و حقوق بشر و غيرذلك بر زبان مىآورند, پشت سر دولت اسرائيل ايستاده است.واقعا انسان از تصور وقاحت و بى شرمى بعضى از دولتمردان مستكبر عالم به تعجب وادار مى شود! اين را دفاع از عدالت مى دانند; كسانى كه معناى عدالت را نمى فهمند.دولت امريكا معناى عدالت را درك نمى كند.كدام كار اينها با عدالت همراه بوده است؟ اين جنايات را يك جنگ عادلانه و جنگ با تروريسم به حساب مىآورند; در حالى كه از فجيع ترين كارهاى تروريستى آشكارا دفاع مى كنند.واقعا پيشانى بشريت از شرم عرق مى كند.
البته امروز امريكاييها به خاطر اين رفتار نامعقول خود در دنيا از چشم ملتها بكلى افتاده اند و منفور شده اند و نفرت دلهاى پاك و وجدانهاى سالم را در همه دنيا به خود جلب كرده اند.هر دولتى كه اين مواضع بحق را بگيرد, از نظر دولت امريكا مطرود است.بغض آنها نسبت به جمهورى اسلامى, به خاطر حقگويى جمهورى اسلامى است; چون تحت تاثير ترس قرار نمى گيرد; از امريكا نمى ترسد; راه و اراده ى خود را قربانى خواست و اراده ى سردمداران امريكا نمى كند و استقلال خود را از دست نمى دهد.در گذشته وقتى مى خواستند عليه جمهورى اسلامى حرف بزنند, شعار مى دادند كه اين جا حقوق بشر رعايت نمى شود.امروز همه چيز برملا شده است و معلوم است علت مخالفت آنها با جمهورى اسلامى چيست; چون جمهورى اسلامى تسليم منطق زور و قلدرى آنها نشده است و نخواهد شد.
مواضع جمهورى اسلامى, واضح و روشن و صددرصد منطقى است; همين مواضعى است كه مسوولان كشور بارها بر زبان آورده اند; رئيس جمهور محترم هم در همين روزها مكرر در مقابل چشم ملتهاى ديگر و مجامع بين المللى, آنها را تكرار كرد و بر زبان آورد.اگر شما در دنياى اسلام حركت كنيد, خواهيد ديد اين مواضع در دل يكايك آحاد ملتها مورد تمجيد و ستايش است; ملتها حق طلبند.
بناى استكبار و زورگويى در عالم اين است كه همه دولتهاو به تبع آنها همه ملتها را وادار كند تا منطق زور و ظلم و بى انصافى او را قبول كنند و از همان راه حركت كنند.بناى عالم را بر ظلم گذاشتند و مى خواهند به نفع كمپانيها و سرمايه دارهاى بزرگ و گردانندگان صهيونيستى و غيرصهيونيستى منابع مالى بزرگ دنيا و عليه ملتها عالم را اداره كنند و توقع دارند همه دولتها و ملتها از اين مواضع پيروى كنند.مگر چنين چيزى مى شود؟ ممكن است بعضى از دولتها به خاطر منافع شخصى مسوولان خود تسليم شوند; اما دولت و ملتى كه به نام اسلام سخن مى گويد, به نام استقلال و هويت ملى خود موضع مى گيرد و حق مى گويد و دنبال حق مى رود, مگر ممكن است تسليم شود؟
الان ورد و ذكر عده يى مذاكره ى با امريكا شده است! چه مذاكره يى؟! مى گويند با امريكا مذاكره كنيد تا موذيگرى نكند; فشار وارد نياورد; تهديد نكند و منافع ملى ما را رعايت كند.مگر كشورهايى كه امروز مورد تهديد امريكا هستند غير از جمهورى اسلامى با امريكا مذاكره نمى كنند؟ مگر آنها با امريكا رابطه ندارند؟ مذاكره و رابطه, مانع فشار آوردن و تهديد كردن و بدجنسى كردن و افزون طلبى نيست; مذاكره مشكلى را حل نمى كند.دولت امريكا صريحا با نظام اسلامى, هويت اسلامى و ايمان اسلامى مردم ما اعلام مخالفت كرده است.
علتش اين است كه اسلام موجب شده تا اين ملت در مواضع خود مستقر و ثابت باشد و پابرجا بايستد و تسليم آنها نشود.هدف امريكا اين است كه سيطره ى خود را كه در دوران رژيم منحوس پهلوى بخصوص در سى سال آخر آن رژيم بر همه جاى كشور گسترده بود, دوباره برقرار كند.معلوم است كه ملت ايران بعد از اين انقلاب عظيم, بعد از اين همه فداكارى و قهرمانى و بعد از اين همه شهادتها, تسليم چنين زورگويى نخواهد شد.نخير, مذاكره هيچ مشكلى را حل نمى كند.
مذاكره ى با امريكا, البته براى دولت امريكا مفيد است.با مذاكره, او جاى پايى پيدا مى كند تا بتواند خواسته هاى خود را بيشتر تحميل كند و توقعات خود را انبوه تر بر سر اين ملت و دولت بريزد.مذاكره موجب مى شود كه دولت امريكا بتواند همين تهديدهايى را كه الان از دور مى كند, همين توقعات بيجا و قلدرانه يى را كه در مصاحبه ها و سخنرانيها مى گويد, پشت ميز مذاكره, با حجم بيشتر و با قدرت چانه زنى بيشتر, بر سر مسوولان كشور ما بريزد.معناى مذاكره اين نيست كه امريكا حاضر باشد هويت اين ملت را, نظام جمهورى اسلامى را, ايمان اين مردم و مواضع آنها را به رسميت بشناسد.آنها با اين اساس مخالفند; آنها با حضور اين مردم مومن مخالفند; آنها دنبال اين هستند كه همان روشهايى را كه در دوران حكومت پهلوى اعمال مى شد همان فساد, همان تسلط و همان قاهريت دوباره در اين مملكت ايجاد كنند; اين كه با مذاكره حل نمى شود.مگر اين ملت اجازه خواهد داد كه مسوولى در اين كشور از رهبرى گرفته تا همه مسوولان از مواضع اسلامى و منافع اساسى سرنوشت ساز او يك قدم عقب بنشيند؟
ما نبايد ضعفهاى خود را به پاى اين ملت بگذاريم; اين ملت, قوى و زنده و مومن است; جوانهاى ما مومن هستند; قشرهاى مختلف اين كشور, قدر اين انقلاب و اين نظام مردمى را مى دانند.با تبليغات دشمن كه مرتب بگويد اين نظام تحميلى است, اين نظام مردمى نيست; اگر هر كس ديگر در دنيا باور كند, اين مردم كه خود مى بينند در اين مملكت چه مى گذرد; مى بينند كه اين نظام, متكى به راى و عاطفه و ايمان و اراده ى مردم است.چنين نظامى, مستحكم است.اين نظام, نظامى نيست كه تهديد فلان قدرت و فلان مقام, اخم كردن فلان رئيس جمهور يا فلان سياستمدار بتواند آن را تكان دهد و متزلزل كند.راه علاج, ايستادگى ملت و دولت در مقابل فزونخواهى امريكا و طمع ورزى هر قدرت دست انداز و مستكبرى است.يك روز در دنيا دو قدرت بزرگ بودند امريكا و شوروى هر دو هم با ايران مخالف بودند در جنگ تحميلى اما جمهورى اسلامى به هيچكدام باج نداد; روى پاى خود ايستاد و به مقاصد خود رسيد و هيچ كس هم نتوانست هيچ غلطى بكند; بعد از اين هم همين خواهد بود.
ملت ما, ملت زنده و بيدار و آگاهى است.
بهترين كارى كه مسوولان و دست اندركاران بخشهاى مختلف كشور مى توانند بكنند, اين است كه به اين ملت خدمت كنند.الان مسائل گوناگون قشرهاى مختلف مطرح است; قشر معلمان و قشر كارگران; قشرهاى ديگر هم هر كدام مطالباتى دارند.ببينيد عزيزان من! اين ملت ثروتهاى فراوانى دارد; ثروت مادى دارد, ثروت زيرزمينى دارد, ثروت انسانى دارد كه از همه اينها بالاتر است ما دهها ميليون جوان داريم, كه اين يك ثروت بسيار عظيم است; ما استعدادهاى برجسته داريم.آن مجموعه يى كه بتواند از اين استعدادها استفاده كند و آنها را در راه مصالح ملى به كار بيندازد, بزرگترين خدمت را به اين كشور كرده است.
ما هيچ احتياجى به بيگانه نداريم.البته ما با همه دنيا ارتباط داريم; ما درهاى اقتصاد و تحركات گوناگون كشور را بر روى ملتها و كشورهاى ديگر نبسته ايم; ما از تجربه ها استفاده مى كنيم و مبادلات داريم; اما بر اصول و ارزشها و مصالح ملى و هويت اسلامى اين ملت تكيه مى كنيم; اين نبايد مورد تهديد قرار بگيرد; اين رمز قدرت ماست.دشمن مى خواهد عناصر اقتدار را از درون اين كشور بگيرد; ملت را بى دفاع كند; ايمان و فهم و آگاهى را بگيرد; مراكز اساسى نظام جمهورى اسلامى را بى اثر و خنثى كند تا اگر يك وقت خواست به اين ملت تعرض كند, اين ملت نتواند از خود دفاع كند.بعكس, ما بايد بر ارزشها و مواضع و مصالح ملى خود پافشارى كنيم.
امروز مساله اقتصاد كشور از مسائل بسيار مهمى است كه بايد همه مسوولان به آن بپردازند.من در مورد مساله اشتغال بارها مطالبى را گفته ام.البته مسوولان دارند تلاش مى كنند; من مى توانم اين را با اطمينان كامل به شما بگويم.رئيس جمهور محترم در هيات دولت و جمعهاى گوناگون ديگر, در اين زمينه تلاش و پيگيرى مى كنند.در همه رده ها و همه بخشها بايد همين خط دنبال شود.راه رسيدن اين ملت به هدفهاى والاى خود, كار خستگى ناپذير و مخلصانه و خالصانه مسوولان كشور است; چه دولت, چه مجلس شوراى اسلامى, چه بقيه بخشهايى كه به اين كارها ارتباط دارند و مى توانند در اين تصميمها تاثيرى بگذارند.
ما احتياج داريم كه جامعه معلمان ما همان طور كه وزير محترم اشاره كردند جامعه يى باشد كه بتواند با خيال آسوده و فارغ از دغدغه هاى گوناگون, به امر تعليم و تربيت بپردازد.ما احتياج داريم كه كارگران ما مورد ارزشيابى درست قرار بگيرند و همه بفهمند كه قوام پيشرفت كشور بر روى استوانه هايى است كه يكى از مهمترين آنها, قشر كارگر است; كارگر كاردان, مومن, وظيفه شناس; كارگرى كه اگر به او كارى سپرده شده است, مى خواهد آن را به بهترين وجه انجام دهد; كارگرى كه جزو ارزشمندترين عناصر يك جامعه است.اين دو قشر و قشرهاى گوناگون ديگر هر كدام خواستها و نيازهايى دارند كه بايد در حد امكانات و مقدورات كشور ما توقع زيادى هم از مسوولان نداريم به آنها رسيدگى شود.
بايد اسراف نشود.هزينه كردن اعتبارات و پولهاى كشور در جاهاى غيرلازم و تشريفاتى و زيادى, حرام است.امروز پرداختن به كارهايى كه به جنبه هاى عملى زندگى مردم ارتباطى ندارد, يك كار مسرفانه است.اين كه بعضيها فضاى كشور را آن قدر سياسى كنند كه مسائل اصلى كشور تحت الشعاع قرار بگيرد, يك غفلت بزرگ است.البته گروه معدودى اين غفلت را عمدا انجام مى دهند; آنها خيانت مى كنند; يك عده هم غفلت مى كنند.هر روز مساله سياسى جديدى را در كشور ايجاد كردن به مجلس شوراى اسلامى نگاه مى كنيم, يك طور; به مجموعه هاى گوناگون ديگر نگاه مى كنيم, يك طور و ذهنها و فكرها را از كارى كه بايد براى مردم انجام بگيرد, منصرف كردن, هيچ مصلحت نيست.همه بايد ذهنهاى خود را به كارهايى كه براى پيشرفت و حل مشكلات كشور لازم است مسائل معيشتى مردم, مسائل اقتصادى مردم, مساله اشتغال منعطف كنند.دستگاهها بايد با هم كمك كنند و اين كارها را انجام دهند.كار دارد صورت مى گيرد, اما بايد شتاب بيشترى پيدا كند و همه جانبه شود.
بايد از شعارهاى انحرافى پرهيز شود.عده يى اصلا كانه مزد گرفته اند براى اين كه ذهن مسوولان كشور را از كارهاى اصلى منصرف كنند و به جاى ديگرى ببرند; متاسفانه بعضى از مطبوعات هم در اين زمينه خيلى تاثير دارند.هر چيزى را مى نويسند, برخلاف ايمان و اعتقادات و مصالح مردم و برخلاف واقعيت مى نويسند و آزادانه منتشر مى كنند; آخرش هم داد مى كشند كه آزادى نيست! از آزادى استفاده مى كنند براى اين كه بدروغ ادعا كنند آزادى نيست!
اگر آزادى نيست, پس اين همه فريادهايى كه مى كشيد, اين همه شايعه پراكنى و دروغگويى در مطبوعات و غيرمطبوعات و دستگاههاى مختلف, چيست؟! البته ما از اين اظهارات بيمى به دل راه نمى دهيم; اين ملت, ملت مومنى است.
سعى كردند جامعه كارگرى را از كارش منصرف كنند; سعى كردند خواستهاى بحق معلمان را سياسى كنند; سعى كردند جامعه معلمان را به ايستادگى در مقابل نظام وادار كنند; اما نتوانستند و باز هم نخواهند توانست.معلمان و كارگران ما مومن و متعهدند و از اول انقلاب بارهاى سنگينى را بر دوش گرفته و تحمل كرده اند.در طول سالهاى گذشته هم بارها دشمن خواسته است از احساسات اينها سواستفاده كند; اما بحمدالله نتوانسته و ايستادگى و آگاهى و ايمان اين قشرها, به سينه نامحرم زده و دشمن را عقب نشانده است و باز هم همين طور خواهد بود.مسوولان بايد اين را احساس كنند و قدر بدانند.
مطبوعات هم سعى نكنند فضا را تيره و تار نشان دهند.يك وقت تذكر به دولت و تذكر به مسوولان و نصيحت كردن است; اينها خوب است; اما يك وقت تيره و تار جلوه دادن افق و فضاست; اين بد و خطاست; و اگر عمدا صورت بگيرد, خيانت است.فضا و افق آينده ى كشور, تيره و تار نيست; روشن است.ملت ما زنده و بيدار و عازم و مصمم است; و مسوولان ما علاقه مند و وظيفه شناس و خودىاند; اگر چند صباحى در گوشه يى در رده هاى دوم يا سوم, آدمهاى نامطمئن و غريبه اى هم باشند, بايد با آنها برخورد شود; بايد خود مسوولان و دستگاههاى مختلفى كه مسوولند, با آنها برخورد كنند.
از خداوند متعال مى خواهيم اين ملت را آن چنان كه شايسته اوست, مشمول رحمت و بركت خود قرار دهد; هدايت و بركات خود را بر اين ملت نازل كند; توجهات حضرت بقيه الله (ارواحنافداه) را روزبه روز و بيشتر از پيش شامل حال ما بگرداند و ما را مشمول دعاى آن بزرگوار قرار دهد.از خداوند متعال مى خواهيم درجات امام بزرگوار و شهداى گرانقدر ما را روزبه روز متعالى تر بفرمايد.
:icon_pf(57):
به گردهمايى جامعه اسلامى دانشجويان 31 / 2 / 81
پيام رهبر معظم انقلاب
به گردهمايى جامعه اسلامى دانشجويان
31 / 2 / 81
بسم الله الرحمن الرحيم
جوانان و دانشجويان عزيز به شما و همه ى جوانانى كه انگيزه و همت خود را از سرچشمه ى ايمان و آگاهى ناب سيراب مى كنند و نيرو و نشاط جوانى را در راه رشد و تعالى كشور به كار مى برند درود مى فرستم و توفيقات روز افزون شما را از خداى متعال درخواست مى كنم .
امروز وظيفه ى شما جوانان خطير و سنگين و مجاهدت در اين راه, دقيق و ظريف است.امروز دشمنان مستكبر و سلطه طب در صدد محاصره كردن نظام جمهورى اسلامى اند.تلاش بى ثمر آنان در طول دو دهه براى به زانو درآوردن ملت ايران به بركت ايمان و روشن بينى مردم, همچنان ناكام مانده است و آنان امروز به ناچار مقاصد و اغراض شوم خود را بى پرده و نمايان كرده اند.
دشمن مستكبر, سراسيمه و شتاب زده همه ى راههاى نفوذ فرهنگى و سياسى و اقتصادى را در مد نظر قرار داده و اميدوار است بتواند از اين راهها ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى را محاصره كند و پنجه ى شوم خود را همانند دوران پيش از انقلاب در جسم و جان كشور عزيز ما فرو برد.
همه و بخصوص جوانان لازم است هوشيارانه و مصمم نقشه ى دشمنان را خنثى كنند.شرط اصلى موفقيت, تقويت ايمان و آگاهى و نگاه تيزبين به سرانگشتان فعال و خيانتكار دشمن است.
اتحاد نيروهاى مومن و غيور در دانشگاهها امروز يك ضرورت ترديدناپذير است.
از خداوند متعال توفيقات همه ى شما را مسئلت مى كنم.
:icon_pf(57):
آستانه سالروز فتح خرمشهر 1 / 3 / 81
بيانات رهبر معظم انقلاب
در آستانه سالروز فتح خرمشهر
1 / 3 / 81
بسم الله الرحمن الرحيم
به همه ى شما برادران و خواهران عزيزى كه در اين جلسه ى صميمى و باصفا حضور داريد, خوش آمد عرض مى كنم وسالگرد حادثه ى بسيار مهم و ماندگار پيروزى در جبهه ى خرمشهر و برگرداندن اين شهر به پيكر خونين كشور به وسيله ى دلاوران مومن ارتش و سپاه و نيروهاى جان بر كف بسيج را به همه ى رزمندگان و ايثارگران و خانواده هاى همه ى شهيدان و جانبازان تبريك عرض مى كنم.
امروز اين سالگرد مبارك, مبارك تر و فرخنده تر شده است; به خاطر اين كه با روز آغاز امامت و ولايت مولا و سيد ما حضرت بقيه الله (ارواحنا فداه و عجل الله تعالى فرجه الشريف) مقارن شده است.اميدواريم اين ملت و اين كشور, هميشه مشمول بركات ادعيه ى زاكيه ى آن بزرگوار و توجهات عطوفانه ى آن مولاى كريم بوده باشد.
واقعه ى خرمشهر از دور فقط يك حادثه ى تاريخى است كه براى ملت ايران هيجان آور و افتخارآميز است; ولى از نزديك, اين قضيه شبيه يك معجزه ى بزرگ بود.وقتى رژيم عراق با تشويق دولتهاى دشمن انقلاب به مرزهاى ما حمله كرد, هدفگيرى دقيقى كرده بود, خرمشهر,قدم اول و بسيار موثر از اين هدفگيرى بود.
هدف آنها به طور خلاصه اين بود:با خود فكر كرده بودند با پيروزى انقلاب, ايران اولا نيروى مسلحى ندارد كه از مرزها دفاع كند; ثانيا سامان ادارى و اجتماعى درستى ندارد تا بتواند از كشور و منافع ملى دفاع كند; ثالثا در دنيا انقلاب طرفدارى ندارد.يك طرف آمريكا بود, دشمن پر از حقد و كينه ى عليه انقلاب چون انقلاب سلطه ى آمريكا را بر اين كشور از بين برده بود, بنابراين از غضب و كينه ى بر انقلاب و نظام اسلامى پر بودند يك طرف هم شوروى سابق بود; آن هم با دلايل ديگرى عليه انقلاب بود.اين دو ابرقدرت كه در دههامساله با هم اختلاف داشتند.در دشمنى با ايران با يكديگر اتحاد كلمه داشتند و هر دو به رژيم عراق صميمانه و با همه ى وجود كمك و از آن دفاع مى كردند! ناتو و قدرتهاى اروپايى به عراق كمك كردند; هواپيمادادند, بمب دادند, تانك دادند, وسايل شيميايى دادند, هليكوپتر دادند, موشك دادند, اروپاى شرقى نيز كه آن روز زير سيطره ى حكومت شوروى و وابسته به آن بود, هر چه عراق مى خواست, به او داد.
بنابر اين يك طرف عراق بود با حمايت آمريكا و شوروى و ناتو و ورشو كه همان پيمان اروپاى شرقى و كشورهاى بلوك كمونيست بود و همچنين دولتهاى عربى منطقه كه پول و سلاح و امكانات و مشاور نظامى و هر چه دولت بغداد براى رسيدن به هدفهاى خود در اين حمله احتياج داشت, بى دريغ در اختيار او قرار مى دادند; يك طرف هم نظام جمهورى اسلامى بود.
آمريكا با اين نظام بد بود و براى اين كه اين نظام از بين برود, لحظه شمارى مى كرد.شوروى هم با اين نظام بد بود; اروپاييها هم با آن هيچ گونه رابطه يى نداشتند و هيچ دلسوزىيى براى آن نمى كردند; دولتهاى مرتجع هم به گونه ى ديگر.
امكانات مالى كشور, بسيار ضعيف; نيروهاى مسلح, نامنسجم, وسايل نظامى, بعضى كهنه و فرسوده و بعضى منتظر قطعه يى بود كه به ما نمى فروختند.هواپيما داشتيم, قطعه نداشت; تانك داشتيم, قطعه نداشت و دنيا به ما نمى فروخت; در داخل هم از اين وسايل هيچ چيز توليد نمى شد.
در چنين وضعيتى, طبيعت قضيه چيست؟ طبيعت قضيه همان چيزى است كه عراق پيش بينى كرده بود; با يك حمله بيايد ابتدا خرمشهر را بگيرد, بعد اهواز را بگيرد, بعد دزفول را بگيرد و در نهايت خوزستان را از ايران جدا كند; سپس شروع به چانه زنى كند.خوزستان را تا آخر پس ندهد, منابع نفتى كشور را در اختيار بگيرد و بعد هم دولت انقلاب را از موضع ضعف و ذلت پاىميز مذاكره بنشاند.اين, نقشه ى رژيم عراق و در حقيقت نقشه ى آمريكا و شوروى بود.
در قدم اول, نيروهاى عراقى پيشرفتهايى كردند و تا سيزده چهارده كيلومترى اهواز هم رسيدند; اما وقتى خواستند به خرمشهر كه مرز نزديكتر بود حمله كنند, دچار مانع شدند.
علت هم اين بود كه نيروهاى مردمى, جوانهاى مومن و مرد و زن انقلابى وارد ميدان شدند; يعنى در اين جا انقلاب شروع كرد خود را نشان دادن; بنابر اين دشمن نزديك اهواز زمينگير شد.آن جا نيروهاى مسلح و ارتش و نيروهاى مردمى پشت سر هم مثل كوه در مقابل دشمن ايستادند; اين اولين تودهنى يى بود كه به آنها زده شد.اما غم, دل ملت ايران را گرفته بود; چون هزاران كيلومتر از خاك كشور زير چكمه ى دشمن بود.بنده در ماههاى اول جنگ, در همان مناطق بودم; هم وضع مردم و هم وضع نيروهاى مسلح را مى ديدم.نيروهاى مسلح, عازم و جازم بودند; اما غم سنگينى بر دلشان نشسته بود.بتدريج عظمت نيروهاى مردمى, خود را نشان داد.
سپاه پاسداران بسرعت خود را سازماندهى كرد و نيروهاى مردمى و بسيج مردمى بتدريج سازمان پيدا كردند; يعنى جوهر انقلاب و ايمان در اين ميدان خطر, خود را در اراده و عمل و قدرت مديريت انسانها نشان داد.
دنياى سياسى, مثل سازمان ملل و امثال آن با ما چه كرد؟ دنيا از همه طرف فشار آورد كه بنشيند با عراق مذاكره و جنگ و مقاومت را متوقف كنيد.اين يكى از نقاط عبرت است; جوانهاى ما روى اين نقاط خيلى تكيه كنند.ما دولت تازه كارى داشتيم كه دو سال روى كار آمده و با چنين حمله ى سنگينى مواجه شده بود و دشمن در هزاران كيلومتر زمين ما, از جنوبى ترين نقطه تا شمالى ترين نقطه ى همسايگى با عراق, مستقر شده بود; اما در اين حال به ما مى گفتند بياييد مذاكره كنيد! مذاكره از موضع ضعف و ذلت و همراه با دست پر حريف در چانه زنى.آن روز اگر مذاكره صورت مى گرفت كه يك عده از سياسيون, همان روز به امام فشار مىآوردند كه بنشينيد مذاكره كنيد مطمئنا عراق از بخش عمده ى خاك ما خارج نمى شد و تا امروز خوزستان و خرمشهر و شايد بسيارى از مناطق ديگر همچنان زير چكمه ى نيروهاىمتجاوز بيگانه بود; اما امام ايستاد.منطق امام اين بود كه وقتى متجاوز در خاك ماست و با دست پر دارد ما را تهديد مى كند, ما مذاكره نمى كنيم; مذاكره آن وقتى صورت مى گيرد كه دشمن از تمام خاك ما خارج شود.امروز عده يى ناجوانمردانه اين حقيقت رانديده مى گيرند.آن روز عده يى, از جمله همان روسياهان فرارى از كشور كه امروز به دامن آمريكا و اروپا و جاهاى ديگر پناه برده اند, از طريق محافل سياسى و روزنامه ها و راديو و تلويزيون كه در دست آنها بود مرتب فشار مىآوردند كه امام بايد مذاكره كند.
هياتهاى بين المللى هم مرتب به ايران مىآمدند و مى گفتند مذاكره كنيد.امام با الهام از همان بينش روشن, ايمان راسخ, توكل به خدا و قدرت اراده ايستاد و گفت اگر ما توانستيم سرزمينهاى خود را پس بگيريم, آنگاه وقت مذاكره است; امروز وقت مذاكره نيست; عملا هم همين طور شد.
در چنين شرايطى كه غم, دلها را فرا گرفته و رجزخوانيهاى عراق همه ى دنيا را پر كرده بود, نيروهاى ما از كمترين امكانات مادى برخوردار نبودند.اين كه مى گويم كمترين امكانات مادى, يك حقيقت است.من فراموش نمى كنم, يكى از سرداران و فداكاران آن روز كه امروز بحمدالله در همين جلسه حضور دارند به اتفاق چند نفر در اهواز پيش ما آمدند و چند قبضه خمپاره انداز مى خواستند تا بتوانند قدرى در مناطق جلوتر ايستادگى و مبارزه كنند; اما كسى نبود به اينها اين چند قبضه خمپاره انداز را بدهد! ما براى سيم خاردار و گلوله و آر.پى.جى مشكل داشتيم; تانك و نفربر وامثال اينها كه به جاى خود.
آنچه در اختيار ملت ايران بود, عبارت بود از يك اراده قوى و نشاط همه جانبه كه برخاسته از ايمان و آگاهى بود.اين كه امام فرمودند ((خرمشهر را خدا آزاد كرد)), يعنى اين.
خوب است در اين جا ياد شهيد عزيزمان صياد شيرازى را گرامى بداريم.خيلى از فرماندهان آن روز بحمدالله امروز زنده و سرحال و مشغول انجام وظيفه اند و بعضى هم به شهادت رسيدند.اين شهيد و همكارانش در سپاه و ارتش مجموعه ى توانايى را تشكيل دادند و عمليات امام رضا, فتح المبين و سپس بيت المقدس را طراحى و اجرا كردند و بتدريج كارآيى انقلاب و اسلام و يك ملت مومن را در اين منطقه ى بسيار خطير, مقابل چشم همه گرفتند.هيچ كس در دنيا باور نمى كرد كه نيروهاى مسلح ما بتوانند خرمشهر را پس بگيرند, چون خرمشهر رفته بود.همين مناظرى كه شما امروز مى بينيد اسرائيليها با تانك در جنين به وجود مىآورند, شبيه همين را در خرمشهر ما به وجود آوردند.البته همان طور كه پدر عزيز شهيد جهانآرا گفتند جوانهاى ما مقاومت كردند و مدتى دشمن را پشت در نگهداشتند.حدود چهل روز يا بيشتر, جوانهاى مومن و نيرهاى مسلح ما توانستند به ارتش عراق تودهنى و او را پس بزنند; ولى بالاخره بسيارى شهيد شدندو خرمشهر از ملت ايران غصب شد.
وقتى نيروهاى مسلح ما در عمليات بيت المقدس با تدبير, روشن بينى, اراده ى برخاسته ى از ايمان, توكل به خدا, استفاده ى از همه ى امكانات يعنى نگذاشتند جزيى از امكانات هدر برود و با تكيه ى به نيروى خود و اعتماد به خداى متعال حركتشان را شروع كردند, هيچ كس در دنيا باور نمى كرد اينها بتوانند خرمشهر را آزاد كنند; اما توانستند.وقتى ما اعلام كرديم خرمشهر را پس گرفته ايم, تا يكى دو روز خبرگزاريهاى دنيا حاضر نبودند اين خبر را پخش كنند; با چشم ترديد به آن نگاه مى كردند; اما اين اتفاق افتاد و آخر هم همه مجبور شدند به اين پيروزى اذعان كنند.در اين عمليات, رزمندگان ما بيش از پانزده هزار اسير عراقى گرفتند و به اردوگاههاى اسرا به عقب جبهه فرستادند.البته خرمشهر آزاد شد, اما بسيارى از سرزمينهاى ما همچنان در زير پاى دشمن بود, مهران و نفت شهر و صدها شهر و روستاى ما در طول مرزمغضوب بود.
در همين خلال, كسانى كه حاضر نبودند براى انقلاب و منافع اين كشور يك قدم بردارند, بلكه فقط بلد بودند نق بزنند و عليه انقلاب بهانه گيرى كنند, باز فشار مىآوردند كه جنگ را تمام كنيد.اگر اراده ى قوى و مصمم و ايستادگى امام نبود, مطمئنا جنگ جز با پيروزى دشمن تمام نمى شد.همين نفسهاى خبيثى كه آن روز اين وسوسه ها را در كشور مى دميدند, امروز هم بعضى از آنها سر بلند كرده اند و همان حرفها را تكرار مى كنند و مى گويند چرا بعد از فتح خرمشهر آتش بس را قبول نكرديد.
بعد از فتح خرمشهر, هنوز بخش عظيمى از سرزمينهاى ما مرزها و شهرهاى ما و نيز گروه كثيرى از مردم ما در اختيار رژيم متجاوز بودند.
تهديد بالاى سر مرزهاى ما بود و دشمن از همه طرف تجهيز مى شد.بايد شر دشمن از سر مرزها كم مى شد; اين يك بينش خردمندانه بود.آن روز همه ى دلسوزان كشور, از مسوولان نظامى و غيره, اين منطق را براى همه اثبات مى كردند.امام يك انسان منطقى بود و تصميم گرفت و عمل كرد و به فضل پروردگار توانست ملت ايران را سرافراز كند.
كسانى كه به عزت مردم ايران و استقلال كشور و شرف و كرامتى كه اين ملت براى آن ارزش قائل است, اهميت نمى دهند, آن روز و امروز و در طول سالها, هميشه با توصيه هاى ناجوانمردانه و بزدلانه ى خود سعى كرده اند ملت ايران را ذليل و ضعيف كنند; هميشه هم تكيه شان به اين است كه ما نمى توانيم! در دل خودشان ضعف موج مى زند, اما اين را به ملت ايران نسبت مى دهند; در دل خودشان فروغ ايمان نيست, اين را به مردم مومن نسبت مى دهند; اين جفاى به مردم مومن است.ملت ما ثابت كرده آن جايى كه پاى شرف, كرامت و دفاع از ارزشهاى كشور و ارزشهاى والاى اسلامى در ميان است, از همه ى توان خود استفاده و دشمن را مغلوب مى كند.
بعضى خيال مى كنند وقتى گفته مى شود تكيه ى به ايمان و ايثار, معنايش اين است كه خود را براى فدا شدن آماده كنيد; نه, تكيه ى به ايمان و ايثار معنايش اين است كه با ايمانى كه در دل انسان وجود دارد و با اتكال و اتكايى كه به خدا هست, همه ى نيروهاى انسان به كار بيفتد.اين نيروها مى توانند علم بيافرينند, تجربه بيافرينند, توليد كنند و پيچيده ترين صنعتها را به وجود آورند; همچنان كه به وجود آوردند.ما از اول انقلاب هر جا به ايمان خود تكيه و به احكام اسلام عمل كرديم, پيروز شديم; چه در جبهه ى علم, چه در جبهه ى سياست, چه در كارهاى اقتصادى, چه در كارهاى نظامى.آن جايى كه شكست خورديم و پا در گل مانديم و ضعيف شديم, وقتى بوده است كه از اسلام فاصله گرفته ايم; اين را دشمن خوب فهميده است.
دشمن راز پيروزى ما در خرمشهر و خرمشهرها را به چشم ديد و فهميد اين ملت اگر پرچم اسلام و ايمان را برافراشته نگهدارد, در همه ى ميدانها پيروز خواهد شد, بنابراين سعى كردند اين پرچم را سرنگون كنند.امروز همه ى تلاش آمريكا و دستگاه و جبهه ى استكبار اين است كه عنصر قدرت و قوت و مقاومت را از ما بگيرد; يعنى مى خواهد ايمان و اتكا به نفس و اميد و اتحاد را در ما تضعيف كند.ملتى كه ايمان و اتحاد نداشته باشد و نسبت به آينده مايوس باشد, پيداست كه در همه ى ميدانها شكست خواهد خورد; در اقتصاد هم شكست مى خورد, در سازندگى كشور هم شكست مى خورد.آنها مى خواهند اينها را از ما بگيرند.اولين ضربه يى كه مى زنند, اين است كه ملت را از خود مايوس كنند.
امروز عده يى متاسفانه كارشان اين شده است كه مرتب دشمن را بزرگ كنند, خود را كوچك كنند, عظمت دشمن را به رخ همه بكشند و دايما بگويند ما نمى توانيم! يعنى ما هم مثل خيلى از كشورها و دولتها بايد برويم در هاضمه ى استكبار جهانى هضم شويم.اينها اشتباه مى كنند; خودشان ضعيف و از درون پوكند. يا پوك بودند يا پوك شدند لذتهاى دنيا آنها را پوك كرده است; دنياطلبى آنها را بى ارزش و بى هويت كرده است; بنابراين خيال مى كنند همه مثل آنهايند.نخير, اين ملت توانا و اميدوار است; بيخود دل ملت را نلرزانند و مرتب نگويند ما نمى توانيم و قدرت حركت نداريم.چرا, اين ملت قدرت حركت دارد; اين ملت اسلام دارد; اين ملت ابزار و وسيله ى بسيار موثر ايمان را دارد; اين ملت اتحاد حقيقى و قلبى خود را با مسئولان كشور دارد.اين رشته ى اتحاد مقدسى كه با پيوندهاى ايمان و عاطفه محكم شده است, در كمتر جايى از دنيا شبيه اين را مى شود پيدا كرد.
ما به فضل پروردگار مشكلات را برطرف مى كنيم و مى توانيم دشمن را سر جاى خود بنشانيم.دشمن هرچه هم از لحاظ ابزار نظامى قوى باشد, در مقابل يك ملت منسجم و مومن و داراى اميد به آينده, هيچ غلطى نمى تواند بكند.البته ما مسوولان بايد به وظايف خود عمل كنيم; دولت و قوه ىقضائيه و مجلس بايد به وظايف خود عمل كنند.هركس امروز از وظيفه ى اصلى خود سرپيچى كند و خود را به كار ديگرى مشغول و سرگرم و از انجام وظيفه شانه خالى كند, خيانت كرده است و دچار لعنت ابدى خواهد شد.ما مسئولان بايد روح اسلامى را در خود زنده نگهداريم; روح اشرافيگرى را دور بيندازيم و سودجويى و ثروت طلبى و دنبال منافع شخصى دويدن و تجمل پرستى و امثال اينها را از دست و پاى خود باز كنيم.اگر گرفتاريهاى ما در بخشى حل نشده است, علتش اينهاست; اينها را بايد اصلاح كنيم.
عده يى با دستشان به پاى خود رشته هايى را مى بندند و گرههايى را به وجود مىآورند و خود را از قابليت استفاده ى براى اين ملت و آرمانهاى او مى اندازند; بعد هم اسلام و نظام اسلامى و احكام اسلامى را متهم مى كنند; از اين ناجوانمردى بيشتر؟!
بعضى در دل خود احساس ضعف مى كنند, يا چشم غره هاى آمريكا آنها را مى ترساند, يا وعده هاى آمريكا و امثال آمريكا دل ضعيف و ناتوان آنها را به خود جذب مى كند; لذا به سمت آمريكا مى كشند; آنگاه ملت و جوانان مومن و مديران باايمان و باصفاى كشور را متهم مى كنند كه اينها نمى توانند; بنابراين ناچاريم برويم تسليم آمريكا شويم! كسانى كه دم از مذاكره ى با آمريكا مى زنند, يا از الفباى سياسيت چيزى نمى دانند, يا الفباى غيرت را بلد نيستند; يكى از اين دو تاست.در حالى كه دشمن اين طور اخم مى كند, اين طور متكبرانه حرف مى زند, اين طور به ملت ايران اهانت مى كند, تصريح هم مى كند كه مى خواهد عليه اين نظام و اين كشور و منافع آن اقدام كند, عده يى در اين جا ذليلانه و زبونانه مى گويند:چه كار كنيم; برويم, نرويم, نزديك شويم, با آنها صحبت كنيم, درخواست كنيم, خواهش كنيم؟! اين اهانت به غيرت و عزت مردم ايران است; اين نشانه ى بى غيرتى است; اين سياستمدارى نيست.سعى مى كنند رنگ ولعابى از فهم سياسى به كار خود بدهند; نه, اين درست ضد فهم سياسى است.
ملت ايران آرمانها و مقاصدى دارد كه در دنيا هركس به اين مقاصد و نيز به اين ملت احترام گذاشته و نظام جمهورى اسلامى را قبول كرده, ملت ايران در طول زمان با او مثل يك طرف برابر و مساوى وارد ميدان مذاكره و معامله شده است.ما با شوروى هم ارتباطات داشتيم, با اروپا و همه ى دنيا هم ارتباطات داريم.
مساله ى آمريكا اين است كه هويت اسلامى و ملى ما را قبول ندارد; دارد اين را به زبان مىآورد; چرا عده يى از مدعيان سياست و فهم, نمى فهمند؟!
واقعا جاى تاسف است.حكومتى كه اين طور صريحا مى گويد مى خواهم عليه نظام اسلامى وخواست ملت ايران عمل كنم و براى براندازى اين نظام بودجه مى گذارد, ارتباط و مذاكره با آن, هم خيانت و هم حماقت است!
از خداوند متعال مى خواهيم كه همه ى ما را هدايت و دلهاى ما را به نور معرفتش روشن كند; بركات وجود مبارك ولى عصر (ارواحنا فداه) را بر سر همه ى ما بگستراند و ما را از سربازان و جانبازان و فداييان و خدمتگزاران آن بزرگوار قرار دهد; ملت ايران را سربلند بفرمايد و رزمندگان و ايثارگران عزيز را مشمول بركات خود قرار دهد.
:icon_pf(57):
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار نمايندگان مجلس شوراى اسلامى7 / 3 / 1381
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار نمايندگان مجلس شوراى اسلامى
7 / 3 / 1381
بسم الله الرحمن الرحيم
بنده هم اين ايام سعيد و ميلاد نبى اكرم و امام صادق (عليهماالصلاه والسلام) را به شما عزيزان و نمايندگان محترم مردم تبريك عرض مى كنم و به خاطر حضورتان در اين جمع صميمى و باصفا خوشآمد مى گويم.اميدوارم خداوند متعال به ما و شما اين لطف را بفرمايد كه در همه ى حركات و سكناتمان راه خدا را برويم و براى رضاى خدا و انجام تكليف عمل كنيم.
از بيانات جناب آقاى كروبى هم تشكر مى كنيم; بيانات خوب و مفيدى داشتند.لازم است همين آمارها به اطلاع مردم برسد و در دل آنها اين اطمينان و آرامش به وجود بيايد كه نمايندگانشان دلسوزانه در پى حل مشكلات آنها هستند.بنابراين گفتن اين چيزها را لازم بدانيد و در ارائه ى اين گزارشها به مردم امساك نكنيد; اين براى فضاى جامعه و آرامش دلهاى مردم بسيار موثر و مفيد است. همچنين لازم مى دانم از تلاش دوستان در مجلس و بخصوص زحمات توانفرساى رئيس محترم مجلس جناب آقاى كروبى تشكر كنم.ما شاهد بارهاى سنگين و طاقت فرسايى هستيم كه بر دوش ايشان و بقيه ى دوستان در مجلس وجود دارد.
خدمت, خيلى سخت است; خيلى هم شيرين است.هر چه سختى خدمت بيشتر باشد, آسايش معنوى و روحى انسان پس از انجام دادن آن خدمت بيشتر خواهد بود.ان شاالله همان قدر كه زحمت مى كشيد و تلاش مى كنيد و سنگينيها و فشارهايى را كه به طور طبيعى براى مسوولان در هر جا باشند وجود دارد, تحمل مى كنيد, اميدواريم خداوند متعال به شماها اجر و پاداش بدهد و دلها و چشمهاى شما را با لطف خود روشن كند.
اين يك سال هم گذشت.مثل همه ى چيزهاى ديگر, عمر خدمتها و عمر ما كوتاه است و مانند برق و باد اين فرصتها مى گذرد.در هر مسووليتى هستيم, آنچه براى ما بايد مهم شمرده شود, اين است كه سعى كنيم گذر عمر و ايام مسووليت, براى ما ذخيره يى داشته باشد; والا وقتى انسان از اين مرز عبور كند, از اين اعتبارات و حيثيات هيچ چيزى در دست او نيست.عمر, چيز بى اعتبارى است; هيچ نمى شود اطمينان داشت كه ما تا فردا, تا آخر دوره و تا يك دوره ى ديگر هستيم و اين فرصت را داريم.در اول تشكيل اين مجلس كه ما شما برادران و خواهران عزيز را در همين حسينيه زيارت كرديم, جمعى در بين ما حضور داشتند كه الان نيستند.
آنها هستند و عملشان; آنها هستند و نياتشان; آنها در محضر خداى متعال هستند; اميدواريم خداوند متعال با آنها با نهايت رحمت و مغفرت و فضل خود رفتار كند و مقامات آنها را ان شاالله عالى نمايد.به هر حال ما, هم فرصت استغفار و هم فرصت عمل داريم.آنهايى كه رفتند, ديگر اين فرصتها را ندارند; ((و فى الاخره عذاب اليم و مغفره من الله و رضوان)); بايد براى يكى از اين دو, هدفگيرى كرد; از اين دو حالت خارج نيست; يا مغفرت و رضوان الهى است, يا خداى نخواسته خشم و سخط الهى.تامين كننده هم جز خود ما كس ديگرى نيست.اگر قرار است فضل الهى شامل ما شود, يا رحمت و مغفرت الهى ما را دريابد, باز با خواست خود ماست; بايد خودما آن رحمت را بخواهيم; ((لايرد غضبك الا حلمك و لا ينجى من عذابك الا مغفرتك و لاينجى منك الا التضرع اليك)).بايد به خداى متعال متوسل و متضرع شد.
برادران و خواهران عزيز! ما كه در جمهورى اسلامى مشغول خدمت هستيم, فراتر از همه ى فكرها و سليقه ها و گرايشها و انگيزه ها و تفاوتهايى كه قهرا وجود دارد, همه بايد در يك چيز مشترك و به آن مهتم باشيم; و آن حفظ رابطه ى خودمان با خداست; ذكر نعمت الهى است; به ياد داشتن لطف و فضل پروردگار است به خاطر فرصتى كه به ما داده است; اين به اختلاف سلايق, بينشهاى سياسى و گرايشهاى گوناگون سياسى و جناحى و حزبى و غيره ارتباطى ندارد; اين مربوط به همه است.هر كس مسووليتش بيشتر است, به اين بيشتر احتياج دارد.بنده ى ضعيف و ناتوانى كه مسووليتم سنگين است, بيش از شما احتياج دارم.
مخاطب اين موعظه در درجه ى اول خود من هستم.دلها را بايد با خدا آشنا نگه داشت.آنچه در اين راه مهم است, نيت خدمت و تلاش براى خدمت است; اين نيت را بايد حفظ كرد; نيت مقدسى است.خود انسان هم خوب مى تواند بفهمد در كجا, كدام موضعگيرى, كدام حرف, كدام تسليم و كدام رد مثلا در مجلس با نيت خداست و براى خدا دارد كار مى كند يا انگيزه ى ديگرى دارد.ممكن است ديگران نيت ما را تشخيص ندهند; براى ديگران مى شود طور ديگرى واقعيتها و باطنها را جلوه گر كرد; اما انسان براى خود نمى تواند اين كار را بكند.اگر انسان با دقت و تامل نگاه كند, همه چيز در مقابل او باز و افشا شده است.مهم اين است كه نيت خدمت و حركت در راه انجام وظيفه را حفظ كنيم; آنگاه همه ى كارها داراى اجر خواهد بود.ممكن است در خصوص مساله يى, دو موضعگيرى كاملا متضاد وجود داشته باشد; اما هر دو هم مشمول لطف و مغفرت و قبول الهى باشد; به شرطى كه نيت خوب باشد و عمل بر طبق آنچه انسان احساس وظيفه مى كند, انجام بگيرد.
براى شما اين فرصت خيلى فراهم است; چون نقش شما مهم است.
همان طور كه جناب آقاى كروبى اشاره كردند, هم مساله ى قانونگذارى, هم مساله ى نظارت, هر دو مهم است; البته مساله ى قانونگذارى اساسى تر است.قانون, جاده يى است كه شما به سمت هدفهايى كه كشور و مديران اجرايى و مسوولان بايد به آن جا برسند, باز مى كنيد.قانون اساسى براى ما در همه ى بخشهاى خود هدفهايى را معين كرده است; هم در بخش حقوق مردم, هم در بخش تشكيلات دولتى, هم در ساير بخشها.هر اصلى از اصول قانون اساسى در واقع هدف و سرمنزلى است كه بايد به آن رسيد.براى رفتن به اين سمت, حتما لازم است جاده يى وجود داشته باشد; بدون جاده نمى شود حركت كرد.دستگاه اجرايى كشور بايد به سمت آن هدفها برود.
دستگاه اجرايى, اعم از قوه ى مجريه و قوه ى قضائيه و نيروهاى مسلح و همه ى دستگاههايى است كه نهادهاى دولتى هستند و بخشى از اداره ى كشور بر عهده ى آنهاست; اينها بايد به سمت اين هدفها حركت كنند.شما با وضع قانون, راههاى صحيح را معين مى كنيد و دستگاههاى پيشرونده را از غلتيدن در ورطه هاى خطرناك باز مى داريد.عظمت و اهميت قانون, اين طورى معلوم مى شود.بنابراين قانونگذارى, بسيار بسيار مهم است و هر چه قانون با نگاه آگاهانه تر و خبره تر و شناخت موضوعات و مصالح كشور بيشتر همراه باشد, استحكام آن بيشتر است.
وقتى استحكام قانون بيشتر بود, كارايى آن بيشتر خواهد بود و مدت زمان بيشترى مى تواند مورد استفاده قرار بگيرد.بنابراين نقش قانون خيلى مهم است.
البته اعتقادم اين است كه امروز مسائل اصلى كشور فراتر از مسائل درون جناحها و گروههاى مختلف كشور است.بحثهاى جناحى و خطى و سليقه يى و گرايشى وجود دارد; نه مى شود آنها را كاملا متوقف كرد, نه مى شود بكلى آنها را مضر دانست.مقدارى از اين اختلافات و مباحثات به جستجوگرى و آگاه شدن و تفحص فكرى و ذهنى جامعه و مردم كمك مى كند; اگر به شكل سالمى انجام بگيرد, اشكالى هم ندارد; اما همه ى مسائل كشور اينها نيست.
مسائل اساسى كشور فراتر از چيزهايى است كه در چارچوب گرايشها و خواستها و تمايلات و تشخيصهاى جناحى و گروهى محدود شود.به نظر مى رسد هر كس دلسوز و آگاه است, مى تواند مسائل اساسى كشور را ببيند.
شكى نيست كه امروز در بخش قدرتمندى از جهان يك انگيزه ى قوى وجود دارد كه متوجه فتح و تسخير همه ى امكانات جهانى و روى زمين است.وجود ابرقدرتها هميشه به همين معنا بوده است. انحصار ابرقدرتى در يك ابرقدرت, به طور طبيعى اين گرايش را شديدتر و بيشتر مى كند.مجموعه ى دستگاههاى اقتصادى و كانونها و بنگاههاى فعال در شكل دادن اقتصاد كشورها و اقتصاد جهان كه به دنبال افزايش ثروت و كسب ثروت هستند, كار آنها به طور طبيعى اين را ايجاب مى كند و دنبال آن, حالت تسخيرطلبى وجود دارد و امروز اظهار هم مى شود و چيزى نيست كه مكتوم بماند.اين كه قدرتهاى سلطه گر در دنيا در صدد اين هستند كه منافع خود را در هر نقطه يى از دنيا تامين كنند, چيزى نيست كه كسى امروز آن را كتمان كند و پوشيده بدارد.منافعى كه بناست تامين شود و مربوط به فلان ابرقدرت است البته نمى خواهم فقط امريكا را بگويم; امريكا برترين و پرتوقع ترين شان است; مجموعه يى هستند كه امريكا در راس آنها قرار گرفته منافعى نيست كه با منافع كشورها و ملتها و صاحبان سرزمينها تضاد نداشته باشد; چنين قيدى براى آن ذكر نكرده اند; مى گويند منافع ما.اين منافع اگر با منافع فلان ملت يا فلان كشور يا فلان منطقه در تضاد بود, چه؟ آنها نمى گويند اگر در تضاد بود, ما در اين صورت از منافع خود چشم مى پوشيم; نه, منافع, منافع است; آن را مى خواهند.
امروز در دنيا لازمه ى اين طلب استكبارى كه واقعا جاى كلمه ى استكبار همين جاست اين شده است كه حركت تند پرشتابى براى تسخير زمينه هاى متعدد كه عمده اش سه زمينه است; اقتصاد و سياست و فرهنگ از بالا آغاز شود; مثل سيل بنيانكنى كه به سمت دامنه مىآيد.اين سيل سرازير شده; مربوط به امسال و پارسال هم نيست; منتها بر حسب شرايط گوناگون عالم تشديد مى شود.
بعضى معتقدند در مقابل اين سيل چاره يى جز تسليم نيست; امروز انسان اين را مشاهده مى كند.بعضيها در سطح كشورهاى در حال توسعه يا به تعبير ديگر جهان سوم كشورهايى كه در قله قرار ندارند, در دامنه هاى پايين قرار دارند صريحا مى گويند چاره يى نيست, بايد غرق و هضم و همشكل شد.بعضيها هم صريحا اين را نمى گويند, اما عملا اين طور رفتار مى كنند.آيا واقعا واقعيت همين طور است؟ يعنى امروز در مقابل سيلى كه براى قبضه كردن همه ى منابع و تلاشهاى اقتصادى عالم از يك نقطه ى خاص شروع شده است, هيچ مقاومتى نمى شود كرد؟ آيا در مقابل سيلى كه سرازير شده و همتش اين است كه هويت سياسى كشورها را به يك هويت جمعى كه در راس آن, مراكز اقتدار بين المللى هستند تبديل كند, واقعا نمى شود مقاومت كرد؟ آيا بايد در هاضمه ى افزون طلب و قناعت ناپذير فرهنگ سلطه گر هضم شد؟ آيا واقعا سرنوشت بشريت اين است؟ بعضى اين طور تصور مى كنند.
ما معتقديم كه نه; اين, سرنوشت محتوم كشورها نيست و دلايل متعددى دارد:امكانات و تواناييها و ظرفيتهاى مستكبران و مقتدران و سلطه طلبان عالم محدود است.اين طور نيست كه ما تصور كنيم هر چه مقتدران عالم بخواهند, ناگزير تحقق پيدا خواهد كرد; نه, مى توان فرض كرد كه اينها ناكام شوند; كما اين كه در موارد فراوانى ناكام شدند; امروز هم خواهند شد.
ما در جمهورى اسلامى به عنوان كسانى كه متصدى و متعهد يك تكليف و وظيفه هستيم, چه تكليفى داريم؟ اين كه مى گويم ما متعهد و موظفيم, به خاطر اين است كه جمهورى اسلامى بر اساس يك فكر, يك آرمان و يك هدف بزرگ و والا و مقدس به وجود آمده است و كسانى كه معتقد به نظام جمهورى اسلامى و پيام انقلاب هستند, فكر نمى كنم از اين معنا تخلفى داشته باشند.ما فكر مى كنيم داريم يك وظيفه و تكليف الهى و مسووليت خدايى را انجام مى دهيم.به همين دليل است كه بنده معتقدم اگر مسوولان چه شما كه در مجلسيد, چه آنهايى كه در دستگاههاى اجرايى كشورند كارى را كه بر عهده ى آنهاست, انجام بدهند, ثوابش پيش خداى متعال از بسيارى از عبادات بالاتر است; چون اين بنا براى اعلاى كلمه ى حق و احياى كلمه توحيد ساخته شده است.ما به عنوان كسانى كه در اين مجموعه چنين وظيفه يى داريم و اين مسووليت را احساس مى كنيم, در مقابل اين سيل جهانى بايد مقاومت كنيم.البته واقعيت جهانى سازى هم يكى از بخشهاى مهم و بارز همين سيل است.فعلا مساله ى اقتصاد مطرح است; اما گفته و ناگفته, نوشته و نانوشته, جهانى سازى در زمينه ى سياست و فرهنگ هم حتما وجود دارد و دارد عمل مى شود.آيا در مقابل اين سيل مى شود مقاومت كرد؟
ما معتقديم بله, مى شود مقاومت كرد; اين وظيفه ى اصلى ماست.
مقاومت, تنها با استحكام بخشيدن به بنيانها صورت مى گيرد.هر سيل بنيانكنى وقتى به يك صخره ى استوار برسد, نمى تواند در آن اثر بگذارد.ما بايد خود را استوار و مستحكم كنيم و بنيانهاى فرهنگى و اقتصادى و سياسى خود را استحكام ببخشيم.هر كارى كه در جهت استحكام بخشيدن باشد, مقدس و خوب و مورد اجر و ثواب الهى است.
هر چيزى كه در جهت متزلزل كردن اين پايه ها و بنيانها باشد, بد است; اين ديگر ربطى به جناح و حزب و گروه و تشكيلات ندارد.به نظر من معيار و ملاك, اين است. براى اين كه ما بنيانهاى سياسى و اقتصادى و فرهنگى خود را مستحكم كنيم, پيش نياز اولى قطعى ما, ايجاد وفاق و وحدت كلمه است. براى وفاق بايد همه تلاش كنند.
معناى وفاق اين نيست كه گروهها و تشكيلات و جناحهاى گوناگون اعلام انحلال كنند; نه, هيچ لزومى ندارد. معناى وفاق اين است كه نسبت به هم خوشبين باشند; ((رحما بينهم)) باشند; همديگر را تحمل كنند; در جهت ترسيم هدفهاى والا و عالى و براى رسيدن به آنها به يكديگر كمك كنند و از ايجاد تشنج, بداخلاقى, درگيرى, اهانت و متهم كردن بپرهيزند.امروز به نظر من وظيفه ى ما اين است.
مجلس شوراى اسلامى نبايد تضعيف شود.بنده با اين كه كسانى به هر كيفيتى و با هر بهانه و مستمسكى مجلس شوراى اسلامى را تضعيف كنند, مخالفم.مجلس يكى از نهادهاى اساسى كشور است; نبايد آن را تضعيف كرد.به صرف اين كه نقطه يى مورد قبول كسى نيست, نبايد مجلس و هيچيك از دستگاهها تضعيف شود.
قوه ى مقننه و قوه ى قضاييه و قوه ى مجريه به عنوان قوه و يك نهاد و يك دستگاه و يك ركن, نبايد تضعيف شوند; هيچ كس نبايد اينها را تضعيف كند.دستگاهها بايد در جهت تقويت يكديگر تلاش كنند.
بنده به آينده ى كشور بسيار خوشبين ام.البته معناى اين حرف اين نيست كه مشكلات و ضعفها و كاستيها و ناتوانيهاى موجود را نمى بينم و از آنها اطلاع ندارم.من وقتى با مسوولان مواجه مى شوم, بسيارى از مشكلاتى را كه در بخشهاى آنهاست, به آنها مى گويم.گاهى اطلاعات من كمتر از اطلاعات آنها نيست; شايد گاهى هم بيشتر است.من ضعفها را مى دانم; منتها ضعفها بنيانى نيست.
بنيان و پايه ى سياسى كشور مستحكم است.بر اساس قانون اساسى بسيار خوب و مترقى و جامع و همه جانبه ى ما, بنيان سياسى كشور بسيار مستحكم است.اشكال كار, در عملكردها و كوتاهيهاست; اين كوتاهيها بايد برطرف شود.
به نظر من آنچه امروز وظيفه ى اصلى ماست, اين است كه در بخشهاى سه گانه يعنى سياسى, اقتصادى و فرهنگى پايه ها را مستحكم كنيم.اگر پايه هاى فرهنگى بخواهد مستحكم شود, شرط اصلى اين است كه ايمان مردم به دين و مواريث فرهنگى خودشان روزبه روز استحكام پيدا كند و تضعيف نشود.ما نمى خواهيم در يك جزيره زندگى كنيم و فكر نمى كنيم در دنياى امروز مى شود در يك جزيره زندگى كرد; ما مى خواهيم مردم به مواريث و ثروت فرهنگى خود ببالند و احساس حقارت نكنند.تلاش بعضيها اين است كه در مقابل ثروت فرهنگى مردم كه بسيار عظيم است يك حالت گله گذارى و بدهكارى به وجود بياورند; اين خطاست.ثروت فرهنگى ما بسيار عظيم است و بخش عمده ى آن, ايمان به خدا و اسلام و توكل به خدا و مفاهيم اسلامى است كه بحمدالله در مردم ما كاملا نافذ و راسخ است; بخشى از آن هم مربوط به مسائل فرهنگى ماست; اينها را بايد قدر دانست و حفظ كرد; قوانين بايد در اين جهت باشد.
استقلال اقتصادى كشور نيز در كنار كارايى بخشهاى اقتصادى, بسيار مهم است.در گزارش هم اشاره شد كه بحمدالله در بخشهاى اقتصادى, قانونگذاريهاى زيادى شده است.البته من الان از تفاصيل قانونگذاريها استحضارى ندارم.نفس اهتمام به اين مساله, مهم است.امروز اين بايد جزو مسائل اساسى ما به حساب بيايد.
مردم در زمينه هاى اقتصادى مشكلات فراوانى دارند.يكى از مشكلات عبارت است از شكاف اقتصادى و تبعيض در مسائل اقتصادى و برخورداريهاى ناروا در مقابل محروميتهاى سخت و سنگين; اين, مردم را آزار مى دهد.بيش از فقر, تبعيض براى مردم گزنده است.در قوانين, شما بايد اينها را مراعات كنيد; با قانون مى توانيد جلوى اينها را تا حد زيادى بگيريد.البته قانون, همه چيز نيست; بايد مديريت اجرايى خوب حتما وجود داشته باشد تا قانون كارايى خود را نشان دهد; ليكن قانون هم سهم بسيار زيادى دارد.
در زمينه ى سياسى هم همين طور است:محافظت از پايه ى سياسى كشور يعنى نظام جمهورى اسلامى و قدردانى از اين نظام, كه حقيقتا يك پديده ى والا در دنياى امروز است.
اين كه راديوهاى بيگانه و سياسيون دنيا و رندهاى سياسى عالم مرتب تحقير و توهين كنند, از اهميت مساله و عظمت اين پديده نمى كاهد; اين پديده ى عظيم, در دنيا كار خود را كرده است.دشمنان ما با اين كه نمى خواهند به اهميت و تاثيرگذارى جمهورى اسلامى اعتراف كنند, در عين حال خواه و ناخواه به آن اعتراف مى كنند.
اين كه امروز دنياى اسلام به اسلام خواهى خود مى بالد; اين كه قشرهاى جوان, دانشگاهى و زبدگان فكرى در دنياى اسلام اين گونه اند; اين كه امروز مساله ى فلسطين با اين حجم و عظمت, به خاطر توجه مردم به اسلام, حالت تازه يى پيدا كرده و اصلا مسائل خاور ميانه يك تحول اساسى پيدا كرده است, ناشى از همين اثرگذارى بسيار عميق و دنباله دار و مستمر است.علت دشمنى آنها با جمهورى اسلامى همين است; مى خواهند سرچشمه را خشك كنند; مى دانند سرچشمه ى اين بيدارى در دنياى اسلام, به پا شدن جمهورى اسلامى است.نفس اقامه ى جمهورى اسلامى, براى آنها مهم بود.اين پايه را بايد مستحكم و حفظ كرد و حقيقت آن را درست تبيين نمود.
خداى متعال نعمتهاى زيادى به ما داده است; شكرگزارى اين نعمتها بر ما واجب است.شكرگزارى به اين است كه در هر جا هستيم بنده, شما, دولت, مسوولان گوناگون اجرايى و مسوولان قضايى به وظيفه ى خود عمل كنيم و آنچه را كه احساس مى كنيم بيننا و بين الله وظيفه ى ماست, انجام دهيم.((ولينصرن الله من ينصره)); بدون ترديد نصرت الهى پشت سر چنين حركت و انگيزه يى وجود دارد; كمااين كه تا امروز هم وجود داشته و بعد از اين هم اين طور خواهد بود.
اميدواريم ان شاالله خداوند متعال به همه ى شما توفيق دهد; ما و شما را تاييد كند; رحمت خود را شامل حال ما كند و دعاى ولى عصر (ارواحنا فداه) و همچنين رضايت آن بزرگوار را شامل حال ما كند.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
:icon_pf(57):