-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اعضاى شوراى نگهبان قانون اساسى و مسئولين بخشهاى نظارتى
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اعضاى شوراى نگهبان قانون اساسى و مسئولين بخشهاى نظارتى
20/ 4/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
خوشآمد عرض ميكنيم به برادران و خواهران عزيز، اعضاى محترم شوراى نگهبان و اعضاى هيئتهاى نظارت كه اين زحمات بزرگ و مهم را بر دوش گرفتهاند و انشاءاللَّه در انجام اين وظايف سنگين، رضاى الهى را به طور كامل كسب كنند.
مسئلهى شوراى نگهبان در قانون اساسى كشور ما، يك مسئلهى بسيار مهم و بزرگ و منحصر به فرد است. هم وظيفهى تشخيص موافقت قوانين مجلس با شرع مقدس و با قانون اساسى، بسيار وظيفهى بزرگى است؛ كه اگر اين وظيفه نباشد، ادامهى اسلامى بودن و شرعى بودن حكومت به هيچ وجه تضمين ندارد - اين، آن نقطهى حساسى است كه تضمين كنندهى ادامهى حيات اسلامىِ اين نظام است - هم وظيفهى تفسير قانون اساسى، بسيار وظيفهى سنگين و بااهميتى است؛ كه آنجائى كه اصلى از اصول قانون اساسى به دليلى مورد ابهام قرار ميگيرد، نظر شوراى نگهبان فصلالخطاب است؛ و اعتبار نظر شوراى نگهبان، هموزن اعتبار اصل قانون اساسى است. اين، خيلى مطلب مهمى است. همچنين وظيفهى نظارت شوراى نگهبان بر انتخابات و تضمين صحت انتخابات، از جملهى كارهاى بسيار بزرگ و مهمى است كه در قانون اساسى بر عهدهى شوراى نگهبان گذاشته شده است. اگر نظارت شوراى نگهبان نباشد، و اگر تأييد صحت انتخابات به وسيلهى شوراى نگهبان انجام نگيرد، اصل اين انتخابات زير سؤال خواهد رفت و اعتبار خود را از دست خواهد داد؛ چه انتخابات مجلس، چه انتخابات خبرگان، چه انتخابات رياست جمهورى، و هر انتخاباتى كه نظارت آن بر عهدهى شوراى نگهبان است. اين وظايفِ يكى از ديگرى مهمتر، همه بر دوش شوراى نگهبان گذاشته شده است.
پيشبينى شوراى نگهبان در قانون اساسى، علاوه بر اينكه يك فهم و درك عميقِ صحيح از مجارى امور در ادارهى كشور را نشان ميداد، از ناحيهى شباهت به نظامهاى عقلائىِ ديگر هم اين كار، يك كار صحيح و متين و حكيمانه به حساب مىآمد. آن روزى كه بحث شوراى نگهبان مطرح شد - البته قاعده همين بود كه براى اطمينان از اسلامى بودن و شرعى بودنِ حركت دولت اسلامى، دستگاه ناظرى وجود داشته باشد - اين معنا به ذهن انسان ميرسيد؛ ليكن همان روز هم وقتى نگاه شد به دستگاههاى دنياى كنونى و دنياى مدرن، ديديم همه جا تقريباً چنين چيزى وجود دارد. يعنى در هيچ نظام مستحكم عقلائىاى شايد نشود فرض كرد و پيدا كرد جائى را كه براى مراقبت و نظارت بر اجراى اصول حاكم بر آن نظام، دستگاهى وجود نداشته باشد؛ اين، همهجائى است. البته اصول حاكم بر هر نظامى، ارزشهاى معتبر در هر نظامى، با هم متفاوت است؛ ولى تقريباً در همه جا دستگاهى وجود دارد كه تأييد كند، امضاء كند، تصديق كند كه كارى كه دارد به وسيلهى حكومت انجام ميگيرد، بر روى خط ارزشها و در جهت اهداف آن نظام است. حالا بعضى جاها اسمش را ميگذارند دادگاه قانون اساسى، بعضى جاها مثلاً پاسدار قانون اساسى - از اين قبيل تعبيرات دارند - اينجا شوراى نگهبان است.
ديديم از اول انقلاب تا حالا بعضىها را كه به مناسبتهاى مختلف بر اصل وجود شوراى نگهبان ايراد وارد كردند. به نظر ما اين ايراد، هم غير منصفانه بود، هم حاكى از عدم آگاهى به مسائل دنيا بود؛ عدم آگاهى از واقعيتهاى جهان بود. بدون شوراى نگهبان، بدون دستگاهى كه تضمين كند سلامت اين خطى را كه حكومت دارد دنبال ميكند، معقول نيست كه يك نظامِ داراى اصول، داراى ارزشها و داراى اهداف، بتواند كار خودش را دنبال بكند.
بنابراين اصل ايجاد شوراى نگهبان در قانون اساسى، يك كار ضرورى و لازم و كاملاً متين و حكيمانه بود. امروز هم هرچه بيشتر پيش ميرويم، به اهميت حضور شوراى نگهبان بيشتر پى ميبريم. شواهد متعددى از همه طرف براى انسان روشن ميكند كه چه فكر درستى بود گذاشتن اين شورا در قانون اساسى، و چه لطف بزرگى كرد خداى متعال براى اين كار، و امام بزرگوار ما كه اينطور محكم در مقابل شبهات ايستادند و از شوراى نگهبان دفاع كردند؛ ايشان چه كار بزرگى را انجام ميدادند و در نظر داشتند.
اگر ملاحظه كرده باشيد، دشمنان نظام اسلامى هم در تبليغاتِ خودشان يكى از نقاطى كه متصل - شايد در هيچ برههاى نباشد كه اين نقطه را فراموش كنند - مورد بمباران تبليغاتى قرار ميدهند، شوراى نگهبان است. آنها از وجود اين دستگاه مهم و اثرگذار ناراحتند. و ما واقعاً بايد تشكر كنيم از آقايان محترم در شوراى نگهبان - چه فقهاى عظام، چه حقوقدانان محترم - كه با اينكه يك تشكيلات بظاهر كوچكى است، ليكن اين كار بزرگ را توانستند انجام دهند، با حفظ رعايتهاى لازمى كه مردم از آنها توقع دارند. مردم توقع دارند شورا آنچه را كه انجام ميدهد، همراه با استدلال متين از لحاظ تكيهگاهِ قانونى باشد؛ در خود شورا و در عملكرد شورا اتحاد و انسجام وجود داشته باشد؛ شورا در كار خود تأخير نداشته باشد؛ بوقت و بموقع كارها را انجام دهد. اينها همه بحمداللَّه در اين مدت طولانى از مسئوليت شورا تحقق پيدا كرده است.
در باب نظارت و كارى هم كه هيئتهاى نظارت انجام ميدهند و سرانجام به شوراى نگهبان و قضاوت شوراى نگهبان منتهى ميشود، عرض ميكنيم اين هم بسيار مهم است. اگر كسانى اشكال ميكنند، ايراد ميكنند، بهانهگيرى ميكنند، اصل اين كار را زير سؤال ميبرند، اين خلاف انتظار نيست - بالاخره نظرات گوناگونى هست - مهم اين است كه انسان و آن دستگاه عامل بداند كه چه كارى بر عهدهى اوست و چه كارى دارد انجام ميدهد.
كارى كه شما انجام ميدهيد، بسيار كار مهمى است. اين كار خلاصهاش عبارت از اين است كه كسانى كه بناست براى كشور و ملت تصميم بگيرند - چه در قالب مجلس خبرگان، چه در قالب مجلس شوراى اسلامى، چه در قالب رئيس جمهورى - و سرنوشت كشور به دست اينها داده ميشود، از صلاحيت لازم برخوردار باشند. نميشود هر كسى را مسلط بر سرنوشت مردم كرد. نميشود به هر كسى با هر كيفيتى در رفتار و اخلاق و عقايد و سلائق و ممشا و معلومات و معرفت و اينها، اجازه داد كه براى ادارهى يك كشورِ هفتاد ميليونى، با اين عظمت، با اين تاريخ، بيايد قانون بنويسد؛ او را الزام كند كه بايد تو اينطور بكنى، اينطور نكنى؛ اين شرائطى دارد. آن كسى كه بناست رهبر را انتخاب كند، شرائطى دارد، صلاحيتهائى دارد؛ همه كس كه نميتوانند بيايند رهبر بشناسند، رهبر انتخاب كنند، رهبر را بركنار كنند؛ اينها وظايف مجلس خبرگان است. كسانى با صلاحيتهاى سطح بالا، از چنين اختيارى برخوردارند. يا آن كسانى كه بناست براى اين كشور قانون بنويسند، يعنى حركت قوهى اجرائى را و قواى عاملهى كشور را ريلگذارى كنند و بگويند قطار دولت بايد از اين ريل عبور كند، در واقع سرنوشت كشور دست اينهاست. نميشود هر كسى بدون صلاحيتهاى لازم در اين مسند حساس بنشيند؛ صلاحيتهائى لازم است. يا آن كسى كه بناست رئيس قوهى مجريهى كشور بشود؛ يعنى همهى موجودى كشور، دارائى كشور، امكانات كشور در اختيار او باشد، براى اينكه به مدت چهار سال اين كشور را اداره كند، نظم بدهد، پيش ببرد، آباد كند، مشكلاتش را برطرف كند؛ نميشود هر كسى بيايد در اينجا قرار بگيرد؛ صلاحيتهائى لازم است. اين صلاحيتها را كى بايد تشخيص بدهد؟ آيا جائى لازم نيست كه تشخيص بدهد اين صلاحيتها در اين شخص يا در اين اشخاص هست يا نيست؟ بديهى است و واضح است كه دستگاهى لازم است؛ اين دستگاه، همين دستگاه شوراى نگهبان و واسطههاى نظارتىاى است كه اين دستگاه دارد. ببينيد كه اين كار چقدر مهم است. وقتى فهميديم چقدر مهم است، آنگاه مىفهميم كه چرا بعضى از جريانهائى كه دل خوشى با نظام اسلامى ندارند، اينقدر به اين كار حمله ميكنند، هجوم ميبرند و عليه آن تبليغات ميكنند. دستگاههاى تبليغاتى بيگانه هم كه كارشان همين است. هميشه و بخصوص در وقتى كه انتخاباتى وجود دارد، يكى از حرفهاى دائمالتكرار اينها همين مسئلهى نظارت و شوراى نگهبان و رد صلاحيت و اينهاست.
اثبات صلاحيت، امضاى صلاحيت يا رد صلاحيت، يك وظيفه است. اگر اين را از مجموعهى فعاليتهاى نظام برداريم، چيزى براى نظام باقى نميماند. چطور اجازه بدهند يك آدمى كه از لحاظ عقيده، اعتقاد محكمى به مبانى نظام ندارد؛ از لحاظ ممشاى عملى، يك انسان سالم و مستقل و داراى روش و اخلاق مستقيمى نيست؛ از لحاظ سياسى، دلبستگى او به مسائل كشورش و مردم كشورش كمتر از دلبستگى او به مصالح بيگانگان است، فرضاً بيايد در رأس دستگاه اجرائى يا در مسند قانونگذارى قرار بگيرد؟ اين كار جايز است؟ نظارت شوراى نگهبان در مسائل انتخابات، يكى از مهمترين كارهائى است كه انجام مىدهد؛ كار بسيار مهمى است، كار بسيار لازمى است. به جوسازىهائى كه عليه اين كار ميشود، ابداً نبايد اعتناء كرد. البته كار را بايد درست انجام داد. به همان اندازه كه كار مهم است، به همان اندازه سلامت كار مهم است. يعنى بايد معيارها را درست فهميد، و فقط بر اساس اين معيارها قبول كرد يا رد كرد. از اين معيارها نبايد تخطى شود، كوتاهى هم نبايد بشود، غفلت هم نبايد بشود.
معيار عبارت است از مقررات و قانون. سلائق نبايد دخالت كند. گرايش سياسى، گرايش گروهى، گرايش جناحى نبايد دخالت كند. سفارش و توصيه نبايد دخالت كند. معيار بايستى بين خود و خدا، همان معيار قانونى باشد؛ هم در مسئلهى نظارتها، هم در مسئلهى قبول يا رد قوانين مجلس. فقط بايد معيار را معيار قانون قرار داد. مرّ قانون بايد رعايت شود. گاهى ممكن است انسان به نظرش برسد كه اگر اينجا بر طبق قانون عمل كنيم، مصلحت نباشد. در همانجا رعايت قانون از رعايت آن مصلحت بالاتر و لازمتر است؛ چون اگر چنانچه بنا شد كه با نظر اشخاص و افراد و مصلحتانديشىِ اين و آن، معيارها و ضابطهها به هم بخورد، ديگر ضابطهاى باقى نخواهد ماند؛ يك روز يك كسى يك جور مصلحت ميداند، يك روزِ ديگر كس ديگرى جور ديگرى ممكن است مصلحت بداند، يا در يك روز دو نفر دو جور مصلحت بدانند؛ لذا ديگر قانونى باقى نميماند، ضابطهاى باقى نميماند. ضابطه مقدم است بر هر مصلحتانديشى، بر هر نگاه و ديد و بينش. البته در نگاه فقهى يا استنباط حقوقى در شوراى نگهبان ممكن است تغييراتى پيش بيايد؛ اين ايرادى ندارد؛ براى هر مجتهدى تبدّل رأى پيش مىآيد. امروز از دليل، يك چيز ميفهمد؛ يك روز ديگر ممكن است به همان دليل نگاه كند، چيز ديگرى بفهمد؛ اين اشكالى ندارد. تبدّل رأى شوراى نگهبان در موارد گوناگون، عيب نيست؛ منتها همين تبدّل رأى هم بايستى منطبق باشد بر ضوابط و قوانين، و منضبط باشد.
نكتهى ديگرى كه من قبلاً هم گفتهام، اين است كه آنچه را كه در شوراى نگهبان به عنوان نظريه و به عنوان رأى صادر ميشود - چه در زمينهى ارتباط با قانون اساسى، چه در زمينهى ارتباط با شرع، موافقت و عدم موافقت - با استدلال و استنادِ محكم همراه شود؛ اين استدلالها يك مجموعهى حقوقىِ بسيار باارزشى را تهيه ميكند؛ ميتواند مرجعى قرار بگيرد براى همهى كسانى كه در زمينهى مسائل حقوقى و شرعى و مسائل قوانين و اينها كار ميكنند. در خود شوراى نگهبان براى يك مسئله گاهى مباحثات فراوانى انجام ميگيرد، حرفهاى خوب گفته ميشود، استدلالهاى گوناگون در مقابلهى با نظرات يكديگر مطرح ميشود؛ اينها چيزهاى خيلى خوبى است، اينها چيزهاى باارزشى است؛ اينها ثبت و ضبط بشود و در اختيار افكار صاحبنظران قرار بگيرد تا اهميت كار شورا حس شود.
به هر حال يكى از نعم الهى بر ما، بحمداللَّه شوراى نگهبان است؛ اين نعمت را بايد قدر بدانيم و حفظ كنيم. حفظ آن فقط به اين نيست كه در لفظ و در ظاهر و اينها احترام آن را نگه داريم؛ حفظ آن به اين هم هست كه هرچه ميتوانيم، در شوراى نگهبان ساخت و پرداخت و محصول كار را با اتقان بيشترى همراه كنيم، كه اين به عهدهى شما دوستان، برادران و خواهران محترم است.
اميدوارم خداوند متعال شماها را مأجور بدارد، به شماها تفضل كند، زحمات شما را انشاءاللَّه مشكور بدارد و قلب مقدس ولىعصر (ارواحنا فداه) از شماها راضى باشد.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در بازديد از پژوهشكدهى رويان25/ 4/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در بازديد از پژوهشكدهى رويان
25/ 4/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
چند سالى است كه يك حركت مبارك علمى در كشور آغاز شده؛ همه اين را قبول دارند كه اين تحرك ارجمند تقريباً در بين مجموعهى اهل علم كشور اعم از استاد و دانشجو و محقق و دانشگاهها و مراكز تحقيقاتى كم و بيش گسترده است. بنده وظيفه دارم نسبت به اين حركت عظيمى كه دانشمندان، محققان و استادان ما در سرتاسر كشور ايجاد كردهاند، به سهم خودم حقگزارى و ابراز قدردانى كنم.
امروز آمدن من به اين مركز در واقع يك حركت نمادين است براى قدرشناسى از حركت علمى عظيم و وسيعى كه خوشبختانه در كشور ما شروع شده؛ اگرچه هنوز در آغاز راه است. اينجا را انتخاب كرديم، اولاً بهخاطر رويان، ثانياً بهخاطر جهاد دانشگاهى.
مؤسسهى رويان، يك مؤسسهى موفق و يك نمونهى كامل و چشمگير از آن چيزى بود و هست كه انسان آرزويش را دارد. علت اينكه من به مرحوم سعيد كاظمى اينقدر علاقه داشتم و الان هم در دلم و در ذهنم براى آن جوان عزيز، ارزش و جايگاه قائلم، همين است. حركت او، نحوهى كار او، مديريت او، پيگيرى او، يك مجموعهى كاملى بود از آن چيزى كه آدم دوست ميدارد و آرزو دارد، كه حالا من اندكى در اين باره عرض خواهم كرد. رويان هم با كمك او و بقيهى همكارانى كه در رويان از اول مشغول بودهاند، اينجورى بارآمد؛ اينجورى رشد كرد؛ اينجورى روئيد. و من اين را از اوائل كار احساس كردم. آن دوست مشترك من و مرحوم كاظمى كه شرح قضاياى كارى ايشان را در آغاز كار - پانزده شانزده سال قبل - و در خواستهاى او را با من مطرح كرد، من نشانههاى يك حركت درست را در اين كار احساس كردم؛ لذا گفتم من در حد مقدورِ خودم در خدمت اين كار و پشتيبانى اين كار قرار ميگيرم. هرچه زمان گذشت، آن ظن اوّلى تقويت شد؛ تكذيب نشد.
اگر بخواهم اين الگوى مطلوب را در يك جمله معرفى كنم، عبارت است از: تركيب علم، ايمان، تلاش. هم علم را جدى گرفتند، هم ايمان و پايبندى و تقوا را؛ نه به صورت يك سربار، بلكه به شكل يك عنصر اصلى در بافت مجموعه و در بافت كار. و هم خستگى را فراموش كردند، كه به گمان من مرحوم كاظمى جان و سلامت خودش را هم سر همين كار گذاشت؛ يعنى اين دنبالگيرى و اين اهتمامها و خسته نشدنها. لذا رويان در چشم من بسيار گرامى است و عزيز است و شما جوانها و مردان و زنان مؤمن و عزيزى كه در اين مجموعه كار ميكنيد، براى من عزيز هستيد و معتقدم رويان استعداد بسيار زيادى براى كار كردن و براى پيش رفتن دارد.
از قول من نقل كردهاند كه من گفتهام: «اين سلول بنيادى يك حركت علمى است»، واقعش همين است؛ همينطورى كه اين سلولهاى بنيادىِ شما، يك دامنهى تمامنشدنى براى تحقيق دارند - كه هرچه شما تحقيق ميكنيد، پيش ميرويد، يك ميدان ديگرى باز ميشود كه مىبينيد ميتوان آن را موضوع تحقيق قرار داد و پيش رفت و به مرزهاى جديدترى رسيد - رويان هم همينجور است؛ اين مجموعهى شما هرچه كار كند، پيش برود، باز قابليت پيشرفت دارد و يكايك محققان، پژوهشگران معتقد به علم و با ايمان - كه در اين مجموعه يا هر مجموعهى ديگرى از اين قبيل هستند - همين حكم را دارند؛ يعنى توانائى اينها تمامنشدنى است.
و اما جهاد دانشگاهى را انتخاب كردم، چون جهاد دانشگاهى مولود مبارك انقلاب است. همينطور كه در قرآن كريم در مقايسهى دو مسجد ميفرمايد: «لمسجد اسّس على التّقوى من اوّل يوم أحقّ عن تقوم فيه، فيه رجال يحبّون ان يتطهّروا»، جهاد دانشگاهى همينجور است؛ جزو معدود رويشهاى اصلى خود انقلاب است. اين معنايش اين نيست كه جهاد از اول در هر برههى از زمان، هرجور بوده، هرجور فكر كرده، هرجور كار كرده، درست است؛ نه، ما آدمها گاهى درست فكر ميكنيم، گاهى غلط فكر ميكنيم، گاهى درست عمل ميكنيم، گاهى غلط عمل ميكنيم. ملاك قضاوت، اين تناوبها و پيچ و خمها نيست؛ ملاك قضاوت، هدفگيرى و جهتگيرى و استمرار در حفظ اين هدف است؛ ولو حالا گاهى انسان خطائى هم بكند، لغزشى هم بكند. من هويت جهاد را درنظر دارم كه بركات زيادى هم بحمداللَّه داشته. حالا من يك جمله درباب جهاد ميگويم، بعد هم يك چند جملهاى درباب علم و تحقيق و آيندهى كار كشور در اين زمينه عرض خواهم كرد.
جهاد دانشگاهى مركب از دو كلمه است ديگر: جهاد و دانشگاه؛ هم بايد در آن جهاد باشد، هم بايد متناسب با دانشگاه باشد. جهادى عمل كردن، مفهوم خاصى دارد. هرجور كارى، جهادى نيست.
جهاد با جهد و تلاش از لحاظ ريشه يكىاند؛ يعنى در آن معناى جهد و كوشش وجود دارد؛ اما جهاد فقط اين نيست؛ جهاد يعنى مبارزه؛ مبارزهى در همين اصطلاح متعارف فارسىِ امروز ما. مبارزه انواع و اقسامى دارد: مبارزهى علمى داريم، مبارزهى مطبوعاتى داريم، مبارزهى سياسى داريم، مبارزهى اقتصادى داريم، مبارزهى نظامى داريم، مبارزهى آشكار داريم، مبارزهى پنهان داريم؛ اما يك نقطهى مشترك در همهى اينها وجود دارد و آن اينكه در مقابلِ يك خصم است؛ در مقابلِ يك مانع است. مبارزه با دوست معنى ندارد؛ مبارزه در مقابلِ يك دشمن است.
فرض كنيد در دوران اختناق، كسى هر هفته مثلاً پنج تا كتاب ميخواند؛ خيلى كار بود؛ اما لزوماً مبارزه نبود؛ جهد بود، جهاد نبود. اگر ميخواست جهاد باشد، بايد كتابى را ميخواند كه در حركت او در مواجههى با رژيم طاغوت و رژيم اختناق، تأثير داشت؛ آنوقت ميشد جهاد. خاصيت جهاد اين است.
دايرهى جهاد شما علم و فناورى است؛ يعنى شما اينجا از شمشير و نيزه و ژ3 نميخواهيد استفاده كنيد؛ از مغز و امكانات انديشمندىِ درون انسان و فكر و قلم و چشم و اينها ميخواهيد استفاده كنيد.
مجموعه، مجموعهى علمى است؛ اما در چه جهتى باشد تا جهاد باشد؟ اين مهم است. نگاه كنيد ببينيد براى كشور شما، براى انقلاب شما، براى اهدافى كه اين انقلاب ترسيم كرده، كدام دشمن عنود در كمين نشسته و شما بايد با آن دشمن عنود مبارزه كنيد؟ كارتان در آن صراط كه شد، ميشود جهاد.
بنابراين، اگر دنبال علمى بگرديد كه اين علم، دشمنان آن اهداف را نه فقط ناراضى نميكند، خرسند هم ميكند، اين جهاد نيست. فرض كنيم جهاد دانشگاهى يا فلان مؤسسهى مربوط به جهاد دانشگاهى بگويد در سال فلان، صد يا پانصد مقاله از من در «isi» منتشر شده؛ اين، ملاك نيست. اين مقاله چه بود؟ در چه جهت بود؟ به چه درد شما خورد؟ آن كسانى كه با آرمانهاى شما دشمنند، نسبت به اين مقاله چه موضعى داشتند؟ آيا آنها احساس خطر كردند؟ البته سياسيونشان - اهل علم كه نگاهشان جور ديگرى است - يا نه، احساس خطر نكردند.
وقتيكه راجع به سلولهاى بنيادىِ شبيهسازى و اينطور كارها آقايان حرف زديد و بنده يا ديگرى هم تجليلى از اين كار كردند، مقامات امريكايى اعلام كردند كه براى علوم ژنتيك هم بايد شوراى حكامى به وجود بيايد! اين معنايش چيست؟ دشمن از اينكه شما در اين رشته داريد حركت ميكنيد، دردش آمده است. مثالهاى واضحش را عرض ميكنم؛ هزاران مثال دارد. آنروزى كه شما مثلاً بتوانيد آنچنان رادارى بسازيد كه از هيچ نقطه از فضاى آسمان اين كشور، هيچ جنبندهاى نتواند وارد شود، آن روز دشمن دردش مىآيد؛ يعنى اين تيرى است كه مستقيم ميخورد به دشمن. اين، ميشود جهاد.
در حركت جهادى، در علم جهادى، در تحقيق جهادى، اين عنصر حتماً شرط است. دشمن هم مقصود آمريكا نيست. حالا ما در مقام صحبت، دشمن واضحمان آمريكا و استكبار جهانى است. نه، دشمنها انواع و اقسامى دارند. يك وقت يك كارتل بزرگ مالى و اقتصادى از اينكه شما بتوانيد مثلاً كارخانهى سيمان بسازيد، ناراحت ميشود؛ مانعتراشى ميكند؛ نميگذارد، كه الان در گزارشهائى كه در اينجا به من دادند، از جمله همين مسئله بود. دلشان ميخواهد يك شوراى حكام هم درست كنند براى ساخت سيمان، كه هر كس حق نداشته باشد كارخانهى سيمان بسازد يا توليد سيمان كند.
كار جهادى بايد هدفمند، درست متوجه به آرمانها و هوشمندانه و عاقلانه و دشمنشكن باشد. يعنى به همان معنائى كه ما مبارزه را در اصطلاح معمولى به كار ميبريم: «دارم مبارزه ميكنم؛ اين يك مبارزه است.» اين، يك تعبير مصطلح است. در جهاد، اين معنا هست. اين، تعريف بخش جهاد.
و اما دانشگاهى. دانشگاهى يعنى سطح اين فعاليت و تحرك، يك سطح راقى است؛ متناسب با دانشجو و استاد و ذهن فعال علمى است. در همهى كارها همين بايد رعايت شود. عوامگرائى و عوامپسندى در كار و در همه فعاليتها نبايد دخالت داشته باشد. البته بخشى از فعاليتها علمى است و خوب است؛ مثل همين تحقيقات؛ اما فرض بفرمائيد اگر فعاليت در زمينههاى علوم انسانى و فرض كنيد در ادبيات است، بايد حرفى كه از اينجا بيرون مىآيد، فراتر از آن حرفى باشد كه ممكن است يك اديب معمولى بزند. يعنى سطح، بايد سطح راقىاى باشد. خيلى از حرفها در زمينهى علوم انسانى - كه حالا ما در آن سابقه داريم و بلديم و وارديم - مثل تاريخ، مثل ادبيات، مثل فلسفه كه اينها مسائل بومى كشور ماست، هست. برخى از اين مسائل، حرفهاى عادىاى است، حرفهاى متعارف است؛ جهاد دانشگاهى هم كه نزند، هر كسى ميتواند بزند. جهاد دانشگاهى بايد حرفِ گزين، حرفِ برتر را به ميدان بياورد. از باب مثال، شما فعاليت قرآنى داريد. فعاليت قرآنى را خيليها دارند؛ همهاش هم خوب است - ميدانيد من جزو كسانى هستم كه نسبت به فعاليتهاى قرآنى دنبالگيرى و احساس مسئوليت ويژه دارم؛ از قبل از انقلاب، الان هم همينجور است. يعنى اگر در يك مسجدى دَه نفر جوان هم جمع شوند تلاوت قرآن كنند، از نظر من مطلوب است؛ اين را دوست ميدارم - لكن شما اگر فعاليت قرآنى ميخواهيد بكنيد، بايد فعاليت قرآنى شما با فعاليت قرآنىِ غير دانشگاهى فرق داشته باشد. لذا اگر شما هم فرض كنيد بخواهيد همان لحن و نوا و شيوهى فلان قارى و تجويد و صداى خوش و... را مثل بقيه تكرار كنيد، البته خيلى خوب است؛ اما فعاليت جهاد دانشگاهى در قرآن، اين نيست؛ يك چيزى فراتر از اين است. ببينيد باب فهم دانشگاهى در مواجههى با قرآن چيست. برويد سراغ فهميدن قرآن. قرآنخوانِ شما جورى باشد كه وقتى قرآن ميخواند، جلسهاى كه مستمع قرآن اوست، مفاهيم قرآن را با دل خود لمس كند؛ حس كند؛ و جلسهى قرآنخوانى شما، جلسهى مفاهيم قرآن هم باشد. اينها ابتكار لازم دارد؛ بابِ شماست.
بنابراين، جهاد دانشگاهى اين امكانات و اين وسائل را دارد و بنده به جهاد دانشگاهى اعتقاد راسخ دارم. كارهاى بزرگى كردهاند؛ كارهاى خوبى كرديد و همينطور كه گفتيم: «اسّس على التّقوى من اوّل يوم». از اول تا حالا كه ما جهاد دانشگاهى را شناختيم، بر اساس دين و تقوا بود. بر اساس دين و تقوا نگهش داريد.
چند دقيقهى پيش با دوستان اينجا صحبت بود و عرض كرديم سعى كنيد هويت جهاد، تغيير پيدا نكند. اينى كه شما مىبينيد هويت بعضى از اشخاص - فكرهايشان، تركيبهاى ذهنىشان - از اول انقلاب تا حالا صد و هشتاد درجه عوض شده، اين يك روال و ممشاى طبيعى نيست كه بگوئيد طبيعتش همين است ديگر؛ نخير، هرگز اينجورى نيست. طبيعى اين است كه اگر انسان يك فكر و يك راهى را به منطق و استدلال پذيرفت، اين را تا آن نقطهى آخرِ راه برود و اگر عمرش كفاف نداد، در اين راه بميرد. اين طبيعى نيست كه ما بگوئيم: يك راهى را حركت كنيم برويم؛ گاهى هم با شور و خيلى هيجان، بعد از يك نقطه، ناگهان زاويه بزنيم! بعد، اين زاويهها اينقدر ادامه پيدا كند كه تبديل شود به عكس! اين، به هيچ وجه طبيعى نيست. بعضيها توجيه ميكنند: خوب آقا، اول انقلاب، اول انقلاب بود؛ حالا زمان اثر گذاشته، ما عوض شديم! نخير، زمان بر روى عنصرهاى ضعيف و بى ريشه و اعتقادهاى واهى و مبتنى بر احساس محض اثر ميگذارد؛ يا زمان با همراهى طمعها و هوسها اثر ميگذارد. «انّ الّذين تولّوا منكم يوم التقى الجمعان انّما استزلّهم الشّيطان ببعض ما كسبوا». قرآن ميگويد: آنهايى كه در جنگ احد برگشتند؛ طاقت نياورند بايستند، اين لغزش اينها به خاطر آن كارى است كه قبلاً كردند. ما وقتى روح را نساختيم، خودمان را محكم نكرديم، معلوم است؛ هر مماسى روى آن اثر ميگذارد؛ يكى، دو تا، سه تا، ناگهان مىبينيد كه شكلش عوض شد؛ اما وقتيكه مثل فولاد آبديده، محكم و استوار و بر مبناى تفكر درست و منطق صحيح، هويت دينى انسان شكل گرفت و هويت انقلابى شكل گرفت، هرچه زمان بگذرد، اين هويت روشنتر، واضحتر، جذابتر، مستحكمتر ميشود. آدمها اينجورند، نهادها هم اينجورند. نگذاريد نهاد جهاد دانشگاهى، تبديل شود به يك هويت ديگر؛ به يك هويت غير دينى، غير انقلابى.
من يك بار در جمع همين عزيزان جهاد دانشگاهى مطلبى را چند سال پيش گفتم، كه يادم هم نبود؛ اين را براى من آوردند، خواندم و يادم آمد - بايد اين هويت صحيح را و اين هويت ايمانى را حفظ كنيد و باقى بماند. خوشبختانه همينجور هم بوده و تا حالا هم باقى مانده است؛ چون ساخت جهاد دانشگاهى و نوع مديريت، نوع عملكرد، نوع ارتباط رأس با بدنه، جهتگيريها، خواستها، خواستهاى خوبى بوده است - آنچه كه آن روز گفتم، اين بود كه بعضيها تصور ميكنند انقلابيگرى، يك حركت انقلابى، يعنى حركت بىانضباطِ همراه با شلوغى، سردرگمى و بىنظمى! ميگويند آقا، آنها انقلابى بود و تمام شد! اين، غلط است. مطلقاً در ذات تحرك انقلابى، اغتشاش و بىنظمى نيست. بعكس، انضباط انقلابى از محكمترين و قويترين انضباطهاست. انضباطى كه ريشه از ذهن انسان، از دل انسان، از ايمان انسان ميگيرد، بهترين انضباطها را دارد.
اول انقلابها از جمله انقلاب ما، بىنظميهائى ديده ميشود كه اين ناشى است از آغاز حركت انقلابى؛ چون يك بناى كهنهى درهم ريخته بايد نابود شود و جايش يك بناى ديگر بيايد. اين، چيز طبيعىاى است؛ ولى وقتيكه بناى نو، بناى جديد ساخته شد بر پايههاى درست، حركت بر اساس آن، حركتِ منضبط و خوب خواهد بود و پيش خواهد رفت و اين، انقلابى است. بنابراين انقلابيگرى را با بىنظمى و با شلوغكارى و با نشناختن ضابطه و قانون نبايد اشتباه كرد. علىاىحال، جهاد دانشگاهى از جاهائى است كه ما به آن اميد داريم براى آيندهى علمى كشور.
اما راجع به مسئلهى علم و تحقيق، من اين را عرض بكنم: كشور ما بدون حركت در جادهى گسترش دانش و گسترش پژوهش، امكان ندارد بتواند به نقطهى مطلوب خودش دست پيدا بكند؛ مخصوص كشور ما هم نيست. كليد، دانش و پژوهش است.
دانشمند شدن يك ملت هم به اين نيست كه دانستههاى ديگران را فرا بگيرد. آن، مقدمهى كار است. علم يك دامنهى وسيعى دارد؛ انحصارى نميتواند باشد كه ما فرض كنيم يك مجموعهاى از كشورها و يا ملتها هستند كه نخبگان اينها علم را بايد توليد كنند، مرزهاى جديدى را براى علم تعريف كنند، يك مقدارى خودشان استفاده كنند، يك مقدارى هم كه زياد آمد، بدهند ديگران استفاده كنند. اين نمىشود. اين نسبت، اين شكل كار، معنايش همين عقبماندگى دائمىِ بخشى از كشورها، همين رابطهى ظالمانهى بين كشورها، همين مسئلهى دنياى اول و دنياى دوم و دنياى سوم و شمال و جنوب و همين حرفهائى است كه جزء ادبيات رائج سياسى در اين قرن و قرن قبل بوده و شده.
همهى انسانها توانائى دانشپژوهى و دانشمندى را دارند. استعدادها البته مختلف است، لكن هيچ كشورى نيست كه در آن انسانها توانائى اين را نداشته باشند كه در اين دامنهى وسيع و عظيمِ علم بالقوه و بالاستعداد، يك جايگاهى براى خودشان پيدا كنند و يك نقشى در آن ايفا كنند. اگر كشورى كه سابقهى او، تاريخ او، تجربهى او، نشان ميدهد كه توانائى استعداد او، توانائى بالائى است و از متوسط بالاتر است - كه كشور ما قطعاً از اين قبيل است - اين بايستى در ايجاد علم، در توسعهى علم، در پيشرفت علم نقش ايفاد كند و اگر توانست اين نقش را ايفاد كند، آنوقت اين عقبماندگى، اين تبعيض و بىعدالتى در همهى زمينههاى سياسى و اجتماعى و اقتصادى از بين خواهد رفت و خواهد شد داراى سهم برابر در مقابل كشورهاى ديگر و در مقابل قدرتهائى كه امروز وجود دارند. آنوقت ميتواند خودش را اداره كند، روى پاى خودش بايستد؛ يك چيزى بدهد، يك چيزى بگيرد؛ اما امروز اينجور نيست.
امروز نظام سلطه در دنيا بنايش بر گرفتن و دادن نيست؛ بنايش بر گرفتنِ حداكثرى و دادنِ حداقلى است؛ ثروت را ميمكند، امكانات را ميمكند، اختيارات سياسى و اقتصادى و اجتماعى را در كشورها ميمكند و در اختيار ميگيرند و در مقابل، گاهى هيچ چيز نميدهند، گاهى چيز مضرى ميدهند، گاهى هم يك چيزكى به آن كشورِ نقطهى مقابل ميدهند. الان بافت سياسى دنيا اين است: سلطهگر و سلطهپذير.
اگر بناست اين بافت به هم بخورد و كشورها بتوانند به قدر ظرفيت ملتهايشان و استعداد ملتهايشان در روابط عالم جايگاهى داشته باشند، عمدهترين چيزى كه در اين كار تأثير دارد، علم است. بنابراين علم را بايد جدى گرفت؛ بايد پيش رفت.
ما حركتمان شروع شده، لكن هنوز در اول كاريم؛ هم بايد به مراكز علمى و تحقيقى كمك بشود؛ هم به پروژههاى علمى، پروژههاى تحقيقى و فناورى بايد كمك بشود؛ هم بايستى اين ميل به علم و تحقيق و پژوهش همهجا گسترش پيدا كند. بايد مخصوص استاد و محقق هم نماند؛ در محيط دانشجوئى و فضاى دانشجوئى گسترش پيدا كند؛ يعنى دانشجو ميل به علمآموزى و توليد علم پيدا كند كه اين كارى است كه احتياج دارد به تدبير و با توصيه و خواهش و تمنا و سفارش و دستور و اينها، نخواهد شد. مسئولان بخشهاى آموزشى كشور ما؛ چه وزارت آموزش و پرورش، چه وزارت علوم و وزارت بهداشت و درمان، چه بخشهائى كه مربوط به مسائل برنامهريزىِ فرهنگىاند، در اين زمينه مسئوليت دارند. آنها كارى بكنند كه محيط دانشگاهى، محيط علمطلبى باشد. واقعاً اين جوان بخواهد عالم بشود و فقط مسئله اين نباشد كه بخواهد مدركى بگيرد، يا حالا اسمى مثلاً براى يك كار كوچكى در بياورد. اين، حركت لازم دارد. اين حركت بايد ادامه پيدا كند. كمك دولت و دستگاههاى مسئول و كمك كسانى كه جايگاهى دارند كه ميتوانند اثرگذار باشند بر روى ذهن مخاطبانشان، در اين زمينه حتماً لازم است.
و من اصرارم بر اين است كه هر وقت ما براى پيشرفت علم كار ميكنيم، اين را فراموش نكنيد كه علم و دين توأمانند. علم مجرد از دين و دور از دين ولو در گام اول در كوتاهمدت يك كشورى را به يك نقطهاى از افتخار هم برساند، اما در بلندمدت براى بشريت زيانبار است؛ كما اينكه داريد مىبينيد كه زيانبار است.
علمى كه از دين جدا شد و خودش را متعهد به دين ندانست، نتيجهاش همين ميشود كه امروز در دنيا رائج است؛ علم وسيلهى زورگوئى است، وسيلهى استثمار است، وسيلهى تخريب حرث و نسل است و محصول علم، بمب اتم است از يك طرف؛ از طرف ديگر، محصول علم، اين مواد مخدر كذائى است؛ محصول علم، روى كار آمدن سياستمدارانِ دور از همهى احساسات انسانى است در خيلى از كشورهاى دنيا. علم را بايد با دين همراه دانست. علم را براى خدا و در راه خدا بايد تحصيل كرد و به كار گرفت. اين، جزو تعاليمِ اوليهى ما بايد باشد؛ در همهجا.
و توفيقات اين علم هم بيشتر است؛ اين را به شما عرض بكنم. نگويند اگر علم را مقدس كرديم و با دين همراه كرديم و مؤمنكارى درآورديم، ديگر پيشرفت نميكند؛ نخير، الان همين خود جهاد دانشگاهى شما، همين مجموعه كارهاى شما - كه به وسيلهى عناصر مؤمن اين همه كار بزرگ انجام گرفته - نشان دهندهى اين است كه علم وقتى با ايمان همراه باشد، توفيقاتش هم بيشتر خواهد بود.
چيزهاى ديگرى هم من اينجا يادداشت كردهام، كه عرض بكنم، منتها ديگر وقت گذشت؛ ساعت دوازده است. اميدواريم انشاءاللَّه اين ديدار ما بتواند پيامى باشد براى جامعهى علمى كشور از سوى مجموعهى دستگاه؛ پيام قدرشناسى، پيام ارجگزارى، پيام حقگزارى از حركت علمى و بالخصوص دربارهى جهاد دانشگاهى و بالاخص در مورد مؤسسهى رويان. و اميدواريم خداوند به همهى شماها اجر بدهد، پاداش بدهد و اميدواريم كه خداوند انشاءاللَّه روح مرحوم كاظمى عزيز را از بركات و تفضلات خودش برخوردار كند و خانوادهى محترمشان هم كه اينجا تشريف دارند، انشاءاللَّه مشمول صبر و سكينهى الهى قرار بگيرند و ما روزبهروز شاهد توفيقات بيشتر شما عزيزان در رويان و در جهاد دانشگاهى باشيم.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار وزير، معاونان و مديران آموزش و پرورش سراسر كشور3/ 5/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار وزير، معاونان و مديران آموزش و پرورش سراسر كشور
3/ 5/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
خسته نباشيد دوستان عزيز! كه گردهمايى داشتيد دربارهى مهمترين موضوع انسانى كشور؛ يعنى آموزش و پرورش؛ آن هم دربارهى يكى از اساسيترين و اصوليترين مطالبى كه در زمينهى آموزش و پرورش ممكن است مطرح شود؛ يعنى تحول.
تحول يك كلمه است، لكن در پشت اين وجودِ لفظى، در پشت اين كلمه يك دنيا كار نهفته است. اولاً اين كارها چيست؛ ثانياً با چه هدفى اين كارها قرار است انجام بگيرد؛ ثالثاً چگونه بايد اين كارها انجام بگيرد.
پاسخ به اين سه تا سؤال، يك عمر كار است. ما همهى اينها را در زير كلمهى تحول قرار ميدهيم و ميگوئيم: تحول. خوب، اصلِ اينكه شما به فكر تحول افتادهايد و ميخواهيد يك دگرگون سازىِ عميق در كار آموزش و پرورش كشور انجام بدهيد، حقيقتاً جاى تشكر دارد؛ همتى به خرج داديد، جرأتى به خرج داديد، اسم تحول آورديد؛ چون گاهى نظامها آنچنان به نظر ماندگار و به هم جوشيده و غير قابل تغيير به نظر ميرسند كه انسان جرأت نميكند به آنها به قصد تغيير و تبديل نزديك شود. خوب، شما جرأت كرديد، گفتيد ميخواهيد در نظام آموزشى كشور تحول ايجاد كنيد. خودِ اين خيلى مهم است.
اولاً جزو مطالبى كه براى شما و براى بنده و براى هر كسى كه به مسئلهى آموزش و پرورش علاقهمند است، واضح است - در عين حال بايد تكرار بشود - اين است كه آموزش و پرورش مهمترين كار يك كشور است. اگر كشورى بخواهد به عزت مادى، به سعادت معنوى، به سيطرى سياسى، به پيشروى علمى، به آبادانى زندگى دنيا، به هر آرزوئى، بخواهد دست پيدا كند، بايد به آموزش و پرورش به عنوان يك كار بنيادى، مقدماتىِ لازم بپردازد؛ چرا؟ چون همهى اين كارها به نيروى انسانى احتياج دارد. نيروى انسانى هم عمدتاً در آموزش و پرورش شكل ميگيرد و صورت ميبندد؛ بطورى كه اگر آموزش و پرورش ما، كه تقريباً دوازده سال از بهترين فصل عمر يك انسان را در اختيار دارد، به شكل مطلوبى كار كند، باعث ميشود كه جوانى كه در اين جا ساخته شده و قالبگيرى شده و صورتبندى شده، ديگر كمتر احتمال تغيير بنيانى در حوادث آينده در او برود. اگر آن جوان شكلِ خوبى گرفت، به همين شكل كمابيش زندگى را ادامه خواهد داد. پس آموزش و پرورش كانون اصلىِ ساختن و پرورش دادن و توليدِ آن عاملِ اساسى است؛ كه چيست؟ انسان است؛ انسان كارآمد، نيروى انسانى. بنابراين در زمينهى مسائل انسانى كه نگاه كنيم، هيچ مسئلهاى، هيچ نهادى بالاتر، مهمتر از آموزش و پرورش نيست. اين يك مطلب كه خيلى مطلب مهمى است.
البته همه هم همينطور كه گفتيم، اين را ميدانيم - حرف تازهاى نيست؛ مسئولان كشور هم ميدانند - در عين حال به لوازم اين اطلاع و دانائى چندان عمل نميشود! فرض بفرمائيد در نگاهِ كلانِ برنامهريزى كشور - برنامه و بودجه و تقسيم منابع مالى و اينها - آموزش و پرورش را به عنوان يك مصرف كننده نبايد در نظر گرفت، به عنوان يك توليد كننده، آن هم توليد كنندهى مهمترين و اساسيترين عنصر براى پيشرفت كشور بايد در نظر گرفت. آنچه ما به آموزش و پرورش از امكانات، از پول، از فرصتهاى گوناگون، از حمايتهاى مختلف ميدهيم، در واقع كمك به ذخيرهسازى يك ثروت عظيم معنوى است؛ كه اين ثروت بتدريج بايستى براى آيندهى كشور و ملت خرج شود. اين را بايد در نظر داشت.
مطلب ديگرى كه بايد در نظر داشت، اين است كه آموزش و پرورش كنونىِ كشور ما، ساخته و پرداختهى فكر ما و برنامههاى ما و فلسفهى ما نيست؛ اين يك امر واضحى است؛ اين هم جزء مسلمات است، منتها به آن توجه نميكنيم! از روزى كه نظامى به نام نظام آموزش و پرورش در اين كشور به وجود آمد - از آغاز كار - بناى كار بر آن فلسفهاى نبود كه ما امروز دنبال آن فلسفه هستيم. دو عيب بزرگ وجود داشت. يك عيب از جنبهى اعتقادى و ايمانى، يك عيب از جنبهى سياسى و مديريتى كشور.
عيبِ جنبهى ايمانى اين بود كه آن كسانى كه آموزش و پرورش جديد را وارد كشور كردند، نه فقط نيتشان متدين كردن مردم و جوانها نبود، بلكه بعكس، نيتشان دور كردن مردم از عقايد دينى بود. به طور مسلم اين است. البته آن كسانى كه طراحان اوليهى وزارت آموزش و پرورش در كشور بودند، برنامهها را ريختند، كتابهاى درسى را نوشتند، بعضىشان كاملاً جزو آدمهاى بىدين نبودند؛ نه، در بين آنها آدمهاى متدين هم بودند، لكن كلانِ برنامه اين بود. همان برنامهاى بود كه در آموزش و پرورش به يك شكل، در مسئلهى كشف حجاب به يك شكل، در مسئلهى كوبيدن مراكز مذهبى به وسيلهى رضاخان به يك شكل خودش را نشان ميداد؛ يعنى توسعهى تفكرات غير دينى، بلكه ضد دينى. آموزش و پرورش بر اساس يك چنين فكرى به وجود آمد. و آن كسانى كه از اول، آموزش و پرورش را درست كردند - عرض كرديم - بعضىشان آدمهاى بى دينى هم نبودند، متدين هم بودند؛ نشانههاى تدينشان هم بعضاً گوشه و كنار در آن نظام قديمىِ آموزش و پرورش و كتابهاى قديمى پيداست؛ كه ما بعضى را از گذشته در زمان نوجوانى ديده بوديم و يك چيزهائى پيدا بود، لكن اساس، اساسِ ضد دينى بود، نه غير دينى؛ بر اساس ضديت با دين بود. هر چه هم گذشت، اين جنبهى ضد دينى، پيوسته و تا آخرِ دوران پهلوى بيشتر و بيشتر شد.
آن جنبهى سياسى و مديريتى، جنبهى ضد ملى آموزش و پرورش بود. اگر چه كه آن رژيم دعوى مليت داشت، واقعاً هم دنبال مليت ميگشت؛ چون ايدئولوژى كه نداشتند؛ ناچار بودند - وقتى ايدئولوژى كنار زده ميشود، دين كنار زده ميشود، يك جايگزين لازم دارد. اين جايگزين را مليت قرار داده بودند؛ مثل خيلى از كشورهاى ديگر. لذا مليت را دنبال ميكردند - لكن آن مليتى كه دنبال ميكردند، به معناى واقعى به معناى حفظ هويت ملى نبود. به چه دليل؟ به دليل اينكه وابستگيهاى سياسى آنها روز به روز بيشتر ميشد و همين در كيفيت تعاليم و آموزشهاى آموزش و پرورش خودش را نشان ميداد؛ همچنانيكه در تدوين دستگاههاى حقوقى ما و قضائى ما خودش را نشان ميداد؛ همچنانيكه در ساخت ادارات دولتى ما و تشكيلات عمومى دولت خودش را نشان ميداد؛ يعنى غربزدگىِ مطلق. اين، در آموزش و پرورش هم بود.
نظام آموزش و پرورش ما يك نظام غربزده، تقليدى، مبتنى بر باورها و مبانى پذيرفتهى در اروپا بود. حالا يكى بلژيك را ترجيح ميداد، يكى انگليس را ترجيح ميداد، يكى فرانسه را ترجيح ميداد؛ بالاخره مربوط به آنها بود. در بخشهاى مختلف ادارى و تشكيلات دولتى ما، اين محسوس بود. آموزش و پرورش هم عيناً به همين كيفيت شكل گرفت و همينطور ماند. حالا نكتهى قابل توجه اين است كه آن كسانى كه الگوى آموزش و پرورش سنتى و قديمى ما بودند، آنها به همان شكلها و قالبهاى آن روز بسنده نكردند؛ مرتباً تحولات به وجود آوردند و خودشان را پيش بردند؛ اما اين مقلدان آن تحولات را ديگر نفهميدند و همان شكل سنتى را نگه داشتند.
اين، آموزش و پرورشِ شكل گرفتهى سنتى كشور ما بود. البته اين، خطوط اساسىاش بود؛ نه اينكه بخواهيم يك تعريف كاملى از آموزش و پرورش كرده باشيم. اين دو عيب بزرگ؛ يعنى اول، جنبهى ضديت با دين - حداقل مغايرت با مبانى دينى و اخلاق دينى و تربيت دينى - و دوم هم بشدّت ترجمهاى بودن، وابسته بودن، تقليدى بودن، از نيازهاى حقيقى كشور و ملت ايران نجوشيده بودن، عيب اساسى آموزش و پرورش ما بود كه ماند تا دورهى انقلاب اسلامى.
در دورهى انقلاب، خيلى كارها در آموزش و پرورش انجام گرفته است؛ اما نظام آموزش و پرورش تحول پيدا نكرده و همان نظام قديمى است! اين عيوبى كه شما بخصوص معلمان قديمى، كاركُشته، مديران آموزش و پرورش و پرورشيهاى آگاه و قديمى معمولاً ميشمرند، ميگويند درسها حفظى است، قدرت ابتكار را در جوانها به وجود نمىآورد، تأمل نيست، كار متراكم و انبوه است و ...، اينها همه ناشى از همان نظام قديمى است كه از آن وقت مانده است و همانطور كه قبلها عرض كرديم، كهنه، متراكم، غبار گرفته، متصلّب، در نظام ما باقى مانده است. البته بيشتر در مسائل روبنائى كارهاى زيادى شده است: كتابها با «بسماللَّه» شروع نميشد، حالا با «بسماللَّه» شروع ميشود؛ آيهى قرآن نداشت، حالا دارد. كارهاى خوب انجام گرفته؛ نه، من حقاً و انصافاً منكر كارهاى خوب نيستم. بنده كتابهاى درسى را مىبينم كه در زمينههاى گوناگون، مبانى اسلامى و مبانى ملى - با اختلاف در اين سالها و بسته به نوع سلائق مديرتهاى مختلف در دوران اين بيست و هشت سال - وارد آنها شده و هر وقتى يك كارى انجام گرفته. اين كارى هم كه الان اشاره كردند - گنجاندن مفاخر علمى در كتابهاى درسى - آوردند من ديدم؛ كار بسيار خوبى هم هست. بالاخره جوان ما لازم است در كتاب درسى، دانشمندان كشورش و گذشتهى كشورش و مفاخر علمى كشورش را بشناسد. جوان ما فلان بازيكن تيم فلان كشور را خيلى بيشتر ميشناسد تا ابن سينا را! تا محمد بن زكرياى رازى را! آنهائى كه اهل سينمايند، فلان هنرپيشهى معروف فرانسوى يا امريكائى را خيلى خيلى بيشتر ميشناسند تا فلان دانشمند رياضىدان يا مثلاً فرض كنيد كه اديب بزرگ فارسى را! اينها در كتابهاى درسى مىآيد؛ خيلى هم خوب است. اين كارها را ما قدردانيم. منتها اينها هيچكدام تحول نيست. تحول يك حركت ريشهاى است و شماها ميتوانيد بكنيد. اين مجموعهاى كه امروز، مسئوليتهاى مهم كشور و آموزش و پرورش و تعليم و تربيت را بر عهده دارند، اينها انگيزهى كافى براى اين كار دارند. و بايد اين كار بشود.
ببينيد ما چه ميخواهيم؟ محصول و خروجى آموزش و پرورش را چه ميخواهيم باشد؟ اول اين را مشخص بكنيم؛ ترسيم بكنيم؛ بعد ببينيم كه براى ساختن يك چنين موجودى، يك چنين مردى، زنى، جوانى، چه كارهاى مهم و اساسى، چه تعاليمِ لازم، در خلال چه برنامهى آموزشى بايد داده شود، تا اين موجود پرورش پيدا كند. آن وقت آدمهاى كارآمدمان بنشينند آن نظام را تعريف و تدوين كنند و با شجاعت لازم وارد ميدان شوند و تشكيلات آموزش و پرورش را بر طبق آن نظام تعريف كنند و تحقق ببخشند. اين، ميشود تحول حقيقى و بنيانى.
ما ميخواهيم آن كسى كه از آموزش و پروش خارج ميشود بعد از سيزده سال - حالا كه پيش دبستانى هم هست، ميشود سيزده سال - انسانى باشد با برجستگيهاى اخلاقى، برجستگيهاى فكرى و مغزى، و با تدين؛ يك چنين انسانى ميخواهيم. از نظر اخلاقى: انسانى باشد شجاع، خوشخو، خيرخواه، خوشبين، اميدوار، بلندهمت، مثبت در قضاوتها و ساير خصوصيات اخلاقىاى كه براى يك انسانِ مطلوب شما در نظر ميگيريد. از لحاظ خصوصيات فكرى: خلّاق، پرسشگر، اهل فكر، اهل نوآورى، مايل به ورود در ميدانهاى بسيار وسيعِ نادانستنيهاى بشر براى كشف دانستنيها و افكندن نور علم به وادى مجهولات، و صاحب فكر. از جنبهى رفتارى: آدم منضبط، قانونشناس. ما چنين موجودى ميخواهيم. آيا ميشود چنين موجودى را تربيت كرد؟ البته؛ البته كه ميشود. درست است كه انسانها يكسان نيستند؛ درست است كه ژنهاى گوناگون و مؤثرات گوناگون خلقتى، آدمها را با اختلافاتى به وجود مىآورد؛ اما به طور معمول و عام، همهى انسانها نقش پذيرند. گفت:
من كه لوحى سادهام، هر نقش را آمادهام دست نقاشان قدرت تا چه تصويرم كنند
اين دست هنرمند شماست كه اين صفحهى سفيد را نقاشى ميكند؛ اين موجود، اين جسم را قالبدهى و صورتبندى ميكند. البته هر صورتبندى شدهاى، هر جسم قالببندى شدهاى ممكن است بعداً با يك سوهانى - مثلاً - كنارش را بتراشند؛ با يك پتكى - مثلاً - او را درهم بكوبند؛ اينها را منكر نيستيم؛ نميگوئيم عوامل بعدى هيچ اثرى ندارند؛ اما بسيار بندرت اتفاق مىافتد؛ غالب، وجه عمومى، اين چيزى خواهد بود كه تربيت شدهى اينجاست. بنابراين ميشود از لحاظ اخلاقى، از لحاظ رفتارى، از لحاظ فكرى و روحى، انسانها را اينجورى بار آورد. كى بار خواهد آورد؟ عمدتاً آموزش و پرورش. البته صدا و سيما هم عامل مؤثرى است؛ خانواده هم عامل مؤثرى است؛ عوامل گوناگون جنبى هم كه البته اهميتشان كمتر هست، آنها هم هستند؛ لكن من عقيدهام اين است كه يك آموزش و پرورشِ خوب، ميتواند صدا و سيما را هم مقهور خودش بكند.
ما امروز ميتوانيم بگوئيم صدا و سيما يك برنامه بگذارد براى آموزش و پرورش كه بيايند آنجا، برنامه اجرا كنند. آموزش و پرورشِ تحول يافتهى مطلوبِ صددرصد درست، تأثير ديگرى ميتواند بگذارد. دنبال آن هستيم.
آموزش و پرورش ميتواند خانوادهها را هم تحت تأثير قرار دهد. بنابراين، مهمترين و مؤثرترين عامل، آموزش و پرورش است. پس، اين توانائى در آموزش و پرورش هست كه انسان اين چنينى را تربيت كند.
اين، ميشود فلسفهى آموزش و پرورش. البته همانطور كه گفتند، افراد صاحبنظر و عميق بنشينند همين را تدوين كنند؛ معلوم بشود كه ما ميخواهيم بياموزيم، تعليم بدهيم و پرورش بدهيم، تا چه اتفاقى بيفتد. اين فلسفهى آموزش و پرورش است؛ اين را مشخص بكنند؛ تدوين بكنند.
آن وقت بر اساس اين فلسفه، نظام مطلوب آموزش و پرورش به دست خواهد آمد. آن نظام بايستى مثل يك جدول، پُر بشود از برنامههاى گوناگون، و البته بخش مهم و اساسىِ آن، اِجراست. اجرا، به انسانهاى مستعد و لايق احتياج دارد كه اين را هم باز بايد تربيت كنيم.
اينها كارهائى است كه در ظرف يك سال و دو سال انجام نميگيرد. شما همّتتان را بگذاريد كه مثلاً فرض كنيد در ظرف پانزده سال اين كار انجام بگيرد. پانزده سال زمان زيادى است؛ اما براى اين كار، زمان طولانىاى نيست؛ مىارزد. قاعدهى كار را شما فراهم بكنيد؛ زمينهى كار را فراهم كنيد؛ به قول فرنگى مآبها فونداسيون اين بنا را شما كاملاً بريزيد؛ آماده بكنيد تا ديگران بيايند بر روى آن، بنا كنند. آن وقت، آموزش و پرورش از روزمرگى خلاص خواهد شد. روزمرگىاى كه ما گفتيم، اينجورى ميشود از آن خلاص شد. البته تا آن روز نبايد بيكار بمانيد؛ همين كارهائى كه آقاى وزير محترم گفتند، اينها كارهاى بسيار خوبى است؛ من، اين گزارش را هم قبلاً ديده بودم.
فنىحرفهاىها، تربيتمعلمها، شبانهروزىها، پرداختن به نقاط محروم و ...، اينها خيلى كار خوبى است؛ اينها كارهاى لازمى است؛ اينها بايد انجام بگيرد؛ لكن اينها هيچكدام آن تحول مورد نظر نيست؛ آن تحول مورد نظر، چيزى است عميقتر و بنيانيتر؛ آن بايد انجام بگيرد.
البته شوراى عالى انقلاب فرهنگى، مسئوليت مهمى دارد. كما اينكه خود شوراى عالى آموزش و پرورش هم مسئوليت دارد. همهى نيروهاى فكرى و زبدهى كشور با همديگر دست به دست هم بدهند و هر كدام در جاى خود و به سهم خود، اين كار بزرگ را انشاءاللَّه بتوانند انجام بدهند.
ما دعا ميكنيم كه خداوند انشاءاللَّه شماها را موفق و مؤيد بدارد و يكى از كارهاى بسيار خوبى هم كه شد در اين دوره، احياى معاونت پرورشى است كه بر اثر سوء سليقهى بعضى از گذشتگان، از بين رفته بود يا تقريباً از بين رفته بود. اين احيا شد كه بسيار چيز لازم و مهمى است. شما هم در بخشهاى مختلف كشور، اين را حتماً مورد توجه قرار بدهيد و اهتمام لازم به مسئلهى پرورشيها و معاونت پرورشى و بخشهائى كه مربوط به اين كار است، بشود.
انشاءاللَّه قلب مقدس ولىعصر از شماها خشنود باشد و ارواح طيبهى شهدا و روح مطهر امام بزرگوار انشاءاللَّه از شما شاد باشند و ناظر و دعاگوى شماها باشند و انشاءاللَّه خداوند فرداى شما را از امروز و ديروزتان بمراتب بهتر كند.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز ميلاد مسعود علىبنابيطالب (عليهالسّلام)
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز ميلاد مسعود علىبنابيطالب (عليهالسّلام)
6/ 5/ 86
بسم الله الرحمن الرحیم
به همهى برادران و خواهران عزيز كه از شهرهاى دور و نزديك زحمت كشيديد و تشريف آورديد، مخصوصاً به خانوادههاى معظم شهيدان بزرگوار و جانبازان عزيز و به همهى برادران و خواهران خوشآمد عرض مىكنيم و اميدوارم خداوند متعال اين عيد سعيد و اين روز بزرگ را بر همهى آحاد امت اسلامى و شيفتگان اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) و بخصوص به ملت ايران مبارك بفرمايد و از بركات اين روز شريف، همهى آحاد امت اسلامى را برخوردار كند.
اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) متعلق به همهى انسانيت است؛ نه فقط متعلق به شيعيان و نه حتّى متعلق به مسلمانان. همهى انسانيت در برابر عظمتها و زيبائيهاى علىبنابيطالب (عليهالسّلام) خاضع و خاشعند؛ مگر آنهائى كه نشناسند و نديده باشند. لذا شما مىبينيد مداحان اميرالمؤمنين فقط مسلمانها نيستند؛ مسيحى هم ستايش اميرالمؤمنين را ميكند. فقط شيعيان نيستند؛ جامعهى اهلسنت هم در همهى اقطار دنياى اسلام از اميرالمؤمنين به زبان ديگرى و با شيفتگى بيشترى نسبت به ساير بزرگان صدر اسلام ياد ميكند. چرا؟ علت چيست؟ علت، عظمت اين شخصيت است؛ عظمتى كه در طول عمر آن بزرگوار و تا چند قرن بعد از شهادت آن بزرگوار، كسانى سعى كردهاند آن را بپوشانند؛ و نشد. درخشش خورشيد را نميشود پوشاند؛ خورشيد است، ميتابد، گرما و نور ميدهد. مگر ميشود انكارش كرد؟!
اين خصوصياتى كه در اميرالمؤمنين شناخته شد، اين عظمتى كه در علىبنابيطالب ديده شد، اين عظمت چيست؟ كجاست؟ ابعاد آن چگونه است؟ اين ديگر از آن بحثهائى است كه هيچ بشر غير معصومى نميتواند ادعا كند كه آن را شناخته است؛ چون ابعاد عميق و ناشناختهاى دارد و مثل يك اقيانوس است. انسان در اقيانوس، طوفان، موج، آب و موجودات شگفتآور را مىبيند؛ اما اعماق اقيانوس را فقط آن كسى ميتواند درك كند كه خود توانسته باشد به آن اعماق برسد. اعماق شخصيت اقيانوسگونهى اميرالمؤمنين را جز كسانى كه خودشان مثل او مرتبط با منبع غيب بودند و مستفيض از افاضهى الهى بودند، كسى نتوانسته است درك كند و نميتواند درك كند. آنچه ما مىبينيم ظواهر امر است؛ نشانههاست. اين را هم همهى ما نميتوانيم ببينيم؛ اين حكمتهاى عميقى كه در نهجالبلاغه است، در كلمات قصار اميرالمؤمنين هست، همهى ما نميتوانيم درك كنيم؛ فرزانگان بزرگ و صاحبان عقل و علم ژرف هستند كه اينها را درك ميكنند. ما كه نگاه ميكنيم، آنچه از اميرالمؤمنين مىبينيم، اينهاست: شجاعت او، عبادت او، جوانمردى او، پاىبندى او به امر و نهى الهى، جهاد او، ايثار و از خودگذشتگى او، زمانشناسى او، انسانشناسى او، رحم و مروت و رقت قلب او نسبت به ضعفا، بىباكى او در مقابل گردنكشان و سركشان و مستبدان، اصرار و پافشارى او بر عدالت بين مردم، دشمنى او با ظلم و جور. اينها ظواهر اين اقيانوس ژرف و عميق است. حالا ببينيد همين ظواهر چقدر پيچيده و شگفتآور و زيباست! انسان چه كسى را ميتواند پيدا كند كه اين همه صفات ممتاز در او جمع باشد؟! اميرالمؤمنين اينجورى است. اين هم حرفى نيست كه شيعيان اين را بگويند.
اينها چيزهايى است كه جزو مسلّمات تاريخ است و دشمن اميرالمؤمنين هم به آنها اقرار كرده است. در مجلس معاويه، كسى مطلبى را به عنوان تملق راجع به اميرالمؤمنين گفت، معاويه بر آن شخص برآشفت و جملهاى در مدح اميرالمؤمنين بيان كرد! از ياران اميرالمؤمنين، كسانى كه بعد از شهادت آن بزرگوار سر و كارشان با دستگاه معاويه مىافتاد، معاويه به آنها ميگفت از على براى من بگوئيد. آنها هم ميگفتند. در روايت دارد كه گاهى معاويه اشك ميريخت! اين شگفتيها اينجورى است! در حالى كه دشمنى معاويه با على چيز پنهانى كه نيست؛ اين را همه ميدانند.
يكى از اولاد عبداللَّه زبير يا از نوههاى او - خانوادهى زبير با اميرالمؤمنين بد بودند - از پدر خود پرسيد علت عظمت خاندان اميرالمؤمنين كه روزبهروز بيشتر ميشود، چيست؟ او گفت: بله، همينجور است. دشمنان او هرچه كردند كه فضائل او را بپوشانند، او مثل يك طلاى ناب، بالاخره خود را از لابلاى اين خس و خاشاك نشان داد. و دشمنان او هر چه كردند براى خود فضيلت درست كنند، مثل مردارى كه تعفن او بيش از پيش و لحظه به لحظه بيشتر ميشود، بينىها را آزرد. دشمنان اميرالمؤمنين دربارهى او، اينجور حرف زدهاند. الان هم كتابهاى مسلمانها - چه شيعه و چه سنى - پُر است از فضائل اميرالمؤمنين.
در همهى دورانهاى زندگى، او اسوه است. نوجوانهاى ده ساله و دوازده ساله و سيزده چهارده ساله ميتوانند به على اقتدا كنند؛ او را الگوى خودشان قرار بدهند. چرا؟ چون او در ده يازده سالگى، اول كسى بود كه اسلام را شناخت و پذيرفت و به دنبال پيغمبر راه افتاد. اين، خيلى مهم است. يك كودك ده يازده ساله حقيقت را در ميان آن همه دشمنى و انكار بشناسد و پاى آن بايستد و براى آن سر از پا نشناسد. جوانهاى بيست ساله و بيستودو ساله و بيستوپنج ساله ميتوانند اميرالمؤمنين را الگوى خودشان قرار بدهند؛ چرا؟ چون او كسى بود كه در بيستوسه سالگى - كه پيغمبر اكرم در آن زمان از مكه به مدينه هجرت فرمود - مهمترين بار اين هجرت بزرگ را بر دوش گرفت و پيامبر عزيزترين شخصيتهاى خاندانش يعنى «فواطم»(1) را به او سپرد تا با خودش از مكه به مدينه بياورد؛ وكالت خودش را در مكه به او داد كه امانتهاى مردم را بدهد، قرضهاى پيغمبر را ادا كند، طلبهاى او را جمعآورى كند و در مدينه به پيامبر ملحق شود. شب هم كه بنا بود بريزند در آن خانه و پيغمبر را با شمشيرهاشان قطعه قطعه كنند، او بود كه حاضر شد جاى پيغمبر بخوابد؛ خود را در معرض اين خطر قرار بدهد. اين شخصيت را ببينيد! عظمت را ببينيد! اين ميشود الگو.
وقتى پيغمبر در مدينه حكومت تشكيل داد، اميرالمؤمنين شد سرباز درجهى يك پيغمبر در تمام اين ده ساله؛ از بيستوسه سالگى تا سىوسه سالگى. هر جا پيغمبر مسئله يا مشكلى داشت، علىبنابيطالب (عليهالسّلام) اول كسى بود كه آنجا در كنار پيغمبر و براى دفاع از حقيقت پيغمبر حاضر بود. در جنگها پيشروِ جنگ، او بود؛ در گرههاى مشكل و باز نشدنىِ جنگهاى پيغمبر، شمشير او گرهگشا بود. هرجا همه عقب مىنشستند، او جان خود را كف دست ميگرفت و ميرفت جلو. هيچ چيز هم براى خود نخواست؛ يكسره در راه خدا و براى خدا و در خدمت پيغمبر.
پيغمبر كه از دنيا رفت، اميرالمؤمنين حق خلافت را متعلق به خودش ميدانست؛ براى اين كار اقدام هم كرد، حرف هم زد، ابلاغ دعوت هم كرد؛ بعد كه ديد نميشود، بعد كه ديد اگر او وارد ميدان شود و كار دعوت به خود را ادامه دهد، اجتماع مسلمانان از هم ميپاشد، كنار كشيد. «فصبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجا». بيست و پنج سال، اميرالمؤمنين به خاطر وحدت امت اسلامى و انسجام جامعهى اسلامى و برقرارى حكومت اسلامى از حق خود - كه آن را براى خود مسلّم ميدانست - هيچ نگفت. اينها شوخى است؟! اينها آسان است؟! اينهاست كه يك انسان را اينجور بر قلهى آفرينش بنىبشر مينشاند. اينهاست كه انسان را تبديل ميكند به يك خورشيد فروزان در طول تاريخ بشرى، كه غروب ندارد.
بعد كه بيستوپنج سال گذشت و اميرالمؤمنين يك مرد پنجاه و هفت هشت ساله - در سنين پيرى - بود، مردم آمدند اصرار كردند، التماس كردند، گفتند بايد بيائى، بايد قبول كنى، دست برنميداريم؛ اميرالمؤمنين، اول قبول نمىكرد، بعد وقتى ديد كه از همه جاى دنياى اسلام خيلى از مردم آمدهاند و اصرار ميكنند - از مصر، از عراق، از خود مدينه؛ بزرگان، مهاجرين، انصار - و ميگويند يا على! غير از تو هيچ كس نيست كه بتواند اين جامعه را اداره كند و اين مشكلات را حل كند، گفت خيلى خوب، قبول ميكنم؛ و قبول كرد. از لحظهاى كه اين مسئوليت را قبول كرد، تا لحظهاى كه فرق مباركش در محراب عبادت شكافته شد، يك روز و يك ساعت از مطالبهى آن حقى و حقيقتى كه اسلام به خاطر او بنا شده بود، دست برنداشت؛ نه رودربايستى، نه مجامله، نه ملاحظه، نه ترس، نه ضعف، مانع او نشد.
«ليقوم النّاس بالقسط». انبياء براى اجراى عدالت آمدهاند؛ براى نزديك كردن مردم به خدا آمدهاند؛ براى اجراى مقررات الهى در بين مردم آمدهاند. و اميرالمؤمنين رسالتش در وصايت پيغمبر و خلافت اسلامى اين است. يك لحظه از اين راه عقبنشينى نكرد. در حركت، كوتاهى نكرد. رفقاى قديمى از او بريدند؛ متوقعان بهشان برخورد؛ از او جدا شدند؛ عليه او جنگهاى براندازى راه افتاد. كسانى كه تا ديروز او را ستايش ميكردند، عدالتِ او را كه ديدند، تبديل به دشمن خونىِ او شدند؛ لكن ملامت ملامتگران - «لا تأخذهم فى اللَّه لومة لائم» - ذرهاى در اميرالمؤمنين اثر نگذاشت؛ راه را محكم ادامه داد؛ بعد هم در همين راه به شهادت رسيد؛ «قتل فى محراب عبادته لشدّة عدله». شخصيت اميرالمؤمنين و ظواهرى كه ما مىبينيم، اينهاست. ببينيد چقدر شگفتآور است! چقدر اين تابلو پُر از ظرافت و پُر از زيبائى و شگفتى است!
ما حالا اسممان علوى است؛ شيعيان على. صرف اينكه بگوئيم على و راه او را دنبال نكنيم، فايدهاى ندارد. كسانى بودند در زمان خود آن بزرگوار كه اظهار ارادت به او هم ميكردند، لكن از آنچه كه او ميخواست، تخلف ميكردند. اميرالمؤمنين با اينها بىرحمانه برخورد كرد. فسق و فجور كردند، حد الهى را بر اينها جارى كرد؛ كفر گفتند، اينها را از دم شمشير گذراند. بعضيها وقتى آن عظمتها را ميديدند - ماها كوچكيم ديگر - و وقتى ما يك انسانِ با اين عظمت را مىبينيم، مىگوئيم اين خداست! باورمان نمىآيد كه خداى عزيز عليم ميتواند يك چنين شخصيت باعظمتى را بسازد؛ لذا اشتباه ميكنيم. در زمان اميرالمؤمنين هم همين اشتباه را كسانى كردند و گفتند او خداست. اميرالمؤمنين دستور داد همهشان را كُشتند؛ رحمشان نكرد؛ در رودربايستى گير نكرد كه اينها طرفدار مايند و دارند دربارهى ما مبالغه ميكنند؛ نخير، اينها راه توحيد، راه مبارزهى با شرك را رها كردند، مرتد شدند و توبه هم نكردند؛ اميرالمؤمنين هم دستور داد و همه را به حد الهى محكوم كردند و به قتل رساندند. اميرالمؤمنين اينجورى است. اگر ما خيال كنيم به صرف اينكه اميرالمؤمنين را به زبان تعريف و ستايش كنيم يا محبت او را در دل داريم، خداى متعال و خود اميرالمؤمنين از كجرويها، از سياهكاريها و از بديهاى ما صرفنظر ميكنند، بدانيم كه اين منطق اميرالمؤمنين نيست. منطق اميرالمؤمنين، سلوك راه خداست. شيعه يعنى كسى كه دنبال اميرالمؤمنين به راه مىافتد. حالا يك وقتى خطائى، اشتباهى، گناهى كسى مىكند، او بحث ديگرى است؛ استغفار بايد بكند؛ اما دلخوش كردن به انتساب به اميرالمؤمنين و كم و كوچك شمردن تخلف از راه خدا، بههيچوجه در منطق اميرالمؤمنين پذيرفته نيست. اهميت كار اميرالمؤمنين اين است كه از حق، از عدل، از ثبوت راه الهى، به خاطر ملاحظات صرف نظر نكرد.
امروز اگر بخواهيم مصداقى براى اين حركت اميرالمؤمنين پيدا كنيم - كه البته مصداق ناقصى است - تشكيل جامعهى اسلامى و حكومت اسلامى و جمهورى اسلامى است. اين، يعنى در مقابلهى با ظلم و كجروى و كفر و حركت ظالمانهى مفسدانهى طواغيت جهانى، سر بلند كردن و ايستادن. در اين راه بايد حركت كرد. نظام جمهورى اسلامى خودِ وجودش و هويتش ضديت با ظلم و زور است؛ ضديت با تبعيض است. شما ببينيد امروز حاكميت دنيا دست كىهاست؛ ببينيد در دنيا چه فجايعى به وسيلهى قدرتمندان دارد انجام ميگيرد؛ ببينيد با بشريت اين قدرتهاى داراى زر و زور چه ميكنند؛ آن هم با تبليغات رنگ و لعابدار، همراه زر و زور و تزوير با اسم حقوق بشر! با اسم دمكراسى! با اسم آزادى! چه ميكنند با بشر!
امروز امريكا - منظورم حكومت امريكاست - مظهر ظلم عليه بشريت است و به خود مردم امريكا هم امروز دارد ظلم ميشود. نظام طاغوتى و شبكهى مفسد صهيونيستى در دنيا، امروز مظهر فساد اخلاقى و تباه كردن نسلهاى بشرى است؛ ضلالت و گمراهى. قدرتهائى كه امروز تسلط بر عالم دارند، قدرتهاى ستمگر و ظالمند و به همين دليل هم با جمهورى اسلامى سر ناسازگارى و سر ستيزهگرى دارند. ايستادگى جمهورى اسلامى، مظهر عدالتخواهى اميرالمؤمنين است. آنچه ما ملت ايران و مسئولان بالخصوص بر عهده داريم، اين است كه اين الگو را هرچه بيشتر به نمونهى اصلى خود نزديك و شبيه كنيم. در داخل كشور شعار «عدالت» را جدى بايد گرفت؛ شعار «ديندارى» را جدى بايد گرفت؛ راه اميرالمؤمنين را جدى بايد گرفت و همين است كه ميتواند ما را براى رسيدن به آرمانها و آرزوهاى بلند ملت ايران كمك كند؛ كما اينكه خصوصيات امام بزرگوار ما در آن چيزهائى كه پيشرفت جامعه و حيات جامعهى اسلامى محتاج آن هست، شبيه خصوصيات اميرالمؤمنين بود؛ البته با فاصلهى مشخصى كه بين آن قلهى عظيم با انسانهاى معمولى هست. امام بزرگوار ما در راه حق و عدالت قائل به رودربايستى و ملاحظهى اين و آن و ترس و ضعف و عقبنشينى نبود؛ او هم همانطور كه اميرالمؤمنين توصيه فرموده بود كه: «لا تستوحشوا فى طريق الهدى لقلّة اهله»، از تنهائى نميترسيد؛ از اينكه تنها بماند، نميترسيد، واهمه نداشت؛ حق با اوست، پس خدا با اوست. با مجاهدت حركت كرد، خداى متعال هم ملت ايران و ملتهاى مسلمان را با او در دل و در جوارح همراه كرد و ديديد چه حركت عظيمى به وجود آمد. امام اينجورى بود.
امروز هم مسئولان كشور و آحاد مردم ما اگر ميخواهند ملت ايران به آن قلهى بلند عظمت و افتخار و عزتى كه آرزويش را دارد، دست پيدا كند، بايد همين راه را دنبال كنند؛ بايد با شجاعت تمام، با آگاهى و بينش كامل، با خطرپذيرى در مقابل قدرتمندان و زورگويان و زورمندان عالم اين راه را ادامه دهند. موفقيت در «ايستادگى» است.
دشمنان اصلى ملت ايران - شبكهى صهيونيستى و رژيم صهيونيستى و رژيم امريكا، بخصوص اين مجموعهاى كه امروز در امريكا بر سر كار هستند، دشمنان اصلى ملت ايران و راه ملت ايران هستند - روز به روز در دنيا بدنامتر و از عواطف ملتهاى مسلمان منزوىتر شدهاند؛ بلكه حتّى در بين ملتهاى غيرمسلمان هم منزوىترند. امروز امريكا يكى از منفورترين كشورها در همهى دنياست؛ هرجا نظرخواهى ميكنند، نتيجه اين است. و نظام جمهورى اسلامى به بركت ايستادگى ملت ايران، به بركت شعار عدالت و مردمدوستى - كه بحمداللَّه امروز در اين كشور، اين شعار بر زبان دولتمردان به طور دائم وجود دارد - در چشم ملتهاى مسلمان عزيز است. ملتهاى مسلمان اين راه را پسنديدند و كم و بيش تا آنجائى كه توانستهاند در اين راه حركت كردهاند؛ البته شرائط ملتها مختلف است. شما وقتى نگاه كنيد به ملتهاى مسلمان منطقهى ما و كشورهاى اسلامى، مىبينيد همهى اين ملتها به نحوى اين راه جمهورى اسلامى و راه ملت ايران را مورد تأييد و حمايت معنوى خودشان قرار دادهاند؛ از آن تمجيد كردهاند و قدمى يا قدمهائى در اين راه حركت كردهاند و پيش رفتهاند؛ اين، آن چيزى است كه استكبار جهانى را خشمگين ميكند. راه موفقيت هم ايستادگى در اين راه است. اين را بدانند همهى آحاد ملت ايران كه راه نجات، راه موفقيت، راه دست يافتن به آرمانهاى بزرگ يك ملت - كه عزت و رفاه و اوج افتخارات ملى و فرهنگى و همهجانبه است - فقط وابسته به اين است كه اين ملت از دشمنان خود واهمه نكند، راه خود را بشناسد و اين راه را با استقامت و پايدارى تمام به پيش برود.
اميدواريم خداوند متعال ملت ايران و همهى ملتهاى مسلمان را مشمول لطف و تفضل خود قرار بدهد و روح مطهر اميرالمؤمنين و امام المتقين انشاءاللَّه از فعاليتهاى ملت ايران و از جوانان مؤمنى كه در اين كشور مشغول تلاش هستند، راضى باشد؛ و انشاءاللَّه همه مشمول دعاى آن بزرگوار و دعاى ولىعصر (ارواحنافداه) قرار بگيريد؛ و انشاءاللَّه روح مطهر امام بزرگوار و شهدا از شما راضى باشند.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات در ديدار ميهمانان شركت كننده در چهارمين مجمع جهانى اهل بيت (عليهمالسّلام)28/ 5/ 86
بيانات در ديدار ميهمانان شركت كننده در چهارمين مجمع جهانى اهل بيت (عليهمالسّلام)
28/ 5/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به ميهمانان عزيز و مجتمعان در اين اجلاس و گردهمائى خوش آمد عرض ميكنيم. همچنين به مناسبت ميلادهاى مبارك شعبانيه؛ ولادت حضرت اباعبداللَّه و حضرت سجاد و حضرت اباالفضل و ولادت با سعادت حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) به همه تبريك عرض ميكنيم.
محور اين اجلاس و اجلاسهاى شما برادران و خواهرانِ منسوب به مجمع اهلبيت، يك محور بسيار باعظمتى است؛ يعنى اهلبيت پيغمبر (عليهمالصّلاة و السّلام). اين همان چيزى است كه هم در قرآن كريم به اهميت آن تصريح شده است: «انّما يريد اللَّه ليذهب عنكم الرّجس اهلالبيت و يطهّركم تطهيرا»، هم در احاديث نبوى مكرر دربارهى اهلبيت مطالب صريح و غيرقابل انكارى وارد شده است؛ از جمله حديث معروف «ثقلين» كه عترت را در كنار كتاباللَّه قرار داد: «انّى تارك فيكم الثّقلين كتاباللَّه و عترتى»، كه متواتر بين مسلمين است. و از جمله حديث معروف و شايد متواترِ «مثل اهل بيتى كمثل سفينة نوح من ركبها نجا و من تركها غرق»، و روايات فراوان ديگر.
جمع حاضر محور اجتماعشان، اين عنوان فاخر و بسيار والا و باعظمت است. البته همهى مسلمين به اهلبيت ارادت دارند، مگر جمع خيلى قليلى كه نواصب و امثال اينها باشند. فرقههاى مسلمين، همه نسبت به اهلبيت پيغمبر ارادت دارند و جايگاه والاى آنها را در علم و عمل قبول دارند؛ ولى شيعيان كسانى هستند كه به تعبير زيارت جامعه - «معروفين بتصديقنا ايّاكم» - شناخته شدهاند به اينكه اينها پيرو ائمه و مصدِّق ائمه (عليهمالسّلام) هستند و مقامات معنوى آنها را ميشناسند و جايگاه آنها را در امت اسلامى و در جانشينى پيغمبر ميپذيرند و قبول كردهاند. اينكه محور اين اجتماعات، يك چنين امر باعظمتى است، سطح كار، عظمت كار، ارزش كار را بالا ميبرد؛ رسالت كار را اهميت ميبخشد. براى چه ما دور هم جمع ميشويم؟ اين هدف را بايد به طور مشخص روشن كنيم؛ بدانيم دنبال چه هستيم.
امروز دنياى اسلام به پيام اهلبيت نيازمند است. مسئلهى پيروان اهلبيت و مجمع اهلبيت و نداى اهلبيت در جوامع شيعى، نداى تفرقهافكنانه نيست؛ بر خلاف آنچه كه بعضى تنگنظرها از يك طرف و بعضى مغرضها از يك طرف تصور ميكنند و آن را در بوقهاى تبليغاتى خودشان دائم ميدمند و تكرار ميكنند. مسئله، مسئلهى نفى نيست؛ مسئله، مسئلهى اثبات است. مكتب اهلبيت حقايقى دارد، مطالبى دارد كه امروز دنياى اسلام به اينها نيازمند است.
اگر همين صحيفهى مباركهى سجاديه را - كه به مناسبت ولادت اين بزرگوار جا دارد توجه و اهتمام بيشترى به اين كتاب بسيار عزيز بشود - كسى نگاه كند، خلاصه و عصارهاى از تفكرات اهلبيت (عليهمالسّلام) در اين كتاب گنجانده شده است. در صحيفهى سجاديه، ايمان عميق، عرفان واضح و دور از ابهام، توجه كامل به مبدأ عظمت و معبود و ذات اقدس الهى، اهتمام به امور مردم، مسلمين - امور آحاد مردمى كه با انسان مرتبطند - اهميت به افتخارات اسلامى و صدر اسلام، موج ميزند. كتابِ زندگى عارفانه و عاشقانه و عاقلانه و خردمندانه است؛ مجموعهاى از اينهاست. و درياى مواج روايات اهلبيت (عليهمالسّلام) هم از طرف ديگر. اين، چيزهائى است كه امروز دنياى اسلام به اينها نيازمند است.
ما اگر بر محور نام مبارك اهلبيت اجتماع ميكنيم، براى اين نيست كه ديوارى دور خودمان بكشيم تا ما را از بقيهى مسلمين جدا كند، بلكه بعكس، براى اين است كه افقهاى جديدى را در مقابل چشم متفكران اسلامى باز كنيم؛ پنجرههاى جديد را بگشائيم تا حقايق جديدى را ببينند. اين، رسالت و مسئوليت ماست.
در درجهى اول طبعاً خود پيروان اهلبيت بايد اقرار و اعتراف به اين هويت والا بكنند و خودشان اين گوهر گرانبهائى را كه در دستشان هست، بشناسند تا بعد بتوانند آن را عرضه كنند؛ اين جرأت را پيدا كنند كه در بازارِ متاعهاى گوناگون، اين گوهر گرانبها را در معرض قرار بدهند؛ در برابر چشم ديگران قرار بدهند.
رسالت مجمع اهلبيت اين است: احساس اعتزاز و افتخار به هويت پيروى اهلبيت. ما افتخار ميكنيم به اينكه اين بزرگواران را شناختيم. ما خدا را شكر ميكنيم كه نسبت به مقامات اهلبيت پيغمبر (عليهم صلوات اللَّه) غافل نمانديم، خداوند ما را هدايت كرد و فهميديم، شناختيم. و احساس كنيم كه بايد اين حقائق را در مقابل چشم مردم جهان قرار داد؛ همانطور كه ائمه قرار ميدادند؛ نه با تنگنظرى، نه با ستيزهگرى، نه با آميختن مطالب خرافى و خزفها را با اين گوهرها مخلوط كردن، كه يكى از مسائل امروز ما اين است. ما بايد از مفاهيم دينى خرافهزدائى بكنيم. به طور كلى از جمله مفاهيمى كه در حوزهى معرفت اهلبيت و معارف اهلبيت وجود دارد، اين مسئله است، و اين، كار علماست؛ كار برجستگان است؛ كار هر كسى نيست و اين وظيفهى علما و متخصصان را سنگين ميكند. همانطور كه در روايات وارد شده است؛ «محاسن كلام اهلبيت را به ديگران معرفى كنيد»، كه - «فانّ النّاس لو علموا محاسن كلامنا» - اگر مردم آن زيبائيها و درخشندگيهاى كلمات اهلبيت را ببينند، به خودى خود دلها را متوجه آنها ميكنند و مجذوب آنها ميشوند؛ اين امروز وظيفهى ماست.
يك توطئهى عميق و خطرناكى - كه خيلى هم قديمى است - براى ايجاد اختلاف بين فرق اسلامى وجود دارد؛ حالا امروز در دنيا مسئلهى شيعه و سنّى را مطرح ميكنند، اما اين اختلاف مخصوص شيعه و سنّى نيست، بلكه ميخواهند بقيهى فرق اسلامى هم در درون تشيع، در درون تسنن - فرقههاى اصولى، فرقههاى فقهى، فرقههاى كلامى - در مقابل هم قرار بگيرند، گريبان هم را بگيرند، عليه هم فرياد بكشند؛ اين چيزى است كه دشمن ميخواهد و بخصوص انگليسها در اين قضيه متبحرند؛ خيلى مجربند؛ سالهاى متمادى - دهها سال، شايد بشود گفت به يك معنا صدها - در اين زمينه كاركرد دارند؛ خوب بلدند، نقاط ضعف را ميشناسند؛ روى آنها انگشت ميگذارند براى ايجاد اختلاف. الان هم بشدت مشغولند. البته ديگر اينجا مخصوص انگليسها نيست؛ سرويسهاى اطلاعاتى و امنيتى اسرائيل و امريكا و همه هستند، براى اينكه اين اختلاف را عميق كنند. شايعات درست ميكنند؛ با فلان مسئول يك كشور سنّى، طورى حرف ميزنند كه احساس كند شيعه به عنوان يك خطر دارد او را تهديد ميكند. اينجا با جامعهى شيعيان - مسئولان كشور شيعه و بقيهى كشورهائى كه در آنها شيعه هستند - طورى حرف ميزنند كه احساس كنند اهل سنت دارند آنها را تهديد ميكنند و هستى و هويت آنها را از بين ميبرند. كارشان اين است. عين همين قضيه در تواريخ سابقه هم دارد، نمونههاى مشخص و معينى ذكر شده است، ما هم در زمان خودمان داريم مىبينيم. به فلان مسئول سنّى ميگويند چه نشستهاى كه از ايران آمدند چند تا روستا را در كشور تو شيعه كردند! اينجا هم مىآيند و به بعضى از ما ميگويند چه نشستهايد كه آمدند چندتا روستا از كشور شما را سنّى كردند! اينها كار دشمن است. بايد اين را شناخت.
يك مسئله، اصل «ايجاد اختلاف و نگرانى» است تا با هم متحد نشوند. تا اين اتحاد يك واحد عظيمى را - كه تصور آن، دلهاى مستكبران طماع را ميلرزاند - به وجود نياورد؛ يعنى واحد امت اسلامى را. اگر امت اسلامى به معناى واقعى كلمهى امت تشكيل شود، استعمارگران و طمعورزان و كسانى را كه خواستهاند اين منطقه را به نفع خودشان بفشرند و از آن بهرهبردارى كنند، بسيار ميترساند. آنها ميخواهند اين اتفاق نيفتد.
اصل «ايجاد اختلاف»، يك انگيزهى ديگر هم دارد كه آن بعد از قيام ملت ايران و برافراشته شدن پرچم انقلاب اسلامى در اين كشور به آن انگيزهى قبلى اضافه شد و آن اين است كه ميترسند از اينكه تفكرات اسلام ناب، اسلام جهاد، اسلام استقلال، اسلام عزت و هويت، اسلامى كه تسلط بيگانگان و دشمنان را بر امت اسلامى گناه ميداند و آن را به هيچ قيمت نميپذيرد، از ايران به بقيهى جوامع اسلامى سرايت كند و مشكله را براى آنها چند برابر كند. سعى ميكنند بين ايران اسلامى و بين ساير مناطق جهان اختلاف بيندازند. ميدانند كه تفكراتى كه يك ملت را - يك ملت استعمارزده مثل ملت ما را در دوران طاغوت - بيدار ميكند، به صحنه مىآورد، به مجاهدت وادار ميكند، ترس او را ميريزد، او را به وسط ميدان كارزار عظيم بينالمللى ميكشاند و او را در همهى مراحل از ميدان پيروز خارج ميكند، براى جهانخواران، براى كسانى كه برنامه براى منطقهى خاورميانه و براى نفت اينجا و براى بقيهى چيزهاى اينجا دارند، خيلى خطرناك است. نميخواهند بگذارند؛ البته خيلى هم تلاش كردهاند، موفق هم نشدهاند تا امروز.
تا امروز تفكرات انقلاب اسلامى به همه جاى دنياى اسلام، علىرغم آنها نفوذ كرده است؛ با همهى اين تخريبها، با همهى اين تبليغات مخالف. البته اگر تبليغات آنها نبود، وضع طور ديگرى ميشد. لذا امروز عليه نظام اسلامى و جمهورى اسلامى تبليغات فراوانى ميشود. از يك طرف عليه تشيع هم به همين جهت تبليغات ميشود. آن مجموعهاى كه به عنوان پيروان اهل بيت ميخواهند وسط ميدان باشند و كار كنند، بايد به اين چيزها توجه كنند و اولويتهاى خودشان را با توجه به اين حقايق انتخاب كنند.
برادران و خواهران عزيز! شما كار بزرگى را بر عهده گرفتهايد. مجمع اهلبيت وظائف بزرگى را براى خودش تعريف كرده است. اين كارهاى شكلى - چند تا سمينار در كجا و... - كارهاى كوچكى است. كار اساسى شما، كارى است كه بايد در خلال اين فعاليتها تحقق پيدا كند و آن، معرفى مكتب اهلبيت (عليهمالسّلام) است به دنياى اسلام، بلكه به سراسر عالم؛ چون امروز همهى دنيا تشنهى معنويتند و اين معنويت در اسلام هست و در اسلامى كه در مكتب اهلبيت معرفى ميشود، به نحو جامع و كاملى وجود دارد؛ معنويتِ بدون انزوا، بدون جدائى از زندگى، معنويتِ همراه با سياست و عرفان، همراه با فعاليت اجتماعى، تضرع و گريهى پيش خداى متعال و همراه با جهاد. اين، چيزهائى است كه در مكتب اسلام وجود دارد، در تعليمات و معارف شيعه متبلور و مجسم است و نمونههاى زندهاش را ما ديدهايم؛ در تاريخ معاصر هم در ايران اسلامى اين نمونهها فراوان و فراوان ديده شد. اين، وظيفهى اصلى است.
البته اين را ما يقين داريم كه در اين كارزارى كه بين حق و باطل، امروز راه افتاده است - كارزار بين اسلام و معارف اسلامى و بيدارى اسلامى از يك سو، و طمعورزيهاى استكبارى سياستهاى شياطين عالم و در رأس آنها شيطان بزرگ يعنى دولت امريكا از يك طرف ديگر - پيروزى با ماست؛ پيروزى با طرف حق است. در اين، هيچ ترديدى وجود ندارد. همهى قرائن اين را نشان ميدهند و تأييد ميكنند. طبيعتِ سنن الهى هم همين است؛ يعنى غير از اين معنى ندارد. آن گروهى كه طرفدار حقند اگر بايستند و اقدام بكنند، شكى نيست كه بر باطل پيروز خواهند شد. سنتهاى الهى در جهت تقويت حق است و انتظار طبيعى از جريان سنن الهى در تاريخ، اقتضاء اين را دارد. ما هم داريم به تجربه اين را مشاهده ميكنيم. اگر امروز نشاط و حركت اسلامى در دنيا با بيست سال قبل مقايسه شود، ملاحظه خواهد شد كه بمراتب، به اضعافِ مضاعف نسبت به بيست سال قبل، اين حركت نشاط بيشترى دارد و پيشرفت بيشترى كرده. خصوصِ جمهورى اسلامى را اگر نگاه كنيد - امسال را با بيست سال قبل ملاحظه كنيد - مىبينيد جمهورى اسلامى در همهى ابعاد پيشرفتهاى محيرالعقولى كرده است؛ از جهت علمى، از جهت فناورى، از جهت سياسى، از جهت مديريتى، كارآمدى بيشترى پيدا كرده است؛ قوت بيشترى پيدا كرده است. در سطح دنياى اسلام - در آفريقا و آسيا، حتّى در كشورهائى كه مسلمانها در اقليتند - هم انسان مىبيند كه اين احساس هويت در ميان مجموعههاى مسلمان روزبهروز بيشتر شده است؛ اين از اين طرف.
از آن طرف هم امريكاى امروز از امريكاى بيست سال قبل بمراتب ضعيفتر است. امريكاى امروز ابهت آن امريكا را ندارد، قدرت آن امريكا را هم ندارد. شكستهائى را هم تحمل كرده كه روزبهروز ضعف او را بيشتر كرده است؛ در ورطههائى هم افتاده است كه هرچه زمان ميگذرد، در اين ورطهها بيشتر فرو ميرود و آيندهى خطرناكى را براى امريكا و براى همهى كسانى كه با ريسمان امريكا به ته چاههاى خطرناك سياسى و غيره رفتند، ترسيم ميكند. اين تجربهى ماست، اين نگاه ماست؛ اين واقعيتهائى است كه در برابر ماست؛ منتها به اين واقعيتها مغرور هم نبايد شد.
بايد دانست كه رحمت الهى و كمك الهى بستگى دارد به حركت و تلاش انسان مؤمن؛ به عمل صالح او. بايد در ميدان باشيم، بايد احساس وظيفه را فراموش نكنيم؛ مجاهدت را فراموش نكنيم؛ جهاد در صحنههاى مختلف، وظيفهى ماست و ضامن پيشرفت و پيروزى ماست. در صحنهى سياسى هم جهاد هست، در صحنهى فرهنگى هم جهاد هست، در صحنهى تبليغاتى و ارتباطاتى هم جهاد هست، در صحنههاى اجتماعى هم جهاد هست. جهاد فقط جهاد نظامى نيست؛ انواع و اقسام عرصههاى زندگى بشر، عرصهى جهادند.
در هرجاى دنيا كه هستيم، ارتباطات بين برادران روزبهروز مستحكمتر شود، كار آنها متراكمتر، اولويتهاى آنها روشنتر و نيروها بيشتر مصروف اولويتها بشود. مطمئناً چشماندازِ فرداى جامعهى مسلمين به طور عام و پيروان اهلبيت به طور خاص، از امروزشان بهتر خواهد بود و انشاءاللَّه به اهداف و آرمانهاى والا نزديكتر خواهند بود.
اميدواريم خداوند متعال تفضلات خود را شامل حال همهى برادران و خواهران بفرمايد؛ ما را با وظائفمان آشنا كند؛ ما را به انجام دادن به اين وظائف توفيق بدهد و انشاءاللَّه قلب مقدس حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) را از ما راضى و خشنود كند و انشاءاللَّه روح مطهر امام راحل - كه او اين راه را در مقابل ما گشود - و ارواح طيبهى شهداء را از ما راضى و خشنود كند.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار نخبگان جوان12/ 6/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار نخبگان جوان
12/ 6/ 86
بسم الله الرحمن الرحیم
خيلى استفاده كرديم و لذت بردم. شنيدن اين مطالب از دهان شما جوانان عزيز - كه حقيقتاً مثل فرزندان عزيزى براى اين حقير محسوب ميشويد - واقعاً لذتبخش است. و خدا را شكر ميكنم كه مىبينم اين خود آگاهى در سطح گستردهى جوانان اين كشور روزبهروز رو به رشد است. اين مطالبى كه شما اينجا بيان كرديد، هر يك از اينها - چه در زمينهى ارتباط علوم انسانى، چه در زمينهى تعليم و تربيت اخلاقى، چه در زمينهى ارتباط علم و صنعت، چه در زمينهى امكان دادن به استعدادها و نخبهها - جزو آرزوهاى ديرين اين بنده بوده كه در طول سالهاى متوالى اينها را گفتهايم و خواستهايم و امروز من مىبينم اينها تبديل شده به يك خواست عمومى.
از شماها تشكر ميكنم؛ از برگزار كنندگان اين همايش ملى تشكر ميكنم و اغلب اين مطالبى را كه بيان كرديد، قبول دارم؛ به آنها معتقدم و همانطور كه آقاى دكتر واعظ زاده بيان كردند، اينها و بقيهى مطالبى كه در خود همايش بيان شده، ثبت شده و يكى يكى بايد مورد توجه قرار بگيرد و اجرائى بشود؛ و خواهد شد. ممكن است عوامل گوناگونى ما را در رسيدن به اين آرزوها، اندكى به تأخير بيندازد؛ لكن بدانيد اين حركت علمى، اين جوشش و شكوفائى، بالندگى و بارورى، قابل توقف نيست و پيش خواهد رفت به توفيق الهى، قائم به شخص هم نيست. اين حركت در كشور آغاز شده؛ اين خودآگاهى به وجود آمده و انشاءاللَّه به سرمنزل خود هم خواهد رسيد.
جلسهى امروز ما از نظر من دو هدف را دنبال ميكند: يكى، هدف نمادين در سطح ملى و عمومى، كه ما ميخواهيم در كشور ما - در سطح افكار عمومى كشور - اين باور به وجود بيايد كه نهضت علمى در كشور جدى است. و مسئولان كشور اين را ميخواهند و بهطور جدى به دنبال آن هستند و براى علم و جويندهى علم و نخبهى علمى، ارزش قائلند؛ اين، معناى اين حركت نمادين و اين اجتماع نمادين ما،امروز در اينجاست.
و هدف دوم، تذكر مجدد به مسئولان كشور - مسئولان دولتى، مسئولان بخشهاى گوناگون - هست كه بدانند اين خواست را بايد دنبال كنند. در سياستهاى كلان و سياستهاى اجرائى بايد پيشرفت و رشد علمى كشور، برنامهى قطعى و حتمى به حساب بيايد و ملاحظه شود. اين دو هدف انشاءاللَّه حاصل شده است.
من فقط چند نكته را بيان مىكنم؛ خيلى از حرفهاى خوب را شما خودتان گفتيد. يك نكته كه تازه هم نيست، اين است كه: حركت علمى براى كشور ما يك ضرورت مضاعف است؛ يك نياز مضاعف و مؤكد است. نياز است؛ چرا؟ چون علم، عامل عزت و قدرت و امنيت يك ملت است - كه مختصراً توضيح خواهم داد - مضاعف و مؤكد است؛ چرا؟ چون به اين وظيفه، در طول صد سال از بهترين زمانها عمل نشده؛ از دوران اواسط قاجار كه نهضت علمى و نهضت صنعتى دنيا اوج گرفته و شكوفا شده بود - از اواسط نيمهى دوم قرن نوزدهم - و علم در شكل استعمار خودش را نشان داده بود؛ غرب با دستيابى به ابزار علم، مشغول استعمار دنيا شده بود. از آن روز - تقريباً صد سال يا بيشتر - كه وقت بيدارى و هوشيارى ما بود، اين وظيفهى بزرگ، وظيفهى رشددادن علمى كشور، به دلائل گوناگون تعطيل و متوقف شد. عمده دليل هم عبارت بود از: حاكميت استبداد، حاكميت طاغوتها، حاكميت سلاطين دست نشانده، ضعيف و زبون. ما وارث اين عقبماندگى هستيم. لذا تلاش ما بايد مضاعف باشد. پس، يك نياز است و اين نياز مؤكد و مضاعف است.
در اين زمينه كه علم نياز است، شماها مىدانيد، اما خوب است مجدداً من اين را بگويم كه حقيقتاً كشورى كه دستش از علم تهى است، نميتواند توقع عزت، توقع استقلال و هويت و شخصيت، توقع امنيت و توقع رفاه داشته باشد. طبيعت زندگى بشر و جريان امور زندگى اين است. علم، عزت ميبخشد. جملهاى در نهجالبلاغه هست كه خيلى جملهى پرمغزى است. ميفرمايد: «العلم سلطان»؛ علم اقتدار است. «سلطان» يعنى اقتدار، قدرت. «العلم سلطان من وجده صال و من لم يجده صيل عليه»؛ علم اقتدار است. هر كس اين قدرت را به چنگ آورد، ميتواند تحكم كند؛ ميتواند غلبه پيدا كند؛ هر كسى كه اين اقتدار را به دست نياورد، «صيل عليه»؛ بر او غلبه پيدا خواهد شد؛ ديگران بر او قهر و غلبه پيدا ميكنند؛ به او تحكم ميكنند.
اين واقعيت را ملت ايران در يك دورهى طولانى، با پوست و گوشت و استخوان خودش لمس كرد. به ما تحكم كردند؛ به ما زور گفتند؛ منابع ما را در مشت گرفتند؛ ملت ما را از رفاه محروم كردند. تاريخچهى تلخ و محنتبارى اين دورهى صد سالهى كشور ما دارد، كه ما نتايجش را الان داريم ميچشيم؛ با اينكه ما حركت را شروع كرديم؛ انقلاب اوضاع را دگرگون كرد؛ ورق را برگرداند. امروز كشور ما يك كشورى است كه از لحاظ عزت سياسى و بينالمللى، در دنيا كمنظير است؛ اين را دشمنان ما هم قبول دارند. ملت بيدار شده است. شجاع است. كشور داراى هويت و شخصيت است؛ اما در عين حال نتايجش را داريم مىبينيم. يعنى آن كسانى كه علم را صد سال، دويست سال پيش از ما به دست آوردند و چند ميدان از ما جلوتر حركت كردند و پيش رفتند و به بركات علم دست پيدا كردند، هنوز هم دارند زور مىگويند. همين مسئله انرژى هستهاى و توانائى علمى و فناورى هستهاى، يك نمونهاش است. «نداشته باشيد؛ ما به شما اطمينان نداريم»؛ حرف زور. كىها به ما ميگويند: اطمينان به شما نداريم؟! آن كسانى كه خودشان در ظرف بيست سال، دو جنگ جهانى درست كردند و همهى دنيا را در آتش جنگ مشتعل كردند؛ اروپائيها.
آن كسانى به ما ميگويند به شما اطمينان نداريم، كه هر جا دستشان رسيد، نيروى نظامى خودشان را وارد كردند. نمونهى زندهى موجودش، عراق است كه داريد مىبينيد؛ نمونهى قديمىتر و دردناكترش فلسطين است؛ نمونهى ديگرش افغانستان است؛ نمونهى ديگرش كوزوو است؛ نمونهى ديگرش مناطق گوناگون دنياست؛ يك نمونهاش هيروشيماست.
اينهائى كه شرارتهاى عمدهى دنيا در دوران صنعتى، مال آنها و از ناحيهى آنهاست، به ملت ايران كه تاكنون يك بار در اين سالهاى متمادى - از جمله در دوران بعد از انقلاب - تعرّض از اين كشور به يك همسايه و غير همسايه ديده نشده - ما از دولت جمهورىاسلامى بحث مىكنيم؛ قبلىها را كار نداريم. در دوران جمهورىاسلامى يك گلوله به طور ابتدائى از سوى كشور ما به يك همسايه شليك نشده. اين را همه قبول دارند - ميگويند: به شما اطمينان نداريم! اين، يعنى زورگويى. حالا كشورى مثل فلان كشور شمال آفريقا، تا يك چنين اخمى به او ميكنند، دستپاچه ميشود، تمام وسائلش را جمع ميكند سوار كشتى ميكند و مىگويد ببريد!
ملت ايران ايستاده و خواهد ايستاد؛ نه فقط در اين قضيه، ما در دهها قضيه همينجور ايستادهايم؛ حالا اين قضيه در سطح عموم كشانده شده. در دهها قضيه از اول انقلاب تا امروز، ما در مقابل زورگوئيها، قلدريها، گردنكلفتها، صدا كلفتكردن، اخمنشاندادن، بينالمللى، ايستادهايم؛ فهميدهاند كه ما زير بار نميرويم. ولى اين زورگوئيها هست. اين زورگوئيها به خاطر چيست؟ به خاطر اينكه آن طرف مقابل، مسلح به علم است. ببينيد اين براى شما جوانها خيلى عبرتانگيز است.
يك دولت بيگانهى از اخلاق، بيگانهى از معنويت، بىاعتناى به حقوق بينالمللى مثل دولت امريكا، چون داراى علم هست و توانسته اين علم را به فناورى تبديل كند و در زندگىاش به كار بگيرد، به خودش حق ميدهد كه در سطح بين المللى اينجور زورگويى كند. «من وجده صال»؛ هر كس علم را داشت، ميتواند به ديگران تحكم كند - «و من لم يجده صيل عليه» - نداشته باشيد، به شما تحكم ميكنند. ببينيد، ضرورت اينجاست.
وجدان هر انسان، انسانى كه به شخص خود، هويت خود، به خانوادهى خود، به فرزندان خود، به آينده و نسل خود و به مليت و كشور و هويت ملى و دينى خود علاقهمند است، نميتواند نسبت به اين قضيه بىاعتنا بماند. اين كه من سالهاست روى مسئلهى نهضت علمى اصرار ميكنم، پافشارى ميكنم و دنبالگيرى ميكنم، براى اين است.
علم، پيشرفت علمى و فراگيرى، نياز اول كشور ماست؛ البته همهى علوم - حالا عرض خواهم كرد - و فقط هم علوم تجربى نيست. همهى علوم بايد در جاى خود پيگيرى شود و كشور ما ميتواند. بنابراين، نتيجهى نكتهى اول اين است كه شما كه مشتى از خرمن عظيم نخبگان كشور هستيد، ميتوانيد در ايجاد قدرت ملى و در سازندگى و آيندهى كشور مؤثر باشيد.
نكتهى دوم اين است كه كشور ما از لحاظ استعداد نخبهپرورى و دارا بودن نخبهها، يك سطحِ بالاتر از متوسط را دارد. اين در محاسبات بايد بيايد. من يك وقتى در جمع مسئولان كشور در همين حسينيه - چند سال پيش از اين - گفتم سطح جغرافيائى كشور ما تقريباً يك صدم سطح آبادِ جغرافيائى دنياست، جمعيت كشور ما هم هفتاد ميليون است كه تقريباً يك صدم جمعيت بشر است. بنابراين، حق ما به طور متوسط از منابع زيرزمينىِ دنيا، ميشود يكصدم؛اما ما مهمترين منابع زيرزمينى را بيش از يكصدم داريم: فلزات اصلى، فولاد، مس، سرب و بسيارى از كانهاى ديگر؛ همه سه درصد، دو درصد، چهار درصدِ ذخائر دنيا، در كشور ماست. نفت، كه وضعش معلوم است و ما دومين دارندهى نفت در سطح منطقهى نفتخيزِ خليج فارس و خاورميانه هستيم. گاز، ما دومين دارندهى گاز در سطح دنيا هستيم. ببينيد چند برابرِ ميانگين سرانهى افراد بشر، ملت ما و كشور ما داراى منابع طبيعى است.
من حالا ميخواهم بگويم همين افزايشِ نسبت در مورد نيروى انسانى هم هست. يعنى كشور ما يكصدم نيروهاى انسانى نخبهى دنيا را ندارد، بيشتر از يكصدم دارد. نميتوانم آمار بدهم؛ چون محاسبه نشده است. آن درصدهائى كه در مورد منابع طبيعى گفتيم، محاسبه شده است. اين را محاسبه نكردهايم؛ انشاءاللَّه اميدواريم در آينده به اين چيزها هم برسيم. اما قرائن اين را نشان ميدهد. چيزهائى كه از افرادِ دنياديدهىِ بررسىكردهى دانشگاههاى دنيا ما شنيدهايم، همه همين را تأييد ميكند. من از افراد متعدد شنيدهام كه در بهترين دانشگاههاى دنيا، تعداد نخبگان ايرانى - وقتى ايرانيها آنجا هستند - به نسبت، دوبرابر، سهبرابرِ كشورهاى ديگر است. مرحوم دكتر چمران حقاً و انصافاً خودش يك نخبه علمى بود - حالا جنبهى علمى او تحت الشعاع جنبهى نظامى و مجاهدت و فداكارى و شهادت او قرار گرفته - و در بالاترين و پيشرفتهترين دانشگاههاى امريكا درس خواندهبود. او به من ميگفت در آن مركز، نخبههائى از كشورهاى ديگر بودند؛ اما ايرانيها در اغلب بخشهاى دانشگاه و دانشگاههاى ديگر، تعدادشان بيشتر بود و برجستگى و نمود بيشترى داشتند. البته ايشان يك ناقل بود؛ ولى من از افراد متعدد اين را شنيدهام و گزارشهاى فراوان و متعدد و غيرواحدى در اين زمينه دارم. خوب، پس ما در آينده از لحاظ نيروى انسانى دچار كمبود نخواهيم بود.
گذشتهى ما هم همين را نشان ميدهد. ما متأسفانه از گذشته هم منقطعيم. جوانهاى ما تاريخ علمى ما را نميشناسند. اين يكى از ضعفهاى ماست كه البته سفارش شده، گفته شده كه در اين زمينه - در زمينهى تاريخ علم در ايران - كار شود؛ و دارند كار ميكنند و كارهاى خوبى هم انجام گرفته، كه انشاءاللَّه بعد از اين بيشتر هم خواهد شد.
در همهى اين قرنها ما برجستگان علمى در كشورمان داشتهايم كه البته به اين قرون آخر كه رسيده، ضعيف شده. پادشاهان نالايق، جنگهاى داخلى گوناگون نگذاشته؛ والّا در دورههاى مختلف و در زمينههاى گوناگونِ علوم روزِ دنيا، ما نخبهپرور بودهايم.
در قرنهاى چهارم و پنجم هجرى - يعنى قرنهاى دهم و يازدهم ميلادى كه دوران قرون وسطاى اروپاست؛ يعنى دوران جهالت محض - ما ابن سينا را داشتيم، محمدبن زكرياى رازى را داشتيم. اروپائيها وقتى به گذشته نگاه ميكنند، خيال ميكنند همهى دنيا در قرون وسطى بوده! تاريخ را هم آنها نوشتهاند! متأسفانه تاريخهاى آنها هم در كشور ما ترجمه و ترويج شده. دوران قرون وسطاى اروپا، يعنى دوران نهايت ظلمت و تاريكى و بىخبرى؛ دورانى است كه ما فارابى را داشتيم، ابنسينا را داشتيم، خوارزمى را داشتيم. ببينيد فاصله چقدر است!
من يك وقتى در جمع جوانها از «تاريخ علم جرج سارتن» يا تاريخ علوم ديگر - الان اسم مؤلفش يادم نمىآيد. همهى آنها فرنگى هستند؛ نميخواهم ديگر نام آنها را تكرار كنم - مطالبى دربارهى وضع پيشرفت مسلمانها در آن دوره گفتهام.
بنابراين، ما از لحاظ نيروى انسانىِ نخبه دچار مشكل و ضعف نيستيم؛ نه امروز، نه انشاءاللَّه در آينده. روز به روز هم بايد بيشتر بشود؛ نخبهها شناسائى بشوند.
نكتهى سوم اين است كه: ببينيد عزيزان من! ما ميخواهيم كشور را علمى كنيم؛ اما هدف از علمى شدن كشور اين نيست كه كشور را غربى كنيم. اشتباه نشود. غربيها علم را دارند، اما در كنار علم و آميختهى با اين علم چيزهائى را هم دارند كه از آنها ميگريزيم. ما نميخواهيم غربى بشويم؛ ما ميخواهيم عالم بشويم. علمِ امروزِ دنيائى كه عالم محسوب ميشود، علم خطرناكى براى بشر است. علم را در خدمت جنگ، در خدمت خشونت، در خدمت فحشا و سكس، در خدمت مواد مخدر، در خدمت تجاوز به ملتها، در خدمت استعمار، در خدمت خونريزى و جنگ قرار دادهاند. چنين علمى را ما نميخواهيم؛ ما اينجور عالم شدن را نميخواهيم. ما ميخواهيم علم در خدمت انسانيت باشد، در خدمت عدالت باشد، در خدمت صلح و امنيت باشد. ما اينجور علمى ميخواهيم. اسلام به ما اين علم را توصيه ميكند.
آن روزى كه كشورهاى اسلامى و بخصوص كشور ايران اسلامى ما از لحاظ علم سرآمد بود، آن روز ما هيچ كشورى را استعمار نكرديم، تو سر هيچ ملتى نزديم، به هيچ ملتى زور نگفتيم. اسلام علم را با ايمان، با كتاب و سنت، با تهذيب اخلاقى، با اخلاق و معنويت ميخواهد. چقدر من از اين جملهى مناجات شريف شعبانيه كه اين دختر خانم در سخنرانىشان خواندند، لذت بردم: «الهى هب لى قلبا يدنيه منك شوقه و لسانا يرفع اليك ذكره» يا «صدقه و نظرا يقرّبه منك حقّه»؛ خدايا دلى به من بده كه شوق و عشق، آن را به تو نزديك كند. عالم مسلمان اين را ميخواهد؛ نزديكى به خدا، معنويت، اخلاص، صفا. و اين است كه آن وقت اين علم، اين ذخيرهى عظيم، اين حربهى بزرگ در خدمت دفاع از انسانيت به كار مىافتد؛ در خدمت امنيت انسانها، عدالت بين انسانها، صلح و صفاى انسانها و جوامع بشرى به كار مىافتد. ما اين را ميخواهيم. اين را براى خودتان هدف قرار بدهيد.
شما امروز لحن كسانى را كه بر كرسيهاى سياسىاى سوارند كه پايههاى آن بر روى سرمايه و علم منحرف - سرمايهدارى - قرار گرفته، ببينيد. دولتهاى غربى الان اينجورىاند. حالا در قلهى قدرتهاى غربى، امريكاست. كرسى قدرت پايههايش بر روى كارتلها و تراستهاى سرمايهداران قرار دارد و ابزارش علم است. از سلاح به وسيلهى علم استفاده ميكنند؛ از جاسوسى و دزدى اطلاعات به وسيلهى علم استفاده ميكنند؛ از زد و بند در جاهاى مختلف دنيا به وسيلهى علم استفاده ميكنند. ببينيد سران اينجور كشورها كه اينجور علم منحرف دارند، لحنشان چيست؟ شنيديد اين سخنرانى چند روز قبل رئيس جمهور امريكا را كه چقدر نفرتانگيز، چقدر خشونتطلبانه و متكبرانه بود. همين غرور و تكبر روزبهروز هم دارد اينها را در گرداب فرو ميبرد. امروز شما اين را بدانيد - من حالا دارم به شما ميگويم. شما آن روز را خواهيد ديد؛ آنروز ماها نيستيم، اما شما جوانها آن روز را خواهيد ديد - كه اين تمدن بناشدهى بر اين پايهى غلط، در گرداب دارد فرو ميرود؛ دارد لحظه به لحظه در باتلاق پائينتر ميرود و سقوط خواهد كرد؛ بدون شك. همين غرور هم، همين تكبر ابلهانه و احمقانه هم يكى از عوامل همان سقوطى است كه انتظارِ اينها را ميكشد. اينها سقوط ميكنند. يك هارت و هورتى امروز ميكنند؛ اما در سراشيب دارند حركت ميكنند، خودشان هم ملتفت نيستند؛ البته هوشيارهاشان چرا. هوشمندانشان سالهاست فرياد ميكشند، هشدار ميدهند؛ زنگ خطر! منتها كيست كه بشنود؛ مَستند. مست.
سكران سكر هوى سكر مدامة انّا يفيق فتى به سكران
دو مستى در اينهاست؛ مستىِ هواپرستى، مستىِ قدرت. آدمى كه يك مستى داشته باشد، نميشود چيزى در مغزش فرو كرد؛ وقتى دو مستى به سراغ كسى بيايد، كه واويلاست! هم از آن زهرماريهاى سگى بخورد مثلاً، هم قرص اكستازى؛ اينها هر دو را خوردهاند! حالا شمشير علم هم دست اينهاست. بايستى با شيوهى هنرمندانه و با مانور خردمندانه، اينها را گرداند و به زمين زد؛ و انشاءاللَّه به زمين ميزنيمشان.
توجه داشته باشيد كه ما دنبال اين علم نيستيم. ما دنبال علمى هستيم كه ما را به معنويت، به انسانيت، به خدا، به بهشت نزديك كند. و شما جوانها دلهاتان پاك است. من اين حرفها را دارم ميزنم، اما آن دلى كه بيشتر آمادهى شكل گرفتن از اين حرفهاست، دل شماست. شما هستيد كه با دلهاى جوان خودتان و با روحيههاى شاداب و باطراوت خودتان، ميتوانيد اين مسير را طى كنيد.
نكتهى چهارم اين است: در زمينهى نخبهها، يك وظيفه متوجه دولت است، يك وظيفه متوجه نخبههاست. وظيفهى دولت همين چيزهائى است كه آقاى دكتر واعظزاده - معاون محترم رئيس جمهور عزيزمان - گفتند. اينها وظائف دولت است، بايد هم انجام بگيرد، من هم تأكيد ميكنم و دنبالگيرى خواهم كرد انشاءاللَّه. خوشبختانه، جهتگيرى دولت هم همين هست كه اينها به نتيجه برسد. اينى كه شماها گفتيد كه نخبهها در بنياد نخبگان و مراكز گوناگون باشند، اين حتماً بايد تحقق پيدا كند. الان هم ميخواهم بگويم همينجور است. همين آقايانى كه امروز بنياد نخبگان و اين معاونت علمى را ميچرخانند، از جوانهاى نخبهى مايند. اينها با شماها از لحاظ سنىخيلى فاصله ندارند و جزو همين نخبههايند كه الحمدللّه حالا آمدهاند روى كار و توانستهاند تا معاونت رئيسجمهور و تشكيل معاونت علمى و بنياد نخبگان بالا بيايند و اين كارهاى عظيم را همين شما جوانهاى نخبه هستيد كه در واقع داريد انجام ميدهيد. بعد از اين هم همينجور پيش برود.
و اما خود نخبگان. اين را به شما كه اينجا هستيد، دارم عرض مىكنم؛ اما خطاب به همهى نخبگان كشور است. نخبگان ما فقط شما نيستيد. هزاران، صدها هزار، شايد هزارها هزار نخبه و استعداد در اين كشور وجود دارد كه البته بايستى اينها شناسائى شوند.
اولين حرف اين است كه مواظب باشيد غرور شما را نگيرد. در حرفهاى اين جوانهاى عزيزى كه اينجا صحبت كردند هم اتفاقاً همين بود. غرور، خودبيشبينى، طلبگارى؛ اينها درست نيست؛ اين برايتان ضرر دارد. شما فرزندان اين خانه هستيد؛ فرزندان اين آب و خاك هستيد. پدران و مادران شما در اين كشور كسانى هستند كه جوانىشان را صرف كردند براى اينكه اين بنا را درست كنند تا شما در اين بنا بتوانيد راحت زندگى كنيد. آنها حق دارند. مواظب باشيد به پيشكسوتها تحكم نشود، اهانت نشود، بىاعتنائى نشود. از كشور و از ملت طلبگارى نشود. البته گفتم كه وظائف دولت و وظائف كسانى كه توانائى در بخشهاى غير دولتى دارند، معلوم است؛ وظيفهى آنها مشخص است؛ اما شما هم از اين طرف به اين نكته توجه كنيد.
نصيحت دوم من به شما عزيزان: شما براى خودتان يك نقش تاريخى و ملى تعريف كنيد، نه يك نقش شخصى. وقتى انسان نقش شخصى براى خودش تعريف مىكند - يك آدم بااستعداد - هدف او اين ميشود كه به ثروت برسد، به شهرت برسد، همه او را بشناسند، همه او را احترام كنند؛ اين ميشود هدف. به اين چيزها هم كه رسيد، ديگر كارى ندارد، انگيزهاى برايش باقى نميماند؛ اما انسان وقتى براى خودش يك نقش ملى، يك نقش تاريخى تعريف كرد، وضع فرق ميكند. شما بايد آينده و تاريخ كشور را در نظر بگيريد و ببينيد اين ملت به كجا بايد برسد و شما امروز در كجاى اين چرخ و اين ريل عظيم قرار داريد. امروز شما چه نقشى را بايد ايفا كنيد تا آن روز، اين ملت بتواند در آنجا باشد. چنين نقشى براى خودتان تعريف و ترسيم كنيد؛ هدف را بالا بگيريد.
نصيحت سوم هم اينكه، همتتان را بلند بگيريد. من چندبار تا حالا در جمع جوانها و نخبهها اين را گفتهام. همت نبايد اين باشد كه ما فلان فناورى را كه ديگران ساختهاند و ما هميشه از آنها ميخريديم و وارد ميكرديم، حالا فرض كنيد ميتوانيم خودمان اينجا بسازيم. اينكه چيزى نيست. البته چيزى هست، كم اهميت نيست؛ اما آن چيزى نيست كه ما دنبالش هستيم. شما هدف را اين قرار بدهيد كه ملت و كشور شما در يك دورهاى، بتواند مرجع علمى و فناورى در همهى دنيا باشد. يك وقتى من در جمع جوانهاى نخبه گفتم: شما كارى كنيد كه در يك دورهاى - حالا اين دوره ممكن است پنجاهسال ديگر يا چهل سال ديگر باشد - هر دانشمندى اگر بخواهد به آخرين فراوردههاى علمى دست پيدا كند، ناچار باشد زبان فارسى را كه شما اثرتان را به زبان فارسى نوشتهايد، ياد بگيرد؛ همچنانىكه امروز شما براى دستيابى به فلان علم، مجبوريد فلان زبان را ياد بگيريد تا بتوانيد كتاب مرجع را پيدا كنيد و بخوانيد. شما كارى كنيد كه در آينده، كشور شما يك چنين وضعى پيدا كند؛ و ميتوانيد. يك روز اينجور بوده است؛ كتابهاى دانشمندان ايرانى را به زبانهاى خودشان ترجمه ميكردند، يا آن زبان را فرا ميگرفتند براى اينكه بتوانند بفهمند. اين هم بد نيست شما بدانيد كه كتاب «قانون» ابنسينا كه در پزشكى است، همين ده پانزده سال پيش - زمان رياستجمهورى من - به فارسى ترجمه شد! بنده دنبال كردم؛ افرادى را مأمور كردم، بعد هم شنيدم يك مترجم خوشقلمِ بسيار خوش ذوق كُرد، اين را به فارسى ترجمه كرده كه امروز ترجمهى فارسىاش هست. تا آن وقت، قانون به زبان عربى نوشته شده بود - ابنسينا كتاب را به زبان عربى نوشته است - و به فارسى ترجمه نشده بود؛ در حاليكه چند صد سال قبل به زبان فرانسه ترجمه شده! يعنى آنها كه اين كتاب را لازم داشتند، بردهبودند و ترجمه كرده بودند. ببينيد، مرجعيت علمى اين است؛ مجبورند كتاب شما را ترجمه كنند يا زبان شما را ياد بگيرند. هدفتان را اين قرار بدهيد. همتتان را اين قرار بدهيد. همتتان را پيشرفت در زمينهى دانش و شكستن مرزهاى علم قرار بدهيد، كه البته در اين زمينه، من مطالب ديگرى هم دارم كه وقت تمام شده و ناچارم آخرين نكته را بگويم.
ما بايد نقشهى جامع علمى كشور را تنظيم كنيم. اين را من سال گذشته هم به اين مجموعه علمى گفتم، الان هم در شوراى عالى انقلاب فرهنگى دارد اين كار ميشود، اما بايد اين كار با جديت هر چه بيشتر بشود. ما بايد بدانيم نقشهى جامع علمى كشور چيست. كدام علم، به چه اندازه، در كجاى اين نقشه جا دارد. اينجور نباشد كه مثل يك ورزشكارى كه فقط روزى بازو كار ميكند و بازوهايش ميشود اينقدر، در حاليكه پا و سينه و شانهاش مثل يك آدم لاغر است، باشيم! اين، فايدهاى ندارد. يك ورزشكار فقط كارِ سينه بكند، بقيهى اندامهاى او هيچ قدرتى نداشته باشد، فايدهاى ندارد. بايد متناسب باشد. بعضى از اين جوانان عزيز راجع به علوم انسانى گفتند. ما در بخشى از رشتههاى علوم انسانى، قرنها جلوتر از دنيا هستيم. خيلى جلوتر از كسانى هستيم كه امروز در اين رشته در دنيا سرآمد به حساب مىآيند. چرا اينها را دنبال نكنيم؟ در رشتههاى گوناگون علوم انسانى؛ ادبيات، فلسفه، تاريخ، هنر، ما خيلى سابقه داريم. بعضى از علوم انسانى ديگر هم هست كه اگرچه از غرب آمده، اما اگر درست دقت كنيم، خميرمايهى آن كه عبارت از عقلانيت و تجربهگرائى است، از تفكر و روح ايرانى - اسلامى است. اروپاى خرافاتى نميتوانست زيستشناسى و اقتصاد و مديريت و روانشناسى و جامعهشناسى را به اين شكل تنظيم كند. اين، سوغات تفكر علمگرايى و تجربهگرائى شرق و عمدتاً ايران اسلامى بود كه رفت در آنجا و به اين تحول منتهى شد. به هر حال، در اين چيزهائى كه عقب هستيم، بايد خودمان را جلو ببريم و خودمان ابداع كنيم؛ ترجمه نكنيم. ترجمهگرائى زيانهاى بسيار بزرگى براى ما دارد.
بنابراين، نقشهى جامع علمى، چيزِ لازمى است: جايگاه علوم گوناگون، هركدام؛ مقدار دانشجو، نوع دانشجو، جنس دانشجويان - دختر، پسر - مناطق گوناگون؛ اينها بايد روشن بشود؛ ما بدانيم چهكار ميخواهيم بكنيم. اين كارها البته شروع شده، لكن بايد جديت بكنيد دنبال بشود.
مسئلهى كاربردى كردن تحقيقات و اختراعات - كه اتفاقاً بعضى از جوانها گفتند - جزو چيزهائى است كه من رويش تكيه دارم. ما ممكن است يك تحقيقاتى بكنيم، در يك پروژهى تبليغاتى به جاهاى خوبى هم محققِ ما برسد؛ اما اين در وضع كشور، در جهت رشد و توسعهى كشور نقشى نداشته باشد؛ يعنى نتواند به ثروت ملى تبديل شود . ما بايد علممان را بتوانيم به ثروت ملى تبديل كنيم . اين، تلاش لازم دارد، برنامهريزى لازم دارد. آن وقت يك نكتهاى در كنار اين هست - كه باز در همان نقشهى جامع علمى قرار مىگيرد - كه ما بايد زنجيرهى علم و فناورى را تكميل كنيم، كه گاهى يك جاهائى از اين زنجيره قطع شده است، تا يك خط توليد واقعى درست بشود و علم بتواند از همهى جهات به اهداف خودش برسد.
و خميرمايهى همهى اين چيزها، شوق شما و همت شما و علاقهى شما و تلاش دستاندركاران است كه اميدواريم خداوند كمك كند. انشاءاللَّه اين تلاش را بكنيد و مىبينيم بحمداللَّه راه هم افتاده؛ اين جريان علمى راه افتاده و انشاءاللَّه به نتايج خواهد رسيد.
من خيلى از ديدار امروز خوشبختم و اميدوارم كه انشاءاللَّه اين ديدار كمك كند به رسيدن به اهداف عالىاى كه كشور و ملت ما دارد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار مسئولان نظام و قشرهاى مختلف مردم در سالروز مبعث پيامبر اكرم (صلّىاللَّهعليهواله سلّم)
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار مسئولان نظام و قشرهاى مختلف مردم در سالروز مبعث پيامبر اكرم (صلّىاللَّهعليهواله سلّم)
20/ 5/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اين عيد بزرگ و فرخنده را به همهى امت عظيم اسلامى و به ملت مؤمن و نجيب ايران و به شما حضار عزيز - مسئولان كشور، ميهمانان عزيز، سفراى كشورهاى اسلامى - تبريك عرض ميكنيم؛ بلكه بايد عرض كنيم كه اين عيد را به همهى بشريت تبريك ميگوئيم؛ چون بعثت پيامبر خاتم (صلّىاللَّه عليه و اله و سلّم)، فتحبابى بر روى آحاد بشريت بود كه آنها را از دردهاى مزمن و قديمى جوامع بشرى نجات بدهد. بعضى اين ندا را اجابت كردهاند و فوائد آن را بردند، بعضى هم تخلف كردند، ضررش را چشيدند.
امروز هم به نظر ما بشريت در نهايت نياز و احتياج است به پيام بعثت و به پيروى از تعاليم انبياء عظام الهى، كه همهى آنها به نحو كامل در تعاليم اسلام و قرآن جمع شده است. در رأس برنامههاى دعوت اسلامى، سه چيز از همه مهمتر است كه در آيات كريمهى قرآن به آنها تصريح شده است: علم و حكمت، تزكيه و اخلاق، و عدالت و انصاف.
اگر درست نگاه كنيم، امروز هم بشر محتاج همين سه چيز است. علم بشر، امروز پيشرفتهاى زيادى داشته است؛ منتها در يك بُعد خاص. علوم مادى و طبيعى - علوم مربوط به زندگى مادى - در بين بشريت پيشرفت كرده است؛ اما بشر در علوم معنوى - چيزهائى كه ذهن بشر را نسبت به مبدأ آفرينش و به توحيد الهى روشن ميكند؛ دل او را هدايت ميكند به آن سمتى كه بشر براى آن آفريده شده است - محتاج آموختن و فرا گرفتن است. دعوت اسلام به علم، يك دعوت همهجانبه است. مسئلهى اخلاق و تزكيهى معنوى و روحى، از اين هم امروز مهمتر است. گرفتاريهاى بشر، ناشى از دور افتادن از تزكيهى اخلاقى است.
در درجهى اول نخبگان ملتها، مسئولان امور كشورها و جوامع، مخاطب اين سخنند. اگر در قلههاى جوامع بشرى - كه نخبگان سياسى و علمى و فرهنگى قرار دارند - اخلاق و معنويت و تزكيه وجود داشته باشد، اين سرچشمهى فياض به دامنهها خواهد رسيد و مردم هم از اخلاق نيك برخوردار خواهند شد. مسئولان كشور اسلامى در درجهى اول مخاطب اين سخنند. حب دنيا، حب شهوات، پايبندى به اميال و هوسهاى حيوانى، دوستيها و دشمنيهائى كه منشأ آنها منشأ حيوانى و مادى است؛ جنگافروزيهائى كه منشأ آنها قدرتطلبى و ميل به توسعهى قدرت مادى است؛ ناامنيهائى كه منشأ آنها خباثتها و رذالتهاى سياسى دستاندركاران امور سياست كشورهاست، گرفتارى عمدهى بشرى است.
تزكيهى اخلاقى براى يك كشور، يك امر ضرورى است؛ مهرورزى انسانها با يكديگر، انصاف انسانها نسبت به يكديگر، رعايت حال انسانهاى ديگر در برنامهريزى زندگى انسان، رحم و مروت بين افراد بشر، چيزهائى است كه زندگى بشر را آرامش ميبخشد. اگر ملاحظه ميكنيم كه دنيا امروز بيش از گذشته در آتش ناامنيها ميسوزد - ناامنى، امروز بزرگترين بلاى بشر يا لااقل يكى از بزرگترين بلاياى بشرى است؛ انسانها در درون خانوادهشان امنيت ندارند؛ در محيط زندگى اجتماعى امنيت ندارند؛ در ميان كشور و ميهن خودشان امنيت ندارند - اين ناامنى ناشى از سوء سياستها، ناشى از قدرتطلبيها، ناشى از بىاخلاقيها، ناشى از دورى انسانها از تزكيه است. و اسلام ما را به تزكيه دعوت ميكند و اين يك قلم بسيار عمده از تعاليم اسلام است. «يتلوا عليكم اياتنا و يزكيكم و يعلّمكم الكتاب و الحكمة»؛ آيات الهى را تلاوت ميكند و آنها را تزكيه ميكند؛ آنها را تعليم ميدهد.
و عدالت. استقرار عدالت، دستور همهى انبياء الهى است، كه فرمود ارسال رسل و فرستادن كتابها و اين همه تلاشى كه انبياء و پيروان انبياء انجام دادند، براى اين است كه: «ليقوم النّاس بالقسط»؛ زندگى مردم، زندگى همراه با قسط باشد.
برادران و خواهران عزيز! آرزوى ما در مبارزات اسلامى، تشكيل جامعهاى بوده است كه با اين خصوصيات امتياز داشته باشد. انقلاب اسلامى براى قدرتطلبى يك گروه يا يك حزب يا يك جمعيت به وجود نيامد. انقلاب اسلامى را مردم مسلمان ايران به راه انداختند؛ هدف از اين انقلاب هم تشكيل جامعهى اسلامى است و معيارها و شاخصهاى عمدهى جامعهى اسلامى هم اينهاست: جامعهى برخوردار از علم، برخوردار از اخلاق و برخوردار از عدالت. همه بايد براى اين تلاش كنند. اصولى كه به آن پايبنديم، اينهاست. ارزشهائى كه جامعهى اسلامى براى آنها تشكيل شده است، اينهاست. آن چيزى هم كه ميتواند زندگى مادى ما را، رفاه ما را، عزت سياسى و بينالمللى ما را، امنيت ما را به طور كامل تأمين كند، اينهاست. همه بايد تلاش كنند جامعهاى برخوردار از علم، برخوردار از اخلاق، برخوردار از عدالت به وجود بياورند. وظيفهى دولتها هم اين است، وظيفهى آحاد مسئولان هم اين است، وظيفهى مديران بخشهاى مختلف هم همين است، آحاد مردم هم آرزوشان اين است. آن چيزى را كه طلب ميكنند و مطالبهى از مسئولان ميكنند، اين است: يك جامعهى برخوردار از علم و اخلاق و عدالت. ما از اول انقلاب تا امروز، هر جا به وظيفهى اسلامى خودمان عمل كرديم، به احكام الهى احترام گذاشتيم، پاى وظيفه ايستاديم، پيش رفتيم؛ هرجا ملاحظات گوناگون بر ما حاكم شد، از اين اصول اساسى اسلام عقبنشينى كرديم، زرق و برق مكاتب مادى رائج را در چشم خودمان و در دل خودمان بزرگ كرديم، شكست خورديم، مغلوب شديم، ناكام مانديم.
امروز مكاتب كنونى دنيا - آن چيزى كه امروز سخنگويان سياست بينالمللى در كشورهاى قدرتمند، آن را مطرح ميكنند - نميتواند بشر را به سعادت برساند. علاوه بر اينكه آن شعارهائى هم كه به وسيلهى مسئولان و مديران قدرتهاى بينالمللى مطرح ميشود، شعارهاى واقعى نيست. امروز بشر دچار دو درد بزرگ است: يكى اينكه راهى كه به بشر نشان داده مىشود - راه ماديت - راه غلطى است. دوم اينكه آن كسانى كه گردانندگان امور بشريتند، مردمان صالحى نيستند. شما نگاه كنيد به اوضاع دنيا، ظلمى را كه به ملتها ميشود، ظلمى كه به امت اسلامى ميشود، ظلمى كه در فلسطين ميشود، در عراق ميشود، در افغانستان ميشود، ظلمى كه به احكام اسلامى ميشود، اينها را ملاحظه كنيد. آن كسانى كه منشأ ترور و منشأ فساد و منشأ جنگ و خونريزى هستند، اسلام را متهم ميكنند به تروريسم! اسلام را متهم ميكنند به ارتجاع؛ آن كسانى كه حكومت مطلقهى خود را بر كل بشريت ميخواهند تحميل بكنند! امروز ايالات متحدهى امريكا، اين قدرت طاغوتى شيطانىِ مستكبر، در صدد بلعيدن همهى دنياست. درصدد توسعهى قدرت خود به تمام زواياى زندگى انسانهاست. آن وقت اينها، ادعاى دمكراسى ميكنند؛ ادعاى حقوق بشر ميكنند! فاسدترينِ انسانها، پرچم اصلاح بشريت را در دست گرفتهاند. اين گرفتارى بزرگى است براى بشر.
و امت اسلامى ما، امروز در مقابل يك تجربهى بسيار عظيم تاريخى قرار دارد. به ديگران نظرى نميكنيم؛ به خودِ امت اسلامى نظر ميكنيم. امت اسلامى در درون خود، قرآن را دارد، احكام اسلامى را دارد، خطوط روشن زندگى سعادتمندانهى بشر را در قرآن دارد. امت اسلامى ميتواند با بازگشت به خود، با بازگشت به هويت اسلامى، در مقابل اين موج مخربِ همهى بنيانهاى زندگى بشر بايستد؛ اگر همت كند. امت اسلامى بايد همت بكند. در درجهى اول هم مسئولان كشورهاى اسلامى مخاطب اين سخنند؛ آنها بايد همت بكنند.
انسجام اسلامى يعنى كشورهاى مسلمان قدر امت بزرگ اسلامى را بدانند. ما از تكه تكه شدن سودى نميبريم. ما از دشمنى با يكديگر سودى نميبريم. ما از تشديد اختلافات قومى، فرقهاى، شيعه و سنى، عرب و عجم سودى نميبريم. امت اسلامى يك مجموعهى عظيم است با امكانات بسيار، با سرمايههاى بسيار؛ اما دنياى غرب ما را تكهپاره كرده است، ما را در مقابل هم قرار داده است. قوميتهاى ما را سلاحى براى برخورد با برادران مسلمان قرار داده است و ما هم نادانسته و جاهلانه، اين توطئه و اين ترفند را پذيرفتيم و در اين دام قرار گرفتيم. بايد به خود بيائيم.
ما تعارف نكرديم كه گفتيم امسال، سال انسجام اسلامى است. مىبينيم توطئههاى دنياى اسلام را؛ مىبينيم تلاشهائى را كه انجام ميگيرد؛ پولهائى را كه خرج ميشود براى اينكه بين برادران جدائى بيندازند، نيروهاى ما را عليه هم به كار بيندازند، نگذارند پيش برويم. ما خيلى عقبماندگى داريم. دنياى اسلام خيلى عقبماندگى دارد. در ميدان علم و فناورى بايد جلو برويم؛ بالاتر از آن، در ميدان تهذيب نفس، پرداختن به خود، بايد حركت كنيم؛ بايد جلو برويم.
اين چيزى كه به عنوان دمكراسى، امروز غربيها پيشنهاد ميكنند، در حقيقت حكومت مردمى نيست. حكومت مردمى را اسلام آورد. در اسلام رابطهى مسئولان كشور و مديران جامعه با آحاد مردم، رابطهى ايمان است، رابطهى محبت است، رابطهى همكارى صميمانه است، رابطهى رضايتمندىِ حقيقى است. اين نسخه، امروز در اختيار ماست. هر وقت به اين نسخهها در هر مقدارى عمل كرديم، كاميابى و موفقيت را به رأىالعين مشاهده كرديم. امروز دنياى اسلام مجروح است. دل انسان براى ملت فلسطين ميسوزد. دل انسان براى ملت عراق ميسوزد. دل انسان براى رنجهاى ملت افغانستان ميسوزد. اينها زير فشارند؛ زير فشار دشمنان اصل امت اسلامى.
آن كسانى كه امروز در مسئلهى فلسطين، فلسطينيان را زير فشار ميگذارند؛ در عراق، ملت عراق را لگدمال مىكنند، آنهائى هستند كه با خصوصِ ملت عراق يا خصوصِ ملت فلسطين، دشمنىِ خاصى ندارند؛ آنها با امت اسلامى مخالفند. هر جاى ديگر هم دستشان برسد، همين رفتار را انجام ميدهند. برايشان سنى، شيعه، عرب، عجم تفاوتى نميكند. قدرتطلبى، اين است. مستِ قدرت بودن و جز هدفهاى مادى و شهوانى و خواستههاى كمپانيهاى پولساز را نديدن، نتيجهاش براى بشريت همين است. امت اسلامى بايد بيدار بشود.
شخص شخيص نبى مكرم اسلام (صلّىاللَّه عليه و اله و سلّم)، يك نقطهى اصلى و محورى براى اتحاد همهى گروههاى اسلامى است. دلهاى همه لبالب از محبت پيغمبر است. همهى آحاد امت اسلامى، عاشق و دلباختهى اين بندهى برگزيدهى خدا و اين انسان والاى سراسر تاريخند؛ اين را وسيلهى وحدت و محور اتحاد امت اسلامى قرار بدهند و امت اسلام به هم نزديك بشوند.
اميدواريم خداوند متعال ما را هدايت كند؛ ما را به آنچه كه وسيلهى رشد و سربلندى اسلام و مسلمين هست، راهنمائى بفرمايد؛ از ما دستگيرى كند و انشاءاللَّه قلب مقدس ولىعصر را از ما راضى و خشنود كند. و درود ميفرستيم به روح مطهر امام بزرگوارمان و شهداى گرانقدرمان كه ما را در اين راه وارد كردند و به پيمودن اين راه كمك كردند.
-
با اینکه نخوندم ولی خوب بود
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار رئيس جمهور و اعضاى هيأت دولت به مناسبت هفته دولت و در آستانهى نيمهى شعبان
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار رئيس جمهور و اعضاى هيأت دولت به مناسبت هفته دولت و در آستانهى نيمهى شعبان
4/ 6/ 86
بسم الله الرحمن الرحیم
اولاً ايام مبارك شعبان و قلهى اعياد شعبانيه يعنى نيمهى شعبان را به شما برادران و خواهران عزيز كه در خدمت آرزوها و اميدهاى نيمهى شعبان قرار داريد، تبريك عرض مىكنيم. اين تصادف هم تصادف جالب توجهى است كه اين روزها با نيمهى شعبان و ولادت حضرت حجت (سلام اللَّه عليه و عجّل اللَّه تعالى له الفرج) مصادف شده است؛ چون خصوصيت نيمهى شعبان و جشن ولادت حضرت بقية اللَّه (ارواحنا فداه) عبارتست از اميد و عدالت. دو نقطهى برجستهاى كه در انتظار ما و جشنگيرى ما براى نيمهى شعبان وجود دارد، يكى مسئلهى اميدزايى است كه نويد اين ولادت و آيندهاى كه بر اثر اين ولادت، دنياى بشر در انتظار آن است، خود اين اميدزاست؛ و ديگر اينكه در آن جهانى كه پس از آمدن آن بزرگوار شكل خواهد گرفت، برجستهترين خط، خط عدالت است. شما وقتى در همهى روايات و آثارى كه راجع به آن بزرگوار و راجع به آن دوران آمده نگاه مىكنيد، مىبينيد اغلب تكيه بر روى اين نيست كه مردم در آن دوران ديندار مىشوند - با اينكه ديندار هم مىشوند - بلكه تكيه بر روى اين است كه مردم در آن وقت برخوردار از عدالت مىشوند و قسط و عدل اقامه مىشود؛ اين مطلب در دعاها و زيارتهاى آن بزرگوار و روايات هست. يعنى نقطهى برجسته در آن آيندهى پر از نويد، عبارتست از عدالت؛ بشر تشنهى عدالت است.
شما هم دولتى هستيد كه اين دو خصوصيت را جزو شعارها و برنامههاى عملكرد خودتان قرار دادهايد؛ هم به مردم اميد مىدهيد، هم وعدهى عدالت مىدهيد. همان اميد هم به خاطر اين است كه شما پرچم عدالت را بلند كردهايد و دم از عدالت مىزنيد. حقيقتاً هم خلأ امروز دنيا، بيش از همه چيز خلأ عدالت است. در كشور و جامعهى خود ما هم بيشترين چيزى كه اين جامعه تشنهى اوست، عبارت است از عدالت. وقتى ما به مشكلات، كمبودها، توقعات و انتظارات مردم و آرزوهاى بلندى كه در ذهن خود ما براى مردم هست، نگاه مىكنيم، مىبينيم تقريباً همهى اينها برمىگردد به مسئلهى تأمين عدالت؛ كه اگر عدالت تأمين بشود، همهى اين چيزها حل خواهد شد. شما عدالت را مطرح كرديد، خيلى خوب است. البته ممكن است در اين وادى طولانى و پرخطر و دشوار، شما بتوانيد قدمهايى را طى كنيد؛ ممكن است تا پايان راه، عمرهاى ما يا فرصتهاى خدمتگزارى كفاف ندهد؛ اما همين قدمى كه مىگذاريد و جهتى كه اتخاذ كردهايد، بسيار باارزش و زندهكنندهى اين شعار است. بنابراين امسال، تصادف هيأت دولت و اين هفتهى مبارك با نيمهى شعبان يك تصادف دلنشينى است و معناهايى را در ذهن انسان تداعى مىكند.
شهيد رجايى و شهيد باهنر هم حقيقتاً از كسانى بودند كه امروز براى ما، دو نقطه براى همين مفاهيم والا و باارزش محسوب مىشوند؛ يعنى حقيقتاً آنچه آنها را به حركت وامىداشت - كه ما از نزديك مىديديم - عشق به عدالت و عشق به ارزشهاى انقلاب و اينها بود. جا دارد كه شما هفتهى دولت را به ياد آنها بزرگ و گرامى بشماريد و خودتان را به آن بزرگوارها منتسب بدانيد. انشاءاللَّه يادشان گرامى باشد.
از وقتى شما مسئوليت را بهدست گرفتيد، اين سومين بارى است كه به مناسبت هفتهى دولت ما با شما ملاقات مىكنيم؛ يعنى سه بار هفتهى دولت گذشت. اين گذشتِ سريع عمر را ببينيد كه چقدر تكاندهنده است! مثل همين ديروز بود كه نوبت اول هفتهى دولت اين دولت جديد بود و ما نشسته بوديم. آنجا هم اتفاقاً من عرض كردم كه فرصتهاى خدمت، خيلى زودگذرند. ببينيد فرصت خدمت چه زود مىگذرد! اين براى ما عبرت و درس است؛ از هيچ لحظهاى نبايد غفلت كرد و هيچ فرصتى را نبايد از دست داد. شماها بحمداللَّه اغلب جوانيد و داراى نشاط و نيروى جوانى هستيد. از اين فرصت حداكثر استفاده را بكنيد؛ قواى جوانى، حوصلهى جوانى، روح ابتكار و روح جسارت و بلندپروازىاى كه در جوان هست را در خدمت اين اهداف عالى قرار بدهيد و خسته نشويد.
تقريباً دو سال است كه شماها مشغول خدمتيد. در اين دو سال، آنچه كه من از رفتار اين دولت تلقى كردم، اينهايى است كه عرض مىكنم و تصور مىكنم ناظران برخوردار از انصاف هم - كه اكثريت نزديك به اتفاق ملت ايران هستند - همين دريافتها و برداشتها را داشته باشند:
اولاً مسئلهى پايبندى به اصول و ارزشهاست كه خيلى شاخص مهمى است. دولت، هم در قول و شعار - كه مهم است - و هم در عمل، نشان مىدهد كه به اصول انقلاب و ارزشهاى انقلاب پايبند است. توجه كنيد به اينكه وقتى به همهى انقلابهاى بزرگ دنيا نگاه مىكنيم - تحولات عظيم سياسى كه در اين قرون نوزدهم و بيستم ميلادى در دنيا اتفاق افتاده و قبل از اينها انقلاب فرانسه - مىبينيم اين انقلابها در مدت كوتاهى به مبادى و اصول خودشان پشت كردند و بىوفايى كردند! اين - بدون هيچ تحليلى - برخاسته و برگرفتهى از متن تاريخ است. حالا گاهى اوقات اين اصول را به زبان مىآوردند؛ اما همه مىدانستند كه اين مفاهيم تغيير كرده؛ هم در فرانسه و هم در انقلاب شوروى در مدت كوتاهى اينطور شد و اين مبانى در قول و عمل تغيير كرد و دگرگون شد. در اين خرده انقلابهايى هم كه در اين مدت در گوشه و كنار دنيا اتفاق افتاده، بدون استثناء - يعنى تا آنجايى كه من اطلاع دارم، حتى يك مورد استثناء براى اين پيدا نمىكنم - اين مبانى تغيير كرده است.
اين براى انقلاب ما يك پديدهى معجزآسا و بىنظير است كه ما امروز همان شعارهايى را مىدهيم و همان اصول و مبانىاى را براى خودمان برنامهى عمل قرار دادهايم كه در اول انقلاب همانها اعلام شده بود؛ يعنى در برنامهريزيهاى ما و در خواست ما، هيچ تخطىاى از اين اصول صورت نگرفته است. اين خيلى مهم است. روشها تغيير پيدا مىكنند، لكن مبانى و اصول باقى مىمانند. اين اصول اساسى باقى مانده. همهى دشمنى و خصومتى هم كه با انقلاب ما انجام مىگيرد، براى بقاء اين اصول است. شايد در مرور زمان و در دورههاى مختلف، غبارهايى بر روى اين اصول نشست؛ اما امروز انسان مىبيند كه اين اصول از هميشه شفافتر، زندهتر و برجستهتر مطرح است؛ در زبان شما و در شعارهاى شما و در برنامههايى كه اعلام مىكنيد، اينها مطرح مىشود و شماها چون مسئول هستيد، آنچه كه مىگوييد، در مقام حرف باقى نمىماند و يك خط و شيار و عمقى را در جامعه بهوجود مىآورد؛ اين طبيعت مسئوليت است. البته در بينالهلالين عرض بكنيم كه به همين علت، مسئوليت حرفزدنهاى شما هم بالا مىرود و اينطور نيست كه حرفى كه مىگوييم، مثل خطى كه روى آب مىكشيم برطرف بشود؛ نه، حرفى كه مىزنيد، در واقعيتها و در ذهنيتهاى جامعه، تأثيرات ماندگارى دارد؛ حالا كوتاه يا بلند. پس شعارهاى شما، فضاى اصولگرايى و فضاى ارزشهاى انقلابى و فضاى وفادارى به مبانى امام و انقلاب را بر جامعه حاكم كرده است؛ اين خيلى چيز باارزشى است. اولين و مهمترين شاخصهى دولت شما اين است.
دوم، همين پايبندى به عدالت است كه عرض كرديم. ممكن است شماها نتوانسته باشيد - يا تا آخر هم نتوانيد - همهى آنچه را كه در مورد عدالت مىبايد انجام داد، انجام بدهيد؛ لكن نفس رويكرد شما به عدالت، چيز بسيار باارزشى است و هر مقدارى كه مىتوانيد بايستى حركت كنيد كه:
به راه باديه رفتن به از نشستن باطل كه گر مراد نجويم بهقدر وسع بكوشم
بهتر از اين است كه انسان اصلاً دم از عدالت نزند، عدالت را فراموش كند، عدالت را در لابهلاى مفاهيم ديگرى مخفى و گم كند و از ذهن و چشم انسان دور بشود. اينها جايز نيست. وقتى عدالت رو آمد و به عنوان يك معيار و شاخص اصلى مورد توجه قرار گرفت، بهطور قهرى در برنامهها هم خواهد آمد. پايبندى به عدالت هم، شاخصهى بعدى است.
پايبندى به خدمت هم يكى از شاخصههاى اين دولت است كه قابل ارجگزارى و ذكر است.
پركارى اين دولت هم انصافاً چيز برجستهاى است؛ حتى بعضيهايى كه مخالف هم هستند، اين را نمىتوانند انكار كنند؛ يعنى بىانصافيها هرچه هم زياد باشد، نمىتواند بر اين حقيقت غلبه پيدا كند كه دولت شما انصافاً دولت پركارى است و تلاشتان و كارتان و تحركتان خيلى زياد است. اين بسيار جاى خرسندى دارد.
خصوصيت ديگر، شجاعت اين دولت و قاطعيت اوست. اين كار بزرگى كه شما براى سهميهبندى بنزين انجام داديد كه يك قدم اولى است تا يارانهها هدفدار و هدفمند شده و به آن سرمنزل خود هدايت و مصرف بشوند - البته من مىبينم در برخى از گوشهكنارهاى دولت، خودشان هم گاهى به عظمت اين كار توجه ندارند؛ خيلى كار بزرگى انجام گرفته كه انشاءاللَّه اگر يادم ماند، بعد ممكن است اشاره كنم كه اين كار بايستى تا آن منزل آخر پيش برود و نبايد در اين كار هيچ توقفى و اختلالى ايجاد كرد - يا بقيهى اقدامهايى كه شده، حاكى از شجاعت و قاطعيت اين دولت است.
از جملهى خصوصيات ديگرى كه من يادداشت كردهام در اينجا بگويم، مسئلهى روحيهى تحولگرايى و نوآورى و اصلاح است. همينطور كه الان آقاى رئيسجمهور گزارش دادند، تغييراتى كه در ساخت عمومى تشكيلات دستگاه و دولت داده مىشود، خيلى كارهاى اساسىاى است. اصلاح هم واقعاً همينهاست كه انسان بيايد و در جهت صلاح، بخشهاى مختلف را نگاه كند و ساختها را بهطور اساسى تغيير بدهد و دگرگون كند.
يك خصوصيت ديگر هم كه باز جاى ذكر دارد، اين است كه اين دولت در برابر زيادهخواهيهاى استكبار، دچار انفعال نشد؛ اين بهنظر من خيلى مهم است كه در تعامل با دنيا، انسان جاى خودش را بداند، خواست خودش را بداند، نيرو و قدرت خودش را بداند و بداند كه بايد چهكار كند. امروز دنيا يك ميدان بى دردسر آرامِ بىرقيبى نيست كه انسان بگويد: خب، ما هم منافعى داريم، دنبال منافعمان آرام آرام راه مىافتيم و مىرويم! نه، دنيا اينطور نيست. البته هميشه همينجور بوده؛ امروز با ارتباطات نزديكى كه بين افراد بشر هست، اين تشديد شده. دنيا جاى تعارض، جاى كارشكنى و جاى تعرض زورمندهاست به كسانى كه زور ندارند يا كم زور دارند؛ به معناى واقعى، يك قانون جنگل در فضاى سياسى دنيا حاكم است. اين كارهايى كه الان دولتهاى مستكبر و در رأسشان امريكا انجام مىدهند، منطق عقلائى و عقلانى و سياسى و بينالمللپسند دنبالش نيست؛ منطق زور دنبالش است. مىگويد: چون مىتوانيم، پس مىكنيم! منطق، منطق زور است. در يك چنين دنيايى اگر انسان تسليم شد و از خودش وادادگى نشان داد و بر سر مواضعش ايستادگى نكرد و از توان خودش در مقابله و مواجهه استفاده نكرد، قطعاً ضرر خواهد ديد. در چنين دنيايى كسى رحم به كسى نمىكند! اين ايستادگى در مقابل زيادهخواهى استكبار و احساس عزتى كه در اين ميدان مىشود، بهنظر من يكى از خصوصيات اين دولت است. اينها خصوصياتى است كه بحمداللَّه هست.
در رساندن خدمت به افراد محروم جامعه و عدالت، به اعتقاد اين مسئلهى سفرهاى استانى خيلى مهم است. اين كارى كه آقايان بر دوش گرفتيد و راه افتاديد و رفتيد و همهجاى كشور را زير پا گذاشتيد و با مردم تماس گرفتيد و از نزديك درد دلهاى مردم را - كه از زبان مسؤولينشان، ائمهى جمعهشان و افراد شاخصشان گفته مىشود - شنيديد، خيلى بهنظر من خوب است. بنده خودم سالهاست در مسائل اجرائى و غير اجرائى اين كشور هستم؛ اما وقتى به يك منطقهاى مسافرت مىكنم و برمىگردم، معلومات من نسبت به آن منطقه چند برابر معلوماتى مىشود كه انسان از روى كاغذ و در گزارشها و بهطور كلى مىبيند. رفتن به سفر و مواجه شدن با واقعيتهاى زندگى مردم، خيلى چيز مهمى است. چطور ممكن است كسى اين را انكار كند يا دربارهاش ترديد كند يا در فائده و سود او تشكيك كند؟ اين خيلى كار مهمى است. اين كار را شماها داريد انجام مىدهيد. البته زحمت هم دارد؛ زحمتش را هم قبول مىكنيد.
بحمداللَّه شما اين موفقيتها را داشتهايد. حالا وظيفهتان در قبال اين موفقيتها چيست؟ وظيفهتان شكر است؛ شكر خداست. مبادا كسى از شما - چه آقاى رئيسجمهور، چه يكايك حضرات - تصور كنند كه اينها را شما بوديد كه انجام داديد. نه، خداى متعال بود كه به شما اين توفيق را داد. هركارى كه شما كرديد به توفيق الهى بود، با قوّتى بود كه خدا به شما داده بود، با شوقى بود كه خدا در دلتان گذاشته بود، با فرصتى بود كه خدا براى خدمتگزارى به شما داده بود. مبادا غرور ما را بگيرد؛ كه يكى از بزرگترين لغزشگاهها غرور است؛ كه انسان بگويد منم كه اين كارها را كردهام و منم كه اين چيزها به ذهنم رسيد. انسان وقتى به عملكردهاى خودش نگاه مىكند و به تجربه و در طول زمان لغزشهاى خودش را، اشتباهات خودش را و سادهنگريهاى خودش را در مىيابد، آن وقت مىفهمد كه آنجايى كه موفقيتى بدست آمد، آن موفقيت كار چه كسى بود؛ والّا اگر قرار بود ما خودمان باشيم، همهاش همين لغزشها و بىتوفيقيها و اينها بود! البته انسان لغزشها و اشتباهات خودش را خيلى زود نمىفهمد؛ بهمرور مىفهمد. من امروز كه به عملكردِ ده سال پيش و پانزده سال پيش خودم نگاه مىكنم، اشكالاتى را در آن مشاهده مىكنم كه آن روز هيچ نمىفهميدم؛ امروز مىفهمم. انسان به مرور اشتباهات خودش را درك مىكند؛ زود درك نمىكند. آن اشتباهات به ما درس مىدهد كه اگر يكجايى، موفقيتى هم از ما ديده شد و كار خوب و درستى هم اگر از ما سر زد، اين جز به توفيق الهى و به كمك الهى نبوده. بنابراين در چالهى غرور نيفتيد كه بيرون آمدن از اين چاله خيلى دشوار است و كمك الهى را لازم دارد. ضمناً به آنچه كه شده هم بسنده نكنيد؛ البته سفارشهايى هم داريم كه عرض مىكنيم:
سفارش اول ما مسألهى «سند چشمانداز» است. در گزارش آقاى رئيسجمهور يك جملهى كوتاهى گفته شد و اسم سند چشمانداز آمد؛ لكن اين كافى نيست. سند چشمانداز، يك مسألهى فرادولتى است؛ مال اين دولت و آن دولت و اين سياست و آن سياست و اين جريان و آن جريان نيست؛ محصول يك كار فشرده و متراكم است؛ كارِ كارشناسى شده است؛ و درست هم هست. اين سند، در واقع برنامهى كلان بيستسالهى ماست و يك سند به معناى حقيقى كلمه است. آنچه كه در اين سند گفته شده، تعارف نشده. بايد در همهى برنامهريزيها - چه در قانونگذارى كه قانونگذارها مسؤولش هستند، چه در اجرا و مقررات اجرائى كه شماها مسؤولش هستيد - سند چشمانداز را مورد ملاحظه قرار بدهيد؛ بسنجيد و ببينيد كجاها در جهت سند چشمانداز نيست، آنجا را تصحيح كنيد و نگذاريد زاويه بخورد. اين فقط مسؤوليت رئيسجمهور نيست - اگرچه رئيسجمهور، بيشترين مسؤوليت را در اين زمينه دارد - بلكه مسؤوليت يكايك شما آقايانى است كه در رأس دستگاههاى اجرائى قرار داريد. يعنى واقعاً سند چشمانداز را بعنوان يك ميثاق، مبناى عمل قرار بدهيد. اين يك نكته و سفارش مؤكد من است.
سفارش دوم مسألهى تقويت كارشناسى است. من حرفهايى را كه مخالفان شما و منتقدان باانصاف و بىانصاف شما در زمينهى كارشناسى نشده بودنِ كارهاى دولت ذكر مىكنند، هيچ جدى نمىگيرم و آنها ملاك قضاوت من نيست؛ چون مىبينم كه يك جاهائى كارهاى كارشناسى بسيار خوبى هم انجام مىگيرد؛ اما مىخواهم تأكيد كنم بر اينكه كار كارشناسى را حقيقتاً جدى بگيريد؛ بخصوص در كارهاى مبنايى و بنيانى، مثل مسألهى برنامهريزى و بودجهنويسى، يا مسألهى شوراها و امثال اينها؛ اينها كارهاى بنيانى و ماندگار است؛ يعنى بايد بماند. اگر كارِ كارشناسى عميقِ دقيقِ همهجانبهى متبحرانهاى انجام گرفت، اين كار ماندگار خواهد شد؛ والّا اگر چنانچه گوشهى كارشناسىاش سائيده بود، زحمات شما به هدر خواهد رفت. اولاً خود شماها ممكن است در آينده به اشتباهاتى كه اتفاق مىافتد، واقف بشويد و بعضى اشتباهات ديگر قابل جبران نيست؛ ديگر اينكه كسانى كه بعد از شما مىآيند و آيندگان - شما كه فقط براى همين دورهى دولت خودتان اين كارها را انجام نمىدهيد، شما مىخواهيد اين كارها در ساختار تشكيلاتى دستگاه كشور باقى بماند - آنها را جدى نخواهند گرفت؛ بر خلافِ آنوقتى كه كار كارشناسى دقيق شده باشد. بالاخره در پايهها، كوچكترين اشتباه در محاسبه، خطرات بزرگ درست مىكند. فونداسيون يك ساختمان با ديوارى كه بين دو اتاق كشيده مىشود، فرق مىكند؛ آنجا محاسبات بايد خيلى دقيق و كارشناسى باشد تا بنا باقى بماند و دچار مشكل نشود. اين هم يك مسئله است.
البته در اين كار كارشناسى، مسئلهى تعامل با نخبگان هم - كه من مكرراً هم به شماها گفتهام و هم با آقاى رئيسجمهور مكرر صحبت شده - مطرح مىشود؛ يعنى از نخبگان استفاده كنيد. نخبگان كشور زيادند و در اين جمع و جمعهاى مرتبط با اين جمع هم منحصر نمىشوند.ما انصافاً آدمهاى نخبه در كشور كم نداريم؛ در دانشگاهها هستند، در محيطهاى كارى و تحقيقاتى هستند. گاهى كه انسان با افراد نخبه برخورد مىكند، مىفهمد كه همه هم آماده و مشتاقند و دلشان مىخواهد كمك كنند؛ جويا و خواهان اينها باشيد. البته اين بايد در عمل نشان داده بشود تا نخبگان بيايند و خودشان را عرضه كنند كه يك مسئلهى مهمى است.
يك سفارش ديگر من مسألهى تعامل با ديگر قواست. خوشبختانه امروز روابط قوهى مجريه با قوهى مقننه و قوهى قضائيه روابط خوبى است؛ لكن در بدنه بايد اين تعامل تقويت بشود؛ يعنى كوشش بشود كه تعامل منطقى و صحيح برقرار شود. البته من هيچ عقيده ندارم كه مجلس در رابطهى با دولت، از وظايف خودش صرفنظر كند؛ نه، مجلس بايد به وظائفى كه نسبت به دولت دارد، سختگيرانه، منتها خيرخواهانه، عمل كند. دولت هم مطلقاً از اختيارات خودش نبايد عدول بكند و بايد از اختياراتى كه قانون و قانون اساسى به او داده، حداكثر استفاده را در قبال ساير قوا بكند. اما روح تعامل، روح توافق و سازگارى بايد بر هر سه دستگاه حاكم باشد.
نكتهى ديگرى كه مىخواهم سفارش بكنم، مسألهى اطلاعرسانى است كه آن روز هم در اجتماع كارگزاران دولتى(1) گفتم؛ واقعاً اطلاعرسانى را قوى كنيد؛ رسانههاى مناسب را تغذيه كنيد؛ رسانهى ملى هم بايد در مورد دولت كار فعالانه بكند. البته كار اطلاعرسانى، كارِ ظريفى است؛ اينطور نيست كه يك نفر مقابل دوربين بنشيند و خطاب به مردم بگويد كه ما اين كار را كرديم، آن كار را كرديم؛ مردم هم وقتى شنيدند، كاملاً همه قبول كنند و باور كنند كه بله، اين كارها شده! اصلاً اطلاعرسانى اينگونه نيست. اطلاعرسانى يك كار هنرمندانه است. خوراك و مايهى اصلىاش را به رسانهى ملى بدهيد، رسانهى ملى هم كار كند؛ بهطور هنرمندانه اطلاعرسانى كنيد تا مردم تا عمق جانشان قبول كنند. الان هم خيلى از كارهاى شما را مردم نمىدانند؛ يعنى از كارهاى بزرگ و كارهاى ملى اطلاع پيدا نمىكنند، چه برسد به كارهاى بخشى و استانى، چه برسد به كارهاى ساختارى! اين كارهاى ساختارىاى كه جزو خدمات مهم شماهاست و به آنها افتخار هم مىكنيد و جا هم دارد، مردم اصلاً به آنها توجه پيدا نمىكنند. اينها را بايد تفهيم كرد و براى مردم بيان كرد. اين كار براى مردم هم اميدزاست، هم روشنگر است، هم كمك و حمايت مردم را به دنبال دارد، و هم روشنگر در مقابل انتقادهاست.
البته اين را هم بگويم: از انتقاد هم اصلاً عصبانى نشويد. بعضى از انتقادكنهاى از دولت، هدفشان اين است كه شما را عصبانى كنند، خسته كنند و از جا در ببرند؛ اصلاً انتقاد با اين هدف انجام مىگيرد. يا عيبجويىهاى بيخود؛ ديدهايد گاهى يك خبرى را تيتر مىكنند، بزرگ مىكنند؛ فردا، پسفردايش معلوم مىشود اصلاً دروغ است و اصل ندارد! اينها هم كارهايى است كه بعضيها انجام مىدهند. مطلقاً حالت عصبانيت و بىتابى نبايد به شما دست بدهد. بعد هم شما از همان انتقاد - ولو غيرخيرخواهانه باشد - استقبال كنيد؛ چون گاهى در انتقادهاى خصمانه هم حقايقى وجود دارد كه انتقاد كننده از روى خيرخواهى نمىگويد، اما انتقادش واقعى است؛ چه برسد آن كسانى كه از روى خيرخواهى از شما انتقاد مىكنند. اصلاً هيچ نرنجيد و از انتقاد استقبال كنيد.
نكتهى بعدى كه مىخواهم سفارش كنم، اين است كه از بخش فرهنگ رفع مظلوميت كنيد. بخش فرهنگ انصافاً بخش مظلومى است. الان در گزارش آقاى رئيسجمهور، اصلاً اسمى از فرهنگ نيامد؛ يا در اولويتبنديها اين اولويت فداى اولويتهاى ديگر شد و آنها تقدم پيدا كرد كه در كوتاهى وقت، بيان بشود! اين مظلوميت است ديگر. واقعاً مسألهى فرهنگ را دست كم نگيريد. خيلى از مشكلات جامعهى ما با فرهنگسازى حل مىشود. توجه بكنيد كه امروز، عمدهقواى دشمنان ما در جبههى فرهنگى دارد كار مىكند. اين جنگهاى روانى، اين فعاليتهاى فرهنگى، اين بودجههاى پنهان و آشكارى كه براى منحرف كردن ذهنها مىگذارند، همهاش مربوط به مسئلهى فرهنگ است. فرهنگ مثل هواست كه انسان وقتىكه اين هوا را استنشاق كرد، با هوايى كه استنشاق كرده و با آن جانى كه گرفته، مىتواند دو قدم بردارد و جلو برود؛ بقيهى كارها همه برخاستهى از آنچيزى است كه شما استنشاق كردهايد. اگر چنانچه يك جايى، هواى مسمومى تزريق بشود، نتيجهاى كه در اندامها ديده خواهد شد تابع آن مسموميتى است كه در اين هواست. اگر فضا را با دود يا مخدرى تخدير كنند، وقتى شما آن را استنشاق كرديد، رفتار شما متناسب با آن چيزى خواهد شد كه استنشاق كردهايد؛ فرهنگ يك چنين حالتى دارد. فرهنگ را دست كم نگيريد؛ خيلى مهم است. بنابراين صرف وقت كنيد و در بودجه هم برايش پول و فصول قابل توجهى بگذاريد تا جهتِ ارزشى به فرهنگ بدهيد. از جملهى كارهايى كه مسؤولين فرهنگى دولت خيلى بايد به آن بپردازند و واقعاً يك دقيقه را در آن فروگذار نكنند، اين است كه به فرهنگ عمومى جامعه و ابزارها و وسائل فرهنگى، جهت ارزشى بدهند. چون تلاش زيادى شده تا جريانهاى فرهنگى و عاملهاى فرهنگى - هنر و ادبيات و شعر و سينما و بقيه - در جهت غير ارزشى حركت كنند و راه بيفتند. شما بايد كمك كنيد و همهى تلاشتان را بكنيد كه به تحركات فرهنگى كشور در جهت ارزشى جهت بدهيد.
به همين مناسبت و در همين جهت، من به مسألهى علم و تحقيقات بپردازم. خيلى بايد به مسألهى نهضت علمى در كشور اهميت داد؛ بايد آن را جدى گرفت. من عرض بكنم: هيچ كشورى - از جمله كشور ما نخواهد توانست به آرزوهاى ملى و بزرگ خود دست پيدا كند، مگر آنوقتى كه در مسابقهى علمى بتواند يك جايگاه و رتبهاى پيدا كند. عقبماندگى علمى، حتماً عقبماندگى سياسى، اقتصادى و فرهنگى را بهدنبال خود دارد. اين وحشىهايى كه امروز دنيا را در قبضهى خودشان گرفتهاند و حقيقتاً بويى از انسانيت و معنويت نبردهاند، به بركت علم است كه توانستهاند اين تسلط را پيدا كنند؛ علم را ياد گرفتند. من مكرر گفتهام: مثل يك آدم چاقوكشى كه عاقل است؛ قدارهبند و چاقوكش است؛ مىرود يك علمى را ياد مىگيرد و به بركت اين علم، همان چاقوكشى را هم از دست نمىدهد! اينها همينطورند. آدم مىبيند، اينها حقيقتاً چاقوكشهاى دنيايند؛ اين مستكبرين، قدارهبندها و عربدهكشهاى دنيايند؛ منتها به علم مجهزند. حالا شما خيلى نجيب، خيلى متدين، خيلى شريف، خيلى اصيل، خيلى خانوادهدار؛ او بى اصل و نسب، بىريشه، بىخانواده؛ اما او مجهز است، شما مجهز نيستيد؛ شما بىسواديد، او باسواد است؛ مىآيد بر شما تسلط پيدا مىكند؛ بروبرگرد ندارد.
خودتان را عالم كنيد. كشورتان و ملتتان را در قافلهى علم جلو ببريد. ما در اين زمينه عقبماندگى داريم. لعنت خدا بر آن كسانى كه در هنگام خود، اولويت علم و تحقيق را در اين كشور نفهميدند و كشور را عقب نگه داشتند؛ بعد هم ديگر آن همتهاى والا در اين كشور ديده نشد كه بتواند عقبماندگى را جبران بكند. حالا انقلاب شد؛ انقلاب بكلى ورق را برگرداند و مسير را عوض كرد. ما مىتوانيم اين عقبماندگى را جبران كنيم. البته اگر بخواهيم عيناً همان خطى را كه ديگران رفتند دنبال بكنيم، دائماً و تا ابدالدهر از آنها عقب خواهيم ماند. راههاى ميانبر وجود دارد. آفرينشِ الهى راههاى تو در توى عجيب و غريبى دارد؛ آنها را بايد كشف كرد. همهى اين پيشرفتهاى علمى، كشف راههاى ميانبر است. اينقدر راههاى ميانبر وجود دارد كه اگر شما آنها را پيدا كرديد و كشف كرديد و پيش رفتيد، خواهيد توانست ناگهان خودتان را در آن منزل مقدم اين مسابقه بيابيد و پيدا كنيد. البته پيدا كردن راه ميانبر بدون داشتن مقدمات علمى، امكانپذير نيست. مقدمات علمى را بايد گذراند و مردم را بايد عالم و دانشمند كرد؛ منتها كار تحقيق را بايد جدى گرفت. پس مسألهى نهضت علمى و جهش علمى، مهم است.
بودجهى تحقيقات هم حقيقتاً يكى از آن نقاط ضعف ماست. من گاهى كه با دانشگاهيها و اساتيد و مسؤولين بخشهاى علمى كشور مواجه مىشوم، اين مسألهى بودجه تحقيقات را مطرح مىكنند. سه، چهار سال است كه مرتب به ما گفتهاند بناست به سه درصد بودجه برسد؛ اما حالا مثلاً با شش دهم درصد يا هفت دهم درصد داريم پيش مىرويم و كار مىكنيم! واقعاً خيلى كم است. همهاش وعده مىدهند آقا بهتر خواهد شد و نمىدانم چه خواهد شد؛ اثرى هم ديده نمىشود. بودجهى تحقيقات را حقيقتاً زياد كنيد؛ به جاهاى ديگر فشار بياوريد، ولى اين را پيش ببريد. اين معاونت علمى و تحقيقىاى كه بحمداللَّه اخيراً در رياستجمهورى تشكيل شد، اين از آن كارهاى بسيار مهم است - يكى از كارهاى ساختارى همين است - به آنها ميدان بدهيد، راه را باز كنيد، كمك كنيد و از آنها مطالبه كنيد و بخواهيد؛ آنها مىتوانند اين كارها را پيش ببرند. يكى هم اين مسأله است.
يك مسئله هم مسئلهى سياستهاى اصل 44 است كه حالا بهطور موردى من اين را عرض مىكنم؛ سياستهاى اصل 44 خيلى مهم است. لايحهاى كه به مجلس داده شد، نواقصى داشت؛ در مجلس هم بعضى از نواقص آن را برطرف كردند؛ من مىخواهم توصيه كنم به گونهاى رفتار شود كه اين لايحه با اهداف ذكر شدهى در اين سياستها تطبيق كند؛ يعنى حقيقتاً اين خط غلطى كه در سالهايى از اوائل انقلاب به ناحق در امر اقتصاد كشيده شده و همينطور هم ادامه پيدا كرده، اين خط را كور كنيد و به خط درست برويد! اين با مسئلهى عدالتخواهى و آن چيزى كه ما در سياستهاى اصل 44 ذكر كرديم، هيچ منافاتى هم ندارد؛ يعنى مسئلهى عدالتخواهى را حتماً در نظر بگيريد؛ منتها اقتصاد كشور بايد شكوفا بشود؛ نيروهاى مردمى بايد به ميدان اقتصاد بيايند و كار كنند؛ اين هم با حرف و گفتن عملى نمىشود، عمل و اقدام لازم دارد و بايد حس بشود.
حالا بحث سرمايهگذارى مطرح مىشود؛ يك وقتى اينجا - چند سال قبل از اين - يك جلسهى مفصلى از مسئولين بخشهاى مختلف اقتصادى برگزار شد؛ يكى از آقايان حرف خوبى زد؛ گفت: ما به خارجيها مىگوييم بيايند اينجا سرمايهگذارى كنند! خب خارجيها نگاه مىكنند ببينند سرمايهگذارهاى داخلى ما در داخل كشور سرمايهگذارى مىكنند يا نه؟! اين ويترين ماست؛ اگر ديدند كسانى در داخل كه قدرت سرمايهگذارى دارند، در داخل كشور با خيال راحت سرمايهگذارى مىكنند، آن وقت آنها هم تشويق مىشوند و مىآيند؛ اما وقتى ببينند اينها خودشان اينجا سرمايهگذارى نمىكنند، خيلى مشكل است كه سرمايهگذار خارجى را انسان قانع كند كه بيا اينجا سرمايهگذارى كن تا ما از آن سرمايهگذارى تو استفاده كنيم! اينها همهاش در سياستهاى اصل 44 مورد توجه قرار گرفته است.
يك مسئله هم كه باز يك مسئلهى موردى است كه مىخواهم عرض بكنم، مسئلهى اين گرانيهاست؛ اين را واقعاً فكرى برايش بكنيد. گرانيها - بخصوص در مسئلهى مسكن و برخى از كالاها - واقعاً وجود دارد و به مردم فشار مىآورد. البته حل مسئلهى گرانى، يك كار ريشهاى است. بديهى است كه مهار تورم، يك كار علمى، ريشهاى و بنيانى است كه مقدمات و اصولى دارد و تا آن اصول انجام نگيرد، خواهد بود؛ منتها كارهاى ضربتى هم بايد انجام داد. بالاخره نمىشود نشست تا اين كارهاى بنيانى، يك روزى به نتيجه برسد؛ نه، واقعاً يك فكرى بكنيد؛ كارى بكنيد. حالا من نمىخواهم در آن زمينه كه چه كار خواهيد كرد، پيشنهاد كنم. البته اين را هم بگوييم كه در گرانى، هم عوامل واقعى و هم عوامل كاذب و روانى دخالت دارند؛ گاهى يك كلمه حرف و يك تصميم نادرست و نسنجيده، ناگهان اين موج گرانى را تحريك مىكند و تورم را در بخشهاى مختلف بالا مىبرد و انتظاراتى را به وجود مىآورد كه اميدواريم انشاءاللَّه اين را هم بتوانند آقايان دنبال كنند.
به خدا توكل كنيد. از خداى متعال توفيق بخواهيد. رابطهتان را روز به روز با معنويت و خداى متعال تقويت كنيد. مبادا اشتغالات كارى، شما را از ذكر و توجه و پرداختن به معنويات باز بدارد! يعنى يكى از خطرها اين است كه در عملزدگى غرق بشويم و از آن ارتباط قلبى خودمان غافل بمانيم. آن چيزى كه پشتوانهى نشاط و شور و شوق و تحرك و توفيق ماست، كمك الهى است. كمك الهى را بايد به معناى واقعى كلمه از خدا خواست و از خدا طلب كرد. هم بايد نعمت الهى را - نعمت اين مسئوليت و اين توفيق خدمتى كه به شما داده - شكر كرد و هم اينكه ازدياد و دوام و استمرار آن را از خداى متعال طلب كرد و خواست. لذا اين احتياج دارد به توجه؛ اين ايام ماه شعبان را مغتنم بشماريد. در اين صلوات شريف ظهرها مىخوانيد: «الّذى كان رسولاللَّه - صلّى اللَّه عليه و اله - يدأب فى صيامه و قيامه فى لياليه و ايّامه بخوعا لك فى اكرامه و اعظامه الى محلّ حمامه»؛ يعنى پيغمبر تا لحظهى مرگ هم ماه شعبان و روزها و شبهاى شعبان را گرامى مىداشتند و همهى شعبانها در زندگى آن بزرگوار اينطور بود؛ كه بعد در همين صلوات مىخوانيد: «اللّهم فأعنّا على الاستنان بسنّته فيه و نيل الشّفاعة لديه»؛ سنت اين بزرگوار را در اين ماه انشاءاللَّه ادامه بدهيد؛ توجه، دعا، ذكر و آماده شدن براى ورود در ماه مبارك رمضان.
اميدواريم كه خداوند متعال به شماها توفيق بدهد و اجر امام بزرگوار ما را از اين خدماتى كه شماها مىكنيد و زحماتى كه مىكشيد - كه پيش خداى متعال اجر دارد - انشاءاللَّه افزايش بدهد و روح مطهر شهدا را از شما و ما راضى كند.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با قاريان قرآن22/ 6/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با قاريان قرآن
22/ 6/ 86
بسم الله الرحمن الرحیم
اولاً بايد به اين خوانندگان عزيز و تلاوتگران بگوييم: طيّب اللَّه انفاسكم؛ انشاءاللَّه.
امروز از اين تلاوتها و اين نغمههاى شيرين و دلنشين قرآنى كه بحمداللَّه جوانان ما روزبهروز بهتر و جذابتر و شيرينتر در آن پيش ميروند، لذت برديم؛ هم اين دو نوجوانى كه تلاوت كردند، هم گروههاى دستهجمع كه همخوانى كردند، خيلى خوب بودند؛ و هم قرّاء عزيزمان كه انسان هر سالى كه ميشنوند اين تلاوتها را، خوب احساس ميكند كه كاروان تلاوت قرآن و آهنگهاى قرآنى از آنچه كه در گذشته بوده، جلوتر آمده، و اگر مقايسه كنيم با دورانهاى قبل - پيش از انقلاب - از صفر بلكه زير صفر، بحمداللَّه به درجات عالى دست پيدا كرده؛ خيلى مايهى خوشوقتى ماست.
دو سه اشكال در اينجا وجود دارد كه اينها را عرض كنيم: يك اشكال اين است كه ما خيال كنيم تلاوت قرآن و انس با قرآن و رواج قرآن يعنى فقط همين. اين، يك اشكال بزرگى است كه مبادا ما دچار اين بدفهمى و كجفهمى بشويم. بنده به اين تلاوتها خيلى اعتقاد دارم. قبلها در بعضى از همين جلسات، علت اين اعتقاد را هم عرض كرديم كه ديگر تكرار نميخواهم بكنم. و خوانندگان خوبمان و تلاوتگران مسلط و استاد و وارد را حقيقتاً ارجمند ميدانم، ليكن همهى اينها مقدمه است؛ مقدمه براى حاكميت فضاى فرهنگى قرآن در ذهن جامعهى ما. يعنى شما جوان مسلمان، مرد و زن مسلمان، كودكان مسلمان بايد با قرآن انس پيدا كنيد. قرآن را به معناى حقيقىِ مخاطب قرار گرفتنِ در مقابل خدا، بخوانيد و در آن تدبر كنيد و از آن بياموزيد. مرحلهى بعدش هم عمل است؛ اما من مرحلهى قبل از عمل را عرض ميكنم: آموختن قرآن، فهم معارف قرآن، تدبر در آيات قرآن و كلمات قرآنى.
اين كلماتى كه شما ملاحظه ميكنيد، همان چيزهائى است كه خداوند متعال به عنوان آخرين ذخيرهى معنوى وحى الهى به بشريت عطا كرده است. همينهاست كه بايد بشر را تا ابدالآباد، تا انتهاى اين عالم، به راههاى سعادت و فلاح و رستگارى هدايت كند؛ پر از معارف است اينها؛ اينها را بايد فهميد.
متأسفانه ما حجاب زبانى داريم، حجاب لغوى داريم؛ اين كمبود ماست. يعنى كمبود ملتهاى غير عرب است. كسانى كه زبانشان عربى است، همينطور كه قارى تلاوت ميكند، اينها كه نشستهاند، ولو نه بهصورت كامل، آن را ميفهمند؛ بيان قرآن، بيان فصيح و بليغ و خيلى والائى است و هركسى جزئيات اين بيان را نميفهمد. بلاتشبيه مثل گلستان سعدى كه انسان آن را مثلاً در جمعى بخواند. خوب، گلستان سعدى فارسىِ بليغ است، مردم هم ميفهمند؛ اما دقائق و جزئياتش را فقط ادبا، اهل ذوق و اهل درك بالا ميفهمند. حالا اين را هزاران برابر بكنيد. قرآن اينجورى است. دقائق و لطائف و جزئيات را ممكن است مستمعِ عربزبانِ معمولى نفهمد، اما بالاخره مفهوم اين كلمات را ميفهمد؛ لذا دلش رقيق ميشود؛ لذا در شنيدن تلاوت قرآن اشك ميريزد؛ چون موعظهى الهى را درك ميكند. اين حجابى است كه ما داريم و قابل حل هم هست. نبادا كسى خيال كند حالا چه كار كنيم، نميشود؛ نخير، اين كاملاً قابل حل است. بسيارى از كلمات و لغات قرآنى در زبان فارسى متداول ما تكرار شده است و ما ميفهميم. بنده قديمها در مشهد، جلسهى قرآن داشتيم، همينطور مىنشستيم، بنده گاهى صحبت ميكردم براى آن جوانهاى آن روز - آنها البته پيرمردهاى امروزند - و به آنها همين را ميگفتم؛ مثال ميزدم كه مثلاً فرض بفرمائيد: «و لنبلونّكم بشىءٍ من الخوف و الجوع و نقص من الأموال و الأنفس و الثّمرات و بشّر الصّابرين». اين آيهى شريفه را اگر نگاه كنيد، از لغات اين آيه، آنچه كه يك فارسىزبان نفهمد، فقط دو سهتاست، والّا بقيهى لغات را ميفهمد. حالا مثلاً «لنبلونّكم» را بايد برايش معنا كنند، اما «شىء» را ميداند يعنى چه. خود شما شىء، اشياء را به كار ميبريد. «خوف» را ميدانيد چيست، «جوع» را ميدانيد چيست، «نقص» را ميدانيد چيست، «اموال» را ميدانيد چيست، «انفس» را ميدانيد چيست، «ثمرات» را ميدانيد چيست. اينها چيزهائى نيست كه يك فارسىزبان اينها را نفهمد. بنابراين، فهميدن آيات قرآن، فهم حرفهاى رابط و تركيب كلمات و انس با قرآن و مراجعهى به ترجمهها دشوار نيست.
خوشبختانه امروز ترجمهى خوب هم زياد است. آنروزهائى كه ما عرض ميكنيم، حتى يك ترجمهى خوب از قرآن وجود نداشت كه بشود مردم استفاده كنند و از لحاظ معنا خاطرجمع باشند. امروز الحمدللَّه انسان ترجمههاى خوب را مىبيند كه متعدد وجود دارد. به اين ترجمهها مراجعه كنيد؛ مردم مراجعه كنند، آنوقت ميفهمند. پس اين يك اشكال است كه بايستى اين اشكال برطرف بشود؛ يعنى معناى آيات را بفهمند.
اشكال دوم اين است كه وقتى قارى و تلاوتگر ما تلاوت ميكند و اين لحنهاى زيبا و آهنگهاى خوب را فرا ميگيرد و ميخواند، تصور بكند كه كار او فقط همين تلفيق آهنگها و بيان اين الفاظ با صداى خوش و با آهنگ خوش است. اين هم يكى از اشكالات است كه اگر پيش بيايد، ضرر دارد. قارى ما وقتى قرآن را تلاوت ميكند، بايد آنچنان تلاوت كند كه گوئى قرآن را دارد نازل ميكند به قلب مخاطب؛ اينجورى بايد قرآن را بخوانيد. البته اين قرّاء معروف مصرى، همهشان هم اينجور نيستند؛ بعضىهايشان اينجورند؛ بعضىهايشان هم نه؛ اما شما به آنها كارى نداشته باشيد. شما بايد قرآن را جورى تلاوت كنيد كه اين مفاهيم قرآنى و آيات كريمهى قرآن، گوئى دارد نازل ميشود بر قلب مخاطب؛ آهنگها را با مضامين جُفت كردن، منطبق كردن و از آهنگ براى برجسته كردن معنا و مضمون آيه كمك گرفتن. اين آهنگها و اين نغمههاى قرآنى، مهمترين هنرش اين است كه بتواند كمك كند به اينكه آن مضمون برجسته شود و در ذهن مخاطب بنشيند. پس قرائتكنندهى ما هم بايست اين نكات را توجه كند.
ما البته در بارهى موسيقى قرآنى، آهنگها و نغمههاى قرآنى، لحنهاى قرآنى، توقفها و قطع و وصلهاى در تلاوت، خيلى صحبت كردهايم، حالا الحمدللَّه مىبينم كه در ذهنها و در بيانهاى اهل قرآن اين چيزها زياد تكرار ميشود. يا توجه به ترجمه كه مىبينم الحمدللَّه خيلى از اين تلاوتكنندهها به ترجمهها توجه ميكنند و نكات را مورد نظر قرار ميدهند، كه ديگر آنها را تكرار نميخواهيم بكنيم؛ ليكن اين نكته خيلى مهم است كه تلاوتكنندهى قرآن قصدش اثرگذارى اين كلام در ذهن مخاطب باشد؛ يعنى شما بخواهيد دل ما را تكان بدهيد. هدف اين نباشد كه ما خواننده را تحسين كنيم، بلكه هدف بايد اين باشد كه خواننده دل ما را از جا بكند با اين تلاوت؛ بخصوص با اين آيات كه امروز من از اول كه نگاه ميكردم، ديدم اغلبِ آياتى كه دوستان خواندند - حالا شايد هم تصادفاً - آيات توحيدى بود. اين آيات را اگر همينطور كه من گفتم بخوانيد، شنونده دلش از جا كنده ميشود. اين تلاوت شما به قدر يك كتابِ استدلال توحيدى اثر ميگذارد. اثر تلاوت خوب اين است.
اشكال سوم اين است كه ما در ماه مبارك رمضان كه ماه تلاوت قرآن و ماه نزول قرآن و ماه جلسات است و ما هم كه اين جلسه را داريم و جلسات فراوانى هم در مساجد و محافل گوناگون است، ماه رمضان كه تمام شد، قرآن را ببنديم و ببوسيم و بگذاريم كنار. اين نبايد اتفاق بيفتد. قرآن را بايستى از خودمان جدا نكنيم. دائم بايد با قرآن مرتبط و مأنوس باشيم. حالا در روايات دارد كه هر روز لااقل پنجاه آيهى قرآن بخوانيد. اين، يكى از معيارهاست. اگر نتوانستيد، روزى ده آيهى قرآن بخوانيد؛ نگوئيد سورهى حمد را ميخوانم و اين چند آيهى سورهى حمد با چند آيهى سورهى قلهواللَّه - يك ركعت - ميشود همان ده آيهاى كه فلانى ميگويد. نه، غير از آن قرآنى كه در نماز ميخوانيد - چه نماز نافله، چه نماز فريضه - قرآن را باز كنيد، بنشينيد، با حضور قلب، ده آيه، بيست آيه، پنجاه آيه، صد آيه بخوانيد. قرآن را براى تدبر كردن و فهميدن و استفاده كردن بخوانيد. يك نوع قرآن خواندن اين است كه انسان ظاهر قرآن را بگيرد بخواند تا آخر. اين نوع، نميخواهيم بگوئيم هيچ اثرى ندارد. البته بنده سابقها ميگفتم هيچ اثر ندارد، بعد تجديد نظر كردم. نميشود گفت هيچ اثر ندارد، ولى اثرش در قبال آن اثرى كه متوقعِ از تلاوت قرآن است، شبيه هيچ است؛ نزديك هيچ است.
يك تلاوت، تلاوت كسانى است كه آيه را ميخوانند، ليكن - اين مال امثال ماهاست - ميخوانند براى اينكه يك نكتهاى پيدا كنند براى گفتن در فلان منبر، در فلان سخنرانى، در فلان محفل، در فلان مجلس. اين، عيبى ندارد؛ اما اين نوع هم آن نيست كه ما موظفيم انجام بدهيم.
يك تلاوت اين است كه انسان مثل يك مستمعى بنشيند پاى صحبت خداى متعال. خداى متعال دارد با شما حرف ميزند. مثل اينكه از يك عزيزى، از يك بزرگى، نامهاى به شما رسيده باشد. شما نامه را ميگيريد ميخوانيد. براى چه ميخوانيد؟ براى اينكه ببينيد چه براى شما نوشته. قرآن را اينجورى بخوانيد. اين نامهى خداى متعال است. امينترين زبانها و دلها اين قرآن را از خداى متعال گرفته و به شما رسانده است. ما از آن استفاده كنيم؛ بهره ببريم؛ لذا در روايت هست كه سوره را وقتى كه ميخوانيد، همت شما اين نباشد كه به آخر سوره برسيد، همت شما اين باشد كه قرآن را بفهميد؛ ولو حالا به آخر سوره، به وسط سوره، وسط جزء، به وسط حزب نرسيد و آن را تمام هم نكنيد؛ تأمل و تدبر كنيد. قرآن را اينگونه بخوانيد. اگر كسى با قرآن مأنوس بشود، از قرآن دل نميكَند. اگر ما با قرآن مأنوس بشويم، حقيقتاً از قرآن دل نميكَنيم.
نكتهى آخر هم كه باز تكرار است و مكرر ما اين را عرض كردهايم، حفظ قرآن است. حفظ قرآن يك نعمت بزرگ است. اين جوانها و نوجوانها سن توانائى حفظ را قدر بدانند. شماها در سنى هستيد كه ميتوانيد حفظ كنيد و در ذهنتان بماند. ما هم ميتوانيم حفظ كنيم؛ در سنين ما هم ميشود؛ اما خيلى ماندگار نيست؛ زود از ذهن ما ميرود. اينطور نيست كه در سنين امثال بنده نشود حفظ كرد؛ چرا؟ سنين بالاتر از ما - يعنى سنين هفتاد و پنج، هشتاد - ميشود حفظ كرد. من شنيدم مرحوم آيتاللَّه خوئى در همين سالهاى آخر عمر قرآن را حفظ كرده بود. خيلى مهم است؛ پيرمرد مثلاً هشتاد ساله قرآن را حفظ كند! ميشود حفظ كرد، اما ماندگار نيست؛ از ذهن زائل ميشود. اگر شما در دورهى جوانى و بخصوص در دورهى نوجوانى؛ يعنى از سن همين نوجوانهائى كه اينجا براى ما تلاوت كردند يا بالاتر از اينها، قرآن را حفظ كنيد، اين يك سرمايه و ذخيرهاى براى شماست. و امكان تدبر در قرآنى كه در حفظ انسان هست، بمراتب بيشتر از امكان تدبر براى كسى است كه قرآن را حافظ نيست. گاهى انسان يك آيهاى را در قرآن نگاه ميكند، مثل اينكه هرگز اين آيه را تلاوت نكرده؛ اما كسى كه حافظ هست، چنين چيزى برايش پيش نمىآيد. اميدواريم خداوند متعال آنچه را كه گفتيم و شنيديم، انشاءاللَّه در دلهايمان نافذ كند.
پروردگارا! ما را با قرآن زنده بدار و با قرآن بميران. پروردگارا! ما را با قرآن محشور كن؛ ما را از معارف قرآنى و معرفت بلند موجود در قرآن بهرهمند بفرما. پروردگارا! دلهاى ما را به قرآن زنده كن؛ به قرآن نورانى كن. پروردگارا! ما را حافظان به معناى واقعى كلمه نسبت به قرآن قرار بده؛ جامعهى ما را جامعهى قرآنى كن. پروردگارا! اين تلاوتكنندگان قرآن و علاقهمندان به قرآن و اساتيد قرآن را - كه بحمداللَّه در جلسهى ما هم هستند - مشمول لطف و رحمت و قدردانى و شكر خودت قرار بده. پروردگارا! روزبهروز بر وسعت دائرهى نفوذ قرآن - كه اين اساتيد عزيز ما براى آن تلاش كردند - بيفزا؛ قلب مقدس ولىعصر را از ما راضى كن. قلب امام عزيزمان، روح مطهر امام عزيزمان و ارواح طيبهى شهدا را كه در راه قرآن مبارزه كردند، از ما راضى و خشنود بفرما.
-
اقامه نماز جمعه تهران به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامي23/ 6/ 86
اقامه نماز جمعه تهران به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامي
23/ 6/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه ربّ العالمين نحمده و نستعينه و نؤمن به و نستغفره و نصلّى و نسلّم على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه و حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته بشير رحمته و نذير نقمته سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيّةاللَّه فى الأرضين.
همهى برادران و خواهران نمازگزار و عزيز را و خودم را توصيه ميكنم به رعايت تقواى الهى، كه برترين محصول و نتيجهى اين ماه مبارك است. ماه مبارك رمضان با همهى بركاتش و همهى زيبائىهاى معنوىاش، بار ديگر فرا رسيد. از قبل از شروع ماه مبارك، پيامبر معظم اسلام مردم را آماده ميفرمود براى ورود در اين عرصهى خطير و والا و پربركت؛ «قد اقبل اليكم شهر اللَّه بالبركة و الرّحمة». در خطبهى روز جمعهى آخر ماه شعبان، بنا به روايتى اينطور فرمود: خبر داد، توجه داد به مردم كه ماه رمضان فرا رسيد. اگر بخواهيم در يك جمله ماه رمضان را تعريف كنيم، بايد عرض كنيم ماه فرصتها. فرصتهاى فراوانى در اين ماه در برابر من و شماست. اگر از اين فرصتها بتوانيم درست استفاده كنيم، يك ذخيرهى عظيم و بسيار ارزشمندى در اختيار ما خواهد بود. من دربارهى همين مطلب اندكى توضيح عرض ميكنم و خطبهى اول دربارهى همين مسائل مربوط به ماه رمضان و اين فرصتهاى بىنظير است.
در همين خطبهاى كه اشاره شد، رسول مكرم فرمودند كه «شهر دعيتم فيه الى ضيافة اللَّه»؛ اين يك ماهى است كه شما در اين ماه دعوت شدهايد به ميهمانى الهى. خود اين جمله در خور تدبر و تأمل است؛ دعوت به ميهمانى الهى. اجبار نكردند كه همهى افراد از اين ميهمانى استفاده كنند؛ نه، فريضه قرار دادهاند؛ اما تحت اختيار خود ماست كه از اين ميهمانى استفاده بكنيم يا نكنيم. بعضى هستند كه در اين ميهمانى عظيم اصلاً فرصت اين را پيدا نميكنند كه به اين دعوتنامه توجه كنند. غفلت آنها، فرورفتگى آنها در كار ماديت و دنياى مادى به قدرى است كه آمدن و رفتن ماه رمضان را نميفهمند. مثل همين كه كسى را براى يك ميهمانى بسيار با شكوه و پرخير و بركتى دعوت كنند و او فرصت نكند؛ غفلت كند از اينكه كارت دعوت را حتّى نگاه كند. اينها كه دستشان بكلى خالى ميماند. بعضى ميفهمند اين ميهمانى هست، اما به اين ميهمانى نميروند. كسانى كه خداى متعال به آنها لطف نكرده است و توفيق نداده كه با اينكه عذرى ندارند، روزه را نميگيرند يا از تلاوت قرآن يا از دعاهاى ماه رمضان محروم ميمانند، آنها همين افراد هستند. كسانى هستند كه وارد اين ميهمانى نميشوند، نمىآيند به اين ميهمانى؛ حساب اينها روشن است. جمع كثيرى از مردم مسلمان - امثال ما - وارد اين ميهمانى ميشويم، اما بهرهى ما از اين ميهمانى به يك اندازه نيست؛ بعضىها بيشترين بهره را از اين فرصت ميبرند.
رياضتى كه در ميهمانى اين ماه وجود دارد - كه رياضت روزه و گرسنگى كشيدن است - شايد بزرگترين دستاورد اين ضيافت الهى است. بركاتى كه روزه براى انسان دارد، به قدرى اين بركات از لحاظ معنوى و ايجاد نورانيت در دل انسان زياد است كه شايد بشود گفت بزرگترين بركات اين ماه همين روزه است. روزه را بعضى ميگيرند؛ پس اينها وارد ضيافت شدهاند و بهرهى از اين ضيافت را هم گرفتهاند. ليكن علاوهى بر روزه گرفتن - كه رياضت معنوىِ اين ماه مبارك است - اينها آموزش خود را هم از قرآن در حد اعلى تأمين ميكنند؛ تلاوت قرآن با تدبر. با حالت روزهدارى يا حالت نورانيتِ ناشى از روزهدارى، در شبها و نيمه شبها تلاوت قرآن، انس با قرآن، مخاطب خدا قرار گرفتن، لذت ديگرى و معناى ديگرى دارد. چيزى كه انسان در چنين تلاوتى از قرآن فرا ميگيرد، در حال متعارف و معمول نميتواند به چنين تلاوتى دسترسى پيدا كند؛ آنها از اين هم بهره ميبرند. علاوهى بر اينها، از مكالمهى با خداى متعال و مخاطبهى با خدا، راز و نياز كردن، دل خود را و اسرار درون خود را براى خدا به زبان آوردن هم بهرهبردارى ميكنند؛ يعنى همين دعاها. اين دعاى ابىحمزهى ثمالى، اين دعاهاى روزها، اين دعاهاى شبها و سحرها، اينها حرف زدن با خداست، خواستن از خداست، نزديك كردن دل به ساحت حريم عزت الهى است؛ از اين هم بهره ميبرند. بنابراين در اين ميهمانى، از همهى دستاوردهاى آن بهره ميبرند.
از اينها مقدمتر، شايد به جهتى بالاتر از اينها، ترك گناهان است؛ در اين ماه گناه هم نميكنند. در همان روايت خطبهى پيامبر اعظم، اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) سؤال ميكند از پيغمبر كه در اين ماه كدام عمل بافضيلتتر است. در جواب ميفرمايند: «الورع عن محارم اللَّه». اجتناب از گناهان و از محارم الهى، بر كارهاى اثباتى و ايجابى مقدم است؛ جلوگيرى از آلودگى و زنگار روح و دل است. اين افراد از گناه هم اجتناب ميكنند. پس هم روزهدارى است، هم تلاوت است، هم دعا و ذكر است، هم دورى از گناهان است. اين مجموعه، انسان را از لحاظ اخلاق و رفتار هم به آن چيزى كه مورد نظر اسلام است، نزديك ميكند. وقتى اين مجموعه كار انجام گرفت، دل انسان از كينهها خالى ميشود؛ روح ايثار و فداكارى در انسان زنده ميشود؛ كمك به محرومان و مستمندان براى انسان آسان ميشود؛ گذشت به نفع ديگران و به زيان خود در امور مادى براى انسان روان ميشود. لذا مىبينيد در ماه رمضان جرم و جنايت كم ميشود، كار خير زياد مىشود، محبت بين افراد جامعه بيش از اوقات ديگر ميشود؛ كه اينها به بركت همين ضيافت الهى است.
بعضى اينطور از ماه رمضان بهرهى كامل ميبرند، بعضى هم نه؛ از يك چيزى بهرهمند ميشوند، از چيز ديگرى خود را محروم نگه ميدارند. بايد تلاش مسلمان در اين ماه اين باشد كه حداكثر بهره را از اين ضيافت الهى بگيرد و دست پيدا كند به رحمت و مغفرت الهى، كه من تأكيد كنم بر روى استغفار؛ استغفار از گناهان، استغفار از خطاها، استغفار از لغزشها؛ چه گناهان كوچك، چه گناهان بزرگ. اين خيلى مهم است كه در اين ماه، ما خودمان را، دلمان را از زنگارها پاك كنيم؛ خودمان را از آلودگىها مصفا كنيم، شستشو بدهيم؛ و اين با استغفار امكانپذير است. لذا در روايات متعددى دارد كه بهترين دعاها يا در رأس دعاها، استغفار است؛ طلب مغفرت از پروردگار. براى همه هم استغفار هست. پيغمبر اكرم هم - آن انسان والا - استغفار ميكرد. حالا استغفار امثال ما از نوعى از گناهان است؛ اين گناهان متعارف و معمولى و گرايشهاى حيوانى در وجود ما و همين گناهانِ به تعبيرى ميگوئيم گناهان چاروادارى؛ گناههاى آشكار و واضح. بعضىها استغفارشان از چنين گناهانى نيست؛ از ترك اولى است. بعضى ترك اولى هم نميكنند؛ اما استغفار ميكنند، كه اين استغفار از قصور ذاتى و طبيعى انسانِ ممكن در قبال عظمت ذات مقدس پروردگار است؛ استغفار از عدم معرفت كامل، كه اين مال اولياء و مال بزرگان است.
ما بايد از گناهانمان استغفار كنيم. فايدهى بزرگ استغفار اين است كه ما را از غفلت نسبت به خود خارج ميكند. ما گاهى در مورد خودمان دچار اشتباه ميشويم. وقتى به فكر استغفار مىافتيم، گناهان، خطاها، خيرهسرىها، پيروى از هواى نفس كه كرديم، تجاوز از حدود كه انجام داديم، ظلمى كه به نفس خودمان كرديم، ظلمى كه به ديگران كرديم، جلوى چشم ما زنده ميشود و به يادمان مىآيد كه چه كردهايم؛ آن وقت دچار غرور، دچار نخوت، دچار غفلت نسبت به خود نميشويم. اولين فايدهى استغفار اين است. بعد هم خداى متعال وعده فرموده است كه آن كسى كه استغفار كند، يعنى به عنوان يك دعاى حقيقى از خداى متعال حقيقتاً آمرزش بطلبد و از گناه پشيمان باشد، «لوجد اللَّه توّاباً رحيما»؛ خداى متعال توبهپذير است. اين استغفار، بازگشت به سوى پروردگار است؛ پشت كردن به خطاها و گناهان است و خداوند ميپذيرد؛ اگر استغفار، استغفار حقيقى باشد.
توجه كنيد كه همينطور آدم به زبان بگويد: استغفراللَّه، استغفراللَّه، استغفراللَّه، اما حواسش اين طرف و آن طرف باشد، اين فايدهاى ندارد؛ اين استغفار نيست. استغفار يك دعاست، يك خواستن است؛ بايد انسان حقيقتاً از خدا بخواهد و مغفرت الهى و گذشت پروردگار را بطلبد: من اين گناه را كردهام؛ پروردگارا! به من رحم كن، از اين گناه من بگذر. اينطور استغفار كردنى نسبت به هر يك از گناهان، مسلماً غفران الهى را پشت سر خواهد داشت؛ خداى متعال اين باب را باز فرموده است.
البته در دين مقدس اسلام، اقرار به گناه پيش ديگران ممنوع است. اينكه در بعضى از اديان هست كه بروند توى عبادتگاهها، پيش روحانى، كشيش، بنشينند، اعتراف به گناه كنند، اين در اسلام نيست و چنين چيزى ممنوع است. پردهدرىِ نسبت به خود و افشاى اسرار درونى خود و گناهان خود پيش ديگران، ممنوع است؛ هيچ فايدهاى هم ندارد. اينكه حالا در آن اديان خيالى و پندارى و تحريف شده اينطور ذكر ميشود كه كشيش گناه را ميبخشد، نه؛ در اسلام بخشندهى گناه، فقط خداست. حتّى پيغمبر هم نميتواند گناه را ببخشد. در آيهى شريفه ميفرمايد: «ولو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاءوك فاستغفراللَّه و استغفر لهم الرّسول لوجد اللَّه توّابا رحيما»؛ وقتى گناهى انجام دادند، ظلم به نفس كردند، اگر بيايند پيش تو كه پيغمبر هستى، از خداى متعال طلب مغفرت و طلب بخشش كنند و تو هم براى آنها طلب بخشش كنى، خداوند توبهى آنها را ميپذيرد. يعنى پيغمبر براى آنها طلب بخشش ميكند؛ خود پيغمبر نميتواند گناه را ببخشد؛ گناه را فقط خداى متعال بايد ببخشد. اين استغفار است، كه اين استغفار حقيقتاً جايگاه مهمى دارد. از استغفار در اين ماه غفلت نشود؛ بخصوص در سحرها، در شبها. دعاهائى كه در ماه رمضان هست، اينها را با توجه به معانىاش بخوانيد.
بحمداللَّه جامعهى ما يك جامعهى معنوى است. دعا و توجه و توسل و ابتهال الىاللَّه در بين مردم ما رايج است و مردم دوست ميدارند؛ جوانهاى ما دلهاى پاك و نورانىشان به ذكر خدا متمايل است؛ اينها همه فرصت است. ماه رمضان هم كه يك فرصت الهى است، در اختيار ما قرار داده شده؛ استفاده كنيد از اين ماه مبارك، از اين فرصت بسيار بزرگ؛ دلها را به خدا نزديك كنيد، آشنا كنيد؛ با استغفار، دلها و جانها را پاكيزه كنيد؛ خواستههايتان را با خداى متعال مطرح كنيد. ارتباط معنوى ملت ما با خداى متعال كارهاى بزرگى انجام داده است، و ماه رمضان فرصت فوقالعادهاى است براى اين كار؛ از اين فرصت استفاده شود.
انشاءاللَّه خداوند متعال به همهى ما كمك كند تا بتوانيم در اين ماه رمضان جنبهى فرشتهگون وجود خود را بر جنبهى حيوانى خود غلبه دهيم. ما يك جنبهى ملكى و فرشتهاى داريم، يك جنبهى مادى و حيوانى داريم. هوىهاى نفسانى، جنبهى مادى را بر آن جنبهى ملكى و فرشتهاى غلبه ميدهد. انشاءاللَّه در اين ماه رمضان بتوانيم آن روحانيت را، آن نورانيت را بر جنبهى مادى غلبه بدهيم و اين را به عنوان ذخيرهاى نگه داريم و از ماه رمضان به عنوان تمرينى كه در طول سال اين تمرين به كار ما خواهد آمد، انشاءاللَّه استفاده كنيم.
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
والعصر. انّ الانسان لفى خسر. الّا الّذين امنوا و عملوا الصّالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر.
خطبهى دوم
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما علىّ اميرالمؤمنين و سيّدة نساء العالمين و الحسن و الحسين سيّدى شباب اهل الجنّة و علىّبنالحسين و محمّدبنعلىّ و جعفربنمحمّد و موسىبنجعفر و علىّبنموسى و محمّدبنعلىّ و علىّبنمحمّد و الحسنبنعلىّ و الخلف القائم المهدىّ حججك على عبادك و امنائك فى بلادك و صلّ على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين و استغفر اللَّه لى و لكم
در اين خطبه اولين مطلبى كه عرض ميكنيم، ياد نيك مرحوم آيةاللَّه طالقانى (رضواناللَّهتعالىعليه ) است كه نماز جمعهى باشكوه تهران اول بار به امر امام بزرگوارمان به امامت ايشان برگزار شد. اين مرحوم يك عالم مجاهدِ بااستقامتِ پارسا و پاكيزهاى بود؛ امتحان خوبى هم داد. هم در دوران مبارزه، هم پس از پيروزى انقلاب و در اين معادلات پيچيده و بسيار دشوارى كه در زمينههاى سياسى و امنيتى بعد از انقلاب پيش آمد، مرحوم آيةاللَّه طالقانى امتحان خوبى داد. نماز جمعه هم نهاد بابركتى شد؛ چه در تهران، چه در ساير شهرهاى اين كشور. بتدريج نماز جمعه در شهرهاى كوچك و كوچكتر هم در سرتاسر كشور اسلامى در هر نقطهاى تبديل شد به كانونِ هم معنويت و هم مقاومت. نماز عبادى - سياسى كه تعبيرى بود كه آن روز ظاهراً از زبان امام بزرگوارمان صادر شد، به اين معناست؛ هم مركز عبادت است، هم مركز آگاهى معنوى و سياسى است؛ كه اين آگاهى موجب نلغزيدن، راه كج نكردن و به زانو در نيامدن يك ملت است. اغلب اين شكستهائى كه شما در صحنهى سياسى در دنيا براى ملتها مشاهده ميكنيد، منشأش ناآگاهىهائى است كه ضربههاى خود را در جاهاى گوناگونى زده است. آگاهى، يك ملت را ضد ضربه ميكند؛ او را آماده ميكند براى مقاومت. بنابراين اينجا، هم پايگاه معنويت است، هم پايگاه مقاومت. قدر اين نماز را، هم آحاد مردم بدانند، هم بخصوص جوانهاى عزيزمان بدانند، و هم آقايان ائمهى جمعهى محترم در سراسر كشور بدانند؛ آنها هم قدر اين نماز را بدانند؛ اين يك منبرى است كه نظير آن ديگر وجود ندارد. كارى كنند كه جاذبهى نماز جمعه، جوانها و دلهاى پاكيزه و مشتاق را به اين سمت بكشاند و اين كانون روزبهروز گرمتر شود.
يك مطلب ديگر كه عرض ميكنم و آن را مقدمه قرار ميدهم براى مطلب اصلىاى كه عرض خواهم كرد، مسألهى هفتهى دفاع مقدس است كه در پيش است. جنگى كه در سال 1359 عليه جمهورى اسلامى شروع شد، اگرچه از طرف صدام بدبخت و روسياه بود، اما پشت سر اين قضيه يك پروژهى بينالمللىِ استكبارى بود براى زمين زدن نهضت اسلامى و انقلاب اسلامى. تحليلگران غربى تحليل كردند و فهميدند و درست هم فهميدند كه اين انقلاب فقط اين نيست كه يك رژيم دستنشانده را در ايران از بين برده است و اين كشور عظيم و پربركت را از سيطرهى استكبار خارج كرده؛ بلكه اين حركت الهامبخش خواهد شد، دنياى اسلام را تكان خواهد داد، ملتها را به فكر خواهد انداخت. همين هم شد: فلسطين به فكر افتاد، كشورهاى شمال آفريقا به فكر افتادند، در تمام دنياى اسلام حركت و جنب و جوش هويتيابىِ اسلامى شروع شد كه تا امروز هم همچنان روبه توسعه و گسترش است. چون فهميدند كه اينجا كانون الهامبخش دنياى اسلام خواهد شد، گفتند جمهورى اسلامى را بايد ما به هر كيفيتى هست، از بين ببريم. لذا با اينكه منطقه، منطقهى خطيرى است، منطقهى نفت است و غربىها خيلى به مسألهى نفت و خليج فارس اهميت ميدهند و امنيتِ اينجا برايشان حياتى است، ليكن درعينحال وارد ميدان شدند، صدام را تقويت كردند، بلكه او را تشجيع كردند كه اين جنگ را شروع كند؛ او هم چون آدم نادانِ كلهشقِ قدرتطلبِ خامى بود، خيال ميكرد كه حالا مىآيد دو سه روزه يا چند هفتهاى مسأله را تمام ميكند و باقدرت برمىگردد سر جاى خود. لذا وارد اين جنگ شدند و هشت سال تمام ايران اسلامى فشارهاى همهجانبهاى را كه از سوى همهى قدرتهاى بزرگ دنيا بر ايران از كانال جنگ وارد شد، تحمل كرد؛ اين خيلى مهم است. شوروىِ سابق از اين كانال به ايران فشار آورد، امريكا فشار آورد، پيمان ناتو - اروپائىها - فشار آوردند، مرتجعين منطقه با انواع و اقسام طرق از اين كانال عليه جمهورى اسلامى فشار آوردند. يكى از اين فشارها هر انقلابى را، هر دولتى را به زانو درمىآورد و از پا مىانداخت؛ اما مجموع اين فشارها نه فقط جمهورى اسلامى را از پا درنياورد، بلكه ملت ايران را قوىتر و آگاهتر، و عزم و ارادهى آنها را راسختر كرد و جمهورى اسلامى را روزبهروز به سمت قوت اسلامى و الهى پيشتر برد. ايستادگى در ميدان دفاع، چنين اثرى را به وجود آورد.
ضربات فراوانى هم به جبههى مقابل زده شد. يعنى صدام و رژيم بعثى ضربهى اصلى را اينجا خوردند. امريكا به فكر افتاد كه ميتواند دست و پاى آنها را جمع كند. يعنى ديدند رژيمى است توخالى كه متكى به مردمش نيست؛ اين را فهميدند. در واقع ضربهى اصلى را ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى به اين متجاوز زد، كه آخرش به اينجاها منتهى شد كه ملاحظه ميكنيد. اما جمهورى اسلامى روزبهروز قوىتر شد. حالا ميشنويد ميگويند تحريم و محاصره و از اين حرفها. از اين محاصرهها و تحريمها بمراتب بدتر در دورهى جنگ بود. ما در ميان همان تحريمها بوده است كه نيروهاى نظامىِ دست خالى خودمان را امروز به اينجا رسانديم و از لحاظ توانائىهاى نظامى، جمهورى اسلامى در خط مقدم توانائى نظامى در اين منطقه است. امكاناتى كه جمهورى اسلامى توانسته است با قدرت، با ابتكار، با استفاده از خلاقيت خود و با جوشش درونى به وجود بياورد، چشمها را خيره كرده است. در زمينههاى گوناگون علمى و فناورى و پيشرفتهاى گوناگون هم كه جاى خود دارد و روشن است، كه يك نمونهاش اين مسألهى انرژى هستهاى است. اينها همه در دوران تحريم و در دوران فشار، به دست ملت ايران آمد. يعنى تحريمها نه فقط اثرى نكرد، بلكه اثر عكس كرد؛ نيروهاى درونى را به فكر واداشت و به حركت وادار كرد.
حالا حرف اصلىاى كه من ميخواهم در جملات كوتاهى امروز عرض كنم، اين است كه سركوب انقلاب و شكست انقلاب - كه يك پروژهى استكبارى بود - در اين منطقه شكست خورده است و بعكس، مهاجمين به انقلاب، حتّى در حجم دولت حجيم و قدرتمندى مثل امريكا، روزبهروز به شكست و انهزام نزديكتر ميشوند. امروز ما نشانهها و علائم واضح شكست را در سياستهاى امريكائى در منطقه مشاهده ميكنيم. اينها براى ملت ما و براى جوانان ما و براى تحليلگران ما سرفصلهاى مهمى است كه بايد روى آن واقعاً تدبر كنند. يعنى بحث عظيم مواجههى نيروهاى مردمىِ متكى به معنويت با نيروهاى مادىِ متكى به زور و تهديد، يك بحث بسيار مهم و جديدى است كه بايد در مباحث علوم اجتماعى و روانشناسى ملتها و روانشناسى اجتماعى مورد توجه قرار بگيرد؛ اين كاملاً مغفولٌعنه است. ملتى مثل ملت ما كه نه بمب اتم دارد، نه از لحاظ علمى به او فرصت داده شده در طول صد سال كه همپاى پيشروان قافلهى علمى حركت كند و مواقع زيادى عقب مانده، هم از لحاظ ثروتها به پاى آن كشورهاى ثروتمند نمىرسد، اما در عين حال اين كشور و اين ملت توانسته است توطئههاى مجموعهى كشورهاى قدرتمندِ برخوردار از سلاح و تكنولوژى و ثروت مادى و رسانهاى را در مهمترين ميدانها به عقبنشينى وادار كند و شكست بدهد. اين علتش چيست؟ اين در خور تأمل و تدقيق است. اين را بايد دانشمندان علوم سياسى و علوم اجتماعى تحليل كنند؛ ببينند نقش اين معنويتها چگونه خود را نشان ميدهد، كه امروز در ايران نشان داده. لذا نگاه به اين صحنه، نگاه عبرتآموز و درسآموزى است. صحنه، صحنهى شكست قدرت استكبارى امريكاست. نميخواهيم ادعاى واهى بكنيم؛ نه، اينها چيزهاى واضحى است و خودشان هم ميگويند.
امريكائىها قضيهى 20 شهريور، يعنى همان 11 سپتامبرِ چهار پنج سال قبل را بهانهاى قرار دادند براى اينكه مطامع خودشان را در خاورميانه پيش ببرند. هدف اصلى آنها هم اين بود كه بتوانند خاورميانهاى درست كنند بر محور منافع اسرائيل؛ به تعبيرى كه آن روز ما ميكرديم، خاورميانهاى با پايتختى اسرائيل؛ اينطور چيزى مورد نظرشان بود. اشغال عراق و حملهى به عراق، جزئى از نقشههاى اين پروژه بود. عراق يكى از ثروتمندترين كشورهاى اين منطقه و كشورهاى عربى است؛ كشورى كه امروز متأسفانه مردمش اينطور در فقر و حالت دردآورى زندگى ميكنند. امريكائىها ميخواستند اين كشور را در مشت بگيرند - صدام كافى نبود، غير قابل محاسبه بود - دولتى را در آنجا سر كار بياورند كه هم ظاهر مردمى داشته باشد، هم توى مشت آنها باشد. اين يكى از قدمهاى مهم ايجاد خاورميانهى جديد بود كه بايد بر محور منافع اسرائيل به وجود بيايد. آن وقت چنين خاورميانهاى ميتواند ايران اسلامى را در محاصره قرار بدهد؛ هدفشان اين بود. شما حالا جزء جزء اين نقشه را مورد ملاحظه قرار بدهيد. در فلسطين اين نقشه شكست خورد. فلسطين كه يك نقطهى اصلى و محورى بود، اين نقشه در آنجا شكست خورد. چرا؟ بهخاطر اينكه در فلسطين گروه حماس كه بزرگترين و اصلىترين هستهى مقاومت در مقابل اسرائيل است، با آراء مردم دولت تشكيل داد و سر كار آمد. تودهنى به امريكا و اسرائيل از اين بالاتر؟ از آن روزى هم كه اين دولت به وجود آمده است، مرتب دارند كارشكنى ميكنند كه از ميدان خارجش كنند؛ اما تا امروز نتوانستهاند. متأسفانه از خود بعضى از فلسطينىها هم كمك گرفتند براى به زانو در آوردن دولت مردمىِ فلسطين؛ اما تا امروز بحمداللَّه نتوانستهاند، اميدواريم بعد از اين هم نتوانند. اين مربوط به فلسطين.
خود رژيم صهيونيستى هم - كه هدف، تقويت اين رژيم بود - ضربه خورد و امريكائىها هم تودهنى خوردند. چگونه تودهنى خوردند؟ تابستان سال گذشته، اين نيروى نظامىِ پرهياهوى پرمدعا - ارتش اسرائيل كه ادعا ميشد قوىترين ارتش اين منطقه است - با ساز و برگِ مفصل وارد جنگ با لبنان شد؛ آن هم نه با يك كشور، نه با يك دولت؛ با يك نيروى منظم، با چند هزار نيروهاى حزباللَّه و مقاومت اسلامى. سىوسه روز اين جنگ طول كشيد، كه در اين منطقه سابقه ندارد. چندين جنگى كه اسرائيل با اعراب داشته است، از چند روز - حداكثر يكى دو هفته - تجاوز نكرده است. اين جنگ، سىوسه روز طول كشيد و با شكست كامل و مفتضحانهى ارتش اسرائيل تمام شد. كى تصور ميكرد؟ امريكائىها اصلاً فكرش را نميكردند، اما اتفاق افتاد. اين هم يك تودهنى. آنها قصد داشتند در لبنان حزباللَّه را خلع سلاح كنند؛ اما حزباللَّه نه فقط خلع سلاح نشد، بلكه آنچنان قوى و مقتدر شد كه توانست ارتش اسرائيل را كه به صورت افسانهاى شكستناپذير ميدانستند، شكست بدهد.
پس در مورد دولت فلسطين شكست خوردند، در مورد دولت جعلى صهيونيستى شكست خوردند، در مورد قطع كردن دست جوانان رشيد لبنانى از كمك به فلسطين شكست خوردند، در مورد عراق هم شكست خوردند. عراق را آمدند اول با فتح نظامى اشغال كردند. اين، قدم اول بود و بخش آسان مسئله بود. امروز بيش از چهار سال از اشغال عراق به وسيلهى امريكائىها و همپيمانانشان مىگذرد. همه در دنيا قضاوتشان اين است كه امريكا در عراق شكست خورده. همهى تحليلگران دنيا مىدانند كه امريكا امروز با سراسيمگى دنبال راهى ميگردد كه آبرومندانه از عراق خارج شود. همه مىدانند كه امريكا در عراق به بنبست رسيده. هدف امريكائىها اين بود كه يك دولت دستنشانده به وجود بياورند. دولتى كه مردم عراق روى كار آوردهاند، دولتى است كه با هدفهاى امريكائى خيلى فاصله دارد؛ در مقابل امريكائىها مىايستد؛ دستنشاندهى آنها و تسليم آنها نيست. امريكائىها خيلى به اين در و آن در زدند، بلكه بتوانند دولت مردمى را ساقط كنند و دولت خودشان را سر كار بياورند، اما نتوانستند؛ تا امروز هم نتوانستهاند. اگر ملت عراق انشاءاللَّه هوشيارىشان را حفظ كنند، بعد از اين هم نخواهند توانست.
در مورد تضعيف جمهورى اسلامى و محاصرهى جمهورى اسلامى هم قضيه بعكس شده. به همت مردم ايران، به توفيق الهى، به حول و قوهى پروردگار، اين ملت نردبان اعتلاء و ترقى را همينطور پىدرپى، پله بعد از پله پيموده و بالا رفته است. امروز ما از لحاظ موقعيت سياسى از چهار سال قبل و پنج سال قبل كه امريكائىها آن هدف را شروع كردند، بالاتريم. امروز ما از لحاظ تمكن علمى بالاتريم؛ از لحاظ منابع مالى جلوتريم. امروز ملت ما از لحاظ نشاط و آمادگى روحى جلوترند. امروز ملت ما از لحاظ حاكميت ارزشهاى انقلابى و مبانى امام بزرگوار، جلوتر از گذشته است. در طول اين چهار پنج سال هرچه تلاش كردند، بعكس، ملت ايران زندهتر، هوشيارتر، بانشاطتر و در صحنهترند و در هيچ مسألهاى نيست كه انسان ببيند ملت ايران از خودشان بىتفاوتى نشان ميدهند، در حالى كه جاى حضور آنهاست. محصول امريكا اين است: شكست كامل در قضيهى اهداف خود. علاوه بر اين، امريكائىها امروز از طرف امت اسلامى مورد سؤالند و استيضاح ميشوند. امروز امريكا در افكار عمومى ملت اسلام و امت اسلامى محكوم است. مىشنويد اين نظرخواهىها و نظرسنجىهاى گوناگون را در اطراف دنياى اسلام؛ همه حكايت ميكند از منفوريت امريكا و محكوميت امريكا؛ اينها مورد سؤالند.
من اعتقاد راسخ دارم كه روزى خواهد آمد كه همين رئيس جمهور كنونى امريكا و مسئولين امريكائى در يك دادگاه عادلانهى بينالمللى به خاطر فجايعى كه در عراق به وجود آوردهاند، گريبانشان گرفته شود و محاكمه شوند. امريكائىها بايد جواب بدهند چرا از اشغال عراق دست برنمىدارند؛ بايد جواب بدهند كه چرا عراق را اينطور امواج ناامنى و طوفانهاى ناامنى و تروريستى فراگرفته. تروريسم را امريكائىها آوردند به عراق تحميل كردند. بايد جواب بدهند كه در اين كشور ثروتمند چرا پنجاه درصد مردم امروز بيكارند؛ چرا از خدمات عمومى در اين كشور اثرى نيست. مردم مشكل برق دارند، مشكل سوخت دارند، مشكل آب سالم و آب آشاميدنى دارند، مدارسشان ويران شده، دانشگاههايشان ويران شده، مدرسهاى ساخته نشده، بيمارستانهايشان از حيّز انتفاع خارج شده. مردم نيازمند به بيمارستانند؛ كدام بيمارستان را امريكائىها ساختند؟ كدام بيمارستان را تجهيز كردند؟ كدام دانشگاه را ساختند يا تعمير كردند؟ كدام جاده را درست كردند؟ كدام خط لوله را كشيدند؟ كدام آب آشاميدنى را وصل كردند؟ اينها جواب لازم دارد؛ اينها را بايستى امريكائىها جواب بدهند؛ نميتوانند شانه خالى كنند. حالا امروز يك چهار صباح با بىاعتنائى با اين قضايا برخورد كنند، اما هميشه اينطور نخواهد ماند؛ گريبان اينها را ميگيرند؛ مثل اينكه گريبان خيلىها گرفته شد. قدرتمندانى كه گريبانشان گرفته شد، كم نيستند. گريبان هيتلر يك روز گرفته شد، گريبان صدام يك روز گرفته شد، گريبان بعضى از رؤساى اروپائى گرفته شد. ملتها با اين روش مخالفند، ملت امريكا هم مخالفند. ملت انگليس هم از بودن انگليسىها در عراق ناراحت بودند و بدشان مىآمد، كه مجبور شدند انگليسىها بگذارند از بصره خارج شوند. مردم اسپانيا و ايتاليا هم كه دولتهايشان كمك امريكا در جنگ به عراق بودند، آن دولتها را ساقط كردند؛ دولتهاى ديگرى در هر دو كشور سر كار آمدند. مردم دنيا از اين وضع ناراحتند. آنچه پيش مىرود، خواست ملتهاست؛ خواست آحاد مردم است. قدرتنمائى قدرتمندان ديرى نميپايد. امريكا شكست خورد. در اين حركتى كه از چند سال پيش در اين منطقه راه انداختند، كه هدفش خاورميانه بود و به نظر ما هدف نهائى و غائىاش جمهورى اسلامى بود، نه خاورميانه را توانستند به دست بياورند، نه جمهورى اسلامى را توانستند تضعيف كنند؛ عراق هم كه وضعشان اينطورى است.
امريكائىها دچار مشكلند. حالا فرافكنى و طلبگار شدن رسانهاى كه اهميتى ندارد. حالا ايران يا كشور ديگرى را متهم بكنند، كه مايهاى ندارد. اما در خود اين گزارشهايشان، ضعف و فروماندگى و پاى در گلى كاملاً آشكار است. همين نمايندگان سياسى و نظامى امريكا در عراق كه رفتند به كنگرهى امريكا گزارش جنگ عراق را بدهند، چيزى كه توانستند به عنوان دستاورد ذكر بكنند، اين بود كه گفتند عراق به بازار تسليحاتى امريكا ملحق شد. خاك بر سرتان! يك كشور را گرفتند، اينطور مردم را لگدمال كردند، اينطور منافع ملت را از بين بردند، آنطور به ملت خودشان دروغ گفتند كه ما به اين نيت داريم ميرويم، اين كارها را مىخواهيم بكنيم، حالا نتيجه اين است كه تسليحات امريكا در عراق قابل فروش رفتن است! اين، نشاندهندهى نهايت ضعف و عقبماندگى است؛ نشاندهندهى اين است كه حقيقتاً ناكامند.
برادران و خوهران عزيز! ملت بزرگ ايران! قدر خودتان را بدانيد؛ قدر اين راه را بدانيد؛ قدر اين صراط مستقيمى كه شما را قدرتمند و عزيز كرد و دشمن شما را در مقابل شما كوچك و حقير كرد، بدانيد. اين راه، راه خداست؛ دعوت پيامبران خداست؛ راه حاكميت اسلام است.
ما مسائل فراوانى در زمينهى امور داخلى كشورمان داريم كه ميتوانيم دربارهى آنها بحث كنيم؛ اما مجال نيست. من تنها چيزى كه عرض ميكنم، اين است كه ملت ما هوشيار باشند، بيدار باشند. شما به بركت اين بيدارى و هوشيارى كارهاى زيادى كردهايد، عرصههاى زيادى پيش رفتهايد و تصرف كردهايد، موفقيتهاى بزرگى به دست آوردهايد؛ باز هم در سايهى همين بيدارى و هوشيارى است كه خواهيد توانست قلهها را فتح كنيد، خواهيد توانست خود را از آسيبپذيرى بيرون بياوريد. كارى كنيد كه ديگر كسى جرأت نكند ملت ايران را تهديد هم بكند.
جمعهى آخر ماه، روز قدس را داريم كه حالا احتمال دارد در ماه رمضانِ امسال يك جمعه جلوتر بيفتد، براى اينكه همهى كشورهاى اسلامى بتوانند شركت كنند. حالا اين مسئوليتش با مسئولينى است كه اين كارها را تدبير ميكنند. جمعهى قدس را به ياد داشته باشيد و فراموش نكنيد. انشاءاللَّه همهى ما بتوانيم از فرصتهاى اين ماه حداكثر استفاده را بكنيم.
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اذا جاء نصراللَّه والفتح. و رأيت النّاس يدخلون فى ديناللَّه افواجا.
فسبّح بحمد ربّك واستغفره انّه كان توّابا.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام31/ 6/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام
31/ 6/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
والحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين و صحبه المنتجبين سيّما بقيّةاللَّه فى الأرضين. قال اللَّه الحكيم فى كتابه: «بسماللَّهالرّحمنالر حيم يا ايّها الّذين امنوا اذكروا اللَّه ذكرا كثيرا و سبّحوه بكرة و اصيلا هو الّذى يصلّى عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظّلمات الى النّور و كان بالمؤمنين رحيما. تحيتهم يوم يلقونه سلام و اعدّلهم اجرا كريما»
فرصت مغتنمى است و تقريباً همهى كسانى كه بارهاى سنگين مديريت كشور در سطوح اصلى و اساسى بر دوش آنهاست، در اين جلسهى بزرگ و پر اهميت شركت داريد. حرف سياست و گزارش امور گوناگون كشور به وسيلهى رئيس جمهور محترم بيان شد و سخن در اين بارهها هميشه هست و بسيار است و لازم هم هست، ولى من فكر كردم كه از اين فرصت، اندكى هم استفاده كنيم براى چيزى كه مقدم است بر استنتاجها و تبيينها و تصميمهاى سياسى ما؛ و آن حرف دل و حرف ايمان خالصانهى ماست كه ميتواند در همهى مراحل اين حركت مثل جانى در كالبد، مثل نورى در ظلمت، مثل حياتبخشى در ميان اجسام بىروح، نقش بيافريند. لذا اين آيات را انتخاب كردم تا اينها را قدرى با هم مرور كنيم. خود من هرچه نگاه ميكنم، مىبينم احتياج دارم به اينكه اين آيهى شريفهى «اذكروا اللَّه ذكرا كثيرا و سبّحوه بكرة و اصيلا» را تكرار كنم و در آن تدبر كنم و به آن عمل كنم. قياس به نفس كردم، به نظرم ميرسد كه شما هم و همهمان محتاج به اين هستيم. ميفرمايد: «يا ايّها الّذين امنوا». اين، بعد از آن است كه جامعهى ايمانى شكل گرفته و اين جامعه آزمونهاى بزرگ را از سرگذرانده است. اين آيات سورهى احزاب است و بعد از سال ششم هجرت نازل شده است؛ يعنى بعد از جنگ بدر و اُحد و جنگهاى متعدد ديگر و بالاخره جنگ احزاب. در يك چنين شرائطى، قرآن به مسلمانها خطاب ميكند كه: «اذكروا اللَّه ذكرا كثيرا»؛ خدا را ذكرِ كثير كنيد. ذكر يعنى ياد. ذكر و ياد در مقابل غفلت و نسيان است. غرق در عوارض و حوادث و پيشامدهاى گوناگون شدن و از مطلب اصلى غفلت كردن؛ اين، گرفتارى بزرگ ما بنى آدم است. ميخواهند اين نباشد. آنوقت اين ياد هم صِرف ياد كردن و متذكر شدن نيست، ذكر كثير را از ما خواستهاند.
در اينجا من روايتى را ذكر كردهام: «عن ابى عبداللَّه (عليهالسّلام) قال: ما من شىء إلّا و له حدّ ينتهى إليه»؛ همهى اين فرائض و احكام الهى حدى دارند؛ اندازهاى دارند، كه وقتى به آن حد و مرز رسيدند، تمام ميشود؛ تكليف تمام ميشود؛«الّا الذّكر»؛ مگر ذكر. «فليس له حدّ ينتهى اليه»؛ ذكر حد ندارد؛ اندازهاى ندارد، كه وقتى اين اندازه ذكر و ياد حاصل شد، بگوئيم ديگر بس است؛ ديگر لازم نيست. بعد خود حضرت توضيح ميدهد و ميفرمايد: «فرض اللَّه عزّ و جلّ الفرائض فمن اداهنّ فهو حدّهنّ»؛ هر كس فرائض را ادا كرد، آنها را به حد ومرز خود رساند. «و شهر رمضان فمن صامه فهو حدّه»؛ مثلاً ماه رمضان كه تمام شد، شما اين فريضه را به مرز خودش رسانديد؛ تمام شد و ديگر چيزى بر شما واجب نيست. «والحجّ فمن حجّ فهو حدّه»؛ هر كس حج را به جا آورد - به اعمال پايان حج كه رسيد - آن را به مرز رساند. اين در صورتى است كه در هر دو جا «فهو حدَّه» بخوانيم. البته ميشود «فهو حدُّه» هم با يك تعبير ديگرى خواند؛ اما «الّا الذّكر»؛ فقط ذكر مثل بقيهى فرائض نيست.ديگر بقيهى فرائض را ذكر نفرمودند؛ زكات را وقتى داديد، ديگر واجب نيست، به همان اندازهاى كه مقرر شده است. خمس را همينجور، صلهى رحم را همينجور. بقيهى فرائض و واجباتى كه هست، همه از همين قبيل است، مگر ذكر؛ «الّا الذّكر فانّ اللَّه عزّ و جلّ لن يرض منه بالقليل و لم يجعل له حدّا ينتهى اليه»؛ خدا به ذكرِ قليل راضى نشده است؛ حدى براى آن قرار نداده است كه بشود به آن حد رسيد. «ثمّ تلا»؛ بعد، حضرت اين آيه را تلاوت فرمود: «يا ايّها الّذين امنوا اذكروا اللَّه ذكرا كثيرا». اهميت ذكر اين است.
در دنبالهى آيه ميفرمايد كه: «هو الّذى يصلّى عليكم و ملائكته». مرحوم علامهى طباطبائى(رضوان اللَّه عليه) در الميزان ميفرمايند: اين آيهى شريفهى «هو الّذى يصلّى» در مقام تعليل براى امر «اذكروا اللَّه ذكرا كثيرا» است؛ يعنى اين ذكر كثيرى كه از شما خواسته شده است، به اين خاطر است كه خدائى را ياد كنيد كه اين خدا همان كسى است كه «يصلّى عليكم»؛ بر شما درود ميفرستد، صلوات ميفرستد. خداى متعال صلوات را به شما ميفرستد. «هو الّذى يصلّى عليكم و ملائكته»؛ نه فقط خداى متعال، ملائكهى الهى هم بر شما مؤمنين درود و صلوات ميفرستند؛ كه صلوات از طرف پروردگار، رحمت اوست؛ صلوات از ملائكه، استغفارى است كه براى مؤمنين ميكنند؛ «و يستغفرون للّذين امنوا»، كه در آيات قرآن هست.
چرا اين رحمت و اين صلوات و اين استغفار را ذات اقدس حق و فرشتگان الهى براى شما از عالم غيب، از ملأ اعلى ميفرستند، «ليخرجكم من الظّلمات الى النّور»؛ براى اينكه شما را از ظلمات نجات بدهند، به نور بكشانند، كه داستان اين ظلمات و اين نور هم داستان گسترده و مفصلى است.ظلمات در انديشهى ما، ظلمات در قلب ما، در خلقيات ما؛ و نور در مقابل اينهاست.
عمل هم ميتواند ظلمانى باشد، هم ميتواند نورانى باشد؛ ذهن و فكر و عقايد انسان ميتواند نورانى باشد، ميتواند ظلمانى باشد؛ خلقيات و صفات انسان ميتواند ظلمانى باشد، ميتواند نورانى باشد؛ حركت اجتماعى يك ملت ميتواند به سمت ظلمات و تاريكى باشد، ميتواند به سمت نور باشد.
اگر بر ملتى، بر كشورى، بر هيأت حاكمهاى، بر فردى، شهوات غالب شد، خشونت ناشى از حيوانيت غالب شد، حرص غالب شد، دنيادارى و دنياطلبى غالب شد، اين ظلمات است؛ حركت ظلمانى است، جهت ظلمانى است، هدف هم ظلمات است. اگر نه، معنويت غالب شد، دين غالب شد، انسانيت غالب شد، فضائل اخلاقى غالب شد، خيرخواهى غالب شد، صدق و راستى غالب شد، اين ميشود نورانيت. اسلام و قرآن، ما را به اين دعوت ميكنند. خداى متعال و ملائكهى او ما را براى اين تجهيز ميكنند كه از آن ظلمات خلاص كنند و ما را وارد اين وادى نور كنند. ذكر خدا را بكنيد؛ اين هم علت و دليلش.
حالا اين ذكر و ياد الهى، مراحلى دارد. ما، آدمها همه در يك حد و در يك مرحله كه نيستيم؛ رتبهى ماها مختلف است. بعضيها از لحاظ روحى در درجات بالا هستند؛ مثل اولياء و انبياء و صالحين و اهل دل و اهل معنا. بعضى هم هستند مثل امثال بنده و ماها كه به آن سطوح دسترسى ندارند؛ بعضىمان خبر هم نداريم از آنچه كه در آن سطوح هست. براى همهى ما ذكر هست - هم براى آنها هست، هم براى ما هست - ذكر براى آنها، همانى است كه در روايت از اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) است كه فرمود: «الذّكر مجالسة المحبوب»؛ ذكر همنشينى با محبوب است. اين، براى اولياست. لذت ذكر براى آنها لذت همنشينى است. اميرالمؤمنين (سلاماللَّهعليه) در يك روايت ديگر ميفرمايد؛ «الذّكر لذّة المحبّين»؛ ذكر لذت عاشقان و محبان است. خوب، اين مال آنهاست.
خوش به حال شماها اگر چنانچه در برخى حالات شبانهروز - بخصوص در اين روزها و در اين شبها - جرقهاى، پرتوى از اين حالت در زندگى شما بدرخشد؛ گاهى ممكن است پيش بيايد. البته مال آنها دائمى است. «خوشا آنانكه دائم در نمازند»؛ اين مال آنهاست، لكن كسانى كه در رتبههاى پايينتر هم هستند، گاهى ممكن است جرقهاى بزند؛ بايد اينها را قدر دانست. اين حالا يك مرحلهى از ذكر است كه مال محبين است؛ مال اهل دل است، لكن براى ما هم كه در آن مرحله نيستيم، ذكر فوائد عجيبى دارد كه حالا من آنچه را كه در اينجا يادداشت كردهام، عرض ميكنم: «دفع انگيزههاى ماده گرايانه و هوسرانيهاى گمراهكننده».
ذكر مثل مدافعى است كه درمقابل هجوم اين هوسها، ما را و دل ما را محافظت ميكند. دل خيلى آسيبپذير است. ما دلمان، روحمان خيلى آسيبپذير است. در مقابل چيزهائى تحت تأثير قرار ميگيريم؛ دل مجذوب به جاذبههاى گوناگونى ميشود. اگر بخواهيم دل - كه جاى خداست، جايگاه خداست. رفيعترين مرتبه در وجود انسان، دل انسان است؛ يعنى همان باطن و حقيقت وجودى انسان - سالم و پاكيزه بماند، مدافعى لازم است؛ اين مدافع ذكر است. ذكر نميگذارد كه دل دستخوش تهاجم بىامان هوسهاى گوناگون شود و از دست برود. ذكر دل را نگه ميدارد كه در فساد و در جاذبههاى گمراهكننده غرق نشود. در همين رابطه من روايتى را ديدم كه خيلى پرمعناست؛ ميفرمايد: «الذّاكر فى الغافلين كالمقاتل فى الفارّين». در ميدان جنگ، يك رزمنده را مىبينيد كه دفاع ميكند، ايستادگى ميكند و از همهى امكاناتش براى ضربه زدن به دشمن و جلوى تهاجم دشمن را گرفتن، استفاده ميكند؛ اما رزمندهى ديگر هم ممكن است باشد كه بگريزد؛ طاقت تحمل از دست بدهد و از مقابل دشمن بگريزد. ميفرمايد: ذاكر در ميان جمعِ غافل مثل همان سرباز رزمندهى ايستادگىكننده است در ميان كسانى كه دارند فرار مىكنند. ببينيد اين تشبيه و تنظير به همين لحاظ است؛ چون او دارد در مقابل تهاجم بيگانه دفاع و ايستادگى ميكند، ذكر شما هم دارد ايستادگى ميكند؛ دارد از مرز دفاع ميكند؛ از مرز دل شما دارد دفاع ميكند. لذاست كه شما در آيهى شريفهى قرآن كه جزو آيات جهاد است، مىبينيد كه ميفرمايد: «اذا لقيتم فئة فاثبتوا و اذكروا اللَّه كثيرا»؛ در ميدان جهاد وقتى در مقابل تهاجم دشمن قرار گرفتيد، ايستادگى كنيد و ذكر كثير خدا بكنيد. «اثبتوا و اذكروا اللَّه كثيرا»؛ ثبات قدم به خرج بدهيد، ايستادگى كنيد و ذكر خدا كنيد. اين ذكر خدا آنجا هم به درد ميخورد. «لعلّكم تفلحون»؛ كه اين وسيلهاى است براى اينكه شما به فلاح و كاميابى دست پيدا كنيد. ذكر خدا؛ چرا؟ چون اين ذكر، دل را قرص ميكند. دل كه قرص شد، دل كه ثبات پيدا كرد، قدم هم ثبات پيدا ميكند. در ميدان جنگ اينجورى است. ميدان جنگ قبل از آن كه پاهاى ما، كه سستعنصر هستيم، به طرف عقب جبهه مشغول دويدن و فرار شود، دل ما فرار كرده. اين دل ماست كه جسم ما را به فرار وادار ميكند؛ و الّا اگر دل ايستاده باشد، جسم مىايستد.
در همهى ميدانهاى جنگ - هم ميدان جنگ نظامى، هم ميدان جنگ سياسى، هم ميدان جنگ اقتصادى، هم ميدان جنگ تبليغاتى - ذكر خدا كنيد كه اين ذكر خدا موجب فلاح و كاميابى شماست. ذكر خدا پشتوانهى ثبات قدم است.
بنابراين ذكر موجب ميشود كه ما بتوانيم در آن صراط مستقيم سلوك كنيم؛ پيش برويم. آن هدفى كه ترسيم كرديم براى خودمان به عنوان مؤمن، به عنوان مسلمان، به عنوان پيرو يك مكتب مترقى، به عنوان كسانى كه انگيزه داريم براى برپا داشتن اين بناى رفيعى كه خبر از شكوفائى تمدن اسلامى در آينده و در قرون آينده ميدهد، احتياج داريم به ذكر خدا تا بتوانيم در اين جاده حركت كنيم.
من و شما بيش از ديگران به ذكر احتياج داريم. علت اينكه من گفتم اين مجلس را مغتنم شمردم، به خاطر همين است كه شما با افراد معمولى اين تفاوت بزرگ را داريد كه شما در جائى، رشتهاى از اين مجموعه را در دست گرفتيد كه در حفاظت از اين مجموعه، كار شما مؤثر است. اگر شما اين رشته را محكم نگه داريد يا آن را سست نگه داريد يا بكلى از دست بدهيد، وضع فرق خواهد كرد با آن كسانى كه سررشتههاى اصلى و اساسى در دست آنها نيست. پس شما بيشتر از ديگران به ذكر احتياج داريد. و اين ذكر - ذكر اللَّه - كه بر دل ما حاكم شد، بدون ترديد در رفتار ما اثر ميگذارد؛ در انجام دادن آنچه كه بر عهدهى ماست از وظائف و تكاليف، در اجتنابكردن و پرهيزكردن از آنچه كه بر ما حرام و گناه است و موجب وزر و وبال و موجب غضب الهى است، اثر ميگذارد و كمك ميكند كه از اينها دورى كنيم.
خوب، حالا ذكر چيست؟ روايتى از حضرت ابى عبداللَّه (عليهالسّلام) است. و روايت ديگرى هم هست، كه آن روايت دوم بيشتر مورد توجه من بود؛ اما هر دو روايت را ميخوانم. روايت اول از حضرت ابى جعفر (عليه السلام) است؛ حضرت باقر (سلام اللَّه عليه) فرمود: «ثلاث مِن اشدّ ما عمل العباد»؛ سه چيز هست كه جزو تكاليف بسيار مهم و دشوار مؤمنين است؛ كارهاى سخت.
يكى، «انصاف المؤمن من نفسه»؛ اينكه انسان در قبال ديگران انصاف به خرج بدهد. يعنى آنجائى كه امر دائر ميشود بين اينكه حق را به خاطر خود زير پا بگذارد يا خود را به خاطر حق زير پا بگذارد، اين دومى را انجام بدهد. آنجائى كه حق به طرفِ مقابل هست و شما حق نداريد، منصفانه حق را به او بدهيد. خودتان را اگر چنانچه موجب كوچك شدن و زير پاگذاشتن است، زير پا بگذاريد. اين كار سختى است؛ اما كار مهمى است. امام باقر ميگويد اين، جزو مهمترين كارهاست؛ البته سخت است. و هيچ كار خوب و بزرگى بدون سختى كه امكان ندارد.
دوم، «و مواساة المرء اخاه»؛ مواسات ورزيدن با برادر مؤمن. مواسات با مساوات فرق دارد؛ برابرى نيست. مواسات يعنى همراهى كردن و كمك كردن به برادر مؤمن در همهى امور. انسان وظيفه بداند؛ كمك فكرى، كمك مالى، كمك جسمانى، كمك آبروئى. اين مواسات است.
سوم، «و ذكراللَّه على كل حال»؛ در همه حال ذاكر خداى متعال باشد. ذكر اين است.
آنوقت حضرت باقر در همين روايت، «ذكر اللَّه على كل حال» را معنا كردهاند: «و هو ان يذكر اللَّه عزّوجل عند المعصية يهمّ بها»؛ وقتى كه ميرود به سمت معصيت، ذكر خدا او را مانع بشود. ذكر؛ ياد كند خدا را و اين معصيت را انجام ندهد؛ انواع معاصى را؛ خلاف واقع گفتن، دروغ گفتن، غيبت كردن، حق را پوشاندن، بىانصافى كردن، اهانت كردن، مال مردم را، مال بيتالمال را، مال ضعفا را تصرف كردن يا دربارهى آنها بىاهتمامى به خرجدادن. اينها گناهان گوناگون است. در همهى اينها، انسان توجه كند به خدا؛ ذكر خدا مانع بشود از اينكه انسان به سمت اين گناه برود.
«فيحول ذكر اللَّه بينه و بين تلك المعصية و هو قول اللَّه عزّوجل انّ الذّين اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشّيطان تذكّروا». بعد حضرت ميفرمايند كه اين، تفسير آن آيه است كه فرمود: «انّ الذّين اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشّيطان»؛ وقتى شيطان به اينها تنه ميزند، گذرندهى شيطان اينها را مس ميكند؛ يعنى هنوز درست به جانش هم نيفتاده، «تذكّروا»؛ فوراً اينها متذكر ميشوند. «فاذا هم مبصرون»؛ اين ذكر موجب ميشود كه چشم اينها، بصيرت اينها باز بشود. معناى «ذكراللَّه على كل حال» اين است.
در صدر روايت بعدى كه مورد توجه من است، تقريباً عباراتش شبيه همين روايتى است كه خواندم و همان سه چيز را ذكر ميكند. در آن روايت، «و ذكر اللَّه على كل حال» را داشت، در اينجا و در روايتى كه حضرت ابىعبداللَّه ميفرمايد، آمده است: «و ذكر اللَّه فى كل المواطن»؛ انسان در همه جا ذكر خدا كند. اما آن نكتهى مورد توجه اين است كه ميفرمايد: «امّا انّى لا اقول سبحان اللَّه و الحمدللَّه و لا اله الّا اللَّه و اللَّه اكبر»؛ اينى كه ميگويم در همه حال ذكر خدا را بگوئيد، مقصودم اين نيست كه بگوئيد سبحان اللَّه و الحمدللَّه و لا اله الّا اللَّه و اللَّه اكبر. اين، ذكر لفظى است. «و ان كان هذا من ذاك»؛ اگرچه اين هم ذكر است، اين هم مطلوب است، اين هم شريف است و خيلى باارزش است؛ اما مقصود من فقط اين نيست، بلكه «ولكن ذكره فى كلّ موطن اذا هجمت على طاعته او معصيته» - هجمت يا هممت. نسخهاى كه من ديدم، هجمت است. احتمال ميدهم هممت باشد - وقتى به سمت طاعت خدا ميروى، يا به سمت معصيت خدا ميروى، ياد خدا باشى. اين «ياد خدا بودن» مورد نظر است؛ اين ذكر اللَّه. البته اين اذكارى كه در روايات ما، در اين دعاها، در اين اوراد گوناگون، تسبيحات حضرت زهرا و بقيهى اذكارى كه هست - اينها همه وسائل ذكرند، اينها كپسولهاى ذكرند - ذكر شده است، انسان بايد اينها را با توجه به معانى و حقايقشان بر زبان جارى كند؛ توجه پيدا كند. البته اينها خيلى باارزش است.
البته از اين مقولات نميشود فارغ شد. واقعاً اگر ساعتهاى متمادى هم ما دربارهى همين مسائل معنوى و آنچه كه به درد دل ما ميخورد، بپردازيم، زياد نيست. حقيقتش اين است؛ من به شما عرض كنم ماها عقبيم. ما به قدر اقتضاى نظام اسلامى در تربيت اسلامى پيش نرفتيم. حالا بعضى ميگويند ما مثلاً در مقولهى فرض كنيد كه سازندگى، فناورى، چه و چه، بيشتر از اين ميتوانستيم پيش برويم، ولى پيش نرفتيم. اما آنچه كه ما بيشتر از همهى مقولات و همهى عرصهها بايد در آن پيشروى ميكرديم و نكرديم، همين عرصهى معنويات و خودسازى و دل را آراستن و اخلاق را زيور دادن است. ما در اين زمينهها انصافاً عقبيم.
اگر بخواهيد يك نمونه براى آنچه كه شايستهى ماست، پيدا كنيد، نگاه كنيد به دوران دفاع مقدس. ببينيد آن جوانهائى كه در جبهه بودند، آن پدر مادرهائى كه اين جوانها را اينجور ميفرستادند، آن خانوادههائى كه آنجور با شوق و ذوق جبهه را پشتيبانى ميكردند، چه حالتى، چه احساساتى داشتند. آنها نمونههاى خوبى است. البته نميگوئيم نمونهى اعلاست، اما نمونههاى بسيار خوبى بود. ما بايد به همان سياق، با همان آهنگ و نواخت، پيش ميرفتيم؛ ما پيش نرفتيم. البته آنها را هم گاهى داريم فراموش ميكنيم. بعضيهامان فراموش ميكنيم، بعضيهامان متأسفانه انكار ميكنيم! و بدتر، بعضيها آن حالات را تخطئه ميكنيم! اين مسائل را در بعضى از اظهارات مىبينيد. نسنجيدهگوئيها و ياوهگوئيهائى كه گاهى گوشه كنار شنيده ميشود؛ حتى تخطئهى آن حالات زيبا و مقدس رزمندگان ما و جوانان ما در دوران دفاع مقدس.
البته ماها غالباً از آن جزئيات خبر هم نداريم؛ حتى من هم كه دارم ميگويم و حتى آن كسانى هم كه در جنگ بودند - فرماندهان - آنها هم از همهى آنچه كه اتفاق افتاده، خبر ندارند. اينقدر ميدان صيرورت و تحول و پيشرفت به سمت صفات عاليه و فضائل انسانى در آنجا زياد بوده - تقريباً به عدد افرادى كه آنجا بودند - كه واقعاً احصاء آنها ممكن نيست.
من يك كتابى را اخيراً خواندم كه شرح چند روز در حول و حوش يكى از حملات ماست؛ از زبان افراد باقيمانده از يك دسته، نه از يك لشكر يا از يك تيپ يا از يك گردان يا از يك گروهان حتى. تعدادى از اين دسته باقى ماندند و گزارش كردند. اين نويسنده و محقق بسيار باذوق - كه حقاً و انصافاً اينجور كارها بسيار باارزش است - رفته جزء جزء مطالب را از زبان آن افراد گرفته، يك كتاب ششصد، هفتصد صفحهاى شده. ما فقط ميشنويم عمليات فاو. خيلى از كارهاى مهمى هم كه در اين عمليات انجام گرفته، اينها را همينطور از رو ميدانيم: از اروند عبور كردند، فاو را گرفتند، كارخانهى نمك را فتح كردند، فلان كار را كردند. ما كليات را ميدانيم؛ اما اينكه در اين قدم به قدم چه گذشته، ديگر اينها را نميدانيم.
يك صفحهى عظيم مينياتور با نهايت استادى و زيبائى جلوى ما گذاشتهاند، ما هم از دور ايستادهايم نگاه ميكنيم و ميگوئيم: به به! نميرويم نزديك تا ببينيم در هر گوشهاى از اين مينياتور، چقدر هنر به كار رفته تا ساخته شده. اين كار را بعضيها ميكنند؛ كردهاند. حالا اين نمونهاى كه بنده ديدهام، يكى از آن كارهاست. اميدواريم اين كارها ادامه پيدا كند.
آن، پيشرفت اخلاقيات بود. آنجا آدم ميفهمد كه فضائل اخلاقىاى كه اسلام و خدا و اعتقاد به غيب و ايمان به غيب به انسان ميدهد، چگونه در زندگى انسان اثر ميگذارد؛ آنجا انسان مىبيند. اين بايستى رشد پيدا ميكرد. خوب، به آن اندازه رشد پيدا نكرده. بايد خيلى بيش از اينها به خودمان بپردازيم.
آنچه كه من بعد از اين ميخواهم به شما عرض بكنم، اين است: مسئولان عزيز! اى كسانى كه امروز مجلس، دولت، قوهى قضائيه، نيروهاى مسلح يا بقيهى دستگاهها را با مسئوليتهاى خودتان انباشتهايد؛ و كسانى كه قبل از شما اين مسئوليتها را در دست داشتهاند و كارهائى كردهاند - مجموعهى شما مخاطب اين حرف من هستيد - شما كار بزرگى كردهايد. شما مسئولان نظام و سررشتهداران تشكيلات جمهورى اسلامى از اول تا حالا، يك مقطع عظيمى از تاريخ را ترسيم كردهايد و رقم زدهايد. كار بزرگى كردهايد.
اگر به تاريخ كشورمان از هزارها سال پيش تا امروز نگاه كنيد - از آن وقتى كه تاريخ مدون داريم - مىبينيد حكومت فردىِ مطلقهى ديكتاتورى، حكومت يك جمع معدود با رياست يك فرد بر عامهى مردم، بدون اينكه عامهى مردم اندك اختيارى در ادارهى اين كشور داشته باشند، داشتهايم. اين، تاريخ ماست. سلطنتهاى ما، همه از اين قبيل بودهاند. آن پادشاهانى كه ما آنها را احترامشان هم مىكنيم؛ پادشاهان مقتدر غزنوى، سلجوقى، بعد بيائيد تا برسيد به دوران صفويه؛ شاه عباس، شاه اسماعيل، شاه طهماسب، آنها هم همينجور بودند. اينها پادشاهان خوب مايند؛ اما همين پادشاهان خوب، چه جورى اين مملكت را اداره كردند؟ سجلّ و شناسنامهى اين مملكت از لحاظ ادارهى حكومتى چيست؟ اين است: يك نفر در رأس، همه مطيع او. و اين مجموعه، اداره كنندهى كل سرنوشت اين كشور هستند و آحاد مردم هيچ تأثيرى ندارند و مملكت مال اينهاست.
پادشاه به وزراى خودش ميگفت: نوكران من! نوكرش هم بودند. واقعش هم همين بود. ناصرالدين شاه و محمدشاه و فتحعلىشاه و بقيه و بعدىها، حتى به وزراشان، به صدر اعظمشان ميگفتند: شما نوكر خوبى هستيد! فرهنگ سياسى در كشور اين بود. وقتى كه نخستوزير و وزير، نوكر شاهاند، رئيس فلان اداره، گفت:
جائى كه شتر بود به يك غاز خر، قيمت واقعى ندارد!
مردم هم كه مثل «هباء منبثا»؛ هيچ. مملكت متعلق به يك جمع معدود و در حقيقت متعلق به يك فرد بود. اين تاريخ ماست.
شما مسئولان اين كشور آمديد از اين ملت و از اين انقلاب، نظامى را تحويل گرفتيد كه همهى اركان آن به دست مردم و به انتخاب مردم است؛ رهبرىاش به انتخاب مردم است، رياست جمهورش به انتخاب مردم است، نمايندگان مجلسش به انتخاب مردم است. اين نهادهائى كه ميتواند به وسيلهى مردم انتخاب بشود و منطقى و معقول است، در اختيار مردم است. البته نيروهاى مسلح و دستگاه قضائى در هيچ جاى دنيا به انتخاب مردم نيست. آن، يك حساب جداگانهاى دارد، معيارهائى دارد؛ به دست منتخبان مردم است. يك چنين نظامى را شما اينجا درست كردهايد. الان بيست و هشت سال است كه در اين مملكت دارد انتخابات انجام ميگيرد. البته ياوهگوئى نسبت به انتخابات كشور ما هست. نسبت به كدام حقيقت عالم، ياوهگوئى نيست؟ نسبت به ذات اقدس ربوبى هم ياوهگوئى هست، نسبت به اصل دين هم هست. ديگر مردمسالارى از اين واضحتر و از اين روشنتر چه ممكن است باشد؟ خوب، اين نسبت به تاريخ گذشتهى ما، مقطعى اساسى است.
وضع دنيا را نگاه كنيد. شما يك حقيقت جديدى را داريد به دنيا معرفى ميكنيد. نظام دنيا بخصوص بعد از پيدا شدن پديدهى استعمار و بخصوص در اين دو قرن اخير و باز بالخصوص در آن دورهى سلطهى استعمار كه منتهى شد به جنگهاى بزرگ اين قرن، بر اساس سلطهپذيرى و سلطهگرى بود. چند كشور، چند تا دولت، به دليل خاصى، سلطهگرى ميكنند و به نظر خودشان بايد هم بكنند! بقيهى دولتها و بقيهى ملتها هم بايد سلطهپذيرى داشته باشند؛ بايد زير سلطه باشند و بايد اين سلطه را بپذيرند. به قول اين نويسندهى جامعهشناسِ معروف غربى كه منتقد سياستهاى غرب و امريكاست، در حقيقت ثروتمندان كشورهاى سلطهگر، اغنياى كشورهاى سلطهگرند. سلطه مال آنهاست، مال همهى آن كشورها هم نيست. و ثروتمندان كشورهاى سلطهپذير هم بايد در خدمت آنها قرار بگيرند؛ و قرار ميگيرند. درست هم هست؛ تحليل درستى است.
شما آمديد اين نظام پذيرفتهشدهى جاافتادهى ظالمانهى جهانى را انكار كرديد و پايش هم ايستاديد؛ مهم اين است. «إنّ الّذين قالوا ربّنا اللَّه ثمّ استقاموا»؛ اين مهم است. حرف خوب، شعار خوب، پديدهى حكومت مردمى، پديدهى انقلاب مردمى، مكرراً و متعدداً در خيلى جاهاى دنيا بوده؛ اما اينكه اين پديده بتواند خودش را نگه دارد، بتواند اين نهال ريشه بدواند، بتواند اين پيكره خودش را در مقابل تهاجمهاى گوناگون آسيبناپذير كند كه بيست و هشت سال از عمرش بگذرد و كارهاى بزرگى را انجام بدهد و مخالفان خودش را به چالش بكشد؛ آن هم مخالفان متكبرى كه هيچوقت حاضر نبودند خودشان را دهن به دهن كنند با يك كشور به اصطلاح خودشان جهان سومى، اينها نشاندهندهى اين است كه يك مقطع جديدى را شما آغاز كردهايد. اين را قدر بدانيد. اهميت اين مسئوليت بزرگ را بدانيد.
خوب، نتيجهى اين شناختن جايگاه و موضع و مسئوليت چيست؟ اين است كه كار را بايد ادامه بدهيد؛ كار را بايد به آخر برسانيد. حق نداريد اين كار را نصفكاره بگذاريد؛ خسته نبايد بشويد. بايد نگذاريد كه تلاشتان مطلقاً دچار وقفه شود. بايد عوامل شكست و به زانو در آمدن را شناسائى كنيد و آنها را از خودتان دور كنيد.
چيزهائى هست كه ملتها را شكست ميدهد. اين را همه ميدانند؛ چيز جديدى نيست؛ ما هم ميدانيم. اختلاف كلمه اينجور است، جا دادن و راه دادن به نفوذيهاى دشمنان از اين قبيل است، كوچك گرفتن و سست شدن در مأموريت همينجور است، نااميد شدن از رسيدن به هدف همينجور است، نديده گرفتن دشمن و كوچك گرفتن دشمن و چشم بستن بر روى دشمن از جملهى عوامل ضعف و شكست است؛ همهى اينها بد است. اين عوامل ضعف را بايد از خودتان دور كنيد. دل سپردن به خواستههاى حقير شخصى جزو عوامل شكست است؛ يعنى ناگهان يك مسئول، يك مدير عالىرتبه در سر راه به يك كار بزرگ برخورد كند، به طعمهاى كه ميتواند براى او شخصاً مفيد باشد. حالا مثال چاروادارىِ واضحش، رشوه دادن و رشوه گرفتن است؛ اما بعضى مثالهاى ديگر هم دارد كه از اين ظريفتر است، به اين وضوح و به اين روشنى هم نيست؛ اما باطنش همان است. انسان برسد به يك نقطهاى كه ببيند اگر بخواهد ادامه بدهد اين راه را، اين خواسته از دست او خواهد رفت؛ اما اگر سست بشود، متوقف بشود، اينجا پا سبك كند، يك چيز قلمبهى حسابى گيرش مىآيد. اين، جزو آن عوامل ضعف است. اينجا، بايد اين خواستههاى حقير را با توجه به عظمت آن چيزى كه در مقابل هست و عظمت كارى كه دارد انجام ميگيرد، بكلى انسان نديده بگيرد. خيلى مسائل هست كه در اين زمينه ميشود مطرح كرد.
بدانيد نظام شما، يك نظام كارآمد و برجسته است. دشمنان شما سعىشان اين است كه بهزور به شما بفهمانند، بقبولانند، بباورانند كه اين نظام شما، نظام ناكارآمدى است. نه، اتفاقاً اين نظام خيلى كارآمد است. اين نظام در عرصههاى مختلف، كارآمدى خودش را نشان داده. در مورد خدمات و گسترش خدمات عمومى به مردم، ايرانِ امروز را شما مقايسه كنيد با ايران دوران طاغوت؛ اصلاً قابل مقايسه نيست. اين، يك عرصهى كارآمدى است، كه حالا مثالها و نمونههاى فراوان و آمارهايش را شماها خوب ميدانيد. البته خيلى خوب است كه براى مردم اينها گفته بشود و شماها بازگو كنيد.
يك عرصهى ديگر، مسئلهى اعتماد به نفس ملى است كه در زمينههاى علمى، در زمينههاى سياسى، در زمينههاى فناورى خودش را نشان داده و دارد نشان ميدهد. در اين كشور، مهندس ما جرئت نميكرد اسم ساختن نيروگاه برق را بياورد؛ جرئت نميكرد اسم ساختن سد را بر زبان جارى كند؛ جرئت نميكرد اسم ساختن فرودگاه را بر زبان جارى كند. همهى اين كارها را بايد خارجيها ميكردند. مهندس ايرانى حداكثر اين بود كه در آن پروژهاى كه يك مهندس خارجى يا يك شركت خارجى قبول كرده بود، يك گوشهاى عضو بشود؛ اگر آنها قبول ميكردند؛ بعضى جاها هم قبول نميكردند. من پاى همين سد كرخه، سه چهار سال پيش، مصاحبه كردم و مفصل شرح دادم؛ سد كارون 3 را - نه سد كرخه را - با سد دز مقايسه كردم. سد دز زمان طاغوت ساخته شده، سد كارون 3 زمان جمهورى اسلامى ساخته شده؛ شبيه هم هستند. دو تا سد بتونى با ظرفيتهاى نزديك به هم از لحاظ آب و از لحاظ برق. در ساخت سد دز چقدر به ايرانيها توهين كردند؛ چقدر تحقير كردند و آبروريزى كردند براى مهندس ايرانى و سرمايهدار ايرانى و سرمايهگذار ايرانى؛ اما در ساخت اين سد، خودِ جوان ايرانى، مهندس ايرانى، اين كار پيچيدهى عظيم را كه خيلى از آن سد دز از لحاظ كار فنىِ ساخت بتون و وصل بتون به بدنهى كوه حساستر و مهمتر است - كه تفاصيلش را براى ما شرح دادند - انجام داد، نيروگاهش را خودش درست كرد، سدش را خودش درست كرد، جادهى زير آب را كه از بين رفته بود و پل معلق هوائى طولانى را خودش درست كرد؛ با افتخار. عرقش در آمد، اما سرش به افتخار برافراشته شد. اين، چيز كمى نيست. اين را در همه چيز شما تعميم بدهيد.
امروز مهندس ايرانى، تحصيلكردهى ايرانى، دكتر ايرانى، ارتشى ايرانى، سپاهى ايرانى، به خود مىبيند كه بسازد، توليد كند، ايجاد كند، به كار بگيرد و برتر از دستهاى ديگر، دستى را در عرصه ظاهر كند. آن روز حتى فكرش را هم نميكردند كه حالا مثالهايش الى ماشاءاللَّه. اين، كارآمدى اين نظام است؛ اين نظام اين كار را كرد.
كشاورزىِ نابود شدهى كشور را اين نظام احياء كرد، صنعت سادهى ابتدائى كشور را اين نظام به صنعت پيچيدهى حساس انرژى هستهاى رساند. اين نظام الان در زمينههاى صنايع نو - مثل همين كه آقاى رئيس جمهور گفتند؛ «نانوتكنولوژى» و صنايعى از اين دست، كه اينها از صنايع نوى دنياست - تقريباً دوش به دوش صفوف اول دارد حركت ميكند و دارد كار ميكند. اينها كارآمدى نظام است.
شايد بشود گفت از همهى اينها باز مهمتر و بالاتر، كارآمدىِ اين نظام در زمينهى تحكيم مردمسالارى بود. با آن سابقهى منحوس و زشتى كه در اين كشور وجود داشت، اين نظام توانست مردمسالارى را جا بيندازد. ما امروز تقريباً هر سال يك انتخابات داريم - حالا با تصميماتى كه اخيراً گرفتند، شايد يك خرده كمتر بشود؛ اما تا حالا اينجور بوده - و در بيست و هشت سال، تقريباً بيست و هشت انتخابات داشتيم. اين همه انتخابات با آرامى، با سلامت، بدون دردسرهاى بزرگ انجام گرفته. اين، نشاندهندهى اين است كه مردمسالارى در اين كشور جا افتاده است. چه كسى اين كار را كرده؟ اين نظام كرد. اين كارآئىِ بسيار مهمى است.
جايگاه سياسى و عزت بينالمللى؛ چه كسى ميتواند اين را منكر بشود؟ چه كسى ميتواند تأثيرگذارى دولت جمهورى اسلامى را امروز در سياستهاى منطقه، بلكه سياستهاى فرامنطقه منكر بشود؟ چه كسى ميتواند عزت جمهورى اسلامى را در بين ملتهاى مسلمان منكر بشود؟ كدام كشور ميتواند ادعا كند كه رئيس آن كشور، مسئولان بالاى آن كشور ميروند در يك كشور مسلمان ديگر، مردم آن كشور مسلمانِ ديگر، ولو دولتشان هم نخواهد، اجتماع ميكنند و به نفع او شعار ميدهند؛ غير از جمهورى اسلامى؟ فقط جمهورى اسلامى است كه رؤسايش در ميان ملتهاى ديگر، امتداد معنوى و حقيقى و سياسى دارند. اينها كارآئى نيست؟! كدام عرصهى كارآئى از اينها مهمتر و بالاتر؟
ايجاد يك گفتمان نو در سطح بينالملل اسلامى. همين گفتمان هويت اسلامى و سلطهناپذيرى و استقلال را اين نظام ايجاد كرد؛ گسترش داد. و ارتباطات و همسايهها و غيره و غيره؛ حرف زياد است.
ما بايد اين كارآئى را افزايش بدهيم، با علم، با عقل، با عزم؛ سه تا «عين». عالمانه بايد باشد؛ عاقلانه بايد باشد؛ عازمانه بايد باشد. بايد با عزم همراه باشد؛ با سستعنصرى و سستعهدى نميشود پيش رفت. علم و عقل را به كار بگيرند و عزم ملى را مثل موتورى پشت سر اينها قرار بدهند. ما ميتوانيم اين كارآئى را افزايش بدهيم.
البته كشور ايران و ملت ايران و دولت جمهورى اسلامى مظلوم است. ما مظلوم واقع شديم. مظلوميم، اما ضعيف نيستيم. مثل اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام)؛ مظلوم بود، اما از همهى مردان زمان خود قويتر بود. مثل همهى اهل حق؛ مظلوم بودند، موردانكار واقع شدند، ظلم شدند، اما ضعيف نبودند. ما ضعيف نيستيم، مظلوميم. اين مظلوميت را هم نميگذاريم تا آخر طول بكشد؛ تحمل نميكنيم. تحمل نكردنش هم به همين است: بايستى عقلمان را و علممان را و عزممان را تقويت كنيم كه اينها با ذكر الهى كه قبلاً صحبت كردم، همه حاصل خواهد شد. البته تهديد ميكنند. تهديد اهميتى ندارد. اين را من به شما عرض بكنم:
اولاً، تهديد تازگى ندارد؛ ما بعد از جنگ تا حالا - از سال 67 تا حالا - مرتباً تهديد شديم به حملهى نظامى. اگر به حافظهتان مراجعه كنيد، كسانى كه در جريانات هستند، ميدانند. بنده تقريباً بيش از همه تهديدها را ميدانم؛ چون گاهى اوقات يك چيزهائى به ما منتقل ميشد كه به ديگران هم منتقل نميشد. دائماً ما تهديد داشتيم. نميگوئيم اين تهديدها به طور قطع تحقق پيدا نخواهد كرد؛ ممكن هم است تحقق پيدا كند؛ بكند؛ اثر اين تهديدها اين است كه ما را آمادهتر ميكند.
ثانياً، آن كسانى كه تهديد ميكنند، اين را بايد فهميده باشند، حالا هم بفهمند؛ تهديد نظامى ايران و تعرض نظامى به ايران به صورت بزن و در رو، ديگر ممكن نيست. هر كس تعرضى بكند، بشدت عواقب آن تعرض دامنگير او خواهد شد.
ثالثاً، اينهائى كه تهديد ميكنند، مقصودشان اين است كه تو دل مسئولان را خالى كنند؛ تو دل مردم را خالى كنند. من عرض ميكنم: تو دل كسى خالى نميشود با اين حرفها؛ نه مسئولان، نه آحاد ملت. ولى اين اثر را دارد كه مسئولان را به تقويت آمادگيها سوق ميدهد؛ چون مسئولان وظيفه دارند احتمالات ضعيف را هم مورد نظر قرار بدهند. من نگاه ميكنم به سالهاى گذشته - مثلاً سال 75 يكى از سالهائى بود كه تهديد نظامى در زمان كلينتون بشدت جديت پيدا كرد - و مىبينيم تهديدها موجب شد مسئولان ما در بخشهاى گوناگون فنىِ نظامى كارهاى نو و جديدى را انجام دادند؛ آمادگيهاى بيشترى پيدا كردند. هر دفعه كه تهديد بشود، يك آمادگى بيشترى به وجود مىآيد. اثرش خالى كردن تو دل مردم و مسئولان نيست؛ اما اثرش آمادهسازى بيشتر كشور هست. بنابراين به ضرر ما تمام نميشود.
رابعاً، اين تهديدها نشان ميدهد كه ليبرال دموكراسى از لحاظ منطق دستش بكلى خالى است. حالا با صدام كه اينها مواجه ميشدند، ميگفتند حملهى نظامى كرده، درست هم ميگفتند؛ به ايران حمله كرده بود، به كويت حمله كرده بود. اما همه ميدانند كه جمهورى اسلامى به كسى حمله نكرده، انگيزهى حمله به كسى را هم ندارد؛ اهل تعرض نيست. حضور جمهورى اسلامى، حضور منطق است، حضور فكر است، حضور انگيزهى معنوى است. اينها دستشان در اين صحنه بكلى خالى است؛ نميتوانند مقابله كنند. اين مسئله نشاندهندهى اين است كه دستگاه حكومتى و سياسىِ برخاسته و چيده شدهى بر اساس ليبرال دموكراسى اينقدر دستش خالى است كه مثل آدم بيسوادى است كه وقتى در مقابل يك آدم فاضل قرار ميگيرد و او مجابش ميكند، چارهاى ندارد جز اينكه از بازوهايش استفاده كند و مشتش را گره كند! خوب، پيداست هيچى ندارد؛ معلومات ندارد. اين نشاندهندهى تهيدستى اينهاست.
البته ملت ايران به فضل الهى آمادگىاش خيلى خوب است. شما هم بايستى اين آمادگيهارا بيشتر كنيد؛ بخصوص حالا كه مسئلهى انتخابات هم مطرح است. من خواهش ميكنم هميشه، در همهى دورانها، انتخاباتها را وسيلهاى قرار بدهيد براى قوت ملى، براى افزايش اقتدار ملى؛ نه براى تضعيف نظام و تضعيف آبروى ملت. جنجالهائى كه بعضاً از طرف بعضى از احزاب و گروهها و جريانهاى سياسى و جناحهاى بداخلاق در اطراف انتخابات ميشود، تضعيف كنندهى كشور و ملت و نظام است. جناحهاى مختلف، جريانهاى مختلف، گرايشهاى مختلف، با شوق و ذوق و علاقهمندى همهى عواملشان را بسيج كنند و انتخابات را به عنوان يك هدف عالى، هدف خوب، هدف شيرين مورد توجه قرار بدهند و به دعوا و جنجال و اهانت و پنجه به روى هم كشيدن قضايا را نكشانند. انتخابات را وسيلهاى بكنيد براى اينكه دشمنان را نااميد بكنيد و انشاءاللَّه اين انتخابات هم مثل بقيهى انتخاباتها مايهى عزت روزافزون اسلام باشد. وقت هم گذشت، از شما هم معذرت خواهى ميكنم.
پروردگارا! به محمد و آل محمد آنچه گفتيم و شنيديم، براى خود و در راه خود قرار بده؛ آن را از ما قبول بفرما؛ ما را روز به روز نسبت به حقيقت خود و حقيقت دين ذاكرتر و متوجهتر بفرما؛ ما را در راه هدفهاى عالى عازمتر و جازمتر بفرما.
پروردگارا! ارواح مطهرهى شهداى عزيزمان و روح مطهر امام (رضوان اللَّه عليه) را با اوليائشان محشور بفرما؛ ما را در راه آنها رونده و پيشرونده قرار بده؛ قلب مقدس ولىعصر را از ما راضى و خشنود بگردان.
-
بييانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و رؤساى دانشگاهها9/ 7/ 86
بييانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و رؤساى دانشگاهها
9/ 7/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اولاً به همه ى برادران و خواهران خوش آمد عرض ميكنيم و از دوستانى كه تشريف آوردند اينجا و به بيان نقطه نظرهاى خودشان در زمينه هاى مختلف پرداختند، تشكر ميكنيم. از جناب آقاى دكتر لاريجانى هم كه جلسه را خوب اداره كردند، متشكريم.
گرچه من مكرر در اين جلسه - در سالهاى گذشته و جلسات شبيه اين - گفته ام يك جنبه ى نمادينى در اين جلسه ى ساليانه ى ما هست؛ يعنى ميخواهيم كه اين ديدار مظهر احترام نظام به اساتيد و دانشگاهيان و محققان و پژوهشگران كشور باشد؛ ليكن هيچ نبايد تصور كرد كه اين جلسه جنبه ى نمايشى دارد؛ بلكه بعكس، برداشت و توقع اين است كه طرح موضوعات در اين جلسه بتواند مجموعه ى تصميم گيران نظام را - وزراى محترم، مسئولان گوناگون، خود ما كه اينجا هستيم - هدايت كند به آنچه كه شايسته ى كار علمى و دانشگاهى و پيشرفت در اين زمينه هست. اين كه عرض كرديم «مايلم بشنوم»، از اين جهت است. فرض بر اين است كه استاد محترمى كه اينجا بناست صحبت كنند، بررسى كرده اند و در مجموعه ى وضعيت كنونى علم و دانشگاه در كشور يك نكته ى قابل طرحى به ذهنشان رسيده و اينجا آن را مطرح ميكنند؛ اين را ما از اين جلسه توقع داريم. البته مطالب خوبى هم گفته شد.
چرا ما اين اهتمام و اين انگيزش را در زمينه ى مسائل مربوط به دانشگاه و دانش و پژوهش به خرج ميدهيم؟ چون عقبيم؛ عقب نگه داشته شديم. و چون پيشرفت ما، عزت ما، هويت ملى و اسلامىف ما وابسته به اين است كه در اين بخش كار جدى كنيم. اين علتش است. ما فرق داريم با فلان كشورى كه فرض بفرمائيد از يك تمدن كوتاه مدت برخوردار است. بعضى از كشورها در منطقه ى ما هستند كه همه ى موجوديت اينها به عنوان يك كشور به صدسال نميرسد؛ اصلاً چنين هويت جغرافيائى اى در صد سال گذشته به اين معنا و به اين نام وجود نداشته و بعضى از ملتها هم در همين منطقه ى ما هستند كه هيچ سابقه ى قابل ذكرى در تاريخ ندارند. در جاهاى ديگر دنيا هم هستند؛ در امريكاى لاتين، در اروپا و در جاهاى مختلف ديگر اينجور كشورهائى وجود دارند. اما كشور و ملت ما يك كشور ريشه دار است؛ ما در تاريخ، ريشه داريم؛ ما سابقه داريم؛ ما تازه نروئيديم؛ از گذشته ى خودمان هم ميتوانيم تغذيه بشويم و بايد تغذيه ميشديم . اگر چنانچه با نواخت و آهنگ رشد علم بعد از اسلام تا قرنهاى پنجم و ششم و هفتم هجرى به اين كشور نگاه كنيد، اگر با آن نواخت ما پيش ميرفتيم، امروز در قله بوديم. با آن آهنگ و با آن نواخت پيش نرفتيم؛ چرا نرفتيم؟ خوب، جاى بررسى و تحليل دارد؛ حكومتها ناباب بودند، همتها كوتاه بود، بعد در دورانهاى دويست سيصد سال اخير عوامل خارجى تأثير گذاشته و بالاخره واقعيت اين است كه: ما با آن نواخت حركت نكرديم، بلكه به طرف حضيض هم رفتيم.
حالا ميخواهيم جبران كنيم. حالا حكومت، حكومتى است لايق، با كفايت؛ ملت، ملتى است بيدار؛ نخبگان، نخبگانى هستند ميداندار و صحنه گردان؛ حالا ميخواهيم جبران كنيم. خوب، يك وقت سند چشم انداز را به عنوان يك سند شناسنامه ى افتخار در جيب ميگذاريم و گاهى به سر و دست ميگيريم، يك وقت هست نه، سند چشم انداز را به عنوان يك دستورالعمل به حساب مى آوريم و براى جزء جزء آن، راه كار پيدا ميكنيم. اگر ما بخواهيم الهام بخش باشيم، در منطقه مرجع علمى باشيم، اين راه كار دارد. راه كارش را در سند چشم انداز ما نبايد معين كنيم، مسئولان در منطقه ى اجرا بايد اينها را مشخص كنند؛ اصرار ما اين است. ما ميخواهيم اين كار در زمينه ى مسائل علم و پژوهش به صورت درست، به صورت خوب و كامل انجام بگيرد. علت اين اهتمام و اين انگيزش اين است.
در اين زمينه البته حرفهائى و توصيه هائى هست كه ما آن توصيه ها را در اين جلسات معمولاً عرض ميكنيم، امروز هم من چند نكته را عرض ميكنم:
يك نكته در مورد نقشه ى جامع علمى است. من اينجا يادداشت كرده بودم كه اين را ذكر بكنم، خوشبختانه ديدم سه چهار نفر از سخنرانان امروز در ضمن بياناتشان به همين مسئله ى نقشه ى جامع علمى اشاره كردند، يك توضيحى هم آقاى دكتر لاريجانى دادند كه حكايت ميكند از اينكه تلاشهائى در جريان هست براى اينكه اين نقشه ى جامع علمى فراهم بشود و ارائه بشود و به عنوان دستورالعمل براى برنامه ريزيهاى علمى آينده قرار بگيرد. اين مژده ى خوبى است؛ ليكن من تا قبل از اينكه اين را از ايشان بشنوم، چنين اطلاعى نداشتم و ندارم. من ميدانم در شوراى عالى انقلاب فرهنگى دارد اين كار ميشود؛ يعنى در يك كميته هائى مطرح است؛ ليكن آنچه كه توقع هست، آنچه كه به نظر ما بايسته است كه انجام بگيرد، او اين نيست كه اين كار تأخير بيفتد و طول بكشد؛ يك سال، دو سال بنشينيم تا بالاخره يك نقشه ى جامع علمى فراهم كنيم؛ نه، اين را فرزانگان، نخبگان، برجستگان، به ابتكار شوراى عالى انقلاب فرهنگى بايد بنشينند تمام كنند و يك چيز پخته و كاملى از آب در بياورند تا بر اساس آن بشود برنامه ريزى علمى براى دانشگاهها و براى آينده ى كشور كرد. من همين جا اين را هم به وزراى محترم، هم به مسئولان محترم شوراى عالى انقلاب فرهنگى كه در اينجا تشريف دارند، توصيه ميكنم كه اين مسئله دنبال شود.
ما اگر بخواهيم سند چشم انداز تحقق پيدا كند و آن مرجعيت علمى كه براى كشور پيش بينى شده، به وجود بيايد و عملى بشود، ناچاريم كه اين كارها را انجام بدهيم، كه مهمترينش تهيه ى نقشه ى جامع علمى است. اين يعنى يك گام مهم، يك دروازه ى مهم به سوى اجرائى كردن اهداف و شعارهائى است كه مطرح شده و امروز بحمداللَّه در محيطهاى علمى به صورت يك گفتمان در آمده است.
نكته ى ديگرى كه بخصوص مربوط به اساتيد محترم هست، اين است كه اساتيد بايد يكى از اهتمامهايشان شاگردپرورى باشد. ارزش استاد، اعتبار استاد در بيرون، به شاگردانف اوست. در حوزه هاى علميه ى ما هم همينطور است. آن استاد، آن فقيه يا اصولى يا حكيمى ارزش بيشترى در چشمها دارد كه آثار وجودى او به شكل شاگردان و تلامذه ى برجسته ى او، خودش را نشان بدهد. شاگردپرورى كنيد. اين افرادى كه مى آيند در كلاسهاى درس شما - چه در دوره هاى كارشناسى، چه در دوره هاى تحصيلات تكميلى - مى نشينند و شما با اينها به عنوان استاد مواجه ميشويد، اينها را نبايد به حساب يك مستمعف يك سخنرانى، يك منبر به حساب آورد؛ نه، بايد مثل مصنوعى كه اينها را ميخواهيد با دست خودتان بسازيد، با اينها برخورد كنيد. البته استعدادها يكسان نيست، شوقها يكسان نيست، زمينه ها و فضاهاى گوناگون يكسان نيست؛ اما اين هدف براى اساتيد، به نظر من يك هدف جدى بايد باشد. نگاه كنيد ببينيد چقدر شاگرد پرورش داديد. شاگرد فقط آن كسى نيست كه سر كلاس حاضر ميشود؛ آنى است كه به وسيله ى شما ساخته ميشود و تحويل داده ميشود به دنياى علم به عنوان يك نيروى كارآمد و علمى.
همين جا من اشاره كنم به مسئله ى حضور اساتيد در دانشگاهها كه جزو مقررات دانشگاهى شد، كه اساتيد ساعات معينى را در هفته حتماً در دانشگاهها باشند. اين خيلى چيز مهمى است؛ اين را نبايد دست كم گرفت. يكى از مطالبى كه بنده در اين سه چهار سال اخير مكرراً گفته ام - از بس تكرار شد، نميخواستم بار ديگر بگويم - مسئله ى نشستن استاد با دانشجوست؛ پاسخ به سؤال گفتن. يعنى ارتباط استاد و دانشجو به سر كلاس منحصر نماند و دانشجو فرصت داشته باشد كه به استاد مراجعه كند، از او بپرسد، از او توضيح بخواهد، از او بيشتر فرا بگيرد؛ بلكه در مواردى استاد، شاگرد را بخواهد در اطاق خود و يك نكته اضافى و تكميلى را به او تفهيم كند يا يك تكليف را از او بخواهد، يك مأموريت علمى و تحقيقى به او بدهد، كه همه ى اينها متوقف است بر حضور اساتيد در دانشگاهها. يك روز ميگفتيم استاد كم داريم، امروز بحمداللَّه اساتيد خوب در كشور كم نيستند؛ تعداد استاد نسبت به دانشجو بحمداللَّه تعداد خوبى است، تعداد قابل قبولى است. اين را به نظر من بايد اهميت داد. پرورش دانشجو - كه به نظر من پرورش شاگرد و نخبه پرورى است - در كلاس درس، يك بخشش متوقف به همين حضور چندين ساعته ى اساتيد - چهل ساعته كه در مقررات هست - در دانشگاههاست. يعنى اساتيد بايد اين را جدى بگيرند و به آن اهميت بدهند.
يك مسئله ى ديگر - كه البته اين مسئله تكرارى است كه من عرض ميكنم، ليكن از بس اهميت دارد، مجدداً ميگويم - مسئله ى تحقيق و پژوهش است. ما هم در جلسه ى دولت به دولتيها سفارش كرديم و گفتيم، هم در جلسات خصوصى با برخى از مسئولان مثل خود آقاى رئيس جمهور گفتيم؛ ليكن يك بخش ديگرف قضيه، مربوط به خود دانشگاههاست كه اين اعتباراتف مربوط به تحقيق و پژوهش را درست جذب كنند؛ درست مصرف كنند؛ در جاى خود به كار ببندند؛ چون تحقيق، منبع تغذيه ى آموزش است. ما اگر تحقيق را جدى نگيريم، باز سالهاى متمادى بايستى چشم به منابع خارجى بدوزيم و منتظر بمانيم كه يك نفر در يك گوشه ى دنيا تحقيقى بكند و ما از او يا از آثار تأليفى بر اساس تحقيق او استفاده كنيم و اينجا آموزش بدهيم. اين نميشود؛ اين وابستگى است؛ اين همان ترجمه گرائى و عدم استقلال شخصيت علمى براى يك كشور و براى يك مجموعه ى دانشگاهى است. دانشگاه يك كشور، محيط علمى يك كشور ضمن اينكه ارتباطات علمى خودش را با دنيا حفظ ميكند، از تبادل علمى، از گرفتن علمى هيچ ابائى ندارد. من بارها گفته ام كه ما از شاگردى ننگمان نميكند كه شاگردى كنيم؛ استاد پيدا بشود، ما پيش او شاگردى ميكنيم؛ اما از اين ننگمان ميشود كه هميشه و در همه ى موارد شاگرد باقى بمانيم؛ اين كه نميشود. براى يك مجموعه ى علمى، اين مايه ى منقصت است كه در پژوهش و تحقيق كه منشأ و منبع رويش علمى است، ضعيف باشد؛ بايد بتواند از لحاظ علمى متكى به خود باشد. البته از ديگران هم استفاده كند، با دنيا هم تبادل كند، آن وقت در اين صورت جايگاه شايسته ى خودش را هم در تبادلهاى علمى در دنيا پيدا خواهد كرد؛ وقتى متكى است به دانش و تحقيق و كاركرد علمىف خود. اين در دنيا و در مبادلات علمى هم تأثير خودش را ميگذارد. اين هم تأكيد چندباره درباره ى تحقيق.
چون دوستانف مربوط به دفتر نهاد نمايندگى رهبرى در جلسه تشريف دارند، جمله اى هم به آقايان عرض بكنيم:
آقايانى كه در دانشگاهها به عنوان روحانيونى كه با خصوصيت و عنوان دفتر نهاد نمايندگى شناخته ميشوند، بايد خودشان را مسئول اصلى و نهائى ارتقاء دينى در دانشگاه بدانند. ما به مديريتهاى دانشگاهى و به شوراى عالى انقلاب فرهنگى هميشه سفارش كرده ايم كه در زمينه ى دينى كردن دانشگاه و محيط دانشگاه وظيفه و مسئوليت دارند؛ آن به جاى خود محفوظ، اما اگر همه ى تمهيدات لازم انجام بگيرد، ولى روحانى اى كه در دانشگاه مستقر است، منشأ و منبع و مرجع يك فكر عميق و اصيل و مستدل و تحسين برانگيز و قانع كننده ى دينى از نظر دانشجوها نباشد، همه ى آن تمهيدات بى فايده خواهد بود. بايد پى در پى در محيط دانشگاه فكر دينىف نو و مستدل عرضه كنيد و فكر دينى دانشجويان را ارتقاء بدهيد. مخاطبان خود را هم فقط دانشجويان متدين و مذهبى و حزب اللهى ندانيد؛ خوب، آنها كه البته هستند. مخاطبان شما همه ى بدنه ى دانشجوئى كشورند؛ حتّى كسانى كه در دل با دين خيلى ميانه اى هم ندارند، اينها هم مخاطب شمايند؛ آنها را هم بايستى جذب كنيد و با منطق قوى و اعتماد به نفس و اعتماد به اين منطق ميتوان دلها را جذب كرد، عنادها را حتّى كم كرد يا در موارد زيادى از بين برد.
همين نمونه اى كه اشاره كردند، همين نمونه ى دانشگاه كلمبيا، نمونه ى خوبى است. انصافاً اين منطق قوى و تسلط بر نفس - يعنى روحيه ى خوب، اعتماد به نفس - و اعتماد به اين منطق، كار خودش را كرد. البته پيداست كه تمهيداتى صورت گرفته بود؛ بيست و چندتا كانال تلويزيونى امريكا و اروپا را بياورند آنجا كه مستقيم مراسم را پخش كنند، با آن كارى كه انجام دادند و آن رفتارى كه متأسفانه رئيس آن دانشگاه انجام داد كه حقاً و انصافاً رفتار نامناسبى بود و رفتار يك شخصيت دانشگاهى نبود؛ بلكه حتّى رفتار يك آدم باشرف هم نبود. بنابراين پيدا بود كه تمهيداتى كرده اند براى اينكه طرف را عصبانى يا شرمنده كنند؛ منفعل كنند و اين را هميشه به عنوان يك سند زنده در جنجالهاى تبليغاتى و سياسى در دست داشته باشند؛ ولى خداى متعال اين را عكس كرد و درست آنچه كه ميخواستند انجام بدهند، نقطه ى مقابل آن بحمداللَّه انجام گرفت و ديديد كه تصديق و تأييد هم كردند. و من اعتقادم اين است كه در محيطهاى دانشگاهى، همچنان اين مسئله به اين زوديها در آن كشور از بين نخواهد رفت، به عنوان يك سؤال، به عنوان يك مسئله، به عنوان يك مطلب كه چه بود قضيه، ادامه پيدا خواهد كرد.
منطق جمهورى اسلامى، آنجا گفته شد؛ منطق دين گفته شد؛ بحث خوبى راجع به نگاه اسلام و دين به علم، نور بودن علم و در دست خدا بودنف نورافكن علم - كه اينها بحثهاى خوبى است - مطرح شد. اشتباه ميكنند كسانى كه فكر ميكنند در محيطهاى فرنگى - حالا اروپائى، امريكائى - وقتى حضور پيدا ميكنند، بايد همان حرفهاى خودف آنها را - صد سال است، دويست سال است كه از اين حرفها دارند ميزنند - تكرار كنند و به خودشان بگويند؛ اينها حرف نشد، اسلام حرف دارد.
امروز حقاً و انصافاً در دنياى فكر و انديشه - حالا آنهائى كه با فكر و انديشه سر و كار ندارند، با آنها كارى نداريم - يك خلأ و سؤال در دنياى غرب وجود دارد؛ اين خلأ را ديگر پاسخهاى ليبرال دموكراسى نميتواند پر كند، كما اينكه سوسياليزم نتوانست پر كند. اين خلأ را يك منطق انسانى و معنوى ميتواند پر كند، كه اين در اختيار اسلام است. از مرحوم دكتر زرياب كه هم دانشگاهى مسلطف خوبى بود، هم طلبه ى خوبى بود - ايشان دوره ى طلبگى خوبى را گذرانده بود و با علوم اسلامى آشنا بود و شاگرد امام بود - يكى از دوستانمان نقل ميكرد - من خودم از ايشان نشنيدم - كه يك فرصت مطالعاتى در اواخر عمرش گرفته بود و رفته بود اروپا، بعد كه برگشته بود، گفته بود امروز آن چيزى كه من در محيطهاى عملىف دانشگاههاى اروپا مشاهده كردم، نياز به ملاصدرا و شيخ انصارى است. شيخ انصارى كارش در حقوق است، فقه است؛ ملاصدرا حكمت الهى است. ميگويد من مى بينم امروز اينها تشنه ى ملاصدرا و شيخ انصارى اند. اين برداشتف يك استاد غرب شناسف زبان دانف مسلط به چند زبان اروپائى است كه سالها هم در آنجاها زندگى كرده و درس خوانده بود و با علوم اسلامى هم آشنا بود. اين، برداشت اوست، كه برداشت درستى است.
ما به اين منطق قوى در درون خودمان و در دانشگاههاى خودمان نياز داريم. با زبان دانشگاهى، با زبان دانشجوئى بايستى اين منطق توسعه پيدا كند. بعضى از اساتيد محترمى كه اينجا صحبت كردند، اشاره كردند كه اساتيد عزيزمان هم به اين مسائل احتياج دارند. اساتيد هم خودشان را از آشنائى با معارف دينى بى نياز ندانند. چند سال قبل يكى از محققان كتاب نويس در زمينه ى مسائل اسلامى كه كتابهايش به زبانهاى گوناگون ترجمه ميشود و مشتريهاى زيادى در اروپا و جاهاى ديگر دارد و ما اطلاع داريم - من نميخواهم اسم بياورم - براى من ذكر ميكرد كه وقتى به كشورهاى عربى و از جمله به كشورهاى خليج فارس كه ميروم، روشنفكرها و اساتيد دانشگاههاى آنجا با قرآن و حديث آشناترند تا روشنفكرها و اساتيد ما. اين آقا اين مطلب را حدود ده سال قبل به من ميگفت. البته علت اين است كه زبان قرآن، زبان آنهاست؛ مثل اينكه شما ضرب المثلى از سعدى، فردوسى يا حافظ در ذهنتان هست؛ چون كتابهاى آنها را خوانديد و زبان خودتان بوده، در ذهنتان مانده، كه حالا مى بينيد اين ناطقان محترم هم كه مى آيند، بعضى از آنها با شعر و ادبيات شروع ميكنند. آنها چون زبانشان با زبان قرآن يكى است - يكى از اقبالهاى آنها اين است كه زبان قرآن، زبان خودشان است - اين زبان را راحت ميفهمند؛ لذاست كه با معارف قرآنى آشنا هستند. سياستمدارانشان را هم كه ما ديده ايم همينجورند؛ سياستمدارانشان هم كه مى آيند - حالا ولو آن آدمهاى فاسق و فاجر و دور از معنويات - يك آياتى از قرآن، مطالبى از دين و متون دينى را بلدند و در ذهنشان هست. اين كمبود است، ما بايد جبران كنيم. حالا جبران اصولى و اساسى اش البته برنامه ريزيهاى ديگرى لازم دارد؛ ليكن آن مقدارى كه در ارتباط با اساتيد على العجاله لازم است - كه عمرى را گذرانده اند و زحماتى كشيده اند - اين است كه با مسائل اسلامى و معارف اسلامى خودشان را آشنا كنند. واقعاً برنامه ريزى كنند براى اين كار؛ هم خود اساتيد محترم، هم آقايانى كه در دانشگاهها هستند، برنامه ريزى كنند. ليكن مخاطب عمده ى شما دانشجوها هستند.
به هرحال مسئله ى ارتقاء فكر دينى در دانشگاهها را بسيار جدى بايد گرفت و مراقب باشيد خلأ فكرى براى دانشجوى ما و روشنفكر دانشگاهى ما به وجود نيايد. ما خيلى حرف داريم؛ حرف گفتنى و قانع كردنى. بايد تبليغات را عمق داد؛ با حرفهاى نو و قوى و منطبق با معيارهاى روشنفكرى. من از اينكه گفته شود روشنفكرى دينى آيا داريم، نداريم؛ از اين بحثها بنده بيگانه و بيزارم. نگاه نو، نگاه مبتكرانه به مسائل دينى و مسائل فكرى اسلامى، همان نگاه روشنفكرى است و معنايش بدعت گذارى نيست. همان مبانى را با ابعاد جديدى كه انسان به بركت گذشت زمان آن ابعاد را ميشناسد، فهميدن و بيان كردن. از اين نبايستى ما غفلت كنيم.
به هرحال اميدواريم خداوند متعال همه ى شما برادران و خواهران عزيز را موفق بدارد؛ مؤيد بدارد. جلسه ى امروز هم جلسه ى خوبى بود؛ براى بنده هم مفيد بود. بعضى از خصوصيات را يادداشت كرديم و ان شاءاللَّه تفاصيل آنچه را كه گفتيد، در مراكز موظف به اين كار؛ در دفتر خود ما و بيرون از دفتر خود ما، ان شاءاللَّه بررسى ميشود و دنبالگيرى ميشود و آنچه كه اقدامش مربوط به ماست، ان شاءاللَّه اقدام خواهد شد، آنچه هم كه مربوط به مسئولان محترم دولتى است - كه آقايان وزرا خودشان هم اينجا تشريف دارند - به آنها گفته خواهد شد كه ان شاء اللَّه دنبال شود.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركات
-
بيانات معظم له در ديدار دانشجويان نخبه، برتران كنكور و فعالان تشكلهاى سياسى فرهنگى دانشگاهها17/ 7/ 86
بيانات معظم له در ديدار دانشجويان نخبه، برتران كنكور و فعالان تشكلهاى سياسى فرهنگى دانشگاهها
17/ 7/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
از دوستانى كه اينجا مطالبى بيان كردند، صميمانه و از ته دل تشكر ميكنم؛ چه دوستانى كه از سوى تشكلها حرف زدند، چه دوستانى كه نظرات خودشان را بيان كردند، مطالب مفيدى را به گوش ما رساندند، كه برخى از اين مطالب، براى من مطالبِ جالب توجهى بود و شايد انشاءاللَّه يك اقدامى، يك حركتى را ايجاب كند؛ ليكن از اين جالبتر، اين است كه جوانهاى ما، دانشجويان ما در زمينهى مسائل گوناگون - چه مسائل دانشگاهى، چه مسائل سياسى، چه مسائل اجتماعى - نظراتى دارند، مطالباتى دارند، مدعا دارند؛ اين براى من جالب است. من بارها گفتهام؛ از آن روزى بايد ترسيد كه جوان ما، دانشجوى ما در دانشگاه انگيزهى طرح مسئله، طرح سؤال، طرح درخواست نداشته باشد. همهى همت ما بايد اين باشد كه اين روحيهى مطالبه، خواستن و مدعا داشتن در زمينههاى گوناگون را در نسل جوان كشورمان - بخصوص جوان علمى - گسترش بدهيم. اگر اين شد، ممكن است به همهى آن مطالبات نتوان پاسخ داد - كما اينكه در كوتاهمدت همينجور هم هست؛ به همهى مطالبات در كوتاهمدت يقيناً نميشود پاسخ داد؛ ظرفيتها محدود است - ليكن يقيناً آيندهى خوب و يك افق روشن با چنين مطالباتى جلوى چشم است.
جوان بايد مطالبه كند، بايد احساس كند كه اين مطالبه سودمند است، ثمربخش است؛ و تشويق بشود بر اين مطالبه و بايد احساس كند كه او فقط مسئوليتش طرح سؤال و پرتاب كردن يك شعار نيست، كه بگويد خوب، ما كار خودمان را كرديم؛ نه، پيگيرى كردن، مطالعه كردن، دربارهى مسئله انديشيدن، آن را پخته كردن، راهِ كارِ اجرائى را براى آن جستجو كردن، براى طرحش با مراكز دستاندركار و مجرى تلاش كردن و فعاليت كردن و بالاخره خود وارد ميدان كار شدن، اينها جزء وظايف و تكاليف جوان ماست كه اين را هم بايستى جوان ما درك كند؛ در كنار آن مطالبه و طلبگارى و مدعا داشتن كه عرض كرديم.
مطلب كليدىاى كه لازم است اول عرض كنم - كه يكى از عزيزان، اينجا مطرح كردند - راجع به گزارههائى است كه درباره ارتباط رهبرى و مردم در اينجا و آنجا گفته ميشود. اين چيزى كه در جلسه گفته شد، ملاك نيست؛ يا تأويل يا توجيه يا تفسيرهاى مِن عندى؛ هيچ كدامِ اينها درست نيست. من حرفم همانى است كه دارم ميگويم. آنچه را كه بر طبق مصلحت كشور و مصلحت نظام نبايد گفت، نميگوئيم؛ نه اينكه خلافِ آن را بگوئيم، بعد بخواهيم در يك جلسهى خصوصى، مثلاً فرض كنيد آن خلافگفته را تصحيح كنيم؛ نخير، اينجور نيست. بله، بسيارى از مسائل هست كه گفتنِ آن بر مسئولان كشور حرام است؛ نبايد بگويند. ما اگر همهى آن چيزهائى را كه ميدانيم، بگوئيم، فقط شما كه نميشنويد، آنهائى كه دشمن شما هستند، آنها هم ميشنوند. قطعاً اين چيزى كه در جلسه گفته شد، نيست؛ و بلاشك نبايد برخى از مطالب را گفت. اما آنچه را كه نبايد گفت، نبايد گفت؛ نه اينكه بايد خلاف آن را گفت و در اذهان شوب ايجاد كرد؛ شائبهاى به وجود آورد. قبلاً اين روشن باشد، معلوم باشد؛ حرف ما همانى است كه از ما ميشنويد؛ چه در نماز جمعه، چه در ديدارهاى عمومى، چه در ديدارهاى دانشجوئى و ديدارهاى گوناگونِ اختصاصىِ ديگر.
يك درخواست ديگر هم بكنم. دانشجويانى كه به عنوان نخبگان علمى آمدند اينجا صحبت كردند، مطالب خوبى را گفتند؛ البته تندتند صحبت ميكردند، من همهى جزئيات را هم نشنيدم. يادداشت كردم اين را بگويم به دوستان؛ خواهش ميكنم آن چيزهائى كه مورد نظرتان هست، با پيشنهادهاى مشخصتان روى كاغذ بياوريد؛ هم در ذهن خودتان شكليابىِ بيشترى پيدا ميكند، هم آن را به ما بدهيد كه ما بتوانيم اگر بناست دنبال شود، انشاءاللَّه دنبال كنيم.
توصيهى من به فضاى دانشجوئى و محيط دانشجوئى، همين مطلبى است كه عرض كردم؛ يعنى خواستن، مطالبه كردن، داعيه داشتن؛ هم در زمينهى مسائل سياسى و اجتماعى، هم در زمينهى مسائل علمى، هم در زمينهى مسائل خاص دانشگاهى؛ همراه با عقلانيت. من از اول انقلاب تا حالا، حتى در آن روزهائى هم كه روزهاى بعضى از تحركات نامتناسب بود و من به دانشگاه تهران مىآمدم و با جوانها صحبت ميكردم، عقيده و سليقهام همين بود كه دانشجو بايد از افراط و تفريط پرهيز كند؛ من با افراطكارى و زيادهرويهاى گوناگون در هر جهتى، موافق نيستم. با اعتدال، با روش منطقى و صحيح مسائل را دنبال كنيد و بدانيد كه خواست و پيگيرى شما اثر دارد. اين تصور غلط نبادا به ذهن بيايد كه چه فايده دارد؛ نخير، كاملاً فايده دارد. اگر مثلاً شعار عدالتخواهى كه حالا يك مسئولى اين را بر زبان آورده، گفته ميشد، بعد هم تمام ميشد، كسى در جامعه پرچم عدالتخواهى را به دست نميگرفت. مطمئن باشيد يك دولت عدالتخواه و يك گفتمان عدالتخواهى مثل امروز به وجود نمىآمد. شماها كرديد؛ كار شما جوانها بود؛ به عنوان جنبش عدالتخواهى، به عنوان طرح مسئلهى عدالتخواهى - نميخواهم حالا به يك تشكيلات خاص اشاره كنم - اين را در دانشگاهها جوانهاى مؤمن، جوانهاى متعهد، جوانهاى بامسئوليت مطرح كردند، گفتند؛ وقتى تكرار شد، به شكل يك گفتمان عمومى درمىآيد و نتيجهاش را در گزينشهاى مردم، در جهتگيريهاى مردم، در شعارهاى مردم، در انتخابات مردم، نشان ميدهد. بنابراين شما يك گام جلو آمديد. من مىبينم بعضى از دوستان دانشجو - حالا چه در اين جلسه، چه شايد بيش از اين؛ در ارتباطات ديگرى كه با من گرفته ميشود - نسبت به برخى از مسائل مربوط به عدالت و رفع تبعيض و مبارزهى با فساد، در ذهنشان سؤالاتى مطرح ميشود كه خوب حالا چى كه دائم گفتيم. بله، گفتيد و شد؛ منتها اين انتظار كه همهى آنچه را كه ما خواستيم، در كوتاهمدت تحقق پيدا كند، عملى نيست؛ در هيچ شرائطى در كوتاهمدت، آرمانهاى بزرگ تحقق پيدا نميكند. آرمانهاى بزرگ احتياج به استمرار عمل دارد. كار را بايستى به صورت پيگير دنبال كرد و از آن مأيوس نشد تا به نتيجه برسد.
البته محيط دانشجوئى، محيط سيالى است؛ يعنى شما امروز دانشجوئيد، پنج سال ديگر اغلبتان دانشجو نيستيد؛ يك گروه ديگرى به جاى شما دانشجويند. خوب، اينجا دو تا محيط براى استمرار هست: يكى خودِ شما هستيد. شما بمجرد اينكه از محيط دانشجوئى دانشگاه خارج شديد، يادتان نرود كه در تشكل دانشجوئى، در محيط دانشجوئى، در كلاس درس، در يك چنين جلساتى چه ميگفتيد، چه ميخواستيد و به عنوان آرمان چه چيزهائى را مشخص ميكرديد؛ اينها را فراموش نكنيد؛ اينها را نگه داريد. اين يك مطلب است. ما يكى از آفتهامان همين است؛ آدمها چند صباحى در محيطى قرار ميگيرند، رنگى به خودشان ميگيرند، از آن محيط كه دور شدند، مثل آهنى ميشوند كه از كوره بيرون بياورى؛ تا توى كوره است، رنگش سرخ است، وقتى بيرون آورديد، تدريجاً رنگش به سياهى ميگرايد؛ اينجورى نشوند. از درون بجوشيد. اين فكرها را در دلتان ريشهدار كنيد.
البته - در پرانتز عرض كنيم - راهش هم همين است كه اين را به ايمان دينى و به عقايد دينى وصل كنيد. آنجاست كه تكليف الهى، انسان را هيچ وقت فارغ نميگذارد. آنهائى كه توانستند مبارزه كنند، آنهائى كه توانستند طاقت بياورند، آنهائى كه توانستند در مقابل مشكلات سينه سپر كنند، آنها از اين دستورالعمل، از اين نسخه بهره گرفتند؛ والّا امروز شما دانشجوئيد و محيط دانشگاه هست و محيط جوانى است و گرم و گيرا و عدالت و آرمانخواهى و اينها، بعد پسفردا از محيط دانشجوئى كه خارج شديد، همه چيز يا دفعتاً فراموش بشود يا بتدريج فراموش بشود، اين درست نيست. اين يك مركز براى استمرار است.
مركز دوم، خودِ دانشگاه است. شما امروز دانشجوئيد و انگيزههائى هم داريد؛ خيلى هم خوب، فردا جاى شما - پنج سال ديگر، شش سال ديگر كه شما دانشجو نيستيد - آنهائى كه مىآيند، وارث چه هستند؟ به تعبير ديگر، آنها چگونه اين محيط را شكل خواهند داد؟ بخشى از اين كار به عهدهى امروزِ شماست، كه يكى از چيزهائى كه من در اينجا يادداشت كردهام كه به شما دوستان عرض كنم، اين است. ما راجع به نخبهپرورى علمى بحث كرديم، من حالا نخبهپرورى سياسى را توصيه ميكنم. من تأييد ميكنم كه در بخشهاى تبليغات و صدا و سيما، نخبههاى سياسى و نخبههاى اجتماعى بايد مطرح بشوند؛ يكى از دوستان اينجورى فرموديد، كه كاملاً درست است؛ مورد تأييد من است و اين كار انشاءاللَّه بايد بشود؛ ليكن بخشى از نخبهپرورى هم مربوط به شماست؛ يعنى در محيط تشكلهاى دانشجوئى، نخبههاى سياسى پرورش پيدا كنند؛ فضا را آماده كنيد. اين ديگر دست دولت و دست محيط خارج از دانشگاه نيست؛ دست خود شماست. از فكر، از ذهن استفاده كنيد، ببينيد چگونه ميتوانيد محيط بحث و استدلال و ورزيابى فكرى و تقويت روحيه و تقويت اميد و محكم كردن پايههاى فكر سياسى را در اين طبقهى جديدى كه بعد از شما مىآيند، برنامهريزى كنيد كه خاطرجمع باشيم كه مجموعهى دانشجوئى در دورهى بعد و دورههاى بعد، همچنان در جهت همين هدفهاى بلند و آرمانهاى خوب پيش خواهد رفت. البته مراقب زاويهها بايد بود؛ كجرويها را بايستى ديد و شناخت.
يك نكتهى ديگرى كه در دنبالهى آن مطالبهى دانشجوئى عرض ميكنم، اين است كه مطالبه كردن با دشمنى كردن فرق دارد. اينكه ما گفتيم گاهى اوقات معارضهى با مسئولان كشور نشود - كه الان هم همين را تأكيد ميكنيم؛ معارضه نبايد بشود - اين به معناى انتقاد نكردن نيست؛ به معناى مطالبه نكردن نيست؛ در باره رهبرى هم همينجور است. اين برادر عزيزمان ميگويد «ضد ولايت فقيه» را معرفى كنيد. خوب، «ضد» معلوم است معنايش چيست؛ ضديت، يعنى پنجه در افكندن، دشمنى كردن؛ نه معتقد نبودن. اگر بنده به شما معتقد نباشم، ضد شما نيستم؛ ممكن است كسى معتقد به كسى نيست. البته اين ضد ولايت فقيه كه در كلمات هست، آيهى مُنزل از آسمان نيست كه بگوئيم بايد حدود اين كلمه را درست معين كرد؛ به هر حال يك عرفى است. اعتراض به سياستهاى اصل 44، ضديت با ولايت فقيه نيست؛ اعتراض به نظرات خاص رهبرى، ضديت با رهبرى نيست. دشمنى، نبايد كرد. دو نفر طلبه كنار همديگر مىنشينند؛ خيلى هم با هم رفيقند، خيلى هم با هم باصفايند، همدرس هستند، مباحثه ميكنند، حرف همديگر را رد ميكنند؛ اين حرف او را رد ميكند، آن حرف اين را رد ميكند. ردكردن حرف، به معناى مخالفت كردن، به معناى ضديت كردن نيست؛ اين مفاهيم را بايد از هم جدا كرد. بنده از دولتها حمايت كردهام، از اين دولت هم حمايت ميكنم؛ اين به معناى اين نيست كه همهى جزئيات كارهائى كه انجام ميگيرد، مورد تأييد من است، يا حتّى من از همهاش اطلاع دارم؛ نه، لازم نيست. اطلاع رهبرى از آن مجموعهى حوادث و رويدادهائى لازم است كه به تصميمگيريهاى او، به جهتگيريهاى او و به انجام تكاليف و وظائف او ارتباط پيدا ميكند، نه اينكه حالا از همهى چيزهائى كه در محيط دولت و محيط كار وزارتخانهها اتفاق مىافتد، بايد حتماً رهبرى مطلع باشد؛ نه، نه لازم است، نه ممكن است؛ موافقت با آنها هم لازم نيست. بعضى از اشخاص و بعضى از كارها ممكن است در مجموعهى دولتى وجود داشته باشد كه صددرصد مورد اعتماد و مورد تأييد ماست، اما آن كار را ما تأييد نكنيم؛ چون دليل ندارد كه رهبرى وارد محيط اجرائى شود؛ به دليل اينكه مسئوليتها مشخص است و بايد مسئول، وزير، رئيس فلان مركز يا بنگاه فرهنگى يا اقتصادى، وظائف خودش را انجام بدهد. بنابراين ما به هيچ وجه انتقاد كردن را مخالفت و ضديت نميدانيم. بعضى تصور ميكنند كه ما چون از مسئولان كشور، از دولت محترم - كه واقعاً دولت خدمتگزار و باارزشى است؛ حقاً و انصافاً. كارهائى هم كه دارد انجام ميگيرد، مىبينيد؛ كارها جلو چشم است. بايد انسان بىانصاف باشد كه اهميت اين كارها را انكار كند - حمايت ميكنيم، اين حمايت و اين طرفدارى، به معناى اين است كه انتقاد نبايد كرد، يا من خودم انتقاد نداشته باشم؛ ممكن است مواردى هم انتقاد داشته باشم.
به هر حال شما آنچه كه من اميدم هست در محيط دانشجوئى، اين است. واقعاً اينجور هم خواهد شد؛ مطمئن باشيد؛ چون انسان حركت كلى را كه سنت آفرينش است، مىبيند؛ چرا كه هر جا ايمان بود و مجاهدت دنبالش بود، نتيجه قطعى است؛ مىبينم كه خواهد شد.
آن چيزى كه ما از محيط دانشجوئىمان انتظار داريم، پيشرفت علم، پيشرفت انديشهى سياسى، عمق انديشهى دينى و ايمان دينى، عمق معرفت دينى و روشنبينى دينى، دست يافتن به قلمروهاى جديد؛ هم در زمينهى علم، هم در زمينهى سياست، هم در زمينهى معرفت دينى در محيط دانشجوئى است؛ البته به كمك راهنمايان هر بخشى. شما براى كار علمى بايد استاد داشته باشيد، براى كار معرفت دينى بايد استاد داشته باشيد، براى كار سياست هم همينجور است. كار را شما ميكنيد؛ او راهنمائى ميكند. دانشگاه ما و محيط دانشجوئى ما بايستى در همهى اين عرصهها پيشرفتهاى حقيقى و چشمگيرى كند و اين پيشرفتها را انشاءاللَّه خواهد كرد.
پروردگارا! من اين جوانها را كه فرزندان من هستند در حقيقت، به تو ميسپارم. پروردگارا! همهشان را در كنف حمايت خود و هدايت خود و لطف خود نگهدار. پروردگارا! نسل جوان كشور ما را آيندهسازِ آرمانى اين كشور قرار بده. پروردگارا! همهشان را، حركاتشان را، جهتگيريهايشان را، اقدامهايشان را مشمول رضاى خودت قرار بده. پروردگارا! جوانان ما را در توفيق علمِ همراه با عمل - علمِ جهتدار و ثمربخش - موفق بدار. پروردگارا! قلب مقدس ولىعصر (ارواحنا فداه) را از ما راضى و خشنود كن؛ ارواح طيبهى شهداى عزيزمان و روح مطهر امام را از ما راضى و خشنود كن؛ ايران و جمهورى اسلامى را روز به روز سربلندتر و عزيزتر بفرما.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركات
-
خطبههاى نماز عيد سعيد فطر21/ 7/ 86
خطبههاى نماز عيد سعيد فطر
21/ 7/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه الّذى خلق السّموات و الارض و جعل الظّلمات و النّور ثمّ الّذين كفروا بربّهم يعدلون. نحمده و نستعينه و نستغفره و نؤمن به و نتوكل عليه و نصلّى و نسلّم على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته بشير رحمته و نذير نقمته سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين سيّما بقيّة اللَّه فى الأرضين و على صحبه المنتجبين.
عيد سعيد فطر را به همهى مسلمانان و مؤمنان روزهدار در سراسر جهان اسلام تبريك عرض ميكنيم؛ مخصوصاً به ملت مؤمن و عزيز ايران و به شما برادران و خواهران نمازگزار.
عيد رمضان در حقيقت عيد شكر است؛ شكر به خاطر توفيق گذراندن دوران يك ماههى ضيافت الهى، شكر روزهدارى، شكر توفيق عبادت و ذكر و خشوع و توسل به بارگاه كبريائى حضرت حق. حقيقتاً هم براى اين شكر، انسان مؤمن بايد عيد بگيرد.
كارنامهى بهرهورى ملت عزيز ايران از اين ماه - بر طبق اطلاعات موثقى كه در اختيار بنده است - كارنامهاى درخشان و برجسته است. ملت ما حقيقتاً از ماه مبارك رمضان بهره بردند؛ همهى قشرها، همهى مجموعههاى اجتماعى و سلائق مختلف و گرايشهاى گوناگون و كسانى كه در زندگى معمولىشان، در رفتارشان، در لباسشان، در بعضى از خلقياتشان با همديگر تفاوتهائى دارند، همه آمده بودند. خدا را بر اين نعمت بزرگ - كه نعمت ايمان و اقبال قلبى ملت مسلمان به دين و حقايق دينى و اسلامى است - بايد خيلى شكر گذاشت. اين يكى از برجستگيهاى ملت ايران است. آنچه كه در وسائل تبليغات جمعى و رسانهها - مثل راديو و تلويزيون و روزنامهها - از ديندارى مردم نشان داده ميشود، بدون هيچ ترديدى يك بخش از هزاران بخش توجهات و توسلات مردم است. در اين كشور بزرگ، در اين همه شهر، در اين همه روستا، در دهها هزار مسجد و حسينيه و مراكز گوناگون، اين مردم، اين جوانها، دختران و پسران در شبهاى قدر و در ايام و ليالى ديگرِ اين ماه جمع شدند، دست توسل دراز كردند، از خداى متعال خواستند، با خدا سخن گفتند و راز و نياز كردند؛ اين خيلى ارزش بالائى است.
اين ماه رمضان براى ما درسهائى دارد؛ نه از قبيل درسهائى كه انسان از زبان معلم يا از روى كتاب فرا ميگيرد، بلكه از قبيل درسهائى كه انسان در يك تمرين عملى، در يك كار دستهجمعى بزرگ فرا ميگيرد. اولش همين درس ارتباط با خدا و حفظ پيوند قلبى با ذات احديت و حضرت محبوب است. لذت اين درس را چشيديد، ديديد كه چگونه ميتوان آسان با خداى متعال تماس برقرار كرد. «و انّ الرّاحل اليك قريب المسافة و انّك لا تحتجب عن خلقك الّا ان يحجبهم الاعمال دونك»؛ به خدا راه نزديك است. اين را در شب قدر ديديد؛ در هنگام توسل و زيارت و دعا ديديد؛ راز و نياز كرديد؛ دل خودتان را براى خداى متعال به ارمغان برديد و محبت خودتان را با خدا محكم كرديد. اين لذت بزرگ را براى خودتان نگه داريد. اين رابطه را نگذاريد قطع شود. اين، درس اول.
يك درس ديگر گرد آمدن همهى سلائق گوناگون يك ملت بر گرد محور دين و توحيد است. اينكه ميگوئيم اتحاد ملى، اينكه ميگوئيم ملت ايران يكپارچه است، اين اتحاد، اين يكپارچگى بى ريشه نيست، فقط به خاطر يك توصيه و يك دستور و فرمان نيست؛ عقبهى اين اتحاد همين ايمان دينى است. دين است، اعتقاد است كه همهى ما را به سمت يك مركز ميكشاند؛ آن مركز توجه به ذات اقدس بارىتعالى است. اين مايهى اتحادملى ماست؛ دلها را به هم نزديك ميكند، نرم ميكند. در نماز جماعت، در نماز جمعه، در مراسم احياء و قرآن سر گرفتن و دعا و تضرع، بغلدستىِ شما هر كه ميخواهد باشد؛ از هر سليقهاى، از هر گروه اجتماعىاى، با هر ريخت و قيافهاى، برادر شماست؛ همراه شماست؛ همراز شماست در پيشگاه ذات مقدس پروردگار. اين ارتباط قلبى را حفظ كنيد؛ اين هم درس ديگر است.
يك درس ديگر مسئلهى سخت گرفتن بر خود و انفاق به ديگران است. اين گرسنگى كشيدن، تشنگى كشيدن، روزهى از اذان صبح تا اذان مغرب، اين سخت گرفتن بر خود است. بسيارى از مردم ما به خودشان با روزهگيرى سخت گرفتند و به ديگران انواع و اقسامِ انفاق را كردند. انسان چقدر لذت ميبرد كه مىبيند در شب ولادت امام مجتبى (عليه الصّلاة و السّلام) در نيمهى ماه رمضان، بالاى سر يك نانوائى تابلو زدهاند كه امشب به عشق امام حسن، نان از اين نانوائى صلواتى است؛ هر كه ميخواهد بيايد نان ببرد. اين انفاقهائى كه در افطارها - افطارهاى بىنام و نشان، افطارهاى در مساجد - به وسيلهى همينگونه كارهاى ابتكارى مردم ما دادند، اين يك درس ديگر است، يك تمرين ديگر است. بر خود سخت بگيريم، به ديگران انفاق كنيم. من روى اين نكته اندكى درنگ بكنم؛ چون يكى از مسائل مهم كشور و اجتماع ما اين است.
ما مردم مسرفى هستيم؛ ما اسراف ميكنيم؛ اسراف در آب، اسراف در نان، اسراف در وسائل گوناگون و تنقلات، اسراف در بنزين. كشورى كه توليد كنندهى نفت است، وارد كنندهى فرآوردهى نفت - بنزين - است! اين تعجبآور نيست؟! هر سال ميلياردها بدهيم بنزين وارد كنيم يا چيزهاى ديگرى وارد كنيم براى اينكه بخشى از جمعيت و ملت ما دلشان ميخواهد ريخت و پاش كنند! اين درست است؟! ما ملت، به عنوان يك عيب ملى به اين نگاه كنيم. اسراف بد است؛ حتى در انفاق راه خدا هم ميگويند. خداى متعال در قرآن به پيغمبرش ميفرمايد: «لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك و لا تبسطها كل البسط»؛ در انفاق براى خدا هم اينجورى عمل كن. افراط و تفريط نكنيد. ميانهروى؛ ميانهروى در خرج كردن. اين را بايد ما به صورت يك فرهنگ ملى در بياوريم. قرآن ميفرمايد: «و الّذين اذا انفقوا»؛ كسانى كه وقتى ميخواهند خرج كنند، «لم يسرفوا و لم يقتروا»؛ نه اسراف ميكنند - زيادهروى ميكنند - نه تنگ ميگيرند و با فشار بر خودشان، زندگى ميكنند؛ نه، اسلام اين را هم توصيه نميكند. اسلام نميگويد كه مردم بايستى با رياضت و زهد آنچنانى زندگى كنند؛ نه، معمولى زندگى كنند، متوسط زندگى كنند. اينكه مىبينيد بعضى از فضولهاى خارجى، دولتهاى خارجى، دائم و دمبهساعت، چندين سال است كه ملت ما را تهديد ميكنند كه تحريم ميكنيم، تحريم ميكنيم، تحريم ميكنيم - بارها هم تحريم كردهاند - به خاطر اين است كه چشم اميدشان به همين خصوصيت منفى ماست. ما اگر آدمهاى اهل اسراف و ولنگارى در خرج باشيم، ممكن است تحريم براى آدم مسرف و ولنگار سخت تمام بشود؛ اما ملتى كه نه، حساب كار خودش را دارد، حساب دخل و خرج خود را دارد، حساب مصلحت خود را دارد، زيادهروى نميكند، اسراف نميكند. خوب، تحريم كنند. بر يك چنين ملتى از تحريم ضررى وارد نميشود. اين نكته را از ماه رمضان به ياد نگه داريم و انشاءاللَّه عمل كنيم.
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم.
والعصر. انّ الانسان لفى خسر. الّا الّذين امنوا و عملوا الصّالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصّبر.
خطبهى دوم
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا أبىالقاسم محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين سيّما علىّ أميرالمؤمنين و الصّديقة الطّاهرة و الحسن و الحسين سيّدى شباب أهل الجنّة و علىّبنالحسين زينالعابدين و محمّدبنعلىّ باقر علم النبيّين و جعغربنمحمد الصّادق و موسىبنجعفر الكاظم و علىّبنموسى الرّضا و محمّدبنعلى الجواد و علىبنمحمّد الهادى و الحسنبنعلىّ الزّكىّ العسكرىّ و الخلف القائم المهدى حججك على عبادك و امنائك فى بلادك و صلّ على أئمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين. أوصيكم عباداللَّه بتقوى اللَّه.
اولين مطلبى كه در خطبهى دوم بايد عرض كنم، سپاس فراوان از ملت ايران به خاطر راهپيمائى روز قدس است. حقيقتاً بايد گفت: درود بر ملت ايران! عظمت ملى خود را، عظمت جايگاه اسلامى خود را، عزت خود را به دنيا نشان داديد. نقش اين راهپيمائيها بسيار زياد است. استعمارگران از وقتى فلسطين را اشغال كردند، هدفشان اين بود كه نام و ياد فلسطين را به فراموشى بسپرند؛ اصلاً مردم دنيا و نسلهاى بعدى فراموش كنند كه روزى يك سرزمينى در دنيا بوده است، يك كشورى بوده است به اسم فلسطين؛ هدفشان اين بود. بعد كه نتوانستند و اين قيام عظيم ملت فلسطين - چه در انتفاضهى اول و چه در انتفاضهى مسجدالأقصى - بار ديگر اين شعله را در دنيا برافروخته كرد و دلهاى ملتها و آحاد مردم و منصفان عالم را به خود متوجه كرد، راه علاج را اين دانستند كه مجموعهى عرب فلسطينى را در گوشهاى از اين سرزمين، در واقع زندانى كنند؛ محصور كنند و كشور آبادِ پرنعمت فلسطين و منطقهى حساس فلسطين را به طور خالص در اختيار صهيونيستها و با هويت صهيونيستى نگه دارند و عربها را به طرف غزه و ساحل غربى برانند.
امروز هم وقتى به رفتار صهيونيستها نگاه كنيد، مىبينيد هدفشان اين است كه هر چه ميتوانند، اين انگيزههاى ايستادگى و استقامت را در مردم فلسطين نابود كنند؛ همهى كارهاشان با اين سياست است: انگيزهى مقاومت از بين برود. ولى مردم فلسطين ايستادهاند. اولاً مبارزه را رها نكردند، ثانياً دولتى را با آراء خودشان سر كار آوردند كه اين دولت، شعارش ايستادگى و مقاومت و مبارزهى با اشغالگران است و با همهى فشارهائى هم كه در اين يكى دو سال اخير بر اين دولت و مردم آن منطقه وارد كردند، اينها محكم ايستادهاند؛ دارند مقاومت ميكنند. ولى يك ملتِ تنها، منزوى در يك گوشه، بدون دسترسى به هيچ نقطهاى از نقاط عالم، غير از اميد به خدا بايد دلخوشيهائى داشته باشد. اين شعار عظيم ملتهاى مسلمان به نفع فلسطين، به آنها روحيه ميدهد؛ دلهاى آنها را براى استقامت بيشتر آماده ميكند، علاوه بر اينكه افكار عمومى دنيا را به حقانيت داعيهى فلسطين آشنا ميكند.
ملت ايران، با اين راهپيمائى به جمهورى اسلامى آبرو دادند؛ به ايران و ايرانى آبرو دادند و نشان دادند كه همچنان در صف مقدم دفاع از حق بزرگ امت اسلامى نسبت به كشور فلسطين و ملت فلسطين قرار دارند. اين بسيار با ارزش بود.
در همين زمينهى مسائل فلسطين، امروز تلاش ميشود كه باز به نحوى به نام صلح، تحميل ديگرى بر مردم فلسطين بكنند. تا حالا هر چه اجتماع به نام صلح تشكيل شده است، نتيجه، عليه مردم فلسطين و به ضرر آنها بوده است. باز امريكائيها يك كنفرانس ديگرى را پيشقدم شدند، ملت فلسطين رد كردند. اين كنفرانسى كه اسمش را كنفرانس پائيزى گذاشتند، فلسطينيها رد كردند. وقتى فلسطينى يك عملى را، يك حركتى را كه به نام او از سوى جمعى تشكيل ميشود - دولتهاى ديگر - رد ميكند، چگونه ميتوانند اين اجتماع و اين كنفرانس را قبول كنند. وقتى اين كنفرانس را خدعه ميدانند، ديگران هم بايد خدعه بدانند. اين تحركات در حقيقت ابتكارهاى رژيم ايالات متحدهى امريكا براى نجات صهيونيستهاست. صهيونيستها كه دولتشان، ارتششان، آن تودهنى محكم را سال گذشته از حزب اللَّه شجاعِ از جان گذشتهى لبنان خورد و اينجور در مقابل ديوار «نه»ى بلند دولت فلسطينى - دولت حماس - قرارگرفته و آنجور تضعيف و تحقير شده است، او را ميخواهند نجات بدهند. آن وقت فلسطينى را در مقابل فلسطينى قرار ميدهند. و من اگر يك پيام به برادران فلسطينى داشته باشم، آن يك كلمه، اين است كه بگويم: برادران! در مقابل هم قرار نگيريد. دشمن در خانهى شماست. دشمن در ميان شما فتنهانگيزى ميكند. فلسطين را مردم فلسطين بايد نجات بدهند، امت اسلامى هم بايد پشتيبانى بكند. امت فلسطين، مردم فلسطين، كنار هم قرار بگيرند.
مسئلهى فلسطين يك مسئله است. مسئله عراق، مسئلهى ديگر دنياى اسلام است. دل ما براى عراق خون است. اين تروريسم كورِ در واقع حمايت شده و تأييد شدهى از سوى دشمنان ملت عراق، روزِ ملت عراق را سياه كرده. اينجا هم تقصير اول به عهدهى اشغالگران است. خودشان امنيت را برقرار نميكنند؛ يا نميتوانند، يا نميخواهند. به دولت مردمى هم اين امكان را نميدهند كه ابتكارات امنيتى را خود او به دست بگيرد و خود او كار كند. آنها مقصرند. امروز هر فاجعهاى در عراق اتفاق بيفتد - فاجعهى انسانى، فاجعهى عمرانى، فاجعهى سياسى - مقصر اول و مسئول اول، اشغالگرانند؛ يعنى در درجهى اول امريكا و بعد هم بقيهى همپيمانانى كه در عراق مشغول اشغال نظامى هستند، مسؤولند.
پروردگارا! امت اسلامى را از شر دشمنانش نجات بده. پروردگارا! ملتها و دولتهاى اسلامى را بيدار كن؛ به آنها قدرت ببخش. پروردگارا! ما را به آنچه كه رضاى تو در آن است، هدايت و راهنمائى بفرما؛ ما را بر انجام دادن آن، توفيق عنايت كن. پروردگارا! ارواح مطهرهى شهداى اسلام و شهداى عزيز جمهورى اسلامى و جنگ تحميلى و روح مطهر امام را با اوليائت محشور كن. پروردگارا! دعاى حضرت بقية اللَّه (ارواحنا فداه) را در حق ما مستجاب كن و سلام ما را در اين روز عيد به حضور آن بزرگوار برسان.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
انّا أعطيناك الكوثر. فصلّ لربّك وانحر. انّ شانئك هو الأبت
-
بيانات رهبر معظم انقلاب در هفدهمين دورهى دانشآموختگى دانشجويان دانشگاه علوم انتظامى16/ 8/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب در هفدهمين دورهى دانشآموختگى دانشجويان دانشگاه علوم انتظامى
16/ 8/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به همهى شما جوانان عزيزم تبريك عرض ميكنم؛ هم به دانشآموختگانى كه از امروز وارد عرصهى عمل انتظامى و خدمت عملى به كشورشان خواهند شد؛ و هم به جوانان عزيزى كه امروز سردوشى گرفتند و رسماً دانشجوى اين مركز علمى و آموزشى خواهند شد.
اگر بايد انسان براى انتخاب راه زندگى و تحصيل، هدفى را در ميان هدفهاى مهم گزينش كند، بدون ترديد هدفى كه شما گزينش كرديد، يكى از برترين و بهترين هدفهاست. و بايد اين توفيق را قدر بدانيد و خداى متعال را شكر بگوئيد و به خود بباليد؛ زيرا مقولهى امنيت، يك مقولهى بسيار مهم و استثنائى است. شما ببينيد خداوند در قرآن كريم - «و امنهم من خوف» - يكى از بزرگترين نعمتهاى خود را نعمت امنيت به شمار مىآورد و آن را به رخ آن مردمى كه مخاطب اين معنا بودند، ميكشد.
امنيت، يك زمينه براى همهى موفقيتها و پيشرفتهاست. علاوه بر اينكه اگر امنيت در جامعه نباشد و آحاد مردم دغدغهى ناامنى را داشته باشند، يكى از برترين حقوق انسانها پايمال شده است. شما اين را بر دوش گرفتيد؛ اين وظيفه را متعهد شديد.
در همهى جوامع انسانى و در ميان همهى قشرها در دورانهاى مختلف، انسانهائى هستند كه با قانونشكنى، هنجارشكنى، با ترجيح خواستههاى شريرانهى خود بر خواستههاى ديگران، موجبات ناامنى را در جامعه فراهم ميكنند. كى بايد مقابله كند؟ آن مجموعهاى و سازمانى كه اين بار را بر دوش ميگيرد، دو جنبهى مهم را، از جنبههاى انسانى والا، به نمايش ميگذارد. يك جنبه دلسوزى نسبت به آحاد مردمى است كه ميخواهد از آنها دفاع كند، امنيتشان را حفظ كند؛ يك جنبه احساس اقتدار در مقابل آن كسانى است كه قانون و نظم و انضباط را در جامعه به چيزى نميشمارند و در مقابل قانون كه متعلق به عموم مردم است، سينه سپر ميكنند. آن جنبهى اول، جنبهى عطوفت و رأفت به انسانهاست؛ جنبهى دوم، جنبهى اقتدار و خشونت نسبت به آن كسانى است كه حقوق اين انسانها را در نظر نگرفتهاند. اين دو چيز بايد با هم جمع شود. پس شما بايد از اينكه چنين وظيفهاى داريد، به خود بباليد و خدا را شكر كنيد. در كنار اين هم بايد به اهميت اين وظيفه بينديشيد و خود را واقعاً آماده كنيد.
نيروى انتظامى ما امروز با سالهاى گذشته تفاوتهاى زيادى كرده؛ با دورهى طاغوت - كه ما يادمان هست؛ شماها آنوقت در دنيا نبوديد - از زمين تا آسمان تفاوت كرده. روزى بود كه مسئولان انتظامى در اين كشور غالباً جز ايجاد رعب و وحشت و دلخورى براى مردم، كارى نميكردند؛ امروز نيروى انتظامى براى مردم است، در كنار مردم است، پشتيبان مردم است؛ مردم اعتماد پيدا كردهاند. شما وقتى در ميدان هستيد، كار خودتان را خوب انجام ميدهيد، آن چيزهائى را كه مردم به عنوان مسائلشان در جامعه از لحاظ نظم و انضباط و امنيت مطرح است، وجههى همت قرار ميدهيد، مردم به شما اطمينان پيدا ميكنند؛ احساس دلگرمى ميكنند؛ به شما محبت ميورزند؛ به شما افتخار ميكنند.
در اين برنامههاى امنيت روانى و اخلاقى و اجتماعى كه در اين مدت نيروى انتظامى در مواجههى با اشرار و بقيهى اخلالگران در امنيت روانى و اجتماعى جامعه اقدام كرد، مردم هرجا موفقيتى از شما سر زد و ديدند، احساس موفقيت براى خودشان كردند؛ احساس افتخار كردند.
من نميتوانم ادعا كنم كه امروز نيروى انتظامى از همه جهت متناسب با آن چيزى است كه انتظار جامعهى اسلامى است؛ ولى ميتوانم ادعا كنم كه اين راهى كه شما پيموديد تا به اين نقطهاى كه امروز هستيد، رسيديد، راه بسيار طولانى و پرتلاش و افتخارآميز بوده، كه بايد ادامه دهيد.
مايهى اصلى كار شما، دل خداباور و متعهد و داراى احساس مسئوليت و دوستدار مردم و رشيد و شجاع در مقابل برهمزنان و اخلالگران امنيت جامعه است. كار، بزرگ و در عين حال ظريف و پيچيده است. هر چه ميتوانيد خودتان را آماده كنيد؛ جوانهاى عزيز!
ما به موازات پيشرفتهاى گوناگون علمى و سياسى و افتخارات و عزت ملى كه بحمداللَّه به بركت مواضع انقلاب، ملت ما به دست آورده - در سطح منطقه و در سطح جهانى - به احساس امنيت عمومى در جامعه نيازمنديم. يك ملت مثل يك فردى است كه موفقيت او، حسادتها را بر مىانگيزد. آن كسى كه يك موفقيتى پيدا ميكند، ضمن اينكه خدا را شكر ميگويد، بايد مراقب حسادتها باشد. ملت هم همينجور است. كسانى هستند، بدخواهانى هستند كه علاوهى بر مسئلهى حسادت، از پيشرفت ملت ايران ناراحتند؛ براى خاطر اينكه منافعى كه براى خودشان در اين منطقه تعريف كردند، با پيشرفت ملتها - پيشرفتهاى علمى و سياسى - سازگار نيست. خوب، اينجور عناصر، اين دشمنان، اين حسودان، اين بدخواهان و بددلان بيكار نميمانند. و از جملهى نقطههاى آسيب براى هر كشور و ملتى، مسئلهى امنيت است؛ شما بايد خيلى بهوش باشيد. راهها بحمداللَّه كوبيده شده، هموار شده؛ ميتوانيد پيش برويد.
فضاى اين مركز آموزشى، خوشبختانه فضاى دينى است، فضاى معنوى است، فضاى بسيار خوبى است؛ اين فضا را حفظ كنيد، تقويت كنيد. و شما دانشجويانى كه وارد اين دانشگاه شديد، همچنين دانشآموختگانى كه وارد عرصهى كار عملى و انتظامى خواهيد شد، توجه داشته باشيد كه اين روحيه را در تمام طول مدت حفظ كنيد؛ نگذاريد آسيبهاى گوناگون، برخوردهاى گوناگون، به شما اين صدمه را بزند كه از انگيزههاى شما بكاهد.
نكتهى ديگر اين است كه در كار ايجاد امنيت و دادن احساس امنيت به آحاد مردم، جنبههاى سياسى و جناحى و گرايشهاى گوناگون و اختلاف مذهب و اختلاف قوميت و اينها، هيچ تأثيرى نبايد بگذارد. امنيت در جامعه مال همه است. تنها كسى بايد احساس ناامنى بكند كه در صدد است امنيت مردم را متزلزل كند و بر آن آسيب وارد كند. فقط او بايد احساس ناامنى كند از ناحيهى شما؛ والّا همهى آحاد ملت با هر مذهبى، با هر دينى، با هر گرايش سياسىاى، با هر سليقهاى فرق نميكند؛ همه يكسانند در برابر وظيفهى بزرگى كه بر دوش شماست، كه ايجاد امنيت است.
از خداوند متعال ميخواهيم شماها را موفق كند كه بتوانيد انشاءاللَّه دوران خدمت پرافتخارى را بگذرانيد و پيش خداوند و ارواح مطهرهى شهدا سرافراز باشيد و ملت بتواند از ناحيهى اين خدمتگزارى شما، روز به روز احساس امنيت بيشترى بكند.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم مشترك دانشآموختگى دانشگاههاى افسرى ارتش2/ 8/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم مشترك دانشآموختگى دانشگاههاى افسرى ارتش
2/ 8/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
هم به عزيزان دانشآموختهاى كه دورهى دانشگاههاى افسرى را طى كردند و هم به جوانان عزيزى كه امروز سردوشى گرفتند و به طور رسمى به ارتش جمهورى اسلامى ايران ملحق شدند؛ گلهاى تازه دميدهى اين بوستان رنگين و ميوههاى تازه رسيدهى اين باغستان پر بركت، صميمانه تبريك عرض ميكنم.
شما جوانهاى عزيز بهترينها را انتخاب كرديد: دانش، پاكيزگى و پاكدامنى و حضور فعال در ميدان پرافتخار دفاع از كشور و ملت. در نهجالبلاغه دربارهى نيروهاى مسلح جملهاى هست كه در زبانها و نوشتهها تكرار ميشود و اين جمله خيلى درخور تأمل و تدبر شماست كه: «فالجنود باذن اللَّه حصون الرّعيّه»؛ باروهاى مستحكم ملت و كشور؛ اين مهمترين خصوصيت نيروهاى مسلح است.
يك ملت براى اينكه قلههاى كمال مادى و معنوى و قلههاى عزت و شرافت را فتح كند، به امنيت و به آسودهخيالى از تهاجم دشمنان احتياج دارد. بدون احساس امنيت و بدون حضور آرامش و اطمينان، در هيچ كشورى نه علم ميتواند پيشرفت كند، نه مقامات معنوى و اخلاقى ملتها ميتواند به آن نقطهى مطلوب برسد. دنيا و آخرت را با امنيت ميتوان تأمين كرد. امنيت را چه تأمين ميكند؟ در دنيائى كه انگيزههاى قدرتطلبانه هست، انسانهاى شيطانصفت هستند، جهانخورانِ دنبال جهانگشائى در گوشه و كنار آن هستند، ملتها چگونه ميتوانند امنيت خود را به دست بياورند و حفظ كنند؟ اين سهم نيروهاى مسلح است.
در هر كشورى نيروهاى مسلحند كه با اقتدار خود، با هوشيارى و آمادگى خود، با پيمان عميقى كه با ملت در دل و زبان خود ميبندند و خود را در مقابل خدا و وجدان خود متعهد ميكنند، همان باروهاى مستحكم را به وجود مىآورند. اين مخصوص امروز نيست؛ در هميشهى دنيا كانونهاى ناامنساز در دنيا وجود داشتهاند و ملتهائى توانستهاند خودشان را حفظ كنند كه اين هوشيارى در آنها وجود داشته باشد.
البته نيروهاى مسلح، تنها وارد اين عرصه نميتوانند بشوند؛ ملت بايد بهوش باشد، آحاد ملت بايد اين احساس مسئوليت را در مقابل امنيت ملى در همهى وجود خودشان حس كنند. نيروهاى مسلح بازوهاى توانا و نيرومند چنين ملتى هستند.
امروز به حول و قوهى الهى ملت ما از چنين احساسى برخوردار است و من نيروهاى مسلح توانا و سرافراز خودمان را مىبينم كه متناسب با همين احساس شكوهمند ملى شكل گرفتهاند. شما تجربهى طولانى و پرارزش فرماندهانى را پشت سرتان داريد كه اثبات كردند كه تا آخرين قطرهى خون خودشان ايستادهاند. گفتن اين حرفها به زبان آسان است؛ لكن در ميدان عمل مردان پولادين، مردان صاحب عزم، مردانى كه سخن خود را در عمل تصديق كنند، لازمند تا بتوانند اين گفتهها و اين شعارها را در عمل خودشان محقق كنند. اينجور افراد را شما در ارتش سرافرازتان، در سپاه پاسداران انقلابى سربلندتان و در نيروهاى عظيم و انبوه بسيجىتان كم نداشتيد؛ چهرههاى پرافتخار و صادق؛ شما دنبالهروان آنها هستيد.
جوانهاى عزيز! عزيزان من! از اين فرصت جوانى استفاده كنيد؛ خود را با ايمان، با عزم قوى، با حفظ پاكدامنى و پارسائى بسازيد و همچنانى كه امام على (عليهالسّلام) فرموده است، خود را باروهاى مستحكم و سربلند اين ملت قرار بدهيد. همهى انسانها زندگى ميكنند، اما همهى زندگيها مايهى سرافرازى دنيوى نيست؛ بعضى زندگيها براى خود آن شخص و براى ملت او مايهى سرافكندگى است. اما زندگى انسانهاى مؤمن و صادق، براى خودشان، براى خانوادهشان، براى ملتشان و براى تاريخشان مايهى سربلندى است. كوشش كنيد از اينگونه افراد باشيد؛ و ميتوانيد.
رحمت خدا بر شهيد ستارى كه اين دانشگاه به نام اوست و اينجا را او بنيانگذارى كرد. خوشبختانه امروز دانشگاههاى نيروهاى زمينى و هوائى و دريائى و نيروهاى اطلاعاتى ما با ظرفيتهاى خوبى مشغول كارند؛ اين ظرفيتها بايد افزايش پيدا كند. عمق درسها، كارآمدى درسها، تلاش استادان و دانشجويان بايد از آنچه كه هست، باز هم بيشتر شود. استعداد ايرانى و توانائيهاى ملى ايرانيان اقتضاء ميكند كه نوآوريها در بخش نيروهاى مسلح ما از جمله در ارتش جمهورى اسلامى ايران و نيروهاى سهگانهى آن، روزبهروز بيشتر شود. پژوهش، نوآورى، كارآزمودگى، انضباط كامل، چيزهائى است كه بايست در اولين قلمهاى فهرست وظائف شما وجود داشته باشد. روح اين همه، ايمان و تقواى شماست. يك روز اينجور به ملت ما و به خود نيروهاى مسلح باورانده بودند كه لباس ارتشى با ديندارى سازگار نيست. ارتشيان غيور ما، خلاف اين را به اثبات رساندند؛ نشان دادند كه دورههاى تحصيلى ارتش و دورههاى كارى و مراكز گوناگون ارتش، جايگاه رشد ايمان و بصيرت دينى است. امروز جوانان ارتشى ما، در دين، در تقوا، در پاكدامنى، جزو بهترين جوانان ما هستند. فداكاريهائى هم كه اين عزيزان كردهاند، مثل همهى سرافرازان نيروهاى مسلح، نامهائى را از اينها بر پيشانى بلند اين كشور و اين ملت تا ابد ثبت كرده است. اينها را جزو برنامههاى حتمى خودتان به حساب بياوريد. كيفيت درسها و كارآمدى آموزشها را روزبهروز بيشتر كنيد و انشاءاللَّه خودتان را براى به عهدهگيرى مسئوليتهاى بزرگ در ارتش جمهورى اسلامى ايران و در سطح فعاليتهاى عمومى كشور آماده كنيد.
اميد است كه پروردگار عالم به شما توفيق بدهد و قلب مقدس امام زمان (ارواحنا فداه) و روح مطهر شهيدان از شما شادمان باشد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركات
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار دانشآموزان و دانشجويان بسيجى9/ 8/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار دانشآموزان و دانشجويان بسيجى
9/ 8/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
به همهى شما جوانان عزيز خوشامد عرض ميكنم و اميدوارم دلهاى پاك و نورانى و روشن شما كه محل جلوهى حقايق الطاف پروردگار متعال است، راهنماى شما باشد در همهى دوران طولانى عمر بابركت شما انشاءاللَّه در آينده.
ديدار امروز ما با شما جوانان، فرزندان عزيزم؛ دانشآموزان و دانشجويان به مناسبت روز بسيار مهم سيزدهم آبان است. سيزده آبان در واقع روز جوانان است؛ جوانان دانشآموز و دانشجو.
اگر چه اولين خاطرهاى كه از اين روز در ذهن تاريخى ملت ما ثبت شده است، سيزده آبان 1343، يعنى سالها قبل از تولد شماهاست. روزى كه مزدوران امريكا كه متأسفانه سالها بر اين كشور فرمانروائى ميكردند، امام بزرگوار ما را به خاطر مبارزهى با قانون امريكائى كاپيتولاسيون در قم دستگير كردند و از كشور تبعيد كردند، لكن در مقابل اين حادثه، سالها بعد از آن، نوبت جوانان فرا رسيد كه در ظرف تاريخى خود حوادث مهمى را در اين روز ثبت كنند؛ و كردند.
يك حادثهى تلخ ديگر، سيزده آبان در سال 1357 بود كه دانشآموزان ما به وسيلهى همان مزدوران مسلط امريكائى در كشور ما، جان باختند؛ قتل عام شدند. اين دومين ضربهاى بود كه امريكا به وسيلهى ايادى خود بر ملت و كشور ما وارد كرد. لكن بعد از اين، سومين خاطره پيش آمد، كه سيزده آبان سال بعد است؛ يعنى سال 1358. اين دفعه سيلى جوانان ايرانى به امريكا بود.
الان سالهاست كه امريكائيها در تبليغات خودشان اين حادثهى سوم را به عنوان تعرض ايرانى مطرح ميكنند و روى آن جنجال ميكنند، لكن دو حادثهى قبل را فراموش ميكنند و از تاريخ حذف ميكنند. از اينجور خيانتها در تاريخ زياد شده است، لكن حقيقت همين است كه حادثهى تصرف سفارت امريكا كه مركز جاسوسى امريكا بود، در واقع سيلى سخت جوانان ايرانى بود به آن دولت و قدرت زورگو و مداخلهگرى كه سالهاى متمادى كشور ما و ملت ما و منابع ما را در مشت خود ميفشرد.
ماجراى ملتها و قدرتها در طول تاريخ همين است. نگاه به تاريخ بايد ما را از سرنوشت عمومى ملتها و آحاد بشرى آگاه كند؛ درس است، راه را نشان ميدهد. اين سرنوشت ملتهاست. سرگذشت تاريخ عمومى ملتهاست. ملتى كه در روابط ظالمانهى سياسى جهان تحت ستم قرار گرفته است، يا ميسوزد و ميسازد؛ تحمل ميكند، يا درصدد پاسخ برمىآيد. از اين دو حال خارج نيست. سرنوشت ملتها را اين انتخاب تعيين ميكند. روى اين نكته شما جوانها خيلى بايد تأمل و فكر كنيد. اين، راه را به ما نشان ميدهد. روابط ظالمانه ميان قدرتهاى سلطهگر و ملتها و كشورهاى زير سلطه، مسئلهى امروز و ديروز نيست؛ مال هميشهى تاريخ است.
بعضى از قدرتها با يال و كوپال خود، با توانائيهاى مالى و نظامى خود، به خود حق ميدهند به ملتهاى ديگر ستم كنند، ظلم كنند، وارد بشوند، بكُشند، لگدمال كنند، ببرند، غارت كنند؛ اين ميشود روابط ظالمانه. اين ميشود همان چيزى كه ما اسم آن را گذاشتهايم نظام سلطه. نظام سلطه يعنى يك طرف سلطهگر، يك طرف سلطهپذير.
اين ملت زير سلطه چه تصميمى خواهد گرفت؟ چگونه عمل خواهد كرد؟ سرنوشت او را پاسخ به اين سئوال مشخص ميكند. يا راه اول را انتخاب ميكند، ميگويد ميسوزم و ميسازم، كه خوب، معلوم است كه سرنوشت چنين ملتى كه سوختن و ساختن، تحملكردن، دم برنياوردن و تن به زندگى خفتبار و همين دوسهروز زندگى كردن را برميگزيند، چه است. سرنوشت او زير سلطه ماندن است. اگر ميخواهيد مثال واضحى براى چنين ملتهائى پيدا كنيد، به امت اسلام در طول اين دو قرن اخير نگاه كنيد.
كشورهاى اسلامى در اين دو قرن اخير، اين راه را انتخاب كردند؛ راه سوختن و ساختن را؛ راه دم برنياوردن را. در اين شرايط كى مقصر است؟ روشنفكران مقصرند، علماى دين مقصرند، جوانان مورد نياز و مورد اميد آن جامعه مقصرند. سرنوشت اين ملتها اين ميشود كه شد. با آن ميراث فرهنگى غنى، با آن سابقهى درخشان سياسى، كارشان به آنجا برسد كه تمام كشورهاى اسلامى تقريباً زير سلطهى استعمار بودند در اين يكى دو قرن اخير؛ يا استعمار صريح و علنى، مثل خيلى از كشورهاى عربى و غيره، يا استعمار غيرمستقيم - به اصطلاح استعمار نوين - مثل كشور ما در دورهى نظام طاغوت. نتيجهى انتخاب راه اول همين است؛ از لحاظ علمى عقب ميمانند، از لحاظ افتخارات بينالمللى عقب ميمانند، از لحاظ وضع زندگى روزبهروز رو به فقرِ بيشتر ميروند، منابع انسانىشان معطل ميماند، منابع طبيعىشان به غارت ميرود؛ اين ميشود نتيجه؛ ويرانى كشورها. در مقابل، آن قدرتهاى سلطهگر با تغذيهى از منابع اينها، خودشان را روز به روز قوىتر ميكنند و مسلطتر ميشوند و زور بيشترى وارد ميكنند.
اما راه دوم، سرنوشت ملت را عوض ميكند: «انّ اللَّه لا يغيّر ما بقوم حتّى يغيّروا ما بانفسهم». انتخاب با خود ملت است. اگر در ميان يك ملتى كه اينجور زير ستم است، انسانهاى بزرگى پيدا شدند، آزادگانى پيدا شدند، علماى برجستهى با شجاعت وارد ميدان شدند، آحاد مردم حاضر شدند از لذتهاى زودگذر و راحتهاى حقير روزمرهى زندگى صرفنظر كنند و مجاهدت كنند و دل به شهادت بدهند، ميتوانند خودشان را از اين ذلتِ زير سلطه بودن خارج كنند. اين انتخابى بود كه ملت ايران با انقلاب اسلامى كرد.
نقش اول متعلق به امام و امت است. پاسخ مثبت امام بزرگوار ما - اين شخصيت بىنظير و فراموشنشدنى تاريخ كشور ما - و پاسخ امت به امام در اين حركت، ورق را برگرداند؛ سيلى را خورده بوديم، متقابلاً سيلى زديم. انقلاب اسلامى سيلى بزرگ ملت ايران به دستاندازيها و تجاوزها و زورگوئيها و تحقيرها و سلطهطلبى ظالمانهى امريكا و قدرت استكبارى در طول سالهاى متمادى بود. يك مظهرش البته سيزده آبان سال 58 است كه اين مخصوص جوانهاست. همهى ملت ايران در دوران انقلاب نقش ايفا كردند؛ زنان نقش برجسته ايفا كردند، مردان نقش برجسته ايفا كردند، قشرهاى مختلف همه وارد ميدان شدند؛ اين حادثهى بزرگ اتفاق افتاد.
معلوم است كه قدرت سلطهگر بهآسانى و بزودى تسليم نميشود و عقب نمىنشيند. اين مبارزه بايد استمرار پيدا كند تا يك ملت بتواند جايگاه خود را مستحكم كند؛ شما امروز در حال ادامهى اين مبارزهايد. اين مبارزه هميشه در ميدان جنگ نيست؛ اما هميشه در ميدان ظرفيتهاى انسانى است؛ هميشه در ميدان ارادههاست. ارادهى ملت وقتى بر ادامهى راه استقلال و عزت باشد، پيش خواهد رفت؛ اين اتفاقى است كه در ايران افتاد. جوانان عزيز! شما وارث يك واقعيت پرشكوه در اين كشوريد.
كشور ما يك روز نقطهى حساس و اساسى تمركز سلطهى استكبارى در اين منطقه بود. زمامداران خائن، خاندان منحوس پهلوى، رجال خودباخته و رشوهبگير، روشنفكران ساكت، علماى بىتفاوت، مجموعاً همه دست به دست هم داده بودند و ملت را مثل يك آب راكد درآورده بودند. سلطهگران هم هر كار ميخواستند، با اين ملت ميكردند، كه يكى از نمونههايش همان كاپيتولاسيون بود كه اشاره كردم. در مجلس ايران قانون گذراندند كه دولت ايران و دستگاه قضايى ايران نسبت به مجرم و جنايتكار امريكائى در ايران حق تعقيب ندارد. امام آن روز فرياد كشيد؛ امام آن روز براى مردم حقيقت مطلب را روشن كرد. اگر يك نظامى سطحِ پائين امريكائى - يك گروهبان امريكائى، يك آشپز امريكائى - به بزرگترين مقامات علمى، دينى، سياسى كشور ما اهانت ميكرد، مردم حق نداشتند او را محاكمه كنند! اتفاقى كه در كشورهائى كه امريكائيها در آنجا ظلم ميكنند، الان دارد اتفاق مىافتد. شما ببينيد همين شركت امريكائى «بِلَك واتر» در بغداد، مردم بى گناه را به رگبار ميبندد، كسى جرئت ندارد اينها را محاكمه كند و بگويد چرا كرديد. اينها يك چنين وضعيتى را در ايران طلب و دنبال ميكردند. بر ملتى وقتى مسلط شدند، به هيچ چيز آن ملت رحم نميكنند. ملت بايد به خود بيايد، هوشيار باشد، راه خود را پيدا كند؛ و ملت ايران پيدا كرد.
البته ما هزينههاى زيادى داديم. جنگ هشت ساله يكى از هزينههائى بود كه ملت ايران داد؛ اما در مقابل استقلال خود را گرفت؛ عزت خود را گرفت. امروز ملت ايران و جوانان ايران در دنياى اسلام و در بسيارى از كشورهاى ديگر براى ملتها و براى روشنفكران الهامبخشند. امروز احترام ايران و اعتبار ايران در دانشگاههاى سراسر دنياى اسلام از همهى كشورها بيشتر است. به خاطر همين ارادهاى كه ملت ايران از خود نشان داد و سرنوشت خودش را عوض كرد.
اين راه بايد ادامه پيدا كند؛ اميد به شما جوانهاست. خودتان را آماده كنيد. مسئله فقط مسئلهى جنگ نظامى نيست كه بگوئيم خودتان را آمادهى جنگ نظامى كنيد؛ نه، اگر يك روزى اتفاق نظامى هم در اين كشور بيفتد، اين ميليونها جوان ايرانى، اين پسران، اين دختران، اين مادران و فرزندان، امتحان خوبى دادهاند؛ در گذشته نشان دادهاند كه چه ميكنند، در آينده هم همين خواهد بود؛ لكن مسئله منحصر به اين نميشود. راه علم، راه تقويت اراده، راه خلاقيت و سازندگى، راه رشد و تكامل را جوان ايرانى بايد بپيمايد. هر مقدار ما از معارف اسلامى فاصله بگيريم، از مجاهدت و تلاش و تكاپو دست برداريم، ضرر خواهيم كرد و به همين نسبت در اين نبرد تاريخى مرگ و زندگى، عقب خواهيم رفت؛ ضربه خواهيم خورد.
ملت ايران بايد هم در ميدان علم بايستد، هم در ميدان فعاليت اقتصادى تلاش كند، هم اين وحدت و يگانگى و يكدلى ميان ملت و دولت را تقويت كند، هم هستههاى معرفت و آگاهى و توانائى فكرى و روحى را در مجموعهى ملت، بخصوص در ميان جوانان بايد تقويت كند.
در دانشگاههاى ما، اين هستههاى علم و معرفت و سياست، انجمنهاى گوناگون - انجمنهاى اسلامى، جامعهى اسلامى، جنبش عدالتخواهى، بسيج دانشجوئى، دهها مجموعهى جوان - كه با نامهاى گوناگون در دانشگاهها، در دبيرستانها مشغول فعاليتند، هر كدام از اينها يك برگ زرين برندهاى هستند از تلاش ملت ايران؛ اينها را بايد تقويت كنيم. اين ميشود بسيج يك ملت. بدخواهان اين ملت، بسيج را بد معنا ميكنند؛ بسيج يعنى اين.
بسيج يعنى اينكه هر جوانى بداند و بفهمد كه بايد كشورش مستقل و آزاد و آباد باشد و بخواهد در اين راه تلاش كند و نقش بر عهده بگيرد؛ مسئوليت بر عهده بگيرد. اين ميشود بسيج. نام بسيج، نام مقدسى است. بسيج عمومى يك ملت يعنى آمادگى و هوشيارى دائمى يك ملت، بخصوص جوانهائى كه در راه تحصيل علمند؛ دانشآموزى و دانشجوئى. مسئولان كشور هم همينجور؛ همه بايد به اين معنا، بسيجى باشند. اينكه شد، ملت ميشود آسيبناپذير. روزبهروز ملت رشد پيدا ميكند و اين در كشور ما اتفاق افتاده است؛ لذا روزبهروز كشور ما رشد كرده است.
شما جوانهاى عزيز بدانيد وضعيت امروز كشور از لحاظ سياسى، از لحاظ علمى، از لحاظ اقتصادى، از لحاظ رشد انگيزههاى انقلابى و اسلامى، از لحاظ آگاهى و روشنبينى جوانان با بيست سال پيش، خيلى تفاوت كرده؛ ما خيلى جلو رفتهايم. آنچه كه جلو چشم است و محسوس و قابل اندازهگيرى است، پيشرفتهاى علمى ماست كه يك نمونهاش همين مسئلهى هستهاى است و نمونههاى فراوان ديگرى هم دارد. با اين پيشرفت، دشمنان ما البته مخالفند.
امروز مسئلهى عمدهى سياست خارجى كشورى مثل امريكا شده است مسئلهى هستهاى ايران؛ چرا؟ براى خاطر اينكه اين، نشانهى پيشرفت ملتى است كه آنها نميخواهند پيشرفت كند؛ نميخواهند قدرت پيدا كند؛ نميخواهند قدرت علمى پيدا كند؛ نميخواهند قدرت روحى و اعتماد به نفس پيدا كند، تا بتوانند تسلط را برگردانند. به اين جهت، مخالفت ميكنند.
امروز تبليغ عمدهى امريكا و رجال سياسى اين كشور در رسانههايشان، كه از همهجا دستشان كوتاه شده، اين است كه چسبيدهاند به اين قضيه كه ايرانيها دارند سربازان ما رادر عراق ميكُشند؛ دروغ محض! آنها زير سئوال رفتهاند؛ امروز دولت و نظام حاكم بر امريكا به خاطر رفتار احمقانه و ابلهانه و ظالمانهاى كه در عراق در پيش گرفتهاند، از سوى ملت خود زير سئوال است؛ ميگويند: جوانهاى ما را ميفرستيد عراق ميكُشيد. بايد به مردم خودشان جواب بدهند. جوابشان اين است؛ ميگويند: نه، ما نميكُشيم اينها را، ايرانيها ميكُشند! دروغ محض! دست خود آنها به خون جوانانشان و سربازانشان آغشته است. آنها در عراق چه ميكنند. آنها از هزاران كيلومتر فاصله، سربازشان را فرستادهاند به عراق براى چى؟! ميجنگند براى چى؟! امروز اصلىترين عامل ناامنى در منطقهى خاورميانه، حضور امريكائيها و دخالت امريكائيهاست. آنها هم در عراق، هم در لبنان، هم در فلسطين مايهى ناامنىاند؛ مايهى بىثباتىاند. اين را امروز دنيا ميفهمد. خوشبختانه ملتها بيدار شدهاند. شماببينيد در هر نقطهاى از نقاط دنيا كه رئيسجمهور امريكا و دولتمردان امريكا به نحوى در آنجا حضور پيدا ميكنند، ملتها عكسالعمل نشان ميدهند، پرچم امريكا را ميسوزانند؛ آدمك بوش را ميسوزانند. انزوا يعنى اين.
امروز امريكا قدرتش، هيمنهاش، ابهت ابرقدرتىاش در چشم ملتها ريخته و ملتها بيدار شدهاند؛ جرئت و جسارت پيدا كردهاند. و عامل اصلى شما هستيد؛ شما ملت ايران، شما جوانها، كه قيام كرديد، ايستاديد، انقلاب كرديد، حرف حقى را زديد، پاى آن حرف ايستاديد. «انّ الّذين قالوا ربّنا اللَّه ثمّ استقاموا»؛ استقامت كرديد. نتيجه اين است كه خداى متعال رحمت و بركتش را بر شما نازل ميكند؛ «تتنزّل عليهم الملائكة الّا تخافوا و لاتحزنوا». خوف از دشمن در دل جوانان ايرانى نيست. جوانان ما از دشمن نميترسند. حزن و اندوه بر اينكه زير سلطهى دشمنند، در دل آنها نيست. «الّا تخافوا و لاتحزنوا»؛ خوف نداشته باشيد، حزن و اندوه نداشته باشيد. اين پيام ملائكهى الهى و فرشتگان الهى به شماست.
و من عرض ميكنم جوانان عزيز! اين راه را ادامه بدهيد. آيندهى كشور روشن است، افقها بسيار تابان است؛ اما به ارادهى شما بستگى دارد، به فعاليت شما، به كار شما، به پرداختن شما به خودسازى؛ خودسازى علمى، خودسازى دينى، پاك نگه داشتن دامان روح و دل نورانى - كه خدا به شما داده است - در همهى ميدانها؛ فعاليت، تلاش، سرزندگى؛ اين عاملى است كه كشور شما را به اوج قدرت و عزت انشاءاللَّه خواهد رساند.
اميدوارم ارواح مطهر شهيدان و روح مقدس امام بزرگوار هميشه حامى شما باشد و قلب مقدس ولىعصر (ارواحنا فداه) از شما راضى باشد و انشاءاللَّه آن روز درخشان و آيندهى زيبا را همهى شما ببينيد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركات
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با كارگزاران فرهنگى و اجرائى حج23/ 8/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با كارگزاران فرهنگى و اجرائى حج
23/ 8/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
خيلى متشكريم از برادران خدمتگزار در باب حج؛ چه برادرانى كه در بعثه مشغول خدمت هستند و بخصوص جناب آقاى رىشهرى و چه برادران و خواهرانى كه در سازمان حج مشغول تلاش و زحمتكشى هستند در بخشهاى مختلف؛ بخصوص جناب آقاى خاكسار كه شنيدم ترتيبات خوبى هم در زمينههاى گوناگونِ انجام مراسم مناسك حج و عمره داده شده است.
اين يك نقطهى بسيار مهمى است؛ يك هديهى الهى است به امت مسلمان. اگرچه همهى فرائض الهى و تكاليف در واقع هداياى الهى است به آحاد بشر؛ نماز هم يك هديهى الهى است، روزه هم يك هديهى الهى است، انفاقات هم همينطور، لكن حج يك خصوصيت بين المللى اسلامى دارد. يقيناً اين را ميشود يكى از معجزات اسلام شمرد، كه يك مركز واحدى تشكيل بشود و همهى امت، خود را در برابر او و نسبت به او يكسان ببينند: «سواء العاكف فيه و الباد»؛ نسبت مسلمانان به اين خانهى مقدس يكسان است؛ چه آنهائى كه در خودِ مكه ساكنند، چه آنهائى كه در اقصى نقاط دنياى اسلام زندگى ميكنند؛ مكه مال همهى اينهاست و اينها با شوق و ذوق هر سال راه مىافتند و نميگذارند اين خانهى متعلق به مسلمين، خانهاى كه خانهى خداست و خانهى مردم است - «انّ اوّل بيت وضع للنّاس للّذى ببكّة»؛ بيت اللَّه است، اما براى مردم وضع شده است و بنيان نهاده شده است - تنها بماند؛ لذا با شوق و ذوق از اطراف دنياى اسلام راه مىافتند براى اينكه خود را به اينجا برسانند؛ يك فرصتى است براى مسلمانها كه همديگر را بشناسند و با آراء يكديگر، افكار يكديگر، گرفتاريهاى يكديگر آشنا بشوند؛ خيلى نعمت عجيبى است اگر قدر بدانيد.
حج در امسال كه اعلان شد سال انسجام اسلامى است، يك رنگ و روى تازهاى پيدا ميكند. هميشه هنگام انسجام است و امت اسلام بايد دنبال اتحاد باشد؛ اما تعيين امسال با عنوان انسجام اسلامى مثل قلهاى است در يك رشته كوه. علت هم واضح است؛ چون سياست دشمنان اسلام و مسلمين بر تفرقه قرار گرفته است؛ ميخواهند بين مسلمانها ايجاد اختلاف كنند. اين براى آنها از هر جنگ نظامى، از هر حركت سياسى، از هر چالش اقتصادى باصرفهتر است. متأسفانه زمينهها هم فراهم شده است؛ مقداريش مربوط به تاريخ است، مقدارى هم مربوط به جهالتهاى ما در همين دوران خودِ ماست. حالا غير از اختلاف اقوام مختلف و ملتهاى مختلف، اختلاف مذاهب؛ شيعه و سنى - كه اگر مسئلهى شيعه و سنى نبود، ميرفتند سراغ مذاهب درونِ هر يك از اين دو فرقه؛ بين آن فِرق خاص و نحلههاى خاصِ تسنن يا تشيع و آنها را آتشافروزى ميكردند، كه حالا به آنها فعلاً كارى ندارند - چون خودِ مسألهى شيعه و سنى، وسيلهى خوبى است براى ايجاد اختلاف بين آنها؛ اين را ما در همه جا داريم مىبينيم. در دنياى اسلام اهتمام آنها را مىبينيم. البته موفق نشدند؛ خدا را شكر. خواستند بعد از تشكيل دولت اسلام در يك كشور شيعى، اينجور وانمود كنند كه اختلاف بين فرق اسلامى و برادران مسلمان تشديد شده است، لكن موفق نشدند. علت هم اين بود كه دولت اسلامى، اسلامى برخورد كرد. ما در دنياى اسلام بيشترين دلسوزى را براى برادران خودمان در فلسطين كرديم كه از برادران اهل سنت مايند؛ در فلسطين كه شيعهاى وجود ندارد تقريباً. بيشترين پشتيبانى را از اتحاد شيعه و سنى در عراق، ما كرديم. در داخل كشور خودمان برادران شيعه و سنى در هر نقطهاى كه هستند، با الفت و مهربانى و تفاهم رفتار ميكنند. دولت اسلامى و جمهورى اسلامى نگذاشت كه استكبار بتواند به اهداف خود دست پيدا كند، ولى آنها دارند تلاش ميكنند. متأسفانه يك جاهائى هم مىبينيم كه به حادثهآفرينيهائى هم منتهى ميكنند. هوشيار بايد باشيد.
من توصيهى مؤكد ميكنم در همهى مراسم حج، مسئلهى انسجام اسلامى و باطل كردن كيد دشمن را مورد توجه قرار بدهيد. البته دولتها بايد احساس مسئوليت كنند. دولت ميزبان در كشور عربستان بايد احساس مسئوليت كند. البته مسئولين آن دولت، حرفشان، اظهارشان شبيه همين چيزى است كه ما از آنها توقع داريم، لكن بايد عملى شود و در ميدان عمل، در صحنهى عمل، بايد معلوم شود كه به دنبال انگيزههاى اختلاف نيستند و صاحبان اين انگيزهها را هم تقويت نميكنند، بلكه جلوگيرى ميكنند. اين بايد در عمل اثبات بشود. اين يك نكته است كه نكتهى ايجاد الفت و اتحاد است.
و شما از اين طرف مراقب باشيد؛ بدانيد تحريك عواطف مذهبى برادران اهل سنت كار بسيار خطا و گناه است؛ اين را به عنوان يك اصل بپذيريد. يك نقاط اختلافى وجود دارد. تكيهى بر روى اين نقاط، شعلهور كردن آتش تعصبات در اين نقاط اختلاف، اين درست همان چيزى است كه امروز سازمانهاى جاسوسى امريكا و اسرائيل دنبالش هستند؛ اين همانچيزى است كه آنها ميخواهند. بعضيها ناخواسته و بدون جيره و مواجب ميشوند مزدور آنها، همان كارى را كه او بايد پول بدهد و بدست بياورد، آن را بدون اينكه از او اجر و مزدى هم بگيرند، برايش دارند انجام ميدهند و خشم الهى و سخط الهى را براى خودشان فراهم ميكنند.
امروز دنياى اسلام احتياج به وحدت دارد. بايد يك صدا در دنياى اسلام بلند شود. اين است كه ميتواند جلو اين ستمِ بر مردم فلسطين را بگيرد؛ اين است كه ميتواند جلو دخالتهاى مستكبرانهى امريكا در خاورميانه و در كشورهاى اسلامى را بگيرد. آنها دارند از همين شكافها استفاده ميكنند و ميخواهند آن را توسعه بدهند؛ براى اينكه بر سرنوشت كشورهاى اسلامى مسلط شوند. هركس در اين راه به آنها كمك كند، پيش خداى متعال محسوب با آنهاست. و اين مواخذهى عجيبى دارد از سوى پروردگار عالم. خيلى بايد مراقب بود.
نكتهى دوم مسئلهى سازندگى حج است؛ هم سازندگى شخصى و اخلاقى و معنوى - كه روحانيون محترم، علماى محترم در داخل كاروانها ميتوانند خيلى نقش ايفا كنند و هم سازندگى ملى؛ يعنى خلقيات يك ملت مُلتئم، پخته، سنجيده، خردمند را در دورهى حج، زمينهاش را براى حاجى فراهم كند.
اگر يك جوانى، يك مردى يا زنى در دورهى حج انس با قرآن را ياد بگيرد، تأمل و تدبر در عبارات دعاها و مناجات با پروردگار را ياد بگيرد، اين ميشود سرمايهاى براى او در طول زندگى. حاجى اگر خود را مقيد كند كه در مدينهى منوره يك ختم قرآن بخواند؛ در مكهى مكرمه يك ختم قرآن بخواند - اينجا خانهى قرآن است؛ محل نزول قرآن است - يا اگر نميتواند يك ختم قرآن بخواند، يك بخش عمدهاى از قرآن را بخواند با تأمل، با تدبر؛ اگر عادت كند به تأمل و تدبر در قرآن در اين مدتى كه آنجاست - بتوانيد عادت بدهيد حاجى را به اينچنين سيرهها و رويههاى ماندگار معنوى و روحى - اين براى او ميشود يك سرمايه. قرآن يك ذخيرهى تمامنشدنى است. انس با قرآن از هر واعظى، از هر رفيق ناصحى، از هر درسى براى انسان مفيدتر است. اگر حقيقتاً انسان با قرآن رابطه برقرار كند و قرآن را بخواند براى استناره و استفاده و استضائهى قلبى و معنوى خود، اين براى او از هر واعظى بالاتر است. اگر انسان اين انس را بتواند پيدا بكند، خيلى دستاورد بزرگى است.
اعمال را با تدبر انجام دادن؛ اين طواف، اين سعى، اين وقوف، اين حالت خضوع و خشوع، اين رعايت محرمات و ممنوعات دوران احرام؛ هركدام از اينها يك درس است. اين را حجاج محترم ما و برادران و خواهران عزيز ما با وارد كردن انگيزههاى كوچك دنيائى باطل نكنند؛ مثل همين خريدن جنسى از فلان مغازه. خود اين مبتلا شدن به مراجعهى به مراكز فروش براى يك چيز كم اهميت، يك بلا و يك مشكل است و ملابساتى كه دارد، مشكل ديگر. وقت نماز بگذرد، جلو چشم مردم، تحقير و توهين حاجى ايرانى محسوب بشود و چيزهاى ديگرى كه حالا در خلال اين، در كنار اين، پيش مىآيد. اينى كه من هر سال اين را تأكيد ميكنم به دستاندركاران حج و توصيه ميكنم به برادران و خواهران حاجى، براى اين است. يك هوس كماهميت و حقير، كل آن فضاى معنوى را ممكن است تحت تأثير قرار دهد. ما كه مردم را دعوت به زهد اباذرى كه نكرديم؛ ماها كه كوچكتر از آن هستيم كه فكر آنجور زهدى را بكنيم؛ ما دعوت ميكنيم خودمان را و مردم را به زيادهروى نكردن در اين امور. ما زيادهروى ميكنيم در مصرف كردن، در دل سپردن، در اهميت دادن، در دنبال كردن؛ اين زيادهرويها ضرر مىزند به فضاى معنوى.
به هر حال به نظر من روحانيون محترم ميتوانند خيلى نقش ايفا كنند؛ هم با زبان، هم با عمل و رفتار و برخورد با مخاطبان. و همچنين مسؤولين محترم دستاندركار حج.
به هر حال خدمت بزرگى است و شما كارگزاران حج، حج براى شما نعمت مضاعف است؛ چون علاوهى بر نعمت خودِ حج، نعمت خدمت به حجاج و كار براى حجاج هم براى شما وجود دارد.
انشاءاللَّه خداوند از شما قبول كند و قلب مقدس ولىعصر از شما راضى باشد و دعاى آن بزرگوار شامل حال شما باشد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركات
-
پيام بمناسبت كنگره عظيم حج24/ 9/ 86
پيام بمناسبت كنگره عظيم حج
24/ 9/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدلله رب العالمين والصلاة و السلام علي سيّدنا محمد المصطفي و علي آله الاطيبين و صحبه المنتجبين
سلام بر زائران خانهي خدا، ميهمانان سراي دوست، و لبيكگويان دعوت او..
و درود ويژه بر دلهائي كه از ياد خدا طراوت يافته و بر فيض و رحمت بيدريغ او دَر گشودهاند. در اين روزها و شبها و ساعتهاي اِكسيرگون، چه بسيارند آنها كه قدرشناسانه، خود را به جذبهي معنويت سپردند و با انابه و توبه، دل و جان را نورانيت بخشيدند، و در امواج رحمت الهي كه در اين وادي قدس پيدرپي فرا ميرسد، زنگار گناه و شرك را از خود ستردند. سلام خدا بر اين دلها و بر اين صاحبدلان و پاكان.
همهي برادران و خواهران شايسته است به چنين دستاوردي بينديشند و اين فرصت بزرگ را مغتنم شمارند. نگذارند در اينجا نيز دلمشغوليهاي زندگي مادي، كه گرفتاري هميشگي ماست، دلها را به خود سرگرم كند. با ياد خدا، با انابه و تضرع، با عزم راسخ بر راستي و درستكرداري و درستانديشي، و با كمك خواستن از خداوند، دلِ مشتاق خود را در فضاي توحيد و معنويتِ ناب، به پرواز درآورند و براي پايداري در راه خدا و صراط مستقيم، توشه بگيرند.
اينجا كانون توحيد حقيقي و خالص است. در اينجا است كه ابراهيم خليل عليهالسلام، با آوردن پارهي تن خود به قربانگاه، مظهري از توحيد را كه غلبه بر نفس خود و تسليم محض در برابر امر الهي است، براي همهي موحدان در سراسر تاريخ جهان به يادگار گذاشت. و در اينجاست كه حضرت محمد مصطفي صلياللهعليهوآله در برابر مستكبران زمان و خداوندان زر و زور، پرچم توحيد را برافراشت و بيزاري از طاغوت را در كنار ايمان به خدا، شرط نجات و رستگاري شمرد: فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقي ..
حج، بازخواني و فراگيري اين درسهاي بزرگ است. برائت از مشركان و بيزاري از بتها و بُتگران، روح حاكم بر حجّ مؤمنان است. جايجايِ حج، نمايشگر دلسپردن به خدا و سعي و تلاش در راه او، و برائت از شيطان و رمي و طرد او و جبههگيري در برابر اوست. و جايجاي حج، مظهر اتحاد و انسجام اهلقبله و رنگباختنِ تفاوتهاي طبيعي و اعتباري، و برجستهشدن وحدت و برادري حقيقي و ايماني آنها است.
اينها درسهائي است كه ما مسلمانان از هر نقطهي جهان بايد فرا گيريم و بر اساس آن براي زندگي و آيندهي خود برنامهريزي كنيم.
قرآن، جبههگيري مقتدرانه در برابر دشمنان، عطوفت و مهرباني در ميانهي مؤمنان وعبوديت وخشوع دربرابرخداوندرا سهنشانهي جامعهي اسلامي دانسته است:
محمدٌ رسولالله والذين معه اشداء علي الكفار، رحماء بينهم، تراهم ركعاً سجداً يبتغون فضلاً من الله و رضواناً.. اين، سه ركن اصلي براي برافراشتن پيكرهي عزتمند و باشكوه امت اسلامي است.
همهي آحاد مسلمان با توجه به اين حقيقت، ميتوانند آسيبهاي كنوني دنياي اسلام را به درستي بشناسند.
امروز دشمن غدّار امت اسلامي، گردانندگان مراكز استكباري و قدرتهاي فزونيطلب و متجاوزي ميباشند كه بيداري اسلامي را تهديدي بزرگ براي منافع نامشروع و سلطهي ظالمانهي خود بر دنياي اسلام ميدانند. همهي ملتهاي مسلمان و پيشاپيش آنان،سياستمداران و علماي دين و روشنفكران و رهبران ملي كشورها،بايد در برابر اين دشمن متجاوز، صف متّحد اسلامي را با استحكام هرچه بيشتر تشكيل دهند. بايد همهي عناصر قدرت را در خود گرد آورند و امت اسلامي را به درستي مقتدر سازند. دانش و معرفت، تدبير و هشياري، احساس مسئوليت و تعهد، توكل و اميد به وعدهي الهي، چشمپوشيدن از خواستهاي حقير و كمبها در برابر كسب رضاي خدا و عمل به وظيفه.. اينها عناصر اصلي اقتدار امت اسلامي است كه او را به عزّت و استقلال و پيشرفت مادي و معنوي ميرساند و دشمن را در زيادهخواهي و دستاندازي به كشورهاي اسلامي ناكام ميسازد.
عطوفت در ميانهي مؤمنان، ركن دوم و نشانهئي ديگر براي وضعيت مطلوب امت اسلامي است. تفرقه و ستيزهجوئي ميان بخشهاي امت مسلمان، بيماري خطرناكي است كه بايد با همهي توان به درمان آن پرداخت. دشمنان ما از ديرباز در اين عرصه نيز به تلاش گسترده و بيوقفه دست زدهاند و امروزه كه بيداري اسلامي،آنان را وحشتزده كرده است، تلاش خود را شدت بخشيدهاند. همهي سخنِ دلسوزان آن است كه تفاوتها نبايد به تضاد تبديل شود، و چندگونگي نبايد به ستيزهگري بينجامد.
امسال را ملت ايران سال انسجام اسلامي ناميد. اين نامگذاري بر اثر آگاهي از توطئههاي شدتيافتهي دشمنان براي اختلافافكني ميان برادران بود. در فلسطين، در لبنان، در عراق، در پاكستان و افغانستان، اين توطئهها كارگر شد و بخشي از مردم يك كشور مسلمان، در برابر بخشي ديگر به جنگ و ستيز برخاستند و خون يكديگر را ريختند. در همهي اين حوادث تلخ و مصيبتبار، نشانههاي توطئه آشكار بود و چشمهاي تيزبين، دست دشمن را مشاهده كردند.
فرمان: «رحماء بينهم» در قرآن به معني ريشهكني اين ستيزهگريها است. شما در اين روزهاي پرشكوه و در مناسك گوناگون حج، مسلمانان را از همهجا و از مذاهب گوناگون، ميبينيد كه گرد يك خانه ميگردند؛ به سوي يك كعبه نماز ميگزارند؛ نماد شيطانِ رجيم را با هم سنگباران ميكنند؛ در نماد قرباني كردن تمنيّات و هوسهاي نفساني به يكگونه رفتار ميكنند؛ در ميعاد عرفات و مشعر در كنار يكديگر به تضرع ميپردازند.. مذاهب اسلامي در اصليترين و بيشترين فرائض و احكام و عقايد، به همين اندازه به يكديگر نزديكاند. با اين حال، چرا بايد تعصبها و پيشداوريها ميان آنان آتشافروزي كند و دست خيانتكار دشمن، به اين آتش خانمانسوز دامن بزند. امروز كساني با كوتهبيني و بيخِردي، به بهانههاي واهي، جماعت بزرگي از مسلمانان را مشرك ميشمارند و حتي خون آنان را مباح ميدانند. اينها چه بدانند و چه ندانند، در خدمت شرك و كفر و استكبارند. چه بسا كسانيكه احترام به بارگاه پيامبر اعظم صلياللهعليهوآله و اولياء و ائمه دين عليهمالسلام را كه تكريم دين و دينداري است، شرك و كفر ناميدند اما خود در خدمت درگاه كافران و ستمگران درآمدند و به هدفهاي پليد آنان كمك كردند.
عالمان راستين و روشنفكران متعهد و زمامداران صادق بايد با اينگونه پديدههاي خطرناك مبارزه كنند.
وحدت و انسجام اسلامي امروز يك فريضهي حتمي است كه با همكاري خردمندان و دلسوزان ميتواند راههاي عملي آن پيموده شود.
اين دو ركن عزت، يعني از سوئي مرزبندي و جبههگيري مقتدرانه در برابر استكبار، و از سوئي تراحم و همگرائي و برادري ميان مسلمانان، آنگاه كه با ركن سوم، يعني خشوع و تعبد در برابر پروردگار همراه شود،امت اسلامي در راهي كه مسلمين صدر اسلام را به اوج عظمت و عزت رسانيد، پي درپي به پيش خواهد رفت و ملتهاي مسلمان از عقبماندگي حقارتباري كه در قرنهاي اخير بر آنان تحميل شده نجات خواهنديافت. طليعهي اين حركت بزرگ آغاز شده و امواج بيداري در همه جاي دنياي اسلام كمابيش به حركت درآمده است. رسانهها و تبليغات دشمن و عواملش ميكوشند هر جنبش آزاديخواهانه و عدالتطلب را در هر نقطهي جهان اسلام به ايران يا به شيعيگري نسبت دهند، و ايران اسلامي را كه نخستين پرچمدار پيروز بيداري اسلامي است، مسئول ضرباتي بدانندكه از سوي غيرتمندان كشورهاي مسلمان در عرصهي سياست يا فرهنگ بر آنان وارد ميشود. آنان حماسهي بينظير حزبالله در جنگ 33روزه، ايستادگي مدبرانهي ملت عراق كه به تشكيل مجلس و دولتي نادلبخواه اشغالگران منتهي شد، صبر و استقامت اعجابانگيز دولت قانوني فلسطين و ملت فداكار آن و بسياري از آيات تجديد حيات اسلام در كشورهاي مسلمان را، با تهمتهائي همچون ايرانيگري يا شيعيگري متهم ميسازند تا حمايت يكپارچهي دنياي اسلام را دچار محذور كنند. ولي اين ترفند نخواهد توانست با سنت الهي كه پيروزي مجاهدان فيسبيلالله و نصرتدهندگان دين خدا است، پنجه درافكند.
آينده از آن امت اسلامي است، و يكايك ما ميتوانيم به سهم خود و بقدر توان و ظرفيت و مسئوليت خود، آن آينده را نزديكتر سازيم.
مراسم حج، براي شما حجگزارانِ نيكبخت، فرصت بزرگي است تا خود را بيش از گذشته آمادهي اداي اين دين كنيد.
اميد است توفيق الهي و دعاي حضرت مهدي موعود عجلالله له الفرج، شما را در اين هدف بزرگ ياري دهد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
السيدعلي الحسيني الخامنهئي
4 ذيالحجة
1428 هجري
24 آذر 1386
-
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اقشار مختلف مردم در روز عيد سعيد غدير خم8/ 10/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اقشار مختلف مردم در روز عيد سعيد غدير خم
8/ 10/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
عيد مبارك غدير را به همهى مؤمنان، به همهى مسلمين در سراسر دنياى اسلام، به همهى آزادگان كه از اعماق دل مشتاق و دلباختهى آن صفات و خصوصياتى هستند كه ما در امير مؤمنان (عليهالصّلاةوالسّلام) آنها را سراغ داريم، تبريك عرض ميكنيم. همچنين بالخصوص اين عيد سعيد را به همهى ملت ايران و به شما حضار محترم كه در اين جلسهى صميمى حضور يافتيد و بخصوص به مردم عزيز و مؤمن كاشان، علماى اعلام و حوزهى علميهى اين شهر تبريك عرض ميكنيم.
برادران و خواهران عزيز! مسئلهى غدير از چند جهت قابل توجه و اهتمام است. نبايد تصور كرد كه عيد غدير يك عيدى مثل بقيهى اعياد است. اگرچه جنبهى نمادين و معنا و مضمون در همهى اعياد اسلامى هست، ولى نه به اندازهاى كه در عيد غدير اين معنا وجود دارد.
يك بُعد اين مسئله، مسئلهى جهت اسلام و سمتگيرى حركت اسلامى است كه اين جزو اعتقادات ماست؛ اين جنبهى ولايت است، اعتقاد به مسئلهى امامت و نصب امام از سوى پيغمبر يعنى در واقع از سوى خداوند متعال. اين يك بُعد قضيه است، كه اگر با چشم تحقيق مسلمين به اين حادثه نگاه كنند، همه اين معنا را تصديق خواهند كرد كه اين حركت عظيم پيغمبر در ميانهى راه حج، برگشت از حج، در وسط بيابان، در سال آخر عمر، با آن مقدمات، با آن مؤخرات، نام بردن از اميرالمؤمنين، معرفى كردن اميرالمؤمنين به اينكه «من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه»، هيچ معنائى جز تعيين خط حكومت و ولايت در اسلام بعد از رحلت پيغمبر اكرم ندارد. معناش فقط همين است. محققين دنياى اسلام در طول تاريخ همين معنا را احساس كردهاند و فهميدهاند از اين حادثه و اين عبارت پيغمبر. معلوم ميشود كه از نظر اسلام، مسئلهى حكومت فقط اين نيست كه يك قدرتى بيايد در رأس جامعهى اسلامى قرار بگيرد و كارائى داشته باشد براى ادارهى حكومت و زندگى مردم با نظم و انضباط اداره بشود؛ مسئله فقط اين نيست از نظر اسلام، بلكه حكومت در نگاه اسلامى معناى امامت دارد.
امامت يعنى پيشوائى جسم و دل؛ هردو. فقط حاكميت بر اجسام نيست، ادارهى زندگى دنيائى و روزمرهى متعارف مردم نيست؛ مديريت دلهاست، تكامل بخشيدن به روحها و جانهاست، بالا بردن فكرها و معنويتهاست. اين معناى امامت است. اسلام اين را ميخواهد. اديان ديگر هم همينجور بودهاند. حالا از اديان ديگر، سند باقيماندهى متقنى در دست بشر نيست، لكن اسلام سند روشن دارد.
حركت اسلام، پيدايش اسلام براى ادارهى زندگى بشر، اين معنا فرق جوهرى و معنوى را با همهى حركتهاى ديگر دارد. دنيا و آخرت را ميخواهد اداره كند، تكامل و تعالىِ حقيقىِ انسان را در كنار ادارهى زندگى روزمرهى مردم به عهده بگيرد. اين، همان معناى امامت است. خود پيغمبر هم به اين معنا امام بود كه در آن روايت امام باقر (عليهالصّلاةوالسّلام) در منى، در ميان جمعيت، حضرت صداشان را بلند كردند، فرمودند: «انّ رسولاللَّه صلّى اللَّه عليه و آله كان هو الامام»؛ پيغمبر امام بود.
امام يعنى حاكميت دين و دنيا در زندگى مردم. خوب، اين يك بُعد قضيه است كه اين بُعد اعتقادى است و شيعه با اين مشعل درخشان، با اين منطق روشن، در طول قرنهاى متمادى توانسته است حقانيت خود را براى همهى دلهائى كه جستجوگر بودند و با انصاف بودند، اثبات بكند.
اينكه شيعه توانسته است بماند و رشد كند، در ميان اين همه موانع و اشكالاتى كه وجود داشته است و فشارهائى كه بوده است در طول تاريخ، اين به پشتيبانى و اتكاء به همين منطق قوى و روشن بوده است. اگر اين منطق قوى نبود، شيعه مضمحل ميشد و از بين ميرفت. اين منطق، منطق بسيار مستحكمى است.
يك بُعد ديگر قضيه، توجه به ارزش معنوى آن شخصيتى است كه در اين حادثه، پيغمبر او را معين كرد و منصوب كرد؛ يعنى اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام). براى گزينش نسبت به يك چنين منصبى، اگر همهى عوامل را كه در كمال يك انسان دخالت دارند، بشر معمولى بخواهد محاسبه كند، يقيناً نميتواند به همهى آنها دست پيدا كند. اين يك محاسبهى الهى و فوق بشرى لازم دارد. با يك چنين محاسبهاى، نبىّ مكرم اسلام اميرالمؤمنين را متناسب با اين موقعيت و اين مقام دانسته است.
خوب، اسلام تا ابدالدهر حكومت خواهد داشت؛ انواع و اقسام آدمهائى كه صلاحيتهائى در سطوح مختلف دارند، به حكومت خواهند رسيد. اين، قابل پيشبينى بوده از اولِ اسلام. آن كسى كه سرچشمه را بايد به او سپرد تا طول تاريخ اسلام از اين سرچشمه سيراب شود، او بايد كسى باشد در تراز اميرالمؤمنين علىبنابىطالب (عليهالسّلام)؛ او نميتواند يك انسانى معمولى باشد. سرچشمه در اختيار اوست؛ لذاست همهى ائمهى ما (عليهمالسّلام) كه خودشان هم صاحب همين منصب بودند - اگر چه فرصت حكومت به آنها داده نشد - همه به اميرالمؤمنين با چشم عظمت نگاه ميكردند. ائمه (عليهمالسّلام) همه، علىبنابىطالب را مثل يك خورشيدى در آسمان امامت ميديدند كه بقيهى ائمه مثل ستارگان آن آسمانند. اميرالمؤمنين افضل از آنها بود، كما اينكه دربارهى امام حسن و امام حسين (عليهماالسّلام) با آن مقاماتى كه آن دو بزرگوار دارند، پيغمبر ميفرمايد: «و ابوهما افضل منهما»؛ پدرشان از امام حسن و امام حسين بالاتر است، بافضيلتتر است. اين است مقام اميرالمؤمنين.
بنابراين همهى صفات كمالى كه ما براى برگزيدگان خدا قائليم، اين در اميرالمؤمنين (عليهالسّلام) بايد وجود ميداشت تا پيغمبر به امر پروردگار او را منصوب كند به اين مقام. اين هم بُعد دوم است كه نگاه به فضيلت اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) است.
يك بُعد ديگر هم كه امروز براى ما اين بُعد خيلى اهميت دارد و در غدير وجود دارد، اين است كه همهى ما بدانيم حكومت اسلامى و جامعهى اسلامى بايد شخصيت اميرالمؤمنين و جامعهاى را كه اميرالمؤمنين ميخواست درست كند، الگو قرار بدهد. الگوى ما اين است؛ به آن سمت بايد حركت كنيم. معنايش اين نيست كه در طول تاريخ از بزرگان و علما و شخصيتهاى برجسته، ممكن است كسانى پيدا بشوند كه مثل اميرالمؤمنين يا يك درجه پايينتر از اميرالمؤمنين باشند؛ نه، اين نيست؛ بزرگان ما، علماى ما، برجستگان ما، شخصيتهاى ما از قنبرِ خادم اميرالمؤمنين هم پايينترند، خاك پاى اميرالمؤمنين هم نميشوند. اينجور نيست كه ما بخواهيم كسى را، يا بتوانيم كسى را با آن شخصيت والا مقايسه كنيم؛ اين نيست، لكن اين هست كه ما بايستى كار را با توجه به آن سرمشق انجام بدهيم.
وقتى كه سرمشق را مينويسند، الگو را ميدهند به دست متعلم كه تمرين بكند؛ معنايش اين نيست كه حتماً اين متعلم خواهد توانست مثل آن خط يا مثل آن نقاشى يا مثل آن الگو را از آب دربياورد آخر كار؛ نه، ميگويد به اين سمت بايد حركت كنى؛ هدفت بايد اين باشد؛ همتت بايد اين باشد. امروز جامعهى اسلامى ما بايد همتش همان چيزى باشد كه آن روز اميرالمؤمنين در صدد انجام دادن او بود و در آن فرصتى كه به دست آورد براى حاكميت، آنها را انجام داد. شما نگاه كنيد ببينيد شاخصههاى اميرالمؤمنين و نظامى كه او درصدد تشكيل آن نظام بود، چيست. ما بايد آن شاخصها را در نظر بگيريم، به سمت آنها حركت بكنيم.
شاخصهى عدالت، شاخصهى اخلاق، توحيد، كار را براى خدا انجام دادن، در نگاه به آحاد جامعه، نگاه مهربان و عطوفتبار به همه - همهى افراد جامعه - داشتن. اميرالمؤمنين به عامل خود ميفرمايد كه: مردم يا برادر دينى تو هستند يا همجنس تو در بشريتند. ببينيد اين نگاه چقدر وسيع است. آحاد بشر؛ نگاه عطوفتبار انسان - انسانى كه اميرالمؤمنين ميخواهد بسازد - نسبت به همهى آحاد بشر اين است؛ نگاه عطوفتبار.
بعد، نگاه جدى و قاطع نسبت به گناه و تخلف و خيانت. اميرالمؤمنين از نزديكترين نزديكان خود هم تخلف را، خيانت را، انحراف از راه خدا را تحمل نميكرد. آن عطوفت به جاى خود، آن نگاه قاطع و ضابطهمند به جاى خود. اين نگاه اميرالمؤمنين است. اينها الگوست. ممكن است ما در حركت به سمت اين هدف و اين الگو بتوانيم از ده درجه، دو درجه، سه درجه جلو برويم و بيشتر نتوانيم؛ اما بايد در اين جهت حركت كنيم؛ شاخص ما بايد اين باشد. اين، معناى غدير است. اينىكه ما غدير را زنده نگه ميداريم، فقط به خاطر جنبهى اعتقادى آن نيست؛ يا جنبهى مناقبى آن نسبت به وجود مقدس اميرالمؤمنين. اين جنبه هم جنبهى بسيار مهمى است. فراموش نبايد بكنيم كه جامعهى ما يك جامعهى علوى است. آرزوى ما اين است كه در تراز جامعهاى كه اميرالمؤمنين ميخواست بسازد، قرار بگيريم. پس بايستى اين معيارها را رعايت كنيم.
يك بُعد ديگر اين است كه توجه داشته باشيم اميرالمؤمنين با اين موقعيت، با اين وضوحِ معناى امامت آن بزرگوار كه منصوب پيغمبر و منصوب الهى است، آن وقتى كه ملاحظه كرد و ديد كه جامعهى اسلامى آسيبپذير است و اگر او بخواهد دنبالهى اين حق را بگيرد و مطالبه كند، ممكن است اسلام به خطر بيفتد، كنار نشست. اين هم يك مسئلهى مهمى است. نه فقط كنار نشست - يعنى ادعا را مطرح نكرد كه اختلاف و شق عصاى مسلمين نشود - بلكه همكارى كرد با كسانى كه به نظر اميرالمؤمنين صاحبان منصب حق نبودند - كه بر جامعهى اسلامى حكومت ميكردند - چون ديد كه امروز اسلام به اين احتياج دارد؛ فداكارى. اين هم يك درس ديگر است براى ما. اين هم درس غدير است، درس علوى است.
ما امروز منطقمان در دنياى اسلام قوىترين منطق است. در اين هيچ شك و شبههاى نبايد داشت. منطق شيعه، منطق امامت و ولايت در همهى دورانهاى تاريخ همينجور بوده، امروز هم همينجور است. قوىترين منطقهاست؛ اما درعينحال ما با اينكه كمال اعتماد را به منطق خود، به روش خود، به منش خود داريم - امروز هم پرچم اسلام دست ملت ايران است - درعينحال همهى برادران دنياى اسلام را از هر مذهبى كه هستند، به اتحاد و برادرى دعوت ميكنيم، نميخواهيم اختلاف ايجاد شود. اثبات خود را با نفى ديگران نميخواهيم بكنيم. اين، بسيار نكتهى مهمى است. اين همان انسجام اسلامى است كه ما اول امسال عرض كرديم. درست همان نقطهاى است كه دشمنان ميخواهند از اين نقطه وارد شوند و دنياى اسلام را از آنچه كه هست، باز هم ضعيفتر كنند. سالهاى متمادى اينها از ضعف دنياى اسلام، ضعف حكومتهاى اسلامى استفاده كردند و هر كار دلشان خواست در دنياى اسلام، در منطقهى اسلامى انجام دادند. حالا كه ملتهاى اسلام بيدار شدند و در بخشى از امت اسلامى يعنى اين بخش ايران اسلامى يك چنين شكوه و عظمتى به وجود آمده است از اقتدار و حضور مردمى، و ملتهاى ديگر هم روزبهروز بيدارتر ميشوند، امروز استكبار - يعنى همان دشمنان هميشگى - باز اين ويروس اختلاف را ميخواهند با كمال خيانت و رذالت در پيكر بخشهاى اسلامى تزريق كنند؛ اختلافات را تشديد كنند. با اين بايد مواجه شد. اين هم درس غدير است، اين هم درس اميرالمؤمنين است.
كسانى در همان وقت آمدند پيش اميرالمؤمنين كه يا على حق با توست؛ ما مىآئيم چنين ميكنيم، چنان ميكنيم، از تو حمايت ميكنيم، زير بار اينها نرو. اميرالمؤمنين ردشان كرد. خود او اگر ميخواست از حق خود دفاع كند و قيام كند، احتياج به كسى نداشت؛ اما ديد جامعهى اسلامى تاب تحمل اين اختلاف و درگيرى را ندارد؛ لذا كنار كشيد. اين درس است براى ما.
امروز اختلافات را نبايد زنده كرد؛ نبايد برجسته كرد. نبايد فرق اسلامى مقدسات يكديگر را - كه نقطهى حساسيتزاى هر فرقهاى همان بخش مقدساتش است - مورد اهانت قرار بدهند. روى نقاط حساس يكديگر انگشت گذاشتن و فشار آوردن، معلوم است تحريككننده است؛ اين به اختلاف دنياى اسلام منتهى ميشود؛ اين اختلاف نبايد باشد. حرف ما اين است.
امسال در حج هم به حجاج محترم همين پيام را داديم؛ گفتيم دلسوزان دنياى اسلام همهى حرفشان اين است كه روى نقاط حساسيت فرقهها نبايد انگشت بگذارند و حساسيت ايجاد كنند؛ دشمنى ايجاد كنند. امروز يك دشمن بزرگى وجود دارد كه نه سنى است، نه شيعه، نه به هيچ يك از فرق اسلامى اندك گرايشى دارد؛ اما به سنى نزديك ميشود يك جور تلقين ميكند، به شيعه نزديك ميشود يك جور تلقين ميكند؛ براى اينكه بين اينها اختلاف و دعوا و جنگ به راه بيندازد. بايد مواظب آن دشمن بود.
خدا را شكر ميكنيم ملت ايران در طول اين بيست و هفت، هشت سالى كه خداى متعال اين توفيق را داد و اينها توانستند پرچم اسلام را در اين سرزمين بلند كنند، جورى عمل كردند كه در هر يك از تدابير استكبار، آنها مقابل ملت ايران شكست خوردند. اگر نوع تحركات و انگيزشها و حركتهاى استكبار را در مقابل جمهورى اسلامى در اين بيست و هفت، هشت سال فهرست كنيم، در همهاش بدون استثناء آنكه شكست خورده، آن جبههى پرمدعا و متكبر و مستكبر بوده است. ما ادعائى هم نداشتيم، اما ما مردم مسلمان به بركت ايمانمان، به بركت توكلمان، به بركت حضورمان در صحنه، به بركت اينكه ميخواستيم مسئوليت خود را انجام دهيم، ما ملت ايران بر همهى اين دستگاه پرهياهوى استكبار در همهى اين قضايا فائق آمديم. اينها به انواع و اقسام خواستند اختلاف ايجاد كنند، نتوانستند. و بايد هوشيار باشيم.
راه ادامهى اين موفقيتها، عزيزان من! اين است كه ما دشمن را فراموش نكنيم. دشمن را فراموش نبايد كرد. در همهى قضايا بايد توجه داشت كه دشمنى وجود دارد كه از غفلت ما ممكن است استفاده كند، ضربه وارد كند. اين، روشى است كه قرآن به ما ياد ميدهد. شما ببينيد سرتاسر قرآن چقدر اسم شيطان تكرار شده. خوب، يك بار ميگفتند يك شيطانى هست، تمام شد ديگر؛ اين براى همين است كه انسان در عرصهى زندگى - كه عرصهى چالشها و مبارزه است؛ زندگى سرتاپا چالش و مبارزه است - فراموش نكند كه دشمن دارد و دشمن ممكن است ضربه بزند. راهش اين است: دشمن را فراموش نكنيم؛ خداى متعال را هم كه پشتيبان ماست، از ياد نبريم؛ احساس مسئوليت حضور در صحنه را هم از ياد نبريم. اين، آن عامل بسيار مؤثر و مهم است.
حالا اندكى بعد، انتخابات را ملت ايران در پيش دارد. من دربارهى انتخابات انشاءاللَّه توصيههائى دارم و عرض خواهم كرد به ملت ايران. اين يكى از آن عرصههاى مهم است. اين جا بايستى ملت ايران هوشيارى بهخرج بدهند، بدانند كه اين يكى از همان امتحانها، يكى از همان عرصههاى كارآمدى، يكى از همان پيچهائى است كه از غفلت ما در آنجا ممكن است دشمن استفاده كند و ضربه به ما بزند. البته خداى متعال پشتيبان شما ملت عزيز و شجاع و فداكار و باوفا بوده است، بعد از اين هم اميدواريم كه خداوند متعال انشاءاللَّه در همهى مراحل، ملت عزيز ايران را پشتيبانى كند.
خداوند انشاءاللَّه اين عيد را بر همهى ملت ايران مبارك قرار بدهد و عيدى ملت ايران را يك قدم نزديك شدن به آرمانهاى بلند اسلامى قرار بدهد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار رؤساى قضائى كشورهاى اسلامی14/ 9/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار رؤساى قضائى كشورهاى اسلامی
14/ 9/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
خوشامد عرض ميكنيم به همهى ميهمانان عزيز و برادران و خواهرانمان كه از كشورهاى اسلامى به اينجا كه خانهى خود شماست، تشريف آورديد.
اينجا در خانهى خودتان و در ميان برادرانتان هستيد. اين اجلاس در اين سطح راقى و عالى به نظر ما يك فرصت بزرگ است براى امت اسلامى كه از اين فرصت بايد حداكثر استفاده را بكنيم. اولين چيزى كه به طور نقد از اين ديدارها به دست مىآيد، آشنائى و تعارف ما با يكديگر است. اين را بايد خيلى مهم بشماريم. مدتهاى طولانى است - دهها سال است - كه دشمنان امت اسلامى از غفلت ما مسلمانها استفاده كردهاند و به شكلهاى گوناگون ما را از يكديگر دور كردهاند؛ ما را نسبت به هم ناآشنا كردند؛ ما را نسبت به يكديگر دچار سوءظن كردند. برادرانى هستيم كه رفتار ما با هم مثل بيگانههاست و بيگانهها از اين وضعيت در داخل امت اسلامى سوءاستفاده ميكنند. اين را بايد اصلاح كنيم؛ اين را بايد اصلاح كنيم. اين جلسات گامهائى در اين راه است.
امت اسلامى يك مجموعه و يك واحد بزرگ و زنده است؛ اهدافى دارد، آرمانهايى دارد. اين اهداف و آرمانها مخصوص يك ملت يا يك كشور امت اسلامى نيست؛ آرمانهاى مشترك دنياى اسلام است. براى اينكه اين آرمانها زنده بشود و تحقيق پيدا كند، ما بايد به هم نزديك بشويم. دولتهاى اسلامى وسيلهى نزديكى ملتهاشان ميشوند و ملتها با هم وقتى نزديك شدند، تجربيات خود را، روحيات خود را، خلقيات خود را با هم تبادل ميكنند و در نتيجه آنچه به دست امت اسلامى خواهد آمد، چيز بسيار ارزشمند و بزرگى خواهد بود.
ما امروز در دنياى اسلام مواجهيم با ضربات متوالى كه از سوى قدرتها بر پيكرهى نه يك كشور و يك ملت، بلكه بر پيكرهى امت اسلامى دارد وارد ميشود. يك مورد همين قضاى اسلامى و حقوق اسلامى است. اسلام قوانين قضائىِ پيشرفته و متعالىاى دارد، حقوق اسلام جزو راقىترين و پيشرفتهترين حقوق دنياست؛ اين را همه كس ميتوانند ببينند. نگاه كنيم به آنچه كه علماى اسلام در بلاد مختلف در طول اين قرنها دربارهى مسائل حقوقى اسلام، مسائل جزائى اسلام در مجموعهى مسائل قضائى، در مسائل مربوط به آئين دادرسى تدوين كردند. اينها را وقتى نگاه كنيم، مىبينيم يك مجموعهى بسيار ارزشمند است. ما اگر در دنياى اسلام بر اين مجموعه در طول اين سالهاى متمادى متمركز ميشديم ، ميتوانستيم با توجه به قانون تحول و پيشرفت، آنها را روز به روز راقىتر كنيم؛ ولى اين اتفاق در دنياى اسلام نيفتاد. قدرت و قهر استعمارى همچنان كه در مسائل سياسى و اقتصادى بر امت اسلامى غلبه كرد، در مسائل فرهنگى و در مسائل حقوقى هم سلطه و غلبهى خودش را بر كشورهاى اسلامى و ملتهاى اسلامى اعمال كرد و قضاى ما شد يك قضاى فرنگى، غربى؛ بدون دليل. اينها دردها و مشكلات دنياى اسلام است.
دنياى اسلام امروز احتياج دارد به اعتمادبهنفس و توكلبهخدا. ما بايد اعتمادبهنفس خودمان را بازيابى كنيم. در دنياى اسلام انسان نگاه ميكند، گاهى مىبيند يك فقيهى در فتوا دادن اعتمادبهنفس ندارد، يك قاضى در قضاوت اعتمادبهنفس ندارد و در مقابل هجوم تبليغاتى مخالفين اسلام عقبنشينى ميكنند. امروز دنياى اسلام احتياج دارد به اعتمادبهنفس؛ هم در عرصهى سياسى، هم در عرصههاى گوناگون اقتصادى و هم در عرصههاى گوناگون فكرى؛ از جمله در مسائل قضاى اسلامى و حقوق اسلامى.
ما مىبينيم گاهى يك حكم اسلامى را يك فقيه تصريح نميكند يا حتّى انكار ميكند؛ چون غربىها اين را نميپسندند؛ اين خيلى بد است. ما معيار داريم؛ معيارهاى ما كتاب و سنت است و اينها معيارهائى است كه براى ادارهى درست زندگى بشر در امروز - يعنى در قرن بيستويكم - به درد ميخورد و مفيد است. ما از زمان عقب نيستيم. اگر درست برگرديم به احكام اسلامى، نيازهاى امروز بشر را ما بهتر از فرهنگ غربى ميتوانيم اداره كنيم. نتيجهى تسلط فرهنگ غرب را داريد مىبينيد در دنيا. در دنيا عدالت نيست، امنيت نيست، روح برادرى و اخوت بين انسانها نيست، دشمنى و نفاق و كينهورزى الى ماشاءاللَّه فراوان است. سلطهى بىمهار قدرتها هم در دنيا هست. خوب، اينها همه مولودات فرهنگ غربى و سلطهى فرهنگى غرب بر دنياست.
شما ببينيد با اقليتهاى مسلمان در كشورهاى مدعىِ آزادانديشى، امروز چگونه رفتار ميكنند. اين را مقايسه كنيد با رفتار اسلام در دورانهاى مختلف با اقليتهائى كه در كشورهاى اسلامى وجود داشتند. در فتوحاتى كه در زمان خلفاى راشدين انجام گرفت، به هر نقطهاى كه مسلمانها رفتند - در بعد از مرحلهى جنگ - در مرحلهى حاكميت رفتارشان با غير مسلمانها، رفتار مهربانانهاى بود. در همين منطقهى روم شرقىِ آن روز، كه امروز مجموعهاى از كشورهاى اسلامى را تشكيل ميدهند، عدهاى يهودى زندگى ميكردند - اين را در تواريخ ذكر كردهاند - كه وقتى مسلمانها رفتند، آنها قسم خوردند، گفتند: «والتّوراة»؛ قسم به تورات، «لعدلكم أحبّ إلينا ممّا مضى علينا»؛ به اين مضمون. عدالت مسلمين را ستودند. امروز هم در كشورهاى اسلامى شما مىبينيد؛ در كشور ما يهوديها، مسيحيها، زردشتيها آزادنه زندگى ميكنند، نماينده به مجلس ميفرستند، مراسم عبادى خودشان را انجام ميدهند؛ در كشورهاى ديگر هم همينجور. اين اسلام است. رفتار اسلام با اقليتها را مقايسه كنيد با رفتار امروز متمدنين به ظاهر طرفدار حقوق بشر با اقليتهاى مذهبى كشورهاشان، با مسلمانها به طور خاص.
امروز دنيا تشنهى عدالت است، تشنهى امنيت است، تشنهى عدم تبعيض است. اينها را اسلام ميتواند تأمين بكند. فرهنگ غربى و تمدن غربى نشان داد كه قادر به تأمين عدالت براى بشريت نيست. وضعيت امروز را نگاه كنيد، وضعيت فلسطين را نگاه كنيد. مسئولين صهيونيستى صريحاً ابراز ميكنند كه اگر بين ما و فلسطينيها - بين صهيونيستها و فلسطينيها - در سرزمين مغصوب فلسطين تساوى برقرار بشود، همان سرنوشت آفريقاى جنوبى در اختيار ماست. يعنى اقرار ميكنند به آپارتايد؛ به اين تبعيض نژادى اعتراف ميكنند. دنيا اين را دارد ميشنود؛ دنياى محكوم مدنيت غرب و فرهنگ غرب دارد اين را ميشنود، در عين حال وظيفهى خودش را انجام نميدهد.
اين، آن وضعيتى است كه به ما هشدار ميدهد؛ به ما مسلمانها ميگويد ما بايد اعتمادبهنفس پيدا كنيم و توكلبهخدا كنيم و بدانيم كه اگر بر طبق عقيدهى خودمان، با فكر، با تدبير، با نقشه، با اتحاد حركت بكنيم، خداى متعال به ما پيروزى خواهد داد. ما بايد به خداى متعال حسنظن داشته باشيم. خداى متعال مذمت ميكند كسانى را كه به او سوءظن دارند: «و يعذّب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات الظّانّين باللَّه ظنّ السّوء عليهم دائرة السّوء و غضب اللَّه عليهم و لعنهم و أعدّلهم جهنّم و ساءت مصيرا». ما بايد به خداى متعال حسنظن داشته باشيم، سوءظن به خدا نداشته باشيم. ما كجا، كِى عمل كرديم و اقدام كرديم و خدا به ما كمك نكرده؟ آن جائى كه ما دچار مشكل شديم، دچار ضعف و شكست شديم، آن جائى است كه عمل نكرديم، حق عمل را ادا نكرديم. هر جا حق عمل را ادا كرديم، خداى متعال به ما كمك كرده، و اين وعدهى الهى است؛ «وعد اللَّه الّذين امنوا منكم و عملوا الصّالحات ليستخلفنّهم فى الأرض كما استخلف الّذين من قبلهم». و آيات فراوان ديگر قرآن.
حالا آنچه كه ارتباط با اين مجموعهى قضائى و حقوقى پيدا ميكند، اين است كه ما در ناحيهى قضاء اسلامى اين استقلال رأى و اين اعتمادبهنفس و اين بازگشت به معارف الهى و قرآنى در باب قضا را جدى بگيريم. و اين اجلاس و اين نشستهاى با يكديگر ميتواند به ما در اين زمينه كمك كند. در كشورهاى اسلامى خوشبختانه تجربههاى خوبى در اين زمينه وجود دارد، ما هم تجارب خوبى داريم. ما هم در طول اين قريب سه دههاى كه از انقلاب ميگذرد، در اين زمينه تجربيات مفيدى كسب كرديم. ما از تجربيات برادران استفاده كنيم، برادران از تجربيات ما استفاده كنند. همه به هم كمك كنيم تا بناى قضاى اسلامى را كه بناى رفيعى است، به معناى حقيقى كلمه بازسازى كنيم.
ديروز پيشنهادهائى را كه در اين اجلاس از طرف ميهمانان، ميزبانان صورت گرفته است، شنيدم. بسيار پيشنهادهاى خوبى است؛ ما حمايت ميكنيم از ايجاد يك چنين اتحاديهاى و از تحقق اين پيشنهادها. همه كمك كنيم، همه همكارى كنيم تا در اين عرصه انشاءاللَّه كشورهاى اسلامى بتوانند پيشرفتى پيدا كنند. البته نشستهاى ما، دور هم بودن ما، اُنسهاى ما با يكديگر، مخالفينى هم دارد. اين مخالفين هم ساكت نخواهند نشست؛ اين را هم بدانيم. تصميم بگيريم به حول و قوهى الهى انشاءاللَّه كارهامان را برادرانه و بدرستى پيش ببريم. از خداى متعال توفيق بخواهيم، از او كمك بخواهيم و انشاءاللَّه اميدوار باشيم به اين كه خداى متعال به ما كمك خواهد كرد.
اميدوارم به همه شماها در تهران و در اين سفر خوش بگذرد و انشاءاللَّه با خاطرات خوبى ايران را ترك كنيد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركات
-
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اقشار مختلف مردم در روز عيد سعيد غدير خم8/ 10/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اقشار مختلف مردم در روز عيد سعيد غدير خم
8/ 10/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
عيد مبارك غدير را به همهى مؤمنان، به همهى مسلمين در سراسر دنياى اسلام، به همهى آزادگان كه از اعماق دل مشتاق و دلباختهى آن صفات و خصوصياتى هستند كه ما در امير مؤمنان (عليهالصّلاةوالسّلام) آنها را سراغ داريم، تبريك عرض ميكنيم. همچنين بالخصوص اين عيد سعيد را به همهى ملت ايران و به شما حضار محترم كه در اين جلسهى صميمى حضور يافتيد و بخصوص به مردم عزيز و مؤمن كاشان، علماى اعلام و حوزهى علميهى اين شهر تبريك عرض ميكنيم.
برادران و خواهران عزيز! مسئلهى غدير از چند جهت قابل توجه و اهتمام است. نبايد تصور كرد كه عيد غدير يك عيدى مثل بقيهى اعياد است. اگرچه جنبهى نمادين و معنا و مضمون در همهى اعياد اسلامى هست، ولى نه به اندازهاى كه در عيد غدير اين معنا وجود دارد.
يك بُعد اين مسئله، مسئلهى جهت اسلام و سمتگيرى حركت اسلامى است كه اين جزو اعتقادات ماست؛ اين جنبهى ولايت است، اعتقاد به مسئلهى امامت و نصب امام از سوى پيغمبر يعنى در واقع از سوى خداوند متعال. اين يك بُعد قضيه است، كه اگر با چشم تحقيق مسلمين به اين حادثه نگاه كنند، همه اين معنا را تصديق خواهند كرد كه اين حركت عظيم پيغمبر در ميانهى راه حج، برگشت از حج، در وسط بيابان، در سال آخر عمر، با آن مقدمات، با آن مؤخرات، نام بردن از اميرالمؤمنين، معرفى كردن اميرالمؤمنين به اينكه «من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه»، هيچ معنائى جز تعيين خط حكومت و ولايت در اسلام بعد از رحلت پيغمبر اكرم ندارد. معناش فقط همين است. محققين دنياى اسلام در طول تاريخ همين معنا را احساس كردهاند و فهميدهاند از اين حادثه و اين عبارت پيغمبر. معلوم ميشود كه از نظر اسلام، مسئلهى حكومت فقط اين نيست كه يك قدرتى بيايد در رأس جامعهى اسلامى قرار بگيرد و كارائى داشته باشد براى ادارهى حكومت و زندگى مردم با نظم و انضباط اداره بشود؛ مسئله فقط اين نيست از نظر اسلام، بلكه حكومت در نگاه اسلامى معناى امامت دارد.
امامت يعنى پيشوائى جسم و دل؛ هردو. فقط حاكميت بر اجسام نيست، ادارهى زندگى دنيائى و روزمرهى متعارف مردم نيست؛ مديريت دلهاست، تكامل بخشيدن به روحها و جانهاست، بالا بردن فكرها و معنويتهاست. اين معناى امامت است. اسلام اين را ميخواهد. اديان ديگر هم همينجور بودهاند. حالا از اديان ديگر، سند باقيماندهى متقنى در دست بشر نيست، لكن اسلام سند روشن دارد.
حركت اسلام، پيدايش اسلام براى ادارهى زندگى بشر، اين معنا فرق جوهرى و معنوى را با همهى حركتهاى ديگر دارد. دنيا و آخرت را ميخواهد اداره كند، تكامل و تعالىِ حقيقىِ انسان را در كنار ادارهى زندگى روزمرهى مردم به عهده بگيرد. اين، همان معناى امامت است. خود پيغمبر هم به اين معنا امام بود كه در آن روايت امام باقر (عليهالصّلاةوالسّلام) در منى، در ميان جمعيت، حضرت صداشان را بلند كردند، فرمودند: «انّ رسولاللَّه صلّى اللَّه عليه و آله كان هو الامام»؛ پيغمبر امام بود.
امام يعنى حاكميت دين و دنيا در زندگى مردم. خوب، اين يك بُعد قضيه است كه اين بُعد اعتقادى است و شيعه با اين مشعل درخشان، با اين منطق روشن، در طول قرنهاى متمادى توانسته است حقانيت خود را براى همهى دلهائى كه جستجوگر بودند و با انصاف بودند، اثبات بكند.
اينكه شيعه توانسته است بماند و رشد كند، در ميان اين همه موانع و اشكالاتى كه وجود داشته است و فشارهائى كه بوده است در طول تاريخ، اين به پشتيبانى و اتكاء به همين منطق قوى و روشن بوده است. اگر اين منطق قوى نبود، شيعه مضمحل ميشد و از بين ميرفت. اين منطق، منطق بسيار مستحكمى است.
يك بُعد ديگر قضيه، توجه به ارزش معنوى آن شخصيتى است كه در اين حادثه، پيغمبر او را معين كرد و منصوب كرد؛ يعنى اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام). براى گزينش نسبت به يك چنين منصبى، اگر همهى عوامل را كه در كمال يك انسان دخالت دارند، بشر معمولى بخواهد محاسبه كند، يقيناً نميتواند به همهى آنها دست پيدا كند. اين يك محاسبهى الهى و فوق بشرى لازم دارد. با يك چنين محاسبهاى، نبىّ مكرم اسلام اميرالمؤمنين را متناسب با اين موقعيت و اين مقام دانسته است.
خوب، اسلام تا ابدالدهر حكومت خواهد داشت؛ انواع و اقسام آدمهائى كه صلاحيتهائى در سطوح مختلف دارند، به حكومت خواهند رسيد. اين، قابل پيشبينى بوده از اولِ اسلام. آن كسى كه سرچشمه را بايد به او سپرد تا طول تاريخ اسلام از اين سرچشمه سيراب شود، او بايد كسى باشد در تراز اميرالمؤمنين علىبنابىطالب (عليهالسّلام)؛ او نميتواند يك انسانى معمولى باشد. سرچشمه در اختيار اوست؛ لذاست همهى ائمهى ما (عليهمالسّلام) كه خودشان هم صاحب همين منصب بودند - اگر چه فرصت حكومت به آنها داده نشد - همه به اميرالمؤمنين با چشم عظمت نگاه ميكردند. ائمه (عليهمالسّلام) همه، علىبنابىطالب را مثل يك خورشيدى در آسمان امامت ميديدند كه بقيهى ائمه مثل ستارگان آن آسمانند. اميرالمؤمنين افضل از آنها بود، كما اينكه دربارهى امام حسن و امام حسين (عليهماالسّلام) با آن مقاماتى كه آن دو بزرگوار دارند، پيغمبر ميفرمايد: «و ابوهما افضل منهما»؛ پدرشان از امام حسن و امام حسين بالاتر است، بافضيلتتر است. اين است مقام اميرالمؤمنين.
بنابراين همهى صفات كمالى كه ما براى برگزيدگان خدا قائليم، اين در اميرالمؤمنين (عليهالسّلام) بايد وجود ميداشت تا پيغمبر به امر پروردگار او را منصوب كند به اين مقام. اين هم بُعد دوم است كه نگاه به فضيلت اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) است.
يك بُعد ديگر هم كه امروز براى ما اين بُعد خيلى اهميت دارد و در غدير وجود دارد، اين است كه همهى ما بدانيم حكومت اسلامى و جامعهى اسلامى بايد شخصيت اميرالمؤمنين و جامعهاى را كه اميرالمؤمنين ميخواست درست كند، الگو قرار بدهد. الگوى ما اين است؛ به آن سمت بايد حركت كنيم. معنايش اين نيست كه در طول تاريخ از بزرگان و علما و شخصيتهاى برجسته، ممكن است كسانى پيدا بشوند كه مثل اميرالمؤمنين يا يك درجه پايينتر از اميرالمؤمنين باشند؛ نه، اين نيست؛ بزرگان ما، علماى ما، برجستگان ما، شخصيتهاى ما از قنبرِ خادم اميرالمؤمنين هم پايينترند، خاك پاى اميرالمؤمنين هم نميشوند. اينجور نيست كه ما بخواهيم كسى را، يا بتوانيم كسى را با آن شخصيت والا مقايسه كنيم؛ اين نيست، لكن اين هست كه ما بايستى كار را با توجه به آن سرمشق انجام بدهيم.
وقتى كه سرمشق را مينويسند، الگو را ميدهند به دست متعلم كه تمرين بكند؛ معنايش اين نيست كه حتماً اين متعلم خواهد توانست مثل آن خط يا مثل آن نقاشى يا مثل آن الگو را از آب دربياورد آخر كار؛ نه، ميگويد به اين سمت بايد حركت كنى؛ هدفت بايد اين باشد؛ همتت بايد اين باشد. امروز جامعهى اسلامى ما بايد همتش همان چيزى باشد كه آن روز اميرالمؤمنين در صدد انجام دادن او بود و در آن فرصتى كه به دست آورد براى حاكميت، آنها را انجام داد. شما نگاه كنيد ببينيد شاخصههاى اميرالمؤمنين و نظامى كه او درصدد تشكيل آن نظام بود، چيست. ما بايد آن شاخصها را در نظر بگيريم، به سمت آنها حركت بكنيم.
شاخصهى عدالت، شاخصهى اخلاق، توحيد، كار را براى خدا انجام دادن، در نگاه به آحاد جامعه، نگاه مهربان و عطوفتبار به همه - همهى افراد جامعه - داشتن. اميرالمؤمنين به عامل خود ميفرمايد كه: مردم يا برادر دينى تو هستند يا همجنس تو در بشريتند. ببينيد اين نگاه چقدر وسيع است. آحاد بشر؛ نگاه عطوفتبار انسان - انسانى كه اميرالمؤمنين ميخواهد بسازد - نسبت به همهى آحاد بشر اين است؛ نگاه عطوفتبار.
بعد، نگاه جدى و قاطع نسبت به گناه و تخلف و خيانت. اميرالمؤمنين از نزديكترين نزديكان خود هم تخلف را، خيانت را، انحراف از راه خدا را تحمل نميكرد. آن عطوفت به جاى خود، آن نگاه قاطع و ضابطهمند به جاى خود. اين نگاه اميرالمؤمنين است. اينها الگوست. ممكن است ما در حركت به سمت اين هدف و اين الگو بتوانيم از ده درجه، دو درجه، سه درجه جلو برويم و بيشتر نتوانيم؛ اما بايد در اين جهت حركت كنيم؛ شاخص ما بايد اين باشد. اين، معناى غدير است. اينىكه ما غدير را زنده نگه ميداريم، فقط به خاطر جنبهى اعتقادى آن نيست؛ يا جنبهى مناقبى آن نسبت به وجود مقدس اميرالمؤمنين. اين جنبه هم جنبهى بسيار مهمى است. فراموش نبايد بكنيم كه جامعهى ما يك جامعهى علوى است. آرزوى ما اين است كه در تراز جامعهاى كه اميرالمؤمنين ميخواست بسازد، قرار بگيريم. پس بايستى اين معيارها را رعايت كنيم.
يك بُعد ديگر اين است كه توجه داشته باشيم اميرالمؤمنين با اين موقعيت، با اين وضوحِ معناى امامت آن بزرگوار كه منصوب پيغمبر و منصوب الهى است، آن وقتى كه ملاحظه كرد و ديد كه جامعهى اسلامى آسيبپذير است و اگر او بخواهد دنبالهى اين حق را بگيرد و مطالبه كند، ممكن است اسلام به خطر بيفتد، كنار نشست. اين هم يك مسئلهى مهمى است. نه فقط كنار نشست - يعنى ادعا را مطرح نكرد كه اختلاف و شق عصاى مسلمين نشود - بلكه همكارى كرد با كسانى كه به نظر اميرالمؤمنين صاحبان منصب حق نبودند - كه بر جامعهى اسلامى حكومت ميكردند - چون ديد كه امروز اسلام به اين احتياج دارد؛ فداكارى. اين هم يك درس ديگر است براى ما. اين هم درس غدير است، درس علوى است.
ما امروز منطقمان در دنياى اسلام قوىترين منطق است. در اين هيچ شك و شبههاى نبايد داشت. منطق شيعه، منطق امامت و ولايت در همهى دورانهاى تاريخ همينجور بوده، امروز هم همينجور است. قوىترين منطقهاست؛ اما درعينحال ما با اينكه كمال اعتماد را به منطق خود، به روش خود، به منش خود داريم - امروز هم پرچم اسلام دست ملت ايران است - درعينحال همهى برادران دنياى اسلام را از هر مذهبى كه هستند، به اتحاد و برادرى دعوت ميكنيم، نميخواهيم اختلاف ايجاد شود. اثبات خود را با نفى ديگران نميخواهيم بكنيم. اين، بسيار نكتهى مهمى است. اين همان انسجام اسلامى است كه ما اول امسال عرض كرديم. درست همان نقطهاى است كه دشمنان ميخواهند از اين نقطه وارد شوند و دنياى اسلام را از آنچه كه هست، باز هم ضعيفتر كنند. سالهاى متمادى اينها از ضعف دنياى اسلام، ضعف حكومتهاى اسلامى استفاده كردند و هر كار دلشان خواست در دنياى اسلام، در منطقهى اسلامى انجام دادند. حالا كه ملتهاى اسلام بيدار شدند و در بخشى از امت اسلامى يعنى اين بخش ايران اسلامى يك چنين شكوه و عظمتى به وجود آمده است از اقتدار و حضور مردمى، و ملتهاى ديگر هم روزبهروز بيدارتر ميشوند، امروز استكبار - يعنى همان دشمنان هميشگى - باز اين ويروس اختلاف را ميخواهند با كمال خيانت و رذالت در پيكر بخشهاى اسلامى تزريق كنند؛ اختلافات را تشديد كنند. با اين بايد مواجه شد. اين هم درس غدير است، اين هم درس اميرالمؤمنين است.
كسانى در همان وقت آمدند پيش اميرالمؤمنين كه يا على حق با توست؛ ما مىآئيم چنين ميكنيم، چنان ميكنيم، از تو حمايت ميكنيم، زير بار اينها نرو. اميرالمؤمنين ردشان كرد. خود او اگر ميخواست از حق خود دفاع كند و قيام كند، احتياج به كسى نداشت؛ اما ديد جامعهى اسلامى تاب تحمل اين اختلاف و درگيرى را ندارد؛ لذا كنار كشيد. اين درس است براى ما.
امروز اختلافات را نبايد زنده كرد؛ نبايد برجسته كرد. نبايد فرق اسلامى مقدسات يكديگر را - كه نقطهى حساسيتزاى هر فرقهاى همان بخش مقدساتش است - مورد اهانت قرار بدهند. روى نقاط حساس يكديگر انگشت گذاشتن و فشار آوردن، معلوم است تحريككننده است؛ اين به اختلاف دنياى اسلام منتهى ميشود؛ اين اختلاف نبايد باشد. حرف ما اين است.
امسال در حج هم به حجاج محترم همين پيام را داديم؛ گفتيم دلسوزان دنياى اسلام همهى حرفشان اين است كه روى نقاط حساسيت فرقهها نبايد انگشت بگذارند و حساسيت ايجاد كنند؛ دشمنى ايجاد كنند. امروز يك دشمن بزرگى وجود دارد كه نه سنى است، نه شيعه، نه به هيچ يك از فرق اسلامى اندك گرايشى دارد؛ اما به سنى نزديك ميشود يك جور تلقين ميكند، به شيعه نزديك ميشود يك جور تلقين ميكند؛ براى اينكه بين اينها اختلاف و دعوا و جنگ به راه بيندازد. بايد مواظب آن دشمن بود.
خدا را شكر ميكنيم ملت ايران در طول اين بيست و هفت، هشت سالى كه خداى متعال اين توفيق را داد و اينها توانستند پرچم اسلام را در اين سرزمين بلند كنند، جورى عمل كردند كه در هر يك از تدابير استكبار، آنها مقابل ملت ايران شكست خوردند. اگر نوع تحركات و انگيزشها و حركتهاى استكبار را در مقابل جمهورى اسلامى در اين بيست و هفت، هشت سال فهرست كنيم، در همهاش بدون استثناء آنكه شكست خورده، آن جبههى پرمدعا و متكبر و مستكبر بوده است. ما ادعائى هم نداشتيم، اما ما مردم مسلمان به بركت ايمانمان، به بركت توكلمان، به بركت حضورمان در صحنه، به بركت اينكه ميخواستيم مسئوليت خود را انجام دهيم، ما ملت ايران بر همهى اين دستگاه پرهياهوى استكبار در همهى اين قضايا فائق آمديم. اينها به انواع و اقسام خواستند اختلاف ايجاد كنند، نتوانستند. و بايد هوشيار باشيم.
راه ادامهى اين موفقيتها، عزيزان من! اين است كه ما دشمن را فراموش نكنيم. دشمن را فراموش نبايد كرد. در همهى قضايا بايد توجه داشت كه دشمنى وجود دارد كه از غفلت ما ممكن است استفاده كند، ضربه وارد كند. اين، روشى است كه قرآن به ما ياد ميدهد. شما ببينيد سرتاسر قرآن چقدر اسم شيطان تكرار شده. خوب، يك بار ميگفتند يك شيطانى هست، تمام شد ديگر؛ اين براى همين است كه انسان در عرصهى زندگى - كه عرصهى چالشها و مبارزه است؛ زندگى سرتاپا چالش و مبارزه است - فراموش نكند كه دشمن دارد و دشمن ممكن است ضربه بزند. راهش اين است: دشمن را فراموش نكنيم؛ خداى متعال را هم كه پشتيبان ماست، از ياد نبريم؛ احساس مسئوليت حضور در صحنه را هم از ياد نبريم. اين، آن عامل بسيار مؤثر و مهم است.
حالا اندكى بعد، انتخابات را ملت ايران در پيش دارد. من دربارهى انتخابات انشاءاللَّه توصيههائى دارم و عرض خواهم كرد به ملت ايران. اين يكى از آن عرصههاى مهم است. اين جا بايستى ملت ايران هوشيارى بهخرج بدهند، بدانند كه اين يكى از همان امتحانها، يكى از همان عرصههاى كارآمدى، يكى از همان پيچهائى است كه از غفلت ما در آنجا ممكن است دشمن استفاده كند و ضربه به ما بزند. البته خداى متعال پشتيبان شما ملت عزيز و شجاع و فداكار و باوفا بوده است، بعد از اين هم اميدواريم كه خداوند متعال انشاءاللَّه در همهى مراحل، ملت عزيز ايران را پشتيبانى كند.
خداوند انشاءاللَّه اين عيد را بر همهى ملت ايران مبارك قرار بدهد و عيدى ملت ايران را يك قدم نزديك شدن به آرمانهاى بلند اسلامى قرار بدهد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجتماع بزرگ مردم يزد12/ 10/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجتماع بزرگ مردم يزد
12/ 10/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
والحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيةاللَّه فى الأرضين.
خيلى خوشحالم و خداى متعال را سپاسگزارم كه اين توفيق را عنايت فرمود كه در ميان جمع صميمى، باصفا و مؤمن و متدين مردم عزيز يزد، بتوانم حضور پيدا كنم و اين وظيفهاى را كه مدتهاست بر دوش احساس ميكردم براى سفر به نزد شما مردم عزيز، انجام بدهم.
شهر شما و استان شما - برادران و خواهران عزيز يزدى! - مركز دانش، مركز هنر، مركز كار و تلاش و ابتكار، مركز ايمان و دينباورى است. همواره مردم عزيز شهر يزد و استان يزد را به عنوان مردمى بااستعداد، نجيب، سرشار از ايمان و باور دينى، سرشار از نيروى كار و ابتكار و تحرك و آماده در همهى ميدانهائى كه در طول تاريخ معاصر ما از ملت ايران انتظار ميرفته است، هم قبل از انقلاب به چشم ديديم؛ تجربه كرديم، هم بعد از پيروزى انقلاب، مردم يزد درخشيدند؛ در عرصههاى دفاع مقدس، در عرصهى دفاع از هويت انقلاب اسلامى و پس از پايان دفاع مقدس، تا امروز هم در عرصهى دفاع از ارزشهائى كه مورد تهاجم سياسى و فرهنگى دشمنان قرار گرفته بود. در همهى اين ميدانها، مردم عزيز يزد را پابهركاب، آمادهبهكار، كمربسته و داراى عزم و تصميم مشاهده كرديم و آزموديم.
من فراموش نميكنم آن روزهائى كه هنوز ملت ايران شهد پيروزى را نچشيده بود؛ مردم شهرهاى مختلف اين كشور هر كدام به قدر توانائىشان، به قدر همتشان براى به سرانجام رساندن اين حركت عظيم كارى ميكردند، من آمدم يزد. وضعيتى كه در شهر يزد من ديدم، براى من شگفتآور بود. آن روحيهى پرتپش انقلابى در كنار نظم و انضباط و آرامش و متانت. در اين شهر من مرحوم آيةاللَّه شهيد صدوقى را - در آن دوره نه به عنوان فقط يك روحانى برجسته در يك شهر بلكه به عنوان يك رهبر دينى و سياسى و فرهنگى؛ يك رهبر انقلابى تمامعيار در اين شهر يزد و در شهرهاى سرتاسر استان - مشاهده كردم و احساس كردم. چند روزى من در يزد بودم، وضع شهر را ديدم. از تبعيد مىآمدم، شهرهاى ديگر را هم ديده بودم و بعد ديدم؛ اما وضع يزد بدون اغراق يك وضع استثنائى بود. دربارهى مناقب مردم عزيز يزد لازم است مثل منى آنچه را كه مىبيند و ميداند و احساس ميكند، مخلصانه با شما مردم يزد و با ملت ايران - آنچه لازم است - در ميان گذارد.
من همواره در همهى شهرهاى اين كشور با مردم وقتى مواجه شدم، بر روى اين مطلب تكيه كردم كه مردم ما - اين مردمِ داراى ريشههاى عميق تاريخى، علمى و فرهنگى و سياسى - بايد شناسنامهى خودشان را، شهر خودشان را بدرستى و دقت بشناسند؛ قدر خودشان را بدانند. اگر از مناقب شهر يزد و مردم يزد و استان يزد سخن ميگوئيم، براى اين است.
عزيزان من! دهها سال دشمنان اين ملت سعى كردهاند شناسنامههاى تاريخى ما را پاره كنند، امحاء كنند، از بين ببرند. ما را با يك ملت بىريشه اشتباه گرفتند؛ ما را با ملتهائى كه نه تاريخ دارند، نه سابقهى تمدن دارند، نه طومار بلندى از نام عالمان و دانشمندان و هنرمندان در طول تاريخ دارند، اشتباه گرفتند؛ با ما بد رفتار كردند. يك عده هم از ميان خود ما متأسفانه فريب خوردند، قضاوت دشمن را دربارهى ملت ايران و دربارهى مردم ايران پذيرفتند.
شهر يزد همانطورى كه اشاره كردم، شهر علم است. نام آوردن از علماى يزد در رشتههاى مختلف علوم، بخصوص علوم دينى، ساعتها وقت ميبرد كه انسان فقط اسم اينها را بياورد و ياد مختصرى از آنها بكند. اين فقط مربوط به گذشته نيست. زمان خود ما، در دوران تحصيلات دينى خود ما، در دوران فعاليتهاى اجتماعى خود ما، در همين استان، علماى برجسته، شخصيتهاى برجسته، چهرههاى درخشان بودند. امروز هم وقتى نگاه ميكنيم، مىبينيم استان يزد در طول چهارده سال پىدرپى بيشترين نسبت قبولى در دانشگاهها را نسبت به شركتكنندگان در كنكور سراسرى كشور ارائه دادند. اين چيز كمى نيست، اين نشاندهندهى اين است كه استعداد علمى، استعداد دانشمند شدن، استعداد نخبه شدن، استعداد تبديل شدن به بازوان توانا و مغزهاى متفكرى كه ميتواند اين ملت را تكان بدهد و به سوى آيندهاى كه انقلاب اسلامى براى او ترسيم كرده است به پيش ببرد، در اين استان فراوان است. جوان يزدى، مرد و زن يزدى، روحانى يزدى، روشنفكر يزدى، استاد يزدى بايد قدر اين استعداد را بداند. و همه بدانند كه شكر اين نعمت، در شناختن آن، در به كار گرفتن آن، در راهاندازى آن است.
تجربهى مردم يزد و استان يزد در دفاع مقدس هم تجربهى موفقى بود. مردم يزد تو خانهها ننشستند تا براى پيروزى رزمندگان فقط دعا كنند؛ وارد ميدان جنگ شدند. من فراموش نميكنم در جبههى نبرد، تيپ الغدير و پادگان الغدير يزديها يكى از بهترين، قوىترين، پرخطرپذيرترين و منضبطترين مجموعههاى نظامىاى بود كه ما در ميدان جنگ ديديم. شهداى برجستهى شما، جانبازان شما، آزادگان سرافراز شما، خانوادههاى صبور آنها، همه شواهد صدقى هستند بر اين حضور شجاعانهى مردم يزد در ميدان خطر، آنوقتى كه به آنها نياز هست.
در دانشگاه خوبيد، در ميدان جنگ خوبيد، در ميدان صنعت خوبيد، در ميدان كشاورزى هم با وجود خشكى طبيعى اين منطقه و اين اقليم، خوبيد. يك يزدى چشمهى آبى اگر در گوشهاى پيدا ميكند كه ساعتى به قدر يك سطل كوچك از آن آب مىآيد، همين آب را قدردانى ميكند، هدايت ميكند؛ با او يك كشتزار را، يك مزرعه را، يك باغ را به وجود مىآورد و از بركات آن، خود و ديگران را برخوردار ميكند. اينها خيلى قيمت دارد؛ سختكوشى.
پنجاه سال قبل من در عراق باغستانهائى را ديدم بين كربلا و نجف؛ همهى مردم عراق - آنهائى كه ما ديديم - ميدانستند اينها كار يزديهاست. گفتند يزديها از ايران آمدهاند اين باغستانهاى بين كربلا و نجف را در آن منطقهاى كه كار و تلاش خيلى معنى ندارد، انجام دادند. هرجا در سرتاسر كشور رفتند، اين سختكوشى خودش را نشان داده است؛ سختكوشى همراه با قناعت.
من دربارهى اسراف با مردم عزيز كشورمان بارها صحبت كردم؛ در نماز(1) گذشته هم همين مطلب را بيان كردم، از مردم خواستم. يكى از آنجاهائى كه ميتواند در مورد اجتناب از اسراف الگو قرار بگيرد، شهر شما و استان شماست. البته اين را در پرانتز عرض بكنيم؛ اين خوىِ طبيعى اين مردم است، به شرط اينكه عارضهى اشرافيگرى، خود را تحميل نكند. اشرافيگرى مثل يك بيمارى است. بر هر كجا كه وارد شد، بسيارى از خويهاى مستحسن و پسنديده را تحتالشعاع قرار ميدهد، كمكم آنها را ضعيف ميكند و شايد از بين ميبرد. اسير اشرافيگرى نبايد بشويم ما مردم ايران.
خوى طبيعى يزدى قناعت است؛ سختكوشى است. در كنار آن - آن هم با آن استعدادى كه شرح دادم در زمينههاى مختلف - علمش و هنرش است. اين آثار معمارى، همين مجموعهى معمارى بسيار زيبائى كه الان در آنجا هستيم، اين مجموعهى امير چخماق، مسجد جامع و ساير مراكزى كه در اين شهر و در اين استان وجود دارد، نشاندهندهى ذوق هنرىاى است كه در طول تاريخ ماندگار است، بومى است؛ ميراثهاى بومى يك شهر و يك استان است.
خوب، من از همهى اينها يك مطلب را ميخواهم استحصال كنم و اين را زمينهى بحث كوتاهى كه ميخواهم با شما بكنم، قرار بدهم و او اعتماد به نفس است. يزديها جزو خصوصياتشان اين است: اعتماد به نفس دارند. اينى كه شما مىبينيد در شهر غربت، در كشور غريب، در بيابانهاى بين كربلا و نجف، در هر نقطهى ديگر از اين كشور، يك نفر يزدى وقتى كه آنجا ميتواند جاى پاى خود را محكم كند، شروع ميكند به توليد و سازندگى و توليد ثروت، همراه با همان خصوصيات مثبتى كه گفته شد، اين ناشى از اعتماد به نفس است.
من امروز ميخواهم به شما و همهى ملت ايران عرض بكنم ملت ما يكى از داروهاى بسيار لازم و مؤثرى كه نياز دارد - داروى روحى و فكرى - و بايد اين را در ميان خود توسعه و ترويج كند، داروى اعتماد به نفس است. ملت ايران بايد اعتماد به نفسى را كه به بركت انقلاب و به بركت ايستادگى در ميدان پرخطر انقلاب به دست آورد و بعد در ميدان دفاع مقدس با همهى آن مشكلات با ايستادگى خود، اين اعتماد به نفس در او تقويت شد، اين اعتماد به نفس را بايد حفظ كند. اين اعتماد به نفس، به ملت ايران اين جرئت را، اين همت را، اين توانائى را ميدهد كه اين راه طولانىِ تا آرمانهاى ترسيمشدهى براى جامعهى اسلامى را طى بكند؛ بدون او نميشود. بدون اعتماد به نفس نميشود اين راه را رفت.
برادران و خواهران عزيز من! انقلاب ما فقط اين نبود كه يك حكومتى برود، يك حكومتى بيايد قدرت را به جاى او در دست بگيرد. مسئله اين نبود. اگر اين بود، ملت با اين فداكارى چرا وارد ميدان بشود؟ خوب، دو گروه با هم رقابت مىكنند؛ يكى مىآيد عليه آن يكى. مثل اينكه مىبينيد در كشورهاى ديگر؛ وارد ميدان ميشوند، ميزنند يا ميبرند يا ميبازند. اينى كه يك ملت با همهى وجود، با همهى تن و جان، با همهى توان، با جوانش، با مالش وارد ميدان ميشود، اين معناش اين است كه اين حركتى كه دارد اتفاق مىافتد، فقط دست به دست شدن قدرت بين دو گروه نيست؛ اين يك تحول عظيم، متوجه و معطوف به يك سلسله آرمانهاى مردمى و ملى است؛ معناش اين است.
انقلاب ما يك آرمانهائى را ترسيم كرد. مردم مؤمن ما وقتى به هدايت دين خودشان نگاه كردند، ديدند اين آرمانها همان چيزهائى است كه به آن نياز دارند. لذا در راه او حركت كردند؛ جوانشان را هم دادند، جانشان را هم دادند، مالشان را هم دادند، پاش ايستادند. ما ميخواهيم به اين آرمانها برسيم. اين آرمانها چيست؟ اگر در يك جمله بخواهيم اين آرمانها را بگوئيم، «جامعهى اسلامى» است. ما امروز در راه جامعهى اسلامى داريم حركت مىكنيم.
جامعهى اسلامى آن جامعهاى است كه در او عدالت به نحو كامل استقرار داشته باشد؛ اخلاق اسلامى به صورت گسترده در ميان مردم وجود داشته باشد؛ مردمان همان ترازى را به دست بياورند كه پيامبران الهى ميخواستند اين تراز ساخته بشود در ميان جامعهى اسلامى؛ قدرتمند، شجاع، عزيز، برخوردار از مواهب زندگى و در عين حال عبد خدا؛ تسليم ارادهى پروردگار. آزادى حقيقى براى يك ملت و براى يك انسان اين است كه ارادهى خودش را، همت خودش را، نيرو و توان خودش را به كار بيندازد براى بهروزى خود و آن بهروزى را در عبوديت خدا و بندگى خدا ببيند. ما دنبال اين هستيم.
امروز خلأ بزرگ دنياى ليبرال دموكراسى غرب همين است. كارخانهها را زياد كردند، چرخهاى گردنده را زياد كردند، دامنهى علم را گسترش دادند؛ اما عدالت اجتماعى را نتوانستند تأمين كنند. اخلاق انسانى به انحطاط كشيده شده؛ اين حرفى نيست كه من اينجا بگويم. مگر ميشود در يك تريبون و منبر جهانى، كه امروز اين حرفها در دنيا منعكس ميشود، چيزى برخلاف آنچه كه احساس مردم آن كشورهاست، بر زبان آورد؛ حرفى است كه خودشان ميزنند.
امروز بحران اخلاقى گريبانگير ليبرال دموكراسى غرب است. امروز بحران جنسى، بحران اقتصادى، بحران اخلاقى، بحران خانوادگى، گرفتاريهاى همان كشورهائى است كه از لحاظ علمى چشم تاريخ را خيره كردند از پيشرفتهاى خودشان.
بشر سعادتمندىاش به اين نيست كه دانش او پيشرفت كند - دانش ابزار سعادت است - سعادت بشر به آسايش فكر است، به آسايش روح است، به زندگى بىدغدغه است، به زندگى همراه با امنيت اخلاقى و معنوى و مادى است، به احساس عدالت در جامعه است. اين را غرب ندارد؛ نه اينكه ندارد، روزبهروز هم از او دارد دورتر ميشود. ما اين را براى نشان دادن به دنيا به عنوان آرمان خودمان ترسيم كرديم؛ ما نكرديم، خدا كرد. ملت ايران به اقتضاى ايمان خود به اين راه، دنبال اين راه افتاد.
برادران و خواهران عزيز من! مردم عزيز يزد! ملت عزيز ايران! اگر بخواهيم به آن آرمان برسيم، احتياج دارد به اعتماد به نفس. بايد بگوئيم ميتوانيم؛ همچنانيكه تا امروز آن كارهائى را كه ارادهى ملى به آن تعلق گرفت، توانستيم انجام بدهيم. مگر شوخى بود در يك كشورى كه زير فشار استكبار و استعمار است، فاسدترين حكومتهاى جهان بر آن حكومت ميكند و شرق و غرب عالم، منافعشان را در حكومت آن خاندان منحوس مىبينند، اين خاندان را به زير كشيدن؛ بنياد پوشالى حكومت سلطنتى موروثى را بكلى از بين بردن؛ يك نظام مردمى، متكى به آراء ملت، متكى به عواطف مردم، در يك چنين كشور استبدادزدهى در طول قرنهاى متمادى به وجود آوردن؛ اين كار شوخى است؟! اين كار را ملت ايران كرد. امروز در اين منطقه، هيچ كشورى از لحاظ اتكاء به آراء و عواطف مردم، به جمهورى اسلامى نميرسد.
انسان غصه ميخورد كه بعضيها به خاطر ملاحظات سياسى - ملاحظات جناحى بايد بگويم - جورى حرف ميزنند كه گوئى در اين مملكت دموكراسى، مردمسالارى نيست. اين بىانصافى است. بيست و هشت سال است كه اين ملت هر سال به طور متوسط يك انتخابات دارد؛ انتخابات آزاد، انتخابات از روى عقلانيت، انتخابات با حضور گستردهى مردم، داراى نوسان، با حضور گرايشهاى مختلف. چرا براى دلخوشى دشمنانمان كه سعى ميكنند انكار كنند وجود دموكراسى در سايهى اسلام را و مرتباً منفىبافى ميكنند، ما هم همان حرفهاى آنها را تكرار كنيم؟
ملت ايران با اعتماد به نفس خود اين بناى مبارك را گذاشت؛ توانست مردمسالارى را به وجود بياورد، آن هم با يك شيوهى تازه و بىسابقه؛ مردمسالارى دينى. در همهى جاى دنيا دموكراسيها در يك چهارچوب قرار دارند. هيچ جا وجود ندارد كه يك دموكراسىاى باشد، اما به وسيلهى يك چهارچوب و يك هدفگذارى خاصى هدايت نشود؛ يا به وسيلهى احزاب است، يا به وسيلهى دستگاههاى قضائى است، يا به وسيلهى دستگاههاى خارج از دستگاه قضائى و اجرائى است. همه جاى دنيا اينجور است. ما اين چهارچوب را اسلام قرار داديم؛ چون ملت ايران ملت مسلمانند؛ چون ملت ايران مؤمنند. اين شد مردمسالارى دينى، مردمسالارى اسلامى.
علت اينكه ملتهاى مسلمان از كشورهاى ديگر، به چشم عظمت به ملت ايران نگاه ميكنند، اين است كه ملت ايران اولاً جرئت كرد وارد ميدان بشود و نظام حكومتى جرئت كرد به مردم ميدان بدهد و بعد هم يك معناى خاصى، يك شكل خاصى، صيغهى خاصى از مردمسالارى را كه دنيا او را نميشناخت، در دنيا مطرح كرد؛ مثل پرچمى در دست گرفت.
همه جاى دنيا ملتها و دولتها تحت تأثير هوچىبازيهاى تبليغاتى دشمنانشان قرار ميگيرند؛ ملت ايران تحت تأثير هوچىبازيها قرار نگرفت. در قضيهى مردمسالارى دينى، در بسيارى از قضاياى ديگر، در مسئلهى زنان، در مسئلهى شيوههاى معمول ما در سياست خارجى، در ارتباطمان با قطبهاى قدرت جهانى، در هيچ كدام از اينها، ملت ايران به خاطر هوچىبازيهاى تبليغاتى منفعل نشد؛ راه خودش را عوض نكرد، بعد از اين هم همين خواهد بود. من ميگويم اين اعتماد به نفس را ملت ايران بايد حفظ كند.
يكى از نشانههاى اين اعتماد به نفس، قدم گذاشتن ملت ايران در ميدانهاى كشفيات علمىِ سطح بالاست، يكىاش مسئلهى انرژى هستهاى است كه حالا در دهان همهى مردم ما هست؛ اما فقط اين نيست؛ در بخشهاى بسيار حساس، بسيار دقيق، بسيار نو، جوانان ما، دانشمندان ما، برجستگان ما وارد ميدان شدند، كارهاى بزرگ انجام دادند؛ همين مسئلهى سلولهاى بنيادى، كشف داروهاى جديد و بىسابقه براى برخى از بيماريهاى صعبالعلاج - كه اعلان كردند، بعد هم باز انشاءاللَّه اعلام خواهند كرد - در مسائل گوناگون. ايرانى استعداد خودش را به ميدان آورد و اعتماد به نفس نشان داد و پيش رفت و بعد از اين هم پيش خواهيم رفت.
فاصلهى ما را با دنيا از لحاظ علمى در طول دهها سال گذشته، كه سالهاى رشد دانش در عالم بود، افزايش دادند؛ اما به فضل الهى ما اين فاصله را كم خواهيم كرد و به علم هم اكتفا نميكنيم؛ معنويت، اخلاق، سازندگى خود؛ اين را ما بايد به عنوان يك وظيفه براى خودمان بدانيم. يك جمله راجع به انتخابات بگويم، يك جمله هم راجع به استان شما و شهر شما عرض بكنم.
مسئلهى انتخابات، مسئلهى مهم امسالِ ملت ايران است. البته مسائل مهم داشتهايم، اين آخر سالى شايد مهمترين مسئلهى كشور كه در سال جارى ما اتفاق مىافتد، انتخابات مجلس است. البته هنوز تا آن وقت فاصله داريم و زمان براى حرف زدن و گفتن هنوز باقى است، بنده هم عرايضى دارم كه انشاءاللَّه در وقت خود خواهم گفت. آنچه كه امروز ميخواهم به شما بگويم، اين است كه ملت ايران انتخابات را قدر بدانند. انتخابات يك نمايشگاه است براى نشان دادن عزم و رشد ملى ملت ايران، استقامت ملت ايران، دانائى و هوشيارى ملت ايران، پايبندى ملت ايران به نظام مردمسالارى دينى.
آنچه كه بنده در همهى انتخاباتها تأكيد كردهام، امروز هم همان را در درجهى اول تأكيد ميكنم، حضور مردمى و قدردانى مردمى است از انتخابات. من به شما عرض بكنم - البته حالا سربسته ميگويم - سعى شد در اين كشور، باب انتخابات بسته شود تا دشمنان بتوانند بگويند نظام جمهورى اسلامى نظام مردمى نيست؛ تلاش شد براى اين كار، خداى متعال نگذاشت؛ ارادهى الهى بر ارادهى بدخواهان فائق آمد، دلهاى مردم به سمت انتخابات جذب شد در دورههاى متعدد و بخشهاى مختلف؛ علىرغم دشمن، مردم در انتخابات شركت كردند. اين انتخابات هم همانجور است.
آنچه كه من عرض مىكنم، در درجهى اول حضور مردمى است. در درجهى بعد كه البته حائز اهميت بسيارى است اين هم، پيدا كردن نمايندهى اصلح است. آن كسانى كه به وسيلهى شوراى نگهبان صلاحيت آنها اعلام ميشود، معنايش اين است كه اين از حداقل صلاحيت مورد نياز برخوردار است. در بين اين كسانى كه اعلام ميشوند، افرادى هستند با صلاحيتهاى بالاتر، افرادى هستند در سطح پايينتر. هنر ملت ايران و مردم شهرها و حوزههاى انتخابيه اين است كه دقت كنند، نگاه كنند، بشناسند اصلح را، بهترين را انتخاب كنند؛ بهترين از لحاظ ايمان، بهترين از لحاظ اخلاص و امانت، بهترين از لحاظ ديندارى و آمادگى براى حضور در ميدانهاى انقلاب؛ دردشناسترين و دردمندترين نسبت به نيازهاى مردم را انتخاب كنند. اينها فرصتهائى هست، بايستى مردم عزيز ما در همه جاى كشور - اين ديگر مخصوص استان يزد نيست - هوشيارانه، با بصيرتِ تمام تلاش كنند، پيدا كنند و با رأى خود مسجل كنند و مجلس را - آن مجلسى را كه مورد نياز جامعهى كنونى ماست - تشكيل بدهند.
البته مردم توجه بايد داشته باشند كه تبليغات رنگين و متنوع ملاك نيست؛ وعدههاى غير عملى ملاك نيست. من با خودِ نمايندههاى محترم در دورههاى مختلف وقتى مواجه شدم، به اينها گفتم: آقايان و خانمهاى نماينده! وظيفهى نماينده اين نيست كه وعدهى عمرانى و فلان پروژه، فلان كار را در منطقهى انتخابى خود به مردم بدهد؛ اينها كار اجرائى است، كار دولت است. وظيفهى نماينده اين است كه بتواند قانون مورد نياز كشور را پيدا كند، آن قانون را جعل كند. وقتى قانون شد - يعنى قاعدهاى گذاشته ميشود - دستگاههاى اجرائى و قضائى مجبورند برطبق قانون عمل بكنند و عمل ميكنند. وعدههاى غير عملى دادن، وعدههاى بزرگ دادن، اينها ملاك نيست؛ بايد مردم توجه كنند؛ گاهى علامت منفى هم هست. از طرف علاقهمندان به نامزدهاى انتخاباتى گوناگون، بداخلاقيهاى انتخاباتى، شايستهى ملت ما نيست؛ تهمت زدن آدمهاى مؤمن را، مصونيتدار از لحاظ اسلامى و شرعى را؛ در معرض هتك آبرو قرار دادن در شبنامهها، در مطبوعات، در پايگاههاى اينترنتى و غيره، اينها اصلاً مصلحت نيست. من به طور جد از همهى كسانى كه نسبت به نامزدهاى مختلف علاقهمندىاى دارند، درخواست ميكنم، اصرار ميكنم كه اين علاقهمندى خودتان را از راه تخريب ديگران، اهانت به ديگران، متهم كردن ديگران نشان ندهيد. هرچه ميخواهيد، از نامزد مورد علاقهى خودتان تمجيد كنيد، تعريف كنيد؛ اما ديگران را تخريب نكنيد. اين علامت بدى است. بعضى جاها در دنيا معمول است اسرار خانوادگى يكديگر را برملا ميكنند، عكسهاى پنهانى از هم ميگيرند، افشا ميكنند. خوب، همانهائى هستند كه وقتى هم رفتند مجلس - ديدهايد در تلويزيون - سر يك مسئلهاى مىافتد به جان هم، با مشت و لگد با هم رفتار ميكنند! اينكه امتياز براى نماينده نيست.آنچه كه در مورد انتخابات بايد به ياد مردم عزيز ما باشد، آماده شدن براى حضور همهجانبه و گسترده در انتخابات و كوشش كردن براى شناسائىِ اصلح و مراعات كردن رفتارهاى انتخاباتى است، كه اين را عرض كرديم.
در مورد يزد؛ چه استان يزد، چه شهر يزد. البته دوستان يزدى ما هميشه به من اعتراض ميكردند در اين چند سال كه آمدن ما به يزد تأخير پيدا كرد. من البته تصديق ميكنم اين را. خوب، حالا بحمداللَّه سفرهاى استانىِ مسئولين دولت هم هست؛ سفر ميكنند، نيازها را ميسنجند. بنده هم هنوز استانهائى هست كه نرفتهام؛ استان فارس در همسايگى شماست، هنوز نرفتهايم؛ استان كردستان، استان كرمانشاه؛ اينها استانهائى است كه در رديف بازديدهاى ما قرار نگرفته هنوز، انشاءاللَّه اگر عمرى باشد، در آينده از آنها هم بازديد خواهيم كرد. خدا را شكر ميكنيم كه اين توفيق پيدا شد. آنچه مهم است، اين است كه براى آبادى استان، براى پيشرفت استان، هم دولت با همهى دستگاههايش، هم مجموعههاى غيردولتى، آحاد مردم، مؤسسات غير دولتى، مؤسسات اقتصادى و فرهنگى و غيره بايد همكارى كنند.
دولت بايد اين مصوباتى را كه در مورد اين استان انجام دادهاند در سفرى كه به اين استان كردند، انشاءاللَّه توفيق پيدا كنند به طور كامل انجام بدهند. البته اين حركت دولت - سفر به استانها - بسيار حركت خوب و مباركى است. بنده قدردانى ميكنم از اين حركت مجموعهى دولت كه به شهرها ميروند، به راههاى دور ميروند، مشى مردمى اتخاذ ميكنند؛ اينها باارزش است. با همهى شهرها از دور و نزديك ملاقات ميكنند. بعضى از شهرها هستند كه مردم آنها يك مدير كل را هم هرگز نميتوانستهاند ببينند، حالا رئيس جمهور را، وزير را، نزديكِ خودشان مىبينند، با آنها حرف ميزنند؛ اينها باارزش است. ما بايد قدردان اين چيزها باشيم. مصوباتى هم كه در استانها تصويب ميشود، اگر فرض كنيم بعضى از اين مصوبات هم اجرا نشود، آنچه كه اجرا ميشود، براى استانها مغتنم است و باارزش است. بايد تلاش كنند.
اشاره كردند به مسئلهى آب. من ميدانم مسئلهى مهم استان يزد، مسئلهى آب است. البته در نظرسنجيهاى مردم، مسئلهى اشتغال، مسئلهى گرانى، جزء مسائلى است كه مورد اهتمام شماست. همهى مسئولين؛ چه آنهائى كه بايد قانون بگذارند، چه آنهائى كه بايد اجرا كنند، چه آنهائى كه بايد متخلف را تعقيب كنند - يعنى قواى سهگانه - وظيفه دارند در اين زمينهها كار كنند. ما هم سفارش كرديم، تأكيد كرديم، باز هم تأكيد ميكنيم؛ اما پيشبردن كارها، مواجه شدن با مشكلات، دست و پنجه نرم كردن با موانع راه - كه مسئولين در سطوح مختلف با آن مواجه هستند - كار آسانى نيست؛ دارند تلاش ميكنند. باارزش است اين تلاشى كه دارند انجام ميدهند. مهم اين است كه اعتماد ملت ما به مسئولينش اعتماد عميقى است و اين اعتماد را بايد همچنان حفظ كنيم.
البته دشمن سعى ميكند ارتباط قلبى و عواطفِ بين مسئولين را و بين مردم را تضعيف كند. هر وقتى به تناسب بخشى از دستگاه جمهورى اسلامى را تضعيف ميكنند، متهم ميكنند؛ يك روز قوهى مجريه را، يك روز قوهى مقننه را، يك روز قوهى قضائيه را، يك روز دستگاههاى گوناگون ديگر نظام را؛ كار دشمن است، براى اينكه مردم را دچار حيرت و سردرگمى كنند. مردم ما خوشبختانه هوشيارند؛ بصيرند، مسائل را محاسبه ميكنند و درست هم محاسبه ميكنند. لذا رابطهى بين مردم، رابطهى بين مسئولين و مردم، رابطهى گرم و مستحكمى است. انشاءاللَّه روزبهروز اين رابطه مستحكمتر بشود و مردم ببينند و عملاً حس كنند كه مسئولين براى آنها دلسوزى ميكنند؛ و مسئولين آمادهى به كارند و كارائى دارند و ميتوانند كارها را پيش ببرند.
من لازم ميدانم از شما مردم عزيز به خاطر محبتتان، صفاتان، اجتماعتان در اين روز سرد، در اين ميدان و در خيابانهائى كه در راه شما را زيارت كرديم، تشكر كنم. از خداى متعال توفيقات شما را مسئلت ميكنم و انشاءاللَّه در اين زمينهها در طول روزهائى كه در اين استان هستم، مطالب ديگرى هست كه بتدريج عرض خواهم كرد.
پروردگارا ! رحمت خود، بركات خود، تفضلات خود را بر اين مردم عزيز نازل بفرما. پروردگارا ! اين مردم را همچنانى كه دل آنها و روح آنها در مقابل تو خاضع و خاشع است، دل و جان آنها را با انوار لطف خود نورانى بگردان. پروردگارا ! شهداى عزيز اين جمع انبوه و اين استان را با شهداى صدر اسلام محشور كن. پروردگارا ! علماى بزرگ، پيشوايان مذهبى برجستهاى كه ما در طول اين سالها خودمان ديديم - مرحوم شهيد صدوقى، مرحوم آيةاللَّه خاتمى، مرحوم آيةاللَّه اعرافى از ميبد و علماى بزرگ ديگرى كه ما اينها را از نزديك ديديم، اهميت كار آنها را و حضور آنها را احساس كرديم - درجات آنها را عالى كن. پروردگارا ! جوانان خوب، پدر، مادرهاى خوب و مؤمن در اين استان را مشمول توفيقات و هدايت خود قرار بده؛ روزبهروز بر پيشرفت و اعتلاى مادى و معنوى اين مردم بيفزا؛ روح مطهر امام بزرگوار را كه سلسلهجنبان اين حركت عظيم است و حق به گردن همهى ملت ايران دارد، با ارواح مطهر انبياء و اولياء محشور بفرما.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
-
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان دانشگاههاى استان يزد13/ 10/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان دانشگاههاى استان يزد
13/ 10/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
خيلى خوشحالم از حضور در جمع باصفا و صميمى و پرشور شما جوانهاى عزيز. شما جوانيد، و جوان مظهر آئينهوار صفا و صميميت و همت و شوق به آرمانها و ايدهآلهاست. آنچه كه جوانهاى عزيزمان در اينجا بيان كردند، همه در بخشهاى مختلف براى من دلنشين بود؛ نه از اين باب كه حالا هر چه كه اين دوستان پيشنهاد كردند، بايد اجراء شود و در اولويت قرار دارد يا اساساً اجرائى است يا نه؛ اينها بسته به بررسى است و احتياج به بررسى دارد، كه ميگوئيم بررسى هم بكنند؛ اما نفس اينكه جوان دانشجوى نخبه، جوان دانشجوى عضو تشكل، در يك جمعى - دانشگاهى، دانشجوئى - مىايستد و چكيدهى دريافت خود از مسائل جارى را با جرأت، با اعتماد به نفس بيان ميكند و مطالبه ميكند، اين براى من پر معنا و بسيار شيرين است. بحث امروز من هم اساساً در همين زمينه است.
اعتماد به نفس ملی، دستآورد انقلاب اسلامی
من ديروز در اجتماع عمومى مردم راجع به اعتماد به نفس مطالبى گفتم. مخاطب اصلى و اولى شمائيد. آنى كه ما به شدت نيازمند اعتماد به نفس او هستيم، قشر جوان ماست؛ بخصوص قشر جوان اهل علم و فرزانه و بالقوه اداره كنندهى بخشى از آيندهى اين كشور؛ چه اداره كنندهى علمى، چه اداره كنندهى سياسى، چه اداره كنندهى عملى و اجرائى. اين قشر بايد توصيهى به اعتماد به نفس را - كه من ديروز به صورت گذرا گفتم و امروز ميخواهم قدرى بيشتر دربارهى آن حرف بزنم - درست به گوش بشنود و از اعماق دل بپذيرد و در همهى فعاليتهاى خود آن را محور و ملاك قرار بدهد.
چرا من مسئلهى اعتماد به نفس را اصلاً مطرح ميكنم؟ مگر در كشور چه اتفاقى افتاده كه بنده اصرار دارم روى اعتماد به نفس ملتمان يا جوانانمان تكيه كنم؟ توضيحى وجود دارد. ملت ما بر اثر انقلاب، بر اثر دفاع مقدس، بر اثر تأثير شخصيت ويژهى امام - كه حالا بعد اگر انشاءاللَّه يادم ماند، اشاره ميكنم كه در ايجاد اعتماد به نفس ملى، شخص امام و عناصر تشكيل دهندهى شخصيت او، يكى از بيشترين تأثيرها را داشت - و بر اثر پيشرفتهاى گوناگون، امروز به يك نصاب قابل قبولى از اعتماد به نفس دست يافته است. بيم آن هست كه در عرصهى جنگهاى روانى و تبليغاتى و به اصطلاح جنگ نرم بين ما و دشمنانى كه بسيار اصرار بر ادامهى اين نبرد دارند، اين اعتماد به نفس يا خدشه پيدا كند، تضعيف بشود، متزلزل بشود يا لااقل در حدى كه ملت ما به آن احتياج دارد، پيش نرود. ما در نيمهى راهيم. من به عيان مىبينم كه در ذهن و زبان و عمل بسيارى از برجستگان كشورمان اين اعتماد به نفس هنوز به حد نصاب لازم نرسيده.
خود کم بینی، یک بیماری خطرناک
نقطهى مقابل اعتماد به نفس، خودكمبينى است؛ خودكمبينى در مقابل فكر يك جناحى از ملتهاى عالم - كه امروز غرب مظهر آن است - خودكمبينى در مقابل فلسفهى آنها، خودكمبينى در مقابل علم آنها، حتّى خودكمبينى در مقابل الگوهاى توسعهى ملى كه آنها پيشنهاد ميكنند؛ در حالى كه الگوى توسعهى ملى نسبت به ملتهاى مختلف، گوناگون است. خودكمبينى، اين بيمارى بسيار خطرناك، كه در طول دهها سال متوالى آن را در كالبد ملت ما تزريق كردند. واژهى فرنگى، فكرِ فرنگى، گردهبردارى از واژههاى فرنگى، جزو كارهاى رايج ماست. من الان گوش ميكنم، متأسفانه مىبينم علاوه بر واژههاى فرنگىاى كه در طول دهها سالِ گذشته بر زبان مردم جارى شده و وجود دارد، باز در راديو و تلويزيون ما هر چند وقتى يك بار، يك واژهى فرنگىِ ديگر مطرح ميشود كه مردم بايد از هم سؤال كنند: آقا اين يعنى چه؟! بروند به يكى مراجعه كنند؛ آقا معنايش چيست، تا معنايش را بفهمند! خب، چه لزومى دارد؟ اين مفهومى كه تازه وارد كشور شده كه شما ميخواهيد برايش لغتى بيان كنيد، خب برايش لغت بساز! زبان فارسى با اين گستردگى.
اينها آن خودكمبينىهائى است كه از اثرات گذشته است. اين را براى چه گفتم؟ براى اينكه معلوم بشود ما هنوز در وادى اعتماد به نفس خيلى بايد جلو برويم. من ميترسم كه اين روح اعتماد به نفس ملى آن رشد لازم را نكند. اين بحث را براى اين ميكنم. ديروز هم كه گفتم، به همين منظور است؛ امروز هم كه با شما خصوصىتر و مفصلتر صحبت خواهم كرد، باز به همين منظور است.
تلاش دائم برای ادامهی راه
ما آن دوندهاى هستيم كه بايد برسيم به خط پايان؛ بايد برسيم به خط بُرد. دائم بايد بدويم. اينجا شما روى پلاكارد نوشتهايد در سال 1404 ايران كشورى است توسعهيافته. دنبالهى چشمانداز اين است كه از كشورهاى ديگر در منطقه بايد از لحاظ فناورى و چه و چه و چه جلوتر باشد. شما خيال ميكنيد كشورهاى ديگر همينطور ايستادهاند كه ما جلو برويم، آنها حركت نكنند؟ آنها هم دارند حركت ميكنند. مسابقهى دوندگى است، مسابقهى دو است. اگر وسط راه همت من و شما سست شود، اگر اميدمان كم شود، اگر خيال كنيم كه آقا فايدهاى ندارد، خب نميرسيم. من از اين بيمناكم؛ لذا راجع به اعتماد به نفس ميخواهم صحبت كنم.
دشمن یعنی جناح سیطرهجوی جهانی
امروز ما يك حد نصابى از اعتماد به نفس را داريم، كه عرض كردم به بركت آن چند عاملى است كه گفته شد. دشمن ما عبارت است از دستگاه استكبار سيطرهجوى جهانى. دشمن كه ميگويم، اين است. حالا مظهرش را شما بگوئيد دولت آمريكاست، باشد؛ يا فلان دولت ديگر است، باشد. مشكل ما با كشورها و دولتها، مشكل بومى و نژادى و ملى و اسمى نيست؛ مشكل اين است كه يك مجموعهى سيطرهجوئى در قدرتها و سياستهاى دنيا به وجود آمده؛ اينها عادت كردهاند بر سيطرهجوئى و برخورد نكردن با مانع جدى. حالا اينجا يك مانع جدى به وجود آمده؛ اسمش حكومت اسلامى است، جمهورى اسلامى است. با اين مانع جدى بشدت پنجه مىاندازند؛ بحث ما اين است. دشمن يعنى آن جناح سيطرهجوى سياست و قدرتطلب جهانى، با هر اسمى. البته از نظر من امروز مظهرش دولت ايالات متحدهى آمريكاست و بزرگترين شيطان مجسمش آن است؛ حالا هر اسمى داشته باشد، هر كسى باشد؛ اين دشمن است. دشمنىاش هم با ما به خاطر همين است كه اينجا يك مانعى است. مثل يك بُرندهاى كه همينطور ميبُريد و جلو ميرفت، بدون مانع؛ حالا جلويش يك رشتهى فولادىِ محكم قرار گرفته، نميگذارد جلو برود. فشار براى خاطر اين است. چالش ما با غرب، برگشتش به اين است.
ارادهی ملت ایران بر تسلیم ناپذیری
بعضىها همينطور مىنشينند فيلسوفانه و پيرمردانه و پدرخواندهگون ريش ميجنبانند كه آقا چرا با همه دعوا ميكنيد. بحثِ دعوا كردن نيست؛ بحثِ اين نيست كه ما با كسى ميخواهيم دعوا كنيم. مسئلهى ما، مسئلهى ايستادگى در مقابل سيطرهجوئى است. ما يك ملتيم كه قرنهاى متمادى يا حداقل دهها سال متمادى ما را خواب و غفلتزده و خمار و گيج نگه داشتند؛ هر كارى خواستند، با ما كردند. ما حالا تازه بيدار شدهايم؛ ما ميخواهيم ديگر تسليم نشويم؛ جرم ما اين است؛ «و ما نقموا منهم الّا ان يؤمنوا باللَّه العزيز الحميد». چالش اينجاست.
شکست دشمن در برابر روحیه اعتماد به نفس حزب الله
اين دشمنى كه در مقابل ملت ايران است، با اين اعتماد به نفسى كه شما تا امروز به آن رسيدهايد، ستيزه خواهد كرد؛ بخصوص كه امروز آمريكا در سياستهاى خاورميانهاىِ خودش شكست خورده. سياستهاى خاورميانهاى آمريكا عمدتاً معطوف به جمهورى اسلامى بود. از يك طرف افغانستان، از يك طرف عراق؛ فكر ميكردند جمهورى اسلامى بين دو لبهى يك گازانبر قرار خواهد گرفت و زير فشار واقع ميشود و دستهايش را بالا ميبرد. سياست خاورميانهاى آمريكا مبتنى بود بر تقويت رژيم صهيونيستى، و يكى از بزرگترين اقدامها و تصميماتشان اين بود كه در داخل لبنان - كه همسايهى مشرف بر سرزمين فلسطينِ غصب شده است - آن نيروى محركه و مؤمن و اثرگذار و نافذ، يعنى حزباللَّه و نيروى مقاومت را از بين ببرند. سال گذشته با آن شكست مفتضحانه، اين از دستشان گرفته شد. از پارسال تا حالا هم مرتب دارند دست و پا ميزنند، براى اينكه شايد بتوانند در لبنان يك كارى بكنند، يك حكومت طرفدار آمريكا، يك ارتش طرفدار آمريكا به وجود بياورند؛ كه الان مشكل و معضلهى لبنان به خاطر اين است. آمريكائىها حاضر نيستند بهآسانى اين گوشتِ به خيال خودشان پخته را از زير دندانشان بيرون بياورند؛ براى اينكه بتوانند يك فرد دستنشاندهاى به عنوان رئيس - كه فرمانده ارتش هم هست - و به تبع آن، يك دولت دستنشانده در آنجا به وجود بياورند تا بتوانند حزباللَّه را زير فشار قرار دهند؛ اما تا حالا نتوانستهاند. براى قدرتى مثل آمريكا، اينها ناكامى است. با آن همه ادعا، با آن همه توان، با آن همه پول، با آن دستگاه ديپلماسىِ فوقالعاده قوى، و با آن ابزارهاى گوناگون فنى و انسانى نتوانستند با حزباللَّه مواجه شوند. اينها حزباللَّه را هم مرتبط با ايران ميدانند؛ پيروزى حزباللَّه را، پيروزى جمهورى اسلامى ميدانند. اينجا هم شكست خوردند.
شکست دشمن در برابر روحیه اعتماد به نفس ملت
در مسئلهى هستهاى، آمريكائىها تا همين چند ماه پيش اصرار، اصرار كه بايد ايران بكلى همهى فعاليتهاى هستهاىاش را كنار بگذارد؛ يعنى مثل آن كارى كه با ليبى كردند؛ تهاش را جارو كند، تقديم كند به آنها؛ بكلى اعلام انصراف كند. اخيراً - چند هفتهى قبل از اين - وضع به جائى رسيده است كه گفتند ايران در همين حدى كه هست، توقف كند. ببينيد فاصلهى اينها خيلى زياد است. يك روزى بود كه اينها حاضر نبودند پنج عدد سانتريفيوژ را تحمل كنند. مسئولين گفتگو و مذاكرهى با اروپا حاضر شده بودند بيست تا سانتريفيوژ را نگه دارند، آنها گفته بودند نميشود؛ گفته بودند پس لااقل پنج تا، گفته بودند نميشود. اگر ميگفتند يكى، باز هم ميگفتند نميشود! امروز سه هزار تا سانتريفيوژ دارد كار ميكند، مبالغ زيادى هم آمادهى كار گذاشتن است. ميگويند در همين حد متوقف شويد. اين هم يكى از ناكامىهاى آمريكاست.
در خود منطقه آمريكائىها تلاش كردند از بعد از قضيهى بيستم شهريورِ آن برجهاى دوقلو، صحنه را تصوير كنند به يك صحنهى دو قطبى در اين منطقه: جنگ بين دموكراسى و تروريزم. چقدر تبليغات كردند، چقدر كار كردند، چقدر تهاجم نظامى و لشكركشى و خرج كردند و هر كارى توانستند، كردند تا بگويند ما حامل دموكراسى هستيم، منطقه حاملهى تروريزم است؛ ما آمدهايم منطقه را نجات دهيم. امروز شما نگاه كنيد در خود عراق كه مركز و محور فعاليتهاى اينها بود؛ از مردم عادى كه سؤال كنيد، ميگويند موجب و عامل تروريزم خود آمريكائىهايند؛ هيچ كس معتقد نيست كه آمريكا براى عراق دموكراسى آورده. اين حكومتى كه تشكيل شد، اين دولتى كه روى كار آمد، اين مجلسى كه روى كار آمد، علىرغم آمريكا آمد؛ نميخواستند اين بشود؛ ناچار شدند؛ اين را همه ميدانند. بنابراين در صحنههاى مختلف، اينها ناكام شدند.
دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد
آيا وقتى كه يك قدرت سيطرهجو براى عقب نشاندن روحى و روانى يك ملت و شكستن اعتماد به نفس او، اينطور ناكام ميشود، آيا ساكت ميماند؟ جواب اين است كه نه، ساكت نميماند؛ دنبال راههاى جديد ميگردد. چون او دنبال راههاى جديد ميگردد، ما بايد به فكر شيوههاى جديد باشيم. ما بايد محاسبهى راههاى جديد دشمن را بكنيم؛ بدانيم امكانات او، امكانات كمى نيست. من بارها گفتهام: «دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد». دشمن امكانات تبيلغاتىاش با امكانات تبليغاتى جمهورى اسلامى قابل مقايسه نيست. اين را هم من به شما عرض بكنم؛ در زمينههاى كار فرهنگى، در زمينههاى كار تبليغاتى و ارتباطاتى، امكانات دشمن خيلى زياد است؛ دائم مشغولند، پول هم فراوان خرج ميكنند. اينى كه گفتند آقا ما هشتاد ميليون دلار، صد ميليون دلار به مخالفين نظام در ايران - به تعبير خودشان اوپوزيسيون - ميدهيم، اينها ظاهر قضيه است؛ هزينههاى آنها براى اين كار خيلى بيشتر از اين چيزهاست. دارند هزينه ميكنند. من و شما، جوان اين مملكت، دانشجوى اين مملكت، مسئول اين مملكت، استاد اين مملكت بايد بداند كه دشمن از چه راهى وارد خواهد شد؛ پيش بينى كند. اگر پيشبينى كرديد، آن وقت پديدههائى كه در جامعه پيش مىآيد، اينها را ميشناسيد. وقتى شما ميدانيد كه فرضاً سيلى در راه است، يا طوفانى در راه است، پديدههاى پيش از حدوث سيل يا طوفان وقتى در زندگى شما اتفاق مىافتد، اين لحظات پيش از سيل يا طوفان را ميشناسيد و عاملش را ميدانيد. وقتى نميدانيد، اين عوامل براى شما ناشناخته است. گاهى انسان به آن عوامل نادانسته كمك ميكند. اين است كه اين بحث را براى ما جدى ميكند.
اهمیت اتکا به خود
من اول راجع به اهميت اعتماد به نفس چند جملهاى عرض بكنم. اعتماد به نفس ملى كه بايد در نخبگان يك كشور بروز كند، مهمترين تأثيرش اين است كه حالت انتظار كمك و دستگيرى از ديگران را از انسان ميگيرد. ملتى كه به خودش اعتماد ندارد، هميشه منتظر است براى او چيزى فراهم كنند و به او بدهند. وقتى منتظر بوديد برايتان غذاى آماده بياورند، ديگر غذا درست نميكنيد؛ غذا درست كردن هم بلد نميشويد. اين يكى از خطرات عمده است، خيلى هم واضح است؛ يعنى چيز فلسفىِ پيچيدهى مشكلى نيست. اما همين شىء واضح و سازوكار واضح براى عقب ماندگى كشور، گاهى از نظر ماها مورد غفلت قرار ميگيرد.
زهر خودباختگی
من فراموش نميكنم؛ بر حسب تصادف، سالها پيش از پيروزى انقلاب منزل دوستى رفته بوديم - اهل يكى از شهرستانهاى شمال كشور بود، آمده بود مشهد، ما رفتيم ديدنش - نمايندهى آن شهر در مجلس شوراى ملىِ آن روز هم اتفاقاً مشهد بود و او هم آمده بود ديدن اين شخص. تصادفاً ما با يك نمايندهى مجلس يك ساعتى همنشين شديم. ما آن وقت جوان بوديم، مثل حالاى شماها - كه هر چه دلتان ميخواهد، ميگوئيد - ما هم ملاحظهى جوانب قضيه را نميكرديم. بنده شروع كردم انتقاد از دستگاه، و همان حرفهائى كه آن وقتها در ذهن ما بود، گفتيم. او نمايندهى مجلس شاه بود، به او برخورد؛ لذا بنا كرد با ما مجادله كردن. از جملهى حرفهائى كه من به او زدم، اين بود كه گفتم: آقا مملكت را راكد نگه داشتهايد؛ همهاش واردات، همهاش واردات، همهاش مصنوعات ديگران؛ پس خود ما چرا كارى نميكنيم؟ جوابى كه او داد، جالب است، كه شما بدانيد طرز فكرها چه بود. گفت: آقا بهتر، بهتر! اروپائىها مثل نوكر براى ما كار كنند، ما از نتيجهى كاركرد آنها استفاده كنيم! ببينيد چطور اين زهر را گاهى تا اعماق جان آحاد يك ملت و نخبگان يك ملت نفوذ ميدهند كه اينطورى صحبت ميكنند.
اعتماد به نفس زمینهساز بروز استعدادها
وقتى اعتماد به نفس نبود، حالت انسان، حالت انتظار كمك ديگران و انتظار دستگيرى ديگران است. مثل آدم مفلوك و زمينگير يك گوشهاى نشسته، منتظر است يك نفرى از آنجا عبور كند، يك كمكى به او بكند. نقطهى مقابلش حالت استغناء است: انسان منتظر نباشد كه براى او بياورند. وقتى منتظر نبود، در انديشهى فراهم كردن نيازهاى خود بود، اين استعدادهاى موجود در وجود او - استعدادهاى نهفتهى در وجود يك ملت - به كار مىافتد. استعدادها كه به كار افتاد؛ استعدادى كه بالقوه بود، بالفعل شد و موفقيت كسب كرد، يك موفقيت به صورت خوشهاى موفقيتهاى بعدى را به وجود مىآورد. يك موفقيت، يك خوشه موفقيت را پشت سر خودش مىآورد؛ طبيعت كار اين است.
دفاع مقدس مظهر تکیه به خود
در دوران دفاع مقدس، اوائل كار، بخصوص بچههاى سپاه و بسيج واقعاً چيزى نداشتند؛ سلاح لازم را نداشتند؛ عمدهى سلاحشان همين كلاشينكف بود؛ يك تفنگ انفرادى. نميشد با اين سلاح جنگيد؛ لذا به فكر افتادند. خود اين به فكر افتادن، بابهائى را به روى آنها باز كرد. من توصيهام به جوانهاى عزيز اين است كه شرح حال سرداران شهيد را بخوانيد. در لابهلاى حرفهاى اينها، حالا يك بخشهائى عاطفى و معنوى و اينهاست - كه آنها هم به نوبهى خود منافعى دارد - اما بخشهائى هم بخشهاى تجربىِ كارهاى اينهاست كه در ميدان جنگ چگونه عمل ميكردند. من بارها گفتهام كه در دوران جنگ، ما بايستى آر.پى.جى هفت را به صورت قاچاقى با پولِ چند برابر از كشورهاى ديگر مىآورديم و نهايت سختى را متحمل ميشديم؛ پولِ چند برابر هم ميداديم تا يك تعداد سلاحهاى ابتدائىِ اينطورى را به دست بياوريم. نتيجهى آن تجربهها و اعتماد به نفس اين شد كه ملت ايران به جائى برسد كه سلاحهائى كه خودش توليد ميكند، در منطقه بخشىاش درجهى يك و بى نظير باشد، بخشى هم كم نظير باشد. اين به خاطر همين نياز بود؛ چون به ما نميفروختند، چون به ما نميدادند. ما احساس كرديم كه بايد به خودمان تكيه كنيم. جوانهاى ما به خودشان تكيه كردند. اين تكيهى به خود، استعدادها را جوشاند. اين جوشش استعدادها فراورده دارد؛ فراوردهها هر يكى چندين دنباله دارد. اين در همه جا هست. اين اعتماد به نفس، هم در كشفيات هست، هم در علم هست، هم در ساخت و توليد هست، هم در الگوى توسعه هست.
الگوی توسعه ایرانی مطلوب ماست
من در يكى دو تا ديدار دانشجوئىِ سفرهاى سال گذشته در مشهد و سمنان، راجع به مسئلهى الگوى توسعه صحبت كردم؛ الگوى توسعهى ايرانى، الگوى توسعهى بومى، كه ما براى توسعهى كشور به سراغ نظريات دانشمندان اروپائى نرويم. نميگويم از علم آنها استفاده نكنيم؛ اما نسخهى آنها مال خودشان. علم آنها را ياد بگيريم؛ اما نسخهى بيمارىِ خودمان را خودمان بنويسيم، تا مورد اعتماد خودمان باشد، تا بتوانيم به آن تكيه كنيم، اطمينان كنيم. حالا اگر اعتماد به نفس نباشد، ميگوئيم آقا مگر ما ميتوانيم؟ اين همه ديگران تجربه كردند، ما حالا چه بالاتر از آنها ميخواهيم بياوريم؟ اين، نبود اعتماد به نفس است؛ كه الان هم متأسفانه بعضىها ميگويند! بعضى از تحصيلكردههاى ما همين را ميگويند. ما گفتيم الگوى توسعهى بومى تهيه كنيم، ميگويند آقا كدام الگوى توسعهى بومى؛ مگر ميشود؟! ببينيد، اين همان رسوبات باقيماندهى از گذشته است؛ نبود اعتماد به نفس است. اگر يك ملت ميخواهد پيشرفت كند، نميشود منتظر ديگران باشد.
تلقین خودباختگی توسط نخبگان
غربىها، اروپائىها يكى از شيرينكارترين كارهايشان كه به نفع خودشان تمام شد، اين بود كه آمدند نخبگان كشورهاى ديگر را در مشت گرفتند، افكار خودشان را به اينها تلقين كردند؛ بعد اينها را رها كردند توى كشورهاى خودشان، گفتند برويد. كشورهاى غربى - يعنى انگليس، فرانسه و بقيهى كشورها - به جاى اينكه پول خرج كنند تا افكار سياسى خودشان را در آن كشورها پياده كنند، تربيتشدههاى آنها رفتند بدون مزد و منت، كارهاى آنها را برايشان انجام دادند. جزو بلاهاى كشورهاى عقبمانده و توسعه نيافته، يكى اين بود. هنوز هم دنبالههايشان هستند و دارند كار خودشان را ميكنند. اين بايد شكسته شود. اهميت اعتماد به نفس اين است كه اگر ما اعتماد به نفس ملى پيدا كرديم، اين استعدادها خواهد جوشيد؛ آن وقت خواهيم ديد كه ميتوانيم؛ براى ما اثبات خواهد شد كه ميتوانيم.
سه مانع اصلی اعتماد به نفس
سه مانع اصلى در راه فرايند اعتماد به نفس و به ثمر رسيدنش وجود دارد كه ما بايد متوجه اين سه رخنه باشيم. اين سه رخنه ميتوانند فرايند اعتماد به نفس ملى و منتهى شدن آن به پيروزىهاى پىدرپى و رسيدن به آرمانها را مخدوش كنند.
الف) یأس و تیره کردن افق
اول، ايجاد يأس است؛ تيره كردن افق، به رخ كشيدن فاصلههاى علمى. اين واقعيتى است؛ ما از لحاظ علمى، امروز با دنياى پيشرفتهى علمى كه دويست سال است دارد كار علمى ميكند، فاصله داريم. اين فاصلهها را به رخ ميكشند و ميگويند آقا چطور ميخواهيد شما اينها را طى كنيد؟ مگر ميشود؟ جوان محقق و پژوهشگر و دانشمند ما را با اين كار مأيوس ميكنند. من ميگويم: بله، ميشود؛ چرا نميشود؟ ما از دانش ديگران استفاده ميكنيم و پا را يك قدم بالاتر ميگذاريم؛ كمااينكه اين كار را كردهايم. ما از دانش ديگران استفاده كردهايم. گاهى چيزهائى ساختهايم كه در دنيا نيست؛ مثل بعضى از پيشرفتهاى پزشكى و داروئى و امثال اينها. اينها با استفاده از مقدمات دانش غربى به دست آمده، اما كارهاى بزرگترى از آنها انجام گرفته. فاصله نبايد ما را مأيوس كند. ما ميتوانيم شتاب علمىمان را زياد كنيم؛ اين فاصله را روزبهروز كمتر كنيم؛ همت كنيم پيش برويم. بخصوص كه امروز دنياى غرب دچار آفتهاى جدى است كه در پنجاه سال پيش و صد سال پيش اين آفتها را نداشت. امروز آفتهاى اخلاقى، آفتهاى جنسى، تزلزل روحيهها در غرب خيلى شديدتر از آن روزهاست؛ امروز اينها در آنجا يك گرفتارى است. البته اين مسائل بلندمدت، خودش را آسان نشان نميدهد؛ اما از حرفهاى آنها، از حرفهاى انديشمندانشان، متفكرينشان آدم ميفهمد كه نگرانند. نسل جوانشان رو به انحطاط است، جرم و جنايت رو به توسعه است، فروپاشى خانوادهها رو به تزايد است و همين طور دارد زياد ميشود؛ مهار هم از دستشان خارج شده است و گرفتارند. چه اشكال دارد؛ يك ملتى كه مصمم است، خودش را تا حدودى ميتواند از اين بلايا حفظ كند، تصميم دارد، توكل به خدا دارد، اعتماد به نفس دارد، آرمانهاى مشخص هم دارد، اين راه را طى كند؟ كمااينكه آنها طى كردند. ما يك روزى جلوتر از غرب بوديم؛ ما دچار آفت شديم، آنها تلاش كردند، جلو افتادند. ما حالا ميتوانيم جلو بيفتيم. طى كردن فاصلهها مطلقاً مستبعد نيست از يك ملتى كه جوانش با همت حركت ميكند و پيش ميرود؛ مسئولان و مديرانش هم با همت مىنشينند برنامهريزى و طراحى ميكنند. بنابراين سه تا مانع ممكن است دشمن طراحى كند: يكى پراكندن يأس، يكى منحرف كردن استعدادها، يكى هم برخورد سخت و خشن؛ يعنى تحميل تهاجم نظامى و از قبيل اينها.
در مورد اين مسئلهى اول كه پراكندن نوميدى و يأس است، من اصرار دارم شما جوانها بيشتر فكر كنيد، تأمل كنيد و نشانههايش را ببينيد. همين الان دارند اين كار را ميكنند؛ يك عدهاى هم براى آنها و از زبان آنها و از حنجرهى آنها به نفع آنها حرف ميزنند.
چند نمونه از القای یأس
حالا اين چند مورد را ببينيد: يكى از آنها مسئلهى انرژى هستهاى است. در داخل كشور خودمان جنجال راه انداختند كه آقا انرژى هستهاى هزينهى بدون سود است؛ چرا داريد اين كار را ميكنيد؟ حالا تبليغات جهانى كه اين مسئله را كاملاً دنبال ميكرد و هنوز هم ميكند؛ اما در داخل كشور خودمان از اولى كه اين مسئلهى هستهاى مطرح شد، از پنج شش سال قبل از اين تا حالا مرتباً اين مطلب را گفتهاند و تكرار كردهاند. حتّى عدهاى نامه نوشتند و گفتند آقا ما فيزيكدانيم. اينكه ميگويند ما توانستهايم دستگاههاى سانتريفيوژ را راه بيندازيم، اصلاً واقعيت ندارد! به قدرى قرص اين را گفتند كه ما مجبور شديم افرادى را بفرستيم و بگوئيم بروند بازرسى كنند، درست ببينند؛ نكند كه همينى كه اينها ميگويند، باشد. اين، مال پنج شش سال قبل است. رفتند، آمدند گفتند نه آقا! كار، بسيار خوب، صحيح، علمى و محكم دارد انجام ميگيرد. اول گفتند نميشود، نميتوانيم؛ بعد كه ديدند توانستيم، گفتند آقا اين هزينهاى است كه سود ندارد، فايدهاى ندارد. بنده در سخنرانى عمومى عيد نوروز سال گذشته مفصل دربارهى اين صحبت كردم و نميخواهم تكرار كنم. چطور فايدهاى ندارد؟ ما براى بيست سال ديگر حداقل بايستى بيست هزار مگاوات برق از انرژى هستهاى به دست بياوريم. برآوردى كه براى مصرف انرژى در كشور و توليد برقِ مورد نياز كردهاند، حداقل بيست هزار مگاوات بايد از طريق انرژى هستهاى باشد؛ والّا ما بايد برق را از ديگران گدائى كنيم؛ يا اگر نتوانستيم گدائى كنيم، يا ننگمان آمد، يا به ما ندادند، از خير چيزهائى كه با نيروى برق ميچرخد، بايد بگذريم؛ از كارخانه، از توليد، از بسيارى از ابزارهاى پيشرفت. خب، ما كِى شروع كنيم تا بتوانيم بيست هزار مگاوات را بيست سال ديگر به دست بياوريم؟ الان اگر دير هم نشده باشد، قطعاً زود نيست. ممكن است دير هم شده باشد. ببينيد چه مغالطهى عجيبى است كه «آقا احتياج نداريم»! يا ميگويند: شما نيروگاه هستهاى كه نميتوانيد بسازيد؛ اين اورانيومهاى غنىشدهى سه چهار درصد را براى چه ميخواهيد؟ باز بحث «نميتوانيد» است. چرا نميتوانيم؟ ملتى كه بدون كمك و بدون استاد توانست يك چنين مراكز عظيم غنىسازى را به وجود بياورد، چرا نتواند نيروگاه بسازد؟ بايد بتوانيم. چرا نتوانيم؟ يك روزى ميگفتند: شما نميتوانيد نيروگاه بخارى هم بسازيد. من يادم هست دورهى رياست جمهورى خود من بود؛ نيروگاهى بود كه در زمان رژيم گذشته شروع شده بود، نصفهكاره مانده بود. مىآمدند ميرفتند تا دلالهاى بينالمللى از يك كشورى بيايند آن را درست كنند. بعضىها هم ميگفتند ما در داخل ميتوانيم درست كنيم. ما چند نفر از مسئولين مرتبط با اين مسائل را در دفتر رياست جمهورى خواستيم - چند تا از رؤساى كشور را - نخست وزير و ديگران را هم دعوت كرديم تا بحث كنيم. اينها آمدند گفتند: آقا امكان ندارد كه ما بتوانيم آن نيروگاه را - كه نزديك تهران هم هست - به آخر برسانيم و افتتاح كنيم. اين، قضاوت آنها بود. گفتند: اصلاً امكان ندارد؛ حتماً بايستى خارجى بيايد. ما خارجى را نياورديم؛ متخصص داخلى رفت آن را كامل كرد، درست هم كرد، الان هم سالهاست كه دارد برق ميدهد و از توليد او دارد كشور استفاده ميكند.
اول انقلاب جهاد سازندگى ميخواست سيلو بسازد. ميدانيد سيلوهاى ما را در دوران طاغوت، شوروىها ميساختند. رژيم طاغوت گندم را از آمريكا ميگرفت، سيلويش را شوروى ميساخت! سيلو ظاهرش ساده است، اما نسبتاً فناورى پيچيدهاى است. جهاد سازندگى گفت ميخواهيم سيلو بسازيم؛ از اطراف صدا بلند شد كه آقا نميتوانيد؛ بيخود خودتان را معطل نكنيد، سرمايهى كشور را هم به باد ندهيد. يك نمونهى سيلوى كوچكى در خوزستان ساختند كه بنده آن وقت رفتم بازديد كردم. امروز كشور جمهورى اسلامىِ شما يكى از سيلوسازهاى درجهى يك دنياست؛ جزء كشورهاى سيلوساز برجستهى درجهى يك است.
يكى از سدهاى نزديك تهران آب ميداد. گفتند بروند اين را درست كنند؛ گفتند خود كمپانى سازندهى اين سد بايد بيايد؛ رفتند آوردند. اين هم مربوط به اوائل رياست جمهورى ماست. ميگفتند: مگر ما ميتوانيم سد درست كنيم؟ همين تلقيناتِ گذشته بود. جوانهاى ما همت كردند، رفتد سراغ سدسازى. امروز كشور جمهورى اسلامى به فضل الهى بهترين سدساز اين منطقه است. در منطقهى ما هيچ كشورى مثل جمهورى اسلامى مسلط بر ساختن سدهاى بزرگ - چه سد بتونى، چه سد خاكى - نيست. سدهائى كه ما ساختيم، از مشابههاى خودش كه زمان طاغوت به وسيلهى شركتهاى خارجى ساخته شده، بهتر و با ظرفيت بيشتر و البته با هزينهى بسيار بسيار كمتر است؛ كار خودمان هم هست. چرا نميتوانيم؟ نخير، نيروگاه هستهاى هم ميتوانيم بسازيم؛ بايد بسازيم. امروز شروع بكنيم، چند سال ديگر جواب خواهد داد. چند سال ديگر شروع بكنيم، چند سال بعدش جواب خواهد داد. اگر شروع نكنيم، عقب ميمانيم. امروز اگر غنىسازى را شروع نميكرديم، بايستى ده سال بعد، بيست سال بعد بالاخره شروع ميكرديم. ميگويند آقا روسها كه به شما اورانيوم غنىسازىشده ميدهند، سوخت نيروگاه هستهاى ميدهند؛ خودتان ميخواهيد چه كار كنيد؟ اين از آن حرفهائى است كه اين آقاى رئيس جمهور محترم كمدان آمريكا هم اخيراً بيان فرمودند، كه خب روسها كه دارند ميدهند، ايران ميخواهد چه كار كند! اينجا هم يك عدهاى كه نه به قدر او محترمند، نه به قدر او كمدانند، همان حرف را تكرار كردند كه آقا روسها كه دارند ميفروشند. ديديد ديگر؛ محمولهى اول آمد، محمولهى دوم آمد؛ ديگر شما ميخواهيد چه كار كنيد كه خودتان غنىسازى كنيد؟ اين مثل اين ميماند كه به كشورى كه ذخائر نفتىِ زير زمينش پر است، بگويند آقا چرا چاه ميزنى؛ خب برو نفت را بخر از بيرون بياور! يعنى كشورى كه داراى ذخائر نفتى است، بشود واردكنندهى نفت! چقدر خندهآور است. اگر يك روزى دلشان نخواست اين سوخت را بدهند، يا گفتند به اين قيمت ميدهيم، يا گفتند به اين شرط ميدهيم، ملت ايران ناچار است قبول كند.
انرژی هستهای پشتوانهی مستحکم اعتماد به نفس ملی
ببينيد، اينها آن چيزهائى است كه اگر چنانچه توجه كنيد، خواهيد ديد همان نقشهى ايجاد يأس دشمن است كه حالا يك كار به اين عظمت انجام گرفته - مسئلهى انرژى هستهاى - اين همه دربارهاش مردم شادى و خوشحالى كردند، آقا در بيايد كه: چرا شما بيخود مملكت را به اين چالشهاى اينچنينى ميكشانيد، براى خاطر يك چيز كماهميتِ انرژى هستهاى؟! ببينيد، اين همان ايجاد يأس است؛ اين همان چيزى است كه شما بايد مراقبش باشيد. اين يكى از آن رخنههاست كه اعتماد به نفس ملى را ضربه ميزند؛ همچنان كه در چند سال قبل متأسفانه اين كار شد. يعنى همين مسئلهى انرژى هستهاى را كه بايد پشتوانهى مستحكم اعتماد به نفس ما ملت ايران ميشد، خواستند وسيلهاى بكنند براى اينكه اعتماد به نفس را از ما بگيرند. هى فشار آوردند كه بايد اين را تعطيل كنيد، بايد آن را تعطيل كنيد، بايد آن را تعطيل كنيد. رسيدند به كارخانهى يو.سى.اف اصفهان، گفتند: اين را هم بايد تعطيل كنيد. آن مقدمات اوّلى است. بنده آن وقت به مسئولين گفتم كه اگر اين حرف را گوش كرديد، فردا خواهند گفت بايد معادن اورانيوم را هم كه توى اين كشور هست، كلاً يكجا جمع كنيد بدهيد به ما، تا خاطرجمع شويم كه شما نميخواهيد بمب اتم بسازيد!
اين فرايند عقبنشينى البته براى ما يك فايدهاى داشت - بىفايده نبود اين عقبنشينىها - فايدهاش اين بود كه هم خودمان وعدهها و حرفهاى رقباى اروپائى و غربى را تجربه كرديم، هم افكار عمومى دنيا تجربه كرد. امروز هر كس به ما ميگويد آقا تعليق موقت بكنيد، ما ميگوئيم تعليق موقت را كه يك بار كرديم؛ دو سال! دو سال تعليق موقت كرديم. فايدهاش چه شد؟ اول گفتند موقت تعليق كنيد، گفتند تعليق داوطلبانه بكنيد؛ ما هم به خيال موقت و به خيال داوطلبانه، تعليق كرديم. بعد هر وقت اسم از برداشتن تعليق آمد، يك قرشمال بازىاى در سطح دنيا درست كردند - در سطح مطبوعات و رسانهها و محافل سياسى - واى، داد، داد، ايران ميخواهد تعليق را بشكند! تعليق شد يك امر مقدس كه ايران اصلاً حق ندارد نزديكش برود! ما اين را تجربه كردهايم؛ ديگر، تجربهى جديدى نيست. آخرش هم گفتند: اين تعليق موقت كافى نيست؛ اصلاً بايد بكلى بساط اتمى را جمع كنيد. همين اروپائىها كه ميگفتند شش ماه تعليق كنيد، وقتى اين كار را كرديم، گفتند بايستى جمع كنيد! اين فرايند عقبنشينى، اين فايده را براى ما داشت؛ هم براى خود ما تجربه شد، هم براى افكار عمومى دنيا تجربه شد. ليكن عقبنشينى بود ديگر؛ عقبنشينى كردند.
من همان وقت هم در جلسهى مسئولين - كه از تلويزيون پخش شد - گفتم اگر چنانچه بخواهند به اين روند مطالبهى پىدرپى ادامه بدهند، بنده خودم وارد ميدان ميشوم؛ همين كار را هم كردم. بنده گفتم كه بايستى اين روند عقبنشينى متوقف شود و تبديل بشود به روند پيشروى، و اولين قدمش هم بايد در همان دولتى انجام بگيرد كه اين عقبنشينى در آن دولت انجام گرفته بود؛ و همين كار هم شد. در زمان دولت قبل، اولين قدم به سمت پيشرفت برداشته شد؛ تصميم گرفته شد كه كارخانهى يو.سى.اف اصفهان راهاندازى شود، و راهاندازى هم شد، و دنبالش هم بحمداللَّه اين پيشرفتهاى بعدى است تا امروز.
مايهى اعتماد به نفس ملى را تبديل ميكنند به مايهى بىاعتمادى، كه نبادا دشمن حمله كند، نبادا دشمن ضربه بزند. از اين قبيل مسائل زياد است؛ اين چيزهائى كه سعى ميكنند با وسوسه ايجاد كردن، كار خود را پيش ببرند. مثلاً ما يكى از سياستهاى اساسىمان قطع رابطهى با آمريكاست. هرگز هم نگفتيم ما تا ابد قطع رابطه خواهيم بود؛ نه، هيچ دليلى ندارد كه تا ابد قطع رابطه با هر كشورى، با هر دولتى داشته باشيم. مسئله اين است كه شرائط اين دولت به گونهاى است كه رابطهى با او براى ما ضرر دارد. انسان رابطه را با هر كشورى به دنبال تعريف يك منفعتى ايجاد ميكند؛ آنجائى كه براى ما منفعت ندارد، دنبال رابطه نميرويم؛ حالا اگر ضرر داشت، به طريق اولى دنبال رابطه نميرويم.
رابطه با آمریکا برای ما مضر است
رابطهى سياسى با آمريكا براى ما مضر است. اولاً خطر آمريكا را كم نميكند. آمريكا به عراق حمله كرد؛ در حالى كه با هم رابطهى سياسى داشتند، سفير داشتند؛ اين آنجا سفير داشت، آن هم اينجا سفير داشت. رابطه كه خطر جنونآميز و سيطرهطلبانهى هيچ قدرتى را از بين نميبرد. ثانياً وجود رابطه براى آمريكائىها - نه امروز، هميشه اينطور بوده - وسيلهاى بوده است براى نفوذ در قشرهاى مستعد مزدورى در آن كشور. انگليسىها هم همين طور بودند. انگليسىها هم در طول ساليان متمادى سفارتخانهشان مركز ارتباط با سفلگان ملت بود؛ كسانى كه حاضر بودند خودشان را به دشمن بفروشند. سفارتخانهها يكى از كارهايشان اين است.
در همين قضايائى كه حدود هفده هجده سال پيش در چين اتفاق افتاد و جنجال فوقالعادهاى شد، سفارت آمريكا محور و مركز ادارهى آشوبها و اغتشاشها بود. اينها اين خلأ را در ايران دارند؛ احتياج به پايگاه دارند، و پايگاه ندارند؛ اين را ميخواهند. احتياج به رفت و آمد آزاد و بىدغدغهى مأموران جاسوسى و مأموران اطلاعاتىشان و ارتباطات نا مشروع آنها با عناصر سفله و مزدور دارند؛ اما اين را ندارند. ارتباط، اين را براى آنها تأمين ميكند. حالا مينشينند آقايان وراجى كردن و حرف زدن و استدلال كردن، كه نبود رابطهى با آمريكا براى ما مضر است. نه آقا! نبود رابطهى با آمريكا براى ما مفيد است. آن روزى كه رابطهى با آمريكا مفيد باشد، اول كسى كه بگويد رابطه را ايجاد بكنند، خود بنده هستم.
ميگويند: چرا جلب دشمنى آمريكا را ميكنيد؟ مثلاً فرض كنيد حالا رئيس جمهور تعبير تندى ميكند، ناگهان آقايانِ به اصطلاح عقلا ميگويند اين تعبير تند بود؛ اين دشمنى آمريكائىها را جلب ميكند. نه آقا! دشمنى آمريكائىها تابع اين الفاظ و تعبيرات نيست. دشمنى، دشمنىِ اصولى است. اين دشمنى در زمانهاى مختلف بوده. از اول انقلاب تا حالا دشمنى بوده - حالا بحث خطر حملهى نظامى را بعد يك جملهاى عرض خواهم كرد - حداقل در طول هجده سال اخير، يعنى از بعد از پايان جنگ تحميلىِ هشت ساله تا امروز، هميشه اين خطر وجود داشته؛ يعنى هميشه ملت ايران تهديد ميشده، كه ممكن است اينها حملهى نظامى بكنند؛ مال امروز نيست. آن چيزى كه ميتواند خطر دشمن را ضعيف كند، نمايش قدرت شماست، نه نمايش ضعف شما. نمايش ضعف شما دشمن را تشجيع ميكند. آن چيزى كه ممكن است جلوى خودسرى و خودكامگى دشمن را بگيرد، اين است كه احساس كند شما قدرتمنديد. اگر احساس كند ضعيفيد، بدون مانع، هر كارى كه بخواهد بكند، ميكند.
ب) اشکال تراشی غیرمنطقی
يك نمونه از ايجاد يأس كه من اين را لازم است عرض كنم - يعنى انصاف اقتضاء ميكند كه انسان اينها را بگويد - اشكالتراشىهاى غير منطقى است. امروز شما ملاحظه كنيد؛ متأسفانه راجع به اغلب تصميمات دستگاه ادارهى كشور از سوى يك عده مخالفخوان اشكالتراشى ميشود؛ اشكالتراشىهاى غير منطقى. اگر تصميم اقتصادى است، اگر تصميم سياسى است، اگر تصميم در حوزهى مسائل هنرى و فرهنگى است، اگر تصميم در حوزهى مسائل بينالمللى است، به خصوص نسبت به دولت - حالا نسبت به رهبرى يك مقدار رودربايستىاى هست و يك چيزهائى را ملاحظه ميكنند - آزاد، راحت و با اهانت مطالبى ميگويند. اين كارها زشت است.
ممكن است كسانى كه اين كارها را ميكنند، ندانند چه تأثير سوئى اين كار دارد. اين، همان ايجاد يأس است؛ يعنى نقطهى مقابل اعتماد به نفس. اين، حالت ايجاد خودباختگى و انفعال و خودكمبينى است. خيلى از كسانى كه در اين ميدانها تلاش ميكنند، فعاليت ميكنند، متأسفانه نميفهمند و توجه ندارند كه تأثير كارشان چيست. اينها آدمهاى بدخواهى نيستند. البته بعضى بدخواه هستند، اما غالباً بدخواه نيستند؛ ملتفت نيستند، ارزيابى درستى از كار خودشان ندارند. دولت تصميم اقتصادى ميگيرد، اعتراض پشت سر اعتراض، آن هم با لحنهاى اهانتآميز؛ تصميم سياسى ميگيرد، همين طور؛ تصميم بينالمللى ميگيرد، همين طور؛ به فلان سفر ميرود، همينطور؛ به فلان سفر نميرود، همين طور. وقتى ما سوار اين اتوبوس شديم و به اين راننده اطمينان كرديم، ديگر سر هر پيچى كه نبايد گفت آقا مواظب باش، آقا دستم فلان شد، دلم لرزيد. خب دارد رانندگى ميكند، ميرود ديگر. اين در حالى است كه اين دولت انصافاً دولت پركار و در بعضى از خصوصيات نمونه است. اينكه به همهى شهرها ميروند، اين خيلى براى من مهم است؛ خيلى براى من جالب است. رئيس جمهور، وزير و مديران ارشد اجرائى كشور به شهرهاى مختلف ميروند. اين رفتن به شهرها خيلى تأثير دارد. بعضى ميگويند آقا ما گزارشها را كه ميخوانيم؛ نه، گزارش خواندن فرق ميكند با رفتن. شايد بيش از اغلب مديرها براى من گزارش مىآيد. وقتى انسان ميرود به يك شهرى، ميرود به يك استانى، مىنشيند با يك مردمى، مىنشيند با يك مجموعهى جوانى، مىبيند گزارشها با آنچه كه واقعيت است، تفاوتهائى دارد. انسان آنچه كه مىبيند و ميشنود، از گزارش خيلى باارزشتر است. اين كار را امروز دولت دارد ميكند. به همه جاى كشور سفر ميكنند. يك گوشهاى از اين را ميگيرند، تبديلش ميكنند به نقطهى ضعف و ايراد گرفتن. چرا در اين سفر صد تا مصوبه داشتيد؛ در حالى كه پنجاه تايش بيشتر قابل عمل نيست؟ خيلى خوب، حالا پنجاه تايش عمل بشود؛ اين بهتر از هيچى نيست؟ اينها ايجاد يأس است. ايرادتراشىهاى بيخود: چرا به فلان سفر رفتيد؟ چرا به فلان سفر نرفتيد؟ اينها اشكالتراشىهائى است كه يأسآفرين است. عرض كردم؛ اغلب كسانى هم كه اين كار ميكنند، توجه ندارند به دنبالهى كارشان. بالاخره هر دولتى ضعفى دارد. نه اينكه اين دولت ضعف ندارد؛ چرا، ضعف و خطا دارند؛ مثل بقيهى دولتها. بندهاى كه ميخواهم خطا بگيرم، مگر خودم خطا ندارم؟ خطاهاى ما الى ماشاءاللَّه؛ يكى دو تا كه نيست. انسان جايزالخطاست؛ بايد تلاش كند خطا نكند يا كمتر بكند. كسانى هم كه خطاى طرف مقابل را مىبينند، بايد دلسوزى كنند و خطا را به گوش او برسانند؛ اما هوچيگرى كردن، مردم را دلسرد كردن، اعتماد به نفس مردم را شكستن، آنها را نااميد كردن نسبت به آينده، هيچ روا نيست. اين خطاب من به همه است؛ هم به مطبوعات، هم به رسانهها، هم به مسئولين، هم به كسانى كه منبرهاى گوناگون خطابه و سخن گفتنِ با مردم را دارند؛ در مجلس، در نماز جمعه، در جاهاى ديگر، در دانشگاهها. اين چيزى است كه بحث مصلحت كشور است؛ بايد مصلحت كشور را رعايت كرد. اين هم يكى از آن راههاى مقابلهى با اعتماد به نفس ملى است.
ج) هوچیگری مطبوعاتی
يكى از راهها - كه اين راه سوم را هم غربىها بشدت در اين سالها دنبال كردند - مسئلهى هوچيگرى است؛ هوچيگرى مطبوعاتى. آدم خيال ميكند كه هو كردن افراد مال محدودههاى خاصى از مردم است، توى مجامع خاصى؛ نخير، در سطح بينالملل يكى از كارهائى كه بسيار رايج است، هوچيگرى است؛ هوچيگرى رسانهاى. امروز امكانات رسانهاى هم فراوان است.
نمونههای حقوق بشر آمریکایی
يكى از اين هوچيگرىها همين مسئلهى حقوق بشر است. حالا كسانى اين حرفها را ميزنند كه گوانتاناموى آنها عرق شرم بر پيشانى هر انسان باشرفى جارى ميكند؛ امضاى دستور شكنجه از سوى رئيس جمهورشان، انسان را در مقابل حقيقت دچار شرمسارى ميكند؛ اسناد گوانتانامو را، اسناد بازجوئىها را به دستور مقامات بالايشان آتش ميزنند و ميسوزانند؛ آدمهائى كه اينقدر نسبت به حقوق بشر بىاعتناء هستند؛ آدمهائى كه ملتها را تحقير ميكنند. اگر امروز شما برويد با ملت عراق صحبت كنيد، اولين چيزى كه ميگويند، اين است كه به ما بىاحترامى ميكنند، ما را تحقير ميكنند. اولين چيز، بيكارى و گرسنگى نيست. جوان عرب يك نخوتى دارد، يك غرورى دارد؛ اين را مىآيند جلوى زنش دستبند ميزنند، او را دمر ميخوابانند، با چكمه بر پشت او ميگذارند و ميكوبند؛ او را شرمنده ميكنند. اينجور اينها نسبت به حقوق بشر بيگانهاند. توى زندان ابوغريب عراق آن بلاها را سر متهمين مىآورند كه انسان از يادآوردنش شرم ميكند. من گاهى اوقات يادم مىآيد، خجالت ميكشم. اينها آنوقت ميگويند حقوق بشر! و حالا از جمله جمهورى اسلامى را، و هر دولت مخالف خودشان را در سطح دنيا متهم ميكنند به اينكه شما نقض حقوق بشر كرديد! خب، اين مسخره نيست؟ حالا همين كار مسخره را كه يك دشمنى از بيرون ميكند، گاهى در داخل هم آدم مىبيند متأسفانه همان را تكرار ميكنند و بازتاب ميدهند؛ همان حرف را اينها هم ميزنند.
نمونههای دموکراسی آمریکایی
در مسئلهى دموكراسى، كسانى كه حكومتهاى كودتائى را پشتيبانى كردند - الان حكومتهاى كودتائى هستند، كه من نميخواهم اسم بياورم؛ خود شماها ميدانيد - حكومتهاى مستبد موروثى را بشدت پشتيبانى كردند، در آنجاهائى كه با نيروى نظامى، با شعار دموكراسى رفتند، نتوانستند دموكراسى را راه بيندازند؛ يعنى نخواستند. در عراق اول حاكم نظامى گذاشتند؛ بعد ديدند كار پيش نميرود، حاكم سياسى گذاشتند؛ بعد با انتخابات مخالفت كردند. علىرغم آنها انتخابات انجام گرفت. حالا هم مرتب اين حكومت و مجلس عراق و دولت عراق را كه منتخب مردمند، تهديد ميكنند. اينها آن وقت ميگويند شما دموكراسى نداريد! باز در داخل يك عدهاى متأسفانه همان حرف را تكرار ميكنند. من واقعاً تعجب ميكنم. اينها يأس ايجاد كردن و هوچيگرى است؛ ضد اعتماد به نفس ملت ايران است.
انتخابات، مظهر بارز دموکراسی
ما هر سال يك انتخابات داريم راه مىاندازيم؛ مگر غير از اين است؟ مگر مردم در انتخابات شركت نميكنند؟ مگر در جاهاى ديگر دنيا كه ادعاى دموكراسى دارند، بيش از اين كارى انجام ميگيرد؟ با اين شور و شوق، مردم در انتخاباتهاى گوناگون شركت ميكنند؛ با رقابتهائى كه وجود دارد؛ رقابت كامل بين جناحهاى مختلف، باز - حالا آنكه ميگويد، دشمن است - در داخل چرا يك عدهاى همينطور يا صريحاً ميگويند دموكراسى و مردمسالارى نيست، يا صريحاً نميگويند؛ جورى ميگويند كه معنايش همان «نيست» است؟ ميگويند آقا ما بايد براى ايجاد مردمسالارى در كشور تلاش كنيم! چيزى كه هست. ميخواهيد براى ايجاد آن چيزى كه هست، تلاش كنيد؟! اينها آن چيزهائى است كه نقطهى مقابل اعتماد به نفسى است كه ملت ما به آن احتياج دارد و بايد آن را داشته باشد.
در موضوع حقوق زن غرب باید جواب بدهد!
مسئلهى زن. من بارها گفتم به شما خواهران عزيز، فرزندان خودم، دختران خودم، شما جوانهاى دانشجو، دخترهاى دانشجو؛ الان هم با جديت عرض ميكنم كه در قضيهى زن، آنىكه بايد جواب بدهد، آنىكه گريبانش گير هست، غرب است، نه اسلام، نه جمهورى اسلامى. آنهائى كه مرزهاى دو جنس را بكلى از بين بردند، آزادى جنسى را در عمل، در زبان، در تبليغات، حتّى در فلسفه ترويج كردند، بايد پاسخ بدهند. نتيجه اين شد كه با توجه به خوى تجاوزگرى طبيعى و قوّت طبيعىاى كه مرد نسبت به زن دارد، زن مظلوم واقع بشود و نسبت به زن حقكشى انجام بگيرد. زن را وسيلهاى براى فروش كالاهايشان قرار بدهند؛ مثل يك كالا، مثل يك متاع! شما اين مجلات فرنگى را نگاه كنيد؛ براى فروش يك متاع، پيكر لخت يك زن را نشان ميدهند! آخر اهانتى از اين بالاتر براى يك زن ممكن است؟ آنها بايد جواب بدهند.
حجاب در جهت کرامت زن است
حجاب، تكريم آن كسى است كه در حجاب است. حجاب زن، تكريم زن است. در بيشتر كشورها - حالا من «بيشتر» كه ميگويم، چون همه را اطلاع ندارم - در گذشته، در قديم، در همين اروپا تا دويست سيصد سال پيش زنهاى اعيان و اشراف حجابى روى صورتشان مىانداختند؛ در بعضى از فيلمهاى قديمى شايد ديده باشيد. يك حجاب مىانداختند كه چشمها به روى آنها نيفتد. اين، تكريم است. در ايران باستانى زنهاى اعيان و اشراف و رؤسا همه باحجاب بودند؛ زنهاى افراد پائين و طبقات پست، نه، بىحجاب هم مىآمدند؛ مانعى هم نبود. اسلام آمد اين تبعيض را گذاشت كنار، گفت نخير، زن بايد باحجاب باشد؛ يعنى اين تكريم مال همهى زنان است. اين است نظر اسلام. آن وقت آنها حالا شدهاند طلبكار، ما شدهايم بدهكار! آنها بدهكارند؛ آنها بايد بگويند چرا زن را مثل يك كالا وسيلهى شهوترانى قرار دادند. يك آمارى را همين ديروز براى من نقل كردند - آمار مال يك هفته قبل است - كه يك سوم زنهاى دنيا از دست مردها كتك ميخورند! به نظر من اشك انسان در مىآيد؛ اين گريهآور است. و اين بيشتر در كشورهاى صنعتى است؛ در كشورهاى فرنگى است و ناشى از همان خشونتهاى جنسى و مطالبات خشن جنسى است كه مرد از زن دارد. اين هوچيگرىهاى آنها در مورد زن است؛ آن وقت راجع به زن بحث ميكنند: شما حجاب را اجبارى كرديد. خود آنها بىحجابى را اجبارى ميكنند، دختر دانشجو را تو دانشگاه راه نميدهند، به خاطر اينكه روسرى دارد، آن وقت به ما ميگويند چرا شما حجاب را اجبارى كرديد! اين در جهت كرامت زن است، آن در جهت پردهدرى و بىاحترامى به زن است. و از اين قبيل مواردى هست كه اينها هوچيگرىهاى غرب است.
هوچیگریها، اعتماد به نفس را نشانه رفته است
من از اينكه اين هوچيگرىها اثر مطلوب آنها را بگذارد، نگرانم. اينكه راجع به اعتماد به نفس حرف ميزنم، يكى از عللش اين است. اين هوچيگرىها اول در چهار نفر به اصطلاح نخبههاى ما اثر بگذارد، از طرف ملت ايران احساس شرم كنند در مقابل آن هتاك غربى، و آنها شروع كنند به حمله كردن؛ اعتماد به نفس ضربه بخورد. توجه داشته باشيد كه اين هوچيگرىها يكى از شيوههاى سهگانه براى متزلزل كردن اعتماد به نفس يك ملت است.
احتمال برخورد سخت!
يكى هم مسئلهى برخورد سخت است، كه البته اين امروز احتمالش كم است؛ از گذشته كمتر است. اينجا هم من عرض بكنم كه يك بىانصافىهائى انجام ميگيرد. گوئى كه ما بوديم كه تهديد سخت دولت سيطرهجوى آمريكا را به سمت خودمان جلب كرديم؛ نه، عرض كردم؛ از بعد از پايان جنگ تحميلى تا امروز، هيچ وقت نبوده كه احتمال حملهى نظامى آمريكا به ما نباشد. امروز كمتر از گذشته است. مسئولين دولت قبل، اوّلى كه آمدند، يكى از حرفهايشان اين بود كه ميگفتند تا قبل از آمدن دولت ما، لولههاى توپ يا گلولهى آمريكا به سمت ايران آمادهى شليك بود؛ ما آمديم، برداشته شد. پس خب، قبلاً بوده. در همين زمانِ دولت قبل بود كه آن كسى كه خودش مجسمهى شرارت است، ملت ايران را جزو محور شرارت معرفى كرد. بوش، بوشِ شرور، بوشى كه وجود او سر تا پا شر و پليدى است، ملت ايران را يكى از سه ملت يا سه كشور محور شرارت قرار داد. اين مال آن زمانى است كه يك خرده هم ملاحظهى آمريكائىها را ميكردند؛ بعضىها هم از داخل گاهى اوقات چيزهائى ميگفتند كه آنها خوششان بيايد. البته شما اين را بدانيد كه مسئولين برتر نظام، رؤساى جمهور ما يا مسئولين درجهى يك نظام، اينها هميشه در همهى اين دورهها مردمان بااخلاص و علاقهمند به پايههاى نظام و مبانى نظام بودند؛ اينها انقلابى بودند؛ اين مربوط به آنها نيست؛ مربوط به همان كسانى است كه همه جا دور و برىها كارهائى را ميكنند كه اصلكارىها معتقد به آنها نيستند. به هر حال از اين چيزها بوده.
البته ما به عنوان يك كشور، يك ملت، يك نظام بايستى هميشه از لحاظ نظامى هوشيار باشيم. حالا يك روز آمريكاست، يك روز ممكن بود در گذشته شوروى باشد، يك روز ممكن بود يك كشور همسايهى شرور مثل صدام حسين باشد. ما بايد هميشه هوشيار باشيم، هوشيار هم هستيم. امروز هم با اينكه همه ميگويند گزينهى نظامى آمريكا از روى ميز كنار گذاشته شد - كه بعضى اعتقاد دارند از اول روى ميز نبود، كه حالا كنار گذاشته بشود - بنده اعتقادم اين است و عمل ما هم همين است؛ بايد مراقب باشيم، بايد هوشيار باشيم، مسئولين نظامى ما بايد بيدار باشند، ملت ما بايد هوشيار باشد.
خب، خلاصهگيرى كنيم. اعتماد به نفس ملى يكى از ضرورتهاى ملت ماست در همهى دورانها؛ بخصوص در اين دوران. علت اين، بخصوص هم اين است كه دشمن در صحنههاى گوناگون در گلاويز شدن با ملت ايران ناكام مانده؛ حالا دنبال شيوههاى جديد، راههاى جديد، حيلههاى جديد است و مكرهاى جديدى ميكند؛ «و مكروا و مكر اللَّه». شما هم كه بندهى خدا هستيد، در مقابل مكر او، در مقابل ترفند او بايد هوشيارى ويژهى خودتان را داشته باشيد.
ضرورت تأمل بر موضوع اعتماد به نفس
چيزهائى كه اين اعتماد به نفس را ضعيف ميكند، بايد از آن اجتناب شود؛ بخصوص نخبگان، كه بعضى از اينها را من گفتم؛ خودتان فكر كنيد، رويش مطالعه كنيد؛ چيزهائى كه اين اعتماد به نفس را تقويت ميكند، اينها را بايد برجسته كنيد؛ شما در نشريات دانشجوئى، استاد در سر كلاس، دانشجوها در تشكلهاى دانشجوئى، دانشجوها در محيط اثرگذارى خودشان.
دانشجوی اثرگذار
يكى از اين برادرها گفتند با اينكه اثرگذارى دانشجوها زياد است، در همهى مسائل با آنها مشورت نميشود. خب، با مجموعهى چندين هزار نفرى دانشجوئى چگونه ميشود مشورت كرد؟ حالا پنجاه شصت هزار دانشجو در يزد است. مشورت يك سازوكار خاصى دارد. كارها بىمشورت هم نيست. من ميخواهم بگويم اثرگذارى دانشجوئى بيش از آنچه كه با مشورتدهى به مسئولين باشد، با جهتدهى به عناصر انسانى در نيروهاى تحت تأثير است. شما در خانوادهتان ميتوانيد اثر بگذاريد؛ روى برادر و خواهرتان ميتوانيد اثر بگذاريد؛ روى پدر و مادرتان ميتوانيد اثر بگذاريد. در محيط زندگى خودتان، روى فاميل، روى دوست، روى همبازى در ورزش ميتوانيد اثر بگذاريد؛ اثر به زبان، اثر به منش، اثر به رفتار. اين بهترين توفيق و پيروزى براى دانشجوست؛ اثرگذارى در محيطهائى كه ميتواند در آن اثرگذارى بكند. البته بعضى محيطها از اين هم بيشتر است. بخصوص شما جوانيد؛ اين جوانى را قدر بدانيد؛ اين حوصله و نشاط جوانى را قدر بدانيد. ماها در دوران اختناق - حالا نبايد خيلى از خودمان بگوئيم؛ شماها از آن وقت ماها خيلى جلوتريد؛ اما حالا بد نيست اين را هم بدانيد - كه به سن حالاهاى شما بوديم، جوان بوديم، وضعيت از لحاظ امنيتى يا غيره طورى بود كه نميشد رفت يك جائى نشست؛ وقتى مجبور بوديم يك جائى صحبت كنيم، سه ساعت، چهار ساعت سر پا به بحث و تبادل نظر و گفتن و شنفتن ميگذشت! جوان نيرو دارد، نشاط دارد، توانائى دارد؛ ميتواند با پشتوانهى همين نيروى جوانى خود اثرگذارى كند. پس عوامل تضعيف اعتماد به نفس را بايستى هرچه ميتوانيم، حذف كنيم؛ عوامل تقويت اعتماد به نفس را هرچه ميتوانيم، تقويت كنيم.
پروردگارا ! اين جوانهاى عزيز را، اين دلهاى پاك و نورانى و روشن و بااستعدادِ تقرب به خودت را هرچه بيشتر نورانى كن؛ آنها را به خودت هرچه بيشتر نزديك كن؛ آنها را عاقبت به خير كن. پروردگارا ! آيندهى اين كشور را كه به دست اين جوانها ساخته خواهد شد، از امروز و گذشتهى آن بمراتب بهتر و زيباتر قرار بده. پروردگارا ! معلمان بزرگ اين راه را و در رأس آنها امام بزرگوارمان را و شهداى عزيزمان را با اوليائت محشور كن. پروردگارا ! شهداى برجستهى اين شهر و اين استان - شهيد بزرگوار، مرحوم آيةاللَّه صدوقى و بقيهى شهداى عزيز اين استان - را با اوليائت محشور كن.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركات
-
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار عمومى مردم ابركوه15/ 10/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار عمومى مردم ابركوه
15/ 10/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه ربّ العالمين. والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد.
و على اله الأطيبين الأطهرين الهداة المهديين سيّما بقيّةاللَّه فى الأرضين.
خداوند متعال را شاكرم كه اين توفيق را داد كه در خدمت شما برادران و خواهران مؤمن و باوفا و انقلابى در شهر ابركوه باشيم - در اين شهر باستانى و بسيار كهن - اگرچه شهر، شهر قديمىاى است، اما فكر مردم اين شهر، فكر نو و جوان است؛ نشانهى آن هم همين است كه در همهى دلها فروغ تفكر اصيل اسلامى و انگيزههاى خدائى و الهى در جهت نظام جمهورى اسلامى زنده است. هر ملتى كه مردم آن در دل خود داراى انگيزهى نشاطآور و پرتحركى باشند، آن ملت زنده و جوانند و ملت ما به توفيق الهى و به بركت انقلاب اسلامى از اين موهبت برخوردار است. علاوه بر اين اكثر جمعيت كشور و در خود ابركوه اكثر جمعيت ابركوه - طبق آمارها - جوان هستند. يك شهر جوان و يك جامعهى جوان و يك كشور جوان ميتواند به آينده اميدوار باشد. همت جوانى، آينده را خواهد ساخت. نيروى جوانى جامعه را به پيش خواهد برد.
امام جمعهى محترم شهرتان دربارهى مشكل آب ابركوه مطلبى را به طور كوتاه اشاره كردند؛ بنده هم در گزارشهائى كه قبل از سفر دربارهى همهى استان و بخصوص در مورد اين شهر - كه اختصاصاً مايل بودم به اين شهر سفر كنم - مطالعه كردم، همين مسئلهى آب در آن گزارشها هم تكرار شده است. اين شهر و اين منطقهى از استان يزد، تكيهاش بر روى كشاورزى است و كشاورزى احتياج دارد به آب؛ و اين استان، استان كمآبى است؛ از جمله اين شهرستان هم دچار همين كمآبى هستند. شك نداريم كه با همت دولت و با كمك مردم و مسئولان و مأموران مختلف اين مشكل هم مثل همهى مشكلات ديگر حل خواهد شد. آنچه مهم است اين است كه ملت چيزى را بخواهد و مسئولين به عنوان خدمتگزاران ملت كمر همت ببندند و تصميم بر اجراى نيازهاى مردم داشته باشند.
آنچه ملت ما در طول دهها سال قبل از انقلاب، بلكه پيش از آن به آن دچار بود، نبودن اين دو عامل بود: يكى نبودن احساس مسئوليت در ميان دولتمردان، كه دولتمردان در قبال آحاد مردم، هيچ احساس مسئوليتى نداشتند؛ رؤساى كشور، كشور را ملك خودشان ميدانستند و براى استفادهى از اين ملك به دنبال اين بودند كه ببينند كجا چه كارى براى آنها فايدهى بيشترى دارد؛ آنچه برايشان مطرح بود، فايدهى مردم نبود. اين عرفِ «دورافتاده» و «نزديك»، از آنجا به وجود آمد. اينكه فلان شهر دورافتاده است. دورافتاده يعنى چه؟ معنايش اين بود كه از مركز كشور، از تهران دور است. اين كافى بود براى محروميت؛ چون چشمشان همين مناطق دور خود را ميديد و دلشان به دنبال كارها و مراكز و مناطقى بود كه براى آنها منشأ سود و نفعى باشد، نه براى مردم. انقلاب اين عرف را عوض كرد. انقلاب دور و نزديك را از منطق دولتيان و مسئولان كشور زدود؛ دور و نزديك ندارد. لذا شما مىبينيد مسئولين كشور، هيأت دولت، رئيس جمهور به سرتاسر كشور مسافرت ميكنند. اين معنايش اين است كه نگاه و عواطف و همت مسئولين بايد ميان همهى شهرهاى كشور تقسيم شود. اينجور نباشد كه يك شهرى، يك منطقهاى كه دوردست است، از شعاع همت و تصميم مسئولين دور بماند؛ نه، دور و نزديك ندارد. امروز در اين كشور شهرهائى و مناطق دوردست و كوچكى موفق ميشوند كه مسئولان كشور را، يعنى رئيس جمهور را، دولت را، وزرا را از نزديك ببينند، به آنها نامه بدهند يا حرف بزنند و از زبان آنها و حنجرهى آنها مستقيماً سخن بشنوند كه در روزگارهاى گذشته در طول تاريخ، اميد اين را نداشتند كه حتى يك مدير درجهى سه به آنها سركشى كند. پس اين يك عامل، يعنى عامل احساس مسئوليت از سوى مسئولان كشور و مديران ارشد كشور امروز وجود دارد.
عامل دوم، همت و خودباورى مردم است. آن مردمى، آن ملتى، جمعيت آن شهرى كه براى خود ارزش و اهميتى قائل نباشد، همواره محكوم به عقبماندگى است از همهى مسابقات انسانى و ميان جوامع بشرى. در دوران تسلط استعمار بر كشورهاى اين منطقه و بر كشور ما، يكى از خطرناكترين تبليغاتى كه روى ملت ما انجام دادند همين بود كه به ملت ما، به مرد و زن ما بباورانند كه شما نسبت به ملتهاى غربى، ملتهاى اروپائى عقب و درجهى دو هستيد. همين درجهى دو بودن هم باز در ميان مناطق گوناگون كشور يكسان نبود؛ بعضىها عزيزكردهتر ميدانستند خودشان را و توقعاتشان بيشتر بود، بعضى توقعاتشان كمتر. انقلاب اسلامى آمد مثل طوفانى اين هواى آلوده و كثيف را از كشور زائل كرد.
امروز ملت ما با تكيهى بر تاريخ مشعشع خود، با تكيه بر استعدادهاى درونى خود و با تكيه بر اسلام و ايمان - كه امروز سخن نو براى بشريت دارد - ديگر خودش را يك ملت عقبمانده نميداند، خود را باور دارد. اين همان چيزى است كه همت ملى را برمىانگيزد، مردم را براى رسيدن به قلههاى پيشرفت آماده ميكند و آنها را تشويق ميكند. عرض من به شما برادران و خواهران، بخصوص به شما جوانان اين است كه نگذاريد اين احساس شيرين اميدوارى به آينده در شما زائل شود.
اين كشور بهناحق عقبمانده نگه داشته شد. ما امروز پيشرفتهاى زيادى كرديم، اما اين پيشرفتها نسبت به آنچه كه شأن ملت ايران است و جايگاه ملت ايران است، كم است. ملت ايران يك روزى در قلهى علم و اقتدار مادى و معنوى قرار داشته است به بركت اسلام. ما امروز اسلام را بازيابى كردهايم؛ آغوشمان را به روى اسلام باز كرديم، اسلام را با نگاه متناسب با زمانه و با پيشرفت زمانه به دنيا عرضه كرديم. امروز تفكر سياسىِ اسلامى، تفكر اجتماعى اسلام، تفكر گرايش معنوى اسلام، تفكر اسلام در مورد روابط داخلى و درونى افراد جامعه با هم، ميتواند در دنيا مثل يك دستورالعمل، مثل يك سرمشق مطرح شود؛ نه اينكه اين حرف را ما بزنيم يا من اينجا بگويم؛ اين سخنى است كه امروز انديشمندان باانصاف دنيا همين حرف را ميزنند. اين را ملت ايران آسان هم به دست نياورده. شما شهيد داديد؛ ابركوه شهداى عزيزى دارد، فداكارانى دارد، پدر مادرهائى دارد كه فرزندان خودشان را فرستادند براى دفاع از اين انقلاب در دوران جوشش انقلاب؛ و براى دفاع از مرزهاى كشور در دوران دفاع مقدس. اينها بوده است كه توانسته اين انقلاب را زنده نگه دارد، اين پرچم را بلند نگه دارد و امروز ملت ايران را عزيز كند.
اگر ملاحظه ميكنيد كه ملت ايران امروز در مجامع جهانى و در محيط بينالمللى يك چهرهى پرافتخار و سربلند است، همهى ملت ايران از همهى مناطق در ايجاد اين تصوير نيكو و زيبا از ملت ايران سهيمند؛ همه تلاش كرديد، همه زحمت كشيديد. پس اين دو عامل بايد باشد: هم مسئولين بايد اين احساس مسئوليت را نسبت به نيازهاى مردم در خودشان روزبهروز تقويت كنند، كه من ميتوانم به شما عرض كنم خوشبختانه مسئولين دولتى و وزراى ما و رئيس جمهور ما و مديران ارشد كشور اين احساس مسئوليت را دارند. بينى و بيناللَّه، انسان نگاه كه ميكند، مىبيند در اين احساس مسئوليت حقاً و انصافاً چيزى كم ندارند؛ كار هم زياد ميكنند، تلاش هم انصافاً تلاش خستگىناپذيرى است. يك خدمت بزرگشان هم علاوهى بر خدمات مادى و عمرانى و رسيدگى به امور مردم، همين است كه شعارهاى انقلاب را، ارزشهاى انقلاب را سرِ دست ميگيرند، به آنها افتخار ميكنند؛ اين خيلى مهم است. بودند و هستند در ميان افراد ما در كشور، كسانى كه قدر اين شعارها را ندانستند. بايد به آنها افتخار ميكردند، اما افتخار نكردند.
خوشبختانه مسئولين ارشد كشور هميشه سربلند و مفتخر به اين شعارهاى انقلاب و ارزشهاى انقلاب بودهاند. پس ملت اين ركن اوّلى را بايد مطمئن باشد كه هست و آن عبارت است از اهتمام مسئولين كشور و مديران كشور براى بهبود وضع در سراسر كشور.
حالا شما يك مسئلهى آب را، يا مسئلهى كشاورزى را، يا مسئلهى راه را، يا مسئلهى اشتغال را مطرح ميكنيد. در سرتاسر كشور مسائل زيادى هست كه مسئولين كشور بايستى اينها را رسيدگى كنند، انجام بدهند، برنامهريزى كنند، محاسبه كنند، امكانات كشور را بسنجند. خوشبختانه امكانات كشور هم امكانات كمى نيست، نيروى كارآمد هم در كشور كم نيست، بايد برنامهريزى كنند، پيش برويم. تا امروز هم پيش رفتهايم و آن مقدارى كه ملت ايران از لحاظ سازندگى كشور در اين بيستوهفت هشت سالِ پس از انقلاب پيش رفته است، چندين برابرِ پنجاه سال قبل از دوران انقلاب است كه به وسيلهى آن حكمرانان طاغوتى و ستمگار، ستمگر و بىاعتناى به حقوق مردم ممكن بود انجام بگيرد. آنها نسبت به نيازهاى مردم هيچ احساس مسئوليت نميكردند. هر كارى هم ميكردند، به خاطر يك ضرورتى بود يا يك ظاهرسازىاى بود يا يك اجبارى بود يا مطالبات خطرناكى از سوى مردم بود؛ ناچار بودند والّا نميكردند. به استان يزد كه مردم نجيبى دارد، كمتر رسيدند، تا به بعضى از جاهاى ديگر كه ميترسيدند عكسالعملى در آنجاها انجام بگيرد. اينجورى بودند آنها؛ احساس مسئوليت نبود.
امروز بحمداللَّه اين احساس مسئوليت در حد اعلاء وجود دارد. مردم ميتوانند به اين مطمئن و خاطرجمع باشند كه مسئولين براى خودشان چيزى نميخواهند. تلاششان و كارشان و زحمت بىوقفهشان براى مردم است.
آن ركن دوم را هم بنده دائماً توصيه ميكنم: جوانان ما از همت بلند هيچ چيز كم نگذارند؛ همت را بايد بلند كرد؛ آن كه مشغول درس است، آن كه مشغول كارِ صنعت است، آن كه در حال كشاورزى است، آن كه به خدمات گوناگون اشتغال دارد، همه احساس كنند كه در قبال پيشرفت اين كشور يك وظيفه و سهمى هم متوجه به آنهاست و بايد اين سهم را، اين وظيفه را به قدر خود و به سهم خود انجام دهند. خوشبختانه ملت ما اين احساس را هم دارند. اين زنده بودن، اين بانشاط بودن، اولين اثرى كه ميگذارد اين است كه طراحان توطئههاى جهانى را از اينكه بتوانند اين ملت را شكست بدهند، مأيوس ميكند. بهترين راه براى عقبنشاندن دشمن، اظهار آمادگى است.
آن ملتى كه آمادگى خود را، حضور خود را، عزم راسخ خود را در همهى ميدانها به نمايش ميگذارد، دشمن را از نفوذ در خود و غلبهى بر خود مأيوس ميكند. در مقابل افكار جهانى و نگاههاى جهانى، ملت ايران در هيچ مسئلهاى، بايد اظهار ضعف و عقبنشينى نكند. اينى كه در باب مسئلهى هستهاى شما مىبينيد مسئولين دولتى اصرار ميورزند، به خاطر اين است كه اولاً اين يك ضرورت است - من پريروز در يزد در جمع جوانها و دانشجويان اين را تشريح كردم - اين يك نياز ملى است كه اگر امروز شروع نكرديم، ده سال بعد، پانزده سال بعد، ضربهاش را ملت و كشور خواهند خورد. اگر امروز شروع كنيم، در آن زمانى كه نياز داريم، محصول دسترنج ملى خود را خواهيم گرفت. اگر امروز شروع نكرديم، عقبيم؛ اولاً اين مسئله است و مسئلهى دوم اين است كه در يك چنين نيازى، هرگونه انفعال در مقابل دشمن، دشمن را تشجيع ميكند به اينكه توقع بيشترى را مطرح كند، يك قدم جلو بيايد. اين است كه ملت ايران ايستادهاند و ايستادگى درست است و همانطور كه مسئولين كشور، مسئولين دولتى بارها گفتهاند و آحاد مردم در همهى نقاط كشور تكرار كردند و تجاوب كردند، حقيقتاً حق مسلم ملت ايران است كه بتواند بر اين قدرت علمى و قدرت انرژى دست پيدا كند.
اين يك مثال است فقط. همهى خواستههاى ملت ايران در اين خلاصه نميشود. ما راه طولانىاى در پيش داريم. همراه سازندگى كشور، همراه پيدا كردن جايگاه حقيقى خود در سطح ارتباطات ميان كشورها و ارتباطات بينالمللى و هم از لحاظ معنوى و اخلاقى كارهاى زيادى است كه بايد انجام بدهيم. اينها تلاش مسئولين را ميطلبد و همراهى و اهتمام ملت عزيز را. آنها تلاش خودشان را ميكنند، ملت هم بحمداللَّه در همهى شهرها كه ما با مردم عزيزمان مواجه ميشويم، همين احساس ميكنيم آمادگى و نشاط را ميكنيم. در اينجا هم كه منطقهى ابركوه، منطقهى كويرى و يكى از مناطق نامدار و با نشان اين كشور هست، انسان در بين مردم، در بين شما جوانان عزيز و آحاد مردم، همين احساس را مشاهده ميكند.
در آيندهى نزديك، باز مسئلهى انتخابات مطرح است. حضور مردم در انتخابات يكى از همان نمايشهاى عزم راسخ و قدرت و تصميم ملت ايران است. هميشه سعى كردهاند انتخاباتهاى ما را كمفروغ كنند تا مردم اطراف عرصهى انتخابات را خالى بگذارند، به صندوقهاى رأى اعتنائى نكنند. دشمن هميشه اين را خواسته است و مردم عزيز ما، آن طورى كه من نگاه ميكنم به تاريخ مجلس شوراى اسلامى و انتخاباتها، مىبينم درست نقطهى مقابل آنچه كه دشمن ميخواسته است، عمل كردهاند.
اجتماع مردم، توجه مردم، احساس مسئوليت مردم در هر انتخاباتى از انتخابات گذشته بهتر و بيشتر بوده است. اين را تقريباً در همهى انتخاباتهاى ما ميشود نمونه و نشانش را يافت. و اميدواريم در همين انتخابات آينده هم همينجور باشد. همهى مردم از همهى قشرها در اين مسئوليت بزرگ شركت كنند و در اين ميدان رقابت كه يك عرصهى رقابت مثبت است - رقابت انتخاباتى، جزو رقابتهاى مثبت و داراى فايده و نفع است براى مردم؛ ميدان رقابت انتخاباتى است - همانطور كه من در يزد هم توصيه كردم، الان هم تكرار ميكنم، از بداخلاقيهاى انتخاباتى بايد بشدت پرهيز كنند؛ بدگويى كردن، اهانت كردن، تهمت زدن، براى عزيز كردن خود و يا نامزد مورد نظر خود، ديگران را و رقبا را در چشم مردم خوار كردن، اينها راهها و روشهاى صحيح و اسلامى نيست. رقابت بايد باشد؛ رقابت مثبت و پرشور، اما با رعايت موازين اخلاقى.
اميدواريم كه خداوند متعال در اين انتخابات هم به ملت ايران اين توفيق را عطا كند كه بتوانند آن وظيفهى بزرگ خود را انجام بدهند و اميدوارم خداوند متعال روزبهروز بر عزت ملت ايران بيفزايد و شما مردم عزيز را از موهبت خود و از تفضلات خود برخوردار كند.
من لازم است از حضور شما، از اجتماع شما، از احساسات گرم و صميمانهى شما تشكر كنم و اين را هم به عنوان معذرتخواهى عرض كنم: ما تقريباً يك ساعت از آن وقتى كه قرار بود برسيم به ابركوه، ديرتر رسيديم. علت هم اين بود كه در راه برف و مه بود، ناچار شديم آهسته حركت كنيم و اين بود كه دير رسيديم؛ والّا در وقتِ لازم از يزد حركت كرديم كه در سرِ ساعت برسيم اينجا، منتها اين گردنههاى سرِ راه هم پربرف بود و هم اينكه مهآلود بود.
پروردگارا ! تو را به عزت و كرمت سوگند ميدهيم رحمت و فضل و لطف خود را بر اين مردم نازل كن. پروردگارا ! روزبهروز دنيا و آخرت اين مردم را آبادتر از گذشته بفرما؛ شهداى عزيز اين شهر و اين منطقه را با اوليائت محشور بفرما. پروردگارا ! روح مطهر امام عزيز را با انبياء و اولياء محشور كن.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب در دیدار نخبگان استان یزد15/ 10/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب در دیدار نخبگان استان یزد
15/ 10/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
قبل از شروع عرايضم دو نكتهى كوتاه را عرض بكنم:
يكى اينكه اين مطلبى كه اخيراً اين دوست محترممان - كه حالا انشاءاللَّه اسمشان هم بعداً بگويند كه آشنا بشويم بيشتر - دربارهى مسئلهى ابرها گفتند، تصادفاً اين دو سه روزه اشتغال ذهنى من، همين مطلب بود كه چگونه ميشود اين شهر و اين منطقه را كه از لحاظ حضور ابرها هيچگونه كمبودى ندارد، اما از لحاظ بارندگى ابرها و فيض بارندگى جز مناطق محروم است؛ هميشه تشنه است؛ اين زمين تشنه است، نجات داد. ميخواستيم سفارش كنيم يك مركز علمى اين كارها را پى بگيرد، بلكه به سرانجامى برسد - كارهائى البته قبلاً شده در اين زمينه - حيف است اين سرزمين مستعد، اين نيروى انسانى مستعد و آماده و علاقهمند به كار محروم باشند و محروم بمانند همچنان. بنابراين، من از جنابعالى ضمن اينكه تشكر ميكنم از مطلبى كه بيان فرموديد، خواهش ميكنم آن چيزى كه گفتيد يا ميخواستيد مفصلتر بگوئيد، روى كاغذ بنويسيد، پايش را هم امضاء كنيد، براى من بفرستيد تا من اين را مبدأ يك حركت قرار بدهم.
نكتهى دوم در مورد آقاى آذر يزدى است كه الان اطلاع دادند ايشان در اين جلسه نشستهاند و ظاهراً بيمار هم بودند و با حال بيمارى زحمت كشيدهاند و آمدهاند. من چندى پيش در يك برنامهى تلويزيونى ديدم كه از ايشان تجليل كرده بودند. من با اينكه وقتم هم كم است، از وقتى تلويزيون را روشن كردم و ديدم كه از ايشان دارد تجليل ميشود، پاى آن برنامه نشستم، صحبتهاى خود ايشان را هم گوش كردم. ايشان در آنجا ميگفتند كه در طول آن سالهاى پيش از انقلاب هيچكس كمترين تشكرى، تقديرى از اين مرد زحمتكش و خدوم نكرده. آن برنامه را كه من ديدم، نكتهاى در ذهنم بود و دلم خواست كه آن را يك وقتى به ايشان بگويم، فكر ميكردم ديگر امكان ندارد و عملى نيست؛ كجا حالا ما آقاى آذر يزدى را زيارت كنيم! حالا تصادفاً امشب ايشان اينجا هستند. آن نكته اين است كه من خودم را از جهت رسيدگى به فرزندانم، بخشى مديون اين مرد و كتاب اين مرد ميدانم. آنوقتى كه كتاب ايشان درآمد - اول هم به نظرم دو جلد، سه جلد، تا آنوقتى كه من اطلاع پيدا كردم، از اين كتاب درآمده بود؛ «قصههاى خوب براى بچههاى خوب» - من رفتم تورق كردم. بچههاى ما داشتند به دوران مُراهقى - يعنى نزديكى به بلوغ - ميرسيدند، دوره هم دورهى طاغوت بود و همهى عوامل در جهت گمرهسازى ذهن و دل جوان حركت ميكرد. من دلم ميخواست چيزى باشد كه جوانهاى ما با او هدايت شوند و جاذبه هم داشته باشد. خب، كتاب خوب كه خيلى بود. بنده فهرست پيشنهادى كتاب مينوشتم و بين جوانهاى دانشجو و دانشآموزهاى سطوح بالاى دبيرستانها پخش ميشد، اما براى بچههاى كوچك، دستمان خالى بود، تا اينكه كتاب ايشان را من پيدا كردم. نگاه كردم ديدم اين از جهات متعددى، از دو سه جهت، همان چيزى است كه من دنبالش ميگردم. به نظرم دو جلد يا سه جلد آنوقت چاپ شده بود، خريدم. بعد هم دنبالش گشتم تا اينكه جلد پنجم به نظرم يا ششم - حالا درست نميدانم، يادم نيست - درآمد؛ بتدريج چاپ شد و من رفتم تهيه كردم و براى فرزندانم خريدم. نه فقط فرزندان، بلكه در سطح شعاع ارتباطات فاميلى و دوستانه، هرجا دستم رسيد و فرزندى داشتند كه مناسب بود با اين قضيه، اين كتاب ايشان را معرفى كردم. خواستم اين حقشناسى را من به نوبهى خود كرده باشم. ايشان يك خلأئى را در يك برههى از زمان براى زنجيرهى طولانى فرهنگى اين كشور پر كردند. اين كار، باارزش است. خداوند از شما - آقاى مهدى آذر يزدى! - اين خدمت را قبول كند و مأجور باشيد. اين ستايشهاى زبانى و اينها، اجر كارهائى كه با اخلاص انجام گرفته باشد، نميشود؛ اجر كار مخلصانه را خدا بايد بدهد و خدا هم خواهد داد.
و اما جلسهى امشب براى من جلسهى شيرين و لذتبخشى بود؛ هميشه همينطور است. در سفرهاى گوناگون در اين فصل برنامه - كه فصل ديدار با نخبگان است - من روحاً التذاذ پيدا ميكنم و براى من، نوعى رفع خستگى است. اگر از برنامههاى سفر خسته شده باشم، اين در واقع يك نوع رفع خستگى است براى من.
امشب يك خصوصيتى داشت و آن اينكه اولاً يزد يك منطقهى نخبهخيز است و نخبگان اين منطقه و اين استان و اين شهر، حقاً و انصافاً به نسبت، خيلى بيشتر از نخبگان بسيارى از مناطق ديگر كشورند؛ اين يك. دوم اينكه آن صفا و صميميتى كه ما در يزدىها سراغ داشتيم از دوران جوانى و نوجوانى تا امروز، بر اين جلسه هم همين فضاى صميميت حاكم بود. مطالبى هم كه دوستان گفتيد، در بين آنها مطالبى كه من از آن استفاده بكنم و بهرهمند بشوم، بود؛ همچنانيكه مطالبى كه من خود را موظف كنم كه آنها را دنبال كنم نيز بود. حالا رئوس و خلاصه مطالب را من يادداشت كردم. البته تماماً ضبط شده است، ثبت شده است بيانات شما، اينها منتقل خواهد شد به دفتر ما. انشاءاللَّه مجموعهى بررسيها، آنچه را كه بايد دنبال بشود، آنها را دنبال خواهند كرد.
جلسه بيشتر از اين كشش ادامه ندارد؛ يعنى الان سه ساعت تمام است كه ما در خدمت شما دوستان هستيم، لذا دو سه جمله بيشتر من عرض نميكنم. اين جلسه، هم جنبهى واقعى دارد؛ جنبهى كارى دارد، هم جنبهى نمادين دارد. جنبهى واقعى و كارى او، اين است كه حقاً و انصافاً از مجموعهى نخبه بايستى تشكر كرد. حالا همهى نخبگان يزد امشب اينجا نيستند، ليكن شما يك گلچينى هستيد از اين نخبگان، تقدير و تشكرى هم كه ما ميخواهيم بكنيم، همين است كه به شما عرض بكنيم ما قدر نخبگان و نخبگى را ميدانيم در بخشهاى مختلف؛ فعاليتهاى علمى، فعاليتهاى هنرى، فعاليتهاى قرآنى، فعاليتهاى دينى، فعاليتهاى ورزشى، فعاليتهاى مربوط به علوم حوزهاى، فعاليتهاى مربوط به علوم دانشگاهى، فعاليتهاى كارگرى، فعاليتهاى صنفى و كسبى يا خدماتى، فعاليتهاى ميدانهاى انقلاب؛ ايثارگرى و جهاد و شهادت و اسارت و اينها؛ هر كدام كه در هر بخشى يك نخبگى بروز داده باشيد، ما قدردان آن و طلبگار و مشترى آن و متشكر و سپاسگزار از دارندهى آن هستيم. اين، آن كار واقعى است. اين را ما به شما قولاً و عملاً اثبات ميكنيم و اين وظيفهى ماست. اين، بخش عملىِ اين كار.
بخش نمادين اين كار براى اين است كه جامعهى ما كه اين جلسه را خواهند ديد - همهى ملت ايران و جوانان بعداً در تلويزيون اين جلسه را مىبينند - از جمله و بويژه مسئولان كشور بدانند كه اگر ميخواهند كشور با گامهاى بلند، با شتاب لازم به سمت آن آرمانهاى تصوير شده حركت كند، بايد نخبه را نخبه بدانند و از او قدردانى كنند. اين را ما پيامى ميدانيم كه اين كار نمادين، حامل اين پيام است. كارهاى نمادين يك مضمونى بايد داشته باشند و مضمون اين كار ما، اين است. خب، اينكه مربوط به خارج از فضاى نخبگى شما.
و اما شما. نخبه شدن يك امتياز است بلاشك، عالم شدن يك امتياز است، شاعر شدن يك امتياز است؛ اما اين امتياز آنوقتى به هزار برابر خود ارزش پيدا خواهد كرد كه مورد قبول و توجه پروردگار عالم قرار بگيرد و «قبول آنگه شود» به قول سعدى، كه بايد پيش خداى متعال قبول شود و راه قبول شدنش هم دشوار نيست. كارى را انتخاب كنيد كه به عقيدهى خودتان به سود كشورتان و آيندهى كشورتان است و در آن كار استعداد نخبهگون خود را به كار بيندازيد و آن را دنبال كنيد و قصدتان اين باشد كه از اين كار به مردم سود برسانيد؛ اين شد كارى كه براى خداست. كار براى خدا فقط اين نيست كه انسان با زبان بگويد و به زبان بياورد: پروردگارا! من اين كار را انجام ميدهم محض رضاى تو و براى خاطر تو. گاهى پس به زبان هم انسان اين را مىآورد؛ در حالى كه دلش اينجور نيست. كار براى رضاى خدا باشد. خداى متعال گفته است: «خيركم انفعكم للنّاس»؛ بهترين شما براى مردم كه سودمند بوديد، در درگاه قرب الهى نزديكتريد؛ بالاتريد. ببينيد، نظام ارزشىِ اسلام اين است. در درجات قرب الهى بالا ميرويد، وقتى كارى به نفع مردم انجام داديد.
خب، آدم مؤمن و دل خداشناس وقتى ميداند خدا اين را ميخواهد، وقتى انجام ميدهد، قهراً براى كى انجام ميدهد؟ براى خدا انجام ميدهد؛ پس مقصود حاصل خواهد شد. اين يك نكته كه نكتهى اصلى و اساسى است.
نكتهى دوم اينكه - همينطور كه عرض كرديم - بايد هنر، هويت خود، استقلال خود، عزت خود را حفظ كند. ممكن است هيچ كس هم طلبگار شما نباشد. شما آن كار باارزش را همت بگماريد تا بشود. نه اينكه من نميدانم نقش تسريع كننده و پيش برندهى تشويقها و كمكها و استعدادهاى مأمورين دولتى را؛ چرا، من ساليان متمادى تجربهى كارهاى مديريتى دارم در اين كشور، ميدانم؛ يقيناً اثرش زياد است. اين حرف براى اين نيست كه مسئولين را بىخيال كند؛ براى اين است كه شما را بىخيالِ كمك مسئولين كند. بخواهيد؛ نه اينكه نخواهيد، اما رويش اين گياه را متوقف نكنيد به آن.
در جان يك انسان نخبه، پيدايش يك انديشهى نو و خلق شدن يك فراوردهى تازه، يك رويش است؛ يك رويش طبيعى است. بگذاريد اين رويش انجام بگيرد. نبايد لج كنيم، بگوئيم: حالا كه مسئولين از كار ما استقبال نكردند، پس ما هم چه؛ نه، كار شما ارزشش بالاتر از اين است كه معيار ادامه يافتن يا نيافتنش اين باشد كه آيا مسئولين كمك ميكنند يا نميكنند. البته بديهى است كه كمك مسئولين گاهى حياتى هم ميشود، آن به جاى خود محفوظ؛ توصيهى من به شما اين است.
امروز كشور ما در حال پيشرفت است؛ چه بخواهند و چه نخواهند؛ آنهائى كه دلشان با ما صاف نيست، با ملت ايران دلشان صاف نيست. اين كشور در حال پيشرفت است؛ چه قبول كنند، بپذيرند؛ چه نپذيرند و انكار كنند؛ كسانى كه در پى بهانهجوئى و وسوسهبازى هستند. اين اتفاق دارد مىافتد. قبول نكردن بعضى از آدمها؛ آدمهاى وسواسى، آدمهاى ايرادگير، آدمهاى جزئىنگر، نفى نميكند اين پيشرفت را؛ اين پيشرفت هست، و لو آنها نپذيرند. داريم مىبينيم جلو چشممان. داريم مىبينيم اين حركت وجود دارد؛ مثل وقتى كه انسان سوار ماشين ميشود و گاهى در يك بيابان بزرگ، سرعت را نميفهمد؛ ليكن اين شاخصها و علامتهاى سر جاده؛ اين سنگِ نشانها، يك جا نوشته هفتاد كيلومتر، چند دقيقه ميگذرد، مىبيند نوشته شصت كيلومتر تا مقصد. خب، ده كيلومتر پس جلو رفتهايم؛ و لو آدم احساس نكند؛ سرش گرم حرف زدن باشد. يك نفر دائم نق بزند كه آقا! چرا جلو نميرويم؛ چرا حركت نميكنيم؛ بفرما؛ اين تابلوى راهنمائى جاده، دارد ميگويد آنوقت هفتاد كيلومتر تا مقصد بود، حالا شصت كيلومتر است، بعد پنجاه كيلومتر است، بعد ده كيلومتر است. اين نشاندهِ اين است كه داريم حركت ميكنيم. ما سنگِ نشانهامان - يعنى همين به تعبير فرنگىاش تابلوهاى جادهمان - دارند به ما نشان ميدهند. ما داريم حركت ميكنيم و جلو ميرويم. يك عدهاى خوشحال ميشوند، نوش جانشان اين خوشحالى؛ يك عده هم ناراحت ميشوند، چشمشان كور؛ ناراحت بشوند. ملت ايران دارد جلو ميرود.
شما نخبگان در اين پيشرفت بايد سهم متناسب با نخبگى را ايفاء كنيد. همهى ميدانها هم مشمول اين حرف است. بنده از آن آدمهاى خشكى كه بگويم حالا ما شعر ميخواهيم چكار كنيم، هنر ميخواهيم چكار كنيم، حالا فعلاً علم را راه بيندازيم، نيستم. با اينكه علم به نظر من در درجهى اول اهميت قرار دارد در پيشرفت كشور كه بارها هم به جوانهاى دانشجو و ديگران - اساتيد و غيره - گفتهام؛ در عين حال معتقدم همه چيز با هم؛ علم، دين، هنر، ذوق، صنعت، سازندگيهاى گوناگون، كشاورزى، خدمات، روابط خارجى؛ اينها همه يك مجموعه است و بايد با هم پيش برود؛ هر كدامى هم به نحوهاى پيش خواهد رفت.
خب، ديگر بيشتر از اين شما را خسته نكنيم. از دوستانى كه صحبت كردند، تشكر ميكنيم. از دوستانى كه صحبت نكردند و احياناً صحبتهائى داشتند، عذرخواهى ميكنيم. از همهتان، بخصوص آنهائى كه از شهرهاى ديگر زحمت كشيدند تشريف آوردند، قدردانى ميكنيم به خاطر اينكه محبت كرديد اين جلسه را گرم كرديد. و اميدواريم انشاءاللَّه همهتان موفق و مؤيد باشيد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركات
-
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جمعى از اقشار مختلف مردم قم19/ 10/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جمعى از اقشار مختلف مردم قم
19/ 10/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
خيلى خوشآمديد برادران و خواهران عزيز! در اين روز سرد و برفى و از راه دور، روز تاريخى نوزدهم ديماه را با اين اقدام خودتان و حضور خودتان، بار ديگر تجليل و تعظيم كرديد. شايسته هم، همين است.
اين لحظههاى حوادث بزرگ تاريخى، در واقع عوامل پيشرفت تاريخ ملتها هستند. عاشورا يك نيمهروز بيشتر نبود؛ تاريخ را تكان داد و متحول كرد. يك حادثه، گاهى به قدرى عميق و حكيمانه و بجا در طول زندگى يك ملت اتفاق مىافتد كه تأثيرات آن براى سالهاى متمادى، گاهى براى قرنهاى متوالى باقى ميماند. يقيناً روز نوزدهم دى براى ملت ايران از جملهى اين حوادث بود. ظرفيت حضور مردم و خشم مقدس و انقلابى مردم در طول سالهاى متمادى با ظلم دستگاه طاغوت و اعمال نفوذ بيگانگان لبالب شده بود؛ يك حركت هوشمندانه و بجا لازم بود. يك حركت هوشمندانه و بجا لازم بود. اين حركت را شما مردم قم در روز نوزدهم ديماه انجام داديد و اين گردونه به حركت در آمد. آنچه كه نظام طاغوت بر سر اين كشور و اين ملت آورد، در طول سالهاى متمادى حاكميت سياه و ننگين خود، حقيقتاً يكى از فصول تلخ تاريخ ماست.
يكى از همين فعاليتهاى فاجعهآميز، قضاياى هفدهم دى بود كه در زمان رضاشاه اتفاق افتاد. طبق نقشهى دشمنان اسلام و ايران، به كمك روشنفكران آن روزِ متصل به دربار پهلوى، تصميم گرفتند كه زن ايرانى را از دائرهى عفاف و حجاب خود بيرون كنند و اين نيروى عظيم ايمانى را كه به بركت عفاف، زن همواره در جوامع مسلمان وجود داشته است، نابود كنند و بر باد بدهند.
يكى از جنايات بزرگ رژيم طاغوت، همين مسئلهى هفده دى هست. كشف حجاب، از بين بردن آن حائل و فاصلهاى كه در اسلام ميان دو جنس قرار داده شده است - كه اين براى سلامت زن و سلامت مرد است؛ براى سلامت جامعه است - تا همان بلائى كه بر سر زن در جوامع غربى آمد، بر سر زن مسلمان ايرانى بياورند. اين اقدام را با چماق، رضاخان در داخل كشور انجام داد.
زن غربى با ورود در منجلاب فساد، دستاوردش نابودى خانواده بود. اينجور نبود كه زن با برداشتن حجاب در ميدان علم يا در ميدان سياست يا در ميدان فعاليتهاى اجتماعى پيشرفت كند؛ همهى اينها با حفظ حجاب و عفت ممكن بود و ما در نظام اسلامى اين را تجربه كرديم. برداشتن حجاب، مقدمهاى براى برداشتن عفت بود؛ براى برداشتن حيا در جامعهى اسلامى بود؛ براى سرگرم كردن مردم به عامل بسيار قوى و نيرومند جنسى بود؛ براى اينكه از همهى كارهاى ديگر بمانند؛ و يك مدتى هم موفق شدند، اما ايمان عميق ملت ايران نگذاشت. زنهاى مسلمان ما با وجود سختگيريها در طول زمان، در مقابل اين فشار سركوبگر مقاومت كردند؛ بعد از رفتن رضاخان به نحوى، در زمان خود او به نحوى، در طول دوران بقيهى طاغوت هم به نحوى. لذا در همان ديماه 1356، روز هفدهم ديماه در مشهد، يك اجتماع عظيمى، تظاهراتى از زنان مسلمان با شعار «حفظ حجاب» راه افتاد. ما آنوقت در تبعيد بوديم؛ خبر آن را شنيديم كه زنان مؤمن و مسلمان و شجاع يك چنين حركتى را به راه انداختند. اين، گوشهاى از فجايع رژيم طاغوت بود؛ نابود كردن آرمانهاى دينى، ارزشهاى اخلاقى، پيشرفتهاى اقتصادى، عزت بينالمللى و خلاصه بر باد دادن سرمايههاى يك ملت جزو كارهائى بود كه آن رژيم طاغوت و سياهكار انجام داد.
ملت ايران بموقع بيدار شدند و پاسخ گفتند به نداى رهبر عظيمالشأن خودشان و وارد ميدان شدند. نوزده دى يك چنين مقطع تاريخىِ حساسى است؛ اينها را بايد زنده نگه داشت. تلاش شده است و ميشود براى اينكه احساسات مردم و اين مقاطع حساس از يادها برود.
مردم قم نشان دادند كه وفادارند و پايبندند. در طول اين زمانها، كسانى هم پيدا شدند كه به تعبير قرآن، «فمن نكث فإنّما ينكث على نفسه»؛ اين بيعت را با انقلاب و با اسلام و با امام شكستند، اما اين شكستن بيعت به زيان خودشان بود: «نكث على نفسه». بعضيها وفادارى نشان دادند؛ «و من أوفى بما عاهد عليه اللَّه فسيؤتيه اجراً عظيما»؛ پايبندى نشان دادند؛ وفادارى نشان دادند، كه اين اكثريت عظيم ملت ما بودند؛ ايستادند پاى حرفشان و خداى متعال اجر عظيم را به آنها داد؛ پيروزى در جنگ را داد؛ پيروزى در همهى ميدانها در مقابل ابرقدرتها را داد؛ رشد ملى و پيشرفت گوناگون در عرصههاى مختلف را به اين ملت داد.
ملت ايران به سمت آرمانهاى خود حركت كرد، گامهاى بلندى هم برداشت. امروز هم حركت ميكند، امروز هم گامهاى بلندى دارد. اين يك مطلب راجع به مسائل نوزده دى.
يك جمله راجع به محرّم و عاشورا عرض كنيم. محرّم، يكى از همين مقاطع تاريخى است. عاشورا را شيعه، با همهى وجود نگه داشتند. شما ببينيد در طول سالهاى متمادى، قرنهاى متمادى، ياد امام حسين، نام امام حسين، تربت امام حسين، عزاى امام حسين هرگز از بين مردم پيرو اهلبيت و مؤمنِ به اهلبيت خارج نشد؛ اين را رها نكردند؛ هرچند خيلى تلاش شد. حالا شما قضيهى متوكل و بستن راه را شنيدهايد. اينها آن كارهاى چاروادارى، مخالفتهاى چاروادارى بوده است. مخالفتهاى بسيار زيادى در طول زمان به شكلهاى ظاهراً علمى، به شكل احساساتى، به شكل تجربهاى انجام دادند، ولى شيعه نگه داشته است و بايد نگه دارد.
ميگويند چرا ماتم و گريه و اشك را در بين مردم رواج ميدهيد؟ اين ماتم و اشك براى ماتم و اشك نيست، براى ارزشهاست. آنچه پشت سر اين عزاداريها، بر سر و سينه زدنها، اشك ريختنها وجود دارد، عزيزترين چيزهائى است كه در گنجينهى بشريت ممكن است وجود داشته باشد؛ او همان ارزشهاى معنوىِ الهى است. اينها را ميخواهند نگه دارند كه حسينبنعلى مظهر اين ارزشها بود. يادِ آنهاست؛ زنده نگه داشتن آنهاست.
و ملت اسلام اگر نام حسين را و ياد حسين را زنده نگه بدارد و آن را الگو قرار بدهد براى خود، از همهى موانع و مشكلات عبور خواهد كرد. لذاست كه ما در انقلاب اسلامى، در نظام جمهورى اسلامى از صدر تا ذيل، همه - مردم، مسئولين، بزرگان، شخص امام بزرگوار ما - بر روى مسئلهى امام حسين و مسئلهى عاشورا و همين عزاداريهاى مردمى، تكيه كردند و جا دارد. اين عزاداريها جنبهى نمادين دارد، جنبهى حقيقى هم دارد؛ دلها را نزديك ميكند، معارف را روشن ميكند.
البته گويندگان، وعاظ، مداحان، سرايندگان، همه بايد توجه داشته باشند كه اين يك حقيقت عزيز است؛ با آن نبايست بازى كرد؛ حقايق ماجراى عاشورا را بازيچه نبايد قرار داد. هر كسى يك چيزى به آن اضافه بكند، خرافهاى را به آن وصل بكند، كارهاى غير معقول را به نام عزادارى انجام بدهد، اينها نبايد باشد؛ اينها طرفدارى از امام حسين نيست. يك وقتى ما راجع به مسئلهى تظاهرات قمه، مطلبى را گفتيم، يك عدهاى گوشه كنار صداشان بلند شد كه آقا ! اين عزادارى امام حسين است؛ مخالفت نشود با عزادارى امام حسين! اين، مخالفت با عزادارى نيست؛ مخالفت با ضايع كردن عزادارى است. عزادارى امام حسين را نبايد ضايع كرد. منبر حسينى، مجلس حسينى، محل بيان حقايق دينى، يعنى حقايق حسينى است. شعر در اين جهت، حركت در اين جهت، نوحه و مديحه در اين جهت بايد باشد. شما ديديد در آن محرّم سال 57، دستجات سينهزنى ما در بعضى از شهرستانها مثل يزد و شيراز و جاهاى ديگر شروع شد و بعد هم گسترش پيدا كرد به همهى كشور؛ سينه ميزدند و حقايق روز را در نوحههاى خودشان بيان ميكردند؛ با ارتباط دادن و اتصال دادن اينها به ماجراى عاشورا، كه درست هم هست.
مرحوم شهيد مطهرى سالها قبل از انقلاب در اين حسينيهى ارشاد فرياد ميكشيد كه: واللَّه - قريب به اين مضمون - بدانيد شمر، امروز - اسم نخستوزيرِ آن روز اسرائيل (صهيونيست) را مىآورد - اوست. واقع قضيه هم همين است. ما شمر را لعنت ميكنيم، براى اينكه ريشهى شمر شدن و شمرى عمل كردن را در دنيا بكنيم؛ ما يزيد و عبيداللَّه را لعنت ميكنيم، براى اينكه با حاكميت طاغوت، حاكميت يزيدى، حاكميت عيش و نوش، حاكميت ظلمِ به مؤمنين در دنيا مقابله كنيم. حسينبنعلى قيامش براى اين بود كه بينى حاكميتهاى عليه ارزشهاى اسلامى و انسانى و الهى را به خاك بمالد و نابود كند؛ و همين كار را هم امام حسين با قيام خود كرد.
مجالس ما؛ مجالس حسينى، يعنى مجالس ضد ظلم، مجالس ضد سلطه، مجالس ضد شمرها و يزيدها و ابنزيادهاى زمان موجود، زمان حاضر، معنايش اين است. اين استمرار ماجراى امام حسين است.
و امروز دنيا پر از ظلم و جور است. شما ببينيد چه ميكنند؛ در فلسطين چه ميكنند، در عراق چه ميكنند، در كشورهاى گوناگون چه ميكنند، با ملتهاى دنيا چه ميكنند، با فقرا چه ميكنند، با ثروتهاى ملى كشورها چه ميكنند. ابعاد عظيم حركت حسينبنعلى (عليهالسّلام) شامل همهى اين ميدان وسيع ميشود. امامحسين نه فقط براى شيعه، نه فقط براى مسلمانها، بلكه براى احرار عالم درس دارد.
رهبر آزادىبخش نهضت هند در شصت سال، هفتاد سال قبل اسم حسينبنعلى را آورد؛ گفت من از او ياد گرفتم؛ در حالى كه هندو بود؛ اصلاً مسلمان نبود. در بين مسلمين هم همينطور است. ماجراى امامحسين اين است. شما گنجينهدارِ يك چنين جواهر ذى قيمتى هستيد كه همهى بشريت ميتواند از او بهره برد و استفاده كند.
جهتگيرى در عزادارى امام حسين به اين نحو بايد باشد: گسترش تبيين، بيان، آگاهسازى، محكم كردن ايمان مردم، روح تدين را در مردم گسترشِ دادن، روح شجاعت و غيرت دينى را در مردم زياد كردن، حالت بىتفاوتى و سكر و بىحالى را از مردم گرفتن؛ اينهاست معناى قيام حسينى و بزرگداشت عزادارى امامحسين (عليهالسّلام) در زمان ما. لذا زنده است، هميشه هم زنده خواهد بود.
جنبهى عاطفى آن هم تأثيرگذارِ بر روى عواطف و احساسات همهى مردم است. جنبهى عمقى و معنوى آن، صاحبان فكر و بصيرت را آگاه ميكند؛ روشن ميكند. بنده بارها در طول اين سالها اين جملهى اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) را عرض كردهام كه فرمود: «ألا لا يحمل هذا العلم إلّا أهل البصر والصّبر»؛ اين پرچم - پرچم انسانيت، اسلام، توحيد - را آن كسانى كه داراى اين دو خصوصيتند، ميتوانند بر دست بگيرند و بلند نگه دارند؛ «البصر والصّبر»؛ بصيرت و استقامت. امام حسين (عليهالسّلام) مظهر بصيرت و استقامت است.
پيروان امام حسين هم همين را نشان دادند و بعد از گذشت قرنها، آن روزى كه رهبر شايستهاى در ميان آنها پيدا شد، اين حركت عظيم را به وجود آوردند. انقلاب عظيم اسلامى يك ماجراى عظيمى است؛ داستان عظيمى است. ما در وسط قضيه قرار گرفتهايم، ابعاد عظيم اين حادثه براى ما خيلى روشن نيست؛ آيندگانِ تاريخ و كسانى كه امروز بيرون از اين مجموعه هستند، آنها بيشتر از ما ابعاد و عظمت اين حركت را مىبينند. در دنيائى كه همهى پول و ثروت و قدرت و سياست و همه چيز و همه چيز در جهت ضد ارزشهاى انسانى و دينى است، ناگهان در يك نقطهى حساس عالم - نقطهى حساس جغرافيائى عالم - يك نظامى سر بلند كند، يك ملتى قيام كند براى به دست گرفتن پرچم ارزشها؛ و ارزشهاى انسانى را سر دست بگيرد، نداى توحيد بدهد، معجزه است؛ معجزهى زمان ما اين است. بعد از همه طرف به او حمله كنند؛ بزرگ و كوچك، طاغوتها و طاغوتچهها با همهى توانشان بريزند سر او، و در عين حال او نه فقط شكست نخورد، بلكه بسيارى از آنها را شكست بدهد؛ آنها را عقب براند، كه امروز شما داريد مىبينيد نشانههاى عقبرفتِ استكبار را. در اين مبارزه ملت ايران پيروز شد.
انتخابات هم در پيش است. مسئلهى انتخابات هم خيلى مهم است. يكى از نمونههاى عظمت اين نظام، همين انتخابات است. براى همين هم هست كه انتخابات ملت ايران - اين پديدهى به اين وضوح - را انكار ميكنند. مردمسالارى، اين چيز واضح را كه وابستهى به انتخابات مردمى است - كه در ايران در طول اين بيست و هشت نه سال، هر سالى يك بار به طور متوسط اتفاق افتاده است - دشمنان عنود و لجوج انكار ميكنند. چرا؟ چون ميدانند كه اين يكى از آن شاخصههاى مهم پيروزى ملت ايران است.
در انقلابهاى گوناگون، در فاصلههاى زمانى گوناگون، آن كسانى كه پيشواها و به اصطلاح رهبران ملتها بودند، بالاخره درماندند؛ گفتند آقا ! ما اختيارات تام و تمام ميخواهيم. دكتر مصدق دو سال و خردهاى در اين كشور حكومت كرد، بخش عمدهاى از اين دو سال، دو مجلس آن روز را منحل كرد و اختيارات مجلس را هم در اختيار گرفت؛ گفت بدون اين، نميتوانم، حالا مصدق كه يك حكومت مردمى بود، اما طاقت نياورد؛ نتوانست. حالا يك انقلاب مردمى به وجود بيايد؛ يك انقلاب با اين جمعيت كشور كه امروز سه برابر جمعيت آن روز است، با اين همه توطئهاى كه عليه اين ملت ميشود و اين همه تبليغات، اما اين انقلاب با شجاعت تمام بر آراء مردم تكيه ميكند؛ خاطرش جمع است و ميخواهد اين انتخابات كه به معناى دخالت مردم، حضور مردم، تصميمگيرى مردم است، به هر قيمتى باشد؛ اين را اصرار ميكند، كه در دورهى قبل - چهار سال قبل از اين - يك ماجرائى راه انداختند؛ يك نمايشى بود؛ يك بازىاى بود و هدف هم همين بود كه بلكه انتخابات را تعطيل كنند، خداى متعال نخواست و نگذاشت؛ ايستادگى مردم مؤمن نگذاشت كه انتخابات را اينها بتوانند تعطيل كنند.
انتخابات در پيش است، اين انتخابات خيلى مهم است. نه خصوصِ اين انتخابات، همهى انتخاباتها مهم است، اين هم از جمله مهم است. مردم وظائفى دارند؛ مسؤولين، نخبگان وظائفى دارند. اولاً سعى شود اهميت و ارزش و عظمت انتخابات محفوظ بماند؛ معلوم باشد. مردم با اميد و اعتماد به پاى صندوقها بروند. من مىبينم متأسفانه در اظهارات بعضيها - حالا انشاءاللَّه كه از روى غرضورزى نيست - مرتب تكيه ميكنند: آقا ! تقلب نشود، آقا ! تقلب نشود؛ آقا ! دستبرد نشوند. چه تقلبى؟! قريب به سى سال است كه دستگاههاى مجرى اين مملكت دارند انتخابات را انجام ميدهند با سلامت كامل. بعضيها حتى شرم نكردند، گفتند ناظرين بينالمللى بيايند نظارت كنند بر اين انتخابات؛ بيگانهها، دشمنها كه با اصل انتخابات و با اصل ملت ايران مخالفند؛ با هر چيزى كه به نفع ايران است مخالفند، اينها بيايند بشوند قاضى! اين، بزرگترين جسارت به ملت ايران است. نه، بيخود مبالغه نكنند. ما البته سفارش كردهايم؛ مكرر سفارش كردهايم؛ مكرر هم سفارش خواهيم كرد به همهى دستاندركاران؛ هم به وزارت كشور، هم به شوراى محترم نگهبان، به نظار و مجريان: مراقب باشند، مسؤوليتشان را، وظيفهشان را درست انجام بدهند، خوب انجام بدهند، آراء مردم دست اينها امانت است؛ نگذارند كسى دخالت بكند؛ نفوذ بكند. اين سفارش را هميشه كردهايم. مراعات هم كردهاند؛ باز هم مراعات خواهند كرد به فضل الهى. اين مطلب اول. حيثيت انتخابات عظيم مردم و اين كار بزرگ مردم را مرتب با اينكه شبههاندازى كنند كه آره، بناست تقلب بشود، بناست فلان بشود، نشكنند.
دوم، همان مطلبى كه من مكرر در يزد - چند روز قبل از اين - تكرار كردم، باز هم تكرار ميكنم: در انتخابات با كرامت رفتار كنند همه؛ چه آنهائى كه نامزد ميشوند، چه آنهائى كه طرفدار آنهايند، چه آنهائى كه مخالف با بعضى از نامزدها هستند. جناحهاى مختلف كشور، بداخلاقى و بدگوئى و اهانت وتهمت و اين حرفها را مطلقاً راه ندهند. اين از آن چيزهائى است كه اگر پيش بيايد، دشمن از او خوشحال ميشود.
نكتهى سوم اينكه مراقب فعاليتهاى دشمن باشند. حالا پريروز - دو روز قبل از اين - بوش، رئيس جمهور امريكا گفت ما از فلان دسته در ايران حمايت ميكنيم. اين ننگ است براى هر كسى كه امريكا بخواهد او را تحتالحمايهى خود بگيرد. اول، خود آن كسانى كه آن دشمن وحشى ميخواهد از آنها حمايت كند، بعد هم مردم فكر كنند، ببينند چرا ميخواهد حمايت كند. كدام نقص در اينها هست كه موجب شده است دشمن بخواهد از او حمايت كند. در داخل يك خانواده ممكن است دو تا برادر، يك برادر و خواهر با هم اختلاف داشته باشند. اگر دشمن، دزد، خائنى كه بيرونِ خانه است، با يكى از اينها ارتباط برقرار كرد و گفت من طرف تو هستم، آن بايستى به خود بيايد، بگويد من چه غلطى كردم، چه اشتباهى كردم كه اين دشمن خانوادگى ميخواهد از من حمايت كند. مردم هم بايد حواسشان جمع باشد؛ نگذاريد انتخابات بشود ملعبهى دست بيگانگان.
انتخابات مال ملت ايران است، مال جمهورى اسلامى است، مال اسلام است؛ مرزهاشان را با دشمن مشخص و متمايز كنند. من بارها به بعضى از افراد سياسى كه فعاليتهائى دارند و گاهى يك مخالفخوانيهائى ميكنند، تذكر دادهام، نصيحت كردهام؛ گفتهام مواظب باشيد مرزهاى ميان شما و دشمن كمرنگ نشود؛ پاك نشود. مرز وقتى كمرنگ شد، احتمال اينكه كسانى از اين مرز عبور كنند يا دشمن از اين مرز عبور كند و بيايد اين طرف يا دوست و خودى غافل شود و از مرز عبور كند و برود به دامن دشمن، زياد خواهد بود. مرزها را روشن كنيد؛ مشخص كنيد.
اين ملت بيست و هشت سال است كه با توطئهى امريكا، با دشمنى امريكا، با انواع و اقسام لطمهزدنهاى امريكا مواجه است. هر كار توانستند عليه اين ملت كردهاند. مواظب باشيد مرزهاتان را مشخص كنيد. كسانى هستند مزدور آنهايند؛ كسانى هستند نوكر آنهايند؛ كسانى هستند در خدمت آنهايند. مرزهاتان را با اينها هم روشن كنيد و مشخص كنيد. وقت بصر و صبر، يكى همينجاست؛ بصيرت. ملت ايران وقت انتخابات كه ميرسد، احتياج به بصيرت دارد؛ نگاه كند ببيند دشمن چه موضعى گرفته است در قبال اين حركت عظيم مردمى؛ حواس خود را جمع كند، تصميم درست بگيرد. اين هم وظيفهى ما مردم است كه بايستى مراقبت كنيم.
البته مطمئن باشيد و بنده مطمئنم كه خداى متعال تفضلات خود را به بركت مجاهدت و ايمان شما مردم، از شما باز نخواهد گرفت و خداى متعال لطف خودش و كمك خودش و هدايت و حمايت خودش را شامل حال اين مردم كرده است و باز هم خواهد كرد و پيروزى نهائى، بالاخره متعلق به ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى است.
اميدواريم كه خداوند متعال همهى شما را موفق بدارد؛ ارواح طيبهى شهداى ما را خشنود كند؛ روح مطهر امام را با اوليائش محشور كند و به همهى شما خير و اجر عنايت فرمايد و قلب مقدس ولىعصر (ارواحنافداه) را از ما شاد و خشنود فرمايد.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اقشار مختلف مردم آذربايجان به مناسبت روز 29 بهمن28/ 11/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اقشار مختلف مردم آذربايجان به مناسبت روز 29 بهمن
28/ 11/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اولاً تشكر ميكنم از همهى برادران و خواهران عزيز كه اين راه طولانى را طى كرديد و به اين حسينيه تشريف آورديد و اين محفل سراپا صميميت و صفا را تشكيل داديد. خيلى خوشآمديد! قارداش لار... باجيلار، خوش گلميسيز!
خاطرهى مجاهدت آزادمنشانهى هشيارانهى مردم آذربايجان از حافظهى ملت ايران پاك نخواهد شد. بيست و نه بهمن سال 1356 يكى از اين خاطرههاست. شما در شناسنامهى تاريخى خودتان چه در دوران تاريخ گذشته، چه در دوران بعد از انقلاب، چه در دوران جنگ تحميلى و چه تا امروز از اينگونه حوادث بسيار داشتهايد. البته تاريخِ سرتاپا افتخار مردم عزيز آذربايجان در يك نقاطى اوج ميگيرد كه يكى از اين نقاط همين بيست و نه بهمن است.
اگر براى جوانهاى عزيزى كه آن روز را نديدند، بخواهيم در دو جمله مسئله را تصوير كنيم، مسئله اين است كه يك حركتى در مواجههى با رژيم غدار، از يك نقطهاى، يعنى از حوزهى علميهى قم و مردم قم سربلند كرد، رژيم بيباك و غدار و متكى به آمريكا بشدت آن را سركوب كرد، نفسها در سينهها حبس شد. همه خيال كردند قضيه تمام شد. آن نقطهاى كه نگذاشت اين قضيه به اينجا ختم شود و يك حادثه را تبديل به يك جريان و يك فرايند كرد، عبارت بود از تبريز و آذربايجان. يعنى مردم غيور و شجاع و باهوش تبريز، يك حادثه را تبديل كردند به يك جريان؛ نگذاشتند اين حادثه در قم دفن شود. اگر بخواهيم تشبيه كنيم به حوادث صدر اسلام، مثل كار جناب زينالعابدين و زينبكبرى در حفظ حادثهى عاشورا و نگذاشتن و مانع شدن از اينكه اين حادثه در صحراى كربلا دفن شود و فراموش شود. شما اين را يك پرچمى كرديد و با قدرت اين را در دست نگه داشتيد و اين پرچم شد شاخص. اين، اهميت حادثه را نشان ميدهد.
اگر بخواهيم اين حادثه را برگردانيم بر روى روحيات مردم و خصوصيات مردم آذربايجان، نتيجه اين ميشود كه اين مردم هم شور و هيجان دارند، هم شعور و هوشيارى سطح بالا دارند؛ ميدانند چه كارى اهميت دارد و كى اهميت دارد؛ هم شجاعت و غيرت كافى دارند كه اين كار را ولو بسيار خطر داشته باشد، انجام بدهند؛ مردمى هستند بيدار، بيدار؛ بيدارى كه شما شعارش را ميدهيد. بنده با همهى وجود اين شعار را قبول دارم، از سالها قبل هم گفتهام. من در مقابل شعار شما به عنوان تصديق اين حرفها عرض ميكنم: آذربايجان اوياخسان، انقلابا داياخسان.
همهى قضيه هم در همين بيدارى و هشيارى و درك بالا و موقعيتسنجى و اقدام بجا و شجاعانه خلاصه ميشود. اگر فرض كنيد يك ملتى كه در طول قرنهاى متوالى بر اثر فساد دستگاههاى حاكم، بر اثر استبدادهاى گوناگون دچار غفلت شده است، دچار عقبماندگى شده است، از قافلهى علم و تمدن و همه چيز عقب افتاده است، بعد هم استعمار وارد شده است با شيوهها و روشهاى بسيار پيچيده و مرموز، اينها را در آن حالت نگهداشته، منابع حياتى آنها، ارزشهاى تاريخى و فرهنگى آنها را نابود كرده است و زمام اين ملت و اين كشور را در دست گرفته است، بخواهد ورق را برگرداند، به چه احتياج دارد؟ ميشود رفت پيش استعمارگر ظالم و غدار و از او خواهش كرد: آقا شما بيائيد از استعمار دست برداريد، از منافع خودتان صرفنظر كنيد؟ ميشود اين كار را كرد؟ فايدهاى دارد؟ اگر نه، بگوئيم التماس نميكنيم، مذاكره ميكنيم، با مذاكره حل ميشود؟ ميشود طعمه را از دهان گرگ با مذاكره، با حرف حساب، درخواست گرفت، ميشود اين كار را كرد؟
ملتها در چنين مقاطعى يك راه بيشتر ندارند و آن اينكه جوهر خودشان را نشان بدهند، قدرت خودشان را به صحنه بياورند، از توانائيهاى خودشان استفاده كنند تا دشمن نتواند بر روى ضعفها و ناتوانيهاى آنها تكيه كند. جز اين راهى براى يك ملت وجود ندارد. اين كارى بود كه ملت ايران كرد. اين كار هم احتياج دارد به بيدار بودن، آگاه بودن، تنبلى نكردن، دل به خواستهها و آسايشهاى حقير مادى نقد و كوچك نسپردن، اهداف و آرمانهاى بزرگ را در نظر گرفتن و وارد ميدان شدن؛ به اين احتياج دارد. اساسش بيدارى است؛ اين كار را ملت ايران كرد.
بيست و دوم بهمن اوج اين كار بود. بيدار كنندهاى كه سالها فرياد كشيد تا اين مردم را بيدار كند، امام بزرگوار ما بود. در اين كار همهى خيرخواهان، همهى مصلحان، همهى دانشمندان، همهى علماى دلسوز كمك كردند، قشرهاى مختلف هر كدامى بتدريج وارد شدند و كمك كردند. ناگهان ملت ما از ملتى كه سابقهى دوران قاجار را داشت و بعد در دوران پهلوى بكلى لگدمال شده بود، تبديل شد به يك ملت زنده و بيدار، آمد وسط ميدان، قدرت خودش را علنى كرد، قدرت خود را به صحنه آورد. اين قدرت، قدرت ملى است؛ قدرت آحاد مردم است، هيچ نيروئى در مقابل اين قدرت تاب مقاومت ندارد. ملتها امتحان كنند. البته امتحانش آسان هم نيست، فداكارى ميخواهد، رهبرىِ درست ميخواهد. اگر اين فراهم بشود، هيچ ملتى در دنيا زير ستم نخواهد ماند؛ دچار فقر نخواهد ماند. اين شرايط در كشور عزيز ما فراهم شد.
بدون ايمان هم ممكن نبود اين بيدارى به وجود بيايد. ايمان مردم از درون مثل يك موتور فعال وجود آنها را به راه انداخت. اگر ايمان نبود، مرگ اينجور كوچك نميشد در چشم مردم. آن چيزى كه مرگ را حقير ميكند در مقابل چشم مردم، ايمان است. لذا هر چه ايمان بالاتر باشد، مرگ حقيرتر ميشود. ايمانى مثل ايمان علىبنابىطالب، آنقدر مرگ را تحقير ميكند و كوچك ميكند كه ميگويد من از مرگ نه فقط وحشت ندارم، بلكه با او انس دارم. «انس للموت من الطّفل بثدى امّه»؛ انس دارم، علاقه دارم، اصلاً نه اينكه نميترسم، استقبال ميكنم؛ اين ناشى از ايمان است. وقتى ايمان هست، مرگ پايان زندگى نيست.
وقت مردن آمد و جستن ز جو
كلّ شىء هالك الّا وجهه از جو انسان ميپرد. يك خط فاصلى است بين اين نشئه و آن نشئه؛ بعضيها را با زنجير از اين خط فاصل عبور ميدهند؛ آنهائى كه چسبيدهاند به زندگى دنيا، بعضى خودشان جست ميزنند، خودشان را پرتاب ميكنند؛ چرا؟ چون مىبينند آنجا چه خبر است. وعدهى الهى را مشاهده ميكنند. لذا شهداى عزيزى كه نام اينها را شنيدهايد، بسيارى از اينها را ميشناسيد، بعضى از شماها با آنها همراه بودهاند، زندگى كردهايد، اين شهدا از مرگ نميترسيدند، اينها عاشق زندگى بودهاند. وصيتنامهها را كه انسان نگاه ميكند، اين را ميفهمد. راه يك ملت اين است. ملت ما اين راه را شروع كرد.
فرقى كه اين ملت و انقلابش با بسيارى از ملتهائى كه انقلاب كردهاند داشت، اين است كه اين ملت خود را به جاى محكمى متصل كرد؛ «فقد استمسك بالعروة الوثقى». عروهى وثقى يعنى شما بخواهيد از روى يك پرتگاهى عبور كنيد، از يك لبهى باريكى بخواهيد عبور كنيد، يك ريسمان محكمى باشد، دستتان را بگيريد. وقتى دستتان را گرفتيد، خاطرتان جمع است كه ديگر پرتاب نميشويد. اين عروهى وثقى است. «فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن باللَّه فقد استمسك بالعروة الوثقى»؛ كفر به طاغوت، ايمان به خدا. ملت ما اين را داشت، لذا از اين گذرگاه عبور كرد؛ دغدغهاى برايش به وجود نيامد و همين موجب شد كه اين حركت عظيم در بين مردم بماند.
به اين نكته جوانهاى عزيز ما توجه كنند؛ اهل معرفت و اهل فكر توجه كنند. انقلاب يك جريان است، همه جا همينجور است؛ يك جريان است، يك حادثه نيست، لكن اين جريان در بسيارى از جاها در وسط راه متوقف ميشود. به تاريخ انقلابهاى گوناگون، انقلابهاى بزرگ نگاه كنيد؛ وسط راه متوقف ميشوند. يك عدهاى به يك پيروزى ميرسند، دل خوش ميكنند، از مردم فراموش ميكنند، مردم يواشيواش صحنه را رها ميكنند؛ تمام ميشود.
انقلاب كبير فرانسه كه در قرن هيجدهم - اواخر قرن هيجدهم - شروع شد، در اوائل و اول قرن نوزدهم زايل شده بود، از بين رفته بود، چيزى ازش باقى نمانده بود. عليه سلطنت ديكتاتورى قيام كردند، سلطنت را زائل كردند، بعد از حدود پانزده سال، يك پادشاه مقتدر مستبد ديگرى به نام ناپلئون بناپارت آمد سر كار. دهها سال اينها گرفتار بودند، بعد يواشيواش، بتدريج توانستند يك جورى خودشان را از بخشى از آن مسائل كنار بكشند.
انقلابها نميمانند؛ نيمهكاره رها ميشوند؛ چون ايمان نيست؛ چون آن عروهى وثقى نيست. اين انقلاب در بين مردم ما ماند و روز به روز شادابتر شد و كارائى خودش را روز به روز بيشتر نشان داد. امسال شما نگاه كنيد به بيست و دو بهمن. بيست و نه سال از انقلاب گذشته است. امسال بيست و دو بهمن همانطور كه جناب آقاى مجتهد شبسترى از تبريز نقل كردند، بنده هم از نقاط مختلف - چه تهران، چه ساير شهرستانها - خبرگيرى كردم، كسانى كه اهل اين كارند و اهل تشخيصند، تقريباً به طور قاطع نظر دادند كه امسال حضور مردم، هيجان مردم، شركت مردم از سال گذشته و سالهاى قبل بيشتر بود؛ چرا؟ چون اين ملت زنده است؛ چون اين انقلاب زنده است.
آن كسانى كه در طول اين سالهاى وسط ناگهان هيجانزده شدند، اعلام كردند كه انقلاب تمام شد، انقلاب مُرد، امام فراموش شد، خطا كردند، بد محاسبه كردند، اشتباه كردند. انقلاب بانشاطتر شد. ارزشهاى انقلاب زندهتر شد.
امروز آن كسى كه بيايد بين مردم و شعارهاى انقلاب را مطرح كند، مردم به او رأى ميدهند؛ مردم او را ميخواهند؛ چون كارائى انقلاب را مىبينند؛ كارهائى كه انقلاب در اين كشور كرده، جايگاهى كه براى اين ملت در دنيا به وجود آورده، روح اعتماد به نفسى كه در جوانان اين ملت دميده شده، اينها چيزهائى است كه گاهى در صد سال هم به دست نمىآيد. اين انقلاب اينها را انجام داد. مشكلات اينجورى حل ميشود.
جوان، استعداد، توانائيهاى درونى، آمادگيهاى لازم، از حالت بالقوه بتدريج به حالت بالفعل تبديل ميشوند. انسانهاى خام به فرآوردههاى برجستهى انسانى تبديل ميشوند و قدرت مديريت، قدرت سازندگى، قدرت توليد، قدرت دويدن در مسابقات انسانها در سطح جهان - مسابقات ملتها - به آنها داده ميشود و يك ملت جلو مىافتد. مايهى همهى اينها انقلاب و ارزشهاى انقلاب است .
اين ارزشها بايد پايدار بماند و مانده است؛ تا امروز اين ارزشها پايدار مانده است؛ زندهتر شده است. من بارها گفتهام: جوان امروز ما از جوان سال 1359 كه جنگ تحميلى شروع شد، آمادگىاش براى حضور در ميدان نبرد اگر بيشتر نباشد، كمتر نيست. ما راهمان براى آينده مشخص است و برنامهريزى به صورت كلان بر رفتار عمومى انقلاب به توفيق الهى و به فضل پروردگار حاكم است. ما ميدانيم چه ميخواهيم بكنيم.
ملت ايران در درون كشور خود، در درون استعدادهاى مردم خود، در عمق تاريخ خود گنجينههاى بسيار زيادى دارد؛ ما ميخواهيم اين گنجينهها را احيا كنيم. اين گنجينهها وقتى احيا شود، يك ملت ثروتمند ميشود؛ يك ملت عالِم ميشود. فناورى، علم، تمدن، قدرت بيان و جايگاه برتر در مجادلات بينالمللى براى او حاصل ميشود. آنوقت آن ملت ميشود الگو براى ملتهاى ديگر. تا امروز هم ملت ما الگو بوده است.
تا قبل از انقلاب اسلامى، ملت فلسطين هميشه درجا زدند، هميشه عقب رفتند. ملتهاى اسلامى، كه جوانهائى در بين آنها بودند كه يك مقدار احساسات داشتند، گرايشهاى چپ پيدا كردند كه با فرو ريختن اردوگاههاى چپ همه چيز تمام شد. اما انقلاب آنها را احيا كرد؛ ملتها را بيدار كرد. اگر يك نگاهى به صحنهى پيرامون خودمان و دنياى اسلام بيندازيم، اين معنا كاملاً روشن ميشود. تا الان هم ملت ايران الگو بوده است. اما آن روزى كه شما جوانها، شما استعدادهاى درخشانى كه تمام سرزمين كشور ما را پوشاندهايد، بتوانيد اين استعدادها را انشاءاللَّه به منصهى ظهور برسانيد، اين ملت به يك الگوى عملى براى كشورهائى كه زير ستم هستند، تبديل خواهد شد؛ اين خيلى مهم است. كليد سعادت خود اين ملت و كليد سعادت ملتهاى ديگر در دست ملت ماست؛ در دست شما جوانهاست. و دشمن اين را ميداند؛ دشمن اين نكته را دريافته؛ لذا سعى ميكنند اين ملت را از ادامهى راه خودشان منصرف كنند.
همهى تلاشهاى تبليغاتى، سياسى، اقتصادى، فشارهاى گوناگون، تحريمهاى گوناگون، قطعنامههاى گوناگون براى همين است كه به اين ملت بباورانند اين راه را ادامه ندهد؛ ميخواهند كارى كنند اين ملت اين راه را ادامه ندهد. ميدانند كه اگر اين راه به وسيلهى اين ملت با همين شتاب، با همين قدرت ادامه پيدا كند، چتر ظلم و استكبار و طمعورزى و غارتگرىاى كه اينها بر روى ملتهاى مسلمان و امت اسلامى گستردهاند، جمع خواهد شد؛ نابود خواهد شد؛ موجوديت استكبار در ميان كشورهائى كه وابستهى به امت اسلامى هستند، به خطر خواهد افتاد. اين را ميدانند؛ خوب، تلاش ميكنند؛ تلاشِ فراوان ميكنند.
ببينيد همين چند روز قبل از اين رئيس جمهور آمريكا گفت: ما روى ايران فشار مىآوريم تا مردم ايران به اين نتيجه برسند كه دنبال انرژى هستهاى رفتن برايشان صرفه ندارد. معناى اين حرف اين است كه رسيدن ملت ايران به يك اوج فناورىاى كه حالا مظهرش از نظر آنها مسئلهى انرژى هستهاى است، به قدرى ملتهاى ديگر را سر شوق مىآورد، توانائيهاى ملتهاى مسلمان را به آنها مىباوراند كه ديگر آنها نميتوانند اين را كنترل كنند؛ نميتوانند مهار كنند. ميخواهند نرسد. البته اسم ديگرى رويش ميگذارند؛ ميگويند: ما از بمب اتم ميترسيم! اما خوب، خودشان هم ميدانند، خيليها هم در دنيا ميدانند كه دروغ ميگويند؛ مسئلهى آنها مسئلهى بمب اتم نيست. ميدانند كه ايران به دنبال سلاح هستهاى نيست؛ به دنبال دانش هسته است، به دنبال فناورى هستهاى است؛ آنها از همين ناراحتند. يك ملت بدون اينكه از آنها اجازه گرفته باشد، بدون اينكه از آنها كمك گرفته باشد - دست گدائى به سوى آنها دراز كرده باشد - از درون خود بتواند يك چنين فورانى بكند و اوجى بگيرد. اين است كه آنها را عصبانى ميكند. «ما از فلان جناح، فلان گروه حمايت ميكنيم»؛ چرا؟ چون آن جناح گفته يا وعده كرده كه با پيمودن اينگونه راهها موافق نيست؛ با ايستادگى موافق نيست؛ موافق اين است كه برويم پيش آمريكا عرض بكنيم خدمتشان كه شما اجازه بدهيد ما پيشرفت كنيم(!) از دهان گرگ طعمه را با مذاكره نميشود گرفت؛ با قدرت بايد گرفت. هزار و صد سال است كه در ادبيات كشور ما:
مهترى گر به كام شير در است رو خطر كن ز كام شير بجوى
را گفتهاند. گاهى هم عمل شده در تاريخ ما، بسيارى از اوقات هم عمل نشده. امروز ملت ايران دارد با ايستادگى خود به اين توصيه عمل ميكند؛ «رو خطركن». اين است مسئلهى ما.
مسئلهى ما با آمريكا و مسئلهى ما با مستكبرين عالَم اين است. آنها ميگويند شما وجودتان، استعدادتان، قدرتتان را به صحنه نياوريد كه در مقابل قدرت ما، سلاح ما، توانائيهاى تبليغاتى ما رقيبى وجود نداشته باشد، ما بتوانيم يكهتازى كنيم در ميدان. جواب ملت ما اين است كه: نخير، ما ميتوانيم از حق خودمان دفاع كنيم؛ ميتوانيم جلو تجاوز شما را بگيريم؛ اگر نكنيم، خدا از ما مؤاخذه خواهد كرد.
راهى كه ملت ايران انتخاب كرده، راه درستى است؛ حضور در صحنه، رها نكردن اين دستاورد بزرگ. مسائل جزئى، اختلافى، اهميتى ندارد. بگو مگوهائى كه اين گروه با آن گروه، اين آدم با آن آدم دارد، اينها اهميت ندارند. اينها چيزهاى جزئى است. خانوادهى انقلاب بايد يكپارچگى خودش را حفظ كند. بنده اولِ امسال گفتم: «اتحاد ملى»؛ يعنى خانوادهى ملت، خانوادهى انقلاب وحدت خود را، درونگرائى خود را نسبت به يكديگر، اتصال و چسبندگى را به يكديگر حفظ كنند؛ نگذارند واگرائى به وجود بيايد. ملت بحمداللَّه خودش اين توصيه را آويزهى گوش دارد؛ احتياج به گفتن ما هم شايد نبود. ما هم تابع همين عقلانيت عظيمى هستيم كه در ملتمان هست؛ ما هم به ملت عرض كرديم و آنها هم نشان دادند كه همينجور است.
چند صباح ديگر انتخابات داريم. حضور در انتخابات هم از همين قبيل است؛ حضور است. من اصرارم در همهى انتخاباتها بر حضور است. بايد آمد سر صندوق رأى، به كورى چشم دشمن بايستى رأى داد. دشمن ميخواهد كه ملت انتخابات نداشته باشد، راهپيمائى بيست و دو بهمن نداشته باشد، راهپيمائى قدس نداشته باشد، حضور در مراسم عظيم دينى نداشته باشد، احساسات دينى نداشته باشد. جوان ما بىتفاوت و بىرگ و بىاعتنا و دلسپردهى به شهوات و غرق در فساد و در مواد مخدر باشد. دشمن اين را ميخواهد؛ اين براى دشمن خوب است، لذا اين را ترويج ميكنند؛ گاهى به زبان بيان ايدئولوژى، گاهى به زبان تهديد سياسى، گاهى به زبان تهديد نظامى، گاهى به وسيلهى باندهاى قاچاق مواد مخدر، گاهى به وسيلهى ترويج فيلمهاى مهيج شهوت؛ دشمن همهجور وارد ميدان ميشود و تلاش ميكند و خودكشون ميكند كه بلكه بتواند اين ملت را از اين حركت مستقيم و قوى و عزيز منصرف كند. وقت انتخابات هم كه ميشود - شايد يادتان هست - غالباً قبل از انتخابات يك حرفى ميزنند كه معنايش اين است كه مردم در انتخابات شركت نكنيد؛ كارهائى ميكنند، تلاش ميكنند؛ گاهى به وسيلهى آدمهاى غافل و فريب خورده، گاهى به وسيلهى آدمهاى وابسته، كارهائى ميكنند كه بلكه مردم را از شركت در اين مراسم عظيم باز بدارند، كه انتخابات يكى از اين مراسم بسيار عظيم است.
من توصيهام به مردم در درجهى اول اين است كه بيايند وارد ميدان انتخابات شوند، صندوقهاى رأى را پر رونق كنند. خود اين صفوفى كه ايستادند، ممكن است زحمت هم داشته باشد؛ در هواى سرد؛ يك ساعت - كمتر، بيشتر - اما اين مجاهدت است، اين جهاد است؛ اين زحمت پيش خداى متعال اجر دارد. بروند رأى بدهند. اين در درجهى اول.
به كى رأى بدهند؟ شاخص اين است كه شعارهاى انقلاب بايستى به وسيلهى مسئولين و منتخبين ما روز به روز زندهتر شود. اين شاخص است. ربطى به جناحبنديها ندارد، ربطى به اسمها ندارد. علاج دردهاى اين ملت و وسيلهى رسيدن به آرمانهاى اين ملت، شعارهاى انقلاب است؛ اينها بايد حفظ شود. آن كسانى كه با اين شعارها به معناى حقيقى كلمه مخالفند، دشمنِ اين شعارهايند؛ اينها نبايد در مراكز تصميمگيرى واقع بشوند. بين ملتند، باشند. آحاد ملت، هر كسى هر عقيدهاى داشته باشد، اشكال ندارد؛ اما آن كسى كه عقيدهاش اين است كه اين ماشين بايد راه نيفتد، اين را نميشود پشت رُل گذاشت. يك آدمى كه عقيدهاش اين است كه از اين جا بايد اين اتومبيل حركت نكند، اين شخص را پشت فرمان خودرو بگذاريم، هيچ وقت اين اتومبيل حركت نخواهد كرد. بايد كسى را بگذاريم كه معتقد به اين حركت باشد، معتقد به اين راه باشد، معتقد به آن هدف باشد، معتقد به توانائيهاى ملى باشد، معتقد به اسلام، معتقد به انقلاب باشد و شاخصها را قبول داشته باشد. اين آن نقطهى حساس است. اين هم نكتهى دوم است.
البته بايد هوشيارى بخرج داد؛ بايد هوشيارى بخرج داد. از دوروها و دورنگها و ظاهر باطن مختلفها بايستى ترسيد. خيلى اوقات، در طول تاريخ، اسلام از اين دورنگيها، يكى نبودن ظاهر و باطن اشخاص، ضربه خورده است. حالا روايت هم در اين زمينه زياد هست. اين را بايد مواظبت كرد. شما مردم هوشيارى هستيد؛ اين را چه امثال من بدانيم، چه ندانيم، چه بگوئيم، چه نگوئيم، تاريخ ما، انقلاب ما، حوادث اين بيست و نه سال ثابت كرده است؛ نه فقط به خود ما، به دنيا ثابت كرده. لذا به نام شما و ملت شما و مردم شما و امام شما افتخار ميكنند. همين شهداى برجستهى دنياى اسلام، همين شهيد عزيزى كه چند روز قبل به وسيلهى صهيونيستها به شهادت رسيد، اينها افتخار ميكردند كه بچههاى امامند؛ خودشان را فرزند امام ميدانستند. اين شهيد حاج عماد خودش را فرزند امام ميدانست. يعنى واقعاً اگر با يك جوان خودمان مقايسه كنيم، او معتقد نبود كه اين جوان ايرانى به امام از او نزديكتر است. او هم خودش را به قدر يك جوان ايرانى فرزند امام و نزديك به امام ميدانست؛ چرا؟ چون امام به او روح داده بود؛ امام او را زنده كرده بود. اينجور جوانها هميشه در لبنان و در فلسطين و در غزه و در همه جا بودند، اما اينجور كارهاى بزرگ از اينها سر نميزد. كى فكر ميكرد جوانهاى لبنانى با سلاحهاى معمولى بتوانند ارتشى را كه ادعا ميكند يكى از بزرگترين ارتشهاى دنياست، آنجور با افتضاح عقب بزند. روزهاى اوّلى كه جنگ سى و سه روزه تمام شده بود، صهيونيستها ميگفتند نه، ما شكست نخورديم(!) حالا گزارش اين كميتهى ونيوگراد قضايا را برملا كرده. اينها ظاهرسازى كردند كه خيلى آبروريزى هم نشود؛ اما كاملاً پيداست؛ يك ارتش مجهز، امريكا هم مستقيماً وارد شد - اين را بدانيد امريكا در جنگ سى و سه روزهى لبنان مستقيم وارد شد؛ هم پشتيبانى كرد، هم مستقيم وارد شد، بى سروصدا - اما همهشان شكست خوردند. از كى؟ از يك عده جوان كه وسيلهشان عبارت بود از اعتماد به نفس، اتكال به خدا و نترسيدن از مرگ، ايستادگى در ميدان؛ توانستند شكست بدهند. افسانهى شكستناپذيرى قدرتها اينجورى باطل ميشود.
خدا را شكر ميكنيم؛ خدا را شكر ميكنيم بر نعمت انقلاب، خدا را شكر ميكنيم بر نعمت امام، خدا را شكر ميكنيم بر اين عظمتى كه ملت ايران از خودشان نشان دادند، خدا را شكر ميكنيم بر توفيقى كه به اين ملت داده است. يكيك شما مردم و شما جوانها، يك نعمت بزرگ خدا هستيد كه انسان بايد براى آنها خدا را شكر كند - «و ان تعدوا نعمت اللَّه فلا تحصوها» - مگر ميشود نعمتهاى الهى را احصاء كرد؟ اين نعمتها را بايد حفظ كنيم. اين نعمتها را هم مسئولين بدانند، بايد اين نعمت را حفظ كنند، شكر كنند تا اين نعمت برايشان بماند، هم آحاد مردم اين نعمت خدا را قدر بدانند. بدانيد فرداى اين ملت از امروز اين ملت بمراتب بهتر و روشنتر و دلنوازتر است. و انشاءاللَّه شما جوانها آن روزها را خواهيد ديد. و خواهيد توانست ثمرهى اين مجاهدتهاى عظيم را بچينيد و انشاءاللَّه دنيائى را به آبادى و سعادت و فلاح برسانيد.
پروردگارا! قلب مقدس ولىعصر را از ما راضى كن؛ ما را سربازان آن بزرگوار قرار بده؛ ما را با ولايت و محبت آنها زنده بدار و بميران. پروردگارا! روح مطهر امام، ارواح مطهر شهيدان را از ما راضى كن؛ آنها را در عالىترين درجات با اولياءت محشور بفرما.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جمعى از پرسنل و فرماندهان نيروى هوائى ارتش19/ 11/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جمعى از پرسنل و فرماندهان نيروى هوائى ارتش
19/ 11/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
لازم است اولاً اين روز بزرگ را به همهى كاركنان نيروى هوائى ارتش جمهورى اسلامى ايران و نيز به ملت ايران تبريك عرض كنم.
آنچه كه در روز نوزدهم بهمن در سال 57 اتفاق افتاد، بدون شك يك نقطهى عطف بود. جمعى از كاركنان نيروى هوائى با يك حركت خودجوش - كه نشاندهندهى برآيند همهى احساسات و ذهنيات در آن نيرو بود - اقدام به كارى كردند كه آخرين ضربه را بر پيكر محتضر رژيم طاغوت وارد كرد. هم كار بسيار شجاعانه بود، هم بسيار هوشمندانه بود. اينجور حوادث كه در ظرف زمانى مورد نياز و بهنگام اتفاق مىافتد، گاهى ميتواند سرنوشت يك ملت را تغيير بدهد يا آنها را در راه سرنوشتشان سرعت مضاعف ببخشد. نيروى هوائى، آن روز اين كار را كرد؛ حركت بسيار بزرگى بود؛ راه را باز كرد بر روى بسيارى از مردم. همانطور كه در اين سرود زيبائى كه اين عزيزان اجرا كردند گفته شده «اولينم كه دل دادم به رهبر»، حقيقتاً همينجور بود. اين حركت، حركت ريشهدارى بود؛ اينجور نبود كه امروز فكر كنند، فردا راه بيفتند؛ همانطور كه اشاره كردم اين يك برآيندى بود از مجموعهى آنچه كه در نيروى هوائى، از احساسات و ذهنيات و عقليات ميگذشت، كه در زمان مناسب به اين شكل بروز كرد. لذا اين روز، روز مهمى است؛ روز بسيار مباركى است.
بازخوانى حوادث تاريخى اساساً به اين منظور است كه درسهاى آن و عبرتهاى آن براى نسلهاى بعد باقى بماند. درس اين حادثه براى ملت ايران در همهى دورانها يك درس زنده است. اقدام شجاعانه، قدرتمندانه، با اتكاء به نفس و برخاستهى از يك عقلانيت صحيح و برخاستهى از يك ايمان شورانگيز. اگر ايمان هم نبود، نميتوانست اين حركت اتفاق بيفتد. و مجموعهى انقلاب ما از آغاز تا انجام، مظهر يك چنين حقيقتى است: يك فكر درست و هوشمندانه، همراه با ايمان شورانگيز، همراه با شجاعت و اقدام و نهراسيدن از آنچه كه در اين راه پيش خواهد آمد. اين عناصر اصلى است كه يك ملت را بالا ميكشد؛ فقدان اينهاست كه يك ملت را تحقير ميكند.
ملت ايران در دوران طاغوت روزگار سختى را گذراند. اين ملت با همهى پيشينههاى عزتمند تاريخى، به وسيلهى بيگانگان تحقير ميشد. ارتش تحقير ميشد، ملت تحقير ميشد، مسئولان كشور در همهى ردهها تا بالاترين رده تحقير ميشدند، نخبگان جامعه تحقير ميشدند؛ به وسيلهى آن عناصرى كه خود را فراتر از اين حرفها ميدانستند و به چشم يك مزرعهاى كه بايد اينجا را درو كنند و لگدمال كنند و بچرند و ببرند، به ايران نگاه ميكردند. ملت ايران در مقابل اين ايستاد.
انقلاب اسلامى عزت را جايگزين تحقيرى كرد كه بيگانگان بر اين ملت روا ميداشتند؛ استقلال را جايگزين آن وابستگى تلخ و ذلتبار ميكرد؛ ايستادگى و اقتدار را جايگزين آن تسليم محض در مقابل بيگانگان كرد. آن روز، مسئولين كشور بزرگِ ما در مقابل بيگانگان، در ردههاى مختلف و در اساسىترين مسائل كشور تسليم بودند؛ يعنى در هر مسئلهاى كه اراده بيگانگان - يك دوره انگليس، در دورهى چند ده سالهى بعد هم امريكا - به آن تعلق ميگرفت، در داخل تحققپذير بود؛ تا آنجائى كه به دست مسئولان اين كشور بود. و ملت مجبور بود تحمل كند؛ تسليمپذيرى مطلق. انقلاب اين حالت تسليمپذيرى را به حالت اقتدار و ايستادگى تبديل كرد؛ آن وابستگى را به استقلال تبديل كرد؛ آن حقارت را به عزت تبديل كرد؛ آن حكومت مطلقهى موروثىِ غيرمنطقىِ بىمبنا (سلطنت) را به حكومت مردم و مردمسالارى تبديل كرد. انقلاب بكل پايههاى ويرانگر انسانى را كه ارزشهاى انسانى را ويران ميكرد و در داخل كشور به وسيلهى رژيم طاغوت در طول سالهاى متمادى بنا گذاشته شده بود، ويران كرد؛ پايههاى جديدى ساخت كه هويت جديدى براى كشور به وجود آورد.
ارتش هم هويت جديدى پيدا كرد. امروز ارتش هويتش با هويت ارتشِ دوران طاغوت بكلى متفاوت است. امروز شما حافظ منافع مردميد؛ آن روز ارتش موظف بود كه حافظ منافع سلطنت و رژيم طاغوت و عناصر وابسته و پليدِ حاكم بر اين كشور باشد. امروز شما در مقابل دشمن احساس عزت ميكنيد؛ خودتان ميسازيد، خودتان فرا ميگيريد، خودتان تحقيق و پژوهش ميكنيد؛ آن روز مجبور بوديد هرچه آنها ميدهند، چشمبسته قبول كنيد. اينهاست كه يك ملت را وقتى وارد اين جاده شد، به اوج ترقى و عظمت ميرساند. لذا ملت ايران راه پيشرفت را پيدا كرد و حركت كرد. هزينههايش را هم پرداختيم؛ اين ملت در راه آرمانها ميدانست و ميداند كه بايد هزينه بپردازد؛ بدون پرداختن هزينه نميشود به اوج رفت. اين هزينه را پرداختيم، اما به توفيق الهى پيش رفتيم.
امروز ملت ايران عزيز است؛ الهامبخش است؛ نظام جمهورى اسلامى يك نظام مقتدر شناخته شده است و كشورهاى گوناگون، قدرتهاى مختلف - منطقهاى و فرامنطقهاى - در مقابل عظمت ملت ايران ناچار به اعتراف هستند و عظمت اين ملت را اعتراف ميكنند. در همهى زمينهها ملت ايران توانائى خود را، قدرت خود را نشان داد. قدر اين را بايد دانست.
و شما جوانان عزيزى كه در نيروى هوائى جمهورى اسلامى به خدمت مشغول هستيد، همين عناصر را در تداوم كارتان بايستى مورد ملاحظه قرار بدهيد و همينها را دنبال كنيد. نيروى هوائى بايد رشد كند، بايد پيشرفت كند، بايد همين اقتدار و عزتى را كه به دست آورده است، مضاعف كند. در دوران دفاع مقدس نيروى هوائى خوب آزمايشى داد؛ بعد از دوران دفاع مقدس هم كارهاى بزرگى در اين نيرو انجام گرفته است. اين راه را بايد ادامه بدهيد؛ راه تكامل هرگز متوقفشدنى نيست و اين بسته به همت شما جوانان در ردههاى مختلف در نيروى هوائى است. آينده مال شماست؛ كشور متعلق به شماست؛ ارتش و نيروى هوائى متعلق به شما كاركنان ارتش جمهورى اسلامى و نيروى هوائى است؛ و شما پيشرفتتان پيشرفت ملت است، پيشرفت كشور است. خودتان را نيرومند كنيد؛ اين نيرومندى فقط هم به ابزار مادى نيست؛ نيروى ايمان، نيروى اراده و عزم راسخ و تصميم بر پيشرفت؛ اين را در خودتان تقويت كنيد؛ روزبهروز پيش برويد.
خوشبختانه ملت در اين راه جدى است. خيلى سعى كردند ارادهى ملت را با شيوههاى مختلف درهم بشكنند و نتوانستند. آنچه مهم و بسيار اميدبخش است، اين است كه ما در اين بيست و هشت، نه سال به طور پيوسته در حال حركت به جلو بودهايم؛ توقفى وجود نداشته است. همهى مانورهاى سياسى، تحركات گوناگون، مسئوليتهاى مختلف در دورههاى مختلف، برآيند همه، عبارت است از يك حركت منظمِ رو به جلو براى ملت ايران؛ و اين ادامه پيدا خواهد كرد. دشمن خيلى سعى ميكند اين حركت را متوقف كند؛ اما نتوانسته است و نخواهد توانست. و اين را امروز اعتراف هم ميكنند. اگر خبرهاى جهانى را پيگيرى كنيد، مىبينيد امروز همهى لحنها در محافل سياسى، در مراكز تصميمسازى و تصميمگيرى در دنيا و در مراكز قدرت جهانى، لحن ستايش از ملت ايران است. البته بعضى خصمانه و همراه با كينهتوزى يا همراه با حسادت، بعضى هم در گوشه و كنار همراه با شيفتگى، همراه با خرسندى؛ اين مال مسئولان كشورها و سياستمداران است، اما در مورد ملتها، عموماً يا غالباً همين دومى است؛ ملتها شيفتهى ملت ايرانند. مسئولين كشور هرجا در مقابل ملتهاى مسلمان و حتّى در مواردى ملتهاى غيرمسلمان ظاهر ميشوند، اين شيفتگى را مشاهده ميكنند. اين به خاطر ايستادگى ملت ايران است و اين ادامه پيدا خواهد كرد.
ياد انقلاب را كه ملت ما گرامى ميدارد، به خاطر همين است؛ اين براى اين است كه معلوم بشود آن عامل حركتبخش و عزتبخشى كه ملت ايران را در اين مسير پرافتخار به راه انداخت، آن عامل در دل مردم ما زنده است. ما راهپيمائى 22 بهمن را در پيش داريم؛ خواهيد ديد ملت عزيز ما امسال هم مثل سالهاى گذشته و پرشورتر از گذشته - كه هر سال پرشورتر از سالهاى قبل بوده است - وارد عرصهى نگاههاى جهانى خواهد شد. اين حضور مردم را در راهپيمائى 22 بهمن دستكم نبايد گرفت؛ اين خيلى چيز عظيمى است. سالگردهاى انقلابها، سالگردهاى روزهاى ملى در كشورها را با اين حركت عظيم مردم در كشور عزيز ما مقايسه كنيد. سالگرد انقلاب ما يك مراسم خشك و رسمى نيست؛ يك مراسم صددرصد مردمى است. مردم در سرماى سخت، در گرماى سوزان، در همهى شرائط، آنجائى كه لازم است در صحنه باشند، شركت ميكنند و در 22 بهمن، همه ساله، ملت اين عرصه را مغتنم ميشمارند و وارد ميدان ميشوند و حضور خودشان را به رخ همهى دشمنان و مخالفان ميكشند. اين در دنيا ديده ميشود. ممكن است در زبانها، در لحنها جور ديگرى تعبير كنند؛ جمعيت را كمشمار معرفى كنند؛ جمعيتهاى ميليونى را مثلاً به صورت چند هزار در تبليغات بگويند؛ اين كارها در تبليغات ميشود؛ اما آنهائى كه بايد بفهمند ملت ايران در چه حال است، ميفهمند؛ واقعيتها را مىبينند؛ حضور مردم، ارادهى مردم، دلبستگى مردم به انقلاب، وابستگى مردم به محتواى عظيم انقلاب را اينها احساس ميكنند.
روز 22 بهمن و راهپيمائى 22 بهمن مظهر اقتدار ملى است؛ مظهر اقتدار ملت ايران است؛ مظهر حضور مردمى و اراده و عزم ملى ملت ايران است كه مرد و زن و پير و جوان، در همهى شرائط به خيابانها مىآيند و خودشان را در سرتاسر كشور در مقابل چشم بينندگان قرار ميدهند؛ اين خيلى باعظمت است.
يك جملهاى راجع به مسائل كشور عرض بكنم، يك جمله هم راجع به مسائل مهمى كه امروز مبتلابه دنياى اسلام است.
آنچه مربوط به مسائل كشور است، مهمترين مسئله، مسئلهى انتخابات است. انتخابات يكى از آن عرصههاى بسيار حساس و تعيينكننده است. اگر هر دورهاى از اين دورههاى انتخابات را شما ملاحظه كنيد، تحليل كنيد، خواهيد ديد در هر كدام از انتخاباتهاى ما - چه انتخابات مجلس، چه انتخابات رياست جمهورى و بعضى انتخاباتهاى ديگر - در هر برههاى سعى گردانندگان تبليغات خصمانهى استكبار جهانى بر اين بوده است كه حضور مردم را كمرنگ كنند؛ انگيزهى مردم را كم كنند؛ همت آنها را، اميد آنها را نسبت به انتخابات از بين ببرند يا كمرنگ كنند. البته به توفيق الهى نتوانستهاند. اين نشاندهندهى اهميت انتخابات است. آن كسانى كه دم از دمكراسى و مردمسالارى و حقوق مردم و نظامهاى مردمى ميزنند و با اين بهانه كشورگشائى ميكنند، كشتار ميكنند، فاجعهآفرينى ميكنند، آنها در مقابل مردمسالارى ملت ايران درماندهاند. اين براى آنها يك مشكل حلناشدنى است. نميدانند چه بكنند با اين حادثه، چه بگويند. از رژيم كودتائى حمايت ميكنند، از رژيمهاى موروثى حمايت ميكنند، از كشورهائى كه هيچوقت در آنها آراء مردم مرجع نبوده است براى تشكيل حكومت، پشتيبانى ميكنند، آن وقت در مقابل ملت ايران كه اينجور آزادانه وارد ميدان ميشود و قانونگذار را، مجرى را و مسئوليتهاى اساسى را انتخاب ميكند، چه ميتوانند بگويند؟ در مقابل چشم مردم دنيا چه كار ميتوانند بكنند؟ ناچارند يا بگويند آزادى نيست يا بگويند مردم شركت نكردند، يا اگر بتوانند انتخابات را تعطيل كنند؛ كمااينكه در يك برههاى همت آنها به وسيلهى بعضى از عناصر فريبخورده اين بود كه انتخابات را بكلى تعطيل كنند، كه اصلاً انتخابات انجام نگيرد؛ ولى به فضل خدا نتوانستند اين كار را بكنند؛ اما همتشان اين بود. اين اهميت انتخابات را نشان ميدهد.
آنچه در انتخابات بسيار مهم است، حضور عمومى مردم است؛ همه بايد در انتخابات شركت كنند؛ اين يك وظيفهى ملى است؛ اين چيزى نيست كه با بودن دولت دولتهاى مختلف، روى كار بودن جريانهاى مختلف، جناحهاى مختلف، تغيير بپذيرد. انتخابات يك فريضه است؛ همه بايد شركت كنند؛ همه بايد خود را موظف بدانند براى اينكه در انتخابات شركت كنند. بهانهجوئى نبايد بشود. بعضى از حرفها بهانهجوئى است. گاهى بهانهجوئى حقيقى است، گاهى بهانهجوئى براى اين است كه مردم دلسرد بشوند. انتخابات در كشور ما در مقايسهى با انتخاباتهائى كه ما مىبينيم در دنيا دارد انجام ميگيرد و خبرش را داريم، جزو سالمترينهاست؛ انتخاباتِ خوبى است.
البته من به مجريان انتخابات توصيه كردهام، الان هم توصيه ميكنم: بايد بشدت قانون را رعايت كنند. حد و مرز، قانون است. همه بايد الزامات قانونى را بپذيرند و تسليم الزامات قانونى بشوند. قانون حد فاصل حق و باطل است در حركت و مشى ملت و مسئولين. قانون را نبايد دور زد. اين بايد رعايت بشود؛ بحمداللَّه رعايت هم ميشود. ما هم توصيه داريم ميكنيم كه با مراقبت و دقت بيشتر قانون را رعايت كنند؛ به كسى ظلم نشود، حق كسى تضييع نشود؛ حق مردم در طرف مقابل، تضييع نشود، كه آدمهاى ناباب و ناصالح، صالح معرفى نشوند؛ آدمهاى صالح هم از حق خودشان محروم نمانند، ناصالح معرفى نشوند. اين رعايتهائى است كه بايد همه بكنند. اما آنچه كه اصل است، حضور در انتخابات است؛ بايد همه در انتخابات شركت كنند؛ اين يك وظيفهى عمومى است.
البته فرصت هست تا روز انتخابات و من تا آن وقت باز هم عرائضى به ملت عزيزمان خواهم داشت. اين را عرض كرديم تا كسانى كه در زمينهى انتخابات فكر ميكنند، حرف ميزنند، سياستگذارى ميكنند، اجرا ميكنند، اقدام ميكنند، با توجه به اهميت اين مسئله كار خودشان را دنبال كنند.
در زمينهى مسائل دنياى اسلام هم به نظر ما امروز مسئلهى فلسطين و مصيبت غزه يك مسئلهى عمومى است؛ مخصوص همان مردمى كه در آنجا ساكن هستند، نيست اين مسئله؛ مال دنياى اسلام است؛ مال همهى خاورميانه است؛ به يك معنا مسئله متعلق به همهى ملتهاست.
يك سياست خاورميانهاىِ سرتاپا غلط و جنايتبار از سوى دولت ايالات متحدهى امريكا وجود دارد. سياست خاورميانهاىِ آنها تكيهاش به طور كامل به تأمين منافع امريكا در اين منطقه است؛ سر ملتهاى اين منطقه هرچه ميخواهد بيايد، بيايد. يعنى دهها ميليون يا صدها ميليون ملتهائى يا مردمى كه درا ين منطقه زندگى ميكنند، منافعشان هيچ؛ پامال بشوند، تحقير بشوند، كشته بشوند، داغدار بشوند، فشارهاى زندگى آنها را در هم بشكند، اهميتى ندارد، براى اينكه منافع امريكا در منطقه تأمين بشود. اين پايهى سياست امريكا در منطقهى خاورميانه است. اين البته چيز جديدى نيست؛ ملتها هم اين را ميدانند، دولتها هم اين را ميدانند؛ ليكن در عين حال گاهى انسان مشاهده ميكند در رفتارى كه بايد در مقابل اين سياست انجام بگيرد، كوتاهى ميشود.
ملت غزه، ملت فلسطين امروز با قدرت ايستادهاند؛ جاى تحسين دارد؛ حقيقتاً بايد اين ملت را تحسين كرد. زير اين فشار عظيم اقتصادى از يك طرف، و تهاجم و كشتار و فاجعهآفرينى و تخريب و حملات گوناگون، آتشبارى بر روى زن و كودك از يك طرف ديگر، در عين حال اين ملت ايستادهاند. هدف آنها اين است كه بين اين ملت و بين دولت منتخبشان جدائى بيندازند و هر كار ميخواهند بكنند و آن سياست را اجرا كنند. نشستند آن كنفرانس تاريخى را - كه كنفرانس بسيار ننگينى بود براى اين منطقه - راه انداختند، نتيجهاش شد اين. نتيجهى نشستن با امريكا و با صهيونيست غاصب و دربارهى منطقه رايزنى كردن و تصميمگيرى كردن، همين است. رئيس جمهور امريكا آمد منطقه و رفت، اين آتش به جان مردم و زن و كودك منطقهى غزه افتاد؛ اين محاصره، اين كشتار.
مذاكره كردن با اينها - در حالى كه هدف آنها روشن است در اين منطقه - چه فايدهاى دارد؟ دولتهاى اسلامى بايد تصميم بگيرند؛ محاصرهى غزه را بايد ابطال كنند. ملت و دولت مصر در اين زمينه وظيفهى بزرگى برعهده دارند؛ همهى ملتهاى مسلمان هم بايستى كمك كنند تا دولت و ملت مصر بتواند به وظيفهى خودش در اين زمينه عمل كند. يك زندان بزرگِ يك ميليون و نيمى درست كنند و زن را، كودك را، بچه را، از گرسنگى، از بىسيرى، از تشنگى، از نبودن سوخت، از نبودن گرما در زمستانِ سخت، آنجور بيازارند، مزارعشان را نابود كنند، باغاتشان را نابود كنند، تجارتشان را از بين ببرند؛ به اينها اكتفا نكنند؛ حملات هوائى و زمينى هم بكنند. اين قابل تحمل است؟ نبايد غاصبان و پشتيبانانشان بتوانند از عناصر ديگرى از فلسطينىها عليه اين مردم مظلوم استفاده كنند. اگر چنين اتفاقى بيفتد، اين ننگ بر روى پيشانى آنها تا ابد خواهد ماند. نبايد از دولتهاى عرب بتوانند در اين زمينه استفاده كنند. اين يك مسئلهى بسيار مهم است.
راهى هم كه ملت فلسطين برگزيده است، همان راه درست است؛ يعنى راه مقاومت، راه ايستادگى و همين است كه بالاخره ملت فلسطين را نجات خواهد داد.
اميدواريم خداوند متعال همهى ما را به وظائفمان آشنا كند. ملتهاى اسلامى را در راه درست، دستگير، هدايت كننده و كمكگار باشد؛ دولتهاى اسلامى را به راه درست هدايت كند. انشاءاللَّه بتوانيم مشكلات دنياى اسلام را خود ما مسلمانها حل كنيم و با همدلى و همبستگى و همكارى، انشاءاللَّه دشمن را ناكام كنيم. اميدواريم خداوند روح شهداى عزيز ما را با شهداى صدر اسلام، با پيغمبر و سيدالشهدا (عليهمالسّلام) محشور بفرمايد و امام بزرگوار ما را انشاءاللَّه با اوليائش محشور كند.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اقشار مختلف مردم22/ 12/ 86
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اقشار مختلف مردم
22/ 12/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
اولاً خوشامد عرض ميكنيم به همهى برادران و خواهران عزيز كه از نقاط مختلف كشور از راههاى دور و نزديك به اينجا تشريف آورديد و اين محفل صميمى و باصفا را در اين حسينيه تشكيل داديد.
حلول ماه مبارك ربيع الاول را كه ماه ولادت نبى مكرم اسلام حضرت محمد بن عبداللَّه و يكى از مقاطع تاريخى بزرگ براى كل بشريت است، تبريك عرض ميكنيم. در روز اول ربيع الاول هجرت پيغمبر واقع شده است؛ از مكه به مدينه كه مبدأ تاريخ هجرى مسلمانان است. اين ماه هم ربيعالمولود است، هم ربيعالهجره است.
اين خاطرههاى تاريخى براى امت اسلام بسيار بزرگ و ارزشمند است. امروز هم در دنياى به اصطلاح مدرن، با ترتيباتى كه در ميان ملتها وجود دارد و سابقه نداشته است، همچنان امت اسلامى و مردم مسلمان در سراسر جهان از اين خاطرهها الهام ميگيرند؛ درس ميگيرند. در هر نقطهى از دنيا كه مسلمانى زندگى ميكند كه گويندهى «لااله الا اللَّه» و «محمد رسول اللَّه» است، با ياد ولادت آن بندهى برگزيده و سرآمد انسانها، در اين ماه در خود احساس شعف ميكند. عشق به نبى مكرم اسلام در دل يكايك مسلمانهاست؛ لذاست كه شما مىبينيد امروز كه جبههى استكبار جهانى درصدد تضعيف اسلام است، وجود مبارك پيامبر را هدف قرار ميدهد. صهيونيستها و دولتهائى كه زير نفوذ صهيونيسم هستند، دستگاه استكبار و در رأس آنها آمريكاى جنايتكار، وقتى ميخواهند با امت اسلامى دربيفتند و با اسلام معارضه كنند، آماج حملهى خودشان را نبى معظم و مكرم اسلام قرار ميدهند. اين به چه معناست؟ اين به خاطر اين است كه ياد آن بزرگوار، نام آن بزرگوار، ولادت آن بزرگوار، هجرت آن بزرگوار، حكومت ده سالهى آن بزرگوار در مدينه و يكايك اقدام و تعليم و آموزش آن بزرگوار، امروز براى مسلمانها، اگر تدبر بكنند و تأمل بكنند، يك درس است؛ گشايشِ يك درِ بازى به سوى زندگى است. پيغمبر الهامبخش است براى امت اسلامى. چون اين را ميدانند؛ چون از بيدارى امت اسلامى ميترسند؛ چون از قدرت جامعهى يك ميليارد و پانصد ميليونى مسلمان در سرتاسر عالم وحشت دارند، در مقابل پيغمبر صفآرائى ميكنند. رحمة للعالمين را، منشأ عظيمترين خيرات و بركات براى بشريت را در مطبوعاتشان، در زبان سياستمدارانشان، در كتابنوشتنهايشان، به وسيلهى مزدورانشان مورد اهانت قرار ميدهند. اين بايد ما مسلمانها را بيدار كند؛ بفهميم كه در وجود پيامبر، در شخصيت پيامبر، در خاطرات زندگى پيامبر، در هجرت پيغمبر، در جهاد پيغمبر، در سيرهى پيغمبر، در درسهاى قولى و عملى پيغمبر، چه گنجينهى عظيمى براى مسلمانها نهفته است. ما از اين گنجينه اگر استفاده كنيم، امت اسلامى به آنچنان موقعيتى خواهد رسيد كه نتوانند ديگر به او زور بگويند؛ نتوانند او را زير فشار قرار بدهند؛ نتوانند او را تهديد كنند؛ اين درس است براى ما.
امروز جبههى استكبار علناً، صريحاً در مقابل اسلام ايستاده است. درست است كه جمهورى اسلامى را آماج حملات خودشان از لحاظ سياسى و تبليغاتى قرار ميدهند، لكن دشمنى آنها با جمهورى اسلامى هم به خاطر همين است كه جمهورى اسلامى پرچم اسلام را بلند كرده است؛ اسلام را در دلهاى آحاد امت اسلامى زنده كرده است؛ به اسلام رونق بخشيده است؛ عزت بخشيده است و خود به خاطر اسلام عزت پيدا كرده است. براى اين است كه با جمهورى اسلامى مخالفت ميكنند، معارضه ميكنند، دشمنى ميكنند. با اسلام در حقيقت اينها مخالفند - يعنى با يكايك اين امت عظيم اسلامى و ملتهاى اسلامى - اين را بايد آحاد امت اسلامى و ملتهاى مسلمان بدرستى، از بن دندان درك كنند و بفهمند.
اسم حقوق بشر را مىآورند، اسم دموكراسى را مىآورند، اسم انرژى هستهاى را در يك برههاى مىآورند؛ اينها را بهانهى دشمنى قرار ميدهند، لكن واقع قضيه چيز ديگرى است؛ واقع قضيه اين است كه اينها ميدانند اسلام ميتواند امت اسلامى را به يك قدرت عظيم تبديل كند. با اين مخالفند. ميدانند كه نام پيغمبر، ياد پيغمبر، زندگى پيغمبر، سيرهى پيغمبر و تعاليم پيغمبر ميتواند امت اسلامى را از رخوت خارج كند، به او نشاط بدهد، او را در صحنهى بينالمللى تبديل به يك عنصر اثرگذار و متنفذ كند، عزت به او ببخشد؛ اين را نميخواهند؛ با اين دشمنى ميكنند و مخالفند؛ والّا كيست كه نداند آمريكائيها اولين دشمن حقوق بشرند. منظورم از آمريكائيها، مردم آمريكا نيستند؛ سياستمداران، سردمداران، متنفذين، گردانندگان رژيم آمريكا و رژيم صهيونيستى، كه اولين دشمنان بشريتند. ببينيد چه ميكنند در غزه! ببينيد چه ميكنند در منطقهى فلسطين! ببينيد با ملتهاى مسلمان چگونه رفتار ميكنند! ببينيد در عراق و افغانستان با آن ملتهاى مظلوم چگونه با سنگدلى و قساوت رفتار ميكنند! ببينيد شكنجههايشان را! رئيس جمهور آمريكا رسماً، علناً قانون ضدشكنجه را رد ميكند؛ اين خيلى مطلب مهمى است. يعنى شكنجه بايد قانونى باشد، بايد آمريكائيها زندانيان خودشان را، بيگناهانى را كه در عراق و در افغانستان و در هر نقطهى عالم دستگير ميكنند، بتوانند اينها را آزادانه شكنجه كنند. پرچم طرفدارى از شكنجه را در دست گرفتهاند، آنوقت اسم حقوق بشر مىآورند!
نتيجهى اين رفتارها از سوى سياستمداران و سردمداران و زمامداران آمريكا اين شده است كه همين «مرگ بر آمريكا»ى شما، امروز از دل ملتهاى مسلمان - از ته دل - برميخيزد. همهى آنها همين را ميگويند. يك روزى فقط ملت ايران بود كه بيدار شده بود و شعار «مرگ بر آمريكا» ميداد؛ امروز در سرتاسر جهان - دنياى اسلام، حتى در ميان غيرمسلمين - هرجا اين رئيسجمهور نگونبخت آمريكا سفر ميكند، شما ببينيد مردم چه تظاهراتى عليه او ميكنند؛ پرچمشان را آتش ميزنند؛ «مرگ بر آمريكا» ميگويند؛ آدمك او را درست ميكنند و آتش ميزنند. آنوقت اينها طرفدار حقوق بشرند؟!
اين وقاحت آنها هم بيشتر مردم دنيا را و ملتهاى زير ستم را به دشمنى با آنها و نفرت از آنها وادار ميكند. اينجور انسان با شكنجه موافق، با اشغال نظامى كشورها موافق، با بمب بر سر ملتها ريختن موافق، تبعيض اينجور در داخل خود آمريكا و در بيرون آمريكا بين آحاد مردم، واضح و علنى و آشكار، آنوقت دم از دموكراسى بزنند! دم ازحقوق بشر بزنند! اين آن چيزى است كه ملتها را به حقيقت و واقعيت اين جرثومهى فساد - يعنى استكبار - آشنا ميكند؛ آگاه ميكند؛ ميفهمند اين سياستها چه چيز را دنبال ميكند.
امروز شما ملت ايران بدانيد در دنيا تنها نيستيد. اين شعارى كه شما ميدهيد، شعار دل همهى ملتهاى مسلمان است و بسيارى از ملتهاى غيرمسلمان. اين به پايمردى شما، با ايستادگى شما، با شجاعت شما ملت ايران اتفاق افتاده است. ملتهاى دنيا حقيقت را فهميدهاند؛ پردهى نفاق از روى اين مستكبرين برطرف شده است. آنها هم ميدانند؛ ميدانند كه ملت ايران مياندار اين حركت عظيم امت اسلامى است؛ اين را ميدانند، لذا دشمنيها را متوجه ايران كردهاند.
هرچه كه براى ايران و ايرانى مايهى عزت و قدرت و رفاه و راحتى است، آنها باهاش دشمنند؛ يكىاش همين انتخاباتى است كه چند روز ديگر تجربهى عظيم مردم ماست كه بروند به پاى صندوقهاى رأى. با انتخابات شما اينها دشمنند؛ با اصل انتخابات دشمنند؛ با حضور پرشور و گستردهى مردم در انتخابات دشمنند؛ با انتخاب آدمهاى اصلح و طرفدار حقوق مردم و متعبد و پايبند به مبانى اسلامى و ارزشهاى اسلامى مخالفند، دشمنند؛ چرا؟ چون ميدانند اينها هم انتخابات، هم حضور گستردهى مردم، هم حضور آدمهاى مناسب و شايسته در مجلس، به ضرر آنهاست؛ لذا مخالفت ميكنند. هرجور مخالفتى كه ميتوانند ميكنند؛ تبليغات ميكنند، راديو به راه مىاندازند، در راديوهاى گوناگونشان به خيال خودشان مردم را از انتخابات دلسرد ميكنند - دارند به خيال خودشان كار ميكنند - نتيجه هم انشاءاللَّه كاملاً بعكس است.
همين هفتهى گذشته آمريكا گفت: ما ميخواهيم عليه ايران از شوراى امنيت قطعنامه بگيريم براى اينكه مردم ايران را از صندوقهاى رأى دور كنيم. شما فكرش را بكنيد؛ اينها آنوقت مدعى مردمسالارى و دموكراسىاند! خوب، حضور مردم در هر نقطهاى از دنيا در انتخابات، مردمسالارى است؛ دموكراسى ديگر معنايش غير از اين چيست؟ اما چون ميدانند كه ملت ايران با حضور پرشور در انتخابات براى خود قدرت مىآفريند، عزت خلق ميكند، ميخواهند اين نباشد. البته از همين حالا معلوم است، در طول اين سى سال گذشته هم معلوم بوده است كه هر وقت دشمنان اين ملت سعى كردند مردم در انتخاباتى شركت نكنند و تبليغات كردند، مردم بعكس پرشورتر در انتخابات شركت كردهاند. اين دفعه هم همينجور خواهد شد به توفيق الهى.
مردم ميدانند كه حضور آنها در انتخابات مايهى قدرت و ابهت بينالمللى آنهاست. آنها اين را نميخواهند. آنها ميخواهند مردم در انتخابات شركت نكنند تا اين نشانهى روگردانى مردم از نظام اسلامى باشد و نظام اسلامى به اين وسيله ضعيف بشود و آنها بتوانند به ملت و كشور و دولت و همه فشار وارد كنند.
آنها ميدانند كه حضور پر شور مردم در انتخابات به مردم قدرت ميدهد و آنها ديگر نميتوانند نقشههايشان را نسبت به ايران اجرا كنند. ميخواهند اين نباشد. تمام دستگاههاى تبليغاتىشان را به راه انداختهاند كه مردم را از حضور در انتخابات منصرف كنند. عواملشان هم البته هستند متأسفانه؛ غير از راديوها و وسائل تبليغاتى آنها، گاهى در گوشه و كنار در داخل هم هستند، براى اينكه مردم را از انتخابات دلسرد كنند. آنها نسبت به آنچه كه در كشور، از خدمات عظيمى كه انجام گرفته است، ايجاد ترديد ميكنند.كى ميتواند منكر بشود كه چه خدمات بزرگى را دولت و مجلس به اين كشور كردهاند. كارهاى عظيمى كه انجام گرفته است و كارهائى كه ان شاءاللَّه به توفيق الهى ثمرات آن و نتائج آن را مردم بمرور خواهند ديد. براى اينكه اينها را از چشم مردم دور كنند و مردم را دلسرد كنند، هر چه ميتوانند و در چنته دارند، عليه دولت، عليه مجلس، عليه مسئولين بيان ميكنند، تا مردم را دلسرد كنند. يا مثلاً شبههى در خود انتخابات، كه آيا اين انتخابات آزاد است، آيا آزاد نيست؟ آيا در اين انتخابات دستكارى نميشود، تقلب نميشود؟ من ميتوانم با اطمينان كامل به شما عرض كنم كه انتخابات - چه در اين دورهاى كه دو سه روز ديگر انجام خواهد گرفت انشاءاللَّه، چه در دورههاى قبل - درست انجام ميگيرد. به همين دلائل هم هست كه ما گفتيم، باز هم تكرار ميكنيم: شركت و حضور در انتخابات براى مردم، هم يك فريضهى سياسى است، هم يك فريضهى دينى است. اين مثل اين است كه يك انسانى بدن خودش را با ويتامين و با غذاهاى مقوى تقويت كند؛ وقتى بدن تقويت شد، ميكروبها ديگر نميتوانند در او نفوذ كنند؛ دشمنى هم اگر حمله كرد، ميتواند از خودش دفاع كند. اين، مهمترين مسئله در باب انتخابات است؛ يعنى حضور مردم.
ملت ايران همچنانى كه در اين حدود سى سال نشان داده است، هر جائى كه آزمونى براى نشان دادن اقتدار ملى بوده است، وارد شده است. اگر راهپيمائى بوده است، تظاهرات بوده است، اگر انتخابات بوده است، اگر حضور در جبههها در دوران دفاع مقدس بوده است - هر جائى كه مظهرى از مظاهر قدرت ملى محسوب ميشده است - ملت ايران با هوشيارى، با شجاعت در آن حضور پيدا كرده است. و همين است كه در طول اين سى سالى كه تقريباً از انقلاب ميگذرد، كشور شما، ملت شما، دولت شما روز به روز قوىتر شده است؛ روز به روز آرمانهاى انقلاب و مبانى انقلاب و ارزشهاى انقلاب در او زندهتر شده است.
ارزشهاى انقلاب چيست؟ ارزشهاى انقلاب در درجهى اول، استحكام ايمان و ديانت در دلهاست - كه منشأ همهى كارها و مجاهدتها اين است - عدالت اجتماعى است، مبارزهى با فساد است، آزادى مردم در انتخاب است، عدم تحميل آراء فردى و حزبى و دولتى و غيره بر مردم است، كه مردم آزادانه فكر كنند، آزادانه عمل بكنند؛ در چارچوب مقررات اسلامى. مردمسالارى دينى يعنى اين. اينها ارزشهاى انقلاب و مبانى انقلاب است. لذا شما كه ميخواهيد برويد پاى صندوق رأى و رأى بدهيد، هدفتان اين باشد كه يك مجلسى تشكيل بشود پايبند به همين مبانى انقلاب و ارزشهاى انقلاب. نماينده، متدين، امين، معتقد به عدالت اجتماعى - استقرار عدالت در سرتاسر كشور - متنفر از فساد در هر بخشى و در هر طبقهاى از طبقات مسئولين، معتقد به عزت جمهورى اسلامى؛ مجلس بايد يك چنين مجلسى باشد. ما هفت دوره مجلس شوراى اسلامى را گذرانديم. در مجلس شوراى اسلامى گاهى اتفاق افتاده است كه كسانى آمدهاند كه با اسم «اسلامى» براى اين مجلس مخالفت كردهاند! در دورهى اول كه بحث اين بود كه اسم مجلس چه باشد - كه آمده بود «مجلس شوراى اسلامى» - يك عدهاى ايستادند كه نه، «اسلامى» نباشد! خوب، اين نمايندهى ملت ايران نيست. ملت ايران براى اسلام اين فداكاريها را كرده است. ملت ايران عظمت خود را، عزت خود را، اقتدار خود را، آسايش و رفاه خود را در اسلام جستجو ميكند. يك عدهاى پيدا شدند كه با اسم «اسلامى» براى مجلس مخالفت كردند! خوب، اين مطلوب نيست. يا يك كسانى در يك مجلس ديگرى پيدا شدند، تصميم گرفتند بر طبق خواستهى مخالفين كه ميگفتند بساط انرژى هستهاى را جمع كنيد، در كشور قانون بگذرانند كه دولت را الزام كنند كه دنبال انرژى هستهاى نرود! اين هم بود در يكى از مجالس ما. اين چيزى نيست كه ملت ايران آن را بخواهند. اما در همين مجلس هم - همين مجلسى كه الان بر سر كار هست - قانون گذراندند و دولت را موظف كردند كه بايستى انرژى هستهاى را دنبال كند و موانع سر راه را برطرف كند. همه جور داشتيم.
بايد ما هوشيار باشيم؛ آحاد ملت بايد هوشيار باشند. نمايندهى متدين، امين، طرفدار عدالت، مخالف با فساد، طرفدار حقوق محرومين، پايبند به مبانى اسلام و ارزشهاى اسلامى و خط امام؛ يك چنين نمايندهاى را بفرستند مجلس؛ آنوقت مجلس مقتدر خواهد شد، عزتمند خواهد شد. تشخيص اين براى همه البته آسان نيست، ولى بايد تحقيق كرد، بايد به آدمهاى مطلع، آدمهاى خبره، آدمهاى مطمئن مراجعه كرد.
و من عرض بكنم رأى دادن در مجلس به نمايندهها و به اين كسانى كه مطرح هستند براى رفتن به مجلس، پيش خداى متعال داراى ثواب است؛ ولو انسان در تشخيص اشتباه هم كرده باشد. البته اگر تشخيص درست داده باشد، اين ثواب مضاعف ميشود. خود رأى دادن، خود رفتن پاى صندوق، خود شركت در اين آزمون بزرگ، پيش خداى متعال داراى ثواب است. خداى متعال شاهد و ناظر عمل ماست. «و قل اعملوا فسيرى اللَّه و رسوله و المؤمنون»؛ عمل كنيد، اقدام كنيد، خدا اقدام شما را مىبيند، پيامبر اعظم اقدام شما را مىبيند، مؤمنين اقدام شما را مىبينند. از حضور شما در پاى صندوقها مؤمنين ساير كشورها هم خرسند ميشوند. اين دشمنان نادان ما، دشمنان احمق ما - همين سردمداران سياست آمريكائى - كه نسبت به اين انتخابات اين همه اظهار حساسيت كردند، موجب شده است كه ملتهاى مسلمان نسبت به اين انتخابات حساس شدهاند؛ همه گردن ميكشند ببينند ملت ايران در اين انتخابات چه ميكند؟ چه جور وارد صحنهى انتخابات ميشود و چه كسانى را انتخاب ميكند. آمريكائيها گفتند ما مايليم فلان جور آدمها باشند، فلان جور آدمها نباشند. ملتهاى مسلمان نگاه ميكنند ببينند آيا نسخهى آمريكائى در ايران عمل شد يا نسخهى ايرانى و اسلامى عمل شد. آنچه كه آمريكائيها ميخواهند، مخالف منافع ايران است.
رحمت خدا بر امام بزرگوار ما كه ميفرمود از دشمنى دشمن، از دشنامِ دشمن نترسيد؛ وقتى او به شما بدگويى ميكند، اخم ميكند، دشنام ميدهد، بدانيد كه شما يك كار بزرگى انجام دادهايد يا داريد انجام ميدهيد كه او ناراحت است. از اين بترسيد كه از شما تعريف كند. اگر دشمن از شما تعريف كرد، اين نشاندهندهى اين است كه شما يك كارى به نفع او انجام دادهايد. هر كسى را كه دشمن ما، دشمن ايران، ميخواهد كه او بر سر كار نباشد، در مجلس نباشد، در دولت نباشد، او بايد باشد؛ او به نفع ايران است. هر كسى را كه دشمن ما ميخواهد كه او برود در دستگاه حاكميت كشور و قانونگذارى كشور، او نبايد برود. او طبق خواست دشمن عمل خواهد كرد.
نمايندهى صالح آن كسى است كه پايبندى او به اسلام باشد، پايبندى او به عدالت باشد، پايبندى او به منافع ملى باشد، مرز او با دشمن مرز مشخصى باشد. اگر اين نشد، آن نماينده، نمايندهى خوبى نخواهد بود؛ نمايندهى ملت در واقع نخواهد بود. خوشبختانه در كشور ما مجموعههاى سياسىاى كه هستند، نسبت به مبانى اسلام و انقلاب تقريباً همه، بجز يك اقليت كوچكى، متفقالقولند؛ منتها مرزها را بايد روشن كرد. بعضى، از دشمن رودربايستى دارند؛ بعضى، ملاحظهى دشمن را ميكنند. ملاحظهى ملت را بايد كرد، ملاحظهى خدا را بايد كرد، نه ملاحظهى دشمن را. دشمن، دشمن است؛ هرچه ملاحظه كنى، هر چه عقب بنشينى، او جلو مىآيد. اگر خاكريز شما در مقابل دشمن خاكريز مستحكمى نباشد، او نفوذ ميكند. دشمنان اين را ميخواهند. يكى از شاخصها همين است. مردم در هر جاى كشور هستند، به اين شاخص توجه كنند.
آن كسانى كه مرزشان با دشمن و دستنشاندگان دشمن مرز كمرنگى است، اينها براى ورود به مجلس اصلح نيستند. كسانى بايد باشند كه مرز روشنى با دشمن داشته باشند. اين را من قبلاً هم گفتم، حالا هم تكرار ميكنم، بگرديد؛ از خدا هم كمك بخواهيد، از آدمهاى مطلع و امين و باصداقت كمك بخواهيد، تا بدانيد چه كسانى را بايد بفرستيد مجلس؛ آنوقت مجلس، مجلسى خواهد شد كه ميتواند آرمانهاى ملت را تبلور و تجسم ببخشد به معناى واقعى كلمه؛ همچنانى كه بحمداللَّه در طول اين زمانهاى گوناگون ديديم مجالسى بودند كه يا يكسره يا يك اكثريت قاطع در آنها همينجور عمل كردند؛ قوانينِ خوب گذاشتند، دولتها را وادار به كار كردند. انشاءاللَّه مجلس هشتم مجلسى باشد كه به كارهاى خير كمك كند، به آنچه كه همت مسئولان و همت مجريان و همت دولت بر آن گماشته شده است، انشاءاللَّه كمك كند، راهها را باز كند، قوانين مناسب ملت بگذراند و نظارت كند.
شأن مجلس عبارت است از قانونگذارى و نظارت كردن؛ هم قانونِ خوب بگذارند كه مجريان دستشان باز باشد و بتوانند براى مردم كار كنند، خدمت كنند - خوب، بحمداللَّه دولتهاى ما خدمتگذار بودهاند، اين دولت هم بخصوص فعاليت و تلاش خيلى خوبى دارد - و بتوانند آن كارى را كه ميخواهند انجام بدهند، براى مردم انجام بدهند؛ اين از يك طرف، از يك طرف هم نظارت؛ بر همهى دولتها نظارت بايد وجود داشته باشد. انسان بايد تحت نظارت باشد؛ هم نظارت وجدان خود، هم نظارت مراقبين قانونىِ خود؛ و بداند كه تحت مراقبت خداى متعال و نظارت الهى هست. اين ميشود يك مجلس خوب.
اميدواريم خداى متعال كمك كند به ما ملت ايران و آحاد مردم عزيزمان در شهرهاى مختلف - چه در تهران، چه در استانهاى گوناگون و شهرهاى مختلف؛ چه در نقاط روستاها و مناطق دورافتاده - كه همه انشاءاللَّه بتوانند در اين انتخابات با شور و شوق، با انگيزه و با قصد قربت شركت كنند و انشاءاللَّه محصول اين شركت عمومى، اولاً عزت ملت ايران و هيبت ملت ايران در چشم دشمنان بشود و جلو فتنهانگيزيهاى دشمنان را بگيرد، ثانياً يك مجلس كاملاً مفيد براى ملت و نافع براى رسيدن به آرمانهاى انقلاب و ارزشهاى انقلاب به وجود بيايد و انشاءاللَّه كمك حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) شامل حال همهى ما باشد و ارواح مطهر شهدا و روح مطهر امام كه اين راه را جلو ما ملت ايران باز كرد، انشاءاللَّه با پيغمبر و اوليائش محشور باشد.
-
مصاحبهى خبرنگار صدا و سيما با رهبر معظم انقلاب اسلامى پس از اخذ رأى24/ 12/ 86
مصاحبهى خبرنگار صدا و سيما با رهبر معظم انقلاب اسلامى پس از اخذ رأى
24/ 12/ 86
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
جنابعالى همچون سالهاى گذشته در آغاز انتخابات پاى صندوق رأى حضور يافتيد و رأى خودتان را به صندوق انداختيد؛ بفرمائيد كه در اين لحظات مهم و حساس چه پيامى و توصيهاى براى ملت عزيزمان داريد؟
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم. براى كشورمان و ملتمان روز حساس و لحظهى حساسى است؛ سرنوشتساز است. بعضى از ايام زندگى انسان، اين خصوصيت را دارد كه سرنوشت بخش عمدهاى از زندگى را يا بخشى از زندگى را در آن، انسان تعيين ميكند. اگر بخواهيم تشبيه كنيم، مثل ليلةالقدر كه هر سال، ليلةالقدر براى انسان سرنوشتساز است.
هنگام انتخابات هم براى يك ملت، براى يك دورهاى، براى برههاى سرنوشتساز است. لذا اين لحظه را من شخصاً قدر ميدانم و توصيه به ملت عزيزمان هم ميكنم كه قدر بدانند و با رأى خودشان، ارادهى خودشان، همت و خواست خودشان، تكليف تقنين در چهار سال آينده را انشاءاللَّه روشن كنند.
و اين توصيه را هم مثل هميشه ميكنم كه مردم عزيزمان نگذارند اين كارِ بزرگ امروز را براى آخر وقت؛ همين اول وقت بيايند؛ «خير الخير ما كان عاجله»؛ بهترينِ كارهاى خير، آن كار خيرى است كه زود، بهنگام انجام بگيرد. از حالا تا عصر ممكن است انسان برايش يك عارضهاى پيش بيايد، كارى پيش بيايد، دستپاچه بشود. الان وقت زيادى است؛ در اين فرصت - در ساعات اول روز - مردم بروند.
و توصيهى ديگر من هم اين است كه از همهى حقشان استفاده كنند. مثلاً در تهران كه ما سى نفر را بايد انتخاب كنيم، اگر بيست و نه نفر را انتخاب كرديم، در واقع از يكسىام از حق خودمان بهره نبردهايم و استفاده نكردهايم. چه بهتر كه از همهى حق خودمان تا آن جزء آخرش استفاده كنيم؛ يعنى همهى سى نفر را بنويسيم. و همچنين در هر نقطهاى، هر تعدادى كه نامزد انتخاباتى آنجا هست. انشاءاللَّه موفق و مؤيد باشيد؛ هم شما، هم همهى اين آقايان.
خدا انشاءاللَّه كه همهتان را عاقبت بخير كند و توفيق بدهد و اين زحمات را از شما قبول كند. خداحافظتان.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی01/ 01/ 87
بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی
01/ 01/ 87
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدلله رب العالمین والصّلاه والسّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی القاسم المصطفی محمّد و علی اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداه المعصومین المکرّمین سیّما بقیّه الله فی الأرضین.
خدای متعال را شکرگزاری میکنم که توفیق عنایت فرمود که یک بار دیگر در آغاز سال، در جوار حرم مطهر حضرت ابیالحسن الرضا (علیه آلاف التّحیه و الثّناء) در خدمت شما مردم عزیز ـ از مجاورین این آستان مقدس و زائران آن بزرگوار ـ باشم؛ این عید سعید و میلاد مبارک حضرت نبی مکرم (صلّی الله علیه و اله و سلّم) و میلاد امام صادق (علیه الصّلاه و السّلام) و عید نوروز را ـ که برای ملت ما یک جشن ملی و یک عید نمادین است ـ تبریک عرض میکنم.
یک جمله در باب میلاد نبی مکرم حضرت محمد بن عبدالله (صلّی الله علیه و اله و سلّم) عرض کنیم که میلاد پرچمدار توحید و عدالت و دانایی و پاکیزگی است؛ «هو الّذی بعث فی الامّیّین رسولاً منهم یتلوا علیهم ایاته و یزکّیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه»؛ مظهر این همه، خود آن وجود مقدس است. از آغاز ولادت تا دوران بعثت ـ یعنی چهل سال ـ برای پیامبر عزیز ما، آزمون پاکی و امانت و جوانمردی و صداقت بود. در آن زمان دوست و دشمن، از رؤسای قبائل تا آحاد مردم و مسافرانی که به مکه سفر میکردند، یا کسانی که پیامبر مکرم را در سفرهای تجارتی خود زیارت میکردند، همه به این معنا اعتراف میکردند و شهادت میدادند که این انسان بزرگوار و نجیب، مظهر پاکی و امانت و صداقت و جوانمردی است. در طول این چهل سال یک نقطهی تاریک در زندگی این بزرگوار کسی ندید، یک دروغ نشنید، یک تعدی و دستدرازی به حقوق دیگران از او مشاهده نشد؛ همهی مردم به این معنا اعتراف میکردند. چهل سال پیامبر مکرم را مردم با این خصال و صفات شناختند.
بعد از چهل سالگی ـ که دعوت پیامبر آغاز شد ـ از سوی بخشهای مهمی از همان مردم، سیل دشمنی و کینه و تهمت و افتراء به پیامبر آغاز شد؛ همان مردمی که قبل از بعثت به پاکیزگی و طهارت و دانائی و صداقت این بزرگوار گواهی میدادند، همانها بودند که بعد از بعثت به او ساحر و مجنون و کذاب لقب دادند که در قرآن از این تهمتها یاد شده است. بنابراین دشمنان پیامبر با شخص پیغمبر مسئله نداشتند؛ مشکل آنها با پیام پیغمبر بود. همهی کسانی که جبههی متحدی را علیه پیغمبر تشکیل دادند، با پیام توحید او، با پیام عدل او و با آموزشهای مکتب او دشمنی میکردند.
در طول این هزار و چهارصد سال هم مسئله همین است. اگر امروز مشاهده میشود که در ادبیات برخی از کشورهای غربی و در قلم و زبان سیاستزدگانی از اکناف دنیای غرب، نسبت به پیامبر اهانتی صورت میگیرد، مسئله همان مسئلهی جاهلیتِ دوران نخستین است. امروز هم آن کسانی که با پیغمبر درمیافتند و نام و یاد آن بزرگوار را مورد اهانت قرار میدهند، با پیام توحید او و با پیام عدل او و با پیام آزادگیای که او برای انسانها آورد دشمن و مخالفند. همهی کسانی که با ظلم، با فریب، با زورگویی، با تحقیر انسانها و با به بردگی کشاندن انسانها برای خود قدرت و ثروت فراهم کردهاند، با این پیام دشمنند؛ با پیام توحید مخالفند؛ پیام توحیدی که مردم را به عبودیت خدای واحد فرامیخواند؛ هرکس بندهی خدای واحد شد، بندهی خداوندان ثروت و مکنت و زور نخواهد شد. آن کسانی که زندگی خود را بر اساس تبعیض میان ملتها و آحاد بشر تنظیم کردهاند، پیام عدل پیامبر را نمیپسندند و با آن دشمنی میکنند؛ این دشمنیها آن روز هم نشانهی ضعف و ترس بود، امروز هم نشانهی ضعف و ترس است. آن کسانی که با پیامبر و با اسلام او مخالفت میکنند، کینهورزی میکنند، اهانت میکنند، از موضع ضعف به این رفتار ناشایست دست میزنند، نه از موضع قدرت؛ آن روز از پیام توحید و عدل پیامبر ترسیدند و احساس خطر کردند، امروز هم ـ که دل آحاد مردم در سراسر جهان تشنهی معنویت و متنفر از زورگویی زورمندان عالم است ـ از اسلام احساس خطر میکنند؛ اسلامی که پرچم عدل و مساوات در دست دارد، اسلامی که پرچم معنویت و عبودیت را در جهان برمیافرازد و بشر خسته شدهی از نظامهای مادی را به خود دعوت میکند. امروز هم مستکبران عالم و مزدوران آنها از ترسشان به پیغمبر اهانت میکنند؛ این نشانهی شکست آنهاست، نه نشانهی قوّت و قدرت آنها.
اشتباه است اگر کسی تصور کند که در این قضایا، فقط کسی یا نویسندهی مزدوری مثل سلمان رشدی یا کاریکاتوریست قلمبهمزدی ـ مثل آنچه که در برخی از کشورهای اروپایی انجام دادند ـ طرف مقابل اسلام است؛ اینها پیاده نظامهای نگونبخت و روسیاه استکبار جهانی هستند. طرف قضیه، سیاستهاست. طرف قضیه، اعضای شبکهی استعماری و استکباری دنیا هستند؛ یعنی شبکهی صهیونیستهای غدار و خونخوار و سیاستمدارانی که تحت نفوذ آنها قرار دارند. این است که شما میبینید یک مقام از مقامهای اتحادیهی اروپا، صریحاً اعلام میکند که باید همهی رسانههای غربی ـ دسته جمعی ـ به پیغمبر اسلام اهانت کنند! این رو کردن دست خود و رسوا کردن خود در اینگونه قضایاست. پیداست اسلام با تسخیر دلهای مردم در سرتاسر جهان، مستکبران و زورگویان را بشدت ترسانده است و آنها علاج را در این میبیینند که با پیغمبر اسلام دشمنی کنند. آن روز شکست خوردند، امروز هم به حول و قوهی الهی به وسیلهی مسلمانان شکست خواهند خورد.
یک جمله هم در باب میلاد مسعود امام به حق ناطق، جعفر بن محمّد الصّادق (علیه الصّلاه و السّلام) عرض کنم. این امام بزرگوار در دوران زندگی، بیش از دیگر امامان فرصت پیدا کردند که معارف اهل بیت را ـ یعنی معارف اسلام ناب را ـ به دلهای مشتاق و تشنهلبان برسانند اشتباه است اگر کسی خیال کند همهی آن هزاران نفری که از امام صادق درس آموختند، شیعیان و معتقدان به امامت آن بزرگوار بودند؛ نه، بسیاری بودند که به امامت امام صادق ـ آنچنانی که شیعه معتقد است ـ معتقد نبودند؛ اما از دانش امام صادق و از معارف اسلامی که در اختیار آن بزرگوار بود استفاده میکردند. در روایات ما بسیار است روایاتی که راویان آنها از اهل سنتند ـ از غیر شیعه هستند ـ اما از حضرت ابی عبدالله الصّادق نقل میکنند و روایت میکنند. معنای این حرف این است که امروز هم دنیای اسلام و امت اسلامی نیازمند معارف امام صادق و اهلبیت است. دنیای اسلام محتاج دانستن معارف اهل بیت و تعالیم امام صادق و سایر ائمه است؛ باید استفاده کنند. قشرهای مختلف و اقسام مختلف امت اسلامی، به این وسیله باید با یکدیگر همافزایی کنند تا سطح معارف اسلامی بالا برود. لازمهی این کار این است که حجاب خصومت و دشمنی و کینهورزی میان فرقههای مسلمان فاصله نیندازد؛ وحدت اسلامی که میگوییم یعنی این.
هفتهی وحدت نزدیک است. در هفتهی وحدت دعوت جمهوری اسلامی به این نیست که شیعیان یا سنیان از مذهب خود دست بکشند و به آن مذهب دیگر رو بیاورند؛ دعوت جمهوری اسلامی این است که مشترکات میان مذاهب اسلامی برجسته شود و دیوارهای ساختهی دست دشمنان اسلام و عنادها و کینهورزیها برداشته شود؛ بیایند و در عرصهی معارف اهلبیت، بشنوند و ببینند. امروز بیشتر از گذشته دشمنان این دیوار را، این حائل را و این ابزارها و آلات خصومت و کینهورزی را تقویت میکنند و سعی میکنند برادران مسلمان را از هم جدا کنند.
امریکا و صهیونیستها و مستکبران عالم، نه به شیعه علاقمندند و نه به اهل سنت؛ با هر دو دشمنند؛ آنجایی که مسلمان ـ با نام خدا و با ایمان اسلامی ـ در مقابل زورگویی آنها میایستد، دشمنی میکنند. شما ببینید در لبنان با حزب الله شیعه همانقدر دشمنند که در فلسطین با حماس و جهاد سنی؛ در ایران زمان طاغوت با دستگاه سلطنت وابستهی مزدور فاسد پهلوی ـ که اسماً شیعه بود ـ همانقدر همراه بودند که با اشباه و نظائر او در کشورهایی که اسمشان سنی بود! آنها با اسلامی که در مقابل زور بایستد، در مقابل استکبار بایستد، در مقابل غارت منابع طبیعی ملتها بایستد و حق خود را مطالبه کند، مخالفند؛ برای آنها شیعه و سنی معنا ندارد؛ منتها برای اینکه امت اسلام قدرت نگیرد و نتواند حرف قاطعی بزند، سیاستشان این است که در بین برادران مسلمان، در بین شیعه و سنی، در بین فرقههای خود شیعه و در بین فرقههای خود اهل تسنن اختلاف بیندازند. کار آنها اختلاف افکنی است؛ این را باید ما و نخبگان ما و مردم ما بفهمند. ما افتخار میکنیم که پیرو مکتب اهل بیت هستیم، شیعه هستیم، پیرو امامت امیرالمؤمنین و خلافت بلافصل او هستیم؛ به این افتخار میکنیم، اما جای اثبات این مطلب کوچه و خیابان نیست؛ جای اثبات اینگونه مطالب در میان اهل فن، در میان متخصصین و در میان نخبگان است. تازه بحث در اینگونه موارد باید بحث کلامی و بحث منطقی باشد؛ بدگویی و عیبجویی و فحاشی و شمشیر بر روی هم کشیدن، کمک کردن به دشمنان اسلام است که هم دشمن شیعه و هم دشمن سنی هستند. ما این را به عنوان پرچم وحدت اسلامی در انقلاب اسلامی بلند کردیم. ملت ایران این را میخواهد، این را میگوید.
و اما دربارهی نوروز. نوروز خود فصل نوآوری و شکوفایی است. ما عرض کردیم امسال سال نوآوری و شکوفایی است؛ خود فصل بهار، فصل نوآوری و فصل شکوفایی است. جهان و طبیعت جامهی نو میپوشد و همهی طبیعت سرسبز و شکوفا میشود. ما میخواهیم امسال ما، سال 87 ما، سرتاسر بهار نوآوری و شکوفایی ملت ایران باشد. چرا امسال شعار نوآوری و شکوفایی را مطرح میکنیم؟
انقلاب اسلامی خود یک نوآوری بزرگِ تاریخی بود که ملت ایران آن را در تاریخ خودش و تاریخ بشریت به ثبت رساند. انقلاب نوآوری بود؛ جمهوری اسلامی نوآوری بود. از بعد از دوران شروع استعمار، دنیا به دو بخش تقسیم شد: یک بخش سلطهگر، یک بخش سلطهپذیر؛ دولتها و قدرتهایی با تکیه به دانش، با تکیه به سلاح، با تکیه به فریبگری، توانستند کشورهای دیگری را زیر سلطه بگیرند؛ آنها شدند سلطهگر، این ملتها و این کشورها ـ خواه و ناخواه ـ شدند سلطهپذیر. دنیا عادت کرد به تقسیم میان سلطهگر و سلطهپذیر؛ به طور سنتی، جمعی از ملتها باید زیر فرمان و یوغ استثمار و استکبار دولتها و ملتهای دیگری قرار میگرفتند. انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی آمد و این خطکشی باطل و این نظام غلط را در هم شکست. جمهوری اسلامی اعلام کرد با سلطهگری مخالف است و خود هم اگر بتواند و قدرت داشته باشد، هرگز سلطهگری نخواهد کرد؛ نه ملت دیگری را و نه مسئولان کشور، ملت خود را زیر سلطهی ناخواستهی خود نخواهند کشید. با سلطهگری مخالف است؛ اما با سلطهپذیری بیشتر مخالف است.
سلطهپذیری به معنای تسلیم شدن و تشویق کردن سلطهگران است. آن ملتی که مینشیند تا بیایند و منابع او را غارت کنند و بر سرنوشت او مسلط بشوند، دارد سلطهگران را تشویق میکند و به دست خود گور خود را میکند. از لحاظ اخلاقی، سلطهگری و استثمار یک کشور و تسلط ظالمانهی بر یک کشور، تحقیر ملتها و سلب هویت آنهاست. ملتها وقتی زیر سلطه قرار گرفتند، فرهنگ خود و هویت خود و شخصیت خود را بتدریج از دست میدهند و آن عزت ملی و غیرت عمومی و مردمی و ملی از آنها گرفته میشود. از لحاظ سیاسی، سلطهگری یعنی سرنوشت یک ملت را در دست گرفتن. همچنانی که در دوران طاغوت، امریکائیها و رژیم امریکا بر کشور ما سلطه داشتند و ملت هم هیچکاره بود؛ یک مستبدی را بر سر کار گذاشته بودند و با فرمان او و پشت سر او این ملت را تحت سلطه قرار داده بودند و در امور داخلی این ملت دخالت میکردند: نصب میکردند، عزل میکردند، خط مشی برای دولت تنظیم و تعیین میکردند، نخست وزیر میآوردند، نخست وزیر میبردند، حتی در تعیین وزراء و در تعیین فرماندهان ارتش دخالت میکردند. از لحاظ اقتصادی هم سلطهگری یعنی غارت منابع یک کشور یا معطل گذاشتن منابع یک کشور. این نتائج سلطهگری است.
انقلاب اسلامی آمد و خط بطلانی بر همهی اینها کشید. تقریباً سی سال است جمهوری اسلامی با این موضعگیری شاخصِ تاریخیِ خود، در مقابل سلطهگرانی که همهی دنیا را در واقع متعلق به خود میدانند ایستاد. رژیم امریکا در این منطقه سلطنت میکرد و خاورمیانه پااندازِ مستکبرین و دولتمردان امریکایی بود؛ ایران ـ که نگین خاورمیانه و مرکز جغرافیائی این منطقه است ـ زیر نفوذ آنها بود. انقلاب آمد و همهی این اوضاع را بر هم زد؛ نظام جمهوری اسلامی با رشادت در قلب این معرکه ایستاد و مسئله عوض شد.
امروز شما نگاه کنید، خاورمیانه نمایشگاه ناکامی امریکا و شکستهای امریکاست. در این سالها، برای جلوگیری از رشد و قدرت یافتن نظام اسلامی، هر کاری که توانستند کردند. اگر شما تصور کنید ضربهای میتوانستند بزنند و نزدند، خطاست؛ هر کار میتوانستند کردند؛ هر کار نکردند، چون نمیتوانستند. در مقابل جنگ تحمیلیشان، تهاجم دزدانهشان، تحریم اقتصادیشان، جنگ روانیشان، تبلیغاتشان، هیاهو و جنجال و قرشمالبازیهایی که علیه جمهوری اسلامی در دنیا به راه انداختند، در مقابل همه، جمهوری اسلامی به پشتیبانی این ملت بزرگ و رشید، محکم ایستاد. ایستاد، نه فقط به معنای اینکه توانست خود را نگه دارد و نابود نشود، بلکه به معنای اینکه روز به روز بر قدرت خود افزود.
امروز پیام انقلاب اسلامی در سطح، گسترده و در عمق، ریشهگرفته است. امروز ملتهایی که به شما ملت ایران با چشم اعجاب و تحسین نگاه میکنند، فقط به ملتهای همسایه منحصر نمیشوند؛ ملتهایی که بزرگان نظام جمهوری اسلامی و مسئولان و رؤسای ما را مورد عشق و محبت خود قرار میدهند، فقط به همین اطراف ما منحصر نمیشوند؛ آوازهی انقلاب اسلامی و ایستادگی ملت ایران و پایبندی این ملت به اصول و ارزشهای خود، مناطق بسیاری از دنیا را فراگرفته است؛ این گسترش در سطح. در عمق هم جمهوری اسلامی توانسته است کشور را از لحاظ علمی، از لحاظ فناوری، از لحاظ اجتماعی، از لحاظ خدمات عظیم و انبوه به آحاد مردم، پیش ببرد. حجم خدماتی که دولتها در طول این بیست و نه، سی سال انجام دادهاند، قابل مقایسه با مدتهای مشابه در دوران طاغوت نیست؛ یک خیزش عظیم در حرکت اقتصادی و اجتماعی و سیاسی در ایران انجام گرفته است. عزت ملی کشور ما و ملت ما امروز زبانزد است؛ در پیشرفتهای علمی، این کشوری که در ردههای آخر دنیا قرار داشت، در بسیاری از رشتهها در ردههای اول است. میبینید جمهوری اسلامی از هشت کشور جهان، نه کشور جهان، ده کشور اول جهان، در مواردی جلو افتاده است یا به آنها رسیده است؛ راهی را که آنها در طول سالهای طولانی طی کردهاند، ملت ایران با همت جوانانش و با استعدادش، توانسته است در بخشی از مسائل طی کند. افق هم روشن، و آینده در چشم مردم ایران آیندهی امید بخشی است؛ این پیشرفت ملت ایران است.
خب، ما میخواهیم وارد دههی چهارم بشویم؛ برای دههی چهارم جمهوری اسلامی، ما باید نگاه کنیم به عرصهی زندگی خود و ببینیم کمبودهای ما کجاست؛ ما کمبودهای زیادی داریم. من در پیام، امروز به ملت ایران عرض کردم؛ در زمینههای زیادی ما وارث عقب ماندگیهای صد سالهی دوران طاغوتیم و در بخشهای زیادی عقب ماندهایم. ما گفتهایم میخواهیم برویم و به صفوف جلوی بشریت برسیم؛ باید بدانیم ما که به سمت جلو حرکت میکنیم؛ بقیهی ملتها که نایستادهاند. آنها هم دارند حرکت میکنند. باید شتابمان و نوع حرکتمان را جوری تنظیم بکنیم که بتوانیم به صفوف مقدم برسیم؛ والا اگر بخواهیم با همان سرعت و با همان شتابی که به طور متعارف ملتها پیش میروند، پیش برویم، باز در این مراحل عقب میمانیم.
وقتی نگاه میکنیم، برای دههی چهارم ـ برای این ده سالی که پیش روی ماست ـ دو شاخص عمده وجود دارد که باید این دو را حتماً بدست بیاوریم: یکی پیشرفت است، یکی عدالت. ما مثل بعضی از کشورها و نظامهای دنیا فقط به پیشرفت فکر نمیکنیم؛ ما پیشرفت را همراه با عدالت میخواهیم. خیلی از کشورها هستند که از لحاظ علمی پیشرفت کردهاند و به آمارها و شاخصهای اقتصادی آنها که نگاه میکنیم، ملاحظه میکنیم که مثلاً درآمد سرانهی آنها خیلی هم بالاست؛ اما مسئلهی مهم این است که این درآمد سرانه در میان ملت چه جور تقسیم میشود؛ این آن نکتهای است که نظامهای غیر الهی و نظامهای رونوشتکردهی از نسخههای استکباری، دیگر به آن توجه نمیکنند. ما نمیتوانیم توجه نکنیم؛ ما میخواهیم کشورمان از همهی جهات ـ از لحاظ علمی، از لحاظ اقتصادی، از لحاظ فناوری، از لحاظ سیاسی ـ به پیشرفت برسد، مردم به رفاه دست پیدا کنند؛ اما در کنار پیشرفت، میخواهیم کشور عادلانه و با عدالت اداره بشود؛ این مهم است. نه عدالتِ بدون پیشرفت مطلوب است، نه پیشرفتِ بدون عدالت. عدالت بدون پیشرفت یعنی برابری در عقبماندگی، برابری در فقر؛ این را نمیخواهیم. پیشرفت بدون عدالت را هم هرگز مطالبه نمیکنیم؛ پیشرفت، همراه با عدالت. باید فواصل طبقاتی کم بشود. باید آن کسانی که برای تحرک استعداد دارند، فرصتهای برابر دریافت کنند؛ اگر کسی تنبلی کرد، تنبلیاش به گردن خودش. نباید اینجور باشد که در برخی از مناطقِ کشور مجال برای تلاش علمی یا تلاش اقتصادی نباشد، اما بعضیها از منابع و از امکانات کشور به طور بینهایت بتوانند استفاده کنند؛ نه، هنر این است. مطالبهی ملت از دولتها، از مجالس پیدرپی شورای اسلامی، از قوهی قضائیه و از همهی مسئولان باید این باشد. کشور باید پیشرفت کند؛ پیشرفتِ در همهی بخشها: پیشرفت در تولید ثروت، پیشرفت در افزایش بهرهوری، پیشرفت در عزم و ارادهی ملی، پیشرفت در اتحاد ملی و نزدیکی قشرهای مختلف به یکدیگر، پیشرفت در دستاوردهای علم و فناوری، پیشرفت در اخلاق و در معنویت، پیشرفت در کم کردن فاصلهی طبقاتی، در رفاه عمومی، در انضباط اجتماعی، در بوجود آمدن وجدان کاری در یکایک آحاد ما مردم، پیشرفت در امنیت اخلاقی، پیشرفت در آگاهی و رشد سیاسی، پیشرفت در اعتمادبهنفس ملی ـ که من چند ماه قبل مسئلهی اعتمادبهنفس ملی را اعلام کردم؛ ملت باید به خود اعتماد داشته باشند و بدانند که میتوانند؛ درست نقطهی مقابل آن چیزی که دشمنان این ملت در طول سالهای متمادی خواستند به ما تلقین کنند و بگویند و ثابت کنند که نمیتوانید ـ پیشرفت در همهی این زمینهها لازم است؛ اما همهی این پیشرفتها باید در سایهی عدالت و در کنار تأمین عدالت باشد.
ممکن است بعضی از صاحبنظران و به اصطلاح تئوریسینهای اقتصادی بگویند: آقا نمیشود؛ اگر بخواهید به پیشرفت اقتصادی دست پیدا کنید، ناچار باید فاصلهی طبقاتی را قبول کنید و بپذیرید! اینجاست که ما عرض میکنیم «نوآوری». نباید خیال کنیم که نسخههای اقتصادی غرب، آخرین حد دستاورد بشری است؛ نه، این هم یک نسخهای است، دوره ای دارد؛ آن دوره طی میشود و فکر تازه و فکر نویی به میدان وارد میشود؛ بگردید آن فکر نو را پیدا کنید؛ شاخص باید این باشد. ما میخواهیم کشور ثروتمند بشود؛ ما میخواهیم سرمایهگذاری در بخشهای تولیدی در کشور عمومیت پیدا کند. امروز ثروتمندان زیادی در کشور ما هستند که برخوردار از ثروتند؛ این ثروت را میتوانند در سرمایهگذاریهای سودمند و افتخارآفرین به کار بزنند؛ هم برای خودشان سود دارد، هم برای مردم سود دارد و هم مایهی رضای خدا میشود؛ سرمایهگذاری ثروتمندان در کارهایی که به تولید کشور و به افزایش محصول در درون کشور ـ با بهرهدهی بالا ـ منتهی میشود، یک عبادت و یک ثواب است. این راه باز است؛ میتوانند سرمایهگذاری کنند، تولید ثروت کنند؛ مدیریت کشور هم مراقبت کند که همهی طبقات برخوردار بشوند و طبقات ضعیف هم بتوانند از فرصتها استفاده کنند تا از ضعف خارج بشوند؛ همه توانایی پیدا بکنند. ما در این سی سال خیلی جلو رفتیم. تا اینجا دشمن ما مغلوب شده است؛ تا این ساعت و این روز دشمنان ملت ایران ـ یعنی شبکهی شیطانی صهیونیسم و رژیم مستکبر امریکا ـ از ملت ایران شکست خوردهاند.
امروز امریکا در میان افکار عمومی مردم دنیا منفور و منزوی است؛ شعارهاشان هم دیگر در چشم مردم رنگ و رویی ندارد و کسی باور نمیکند. کی باور میکند که رژیم امریکا طرفدار حقوق بشر و طرفدار دموکراسی است؟ حقوق بشر امریکایی! از سال شهریور سال 1380 که حادثهی برجهای نیویورک اتفاق افتاد، دولت امریکا سی و دو میلیون نفر را در داخل امریکا بازجویی کرده! سی و دو میلیون نفر! اینها آمارهای خودشان است. مکالمات مردم را کنترل کردند و در زندانهایشان شکنجه کردند؛ در کنگره قانون ضدشکنجه تصویب کردند، اما رئیس جمهور کنونی امریکا این قانون را وتو کرد، رد کرد، یعنی شکنجه ممنوع نیست! اینها میفهمند حقوق بشر یعنی چه؟ امریکا در حدود دویست بازداشتگاه مخفی در سراسر دنیا دارد که تعدادی از این بازداشتگاهها در اروپاست؛ اروپاییهایی که حقوق بشر لقلقهی زبانشان است و از هر طرف حرکت میکنند، اسم حقوق بشر را میآورند که ما پایبند حقوق بشریم! این حقوق بشر است؟ در مقابل آن کسی که هولوکاست را مورد سؤال قرار بدهد، همه بسیج میشوند ـ دادگاههاشان، دولتهاشان، روزنامههاشان ـ اما در مقابل اهانت به نبی مکرم اسلام، نه فقط اعتراض نمیکنند، بلکه همصدایی هم میکنند! این حقوق بشر است؟ این احترام به انسانیت است؟ این احترام به انسانهاست؟ میگویند ما طرفدار دموکراسی هستیم، اما هر جایی که آراء مردم بر خلاف منافع آنها باشد، با مشت آهنین با دموکراسی و با دولت منتخب مردم برخورد میکنند! یک نمونهاش دولت حماس است در فلسطین. مگر منتخب مردم نیست؟ یک نمونه هم تهدیدهای چرند و بیمحتوایی است که علیه جمهوری اسلامی بکار میبرند؛ جمهوری اسلامی با این مردم سالاری وسیع، که در همهی منطقه و در بسیاری از نقاط عالم نظیر این مردمسالاری رائج در کشور ما وجود ندارد که در طول کمتر از سی سال حدود سی انتخابات در این کشور انجام گرفته است. علیه جمهوری اسلامی حرف میزنند، مهملبافی میکنند، تهدید میکنند، تهدید به تحریم، تهدید به حملهی نظامی؛ مگر حملهی نظامی نکردید؟ مگر تحریم نکردید؟ مگر با ملت ایران تا حالا خوشرفتاری کردید؟ این ملت هر چه دارد بر اثر استقامت و شجاعت و ایستادگی خود دارد و قدرت خود را از درون خود و از ذات خود به دست آورده است. ادعای حقوق بشر میکنند، آنوقت از رژیم غدار و خونریز صهیونیستی ـ که این همه جنایت انجام میدهد ـ دفاع میکنند. من تعجب میکنم چرا بعضی از دولتهای اروپایی، از سرنوشت رژیم امریکا عبرت نمیگیرند؛ با اینکه میبینند چقدر در دنیا منفور است. بعضی از اینها برای خوشامدگویی سرمایهداران صهیونیست، به کشور فلسطین غصب شده میروند و در پارلمان دولت جعلی صهیونیستی علیه ایران حرف میزنند و از ایران مذمت میکنند؛ برای این که دل آنها را به دست بیاورند! چرا عبرت نمیگیرند؟ امروز رژیم صهیونیستی منفور است؛ امریکا ـ که پشتیبان اوست ـ منفور ملتهاست؛ و امروز حقوق بشر به همهی دولتها و ملتها حکم میکند که صف واحدی را در مقابل زورگوییهای امریکا و صهیونیستهای مسلط بر امریکا و دولت امریکا تشکیل بدهند. ملت ایران در این میانه، از همهی ملتها صریحتر و شجاعتر ایستاده است.
ما با این نیت و عزم راسخی که در ملتمان وجود دارد، با این آمادگیای که امروز بحمدالله در دولتمان و در مسئولینمان و با مجلس تازه نفسی که بر سر کار است و نمایندگانی که امروز در مجلسند ـ که بحمدالله همه در جهت ارزشهای اسلامی حرکت میکنند ـ و با امید پشتیبانی این ملت، میتوانیم این کشور را باز هم پیش ببریم، مشروط بر اینکه مسئولان نوآوری را، ابتکار را، خلاقیت را ـ در روشهای گوناگون ـ برای خوشان یک وظیفه بدانند و سعی کنند آنچه را که در طول این سی سال شروع شده است ـ انجام گرفته است یا نیمه کاره مانده است ـ به شکوفایی برسانند. من به دولت هم توصیه میکنم، به مجلس شورای اسلامی هم توصیه میکنم همت را بگذارند بر تمام کردن کارها و طرحهایی که مدتها پیش شروع شده است، بعضی نیمه کاره مانده است و بعضی هنوز به نتایج خود نرسیده است؛ منابع ملی را با اولویت ـ با رعایت کمال دقت و مراقبت ـ بکار ببرند. انشاءالله ملت ایران، جوانان ما، مسئولان ما، روز به روز شاهد شکوفایی بیشتر این کشور خواهند بود. امیدوارم آخر سال 87، به توفیق الهی و با دعای حضرت بقیه الله، ملت ایران روزهای بسیار بهتری را از امروز که اول این سال است داشته باشد.
پروردگارا ! قلب مقدس ولی عصر را از ما راضی کن. ما را در خدمتگذاری به اسلام و مسلمین و خدمتگذاری به کشور و به این ملت موفق بدار. پروردگارا ! امام عزیز ما و شهدای عالیقدر ما را درجاتشان را عالی بگردان. ملت ایران را روز به روز عزیزتر و سرافرازتر بفرما.
-
پيام نوروزى رهبر انقلاب به مناسبت تحویل سال01/ 01/ 87
پيام نوروزى رهبر انقلاب به مناسبت تحویل سال01/ 01/ 87 بسماللَّهالرّحمنالرّ يمجنابعالى همچون سالهاى گذشته در آغاز انتخابات پاى صندوق رأى حضور يافتيد و رأى خودتان را به صندوق انداختيد؛ بفرمائيد كه در اين لحظات مهم و حساس چه پيامى و توصيهاى براى ملت عزيزمان داريد؟بسماللَّهالرّحمن الرّحيم. براى كشورمان و ملتمان روز حساس و لحظهى حساسى است؛ سرنوشتساز است. بعضى از ايام زندگى انسان، اين خصوصيت را دارد كه سرنوشت بخش عمدهاى از زندگى را يا بخشى از زندگى را در آن، انسان تعيين ميكند. اگر بخواهيم تشبيه كنيم، مثل ليلةالقدر كه هر سال، ليلةالقدر براى انسان سرنوشتساز است. هنگام انتخابات هم براى يك ملت، براى يك دورهاى، براى برههاى سرنوشتساز است. لذا اين لحظه را من شخصاً قدر ميدانم و توصيه به ملت عزيزمان هم ميكنم كه قدر بدانند و با رأى خودشان، ارادهى خودشان، همت و خواست خودشان، تكليف تقنين در چهار سال آينده را انشاءاللَّه روشن كنند.و اين توصيه را هم مثل هميشه ميكنم كه مردم عزيزمان نگذارند اين كارِ بزرگ امروز را براى آخر وقت؛ همين اول وقت بيايند؛ «خير الخير ما كان عاجله»؛ بهترينِ كارهاى خير، آن كار خيرى است كه زود، بهنگام انجام بگيرد. از حالا تا عصر ممكن است انسان برايش يك عارضهاى پيش بيايد، كارى پيش بيايد، دستپاچه بشود. الان وقت زيادى است؛ در اين فرصت - در ساعات اول روز - مردم بروند.و توصيهى ديگر من هم اين است كه از همهى حقشان استفاده كنند. مثلاً در تهران كه ما سى نفر را بايد انتخاب كنيم، اگر بيست و نه نفر را انتخاب كرديم، در واقع از يكسىام از حق خودمان بهره نبردهايم و استفاده نكردهايم. چه بهتر كه از همهى حق خودمان تا آن جزء آخرش استفاده كنيم؛ يعنى همهى سى نفر را بنويسيم. و همچنين در هر نقطهاى، هر تعدادى كه نامزد انتخاباتى آنجا هست. انشاءاللَّه موفق و مؤيد باشيد؛ هم شما، هم همهى اين آقايان.خدا انشاءاللَّه كه همهتان را عاقبت بخير كند و توفيق بدهد و اين زحمات را از شما قبول كند. خداحافظتان.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار گروه كثيرى از كارگران و كارآفرينان 04/ 02/ 87
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار گروه كثيرى از كارگران و كارآفرينان
04/ 02/ 87
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
خيلى خوشامديد برادران و خواهران عزيز؛ كارگران نمونه، نمايندگان جوامع كارگرى، و مسئولان بخش دولتىِ مربوط به كار! يقيناً آن جلسهاى كه متشكل باشد از مردان و زنانى كه همت و شعارشان كار است، جزو محبوبترين جلسهها پيش خداى متعال است. عمل و كار، در ادبيات قرآنى و اسلامى ما، يك رتبهى والائى دارد. البته كار، فقط كار در كارخانه يا مزرعه يا بخشهاى ديگر نيست؛ اما عمل صالح كه در قرآن اين همه بر روى آن تكيه شده است، شامل اينها هم هست. يعنى شما وقتى كارى انجام ميدهيد كه با وجدان كارى همراه است، با احساس مسئوليت همراه است، با جديت و تلاش همراه است، با نوآورى همراه است، با هدف ادارهى زندگى يك عائله همراه است، خود اين، يك عمل صالح است - «الّا الّذين امنوا و عملوا الصّالحات» - عمل صالح شامل اينها هم هست؛ چه بهتر از اين؟ چه بهتر از اين كه انسان مشغول كسب و كارى است كه درآمد زندگى او وابسته به آن است؛ در عين حال همين كار عمل صالحى است كه در قرآن، عِدل ايمان قرار داده شده است؛ «امنوا و عملوا الصّالحات»؟ ارزش كار كه گفته ميشود، يعنى اين.
اينكه در جامعهى اسلامى، مسئولان اسلامى، نسبت به كار، نسبت به كارگر اظهار تجليل و تكريم ميكنند، اين لفاظى نيست؛ تعارف نيست. بله، در دنيا كسانى هستند كه به زبان، سنگ كارگر را ممكن است به سينه بزنند؛ اما فرق است بين آن كسى كه ميخواهد شعار بدهد تا دل يك جمعيتى را به خود متوجه كند، و آن كسى كه حقيقتاً براى كار به عنوان عمل صالح، ارزش معنوى و الهى قائل است. منطق اسلام، اين دومى است؛ يعنى كارگر در حال عبادت است؛ كار او عبادت است.
راز ارزش كارگر در يك جامعه، علاوهى بر اين معناى الهى و اسلامى و معنوى، در يك امر بسيار مهم ديگرى هم نهفته است و آن اين است كه استقلال يك كشور، وابستهى به كار است. هيچ كشورى و هيچ ملتى با بيكارگى و تنپرورى و بىاعتنائى به كار به جائى نخواهد رسيد. ممكن است از يك بخش الهى يا غير الهى - مثل نفتى، چيزى - درآمدى داشته باشند، زندگى را به حسب ظاهر خوش بگذرانند، محصولات خارجى بيايد فضاى زندگى آنها را پر كند؛ اما استقلال نخواهند داشت. عزت يك ملتى كه داراى استقلال است، جز به وسيلهى كار به دست نخواهد آمد. ارزش كار اين است. ما با اين چشم به كارگر نگاه ميكنيم؛ ما با اين چشم، بوسيدن دست كارگر را يك ثواب ميدانيم. هر كسى دست يك كارگر را ببوسد، يك حركت صواب و صحيح انجام داده است؛ براى اينكه يك وسيله براى استقلال ملت خود و كشور خود را تجليل كرده است. كار، اينقدر ارزش دارد.
جامعهى كارگرى كشور ما يك امتياز ديگرى دارد كه در اغلب كشورها نيست - شايد در بعضى از جاهاى ديگر هم بوده است، ما اطلاعى نداريم؛ اما در كشور خودمان اين را به چشم ديديم - و آن اين است كه جامعهى كارگرى ما در امتحان بزرگ دوران انقلاب و دوران دفاع مقدس نشان داد كه از بن دندان داراى وجدان دينى و وجدان ملى است؛ نشان داد كه از بقيهى قشرهاى كشور اگر جلوتر نيست - كه به احتمال زياد از بقيه جلوتر هم هست - لااقل در صفوف مقدم است. در دوران انقلاب، كارگرها نقش ايفاء كردند. بخصوص در دوران دفاع مقدس، كارگران از همهى نقاط كشور، به شيوههاى گوناگون به اين آزمايش بزرگ ملت ايران پشتيبانى رساندند؛ جانشان را، تنشان را، كارشان را در خدمت دفاع مقدس قرار دادند و صدق و صفاى خودشان را ثابت كردند. اين هم امتياز ديگر جامعهى كارگرى ماست.
اينها حقائق است. لفاظى و زبانپردازى مال آن كسانى است كه به اين حقائق اعتقادى ندارند. ملت ايران بايد قدر جامعهى كارگرى خود را بداند. ما بايد در عرف مفاهيم دينى و اجتماعى خودمان، براى كلمهى «كارگر» قداست قائل باشيم. كارگر يك قداست دارد. كارگر آن كسى است كه دارد كار ميكند تا ملت و كشورش به عزتِ استقلال دست پيدا كند. اين بايد براى همهى ما به عنوان يك باور قطعى در بيايد. همه بدانيم كه كارگر چقدر اهميت دارد. اين عنوان «كارگر» شامل همهى كسانى است كه دارند كار ميكنند براى پيشرفت كشور، براى توسعهى توليد در كشور، براى بهبود وضع كار در كشور. اين يك مطلب، كه راجع به اهميت كار و كرامت كارگر است.
مطلب ديگر، وظائفى است كه مسئولان كشور در قبال كارگران دارند؛ همان طور كه وزير محترم(1) اشاره كردند. اين مسئوليتها، مسئوليتهاى متنوعى است. خوشبختانه انسان مىبيند و احساس ميكند كه اين دولت، دولت كار است؛ خود عناصر اصلى دولت به معناى حقيقى كلمه، كارگرى ميكنند؛ دائم مشغولند، كار ميكنند و تحرك نشان ميدهند؛ كارهاى پر اهميت، كارهاى پرارزش. يكى از اين وظائف همين است كه مشكلات جامعهى كارگرى كشور را جستجو كنند و آنها را برطرف كنند. يكى از اين مشكلات يقيناً وجود بيكارى و عدم اشتغال است. رونق دادن به اشتغال و تشويق كارآفرينان و ايجاد بنگاههاى كارى هم يكى از اين كارهاى لازم است. اين در منطق جمهورى اسلامى يك تلازم را نشان ميدهد. در منطق كشورهاى مادى اينجور نيست. در منطق كشورهاى سرمايهدارى، كارگر يك ابزار است؛ وسيلهاى است در خدمت كارفرما. در منطق آن مكتبهاى مضمحلشده و نابودشدهاى كه ادعاى طرفدارى از كارگر ميكردند، وجود جنگ ميان كارفرما و كارگر بود. از اين جنگ بود كه آن نظامها ميخواستند نان بخورند و اسمشان را بگذارند مدافعين كارگر. آن وقت در نظام به اصطلاح سوسياليستى شوروى سابق، همان بساط سرمايهدارى، همان اسرافها، همان فسادهاى گوناگون مالى به اسم كارگر و به نام دفاع از طبقهى كارگر وجود پيدا كرده بود. منطقشان، منطق تضاد و تعارض بود. اسلام و نظام اسلامى و جمهورى اسلامى هيچيك از اين دو طريق را قبول ندارد؛ معتقد است كه اين دو عامل، يعنى عامل كارآفرينى و ايجاد بنگاههاى اشتغال و كارآفرينى يك بازوست، وجود نيروى كار يك بازوى ديگر است. اينها بايد هردو باشند و همكارى كنند. نقش دولت، ايجاد يك خط عادلانهى ميانه براى اين همكارى است؛ ظلم نشود. نه آنها به اينها تعرض كنند، نه اينها از كار آنها كم بگذارند؛ هيچكدام به حقوق يكديگر تعرض نكنند. اگر اينجور باشد، آن وقت جامعه با سلامت و صفا پيش خواهد رفت؛ نه آن پرخورىها و اسرافها و زيادهروىها فرهنگ رائج خواهد شد، نه محروميت يك طبقه براى آن طبقه فرهنگ ثابت خواهد شد. اين، منطق نظام جمهورى اسلامى است.
امروز در كشور ما خوشبختانه تحرك و تلاش كار، تلاش خوبى است. مجموعهى دستاندركاران توليد، تلاش خوبى را انجام دادند و پيشرفت كردند؛ ولى ما هنوز در اوائل راهيم. ما بايد خيلى جلو برويم، خيلى بايد تلاش كنيم. هم وجدان كارى، محكمكارى و درستكارى در مجموعهى توليد - يعنى كارگر و مولد كار و توليدكنندهى كار - لازم است، هم در مسئولين دولتى و مسئولين رسمى، رعايت و مراقبت و توجه لازم است كه اين حركت، حركت صحيح و متعادلى باشد و انجام بگيرد. و البته همان طور كه در اول عرايضم عرض كردم، تقدس كار و تكريمِ كنندهى كار بايد در رأس برنامهها قرار بگيرد و همه اين را بدانند. كارگر، محترم است. كارگر با دست خود، با مغز خود، با كار خود، با جسم و جان خود دارد كشور را به استقلال ميرساند.
امروز مسئلهى اصلى كشور ما استقلال است برادران و خواهران عزيز! انقلاب براى ما استقلال سياسى را به بار آورد؛ اين جرأت را به اين ملت داد كه در مقابل نظام غير عادلانهى سلطه در دنيا بايستد. اما اگر اين ملت بخواهد اين استقلال سياسى را، اين عرضاندام فرهنگى را در مقابل سلطهگران عالم حفظ كند، بايد پايههاى اقتصادى خود را محكم كند؛ اين، ريشه دواندن استقلال در كشور است؛ و اين وابسته است به توليد، به كار، به شكوفائى كار، به نوآورى در بخشهاى مختلف كار. از مركز تحقيقات و آزمايشگاه گرفته، تا توى محيط كارگاهها، تا توى محيط مزرعه، در همه جا بايستى اين نوآورى وجود داشته باشد. آن وقت است كه دشمنان خونخوار و هتاك استقلال ملت ايران با ناكامى دهانهاى خودشان را خواهند بست و كنارى خواهند نشست.
همان طور كه گفتند، مشكلات جامعهى كارگرى - مسئلهى بيمهشان، مسئلهى مسكنشان، مسئلهى ارتباطاتشان با كارفرما، وظائف كارفرما در مقابل آنها، وظائف آنها در مقابل محيط كار - بايستى به طور دائم دنبال شود و اهميت وجدان كار و اتقان كار بايستى مورد تأكيد قرار بگيرد. اين راه، راه روشنى است؛ اين هدف، هدف مشخصى است؛ اين ملت هم ملت اهل كار و اهل تلاشى است.
ملت ما نشان داده است كه از مجاهدت خسته نميشود؛ و همين، دشمنان را مأيوس ميكند. امروز طمع و اميد دشمنان ملت ايران - يعنى همين مستكبرين آمريكائى و شبكهى شيطانى و خطرناك صهيونيسم در دنيا - نسبت به غلبه پيدا كردن بر ملت ايران، از بيست سال پيش بمراتب كمتر است؛ چون مىبينند ملت ايران با چه نشاطى مشغول حركت كردن است. البته تبليغات دست آنهاست. خودشان با آن فجايع و جناياتى كه انجام دادند؛ چه در عراق، چه در افغانستان، چه در فلسطين، با همين جناياتى كه اين روزها در عراق دارند انجام ميدهند - كشتار مردم، زندانهاى پنهان - اين همه كارهاى ننگآلودى كه آمريكا امروز دارد انجام ميدهد - شكنجه، چه، چه - با همهى اينها با كمال وقاحت، دم از حقوق بشر ميزنند، دم از دموكراسى ميزنند و جمهورى اسلامى را به حرفهاى موهوم متهم ميكنند. خوب، اينها تبليغات است. وقتى در ميدان عمل تيغشان بُرندگى ندارد، دهانشان را باز ميكنند؛ حرف ميزنند، تبليغات ميكنند؛ اين به خاطر پيشرفت ملت ايران است. باز هم بايد شما پيش برويد، بازهم اين ملت بايد به جلو حركت كند. اين دهانها هم بسته خواهد شد؛ بعون اللَّه تعالى. خداى متعال وعده كرده است كه ملتى را كه درصدد دستيابى به آرمانهاست و تلاش ميكند، به موفقيت برساند.
يك جمله در باب انتخابات عرض كنيم كه همين دو سه روز آينده است. اين انتخابات بسيار مهم است. در دور اول انتخابات، ملت ايران حقيقتاً يك حركت عظيم انجام داد. تبليغات كردند، دنيا را به جنجال كشاندند، شايد بتوانند يك جورى انتخابات را بىرونق كنند، شايد بتوانند ملت ايران را از پاى صندوقها دور كنند؛ نتيجه اين شد كه ملت ايران با انگيزهتر و با جديت بيشتر وارد ميدان شد. خيلى اثر ميكند اين حضور مردمى در شكوه بخشيدن به چهرهى ملت شجاع و رشيد ايران در نظر ديگران.
كار، نيمهكاره است. اى كاش هميشه اينجور باشد كه انتخابات هرگز به دور دوم كشيده نشود كه هم هزينهها دو برابر بشود، هم زحمت مردم دو برابر بشود؛ ليكن رقابتهاى زيادى بود، رقابتِ تنگاتنگ بود؛ نتيجه اين شد كه به دور دوم كشيده شده است. يك بخشى از نمايندگان را هنوز ملت ايران انتخاب نكردهاند. مجلس بايد كامل شود.
اينجا هم دو مطلب براى ملت ايران به نظر اين بنده خيلى مهم است: يكى اصل حضور در اين ميدان است. ملت ايران كارى كنند كه انگيزهى تمام نشدنى آنها براى دشمن مشخص شود؛ اين، دشمن را مأيوس ميكند. دشمن اگر احتمال بدهد كه با جنجالآفرينى و با غوغا و تبليغات توانسته انگيزهى مردم را ضعيف كند، اميدش بيشتر ميشود، تهاجمش شديدتر ميشود. بايد دشمن احساس كند كه انگيزهى اين ملت تمام نشدنى است، و اين در دور دوم انتخابات خودش را بايد نشان بدهد، و اين انشاءاللَّه به توفيق الهى و به دست قدرت الهى و تأثير پروردگار در دلهاى مردم بعون اللَّه تعالى انجام خواهد گرفت؛ ملت ايران اين بار هم اقبال نشان خواهد داد.
نكتهى دوم، انتخاب نمايندگان صالح است، يا به تعبير درستتر بگوئيم «نمايندگان اصلح»؛ كسانى كه صالحترند؛ كسانى كه به فكر مردمند؛ كسانى كه براى مردم دل ميسوزانند؛ كسانى كه حاضرند با همكاران خودشان در دولت، در قوهى قضائيه، در بخشهاى مختلف، دست به دست هم بدهند و با اتحاد و اتفاق، يك كار بزرگ انجام بدهند؛ اينجور افرادى را انتخاب كنند. كشور با اتحاد پيش خواهد رفت؛ با دعوا و تفرقه و دودستگى پيش نميرود. شما مىبينيد يك چيز مختصرى بين مسئولين پيش مىآيد،(2) راديوهاى بيگانه تفسير ميگذارند، جنجال ميكنند، خوشحال ميشوند؛ در حالى كه اصل قضيه چيز مهمى نيست. حالا فرض كنيم يك اختلاف سليقهاى، يك اختلاف نظرى، يك اختلاف برداشتى بين دو مسئول يا دو گروه مسئول پيش آمده است؛ اين اينقدر در گذران كار اهميتى ندارد؛ اما دشمن از همين چيزهاى كوچك هم ميخواهد استفاده كند. جنجال ميكنند، خوشحالى ميكنند، ميگويند، مينويسند و راديوهاى بيگانه تحليل ميگذارند. كسانى كه حالا ميدانند و ميشنوند، مىبينند كه چقدر خوشحالى ميكنند از اينكه بين افراد يك چيز مختصرى پيدا شده است. اين نشان ميدهد به ما كه نقش اتحاد و همدلى در كشور چقدر است.
اين كشور با اتحاد مسئولين، با همدلى مسئولين، با همدلى ملت با مسئولين، با اتحاد عظيم ملت ايران پيش خواهد رفت. همهى تلاش امام بزرگوار ما در طول آن ده سال زندگىِ بابركت خود در رأس جمهورى اسلامى، بر همين تأكيد و بر همين نكته بود؛ اتحاد مردم، همدلى مردم. امروز هم همان است؛ بايد كارى كنيم و ملت ايران كارى بكنند كه مسئولين كشور با هم همدل باشند، همراه باشند، اختلاف و شقاق و درگيرى و مچگيرى و دست به يقه شدن و ايراد بنىاسرائيلى از يكديگر گرفتن، اين چيزها نباشد.
بايد همه در صراط واحد باشند. بحمداللَّه ملت، ملت با اتحادى است؛ ملت هوشيارى است. ملت ايران واقعاً هوشيارند. يك جاهائى ما ديدهايم و تجربه كردهايم كه از احساسات خودشان صرف نظر كردهاند، تحريكات دشمن را بىاثر گذاشتهاند؛ براى خاطر حفظ اتحاد.
همين جامعهى كارگرى شما، ما اطلاع داريم كه در برهههائى از زمان تحريكات گوناگونى ميشد كه بلكه بتوانند اين جامعه را يك جورى مشوش كنند. افراد جامعه - افراد عادى جامعه، افراد جامعهى كارگرى - با هوشيارى، مطلب دستشان بود؛ تسليم نشدند، تحريك نشدند. اين، هوشيارى ملت ايران است. اين، جزو بزرگترين نعمتهاى خداست.
اميدواريم دعاى ولىعصر (ارواحنا فداه) و توجهات آن بزرگوار شامل حال شما باشد، شامل حال همهى ملت ايران باشد و خداى متعال انشاءاللَّه روزبهروز بر عزت ملت ايران و بر استقلال اين كشور بيفزايد و بركاتش را بر جامعهى كارگرى و بر مجموعهى فعالان اين كشور روزبهروز زيادتر كند.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با مردم شيراز 11/ 02/ 87
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار با مردم شيراز 11/ 02/ 87
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين سيّما بقيّة اللَّه فىالأرضين.
پروردگار متعال را خيلى شكرگزارم كه توفيق زيارت شما مردم عزيز شيراز را - اگرچه بصورت ديرهنگام - به اينجانب عنايت كرد. اين ديدار بعد از مدتهايى كه دوستان شيرازى و برادران استان فارس، بارها گلايه مىكردند از اينكه سفر به اين استان طول كشيده است، انجام مىگيرد.
بايد عرض كنم كه اشتياق من به ديدار شما مردم عزيز و شهر زيبا و استان پر بركت و پر افتخارتان كمتر از شما برادران و عزيزان نبوده است. اينجا شهر فرزانگان و شهر علم و ذوق و فرزانگى و شهر چهرههاى تاريخى و بينالمللى است. شيراز و استان فارس در ميان شهرها و استانهاى كشور از رتبهى بالايى برخوردارند.
بنده معمولاً در سفر به شهرها و در ملاقات با مردم عزيز شهرهاى گوناگون، اين رسم را دارم كه برخى از برجستگيها و خصوصيات آن شهرها را - چه از لحاظ تاريخى و چه از جهات گوناگون ديگر - مطرح كنم؛ و غرض از بيان اين مطالب با مردم آن شهرها، اين بوده است كه بخصوص جوانها - در هر نقطهاى از اين كشور بزرگ و كهن و پر افتخار كه زندگى مىكنند - شناسنامهى روشنى از شهر خود و گذشتهى خود و تاريخ خود دردست داشته باشند. لكن اين معنا در مورد شهر شيراز و استان فارس، در واقع بىمورد به نظر مىرسد؛ چون مفاخر شيراز و استان شما به قدرى زياد است و به قدرى شهر شما در همهجاى جهان شهره است كه نيازى نيست كسى براى معرفى شيراز و گذشتهى آن، مطلبى بيان كند. لكن يك استنتاجى مورد نظر من قرار دارد كه به خاطر آن استنتاج، به مطالبى اشاره مىكنم.
شيراز در طول قرنهاى گذشته، استعداد انسانى خود را تقريباً در همهى زمينههاى علمى به اثبات رسانده است؛ همچنين در زمينههاى اجتماعى و دينى و آن چيزى كه به سرنوشت ملتها مربوط مىشودهم - يعنى تصميم و عزم ملى - استان فارس و شهر شيراز يك تاريخ برازنده و برجستهاى دارند. هرچه انسان به تاريخ شما بيشتر دقت مىكند، اوج فرزانگى اين مرز و بوم و مردم اين منطقه را بيشتر درمىيابد.
از جنبهى دينى - كه من باز هم روى اين مسئله تأكيد خواهم كرد - مرقد جناب احمدبنموسى و برادران بزرگوارش و ديگر امامزادههاى خاندان پيغمبر، يك نشانهى بسيار مهمى است. اين كه پيغمبرزادگان محترم و معتبر، مردم فارس را مخاطب خود و منطقه و منزل آنها را مأمن خود قرار بدهند، بسيار چيز پرمعنا و مضموندارى است؛ بخصوص شخصيت برجستهى جناب احمدبنموسى كه در ميان امامزادگان شناختهشدهى خاندان پيغمبر، جزو برجستگان محسوب مىشود. دربارهى او اينجور نوشتهاند كه: «و كان احمدبنموسى كريما جليلا ورعا و كان ابوالحسن... (عليهالسّلام) يحبّه و يقدّمه»؛ مردى بخشنده و كريم و باورع و داراى جلالت مقام و منزلت بود و پدرش - حضرت موسىبنجعفر - اين بزرگوار را بر فرزندان و خويشاوندان ديگر خود مقدم مىداشت و به او محبت ويژهاى داشت. شيراز هدف توجه اين امامزادهى عزيز و ديگر امامزادگان قرار گرفت؛ آمدند و از سوى اين مردم هم پشتيبانى شدند! تا امروز هم بركات اين بزرگوار بر سرتاسر استان و بر بخش مهمى از اين كشور، جارى و سارى است.
در باب ادبيات و هنر، سعدى و حافظ دو گوهر درخشان بر پيشانى زبان فارسى و ادبيات فارسى هستند؛ اين چيزى نيست كه كسى بخواهد آن را معرفى كند. در دانشهاى مختلف هم شخصيتهاى عظيمى از اين استان برخاستهاند كه هر كدامى در دورهى خود و عصر خود يگانه بودهاند: چه در فلسفه، چه در فقه، چه در ادبيات و نحو، چه در هنر، چه در تفسير و لغت، چه در رشتههايى مانند ستارهشناسى و فيزيك و پزشكى؛ نام بردن شخصيتهايى كه در اين علوم متنوع، هر كدامى به قله رسيدند و جزو سرآمدان زمان خود بودند و معرفى يكايك اين بزرگان، در يك محفل ديگر و نوع ديگرى از ديدار اقتضاء دارد. اينجا همين اندازه اشاره كافيست. دربارهى مسائل اجتماعى و گرايش شما مردم عزيز به غيرت دينى و جرأتِ اقدام، باز تاريخ در درون خود صفحات بسيار مهم و باارزشى را نگاشته دارد.
علماى مبارزى كه از اين استان به تاريخ دانش دين در كشور معرفى شدند، در كمتر نقطهاى از نقاط ايران نظير دارند. ميرزاى شيرازى را كه همه مىشناسند. مرحوم سيدعلىاكبر فالاسيرى - عالم بزرگ - كه در همين شهر شيراز قيام كرد و با نفوذ انگليسها و نفوذ خارجيها مخالفت كرد، بعد هم آمدند و او را گرفتند و تبعيد كردند؛ لكن اثر كار او ماند. نوشتهاند كه سيدعلىاكبر فالاسيرى در نزديك حافظيه - شايد در همين نقاطى كه الان شما حضور داريد - مشغول زيارت عاشورا بود كه ريختند و او را گرفتند و تبعيد كردند. ميرزاى دوم - ميرزا محمدتقى شيرازى - كه در سالهاى بعد از جنگ جهانى اول، رهبر مبارزهى ملت عراق در مقابل تهاجم انگليسها و اشغال انگليسها بود. مرحوم سيد عبدالحسين لارى چهرهى برجسته و ممتازى بود كه در حدود صد سال قبل، در همين استان و به كمك عشاير غيور و دلير استان فارس، مبارزات خودش را شروع كرد؛ با سلطهى انگليسها مبارزه كرد؛ براى استقرار نظام قانونى و مشروطيت مبارزه كرد؛ براى تشكيل حكومت اسلامى مبارزه كرد. روحانيت استان از اين نمونهها بسيار دارد كه همه هم به كمك مردم مؤمن و غيور استان فارس - چه عشاير و چه مردم شهرها و چه بخصوص شهر شيراز - مستظهر بودهاند. مرحوم سيدنورالدين حسينى، در همين شهر شيراز عضو سفارت بيگانه را - كه به مقدسات مردم اهانت كرده بود - خواباند و با دست خودش به او شلاق زد و حدّ الهى را جارى كرد و با دستگاه جبار، با شجاعت تمام به مبارزهى سياسى و اجتماعى برخاست. بعد هم در دوران شروع مبارزات روحانيت، مرحوم آيتاللَّه شهيد دستغيب و مرحوم آيتاللَّه محلاتى و ديگر علما، مسجد جامع عتيق شيراز را مركز مبارزات خودشان قرار دادند و آوازهى مبارزات علماى شيراز و سخنرانيهاى مرحوم آيتاللَّه دستغيب - به عنوان سخنگوى آن روحانيت - در همان روزها در اكناف ايران منتشر شد. بنده خودم در آن وقت در قم بودم، نوار سخنرانى مرحوم شهيد دستغيب دست به دست ميان طلاب مىگشت! ما همآن وقت شنيديم. اين موضع روحانيت مبارز شيراز بود كه با پشتيبانى مردم هم همراه بود.
بعد از انقلاب و در دوران كنونى هم - چه در دوران جنگ تحميلى و دفاع مقدس و چه بعد از آن تا امروز - شما مردم، شما جوانان، شما فرزانگان و شما زن و مرد مؤمن، توانستهايد جايگاه ممتازى را در اختيار بگيريد و هويت مردم استان فارس و مردم شيراز را با عمل خود - نه فقط با ادعا - نشان بدهيد.
امروز در اين استان، دانش و فناورى و عمق تحقيق و نوآورىِ علمى، در رشتههاى متعددى زبانزد است و دانشمندانى از شهر شما و استان شما، جزو چهرههاى بينالمللىِ دانش محسوب مىشوند. اين استان در پزشكى، در صنايع الكترونيك، در پتروشيمى، در رشتههاى علوم و در رشتههاى مهندسى، پيشقدم است. دانشگاه شيراز در راهاندازى رشتهها و تخصصهاى متعددى پيشقدم است. حضور شما مردم و جوانانتان در ميدانهاى گوناگون، حضور چشمگيرى بوده است. يگانهاى نظامى شما - چه يگانهاى سپاه و چه يگانهاى ارتش كه در اين شهر مستقرند - در دوران دفاع مقدس نقشهاى برجستهاى را ايفا كردند.
پس در گذشتهى تاريخ، در جنبهى دين و عمق ايمان مذهبى، در جنبهى تلاش علمى، در جنبهى مبارزات، در جنبهى دفاع از دستاورد عظيم انقلابِ ملت ايران و در جنبههاى گوناگون ديگر، اين استان و اين شهر يك استعدادى را از خود بُروز داده است كه درخور تحسين و ستايش است. اين، هم بايد مورد توجه مسئولين كشور قرار بگيرد كه بدانند اينجا منبع عظيم و جوشان استعدادهاى انسانى است، و هم از ناحيهى خود مردم - و بخصوص جوانان و مربيان جوانان - مورد توجه قرار بگيرد كه بدانند هر كدام از آنها مثل يك چشمهى جوشانى، مىتوانند اين سرزمين و سراسر كشور را با وجود خود و با فيضان خود سيراب كنند. اين شرح براى خاطر اين است.
من به شما عرض بكنم، عمق ايمان مردم استان فارس - و بخصوص شهر شيراز - يك ادعا نيست؛ اين سخن با مطالعه و دقت به همهى جوانب گفته مىشود. در اين شهر، با آن سوابق مذهبى، با بُروز آن علما و روحانيونى كه اشاره كردم و حركاتى كه در طول سالهاى گذشته انجام داده بودند، از دو سو براى غلبهكردن بر ايمان دينى سرمايهگذارى شد:
يك جريان از سوى دربار طاغوت بود كه از سالهاى اول دههى سى شروع شد و تا نزديك پيروزى انقلاب به مدت بيست و چند سال ادامه داشت؛ با همهى تلاششان در اين زمينه فعاليت كردند و سعى كردند شيراز را با يك هويت صددرصد غربىشده به دنيا معرفى كنند. بنده خودم در سالهاى آخر دههى سى - شايد حدود سالهاى 39 يا 40 - در همين شهر و توى همين خيابان زند و مراكز گوناگون ديگر، شاهد نمونهها و مظاهر فسادى كه آن روز به عمد ترويج مىشد، بودم. عمداً كوشش مىشد جوانها به سمت منكرات اخلاقى و به سمت بىمبالاتى نسبت به دين، سوق داده بشوند. اين همينطور ادامه پيدا كرد تا دههى پنجاه و جشن هنر شيراز و قضايائى كه شايد همه مىدانيد؛ شايد هم بعضى جوانها نشنيده باشند و ندانند. اين يك جريان بود.
يك جريان ديگر كه باز عليه دين و دين باورى و ديندارى، بيشتر از بسيارى از شهرها در اين شهر ترويج مىشد، جريان الحاد مكتبى از سوى حزب تودهاى بود كه در اينجا لانهى عميقى داشتند و فعاليت عميقى مىكردند. وقتى مىديدند زمينهى نفوذ روحانيت و دين در اين شهر زياد است، بخصوص در آن سالهائى كه مرحوم سيد نورالدين - روحانى شجاع، سازمانده، فعال و زمانشناس - وارد ميدان بود، شايد حزب توده را براى پنجه انداختن با اين روحانى، تشويق هم كردند.
هم آن جريان هدايت شدهى از سوى دربار و هم آن جريان ترويج شدهى از سوى ماركسيستهاى آن روز - جريان حزب توده - مثل دو تيغهى يك قيچى، به جان ايمان اين مردم و اين جوانها افتاده بودند. اما اين مردم و اين جوانها، همان كسانى بودند كه در سال 41 و 42 - در قضاياى شروع نهضت اسلامى و نهضت روحانيت - يكى از برجستهترين كارها را توى اين شهر انجام دادند؛ يعنى در سطح كشور، شهرهاى قم و تهران و شيراز و تبريز و مشهد در درجهى اول بودند و شيراز جزو شهرهاى درجهى اول بود. لذا عدهاى از برجستگان علماى شيراز در همان قضايا دستگير شدند و به تهران برده شدند.
آن همه براى دور كردن مردم از دين تلاش كردند، اما پاسخ مردم اين بود: سرمايهگذارى آنها را با عمل خودشان و با ايستادگى خودشان باطل كردند. بعد هم در سالهاى آخر دوران طاغوت - يعنى در سالهاى 56 و 57 - باز مردم شيراز و مردم استان فارس، براى بسيارى از شهرهاى اين كشور به عنوان يك الگو شناخته مىشدند.
خب، اين مطالب را كه عرض كرديم، صِرف يك مقدمه به حساب نياوريد؛ هيچكدام از اينها تعارف هم نيست، براى خوشامدگوئى نيست، براى نتيجهگيرى است. من حالا يك مطلبى را كه دربارهى مسائل كلىِ انقلاب است و با اين مطالبى كه تا حالا عرض كردم ارتباط پيدا مىكند، با شما درميان مىگذارم.
در تاريخ كشور ما، هرچه كه نگاه مىكنيم و هرچه عقب مىرويم، هيچ نمونهى ديگرى براى انقلاب اسلامى پيدا نمىكنيم. من اين را يك قدرى روشن كنم: در طول تاريخ، هميشه در كشور ما جابجائى قدرت بوسيلهى قدرتطلبان نظامى و با لشكركشى و روياروئى قدرتها با يكديگر، يا با چيزى كه امروز به آن كودتا مىگويند همراه بوده است؛ سلسلههاى متعددى در اين كشور آمدهاند و رفتهاند؛ اما در هيچكدام از اين نقل و انتقالها مردم هيچ دخالتى نداشتهاند. فرض بفرمائيد در همين شيراز شما و در استان فارس، سلسلهى زنديه بر سر كار بود؛ بعد قاجارىها آمدند و قدرت را از دست خاندان زند گرفتند! جنگ بين دو قدرتطلب، دو سپاه و دو نيروى نظامى بود؛ مردم نقشى نداشتند. در همهى طول تاريخ كشور ما - چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام تا امروز - هر چه نگاه مىكنيم، جابجائى قدرتها همه از همين قبيل بوده است؛ فقط يك استثناء در دوران قديم دارد - كه آن را عرض خواهم كرد - و در غير آن مورد، هميشه جابجائى قدرت با لشكركشى و با حملهى نظامى و بدون دخالت مردم بوده است؛ مردم انگيزهاى نداشتهاند؛ چه آنجائى كه يك سلسله، قدرت را به يك سلسلهى ديگرى مىداده و چه آنجائى كه در درون يك سلسله كشمكش قدرت بوده است؛ كه باز اگر مثالش را از شيراز شما بخواهم بزنم، در دوران قاجاريه و بعد از مرگ فتحعلىشاه قاجار، در همين شيراز يكى از پسرهاى بزرگ فتحعلىشاه به نام حسينعلىميرزا حاكم بود و حكومت را براى خودش مىخواست؛ اما در تهران محمدشاه - كه نوهى فتحعلى شاه بود - به پادشاهى رسيده بود؛ جنگ شد. در همين بيرون دروازههاى شهر شيراز، بين دو نيرو جنگ اتفاق افتاد! البته مردم در اين جنگها لگدمال مىشدند؛ به آنها خسارت وارد مىشد و مزرعهشان، مالشان، ملكشان و جانشان تهديد مىشد، اما هيچ دخالتى در اين درگيريها نمىكردند. در طول تاريخ اينجورى بوده است.
البته عرض كردم، فقط يك مورد استثناء وجود دارد - كه آن هم از لحاظ تاريخى مورد ترديد است و با افسانهها مخلوط است - و آن داستان كاوهى آهنگر است؛ كه مىگويند اين آهنگر به كمك مردم حركت كردند و سلطنت ضحاك ماردوش را از بين بردند. اگر واقعيت داشته باشد و راست باشد، در تاريخ همين يك مورد است و ديگر نمونهاى ندارد. البته در تاريخى كه اروپائىها براى كشور ما از دوران پهلوى به اين طرف نوشتهاند، اسمى از فريدون و ضحاك و كاوهى آهنگر وجود ندارد؛ آنها جور ديگرى تاريخ را نوشتهاند كه آن مقولهى ديگرى است و حالا نمىخواهيم وارد آن بشويم.
انقلاب اسلامى كه بزرگترين تحول و تغيير قدرت در طول تاريخ ما بود و اساس سلطنت و حكومت فردى را به حكومت مردمى تبديل كرد، با نيروى مردم انجام گرفت؛ اينجا ديگر روياروئى دو قدرت و جنگ قدرت و اين حرفها نبود. مردم آمدند و وارد عرصه شدند و روحانيت هم پيشگام و پيشتازشان واقع شد؛ مردم بودند كه با قدرت عظيم و خدائىِ خود توانستند قدرت را از دست خودكامگان و پادشاهان و طاغوتها و مستبدان فردگرا خارج كنند و به دست مردم بدهند؛ حكومت شد مردمى. تا آن جائى كه ما شناختيم و فهميديم، اين تنها حادثهاى است كه در طول تاريخِ كشور ما اتفاق افتاده است.
خب، اين حادثه، شايستهى آن هست كه از ابعاد گوناگون مورد توجه و مورد عنايت قرار بگيرد. من امروز عرض مىكنم، ما با گذشت نزديك به سى سال از حادثهى انقلاب اسلامى، جا دارد كه يك نگاه كلان و يك نگاه فراگير به اين حادثه بيندازيم. نگاههاى جزئى، نگاه به حوادث ميانهى راه و نگاه به افت و خيزها، خيلى گويا نيست؛ بايد نگاه كلان و فراگير به انقلاب اسلامى - كه البته بسيارى از مردم خود ما، برجستگان خود ما و بيگانگان، اينگونه كلان نگاه كردهاند - در سطح افكار عمومى زنده بشود و به آن توجه پيدا بشود.
در همهى حوادث عالم چند عنصر را بايد در كنار هم ديد: يكى نگاه به عوامل اولى، يعنى عوامل بالادستى حادثه است: انگيزهها، هدفها، زمينههاى تاريخى، زمينههاى جغرافيائى و جغرافياى سياسى؛ اينها چيزهائى است كه در شناخت حادثه تأثير دارد. در حادثهى انقلاب ما، آن عنصر اول عبارت است از همان ايمان مردم، مبارزات آزاديخواهانه و جرقههاى اين مبارزات - كه در مشروطيت و در تحريم تنباكو به وسيلهى ميرزاى شيرازى و در نهضت ملى شدن صنعت نفت و در حوادث گوناگون ديگر، اين زمينههاى تاريخى وجود پيدا كرد - و بيدارى روحانيت مبارز و شخص امام بزرگوار كه از اين زمينهها بهترين استفاده را كرد و اين حركت به راه افتاد. اين، آن پيشزمينه است.
عنصر دوم نگاه كردن به ميداندار و صاحب حادثه است. عنصر مياندار و ميداندار در اين حادثه مردم بودند؛ مردم! حادثهى عظيمِ بىنظيرِ تاريخىِ انقلاب اسلامى را مردم رقم زدند. انكار نقش مردم و بىاعتنائى به حضور مردمى - كه متأسفانه امروز در بعضى از نگاههاى شبهروشنفكرانه، انسان مشاهده مىكند - خطاست. وقتى مردم به يك سمتى گرايش پيدا مىكنند، كسانى كه از اين گرايش خود را منتفع نمىبينند، اسمش را مىگذارند حركت پوپوليستى و حركت عوامگرائى! اين خطاست. انقلاب را همين ارادههاى مردمى و همين حضور مردمى - كه متكى به ايمان آنها بود - توانست بوجود بياورد و به پيروزى برساند. ملت ايران با ايمانش، با احساساتش، با غرور ملىاش، با افتخار به گذشتهى تاريخى و مواريث عظيم فرهنگىاش، توانست اين حركت عظيم را بوجود بياورد.
هدف ملت ايران - كه از هر كسى كه سؤال مىكرديم، به زبانهاى گوناگون اين هدف را مىگفت - اين بود كه بتواند در سايهى اسلام، استقلال و آزادى به دست بياورد. اين شعار «استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى» كه در دوران انقلاب رائج بود، حرف دل مردم بود و مردم اين را مىخواستند. مردم مىديدند كه اين كشورِ با اين عظمت، حكامش و زمامدارانش استقلال رأى ندارند؛ تابع بيگانه و تابع قدرتهاى مستكبرند و طوق اطاعتِ آنها را به گردن انداختهاند؛ در مقابلِ آنها ضعيف و غير مستقل، اما نسبت به مردم خودشان سختگير، متفرعن و با آنها با فشار و سختگيرى و زور رفتار مىكردند؛ شلاق را بر گُردهى اين مردم مىكوبيدند و به آنها اجازهى انتخاب نمىدادند. در طول سالهاى مشروطيت و تا قبل از انقلاب اسلامى، هرگز اتفاق نيفتاد كه اين مردم با شوق، با رغبت و با معرفت به پاى صندوق رأى بروند و كسى را انتخاب كنند. انتخاب معنى نداشت: حكومت، حكومت موروثى؛ مسئولان و زمامداران، سفارششدهى قدرتهاى بيگانه؛ مجلسى كه به نام مجلس شورا از مشروطيت بوجود آمده بود، مجلس دست نشانده و غير منتخب مردم! مردم هم اسير و دستخوش تصميمهائى بودند كه اين مجموعهى غير مسئول و غير متعهد براى آنها مىگرفتند. مردم خواستند استقلال بدست بياورند، آزادى داشته باشند، عزت ملىشان را تأمين كنند، سعادت و رفاه دنيوى و سربلندى معنوى و اخروى را بدست بياورند؛ اين آرزوى مردم بود و وارد اين ميدان شدند. اين هم عنصر دوم.
عنصر سوم در هر حادثهاى عوامل معارض و مزاحم با آن حادثه يا با آن حركت است كه هزينههائى را تحميل مىكند. در ماجراى انقلاب اسلامى هم همينجور است؛ از اول عنصر معارض وجود داشت. اين معنايش اين است كه ملت ايران استقلال و آزادى را با سعى و تلاشِ خود بدست مىآورَد؛ اما هزينهى آن را هم بايد بپردازد و مىپردازد. هر انسانى كه بخواهد براى آن چيزى كه به دنبال آن هست هزينهاى نپردازد و زحمتى را بر دوش نگيرد، هرگز به آن هدف نخواهد رسيد. با نشستن و عافيتطلبى و به دنبال تلاش و خطر نرفتن، هرگز انسان به آرزوهايش نمىرسد. ملتها هم همين جورند. آن ملتى به عزت و سربلندى دست پيدا مىكند كه با شجاعت وارد ميدان بشود، كار را تعقيب كند و هزينههاى آن را هم با رشادت تمام بپردازد و ملت ايران اين كار را كرد.
هزينهاى كه ملت ايران پرداخت كرد هشت سال جنگ تحميلى بود؛ اين هزينهى استقلالطلبى و آزادىطلبى و عزتطلبى ملت ايران بود؛ ملت ايران آن را پرداخت كرد و خم به ابرو نياورد. هشت سال جنگ را تحمل كرد، چون اين هزينهى دست يافتن به استقلال ملت و قدرت ملى و افتخار ملى بود. قربانيان تروريسم كور دههى شصت در اين كشور، هزينهى ديگرى بود كه ملت ايران پرداخت كرد. از اول انقلاب تا امروز تحريمهاى اقتصادى و محاصرهى اقتصادى كه بر ملت ما تحميل كردهاند، هزينههايى بود كه ملت ايران پرداخت كرد. همين حالا كه من با شما صحبت مىكنم، دو سال است كه قدرتهاى استكبارى مرتب تهديد مىكنند كه ما ملت ايران را تحريم مىكنيم و محاصره مىكنيم! انگار تا حالا اين كار را نكردهاند.
اردوگاه سرمايهدارى و استعمارى با همهى توان سياسى خود، با همهى قدرت مالى و اقتصادى خود و با همهى شبكههاى تبليغاتى خود، دارد فشار مىآورد تا شايد بتواند ملت ايران را وادار به عقبنشينى و تسليم بكند؛ نه فقط از حق هستهاى - حق هستهاى يكى از حقوق ملت ايران است - بلكه مىخواهند ملت ايران را از حق عزتش، از حق استقلالش، از حق قدرت تصميمگيريش و از حق پيشرفت علميش، وادار به عقبنشينى كنند. ملت ايران امروز در جادهى پيشرفت علمى و پيشرفت فنّاورى افتاده و مىخواهد دو قرن عقبافتادگى خود را در دوران طاغوتها، جبران كند. اينها دستپاچه شدهاند و نمىخواهند ملت ايران - كه در اين نقطهى حساس دنيا قرار گرفته است و به عنوان پرچمدار اسلام شناخته شده - به اين توفيقات دست پيدا كند؛ لذا فشار مىآورند. اما ملت ايران ايستاده است.
تهديد مىكنند كه شما را تحريم مىكنيم و محاصرهى اقتصادى مىكنيم! خب، در اين سى سالى كه ملت ايران را گاهى شديدتر و گاهى ضعيفتر محاصرهى اقتصادى كرديد، چه كسى ضرر كرد؟ ملت ايران ضرر كرد؟ ابدا! ما از تحريم به نفع پيشرفت خودمان استفاده كرديم. يك روزى بود كه ما احتياج به ابزارهاى نظامى داشتيم؛ سادهترين ابزار نظامى را به ما نمىفروختند و مىگفتند: تحريم! ما توانستيم از اين تحريم استفاده كنيم؛ امروز ملت ايران توانائيهايى به دست آورده كه همان تحريمكنندگان ديروز، امروز از اينكه ملت ايران دارد به قدرت اول نظامى منطقه تبديل مىشود، دارند دست و پا مىزنند! خب، اين بر اثر تحريم شما بود. اين تحريم به ما ضرر نزد؛ ما از اين تهديد توانستيم يك فرصت به وجود بياوريم. امروز هم همينجور است. ما از تحريم غرب نمىترسيم. ملت ايران به حول و قوهى الهى در مقابل هر تحريمى و هر محاصرهى اقتصادىاى آنچنان تلاشى از خود نشان خواهد داد كه پيشرفت او را مضاعف و چند برابر خواهد كرد.
اينجور نگاه كلان به انقلاب - يعنى نگاه به انگيزهها و زمينهها و عوامل بالادستى انقلاب و تشكيل نظام، و نگاه به عاملِ محورى انقلاب يعنى مردم و ايمان دينى آنها، و نگاه به هزينهها - موجب مىشود كه ما در هر شأنى كه هستيم و در هر جا كه هستيم، به مسائل جزئى و كوچك خيلى اهميت ندهيم؛ به عظمت انقلاب و حركت عمومى انقلاب نگاه كنيم كه بحمداللَّه در طول اين سى سال، با قدرت و قوّت ادامه داشته است و ملت ايران هر روز بهتر از گذشته - با اينكه توطئهها و تلاش دشمن هم بيشتر شده - به پيش حركت كرده است.
دشمنان ملت ايران منتظرند كه از هر مسئلهى كوچك يا بزرگى، براى شكستن عزم و همت ملت ايران استفاده كنند؛ حتّى از بلاياى طبيعى مثل زلزله و خشكسالى، يا از چيزهائى كه در دنيا عموميت دارد مثل گرانى. الان شما اگر به تحليلهاى راديوهاى بيگانه نگاه كنيد، مىبينيد يكى از محورهايى كه دشمنان ما در تبليغاتشان از آن استفاده مىكنند، مسائل اقتصادى است؛ بلكه بتوانند در عزم ملت ايران خللى وارد كنند. مردم ايران، مسئولين خودشان را شناختهاند. اينى كه اينجور وانمود بشود كه اگر در وضع اقتصادى جامعه مسئلهى «گرانى» پيش مىآيد، به خاطر اين است كه مسئولين دولتى و مسئولين بخشهاى مختلف توجه ندارند، اين خطاست؛ آنها كاملاً توجه دارند و مىدانند چه دارد اتفاق مىافتد.
امروز دنياى غرب بيش از ديگران درگير مشكلات اقتصادى است. خودشان اعلام مىكنند بحران اقتصادىاى كه امروز از امريكا شروع شده است و بتدريج دارد گريبان اروپا را هم مىگيرد و به بعضى از كشورهاى ديگر هم سرايت مىكند، در شصت سال گذشته - يعنى از بعد از جنگ بينالملل اول تا امروز - سابقه نداشته است. سازمان ملل در دنيا اعلام بحران غذائى كرده است. ملت ايران به فضل پروردگار و به لطف الهى مشكلاتش از بسيارى از همين كشورهاى مدعى كمتر است و با همت مسئولين و همت مردم، بايد بتوانند همين مشكلاتى را هم كه وجود دارد، برطرف كنند؛ اين همت همه را مىطلبد.
مسئولين كشور اعم از دولت و قوهى مجريه يا مجلس شوراى اسلامى و قوهى مقننه يا قوهى قضائيه، هركدام يك مسئوليتى دارند. مردم هم به نوبهى خود مسئوليت دارند. آنچه كه من از لحاظ ظرفيت انسانى استان شما و شهر شما گفتم، معنا و نتيجهاش اين است كه اين ظرفيتِ استعداد انسانى اين استان، بايد براى آيندهى كشور و آيندهى انقلاب، مفيد واقع بشود و احساس مسئوليت كند. ما هر كداممان در هر جائى كه هستيم، بايد براى سرنوشت كشور و براى آيندهى كشور، احساس مسئوليت و تعهد كنيم و بدانيم كه مىتوانيم نقش ايفا كنيم. يك دانشجو، يك استاد، يك معلم، يك دانشآموز، يك كشاورز، يك فعال صنعتى و يك سرمايهگذار در بخشهاى گوناگون كشاورزى يا صنعتى، همه بايد احساس مسئوليت كنند. با احساس مسئوليت همگانى و همهجانبه و با هدايت دستگاههاى مسئول كشور - دستگاههاى دولتى و مجلس شوراى اسلامى و قوهى قضائيه - ملت ايران خواهد توانست بر همهى اين موانع و مشكلاتى كه دشمنان جهانى مىخواهند بر او تحميل كنند، فائق بيايد و با قدرت و با حكمت خود، جامعهى نمونهاى را كه اسلام براى مسلمانها خواسته است، تشكيل بدهد.
بنده عرض كردم امسال براى ملت ما سال «نوآورى» باشد؛ اين نوآورى مخصوص يك عرصهى خاصى نيست؛ در آزمايشگاه و مركز تحقيقات، در كلاس درس، در حوزهى علميه، در دانشگاه، در كارگاه صنعتى، در محيط ادارى، در منطقهى كشاورزى و باغى و در همهجا، ابتكارات انسانهاى مبتكر و نوآور، مىتواند هر كارى را يك گام پيش ببرد و در مجموع، كشور را از يك گذرگاه مهمى عبور بدهد.
دربارهى مسائل اقتصادى، من هم اولِ امسال و هم اولِ سال گذشته - هم به مسئولين، هم به مردم - تذكر دادم و گفتم: امروز دشمن چشمش به نقطهى حساس اقتصادى است تا بلكه بتوانند اين كشور را از لحاظ اقتصادى دچار اختلال كنند. هرچه مىتوانند اختلال ايجاد كنند و هرچه هم نمىتوانند، در تبليغاتشان وانمود كنند كه اختلال هست! اين كارى است كه امروز در تبليغاتِ دشمنان ما، با قدرت و به شكلهاى مختلف انجام مىگيرد. راه مقابله هم انضباط مالى و صرفهجوئى و نگاه پرهيزگرانهى به مصرفگرائى است. من اين را مىخواهم به مردم عزيزمان تأكيد كنم: مصرفگرائى به صورت اسراف يكى از بيماريهاى خطرناك هر ملتى است. ما يك خرده به اين مصرفگرائىِ افراطى دچار هستيم. يكى از نمونههايش را به مناسبت مشكل كم آبى - كه چند استان كشور از جمله استان شما تا كنون مشكل كمآبى داشتهاند كه اميدواريم خداى متعال تفضل كند و باران رحمتش را بر شما نازل بكند - عرض بكنم؛ يكى از موارد اسراف، اسراف در آب است؛ نه فقط آبى كه مصرف شُرب در خانهها مىشود، نوع آبيارى كشاورزى ما هم يك نوع مسرفانه است و آب را هدر مىدهيم. وظيفهى مسئولين و دستاندركاران اين بخش است كه به اين مسئله بهطور ويژه توجه كنند! پس به مسئلهى اسراف - هم در مسئلهى آب و هم در مسائل ديگر - بايد با اهميت نگاه كنند.
امروز خوشبختانه ملت ايران با پرداختن هزينههائى كه سنگين هم بوده است - اما ملت ايران با شوق و رغبت و با رشادتِ تمام، اين هزينهها را پرداخته است - توانسته گذرگاههاى زيادى را طى كند و راه دشوارى را پشت سر بگذارد و بحمداللَّه خود را به اين نقطهاى كه امروز در آن هستيم، برساند. اما اين هنوز اوائل راه است. ملت ما با عزم راسخ خود، با همت جوانان خود و با اين استعدادى كه متراكم در نيروهاى انسانى ماست، انشاءاللَّه خواهد توانست با راهكارهاى عملى اين راه را با كمال سرافرازى به پايان برساند و خواهد رساند. در اين زمينه من در روزهايى كه در اين استان هستم، نكات و گوشههاى مختلفش را در جلساتِ متناسب به مردم عرض خواهم كرد.
من از شما مردم عزيز، با ذوق، مهربان، باوفا، مهماندوست، خوش اخلاق و خوشلهجه، تشكر ميكنم. بحمداللَّه بسيارى از خصوصيات شيواى ملت ايران در شما مردم عزيز شيراز و مردم استان فارس وجود دارد. خدا را شكر مىكنيم كه خداى متعال بحمداللَّه به شما نشاط داده است؛ روزبهروز اين نشاط افزون باد! از خداى متعال توفيقات شما را مسئلت مىكنم.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار معلمان استان فارس 12/ 02/ 87
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار معلمان استان فارس 12/ 02/ 87
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
روز معلم و هفتهى معلم براى بنده در همهى سالها يكى از روزها و هفتههاى پر مضمون و پر مسئوليت به حساب مىآيد.
امسال اينجور اتفاق افتاده است كه ما در اين ديدار معلمين، در شيراز باشيم و اين توفيق را پيدا كنيم كه با شما برادران و خواهران عزيز معلمِ شيرازى و فارسى، ديدار داشته باشيم. اين اتفاق خوبى است و حقيقتاً بايد گفت كه استان شما و شهر شما در موارد بسيارى، نقش معلم را براى ديگران ايفا كرده است. كمتر عالِم برجستهاى را ميشود نشان داد كه از بركات دانشمندان شيراز و معلمان شيراز چه در فقه، چه در فلسفه، چه در ادبيات و شعر و هنر و چه در بعضى از رشتهها و علوم و فنون ديگر بهرهمند نشده باشد.
روز معلم، روز شماست و به يك معنا روز همهى ملت ايران است؛ چون معلم، غير از هويت شخصى خود، يك هويت معلمى دارد كه متعلق به همهى كسانى است كه ميتوانند از او بياموزند و فرابگيرند. معلم، هويت جمعى دارد. ارزش معلم هم به خاطر همين هويت معلمىِ اوست كه ما بايد اقرار كنيم كه روى اين مسئله كم كار كرديم و عملاً تسليم آن فرهنگ و جوى شديم كه براى معلم غير از جنبهى مادى قضيه - يعنى قابليت ارزش درس به پول - ارزش ديگرى قائل نبودند. فرهنگ تمدن مادى اين است؛ معيار ارزشگذارى عبارت است از قابليت تبديل هر چيزى به پول. معلم هم به همان اندازهاى كه ميتواند مستقيم يا غيرمستقيم پولساز باشد، در آن فرهنگ به همان اندازه محترم است. ما - مجموعهى فرهنگى ملت ايران - تسليم اين فرهنگ غلط شديم، در حالى كه در منطق اسلام، مسئله فراتر از اين حرفهاست. مسئلهى تعليم و تربيت، مسئلهى زندگى بخشيدن و ولادت بخشيدن به يك مخاطب و يك انسان است. اسلام با اين چشم نگاه ميكند. شما تلاش كنيد، سعى كنيد يك بخشى از زمينى را كه خشك به نظر ميرسد، بكاويد و از آنجا چشمهاى جارى شود؛ شما يك بذرى را كه خيلى ناچيز به نظر ميرسد، در زمين مستعدى بكاريد و آن را آبيارى كنيد، تا نهال سرسبزى از آن متولد شود؛ مسئله اين است. حالا چه قابلِ تبديل به پول باشد، چه نباشد. اسلام با اين چشم به تعليم و تربيت و به معلم نگاه ميكند. نه اينكه بنده بخواهم مطالبات مادى معلمين را در كشور خودمان در حال و در گذشته مورد تغافل قرار بدهم؛ نه، بحثِ اين نيست. توقعاتى هست، مطالباتى هست، اكثر هم درست است. مسؤولينى هم دارد، بايد بگوئيم مسئولين برسند.
اين وزير محترم جديد كه بياناتشان را شنيديد، ايشان هم آنطور كه من ديدم و فهميدم، يك عنصر فعال، پيگير و پركارى هستند و اميدواريم انشاءاللَّه در آن زمينهها هم به وظائفى كه هست، عمل شود. من حرفم فراتر از اين است. مخاطب اين حرف هم فقط شما معلمين نيستيد؛ مخاطب اين حرف ملت ايران است؛ مجموعهى مردمى است كه شما دايرهى تعليم و تربيت را براى آنها گشودهايد تا آنها وارد اين دايره شوند. ارزشگذارى براى يك عملى، يك اقدامى، يك هويتى است كه به نظر ما ارزش آن، آنچنان كه بايد و شايد در دوران كنونى شناخته نيست. در گذشته، چرا. در گذشته قبل از آنى كه دستاندازىهاى فرهنگ غربى در كشور ما اينقدر توسعه پيدا كند؛ يعنى هزار و صد سال، دويست سال از بعد از اسلام كه بساط علم و تحصيل و تدريس به فراخور زمانهاى مختلف در كشور ما فراهم بود، چرا، معلم از لحاظ معنوى ارزش والائى داشت. روش تعليم و تربيت در حوزهى تعليم و تربيت اسلامى اينجورى بود كه ديده نشد كه متعلمى در مقابل معلم خود پايش را دراز كند. ماها هم اينجور بوديم، متعلمين ما هم آنوقتى كه تعليم ميكرديم، با ما همينطور رفتار ميكردند. معلم در مقابل متعلم، يك حرمت و كرامت حقيقى داشت كه هنوز نشانهى آن در حوزههاى علميهى ما باقى است؛ چون حوزههاى علميه كمتر از روشهاى غربى در حوزه فرهنگ متأثر شدهاند. بنابراين، هنوز آن شيوهها در حوزههاى علميه هست و معلم از يك حرمت، از يك كرامت و ارزش در نظر متعلم برخوردار است. هيبت او - هيبتى نه ناشى از ترس، ناشى از عظمت - در دل متعلم هست. حالا اين متعلم در درس اشكال هم ميكند. در درسهاى طلبگى ما، آنقدرى كه طلبهى شاگرد به استاد اشكال ميكند، در كلاسهاى دانشگاههاى ما آنقدر معمول نيست. اجازه هم لازم نيست بگيرند كه استاد! اجازه ميفرمائيد. نه، معلم دارد حرف ميزند، استاد مشغول حرف زدن است، از آن طرف يك طلبهاى بنا ميكند اشكال كردن، استاد هم اشكال او را گوش ميكند. گاهى تندى هم ميكند؛ يعنى متعلم با جرأت، با گستاخى با معلم حرف ميزند بر سرِ مسئلهى علمى؛ اما همين متعلم در مقابل اين معلم خاضع و خاشع است، دست او را ميبوسد، در مقابل او پايش را دراز نميكند، به او «تو» نميگويد. هزار و دويست، سيصد سال ما رابطهى معلم و متعلم را اينجورى در كشورمان پيگيرى ميكرديم، تا فرهنگ غربى و ارزشگذارى غربى داخل كشور ما ميشود. شما ببينيد در اين مدت چقدر معلم از دست شاگرد كتك خورده است! چقدر معلم در كلاس به وسيلهى شاگرد مسخره شده! چقدر حرف درشت شنيده! چه تعداد معلم به دست شاگرد كشته شدند؛ چون معلم نمره كم داده. اين را داشتيم. حالا در كشور ما و با آن سابقهى تاريخى، اين معضل ضعيف بوده است. يك جاهائى بسيار شديدتر و وقيحتر و خشنتر هست؛ آنجاهائى كه مراكز فرهنگ غربى است.
من همتم اين است كه ارزشگذارى معلم، همان ارزشگذارى اسلامى باشد. جامعهى ما نياز دارد كه به معلم احترام كند و معلم را تكريم كند. اگر ولى دانشآموز براى معلم به معناى واقعى كلمه احترام قائل شد، آن دانشآموز هم سر كلاس و بعد از كلاس نسبت به معلم همين احساس را خواهد داشت. ما اين را لازم داريم. اين براى شما از همهى امتيازات مادى بالاتر است. امام بزرگوار ما حكيم بود. امام يك حكيم به معناى قرآنى بود. حكيم يعنى آن كسى كه حقائقى را مشاهده ميكند كه از چشمهاى ديگران مغفولٌعنه است؛ پوشيده است. كلمات او، كلماتى ممكن است ساده به نظر بيايد، اما هر چه ميشكافيد، مىبينيد لايهها و عمقهاى بيشترى دارد. امام اينجورى بود. و شما نگاه كنيد به قرآن، آنجاهائى كه حكمت به كار رفته است: «ذلك ممّا اوحى اليك ربّك من الحكمة»، ببينيد اينها چه است. مىبينيد به حسب ظاهر توصيههاى معمولى است. همين است كه ما به همديگر دائم ميگوئيم؛ اما هر چه ميشكافيد، مىبينيد عمقش زيادتر است. فرض كنيد احترام به پدر و مادر يكى از حكمتهاست. نميشود براى احترام به پدر و مادر از لحاظ منافع و بركاتى كه احترام به پدر و مادر دارد، برايش آخر پيدا كرد. هرچه آدم تعمق ميكند در اين مسئله، مىبيند اين مسئله هنوز عميقتر است؛ حكمت اين است. امام كه يك حكيم بود، گفتند: «معلمى شغل انبياست.» اين، خيلى حرف بزرگى است.
يك حديثى از پيغمبر اكرم - غير از آيات قرآن كه: «يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة» كه چند جاى قرآن تكرار شده - است كه تعليم را به پيامبر نسبت ميدهد. آن حديث اين است كه: «انّ اللَّه لم يبعثنى معنّتا و لا متعنّتا ولكن بعثنى معلّما ميسّرا»؛ خدا من را معلم مبعوث كرده است؛ معلمِ ميسّر، يعنى آسانساز. زندگى را براى متعلمين خودم با آموزشهاى خودم آسان ميسازم و كار را بر آنها آسان ميكنم. اين آسانسازى، غير از آسانگيرى است؛ يعنى سهلانگارى نيست. من معنّت و متعنّت نيستم. نه خودم را دچار پيچ و خمهاى دشوار زندگى ميكنم، نه مردم را؛ بلكه با تعليم خود، مردم را به راه راست، راه صحيح، راه آسفالته، صراط مستقيم هدايت ميكنم. آسانسازى يعنى اين. انسان گاهى به يك هدفى ميخواهد دست پيدا كند، راه را بلد نيست. سنگ و خاك و خاشاك و بلندىهاى نفسگير؛ دائم برو بالا، دائم بيا پائين، آخرش هم يا ميرسد، يا نميرسد؛ اين تعنّت است. يك وقت نه، يك آدم آشنا و واردى همراهش ميرود و آن انسان وارد ميگويد آقا! از اينجا برو، هم راه هموار است، هم نزديك است، هم حتماً شما را به هدفت ميرساند. «معلّماً ميسّرا» يعنى اين. شأن معلم اين است. اين مطلب اصلى ماست. من ميخواهم هم به شما كه معلميد، اين را عرض كنم، تا شأن خود، قدر خود و جايگاه خود را خوب بشناسيد، هم به مردم. البته بيشتر به مردم ميخواهم بگويم؛ چون معلم غالباً قدر خودش را ميداند. معلم آگاه، معلمى كه واقعاً علم دارد و آن را به كسى ميدهد، ميفهمد چهكار دارد ميكند. يك قفل بستهاى است، يك كليدى دارد. معلم اين كليد را به متعلم ميدهد و مىگويد آقاجان! اين كليد را اينجورى در اين قفل مىاندازى. اين كار تعليم است. اين يك معادله است كه به هيچ قيمتى قابل حل نيست و راه حلش همين است. معلم راه حل را نشان ميدهد. در هر بخشى، معلم كارش اين است، لذا معلم - حالا با مراتب مختلف - خودش ميداند چهكار دارد ميكند، لكن آحاد مردم مخاطبين بيشترِ من هستند. من ميخواهم در جامعهى ما شأن تعليم و تربيت همان شأنى بشود كه اسلام قرار داده است. اينى كه نقل شده است كه فرمود: «من علّمنى حرفاً فقد صيّرنى عبداً» - البته من نميدانم سند اين روايت چه هست و چگونه است و چقدر متقن است، اما حرف، حرف درستى است - همين است كه انسان با آموختنِ از كسى، در واقع يك مرحلهاى را پشت سر ميگذارد كه جا دارد به خاطر آن مرحله خود را بنده و خدمتگزار آن هدايت كننده و راهنما بداند و قرار بدهد. حرف اصلى اين است.
يك نكتهى ديگرى در اينجا وجود دارد كه آن هم باز جنبهى ارزشى دارد. اين را هم من عرض بكنم - اين ديگر خطاب به شما معلمين است - كه از نظر اسلام همانطور كه معلم احترام دارد و بايد تكريم شود، متعلم هم بايد تكريم شود؛ شاگرد را هم بايد تكريم كرد. به شاگرد اهانت نبايد كرد. اين يك جنبهى پرورشى بسيار عميقى دارد. اينجا هم يك روايتى است كه اينطور نقل شده: «تواضعوا لمن تعلّمون منه و تواضعوا لمن تعلّمونه»؛ از كسى كه فراميگيريد، تواضع كنيد و كسى هم كه از شما فرا ميگيرد، تواضع كنيد. «و لا تكونوا جبابرة العلماء». جبار دو نوع است: جبار سياسى، جبار علمى. جبار علمى نباشيد؛ جباران عالِم نباشيد؛ مثل فرعون. بنده اينجور استادى را در يكى از دانشگاههاى كشور، سالها پيش، شايد چهل سال، چهل و پنج سال قبل ديده بودم كه جورى با شاگردهايش حرف ميزد و تعليم ميداد و برخورد ميكرد، كه برخوردش فرعونى بود، نه برخورد پدر با فرزند. معلم ممكن است درشتى هم بكند، اما درشتى غير از تحقير است؛ غير از اهانت است. شاگرد را بايد تكريم كرد. شما هر كدامى يقيناً تجربههاى زيادى داريد از شاگردانى كه شما تكريمشان كردهايد و اين كار جواب داده است؛ تربيتِ او را آسانتر كرده است. دشنام دادن، تحقير كردن، حتى زدن، خوب نيست - كه حالا «الضرب لتأديب» جزو حرفهائى است كه از قديم معروف و معمول هم بوده، بعدها نشان دادند كه نه، ضرب خوب نيست - بنده هم عقيدهام همين است. بايد شاگرد را مثل مومى در دست چرخاند و شكل داد؛ منتها با ملايمت. هنر معلمى اين است. اين هم يك بخش ديگر از اين قضيهى ارزشى در باب معلم.
مسائل آموزش و پرورش، مسائل زيادى است. بنده هم در سالهاى گوناگون به همين مناسبتِ ديدار معلمين مطالبى را گفتهام و هم گاهى در ديدار شوراى عالى انقلاب فرهنگى و گاهى هم در ديدار با وزراى آموزش و پرورش نكاتى را گفتهام كه سلائق شخصى بنده نيست و همهى اينها تقريباً بدون استثنا پشتوانهى كار كارشناسى دارد و خود كسانى كه دستاندركار آموزش و پرورشند، اينها را تأييد كردهاند. اينها را ما مطالبه كردهايم. حالا خوشبختانه ديدم كه آقاى وزير در اين گزارشى كه حالا دادند، اشاره ميكنند كه بعضى از اين كارها را يا شروع كردهاند يا پيشرفت كردهاند يا اقدام كردهاند؛ خوب است، لكن به اين اندازهها نميشود اكتفا كرد؛ ما احتياج داريم به يك كار عميق در آموزش و پرورش.
من سال گذشته در همين ديدار با معلمين در تهران، مسئلهى تحول عميق در آموزش و پرورش را مطرح كردم. اين تحول عميق يعنى چه؟ بارها گفتهام كه ما از ياد گرفتن از غربىها و غير غربىها و بيگانهها خجالت نميكشيم، امتناع نميكنيم. اينى كه ما يك روش ادارى را، يك روش آموزشى را، يك دانش را، يك اختراع را از كشورهاى ديگر ياد بگيريم، هيچ خجالت نميكشيم، كوتاه هم نمىآئيم، دنبالش هم ميرويم؛ شاگردى ميكنيم. منتها دو نكته اينجا وجود دارد در كنارِ اين شاگردى كردن، كه اين دو نكته را متأسفانه در دوران استحالهى فرهنگى - يعنى دوران پهلوى، كه دوران پهلوى، دوران استحالهى فرهنگى كشور ماست - رعايت نكردند. چشمشان را بستند، آغوششان را باز كردند؛ هر كس آمد، هر چه دادند، اينها گرفتند. يكى از اين دو نكته اين است كه ما آنچه را كه ميگيريم، ارزيابى كنيم، ببينيم به درد ما ميخورد يا نه. اگر صددرصد به درد ما ميخورد، صددرصد قبول كنيم؛ اگر صددرصد به درد ما نميخورد و مضر است، صددرصد رد ميكنيم. اگر بين اين دوتاست، به همان اندازهاى كه به درد ميخورد، قبول كنيم، مابقىاش را رد كنيم. اين نكتهى اول.
من مثال زدم و گفتم فرق است بين آن كسى كه يك جسمى، يك ميوهاى، يك غذائى، يك داروئى را مىبيند، ميشناسد، ميخواهد با دست خود، با ميل خود آن را بگذارد در دهانش و فرو بدهد، با آن آدمى كه دست و پايش را ميگيرند و يك چيزى را با آمپول در بدن او تزريق ميكنند. اينها با هم فرق دارد. نوع اول درست است، نوع دوم غلط است. به ما نبايد تزريق كنند؛ ما بايد انتخاب كنيم. اين يك نكته كه مورد غفلت قرار گرفت. هر چه آوردند، مثل آدمهائى كه بىحس و حال و بىهوش افتادهاند و همينطور چيزى را يا در جسمشان فرو ميكنند يا از دهانشان به حلقشان ميريزند، نباشيم. ما در دوران استحالهى فرهنگى منتظر مانديم كه بريزند به حلقمان.
نكتهى دوم اينكه بالاخره اين ماجراى «شاگرد، استادى» تا ابد نبايد طول بكشد. بله، ما حاضريم شاگردى كنيم پيش كسى كه بلد است آن چيزى را كه ما بلد نيستيم؛ اما ديگر تا ابد كه نبايد انسان شاگرد بماند. ما بايد خودمان استاد بشويم. اين دو نكته مورد توجه قرار نگرفت.
يكى از چيزهائى كه ياد گرفتيم، مسئلهى آموزش پروش است. آنها شيوههاى آموزش پرورشىِ خوبى داشتند و ما هم از آنها ياد گرفتيم. اينكه دبستانها از مكتبخانههاى قديم بهتر بود؛ دبستان، دبيرستان، تقسيمبندىها، خوب بود، اينها را كه ما رد نميكنيم؛ اينها مفيد است؛ اما بالاخره چقدرش، چهجورش، با كدام رويكردش، ما ديگر به اين توجه نكرديم و يكپارچه گرفتيم. آنها گفتند شش كلاس اينجور باشد، شش كلاس آنجورى باشد، ما همان را آورديم. بعد، آنها روششان را تغيير دادند، پنج كلاس و سه كلاس و فلان، ما هم اين را ياد گرفتيم، آورديم. خوب، اينكه نميشود. آنها كتاب درسى با درسهاى مختلف داشتند، گفتند اينها را تعليم بدهيد، ما هم همينطور اين تراكم تعليمات را فرا گرفتيم. شيوهى سازماندهى آموزش پرورش هم از لحاظ قالب، هم از لحاظ محتوا يك شيوهى تقليدى محض است. اين درست نيست. ما بايد نگاه كنيم ببينيم چه لازم داريم، اين شيوهاى كه هست، كجايش معيوب است. اين شيوه عيوبى دارد كه يكى از عيبهايش همين حافظهمحورى است به جاى فكرمحورى. آموزش و پرورش ما حافظهمحور است. بچهها بايد همينطور دائم محفوظات درست كنند.
به شما در بينالهلالين عرض كنم كه حافظه براى حفظ كردن بد نيست. حفظ كردنِ بچهها، كتاب خواندنِ بچهها، زياد خواندنِ بچهها هيچ اشكالى ندارد؛ اين چيز خوبى است؛ چون اين معلومات ميماند. البته ممكن است بعضىاش را هم نفهمند. ما دبستان كه ميرفتيم، يك دبستانى بود كه برنامههايش با برنامههاى متعارف در آموزش و پرورش فرق داشت. در آنجا به ما گلستان درس ميدادند. بعضى از عبارات و اشعار گلستان را بنده از آنوقت به ياد دارم. آنوقت كه ما گلستان را ميخوانديم، معنايش را نميفهميديم؛ بعدها يواش يواش در طول زمان، معناى آن اشعار و آن جملات را فهميديم. اين خوب است. انسان يك چيزهائى را ممكن است درست نفهمد، لكن اين محفوظات براى فعاليت ذهن زمينه درست ميكند. محفوظات خوب است؛ اما حفظمحورى بد است كه محورِ تلاش، عبارت باشد از حفظ. محورِ تلاش بايد عبارت باشد از فكر، ولو با حفظ هم همراه باشد. خوب، اين يك عيب بزرگى است؛ اين بايد اصلاح شود.
ما اگر امروز آن را اصلاح نكنيم، چه كسى اصلاح كند؟ آن دوران استحالهى فرهنگى، دورانِ به قول مرحوم آلاحمد غربزدگى، دوران بهت و حيرت در مقابل خيرگىهاى تمدن غربى سپرى شد. امروز آن چهرهى براقِ شفافِ زينتكردهى آرايش غليظ به خود بسته، بواطنش براى ما و براى خيلى از مردم دنيا آشكار شده؛ زشتىهايش، بىصفتىهايش، بدچهرگىهايش روشن شده. امروز ما خيلى از چيزهائى را ميدانيم كه در پنجاه سال پيش نميدانستيم. ملت ايران امروز با خيلى از اين حقايق آشناست.
ما بايد امروز اين كار را درست كنيم. چه كسى بايد درست كند؟ متولى اصلى، آموزش و پرورش است. البته من اين را بگويم، درست است ستادى در آموزش و پرورش درست كردند، لازم هم است آموزش و پرورش به اين كار كمر ببندد، لكن - اولياى آموزش و پرورش! - اصل، كارشناسى كارشناسان است. خودتان را از صاحبنظرانى كه در شوراى عالى انقلاب فرهنگى يا در جاهاى ديگر هستند، مطلقاً محروم نكنيد؛ از اينها استفاده كنيد و يك كار سنجيدهى پخته، تحويل ملت ايران و تحويل نسلهاى آينده بدهيد، تا به عنوان باقيات الصالحات بماند. اين يك نكته است كه به نظر من بسيار مهم است.
مسئلهى ديگر، مسئلهى تربيت معلم و آموزشگرِ آموزشگاههاى آموزش و پرورش است، كه خيلى مهم است. اينجا هم من معتقدم - البته امروز خوشبختانه وزارت آموزش و پرورش ظرفيت خوبى در تربيت معلم دارد، كه از اين ظرفيت بايد حداكثر استفاده را كرد - كه از ظرفيتهاى دانشگاهى هم استفاده شود. در را به بيرون نبنديد؛ از همهى ظرفيتها استفاده شود.
گاهى ممكن است يك كسى مدرك دانشگاهى هم نداشته باشد، اما خبره باشد در يك رشتهاى، در يك كارى. ما در مشهد تعدادى از اين اهل ادب و شعر را داشتيم كه هيچ تحصيلات دانشگاهى - بلكه بعضىشان پائينتر از دانشگاهى - نداشتند، اما استاد بودند؛ ناصرخسروشناس، مسعود سعد سلمانشناس، سعدىشناس، حافظشناس، صائبشناس، بهتر از خيلى از اساتيدى كه در دانشگاه تحصيل كردند در رشتهى ادبيات! عين همين مطلب در بخشى از دانشهاى ديگر ممكن است وجود داشته باشد كه از اينها نبايد خود را محروم كرد.
همچنانى كه من متقابلاً از آن طرف ميخواهم بگويم آموزش و پرورش مسئول تحويل دادنِ آدمهاى درسخوانده و كارامد در همهى سطوح است، اشتباه است اگر خيال كنيم آموزش و پرورش لزوماً مقدمهى دانشگاه است؛ نه. بعضى دنيا و آخرت خودشان را به راه يافتن به دانشگاه وصل كردهاند. شنيدهايد، جوانى كه در كنكور رد شده، فرض كنيد بلائى سر خودش آورده، يا افسردگى پيدا كرده، يا پدر و مادرش توسرى بهاش زدهاند! نه آقا! دانشگاه راه رشد علمى و راه رشد تحقيق است، بسيار خوب؛ اين براى كشور لازم است. شما ميدانيد من مروج گسترش و عمق دانش هستم و بر اين معنا اصرار دارم؛ اما اين معنايش اين نيست كه ما فروشندهى خوب نميخواهيم، رانندهى خوب نميخواهيم، كاسب خوب نميخواهيم، تكنسين خوب نميخواهيم. در همهى سطوح كشور از زن و مرد كه لزوماً لازم نيست دانشگاه بروند؛ اما به تعليمات آموزش و پرورش نيازمندند. پس آموزش و پرورش اينجور نيست كه فقط مقدمهاى باشد و نيمخوردهاى براى دانشگاه درست كند؛ نه. دانشگاه هم خيلى خوب است؛ دانشگاه هم لازم است؛ اما دايرهى آموزش و پرورش خيلى وسيعتر از دانشگاه است. همت شما بايد اين باشد كه در آموزش و پرورش كسانى را تربيت كنيد كه اينها به حد لازمى از فرزانگى و دانائى و معلومات دست پيدا كنند كه در هر جائى كه انسانى مشغول كار هست، از اين حد از دانش و فرزانگى برخوردار باشد. حالا بعضىها استعداد دارند، شوق دارند، ميروند دانشگاه، بعضىها نه، يا شوقش را ندارند، يا استعدادش را ندارند، نميروند.
البته اين از مقولهى رعايت عدالت جداست. آنجا ما بايد كارى كنيم كه عدالت محفوظ بماند؛ يعنى اگر كسى شوقش را دارد، استعدادش را هم دارد، امكان مادى ندارد، بايد كمك كنيم تا بتواند برود. اين، عدالت است؛ يعنى امكان را در اختيار همه بايد قرار داد. يك وقتى من به جوانى كه تحصيلاتش را ادامه نداده بود، بر حسب عادت گفتم: چرا تحصيلاتت را ادامه ندادى و مشغول كسب و كار شدى؟ جواب سربالائى داد؛ من يك خرده اصرار كردم - شغلى كه او داشت، شغل خوبى هم هست - با همان لهجهى مشهدى گفت: اين كار، تو خونِمَ. جزو خونش است؛ جزو وجودش است. بگو خيلى خوب، كسى كه فلان شغل، فروشندگى در خونش است، بگذار برود آن كار را بكند، چه لزومى دارد حتماً به دانشگاه برود. چه اصرارى بنده داشتم كه اين حتماً بايد به دانشگاه برود؟ اين، نگاهِ درست به مسئله است.
مسئلهى ديگر، مسئلهى فعاليتهاى پرورشى است كه اشاره كرديم. يكى از بهترين سنتهائى كه در اين كشور بعد از انقلاب گذاشته شد - مرحوم شهيد باهنر كه رحمت و رضوان خدا بر او باد، پايهگذار اين كار بود - همين معاونت پرورشى است. آمدند به بهانههائى اين را تعطيل كردند. حالا نميخواهيم سوءظنگونه به اين مسئله نگاه كنيم، اما بههرحال كجسليقگى بود. به اين عنوان كه پرورش بايد به وسيلهى معلمين متنوع در كلاسها انجام بگيرد و نبايد جدا باشد، اين كانونى را كه مخصوص اقدام پرورشى بود، تعطيل كردند. بله، من هم عقيدهام همين است. من هم عقيدهام اين است كه شماى معلم فيزيك يا رياضيات يا هندسه يا ادبيات يا علوم اجتماعى يا هرچه، ميتوانيد معلم دين و معلم اخلاق و پرورشدهندهى اخلاق در دانشآموز خودتان باشيد. گاهى يك معلم رياضى در هنگام حل يك جدول رياضى يك كلمه ميگويد كه آن كلمه در اعماق قلب دانشآموز اثر ماندگارى ميگذارد. اين را همهى معلمين بايستى وظيفهى خودشان بدانند. و من به شما عزيزانى كه اينجا حضور داريد و به همهى معلمها - هرچه تدريس ميكنيد - عرض ميكنم كه از اين مسئله غفلت نكنيد كه تربيت كردن هم جزو كار شماست؛ و چه بهتر كه با نفوذ معلمى، با تأثير روحىِ معلم بر متعلم - از اين امكان - استفاده كنيد و يك نقطهى روشن و نورانىاى در قلب دانشآموز باقى بگذاريد. يك كلمه از خدا، يك كلمه از پيغمبر، يك جمله از قيامت، يك كلمه از معنويت و سلوك الىاللَّه و محبت به خدا، گاهى ممكن است از شما به عنوان دبير رياضى يا دبير ادبيات يا معلم كلاس اول دبستان يا دوم دبستان صادر شود كه شخصيت اين كودك يا اين نوجوان، اين انسانى را كه مخاطب شماست، شكل مطلوب بدهد كه از صد ساعت حرف زدن در شكلهاى ديگر اثرش بيشتر باشد. اين به جاى خود محفوظ؛ اين وظيفه است، لكن نافى اين نيست كه ما در آموزش و پرورش يك بخشى داشته باشيم كه به طور متعهد و مسئول، نگران قضيهى پرورش باشد؛ چون ميدانيم آموزشِ بدون پرورش راه به جائى نخواهد برد، آموزشِ بدون پرورش همان بلائى را بر سر جوامع انسانى خواهد آورد كه امروز بعد از گذشت صد سال، صدوپنجاه سال يا بيشتر، جوامع غربى دارند آن را احساس ميكنند. اينها از آن چيزهائى است كه آثار آن ده ساله و بيست ساله ظاهر نميشود؛ يكوقت چشم باز ميكنيد، مىبينيد يك نسل ضايعشده است و كاريش نميشود كرد. يك نسل، مأيوسكننده است. من در اين زمينه اطلاعات زياد و آمارهاى تكاندهندهاى در اختيار دارم - حالا مجال نيست بگويم. البته گاهى در بعضى از جاها گفتهام - اعترافهاى صريح و قاطع. خيال نشود اين حرفى است كه ما اينجا نشستهايم و داريم از دور ميزنيم؛ نه، حرف خودِ آنهاست؛ هشدارى است كه خود آنها به خودشان ميدهند. اين اتفاق در غرب افتاده و اين همان سيلى است كه خانه را از بيخ و بُن ويران ميكند. علمِ بدون تربيت اينجور است. وقتى در يك جامعهاى علم پيش ميرود و تربيت نيست، حالا بمب اتمىاش به جاى خود، بىصفائىهاى گوناگون سياسى به جاى خود، دروغگوئىهاى گوناگون به جاى خود، نفعطلبىهاى اقتصادى كارتلها و تراستها به جاى خود؛ آنها داستان جداگانهاى دارد كه آن هم ناشى از همين است. نكتهى اساسى، ضايع شدن نسل انسانى است. بنابراين مسئلهى امور پرورشى بسيار مهم است. حالا به صورت معاونت و سازماندهى خوب و قوى و كارآمد، نه فقط شكلى.
يك مسئله هم مسئلهى سوادآموزى است كه بالاخره ما اين غائلهى بيسوادى را بايستى جمع كنيم از كشور. اولاً ديده ميشود كه در برخى از مناطق كشور بچههاى در سنين ورود به تعليم - بچههاى واجبالتعليم - به مدارس نميروند، كه اين خيلى چيز خطرناكى است؛ بسيار چيز بدى است. بايد ترتيبى داده شود كه گذراندن دورهى ابتدائى براى همه الزامى شود. داشتن گواهينامهى دورهى ابتدائى - حداقل - يك چيز واجب و لازم شمرده شود مثل شناسنامه، مثل گواهى رانندگى؛ همه بايد اين را داشته باشند. اين خيلى نكتهى مهمى است كه به آن بىتوجهى ميشود، اين بىتوجهىها هم بعضى اوقات موجب سوءاستفادههائى در بعضى از نقاط كشور شده. بچهها بايد در كانال آموزش و پرورش بيايند و اين دوره را بايد در اينجا بگذرانند. بعد هر كار كنند، جداست؛ اما اين دوره بايد الزامى شود.
بايد واقعاً مجموعهى آموزش و پرورش و نهضت سوادآموزى بنشينند و يك حدى را معين كنند. حالا فرض كنيم مثلاً افراد زير سنين پنجاه سال، پنجاهوپنج سال يا شصت سال، اينها را يك مدتى معين كنند، بگويند تا فلان مدت - پنج سال مثلاً - مطلقاً همه بايد در سراسر كشور باسواد بشوند. حالا آنهائى كه بالاتر از اين سنين هستند، با الزامات و اهتمام كمترى به آنها پرداخته شود، نه اينكه بكلى رها شوند؛ اما مجموعهى كسانى كه در سنين زير پنجاه يا زير پنجاهوپنج سال هستند از زن و مرد، حتماً باسواد شوند، تا ما ديگر در كشور بيسواد به اين معنا نداشته باشيم.
خوب، ما عمدهى مسائلى را كه در ذهن بود، به شما عرض كرديم. و معتقديم اين نسل كنونى كشور ما، اين نسلى كه بعضى انقلاب را درك كردند، دوران دفاع مقدس را درك كردند، بعضى فضاى آن دوران را تا حدودى احساس كردند - از آن فضا دور نشديم - اين نسل توانائىهاى بىپايانى دارد. اين نسل خيلى كارها ميتواند بكند. ما هنوز نفس گرم امام را پشت سر كارهامان داريم. آن ارادهى قوى، آن عزم راسخ، آن نگاه خدائى و حكمتآميز به مسائل كشور و مسائل جامعه، هنوز در بين ما زنده است؛ به يك معنا امام زنده است. بيعتى كه با امام كرديم، با انقلاب كرديم، اين بيعت را بايد پاس بداريم. آن كسانى كه بيعت با امام را، بيعت با انقلاب را، بيعت با جمهورى اسلامى را ميشكنند، به خودشان ضرر ميزنند: «فمن نكث فانّما ينكث على نفسه و من اوفى بما عاهد عليه اللَّه فسيؤتيه اجرا عظيما». اين بيعت را ما بايد حفظ كنيم، نگه داريم. و به بركت اين بيعت نسل كنونى - كه خوشبختانه كشور ما سرشار از جوان و نشاط جوانى است - خيلى كارهاى بزرگ را ميتوانيم انجام بدهيم. يك نمونهاش اين مسئلهى انرژى هستهاى است كه شما ببينيد ملت ايران دنيا را متوجه خود كرده. درست است كه سياستمدارها و تبليغاتچىها دشنام ميدهند، اما شما بدانيد ملتها تحسين ميكنند. خود آن سياستمدارها هم در دلشان ايران را تحسين ميكنند. مذاكرات گوناگون را - چه در آژانس هستهاى، چه در بعضى از محافل سياسى - براى ما مىآورند، مىبينيم ملت ايران را به خاطر پيگيرى، به خاطر اشتياق به دانش، اصرار بر حفظ اين غرور علمى و ملى تحسين ميكنند و شگفتزده ميشوند. همهى اين گزارشهائى كه ما داريم، اين را نشان ميدهد. اين يك نمونهاش است.
اگر بيست سال پيش در اين كشور كسى ميگفت كه يك روزى جوانهاى ايرانى خواهند توانست خودشان بدون اينكه رفته باشند جائى آموزش ديده باشند، از آموزشهاى پراكنده و با فعاليت و ابتكار ذهنى خودشان ميتوانند سانتريفيوژ درست كنند و اورانيوم را در مسير غنى شدن قرار دهند و از اورانيوم انرژى برق توليد كنند، در بين هزار نفر يك نفر باور نميكرد. اولين كسانى هم كه رد ميكردند، متخصصين و درسخواندهها بودند. ميگفتند آقا! نميشود؛ مگر چنين چيزى ممكن است؟! مگر كشك است؟! ملت ايران ثابت كرد كه ميتواند. در همهى زمينهها اينگونه است. اين يكى بروز كرده است؛ گُل كرده است در دنيا. در همهى رشتهها اين ملت اين استعداد را دارد؛ اين شوق را هم دارد؛ اين گستاخى و شجاعت را هم دارد كه وارد اين ميدانها شود. ... خوب، اينكه معلوم است، بر منكرش لعنت. خيلى از چيزهاى ديگر هم حق مسلّم شماست.(1)
معناى نوآورى كه عرض كرديم، اين است. با فكر نوآورى، در راه نوآورى، با عزم بر نوآورى جوانهاى ما، ملت ما، فعالان فكرى و ذهنى ما، از جمله شما جامعهى معلمين، بايستى پيش برويد. خدا هم انشاءاللَّه كمك خواهد كرد.
پروردگارا ! مدد و توفيق خودت را بر اين ملت نازل كن. پروردگارا ! رفتار ما، نيت ما، عمل و اقدام ما را مرضى خاطر ولىعصر (ارواحنافداه) قرار بده. پروردگارا ! روزبهروز بر نشاط ملت ايران بيفزا.
-
بيانات در مراسم نظامى مشترك يگانهاى نيروهاى مسلح استان فارس 12/ 02/ 87
بيانات در مراسم نظامى مشترك يگانهاى نيروهاى مسلح استان فارس 12/ 02/ 87
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
ديدار امروز با شما فرماندهان محترم و جوانان عزيز - چه از ارتش، چه از سپاه، چه از بسيج، چه از نيروى انتظامى، بسيج عشايرى كه همه حضور داريد - براى من بسيار خاطرهانگيز است. خاطرهى يگانهاى ارتشى و سپاهى استان فارس و شيراز در دوران دشوار دفاع مقدس چيزى نيست كه هيچوقت از ياد انسان برود.
در آن دورهى آغاز جنگ تحميلى در سال اول - كه دورهى محنت نيروهاى مسلح بود - در اهواز مژدهى گسيل تيپ 37 زرهى و تيپ 55 هوابرد، دلهاى مسئولان دفاع را در آنجا خرسند ميكرد. در بازديد از خرمشهر در آن روزهاى بسيار سخت و دشوار، جوانان جان بر كفى را ديدم كه آمادهى فداكارى و جانبازى بودند؛ گفتم: از كجا آمديد؟ گفتند: از شيراز. بعد هم بمرور تشكيل لشگر فجر و لشگر المهدى، آن روز از مجموعهى استان فارس و شيراز، يكى از نقاط قوّت عرصهى نبرد بود. واحدهاى پشتيبانى، واحدهاى آموزشى، مركز پياده، مركز زرهى، بخشهاى مربوط به صنايع الكترونيك و پشتيبانىهاى وزارت دفاع هر كدامى يادى و نامى و خاطرهاى و نشانى از خود در اين دوران پر ماجراى دفاع مقدس و پس از آن به يادگار گذاشتند.
امروز براى من در اين ميدان و در ديدار با شما جوانان عزيز كه آماده و مهيّا هستيد براى اين كه اعلام كنيد كه دلاورانه راه پيشروان اين راه را دنبال خواهيد كرد، بسيار خاطرهانگيز است.
شما جوانها در درجهى اول به اين نكته توجه داشته باشيد كه بنا به گفتهى امام سجاد (عليهالسّلام)، نيروى مسلح، دژ امنيت ملى است. اين دژ، اگر قدرتمندانه - چه از لحاظ تجهيزات و چه از لحاظ روحيه - خود را سربلند و استوار بدارد، ملت احساس امنيت و آرامش خواهد كرد. بدون امنيت، هيچ لذتى در زندگى جوامع بشرى حتى پيشرفته، وجود نخواهد داشت. امنيت مايهى آرامش روانى است و نيروهاى مسلح اگر دليرانه، فداكارانه، هوشمندانه وظيفه و نقش خود را بدانند و در جائى كه جايگاه واقعى آنهاست، خود را قرار دهند، ميتوانند اين امنيت و اين نياز را تأمين كنند. وجود نيروهاى مسلح و مطالبهى تقويت نيروهاى مسلح در هيچ كشورى، فى نفسه به معناى جنگطلبى نيست.
ما امروز با اقتدار ملت ايران در عرصههاى جهانى اثبات كرديم كه ملت ايران و ايران اسلامى هيچ تهديدى براى كشورهاى همسايه و ديگران نيست. به ما تهاجم شد، ما قدرتمندانه دفاع كرديم، اما هرگز فكر تجاوز، فكر حمله، فكر اشغال در ذهن ملت ايران و مسئولان كشور خطور نكرده است، لكن نيروهاى مسلح بايد نيرومند باشند. دنيا، دنياى تجاوزگرى است؛ دنياى محكومِ سياست سلطه است. انگيزهى سلطهطلبى در سلطهگران عالم، در نظامهاى مستكبر، به همهى ملتها هشدار ميدهد كه ساخت درونى خود و آمادگىهاى لازم را براى تقويت اين ساخت به وجود بياورند وتقويت كنند. بهانههاى كوچك براى ابرقدرتها، آنجائى كه بتوانند و جرأت بكنند، راه را به سوى تجاوزهاى بزرگ هموار ميكند.
امروز عراق و افغانستان جلوِ چشم ماست. با چه بهانهاى وارد عراق شدند؟ با چه بهانهاى وارد افغانستان شدند؟ آنها براى مردم عراق، پيام امنيت و آزادى ميدادند. امروز پنج سال است كه ملت عراق ناامنترين دوران زندگى ساليان اخير خود را ميگذراند. اين طبيعت ابرقدرتهاست. افغانستان هم به نحوى ديگر. آنجائى كه استكبار با محاسبات مادى خود تصور كند كه ميتواند گام متجاوزانهاى بردارد، تأمل نخواهد كرد. البته ايران را آنها شناختهاند. ملت ايران، جمهورى اسلامى، نيروهاى مسلح، آحاد مردم و نظام مقدس، خود را در طول اين سى سال به متجاوزان و قدرتمندان نشان داده است. نشان داده كه ملت ايران، اين ملت بزرگ و كهن، اين ملت عميقاً مؤمن، اين ملت هوشمند، لقمهاى نيست كه هيچ ابرقدرتى بهآسانى بتواند آن را فرو بدهد. امروز در دنيا اين را همه فهميدهاند. امروز در دنيا هيچ ارتشى وجود ندارد كه قادر باشد آنچه را كه در اين پنج سال بر سر مردم عراق وارد آمد، براى مردم ايران پيشبينى كند. ملت ايران نيرومند است.
شما سازمانهاى رسمى نيروى مسلح كشور، پشتوانهى عظيمى به نام ملت ايران داريد؛ ميليونها جوان، ميليونها عزم راسخ، ميليونها دل گرم و پر ايمان از قشرهاى مختلف - عشاير، شهرى، روستائى، مناطق گوناگون كشور، اصناف و مشاغل مختلف - همه در اين جهت شريك و شبيه يكديگرند. عزم و اراده در آنها قوى است. اين قويترين پشتيبان براى يك ملت است. آماده باشيد؛ قوى باشيد.
ما اين سخنان تهديدآميز و لحنهاى دشوار و خشنِ بلندگويان استكبار را به چيزى نميشماريم؛ به اينها اهميتى نميدهيم؛ اينها جنگ روانى است. خوب ميدانيم كه اين جرأت و اين گستاخى در دشمنان ملت ايران نيست كه وارد ميدانى شوند كه خروج از آن ميدان براى آنها امكانپذير نيست؛ اين را ميدانيم، اما شما قوى باشيد، شما آماده باشيد.
نيروهاى مسلح - چه ارتش، چه سپاه، چه بسيج، چه نيروى انتظامى - روزبهروز بايد خود را نيرومندتر كنند؛ نوآورى يعنى اين. نوآورى فقط در ساخت سلاح و تجهيزات نيست؛ اگر چه نوآورىِ در ساخت و ابتكار در به وجود آوردن روشهاى جديد تسليحاتى يكى از نوآورىهاى مهم است، اما نوآورى در آموزش، نوآورى در سازماندهى و تشكيلات، نوآورى در شيوههاى پشتيبانى، نوآورى در دستورالعملهاى رزمى، همهى اينها، لازم است. گامهاى بلند برداريد، گامهاى محكم برداريد، به سمت هدفهاى روشن با قوّت و قدرت حركت كنيد، خودتان را نيرومند كنيد. اين دژ و اين حصار را براى ملت بزرگ ايران اطمينانبخشتر كنيد.
دنياى سياست جهانى، دنياى بىتقوائى است. بىتقوائى موجب شده است كه مستكبران عالم حتى به دوستان خودشان هم وفا نكنند. ديديد بر سر صدام ملعونِ روسياه چه آوردند؟ تا وقتى به او احتياج داشتند، او را تقويت كردند. همين آمريكائىهادر دوران جنگ تحميلىِ بر ما، آنچه توانستند به صدام حسين كمك كردند و پشتيبانى دادند. از نقشهى هوائى و اطلاعات جاسوسى تا كمك تسليحاتى، تا تقويت روحى، تا وادار كردن وابستگانِ به خود به پشتيبانى مالى، همهجور؛ چون به او احتياج داشتند، اميدوار بودند او بتواند خدشهاى بر چهرهى پرقدرت و مغرور ملت ايران وارد كند. وقتى مأيوس شدند، تاريخ مصرفش تمام شد، به آن شكلى كه ديديد او را درآوردند، منافع خودشان را جور ديگرى دنبال كردند؛ اين براى كسانى كه حُسنظن و اميد به اين ابرقدرتهاى بىتقوا و ناپرهيزگار دارند، درس عبرت است.
ملت ايران ابرقدرتها را شناخت، امروز هم ميشناسد. موضعگيرىهاى ملت ايران و مسئولان نظام جمهورى اسلامى در مقابل آمريكاى جنايتكار، بر اساس همين معرفت عميق است. امروز كيست كه نداند دوران رئيس جمهورىِ كنونى آمريكا ناامنترين دورانهاى تاريخ اخير بشرى است؟ دوران بوش، دوران سياه و تاريك، دوران ناامنتر شدن دنيا، دوران رشد تروريزم در سراسر دنياست. اين مُهر باطل و سياه در تاريخ به نام او خواهد ماند. او البته تا چند ماه ديگر خواهد رفت، مشكلات را به نفر بعدى خود منتقل خواهد كرد، اما اين پرونده در تاريخ هميشه گشوده است؛ هرگز بسته نخواهد شد. اينها براى جوانان هوشمند ما درس عبرت است. خود را بشناسيد، عظمت آن فكرى كه اين انقلاب و اين نظام مقدس را پىريزى كرد، بدانيد. شعار «نه شرقى، نه غربى»، شعار رد و نفى استكبار و مستكبران، شعار استقلال ملت ايران، شعار اعتماد به اين جوانهاى مؤمن در هر نقطهاى از كشور، شعارهاى زنده و جاويد ماست؛ هر كدام از دل پرحكمتى برخاسته است كه با ارتباط با عالم غيب، با ارتباط با خدا، با بندگى خدا، آن مرد بزرگ، آن پير فرزانه، آن حكيم دلاور آنها را به ما ملت ايران آموخت.
عزيزان من! شما جوانان صاحب نيروهاى مسلحيد؛ نيروهاى مسلح مال شماست. كشور هم مال جوانان اين كشور است. هر چه ميتوانيد جوانان نيروهاى مسلح! خودتان را بيشتر با دانش، با عمل، با تقوا و پرهيزگارى و پاكدامنى مجهز كنيد. بدانيد خدا با شماست و انشاءاللَّه دعاى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) پشتيبان شماست.
-
بيانات در جمع جانبازان و ايثارگران و خانوادههاى شهداى استان فارس 13/ 02/ 87
بيانات در جمع جانبازان و ايثارگران و خانوادههاى شهداى استان فارس 13/ 02/ 87
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين سيّما بقيّة اللَّه فى الأرضين.
اگر چه در حوادث انقلاب، شگفتيهاى بىنظير كم نيست و از آغاز نهضت بزرگ ملت ايران - كه به انقلاب اسلامى منتهى شد - تا پيروزى انقلاب و از پيروزى انقلاب تا امروز، در طول دوران مبارزه و انقلاب، حوادث شگفتانگيز و بىنظير يكى پس از ديگرى چشم و دل را به خود متوجه مىكند؛ اما در ميان اين حوادث شگفتانگيز، مسئلهى شهيد يك ويژگى استثنائى دارد.
هر آنچه كه مربوط به وجود نورانى شهيد است، شگفتى است. انگيزهى او براى حركت به سمت جهاد - كه در دنياى مادى و در ميان اين همه انگيزهى رنگارنگ جذاب، يك جوانى برخيزد، قيامِ للَّه كند و به سمت ميدان مجاهدت حركت بكند - اين خود يك شگفتى است؛ پس از آن، تلاش او، در معرض خطر قرار دادن خود در ميدانهاى نبرد، كارهاى برجستهى او در ميدانها، شجاعتها و شهامتهائى كه هر سطرى از آن مىتواند يك سرمشق ماندگار و نورانى باشد هم يك شگفتى است؛ و پس از آن رسيدن به شوق وافر و كنار رفتن پردهها و حجابهاى مادى و ديدن چهرهى معشوق و محبوب - كه در حركات شهدا، در حرفهاى شهدا و در روزهاى نزديك به شهادت، هميشه جلوهگر بود و نقلهاى فراوانى در اين زمينه هست - اين هم يكى از شگفتيهاست. در ميان همين شهداى عزيز شما شيرازيها و فارسىها، در يك وصيتنامهاى خواندم كه شهيد مىگويد: من بيقرارم، بيقرارم! آتشى در دل من است كه مرا بىتاب كرده است؛ به هيچ چيز ديگر آرامش پيدا نمىكنم مگر به لقاء تو؛ اى خداى محبوبِ عزيز! اين سخن يك جوان است! اين همان چيزى است كه يك سالك و يك عارف، بعد از سالها مجاهدت و سالها رياضت ممكن است به آنجا برسد؛ اما يك جوان نوخاسته، در ميدان نبرد و در ميدان جهاد آنچنان مشمول تفضل الهى قرار مىگيرد كه اين ره صد ساله را يكشبه مىپيمايد و اين احساس بىقرارى و شوق، از سوى پروردگار پاسخ مناسب مىيابد. خود اين شوق هم لطف خدا و جاذبهى حضرت حق متعال است. اين شگفتى بزرگى است.
و بعد خون شهيد است. خانوادهى شهيد، مادر شهيد، پدر شهيد، همسر و فرزندان شهيد، برادران و خواهران و نزديكان و دوستان شهيد - كه اگر اين جوان با مرگ معمولى از دنيا رفته بود، اينها گريبان پاره مىكردند و صبر نمىكردند - در مقابل خون اين شهيد، آنچنان صبر و متانت و آرامش و استقامتى نشان مىدادند كه انسان متحير مىماند. مادر دو شهيد به من گفت: من بچههايم را خودم دفن كردم، در خاك گذاشتم و دستم نلرزيد! پدر چند شهيد گفت: اگر چند برابر اينها من بچه داشتم، حاضر بودم آنها را در راه خدا بدهم! اين چه عنصرى است؟ اين چه جوهرى است؟ اين چه برق درخشندهاى است كه خدا در دل حادثهى شهادت قرار داده است كه اينجور دنياى تاريك را روشن مىكند؟ هشت سال ملت ايران با اين برق درخشان در دل مرد و زن خود، همراه بود. و خدا دستگيرى كرد؛ خدا كمك كرد.
شهدا پيشرو و پيشگام بودند و سنگر دوم، خانوادههاى شهيدان و ديگر ايثارگران. رفتند جلو، مانعها را از سر راه برداشتند و توانستند يك ملتى را كه چند قرن او را به بىحالى و تسليم در مقابل زورگويان عادت داده بودند، تبديل كنند به اين ملت بانشاط، سرافراز، پرافتخار و با عزم و ارادهى مستحكم و راسخ. اين كار را شهداى ما كردند؛ اين كار را رزمندگان ما كردند؛ اين كار را جانبازان ما كردند؛ اين كار را استقامت آزادگان ما در زندانهاى دشمن كرد؛ اين كار را شما خانوادههاى شهدا كرديد. حق شما بر گردن ايران و ايرانى تا ابد باقى است و تاريخ ايران بايد نسبت به خانوادهى شهدا، حقگذارى كند.
بيش از چهاردههزار و پانصد شهيد از استان فارس و شهر شيراز! اين شوخى است؟ شيرازى كه سياستهاى استعمارى تصميم گرفته بود آن را به مظهر بىبندوبارى و بىاعتنائى به اصول و ارزشهاى دينى تبديل كند؛ شيرازى كه مايل بودند در آن هيچ چيز جز جلوههاى حيوانىِ منحط وجود نداشته باشد و در آن از اصالتهاى دين خبرى نباشد. براى اين سياستگذارى كردند؛ اقدام هم كردند. اما جواب مردم شيراز و مردم استان فارس و تودهنى شما به دشمن، چهاردههزار و پانصد شهيد، بيش از سى و چهار هزار جانباز و بيش از دو هزار و پانصد آزاده بود. سلام بر شما! رحمت خدا بر شما!
شيراز مأمن امامزادگان بزرگوار بود؛ در هيچ نقطهاى از كشور به قدر فارس، مرقدِ امامزاده وجود ندارد. معناى اين حرف اين است كه از هر كجا امامزادهها و فرزندان معصومين، يا از جور خلفا مىگريختند و يا به اميدِ كمك مردم حركت مىكردند، متوجه شهر شيراز يا شهرهاى ديگر استان فارس مىشدند. آن معنويتى كه شخصيتى مثل شهيد بزرگوار مرحوم آيتاللَّه دستغيب مظهر آن معنويت بود، از اين خانواده و از اين مركز فياضِ تمام نشدنى اهل بيت (عليهمالسّلام) سرچشمه گرفته است. اين عمق انگيزهى دينى را نشان مىدهد. اين نورانيت، شخصيتى مثل شهيد دستغيب مىسازد و مىپروراند و نفَس گرم آن شهيد عزيز، در اين منطقه اين همه دل جوان و جوينده را شيداى معنويت مىكند؛ دلهاى جوانى كه از همان روزهاى اول به ميدانهاى جنگ رفتند.
من ديروز در جمع نظاميان مستقر در شيراز گفتم: اولِ انقلاب و اوائل جنگ تحميلى، در دورانى كه جبههها از همه طرف محنتبار بود و اكثر خرمشهر زير چكمهى اشغالگران بود، بنده به منطقهى آبادان و اين بخشِ خرمشهر رفتم؛ يك عده جوانِ بااخلاص نورانىِ پرشور، با سلاحهاى ابتدائى به آنجا آمده بودند براى اينكه بجنگند؛ گفتم: از كجا آمدهايد؟ گفتند: از شيراز. در سرتاسر دوران جنگ تحميلى بچههاى استان فارس - چه در لشكر فجر، چه در لشكر المهدى و چه در يگانهاى ارتشى كه در شيراز مستقرند و بسيارى از كاركنان آنها شيرازى يا اهل شهرهاى استان فارسند - وجودشان اثرگذار و نمايان بود. اين نفَس گرمى كه اين همه جوان را در راه دفاع از اسلام، دفاع از استقلال ملى، دفاع از كشور و دفاع از بزرگترين حادثهى تاريخ ما - يعنى انقلاب اسلامى - اينجور به ميدان كشانده بود، نفَس گرم مردان بزرگى مانند مرحوم آيةاللَّه شهيد دستغيب و ديگران، و پشت سر همه و قويتر از همه نفَس گرم امام بود. اين يكى از آن شگفتيهاى بسيار برجستهى انقلاب ماست!
عزيزان من! امروز سالها از آن دوران مىگذرد. خيلى از شما جوانها دوران دفاع مقدس را نديديد و درك نكرديد؛ بعضى هم خاطرهى مبهمى از آن داريد. گذر زمان، حوادث را لحظه به لحظه از انسان دورتر مىكند. بعضى از حوادث فراموش مىشوند، مثل يك موج ضعيفى كه از انداختن يك سنگى در يك استخر آبى به وجود مىآيد - موجى هست، اما هر چه مىگذرد، لحظه به لحظه ضعيفتر مىشود و دقيقهاى نمىگذرد كه ديگر خبرى از آن موج نيست - لكن بعضى از حوادث نقطهى عكسند و گذر زمان آنها را ضعيف و كمرنگ نمىكند، بلكه برجستهتر مىكند. يك نمونهى آن، حادثهى عاشوراست.
در روز عاشورا كسى نفهميد چه اتفاق افتاد. عظمت آن حادثه، عظمت جهاد جگرگوشهى پيغمبر و ياران و نزديكانش و همچنين عظمت فاجعهى كشته شدن فرزندان و نورديدگان پيغمبر بر كسى روشن نبود. اكثر كسانى كه آنجا بودند هم نفهميدند. آنهايى كه در جبههى دشمن بودند، آنقدر مست و آنقدر غافل و آنقدر از خود بيگانه بودند كه نفهميدند چه اتفاقى افتاد! مستان عالَم، مستان غرور و شهوت و غضب و مستان حيوانيت، نمىفهمند در عالم انسانيت چه دارد اتفاق مىافتد؛ بله، زينب خوب فهميد، سكينه خوب فهميد، آن زنها و دخترهاى مظلوم خوب فهميدند چه اتفاقى افتاد؛ اين مال روز عاشوراست. اما هر روزى كه از روز عاشورا جلوتر رفتيم - روز دوازدهم در كوفه، چند هفته بعد در شام، چند هفته بعد در مدينه و اندكى بعد در همهى دنياى اسلام - اين حادثه به سرعت برق، عظمت و اهميت خودش را نشان داد. هنوز دو سال از اين حادثه نگذشته بود كه آن طغيانگرِ فرعونى كه عامل اين حادثه بود، از روى زمين برافتاد و نابود شد و چند سالى بيش نگذشته بود كه آن خانواده نابود شدند. خانوادهى ديگرى از بنىاميه سر كار آمدند؛ چند ده سالى نگذشت كه آن خانواده هم مضمحل و نابود شدند. دنياى اسلام روز به روز به مكتب اهل بيت نزديكتر، دلبستهتر و مشتاقتر شد و اين حادثه توانست پايههاى عقيدهى اسلامى و مكتب اسلام را در طول تاريخ استوار كند. اگر حادثهى كربلا نبود، ما امروز از مبانى و اصول اسلام هم چندان خبرى نمىداشتيم و شايد فقط نامى از اسلام به گوش ما مىخورد. اين خون مقدس و اين حادثهى بزرگ، نه فقط كوچك نشد، كمرنگ نشد، ضعيف نشد، بلكه روزبهروز قويتر و برجستهتر و اثرگذارتر شد؛ اين يك نمونهى برجسته است.
انقلاب شما و شهادت شهيدان شما هم از همين قبيل است. در اول حادثهاى زلزلهگون بود؛ خيليها تحليل كردند: يك زلزله است، مىگذرد و فراموش مىشود! اما اينجور نشد؛ عكس شد. امروز در اعماق دل ملتهاى مسلمان، مفاهيم انقلاب اسلامى روز به روز رسوخ بيشترى پيدا مىكند؛ اين نه حرف من، بلكه محصول تحليلهاى كسانى است كه دشمنترينِ دشمنانشان، ملت ايران و انقلاب اسلامى است! آنها مىگويند؛ آنها شهادت مىدهند. اينىكه مىبينيد تهديد مىكنند و عليه ملت ايران عربده مىكشند، به خاطر همين تحليل است؛ مىترسند! مىبينند اين حادثه خاموش نشد؛ مىبينند اين موج كمرنگ نشد و مرتب برجستهتر و گستردهتر و عمق آن بيشتر مىشود؛ لذا مىترسند.
يك روزى آنها خيال كردند توى اين كشور انقلاب تمام شده؛ علت هم اين بود كه چند تا آدم غافل و نادان يا گفتند: انقلاب تمام شد، يا گفتند: اسم شهدا را ديگر نياوريد، يا گفتند: امام را بايد به موزهى تاريخ سپرد و از اين حرفها! آن بىعقلهائى كه از اين حرفها مىخواستند براى سياستهاى خودشان تحليل درست كنند، باور كردند؛ خيال كردند انقلاب تمام شد. امروز كه انسان نگاه مىكند، آثار يأس از آن تحليل را در سخنان و در تحليلهاشان مىبيند. از ملت ايران، از عظمت ايران، از استقلال ايران و از استعداد جوانهاى ايران، احساس واهمه مىكنند.
چرا پيشرفت علمى يك ملت و يك كشور، از نظر يك جماعتى در دنيا تهديدآميز است؟ چرا؟! چون انحصارطلبند؛ چون سلطهطلبند؛ چون ايران را طعمه فرض كردهاند. خواستند اين كشور را با ذخائر و با موقعيت جغرافيائى ممتاز و برجستهاش، يك جا ببلعند. بيدارى ملت ايران، بيدارى جوان ايرانى و استعداد و درخشندگى پيشرفت علمى جوان ايرانى، نمىگذارد. لذا پيشرفت فنّاورى شما، انرژى هستهاى شما و پيشرفتهاى علمى ديگرِ شما، آنها را عصبانى مىكند. بله، اگر ملت ايران بىخيال و جوان ايرانى بىفكر باشد - دنبال علم و دنبال كار و دنبال توليد و دنبال نوآورى نرود و همينطور به عيش و عشرت بگذراند - آنها خوشحال مىشوند. آنها اين را مىخواهند؛ آنها نمىخواهند شهر شيراز، يك مركزى باشد كه در آن پيشرفت علمى هست - كه من گفتم شيرازِ شما، از لحاظ پيشرفت صنعتى در خط مقدم شهرها و استانهاى كشور قرار دارد و در بعضى از رشتههاى علمى، جوانها و مردان و زنان شما در دنيا آوازه پيدا كردهاند - آنها اين را نمىخواهند. آنها نمىخواهند كه دانشگاه ما، حوزهى علميهى ما، آزمايشگاه ما و محيط توليد ما، پر رونق باشد. آنها دلشان مىخواهد اختلاط دختر و پسر و آميزشهاى شهوانى و غفلت و عشرت و اينها، بر زندگى مردم غلبه پيدا كند؛ آنها اين را مىخواهند. شما عكس اين را عمل كرديد؛ علت عصبانيت امريكا و صهيونيستها و اين همه تبليغات اين است.
بعضيها مىگويند آقا! چرا دشمنىِ امريكا را تحريك مىكنيد؟ خب، اگر بخواهيم دشمنىِ امريكا را تحريك نكنيم، بايد بگيريم بخوابيم، از كار و تلاش دست برداريم و افتخارات خودمان را فراموش كنيم! آن وقت امريكا از ما ممنون خواهد شد؛ امريكا اين است. آيا ملت ايران به اين راضى است؟! آنها به خاطر اين كه فلان مسئول در كشور فلان حرف را زده است يا سياست ما فلان جور حركت كرده است، با ما دشمن نيستند؛ نه، آنها به خاطر بيدارى ملت ايران با ما دشمنند. هر جا كانون بيدارى است، آماج مهمترى براى حملهى دشمنان اين ملت است. شما نگاه كنيد، ببينيد هر جائى كه بيدارى از آنجا مىتراود و هشيارى و انگيزه و آمادگىِ جوانان ملت از آنجا بيشتر بُروز و درخشش پيدا مىكند، با آنجا بيشتر دشمنند. با خانوادههاى شهدا دشمنند.
الحمدللَّه خانوادهى شهداى شيراز اينگونهاند؛ ببينيد چه انگيزهاى و چه احساس افتخارى بر اين فضا و بر اين محيط سايه افكنده! درستش همين است؛ افتخار كنيد. حقيقتاً افتخار دارد كه انسان عزيزش را و جوانش را در راه خدا بدهد و بداند كه خداى متعال را با اين كار خشنود كرده است؛ «صبرا و احتسابا»، پاى خدا حساب كند. بداند كه اين عزيزى كه در راه خدا داد، يك سنگرى بود كه در مقابل هجوم دشمنان به عزّت و به استقلال اين ملت، برافراشته شد. هر كدام از شهداى شما يك سنگرند؛ اين افتخار دارد؛ جانبازان هم همينجورند. جانبازان هم شهداى زندهاند؛ شما جانبازان عزيز هم مثل شهدا هستيد؛ شهيد هم همين ضربهاى را كه جانباز تحمل كرده است، او هم تحمل كرده؛ سرنوشت او پرواز و رفتن بود، سرنوشت اين فعلاً ماندن. خانوادهى شهدا، پدر و مادر شهيد، همسر شهيد، فرزندان شهيد، برادران و خواهران و خويشاوندان شهيد، پدران و خواهران و همسران جانبازان بايد افتخار كنند.
يكى از چيزهائى كه من هميشه احساس مىكنم، احترام به همسران جانبازان است. بعضى از اين بانوان عزيز، اين جانباز را با همين جانبازيش قبول كردند و پذيرفتند؛ آفرين! بعضىشان جوان رعنائى را كه با او ازدواج كردند، ناگهان ديدند به يك ازپاافتاده و به يك جانباز تبديل شد؛ پذيرفتند و استقبال كردند؛ آفرين! همسران جانبازان خيلى باارزشند. همسران شهدا - كه جوانان عزيز را تربيت كردند - خيلى باارزشند. من در شرح حال شهداى شيراز، ديدم كه تعدادى از فرزندان شهداى شيراز و استان فارس، رتبههاى علمىِ بالا و رتبههاى تحقيقىِ بالا به دست آوردهاند. اين چه جور به دست مىآيد؟! با مجاهدت آن مادر، آن همسر شهيد، آن شيرزن و آن مجاهدهى فىاللَّه؛ جهاد او اين است: «حسن التّبعل»؛ حسن التّبعل يعنى اين؛ يعنى آبروى شوهر را حفظ كردن؛ شخصيت شوهر را حفظ كردن؛ اين حسن التّبعل است؛ يك نمونهاش همين است كه شوهر رفت در راه خدا؛ بچههايش و جوجههايش را در آغوش رعايت خودشان و با تربيت خودشان آنچنان بزرگ كنند كه اينها احساس افتخار كنند و راه شهيد را ادامه بدهند.
من آخرين عرضم به شما اين است: عزيزان! اگر شهيدان عزيزند - كه عزيزترينند - اگر براى ما گراميند - كه گرامىترينند - گراميداشت آنها به معناى اين است كه ما راهشان را ادامه بدهيم و اهدافشان را دنبال كنيم. دنبال كردن راه آنها يعنى بايستى اهداف جمهورى اسلامى و ارزشهاى اسلامى - اين پايههاى مستحكم و اين شاخصهاى نمايان كه مىتواند اين ملت را به اوج افتخار دنيوى و اخروى برساند - در نظر داشته باشيم و دنبال كنيم. زن و مرد در اين جهت يكسانند؛ پسران و دختران شهيد، برادران و خواهران شهيد و آنهائى كه نسبتى با شهيد دارند در اين جهت يكسانند. هر چه به شهيد نزديكتريد، افتخارتان بيشتر و مسئوليتتان سنگينتر است. كشور مال شماست؛ كشور مال جوانهاست؛ آينده مال شماست. آنهائى كه رفتند، رفتند و راهها را گشودند؛ من و شما كه مانديم بايد از اين راههاى گشوده حركت كنيم و پيش برويم. والّا اگر آنها راه را باز كنند و ما بنشينيم و دست روى دست بگذاريم و تماشا كنيم، اين قدرنشناسى و نمكنشناسى است. نمكشناسىِ در قبال شهدا اين است كه وقتى آنها راه را باز كردند، ما از اين راه حركت كنيم و پيش برويم. اين امروز وظيفهى ماست و ملت ايران اين وظيفه را انجام مىدهد و مسئولين كشور بحمداللَّه به اين وظيفه متعهد و پايبندند و شعارهاى اسلامى و مبانى و اصول اسلامى براى آنها اصلىترين پرچمها و شعارهاست. انشاءاللَّه اين ملت با اين عزم، با اين روحيه، با اين جوان و با اين مشعلهاى درخشانى كه از خون شهيدان برافروختهشده و فضا را روشن كرده، خواهد توانست به بلندترين و دورترين آرزوهاى خودش برسد.
پروردگارا! رحمت و مغفرت خود را بر شهيدان نازل كن. پروردگارا! رحمت و لطف و فضل خود را بر خاندان شهيدان نازل كن. پروردگارا! ما را با شهيدان محشور كن. پروردگارا! مرگ ما را جز به شهادت در راه خودت قرار مده. پروردگارا! دعاى امام بزرگوار، دعاى شهيدان، دعاى شهيد دستغيب و برتر و بالاتر از همه دعاى حضرت ولىعصر (ارواحنا فداه) را شامل حال ما بگردان.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
بسماللَّهالرّحمنالرّ يم
الحمدللَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين سيّما بقيّة اللَّه فى الأرضين.
اگر چه در حوادث انقلاب، شگفتيهاى بىنظير كم نيست و از آغاز نهضت بزرگ ملت ايران - كه به انقلاب اسلامى منتهى شد - تا پيروزى انقلاب و از پيروزى انقلاب تا امروز، در طول دوران مبارزه و انقلاب، حوادث شگفتانگيز و بىنظير يكى پس از ديگرى چشم و دل را به خود متوجه مىكند؛ اما در ميان اين حوادث شگفتانگيز، مسئلهى شهيد يك ويژگى استثنائى دارد.
هر آنچه كه مربوط به وجود نورانى شهيد است، شگفتى است. انگيزهى او براى حركت به سمت جهاد - كه در دنياى مادى و در ميان اين همه انگيزهى رنگارنگ جذاب، يك جوانى برخيزد، قيامِ للَّه كند و به سمت ميدان مجاهدت حركت بكند - اين خود يك شگفتى است؛ پس از آن، تلاش او، در معرض خطر قرار دادن خود در ميدانهاى نبرد، كارهاى برجستهى او در ميدانها، شجاعتها و شهامتهائى كه هر سطرى از آن مىتواند يك سرمشق ماندگار و نورانى باشد هم يك شگفتى است؛ و پس از آن رسيدن به شوق وافر و كنار رفتن پردهها و حجابهاى مادى و ديدن چهرهى معشوق و محبوب - كه در حركات شهدا، در حرفهاى شهدا و در روزهاى نزديك به شهادت، هميشه جلوهگر بود و نقلهاى فراوانى در اين زمينه هست - اين هم يكى از شگفتيهاست. در ميان همين شهداى عزيز شما شيرازيها و فارسىها، در يك وصيتنامهاى خواندم كه شهيد مىگويد: من بيقرارم، بيقرارم! آتشى در دل من است كه مرا بىتاب كرده است؛ به هيچ چيز ديگر آرامش پيدا نمىكنم مگر به لقاء تو؛ اى خداى محبوبِ عزيز! اين سخن يك جوان است! اين همان چيزى است كه يك سالك و يك عارف، بعد از سالها مجاهدت و سالها رياضت ممكن است به آنجا برسد؛ اما يك جوان نوخاسته، در ميدان نبرد و در ميدان جهاد آنچنان مشمول تفضل الهى قرار مىگيرد كه اين ره صد ساله را يكشبه مىپيمايد و اين احساس بىقرارى و شوق، از سوى پروردگار پاسخ مناسب مىيابد. خود اين شوق هم لطف خدا و جاذبهى حضرت حق متعال است. اين شگفتى بزرگى است.
و بعد خون شهيد است. خانوادهى شهيد، مادر شهيد، پدر شهيد، همسر و فرزندان شهيد، برادران و خواهران و نزديكان و دوستان شهيد - كه اگر اين جوان با مرگ معمولى از دنيا رفته بود، اينها گريبان پاره مىكردند و صبر نمىكردند - در مقابل خون اين شهيد، آنچنان صبر و متانت و آرامش و استقامتى نشان مىدادند كه انسان متحير مىماند. مادر دو شهيد به من گفت: من بچههايم را خودم دفن كردم، در خاك گذاشتم و دستم نلرزيد! پدر چند شهيد گفت: اگر چند برابر اينها من بچه داشتم، حاضر بودم آنها را در راه خدا بدهم! اين چه عنصرى است؟ اين چه جوهرى است؟ اين چه برق درخشندهاى است كه خدا در دل حادثهى شهادت قرار داده است كه اينجور دنياى تاريك را روشن مىكند؟ هشت سال ملت ايران با اين برق درخشان در دل مرد و زن خود، همراه بود. و خدا دستگيرى كرد؛ خدا كمك كرد.
شهدا پيشرو و پيشگام بودند و سنگر دوم، خانوادههاى شهيدان و ديگر ايثارگران. رفتند جلو، مانعها را از سر راه برداشتند و توانستند يك ملتى را كه چند قرن او را به بىحالى و تسليم در مقابل زورگويان عادت داده بودند، تبديل كنند به اين ملت بانشاط، سرافراز، پرافتخار و با عزم و ارادهى مستحكم و راسخ. اين كار را شهداى ما كردند؛ اين كار را رزمندگان ما كردند؛ اين كار را جانبازان ما كردند؛ اين كار را استقامت آزادگان ما در زندانهاى دشمن كرد؛ اين كار را شما خانوادههاى شهدا كرديد. حق شما بر گردن ايران و ايرانى تا ابد باقى است و تاريخ ايران بايد نسبت به خانوادهى شهدا، حقگذارى كند.
بيش از چهاردههزار و پانصد شهيد از استان فارس و شهر شيراز! اين شوخى است؟ شيرازى كه سياستهاى استعمارى تصميم گرفته بود آن را به مظهر بىبندوبارى و بىاعتنائى به اصول و ارزشهاى دينى تبديل كند؛ شيرازى كه مايل بودند در آن هيچ چيز جز جلوههاى حيوانىِ منحط وجود نداشته باشد و در آن از اصالتهاى دين خبرى نباشد. براى اين سياستگذارى كردند؛ اقدام هم كردند. اما جواب مردم شيراز و مردم استان فارس و تودهنى شما به دشمن، چهاردههزار و پانصد شهيد، بيش از سى و چهار هزار جانباز و بيش از دو هزار و پانصد آزاده بود. سلام بر شما! رحمت خدا بر شما!
شيراز مأمن امامزادگان بزرگوار بود؛ در هيچ نقطهاى از كشور به قدر فارس، مرقدِ امامزاده وجود ندارد. معناى اين حرف اين است كه از هر كجا امامزادهها و فرزندان معصومين، يا از جور خلفا مىگريختند و يا به اميدِ كمك مردم حركت مىكردند، متوجه شهر شيراز يا شهرهاى ديگر استان فارس مىشدند. آن معنويتى كه شخصيتى مثل شهيد بزرگوار مرحوم آيتاللَّه دستغيب مظهر آن معنويت بود، از اين خانواده و از اين مركز فياضِ تمام نشدنى اهل بيت (عليهمالسّلام) سرچشمه گرفته است. اين عمق انگيزهى دينى را نشان مىدهد. اين نورانيت، شخصيتى مثل شهيد دستغيب مىسازد و مىپروراند و نفَس گرم آن شهيد عزيز، در اين منطقه اين همه دل جوان و جوينده را شيداى معنويت مىكند؛ دلهاى جوانى كه از همان روزهاى اول به ميدانهاى جنگ رفتند.
من ديروز در جمع نظاميان مستقر در شيراز گفتم: اولِ انقلاب و اوائل جنگ تحميلى، در دورانى كه جبههها از همه طرف محنتبار بود و اكثر خرمشهر زير چكمهى اشغالگران بود، بنده به منطقهى آبادان و اين بخشِ خرمشهر رفتم؛ يك عده جوانِ بااخلاص نورانىِ پرشور، با سلاحهاى ابتدائى به آنجا آمده بودند براى اينكه بجنگند؛ گفتم: از كجا آمدهايد؟ گفتند: از شيراز. در سرتاسر دوران جنگ تحميلى بچههاى استان فارس - چه در لشكر فجر، چه در لشكر المهدى و چه در يگانهاى ارتشى كه در شيراز مستقرند و بسيارى از كاركنان آنها شيرازى يا اهل شهرهاى استان فارسند - وجودشان اثرگذار و نمايان بود. اين نفَس گرمى كه اين همه جوان را در راه دفاع از اسلام، دفاع از استقلال ملى، دفاع از كشور و دفاع از بزرگترين حادثهى تاريخ ما - يعنى انقلاب اسلامى - اينجور به ميدان كشانده بود، نفَس گرم مردان بزرگى مانند مرحوم آيةاللَّه شهيد دستغيب و ديگران، و پشت سر همه و قويتر از همه نفَس گرم امام بود. اين يكى از آن شگفتيهاى بسيار برجستهى انقلاب ماست!
عزيزان من! امروز سالها از آن دوران مىگذرد. خيلى از شما جوانها دوران دفاع مقدس را نديديد و درك نكرديد؛ بعضى هم خاطرهى مبهمى از آن داريد. گذر زمان، حوادث را لحظه به لحظه از انسان دورتر مىكند. بعضى از حوادث فراموش مىشوند، مثل يك موج ضعيفى كه از انداختن يك سنگى در يك استخر آبى به وجود مىآيد - موجى هست، اما هر چه مىگذرد، لحظه به لحظه ضعيفتر مىشود و دقيقهاى نمىگذرد كه ديگر خبرى از آن موج نيست - لكن بعضى از حوادث نقطهى عكسند و گذر زمان آنها را ضعيف و كمرنگ نمىكند، بلكه برجستهتر مىكند. يك نمونهى آن، حادثهى عاشوراست.
در روز عاشورا كسى نفهميد چه اتفاق افتاد. عظمت آن حادثه، عظمت جهاد جگرگوشهى پيغمبر و ياران و نزديكانش و همچنين عظمت فاجعهى كشته شدن فرزندان و نورديدگان پيغمبر بر كسى روشن نبود. اكثر كسانى كه آنجا بودند هم نفهميدند. آنهايى كه در جبههى دشمن بودند، آنقدر مست و آنقدر غافل و آنقدر از خود بيگانه بودند كه نفهميدند چه اتفاقى افتاد! مستان عالَم، مستان غرور و شهوت و غضب و مستان حيوانيت، نمىفهمند در عالم انسانيت چه دارد اتفاق مىافتد؛ بله، زينب خوب فهميد، سكينه خوب فهميد، آن زنها و دخترهاى مظلوم خوب فهميدند چه اتفاقى افتاد؛ اين مال روز عاشوراست. اما هر روزى كه از روز عاشورا جلوتر رفتيم - روز دوازدهم در كوفه، چند هفته بعد در شام، چند هفته بعد در مدينه و اندكى بعد در همهى دنياى اسلام - اين حادثه به سرعت برق، عظمت و اهميت خودش را نشان داد. هنوز دو سال از اين حادثه نگذشته بود كه آن طغيانگرِ فرعونى كه عامل اين حادثه بود، از روى زمين برافتاد و نابود شد و چند سالى بيش نگذشته بود كه آن خانواده نابود شدند. خانوادهى ديگرى از بنىاميه سر كار آمدند؛ چند ده سالى نگذشت كه آن خانواده هم مضمحل و نابود شدند. دنياى اسلام روز به روز به مكتب اهل بيت نزديكتر، دلبستهتر و مشتاقتر شد و اين حادثه توانست پايههاى عقيدهى اسلامى و مكتب اسلام را در طول تاريخ استوار كند. اگر حادثهى كربلا نبود، ما امروز از مبانى و اصول اسلام هم چندان خبرى نمىداشتيم و شايد فقط نامى از اسلام به گوش ما مىخورد. اين خون مقدس و اين حادثهى بزرگ، نه فقط كوچك نشد، كمرنگ نشد، ضعيف نشد، بلكه روزبهروز قويتر و برجستهتر و اثرگذارتر شد؛ اين يك نمونهى برجسته است.
انقلاب شما و شهادت شهيدان شما هم از همين قبيل است. در اول حادثهاى زلزلهگون بود؛ خيليها تحليل كردند: يك زلزله است، مىگذرد و فراموش مىشود! اما اينجور نشد؛ عكس شد. امروز در اعماق دل ملتهاى مسلمان، مفاهيم انقلاب اسلامى روز به روز رسوخ بيشترى پيدا مىكند؛ اين نه حرف من، بلكه محصول تحليلهاى كسانى است كه دشمنترينِ دشمنانشان، ملت ايران و انقلاب اسلامى است! آنها مىگويند؛ آنها شهادت مىدهند. اينىكه مىبينيد تهديد مىكنند و عليه ملت ايران عربده مىكشند، به خاطر همين تحليل است؛ مىترسند! مىبينند اين حادثه خاموش نشد؛ مىبينند اين موج كمرنگ نشد و مرتب برجستهتر و گستردهتر و عمق آن بيشتر مىشود؛ لذا مىترسند.
يك روزى آنها خيال كردند توى اين كشور انقلاب تمام شده؛ علت هم اين بود كه چند تا آدم غافل و نادان يا گفتند: انقلاب تمام شد، يا گفتند: اسم شهدا را ديگر نياوريد، يا گفتند: امام را بايد به موزهى تاريخ سپرد و از اين حرفها! آن بىعقلهائى كه از اين حرفها مىخواستند براى سياستهاى خودشان تحليل درست كنند، باور كردند؛ خيال كردند انقلاب تمام شد. امروز كه انسان نگاه مىكند، آثار يأس از آن تحليل را در سخنان و در تحليلهاشان مىبيند. از ملت ايران، از عظمت ايران، از استقلال ايران و از استعداد جوانهاى ايران، احساس واهمه مىكنند.
چرا پيشرفت علمى يك ملت و يك كشور، از نظر يك جماعتى در دنيا تهديدآميز است؟ چرا؟! چون انحصارطلبند؛ چون سلطهطلبند؛ چون ايران را طعمه فرض كردهاند. خواستند اين كشور را با ذخائر و با موقعيت جغرافيائى ممتاز و برجستهاش، يك جا ببلعند. بيدارى ملت ايران، بيدارى جوان ايرانى و استعداد و درخشندگى پيشرفت علمى جوان ايرانى، نمىگذارد. لذا پيشرفت فنّاورى شما، انرژى هستهاى شما و پيشرفتهاى علمى ديگرِ شما، آنها را عصبانى مىكند. بله، اگر ملت ايران بىخيال و جوان ايرانى بىفكر باشد - دنبال علم و دنبال كار و دنبال توليد و دنبال نوآورى نرود و همينطور به عيش و عشرت بگذراند - آنها خوشحال مىشوند. آنها اين را مىخواهند؛ آنها نمىخواهند شهر شيراز، يك مركزى باشد كه در آن پيشرفت علمى هست - كه من گفتم شيرازِ شما، از لحاظ پيشرفت صنعتى در خط مقدم شهرها و استانهاى كشور قرار دارد و در بعضى از رشتههاى علمى، جوانها و مردان و زنان شما در دنيا آوازه پيدا كردهاند - آنها اين را نمىخواهند. آنها نمىخواهند كه دانشگاه ما، حوزهى علميهى ما، آزمايشگاه ما و محيط توليد ما، پر رونق باشد. آنها دلشان مىخواهد اختلاط دختر و پسر و آميزشهاى شهوانى و غفلت و عشرت و اينها، بر زندگى مردم غلبه پيدا كند؛ آنها اين را مىخواهند. شما عكس اين را عمل كرديد؛ علت عصبانيت امريكا و صهيونيستها و اين همه تبليغات اين است.
بعضيها مىگويند آقا! چرا دشمنىِ امريكا را تحريك مىكنيد؟ خب، اگر بخواهيم دشمنىِ امريكا را تحريك نكنيم، بايد بگيريم بخوابيم، از كار و تلاش دست برداريم و افتخارات خودمان را فراموش كنيم! آن وقت امريكا از ما ممنون خواهد شد؛ امريكا اين است. آيا ملت ايران به اين راضى است؟! آنها به خاطر اين كه فلان مسئول در كشور فلان حرف را زده است يا سياست ما فلان جور حركت كرده است، با ما دشمن نيستند؛ نه، آنها به خاطر بيدارى ملت ايران با ما دشمنند. هر جا كانون بيدارى است، آماج مهمترى براى حملهى دشمنان اين ملت است. شما نگاه كنيد، ببينيد هر جائى كه بيدارى از آنجا مىتراود و هشيارى و انگيزه و آمادگىِ جوانان ملت از آنجا بيشتر بُروز و درخشش پيدا مىكند، با آنجا بيشتر دشمنند. با خانوادههاى شهدا دشمنند.
الحمدللَّه خانوادهى شهداى شيراز اينگونهاند؛ ببينيد چه انگيزهاى و چه احساس افتخارى بر اين فضا و بر اين محيط سايه افكنده! درستش همين است؛ افتخار كنيد. حقيقتاً افتخار دارد كه انسان عزيزش را و جوانش را در راه خدا بدهد و بداند كه خداى متعال را با اين كار خشنود كرده است؛ «صبرا و احتسابا»، پاى خدا حساب كند. بداند كه اين عزيزى كه در راه خدا داد، يك سنگرى بود كه در مقابل هجوم دشمنان به عزّت و به استقلال اين ملت، برافراشته شد. هر كدام از شهداى شما يك سنگرند؛ اين افتخار دارد؛ جانبازان هم همينجورند. جانبازان هم شهداى زندهاند؛ شما جانبازان عزيز هم مثل شهدا هستيد؛ شهيد هم همين ضربهاى را كه جانباز تحمل كرده است، او هم تحمل كرده؛ سرنوشت او پرواز و رفتن بود، سرنوشت اين فعلاً ماندن. خانوادهى شهدا، پدر و مادر شهيد، همسر شهيد، فرزندان شهيد، برادران و خواهران و خويشاوندان شهيد، پدران و خواهران و همسران جانبازان بايد افتخار كنند.
يكى از چيزهائى كه من هميشه احساس مىكنم، احترام به همسران جانبازان است. بعضى از اين بانوان عزيز، اين جانباز را با همين جانبازيش قبول كردند و پذيرفتند؛ آفرين! بعضىشان جوان رعنائى را كه با او ازدواج كردند، ناگهان ديدند به يك ازپاافتاده و به يك جانباز تبديل شد؛ پذيرفتند و استقبال كردند؛ آفرين! همسران جانبازان خيلى باارزشند. همسران شهدا - كه جوانان عزيز را تربيت كردند - خيلى باارزشند. من در شرح حال شهداى شيراز، ديدم كه تعدادى از فرزندان شهداى شيراز و استان فارس، رتبههاى علمىِ بالا و رتبههاى تحقيقىِ بالا به دست آوردهاند. اين چه جور به دست مىآيد؟! با مجاهدت آن مادر، آن همسر شهيد، آن شيرزن و آن مجاهدهى فىاللَّه؛ جهاد او اين است: «حسن التّبعل»؛ حسن التّبعل يعنى اين؛ يعنى آبروى شوهر را حفظ كردن؛ شخصيت شوهر را حفظ كردن؛ اين حسن التّبعل است؛ يك نمونهاش همين است كه شوهر رفت در راه خدا؛ بچههايش و جوجههايش را در آغوش رعايت خودشان و با تربيت خودشان آنچنان بزرگ كنند كه اينها احساس افتخار كنند و راه شهيد را ادامه بدهند.
من آخرين عرضم به شما اين است: عزيزان! اگر شهيدان عزيزند - كه عزيزترينند - اگر براى ما گراميند - كه گرامىترينند - گراميداشت آنها به معناى اين است كه ما راهشان را ادامه بدهيم و اهدافشان را دنبال كنيم. دنبال كردن راه آنها يعنى بايستى اهداف جمهورى اسلامى و ارزشهاى اسلامى - اين پايههاى مستحكم و اين شاخصهاى نمايان كه مىتواند اين ملت را به اوج افتخار دنيوى و اخروى برساند - در نظر داشته باشيم و دنبال كنيم. زن و مرد در اين جهت يكسانند؛ پسران و دختران شهيد، برادران و خواهران شهيد و آنهائى كه نسبتى با شهيد دارند در اين جهت يكسانند. هر چه به شهيد نزديكتريد، افتخارتان بيشتر و مسئوليتتان سنگينتر است. كشور مال شماست؛ كشور مال جوانهاست؛ آينده مال شماست. آنهائى كه رفتند، رفتند و راهها را گشودند؛ من و شما كه مانديم بايد از اين راههاى گشوده حركت كنيم و پيش برويم. والّا اگر آنها راه را باز كنند و ما بنشينيم و دست روى دست بگذاريم و تماشا كنيم، اين قدرنشناسى و نمكنشناسى است. نمكشناسىِ در قبال شهدا اين است كه وقتى آنها راه را باز كردند، ما از اين راه حركت كنيم و پيش برويم. اين امروز وظيفهى ماست و ملت ايران اين وظيفه را انجام مىدهد و مسئولين كشور بحمداللَّه به اين وظيفه متعهد و پايبندند و شعارهاى اسلامى و مبانى و اصول اسلامى براى آنها اصلىترين پرچمها و شعارهاست. انشاءاللَّه اين ملت با اين عزم، با اين روحيه، با اين جوان و با اين مشعلهاى درخشانى كه از خون شهيدان برافروختهشده و فضا را روشن كرده، خواهد توانست به بلندترين و دورترين آرزوهاى خودش برسد.
پروردگارا! رحمت و مغفرت خود را بر شهيدان نازل كن. پروردگارا! رحمت و لطف و فضل خود را بر خاندان شهيدان نازل كن. پروردگارا! ما را با شهيدان محشور كن. پروردگارا! مرگ ما را جز به شهادت در راه خودت قرار مده. پروردگارا! دعاى امام بزرگوار، دعاى شهيدان، دعاى شهيد دستغيب و برتر و بالاتر از همه دعاى حضرت ولىعصر (ارواحنا فداه) را شامل حال ما بگردان.
-
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى شيراز 14/ 02/ 87
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى شيراز 14/ 02/ 87
بسماللَّه الرّحمن الرّحيم
جلسهى بسيار شيرين و زيبا و دلنشينى است؛ اولاً در محيط دانشگاه، آن هم در شيراز. شيراز خودش در طول تاريخ تا امروز دارالعلم بوده است. دانشگاه در شيراز، يعنى دارالعلمى در دارالعلم؛ پايگاهى در قلب يك پايگاه. علاوه بر اين، مجموعهى متنوع دانشجوئى كه در اينجا تشريف داريد و همچنين گروهى از اساتيد محترم كه در جمع شما تشريف دارند، جلسه را تبديل كرديد به يك عرصهى علمى و اجتماعى و سياسى به معناى درست و خوب. بنده هم در جلسات جوانها - مخصوصاً جوانهاى دانشجو - و در اين فضاى جوانى و احساس جوانى، احساس جوانى ميكنم. همهى پيرها همينجورند؛ در محيط جوان، احساس جوان بودن و بانشاط بودن ميكنند. بنابراين من از شنيدن سخنان عزيزان دانشجو - چه نخبگان، چه نمايندگان تشكلها - به هيچ وجه خسته و ملول نميشوم، از گفتن با شما هم همينجور. تنها عيبى كه اين جلسه دارد اين است كه فضاى باز است و آفتاب گرم نيمهى ارديبهشت شيراز تحملش قدرى سخت است. من با اينكه در سايه نشستهام، احساس ميكنم هوا گرم است؛ شما كه در آفتاب هستيد؛ بخصوص خانمهاى عزيز كه چادر هم سرشان هست و احساس گرمائى آنها من را متأذى ميكند.
اول يك نگاهى بكنيم به مطالبى كه اين دوستان عزيز، اين دانشجويان عزيز و رئيس محترم دانشگاه بيان كردند. لازم است من به برخى از نكات بپردازم. اگرچه خيلى از اين حرفها، همان حرفهاى ماست و مطالبى است كه بنده ميخواهم با جمع دانشگاهى - چه دانشجو و استاد و چه مديران دانشگاهى - در ميان بگذارم؛ ليكن لازم است برخى از پرداختها نسبت به آنچه دوستان گفتند، انجام بگيرد. گفته شد در مورد حمايت از نخبگان، كمكارى صورت ميگيرد. بايد توجه داشته باشيد كه در همهكار، از جمله در اين كار، ساز و كار تشكيلاتى و ادارى نقش مهمى دارد. اين نه به معناى گم شدن در هفت توى بوروكراسى و ديوانسالارى است، بلكه به معناى بودن تشكيلات، بودن مسئول و وجود يك مركز فكر است؛ و اين به نظر ما در يكى دو سال اخير به بهترين وجهى انجام گرفته است. يعنى در سطح معاونت رئيسجمهور، يك دانشگاهىِ برجسته را گذاشتهاند و آنطورى كه من گزارش دارم و تا حدود زيادى اطلاع دارم، كارهاى خوبى دارد انجام ميگيرد؛ منتها من در خلال حرفهاى شما جوانها - مثل دورهى جوانى خودمان - ميشنوم كه اين كار را سريعاً انجام دهيد. اين «سريعاً»، همه جا قيد درستى نيست. بعضى از كارها طبيعتش طبيعت سرعت نيست. اگر دچار سرعت شد، دچار اشكال خواهد شد. بايد بگذاريم كار با طبيعت خود انجام بگيرد.
يك نكته را نمايندهى بسيج دانشجوئى گفتند، كه در واقع بنده هم اين مطالبات را دارم. الگوى پيشرفت اسلامى - ايرانى كه ما يك سال، دو سال گذشته مطرح و تكرار كرديم، ميپرسند چقدر عمل شد؟ درست است، جاى سؤال دارد. پژوهشگاه دانشجوئى كه پيشنهاد شد، به نظر من پيشنهاد خوبى است. خوب است مسئولان وزارتهاى آموزش عالى رسيدگى كنند، بررسى كنند؛ فكر خوبى است. بگذاريم دانشجوها در اين مقولهى كار دانشگاهى اگر وقت ميكنند، اگر ميتوانند، در يك مركزى به نام پژوهشگاه و پژوهشكده، فعاليتهائى را انجام دهند؛ اين ايدهى قابل توجهى است و ميتواند دنبال شود.
گفته شد توانائى تصميمسازى و تصميمگيرى. اينجا من اين مطلب را پرداخت كنم. توانائى تصميمسازى خيلى خوب است. توانائى تصميمگيرى يكى از مشكلاتى است كه اگر وارد محيط دانشجوئى شد، خيلى از هنجارهاى مطلوب و درست را به هم خواهد زد؛ اين تجربهى ماست. بگذاريم دانشجو با فكر خود، با زبان باز خود، با تعلق كم خود، با گفتار و عمل خود، تصميمسازى كند. تصميمگيرى را بگذاريم كسى بكند كه بتوان از او سؤال كرد و او مسئول و پاسخگو باشد. بنابراين دنبال اين نباشيم كه محيط دانشجوئى، محيط تصميمگيرىِ براى اقدام باشد؛ اين نه به نفع دانشجوست، نه به نفع آن اقدام. دنبال اين باشيم كه محيط دانشجوئى تصميمسازى كند؛ يعنى گفتمانسازى كنيد. ببينيد بنده وقتى مسئلهى نهضت نرمافزارى را خواستم مطرح كنم، قبل از همه تو دانشگاه با دانشجوها مطرح كردم؛ حدود ده سال قبل. نه با وزارتها صحبت كرده بودم، نه با رئيسجمهور وقت صحبت كرده بودم، نه حتّى با اساتيد صحبت كردم؛ اولبار در دانشگاه اميركبير اين فكر را به ميان آوردم. امروز شما ببينيد اين يك گفتمان است، يك مطالبهى عمومى است، يك خواستِ همهى دانشگاههاى كشور است؛ كه من هرجا هم ميروم، از زبان دانشجو مطالبهاش را ميشنوم؛ از زبان استاد و مدير، اجرايش را در يك مرحلهى ديگر ميشنوم، و اجراء هم دارد ميشود. همين نوآورىهاى علمى بسيار، بخشى از انگيزه و توان خودش را از اين شعار گرفته: «تصميمسازى كنيد»، «گفتمانسازى كنيد». اين، مجرى و مسئولين اجرائى را ميكشاند دنبال اين تصميم، و تصميمگيرى خواهند كرد و عمل خواهد شد. نكتهاى كه در بيانات دانشجوى دختر دورهى دكترى براى من جالب بود، اين بود كه دانشجوى پزشكى از دانشجويان علوم پايه دفاع ميكرد؛ اتفاقاً درست هم هست. توجه به علوم پايه، از جملهى همين توصيههاى مؤكدى است كه بنده در اين چند سال، مكرر با مسئولين درميان گذاشتهام. هميشه گفتهايم علوم پايه مثل گنجينه است؛ علوم كاربردى مثل پولى است كه توى جيبمان ميگذاريم و خرج ميكنيم. اگر علوم پايه نباشد، پشتوانهى اين هزينهكردن ازبين خواهد رفت. اين نكته كاملاً بجاست و من اين درس را از اين دختر دانشجو قابل طرح ميدانم كه دانشجوها صنفى، دانشگاهى و رشتهاى به مسائل نگاه نكنند؛ واقعاً نگاه كنند به آنچه كه نياز كشور است. اين دانشجوى پزشكى خودش از دانشجويان و مجموعههاى علوم پايه دفاع ميكند؛ اين به نظر ما درك خوبى بود.
در بيانات نمايندهى انجمنهاى اسلامى دانشگاه شيراز هم حرفهاى خيلى خوبى گفته شد كه اينها حرفهاى دل ماست. اينجا هم من اين بيان را يك پرداختى بكنم: ببينيد، شما ميگوئيد كه ما شعار عدالت ميدهيم؛ دانشجو را ميگيرند، اما آن كسى را كه به عدالت صدمه زده، نميگيرند. قوهى قضائيه چنين، يا دستگاه مسئول چنان. خوب، اينجا شما بايد زرنگى كنيد؛ يك لحظه از درخواست و مطالبهى عدالت كوتاهى نكنيد؛ اين شأن شماست. جوان و دانشجو و مؤمن شأنش همين است كه عدالت را بخواهد. پشتوانهى اين فكر هم با همهى وجود، خودم هستم و امروز بحمداللَّه نظام هست. البته تخلفاتى هم ممكن است انجام بگيرد؛ شما زرنگىتان اين باشد: گفتمان عدالت خواهى را فرياد كنيد؛ اما انتقاد شخصى و مصداقسازى نكنيد. وقتى شما روى يك مصداق تكيه ميكنيد، اولاً احتمال دارد اشتباه كرده باشيد؛ من مىبينم ديگر. من مواردى را مشاهده ميكنم - نه در دانشگاه، در گروههاى اجتماعى گوناگون - كه روى يك مصداق خاصى تكيه ميكنند؛ يا بهعنوان فساد، يا به عنوان كجروى سياسى، يا بهعنوان خط و خطوط غلط. بنده مثلاً اتفاقاً از جريان اطلاع دارم و مىبينم اينجورى نيست و آن كسى كه اين حرف را زده، از قضيه اطلاع نداشته است. بنابراين وقتى شما روى شخص و مصداق تكيه ميكنيد، هم احتمال اشتباه هست، هم وسيلهاى به دست ميدهيد براى اينكه آن زرنگ قانوندانِ قانون شكن - كه من گفتهام قانوندانهاى قانون شكن خطرناكند - بتواند عليه شما استفاده كند. شما از دادستان چه گلهاى ميتوانيد بكنيد؟ اگر يك نفرى بهعنوان مفترى يك شخصى را معرفى كند و بگويد آقا او اين افتراء را به من زده. خوب، شأن آن قاضى اين نيست كه برود دنبال ماهيت قضيه. اگر اين افتراء گفته شده باشد، زده شده باشد، مادهى قانونى آن قاضى را ملزم به انجام يك كارى ميكند؛ لذا نميتوانيم از او گله كنيم. شما زرنگى كنيد، شما اسم نياوريد، شما روى مصداق تكيه نكنيد؛ شما پرچم را بلند كنيد. وقتى پرچم را بلند كرديد، آن كسى كه مجرى است، آن كسى كه در محيط اجراء ميخواهد كار انجام دهد، همه حساب كار خودشان را ميكنند. آن كسى هم كه فرياد مربوط به محتواى اين پرچم را بلند كرده، احساس دلگرمى ميكند و كار پيش خواهد رفت. بنابراين به نظر من مشكلى در كار شما نيست؛ شما جوانهاى مؤمنى هستيد كه انتظار هم از شما همين است. هر شعار خوبى كه داده ميشود، بعد از اتكال به خداى بزرگ كه همهى دلها و زبانها و ارادهها دست اوست، تكيه به شما جوانهاست، اميد به شما جوانهاست؛ اين را بدانيد. بالاخره همشهرى شما كه از او شعر هم خوانديد، ميگويد:
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم
كه در طريقت ما كافرى است رنجيدن
نرنجيد؛ دنبال كار برويد. همين مطلب را عيناً خطاب به آن برادر عزيزى كه به عنوان نمايندهى جامعهى اسلامى، بسيار متين و شيوا مطالبى را بيان كردند، عرض ميكنم. اين حرفها، حرفهاى دل ماست؛ منتها فرق ما و شما اين است كه ما بر اثر تجربهى روزگار فهميدهايم كه يك مقدارى بايد انسان تحمل و صبر كند، شما جوانيد و تازه از راه رسيده و پرشور و بىصبر! همهاش خوب است، غير از اين بىصبرى. البته اين هم علاج ندارد. نه اينكه بخواهم بگويم خيلى علاج دارد؛ نه، ما خودمان هم اين دورهى شما را گذراندهايم، ميدانيم چهجورى است؛ ولى بالاخره اين را من ميخواهم به شما بگويم كه همهى اين چيزهائى كه شما گفتيد و شعارش در اين كشور داده شده، به حول و قوهى الهى و به اذناللَّه تحقق پيدا خواهد كرد.
دربارهى دانشگاه پيام نور هم شكوهاى اين دختر دانشجوى عزيز بيان كردند، كه جا دارد مسئولين به آن توجه كنند؛ واقعاً اگر نقاطى هست كه بايد كمك كرد، كمك بشود.
نكتهاى را هم آن برادر عزيز دانشجوى نخبهى دانشگاه آزاد مطرح كردند كه حرف درستى است؛ مطرح كردن نظريههاى اجرائى دولت، قبل از ورود در مرحلهى آزمون و خطا، در دانشگاهها و مراكز تحقيقاتى؛ اين خيلى خوب است. البته من به شما عرض بكنم؛ مسئولين دولت و رئيس جمهور محترم غالباً مدعايشان اين است كه اين كار را انجام ميدهند؛ نميشود گفت كه مطلقاً نميكنند. بنده بارها همين موضوع را به مسئولين، از جمله رئيس جمهورِ بسيار پر كار و زحمتكش و صميمىمان گفتهام؛ ايشان هم ميگويد ما مطرح ميكنيم، در دانشگاه مطرح كرديم، يا فلان گروه تحقيقاتى اقدام كردند. ولى به هر حال ايدهى خوبى است. ايشان از مسئلهى تبعيض و اين چيزها در مورد دانشگاه آزاد مطالبى بيان كردند؛ جوان دانشجوى ديگرى كه فرصت هم نشده بود در بلندگو صحبت كنند، آمدند اينجا با صداى بلند به من گفتند، و من هم شنيدم كه ايشان نقطهى مقابل آن مطالب را بيان ميكنند. يعنى دو دانشجوى دانشگاه آزاد در زمينهى مسائل مربوط به دانشگاه آزاد، دو نظر مخالف دارند. ايشان از وضع فرهنگى دانشگاه آزاد يك قدرى گله كردند.
آنچه كه من اينجا ميخواهم به شما عزيزان عرض كنم، اندكى تفصيل در باب آن مطلبى است كه در روز اول در جمع عمومى مردم گفتم؛ و آن، نگاه كلان و جمعبندى شدهى به انقلاب است. چون ما در آستانهى ورود در دههى چهارميم، نزديك به سى سال، گذشته؛ معمولاً در يك چنين دورانى نگاه به يك حادثه - مثل حادثهى عظيم انقلاب - يك نگاه همراه با قضاوت و داورى در مورد كاركردهاست. اگرچه در سى سالگى، انقلاب هنوز در عنفوان جوانى است؛ در اين شك نيست - نيروى انقلاب بحمداللَّه خيلى زياد است، مخصوصاً اين انقلاب - ليكن در عين حال در دورهى سى ساله وقتى انسان نگاه ميكند، يك داورىاى نسبت به عملكرد و توفيق و كارآمدى براى انسان پيش مىآيد. ما در اين داورى بايد اشتباه نكنيم؛ و اين جز با يك نگاه كلان امكانپذير نيست. من مطالبى را در اين زمينه عرض ميكنم. البته دوست ميداشتم با تفصيل و جزئياتِ بيشتر بگويم، منتها وضع هوا و آفتاب يك مقدارى من را متأذى ميكند كه بخواهم با تفصيل عرض كنم. آنچه هم كه من عرض ميكنم، شما جوانهاى عزيز ميدانيد. شما بنده را هم ميشناسيد. من بارها هم گفتهام اين چيزهائى كه ما عرض ميكنيم، به معناى آيه نازل كردن نيست. نه اينكه خيال كنيد حالا ما آنچه ميگوئيم، وحى منزل است؛ نه، من نظرم را ميگويم و مايلم در محيطهاى دانشجوئى اينها بحث شود. عمدهى نظر من اين است كه بحث خواهد شد. حالا شايد من در پايان جلسه يك جمعبندى كامل هم نكنم، با همين نيت كه جمعبندى را شما بكنيد؛ چه در تشكلها، چه در مجموعههاى دانشجوئى، چه با خودتان.
اگر ما نگاه كلان به انقلاب و حادثهى پديد آمدن جمهورى اسلامى بكنيم، جزئىنگرىها نميتواند ما را گمراه كند. گاهى جزئىنگرى و نگاه نكردن مسير مستمرِ از ابتداء تا انتهاء، انسان را گمراه ميكند؛ حتّى گاهى آدم راه را گم ميكند، هدف را گم ميكند. نميخواهيم بگوئيم جزئىنگر نباشيم؛ چرا، نگرش به جزئيات، يعنى همان برنامهريزى؛ اين را ما منكر نيستيم. برنامهريزى، نگاه به فصول مختلف و بخشهاى مختلف، يعنى جزئىنگرى. ميخواهيم بگوئيم اين نگاه به بخشها و اجزاء و ابعاض موجب نشود كه ما غافل بشويم از نگاه به كل. چون نگاه به كل براى ما درسآموز است.
من چند تا حلقه براى اين بحث در نظر گرفتم، كه اينها را عرض بكنم. حلقهى اول اين است كه هدف انقلاب چه بود؟ هدف انقلاب عبارت بود از ساختن يك ايرانى با اين خصوصياتى كه عرض ميكنم: مستقل، آزاد، برخوردار از ثروت و امنيت، متدين و بهرهمند از معنويت و اخلاق، پيشرو در مسابقهى جامعهى عظيم بشرى در علم و بقيهى دستاوردها - كه از اول و ازل بين آحاد بشر يك مسابقه است در دستاوردهاى بشرى، در علم و در بقيهى خواستهها و دستاوردهاى بشرى - برخوردار از آزادى با همهى معانى آزادى. آزادى فقط آزادى اجتماعى نيست - اگرچه آزادى اجتماعى، يكى از مصاديق مهم آزادى است - هم آزادى اجتماعى مورد نظر است، هم آزادى به معناى رها بودن و آسوده بودن و آزاد بودن كشور از دستاندازى بيگانگان و استيلاى آنها - كه گاهى كشور بظاهر مستقل هم هست، اما زير نفوذ است - و هم آزادى معنوى، كه آن رستگارى انسان و تعالى اخلاقى انسان و عروج معنوى انسان است، كه هدف اعلى، اين است. همهى كارها مقدمه براى تكامل انسان و عروج انسانى است. اين بايد در جامعهى اسلامى خود را نشان بدهد.
ايران با اين خصوصيات، مطلوب انقلاب بود. شما بپرسيد كه از كجاى انقلاب، اين خصوصيات در مىآمد؟ كجا تدوين شد؟ من عرض ميكنم از كلمهى اسلامى. اسلام اصلاً همينهاست. آن كسى كه غير از اين در مورد اسلام تصور ميكند، اسلام را نشناخته. آن كسى كه تصور ميكند اسلام فقط به جنبههاى معنوى، آن هم با برداشت و تلقى خاص از جنبههاى معنوى - عبادت و روزه و زهد و ذكر و امثال اينها - ميپردازد، به دنياى مردم، به لذات مردم، به خواستههاى بشرى مردم نميپردازد، او اسلام را درست نشناخته؛ اسلام اينجورى نيست. همهى اين چيزهائى كه گفتيم؛ هم آن چيزى كه مربوط به مسائل دنيائى جامعه است - مثل عدالت، مثل امنيت، مثل رفاه، برخوردارى از ثروت، برخوردارى از آزادى و استقلال - هم آنچه كه مربوط به مسائل اخروى است؛ مثل رستگارى، تقوا، پرهيزگارى، رشد اخلاقى، تكامل معنوى انسان، در كلمهى اسلامى مندرج است.
آيهى قرآن به ما ميفرمايد كه: «و لو انّ اهل القرى امنوا و اتّقوا لفتحنا عليهم بركات من السّماء و الارض»؛ ايمان و تقوا كه باشد، بركات آسمان و زمين جارى خواهد شد. بركات آسمان، همان فتوح معنوى است، همان رحمت الهى است، همان تقرب الىاللَّه است، همان استغفار ملائكهى آسمان و حمَلهى عرش براى بندگان خدا در روى زمين است. بركات ارض، يعنى همهى آنچه كه به زندگى زمينى انسان ارتباط پيدا ميكند؛ يعنى آزادى، يعنى رفاه، يعنى استقلال، يعنى امنيت، يعنى سعهى رزق، سلامت بدن و از اين قبيل. اگر ايمان و تقوا باشد، هم آن بركات و هم اين بركات براى بشر وجود دارد. اين، اسلام است. پس وقتى كه گفتيم انقلاب اسلامى، معنايش اين است كه عرض شد.
خوب، اين چيزى بود كه در انقلاب بود؛ ميخواستيم ايرانى بسازيم با اين خصوصيات. اين مطلب يك اضافهاى دارد و آن اين است كه مسئله فقط ايران هم نبود؛ ايران به عنوان يك الگو براى جوامع اسلامى در درجهى اول، و همهى جوامع بشرى در درجهى بعد، مورد نظر بود. ما ميخواستيم اين جامعه را با اين خصوصيات بسازيم - ما يعنى ملت ايران، انقلاب ايران، انقلابيون ايران؛ منظور، شخص بنده و چند نفر ديگر نيست - و آن را بگذاريم جلوى چشم آحاد بشر و امت اسلامى؛ بگويند اين است كه هم مطلوب اسلام است، و هم ميسور مردم اين روزگار است. اينجور نباشد كه خيال كنند بله، اين مطلوب هست، اما ميسور نيست؛ كه ميگفتند در دوران مبارزات نهضت اسلامى. بعضى از كسانى كه نيتهاى خوبى هم داشتند، ميگفتند آقا بيخود چرا زحمت ميكشيد، فايدهاى ندارد؛ بله، اين حرفهاى شما درست است، اما شدنى نيست. انقلاب ميخواست به همهى كسانى كه در هر نقطهاى از دنياى اسلام هستند، نشان بدهد كه اين الگو تحققيافتنى و شدنى است؛ اين هم نمونهاش. اين آن چيزى بود كه به عنوان هدف انقلاب وجود داشت. اين هدف از اول بود، به شما عرض كنم كه امروز هم همين هدف هست، در آينده هم همين هدف خواهد بود؛ اين هدف ثابت است. اين حلقهى اولِ بحث ما.
حلقهى دوم بحث اين است كه اين هدف را انقلاب اسلامى داشت؛ ما در خلأ كه زندگى نميكنيم، ما در يك واقعياتى داريم زندگى ميكنيم؛ اين واقعيات چقدر براى رسيدن به اين هدفها كمك بود يا مزاحمت بود؟ يقيناً ا گر مزاحمهائى كه حالا ميشمارم، وجود نداشت، رسيدن به اين هدف، زمان زيادى نميخواست. شايد در طول پنج سال، ده سال يك گروه متشكل قوى ميتوانستند اين اهداف را برآورده كنند؛ منتها در سر راه انسان موانع وجود دارد. اساساً همين وجود مانع است كه به تلاش انسان معنا و حقيقت معنوى ميبخشد و اسمش ميشود جهاد؛ والّا اگر مانع نبود، جهاد معنى نداشت. جهاد يعنى جد و جهد همراه با زحمت و چالش با موانع.
اين موانع چه بودند؟ ما دو نوع موانع داشتيم: يكى موانع درونى، يكى موانع بيرونى. موانع درونى يعنى چه چيزهائى؟ يعنى آن چيزهائى كه در درون خود ما انسانها - چه تصميمگيرانمان، چه آحاد مردممان، چه ناظرين بيرون از گود مبارزه و انقلاب - وجود دارد؛ اينها موانع درونى است. موانع درونى، ضعفهاست؛ ضعفهاى فكرى است، ضعفهاى عقلانى است، راحتطلبى است، آسانگرائى است، آسانپندارى است؛ اين گاهى اوقات خودش يكى از موانع تحقق آن چيز است. بايد برآورد و تقويم نسبت به كار و مشكلات كار، مطابق با واقع يا لااقل نزديك به واقع باشد. آسانپندارى هم مثل آسانگيرى و سهلانگارى است؛ آن هم يكى از موانع راه است. گريز از چالش هم يكى از ضعفهاى درونى ماست. به گريز از چالش، بغلط ميگويند عافيتطلبى. عافيتطلبى چيز خوبى است. عافيت يكى از بزرگترين نعمتهاى الهى است؛ «يا ولىّ العافية نسئلك العافية؛ عافية الدّنيا و الاخرة». عافيت به معناى پنجه نيفكندن نيست؛ به معناى درست عمل كردن، بجا قدم گذاشتن، بجا ضربت زدن و بجا عقب كشيدن است. عافيت از بلا، مثل اين است كه بگوئيم عافيت از گناه. بنابراين عافيتطلبى چيز بدى نيست؛ ليكن بغلط به گريز از چالش ميگويند عافيتطلبى؛ يعنى در واقع همان راحتطلبى، مواجههى با مشكلات را زشت و ناپسند دانستن، آماده نبودن براى مواجههى با مشكلات. اينها ضعفهاى درونى ماست.
يكى ديگر از ضعفهاى درونى عبارت است از تربيتهاى اجتماعىِ موجود و عادتهاى تاريخى، كه اينها در ما ملت ايران در آغاز انقلاب بود. شما جوانها شايد از حالات روانى و تربيتهاى تاريخىِ ما در هنگامى كه انقلاب پيروز شد، تصوير درستى نداشته باشيد. امروز ما مىبينيم كه عنوان «ما ميتوانيم» در همه هست. واقعاً هم اگر بگويند آقا شما ميتوانيد بزنيد روى دست صنعتگران پيشروِ دقيقترين و ظريفترين صنايع دنيا، شما ميگوئيد بله؛ اگر همت كنيم، تلاش كنيم، ميتوانيم. واقعاً جوان دانشمندِ مسلمانِ در جمهورى اسلامى خودش را قادر بر هر كارى ميداند؛ اين در اول انقلاب اينجور نبود. تربيتهاى قبلى درست عكس اين بود. هر كارى كه مطرح ميشد، ميگفتند آقا ما كه نميتوانيم! آقا فلان چيز را بسازيد، ميگفتند ما كه نميتوانيم! با فلان شعار غلط در دنيا مقابله كنيم، ميگفتند آقا ما كه زورمان نميرسد، ما كه نميتوانيم! «ما ميتوانيمِ» امروز، آن روز «ما نميتوانيم» بود. اين، آن تربيت اخلاقى و تاريخىِ بازماندهى از دوران گذشته است.
توسرى خورى، شنيدن زور، ديدن فسق در كسانى كه از آنها جامعه توقع عدالت و انصاف و طهارت و پاكيزهدامنى دارد، عادت شده بود. يعنى اگر در دوران پيش از انقلاب مىآمدند به مردم ميگفتند آقا فلان مسئول عالى كشور - حالا شخص اول كه خود شاه بود - يا وزرا يا مسئولين فلان عياشى را كردند، فلان فسق را كردند، فلان عمل زشت و ناهنجار را انجام دادند، مردم تعجب نميكردند؛ ميگفتند خوب، هست ديگر؛ معلوم است! يعنى عادت كرده بودند به اينكه مسئولانى را كه بايد پاك باشند و پاكدامن باشند، آلودهدامن و ناپاك ببينند. ما تعجب ميكرديم از اينكه در صدر اسلام چطور يك خليفه مست رفت براى مردم نماز صبح خواند! هم دربارهى خليفه هست، هم دربارهى يكى از امراى منصوب از قِبل يك خليفه. اين در تاريخ اسلام هست و معروف و مسلّم هم هست. نماز صبح دو ركعت است؛ اما او چون سركيف بود، شش ركعت خواند. گفتند آقا نماز صبح را زيادى خواندى؛ گفت بله، حالم خوش است؛ اگر بخواهى، بيشتر هم ميخوانم! اين در تاريخ بود. در آن زمان مردم ميديدند كه خليفه يك چنين فسقى را دارد انجام ميدهد، اما تحمل ميكردند و بىتفاوت از مقابل اين قضيه ميگذشتند. زمان ما هم همينجور بود. در دورهى طاغوت - كه ماها تا قبل از پيروزى انقلاب با طاغوت مواجه بوديم - قضيه همينجور بود. مردم تعجب نميكردند از اينكه پادشاه كشور اسلامى فسق كند، فجور كند، بادهگسارى كند، كارهاى هرزه انجام دهد. شايد من قبلاً گفته باشم كه يكى از علماى بزرگ تبريز كه مرد بسيار دانشمند و عالمى بود و بنده هم او را ديده بودم - استاد پدر ما بود - پيرمردى بود بسيار عالم، اما بسيار ساده! من يك وقتى رفته بودم تبريز، شاگردان و دوستانِ علاقهمند خود ايشان نقل ميكردند؛ ميگفتند يك وقتى محمدرضا در دورهى جوانىاش آمده بود تبريز، رفته بود سراغ اين آقا. احترام كرده بود از اين آقا، رفته بود توى آن مدرسهاى كه اين آقا تدريس ميكرده. بعد كه محمدرضا رفته بود، اين آقاى عالم - كه عالم هم بود، متقى هم بود، منتها ساده بود - مجذوب شاه شده بود و از او تعريف ميكرد. دوستان گفته بودند آقا شما كه از اين شخص تعريف ميكنيد، اين مرد اين كارهاى خلاف را انجام ميدهد - حالا كارهائى كه در نظر آن عالم، خيلى بزرگ بايد مينمود؛ مثلاً او شراب ميخورد - گفته بود خوب، شاه است ديگر؛ ميخواهى شراب نخورد؟! گفته بودند آقا مثلاً قماربازى ميكند، گفته بود شاه است ديگر؛ پس ميخواهى مثلاً چه بازى كند؟! عرف اين بود كه چون شاه است، چون وزير است، پس بايد بتواند فسق كند، فجور كند، ناپاكى از خودش نشان بدهد. اين جزو عاداتى بود كه در جامعهى ما وجود داشت. اينها همان موانع درونى است؛ اينها آن چيزهائى است كه در مقابل رسيدن به يك هدف و مقصود والا عايق ايجاد ميكند. خشم و شهوتهاى بىمهار و تربيت نشده، دلبستگى به عادات و عقايد خرافىِ ميراثى، و بد فهميدن دستور دين جزو ضعفهاى درونى است. بعضىها خيلى از چيزها را نميفهميدند. مبارزه ميكرديم؛ بعضىها به استناد رواياتى كه هر پرچمى كه قبل از برافراشته شدن پرچم حضرت مهدى (ارواحنا فداه) برافراشته شود، در آتش است، با مبارزه مخالف بودند. ميگفتند آقا شما قبل از مبارزهى حضرت صاحبالزمان (عجّل اللَّه فرجه) ميخواهيد مبارزه شروع كنيد؟ خوب، اين پرچم مبارزه را كه بلند ميكنيد، در آتش است. معناى حديث را نميفهميدند. يك عدهاى از صدر اسلام، از زمان ائمه (عليهمالسّلام) كه شنيده بودند مهدى ظهور خواهد كرد و دنيا را پر از عدل و داد خواهد كرد، ادعاى مهدىگرى ميكردند؛ بعضى بر خودشان هم امر مشتبه بود. بعد نيست بدانيد هم در بنىاميه ادعاى مهدويت بود، هم در بنىعباس بود، هم در افراد ديگرى كه چه در زمان بنىعباس و چه در زمانهاى بعد تا امروز وجود داشتند، ادعاى مهدويت وجود داشت. بله، اين پرچم مهدويت را كسى بلند كند، در آتش است. اين معنايش اين نيست كه مردم با ظلم مبارزه نكنند، مردم براى تشكيل جامعهى الهى و جامعهى اسلامى و علوى مبارزه و قيام نكنند. اين، بد فهميدن دين است. مىبينيد اينها همه موانع درونىاى بود كه بعد از آنكه انقلاب پيروز شد، ما ملت ايران با اين زمينهها ميخواستيم كشور را به سمت آن اهداف ببريم. خوب، اينها هر كدامش يك مانع بود. البته اينها برطرف شدنى بود، نه اينكه برطرف شدنى نبود؛ خيلىاش هم با تبيين برطرف شد. لذا در مبارزات اسلامى، تبيين خيلى نقش دارد. من اين را به شما جوانانى كه احساس مسئوليت ميكنيد، توى پرانتز عرض ميكنم كه تبيين خيلى اهميت دارد. در مبارزات اسلامى، در همه حال تبيين - بيان واقعيت و رساندن واقعيت؛ تبليغ، بلاغ - خيلى اهميت دارد و اين را نبايد از دست داد؛ برخلاف تفكر ماركسيستى كه آن روز رائج بود و اعتقاد به تبيين نداشتند؛ ميگفتند مبارزه يك سنت است، تحقق خواهد يافت؛ چه شما بخواهيد، چه نخواهيد؛ چه بگوئيد، چه نگوئيد. يعنى ديالكتيكى كه آنها تفسير كرده بودند، لازمهاش اين بود كه اين مبارزه، احتياج به تبيين ندارد. در سال 49 يك جوانى از همين كسانى كه مشهدى بود، با ما هم آشنا بود، وابستهى به يكى از همين گروهكهائى بود كه آن روز تازه سر بلند كرده بودند، كمونيست بودند - گروه جنگل و امثال اينها - يك جائى با من ملاقات كرد؛ شرح داد كه ميخواهيم اين كارها را بكنيم. من گفتم توى اين زمينهى اجتماعى كه نميشود؛ يك قدرى با مردم صحبت كنيد، تبيين كنيد، حرف بزنيد، به مردم تفهيم كنيد چهكار ميخواهيد بكنيد. با كمال بىاعتنائى گفت: آن روش اسلامى است! بله، روش اسلامى همين است. روش اسلامى تبيين است و همين تبيينها موجب شد كه انقلاب اسلامى بر بسيارى از اين پيشزمينههاى تاريخى و تربيتهاى غلط فائق بيايد و فائق آمد. البته در بعضىاش هم هنوز فائق نيامديم، كه آن انگيزههاى ديگرى دارد - مثل اين مصرفگرائى و اسراف و اين چيزها كه حالا گفتند - اين جزو ميراثهاى ما از گذشته است و متأسفانه اين ميراث را نگه داشتيم. ما ملت ايران بايد اين جامهى ناسازِ بىاندامِ زشت را از تنمان بيرون بياوريم. ما خيلى مصرفزده هستيم؛ بايد اين را حلش كنيم. همه بايد دست به دست هم بدهند و اين قضيه را حل كنند. البته صدا و سيما هم بلاشك نقش دارد. خوب، اينها عوامل درونى بود.
آنوقت عوامل بيرونى است، كه ديگر الى ماشاءاللَّه وجود داشته است؛ همهى كسانى كه به نحوى از انقلاب يا از هدفهاى انقلاب متضرر ميشدند، اينها جلوى انقلاب ايستادند. از امنيت يك عدهاى متضرر ميشوند، از عدالت يك عدهاى متضرر ميشوند، از نفى حاكميت طاغوت يك عدهاى متضرر ميشوند، از نفى سلطهى بيگانه يك جماعتى متضرر ميشوند، از نفى استبداد يك عدهاى متضرر ميشوند. اينها را شما ميدانيد؛ توضيح لازم ندارد. كىها از عدالت يا از استقلال يا از آزادى و امثال اينها متضرر ميشوند؟ اينها همه در مقابل انقلاب صف كشيدهاند. تا الان هم اين صفكشى ادامه دارد.
اول انقلاب شما جوانها يادتان نيست. سال اول انقلاب در تقريباً چهارگوشهى كشور با شعار قوميت، كانونهاى جنگ و درگيرى به وجود آمد. در بلوچستان، در كردستان، در تركمنصحرا، در نقاط مختلف؛ با بهانهى قوميت. دنبالش ميرفتند، ميديدند اين اقوام هيچكدامش با اسلام و با انقلاب اسلامى مسئلهاى ندارند. من خودم در بلوچستان زندگى كرده بودم. آنجا تبعيد بودم و بلوچها را ميشناختم. ميدانستم اينها با انقلاب كوچكترين مسئلهاى ندارند؛ اما يك عدهاى به نام بلوچ و با يك استفاده و ترفندى با انقلاب درافتادند. عين همين قضيه در مورد كردستان بود. عين همين قضيه در مورد تركمنصحرا بود. بعد تحريكات اينها روشن شد، معلوم شد كه از كجا تحريك ميشوند. خوب، اينها موانعى بودند كه جلو راه انقلاب را ميگرفتند. اينطور نبود كه اين اتومبيل در جادهى آسفالته بتواند درست حركت كند.
بعد از اين مسئلهى قوميتها، تنافسهاى درونى خود ماهابود با يكديگر، كه آنهم يك ماجراى تلخ و بدى دارد؛ ماجراى ملالآورى دارد. بعد جنگ تحميلى بود؛ هشت سال. شما ببينيد اين نيروى متراكمى كه ملت ما در مقابلهى با دشمن گذاشت و توانست دشمن را به زانو دربياورد - نه فقط صدام را، بلكه آن كسانى كه پشت سر صدام بودند، اينها به زانو درآمدند در مقابل انقلاب اسلامى - اگر در خدمت به سمت هدفهاى عمرانى و آبادانى و سازندگى جمهورى اسلامى بنا بود قرار بگيرد، چقدر كار پيش ميرفت. البته ما از تحميل جنگ سود برديم. ما از اين تهديد به مثابهى بهترين فرصتها استفاده كرديم. ملت ايران اين تهديد را به معناى حقيقىِ كلمه تبديل كرد به يك فرصت بزرگ، يك آزمايشگاه عظيم؛ يك ميدان عظيمِ تجربهها شد و خيلى بركات عايد شد؛ اما واقعيت قضيه هم اين بود كه تحميل جنگ بر يك كشور مشكلات را درست ميكند. بنابراين انحصارطلبان جهانى از يك طرف، اشرار داخلى از يك طرف، توطئههاى ابرقدرتها از يك طرف، دست اغواگر تبليغاتى و سياسى و اقتصادىِ آن ابرقدرتى كه دستش از ايران با انقلاب اسلامى كوتاه شده بود از يك طرف - يعنى آمريكا كه تا امروز هم ادامه دارد - اينها همه در مقابل اين حركت عظيم ملت ايران ايستادند. شما ببينيد با وجود اين موانع، حالا بيائيد ارزيابى كنيد ببينيد حركت انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى به سمت آن هدفها چطور بوده. من اگر بخواهم ارزيابى كنم، عملكرد را بسيار خوب ميدانم. جمهورى اسلامى و انقلاب اسلامى عملكردش يك عملكرد با نمرهى بسيار خوب است. در مقابل اين همه مشكلات مگر طاقت مىآورند؟ در دورهى ما حوادث جابهجايى قدرت در آفريقا و در آسيا و در خيلى جاها انجام گرفته بود؛ هيچكدام طاقت نياوردند. در دوران قبل از ما هم انقلابهاى بزرگ دنيا - مثل انقلاب كبير فرانسه، مثل انقلاب اكتبر شوروى - در مقابل اين حوادث گوناگون هيچكدام طاقت نياوردند، يعنى از همان اول منحرف شدند.
خصلت مردمى بودن، خصلت اسلامى بودن، خصلت آرمانگرا بودن، اينى كه جوان انقلابىِ امروز بعد از سى سال اينجا مىايستد، آرمانهاى انقلاب را به عنوان آرزوها و مطالبات خودش در ميان ميگذارد و با صداى بلند مطرح ميكند، اين خيلى توفيق بزرگى است براى انقلاب. هرگز در انقلابهاى ديگر اينطور نبود. شما نگاه كنيد آثار ادبى قرن نوزدهم فرانسه را كه در آخر قرن هيجدهم انقلاب كبير فرانسه انجام گرفته. در اوائل قرن نوزدهم ناپلئون سر كار آمده، آنوقت شما آثار ادبى اواسط قرن يعنى مثلاً 1830، 1840 را كه زياد هم هست؛ هم شعر، هم رمان، نگاه كنيد، خواهيد ديد كه آنها بعد از سى سال از پيروزى انقلابشان در چه وضعى بودند؛ يك استبداد مطلق، يك فساد مطلق، يك تبعيض طبقاتى بسيار وحشتانگيز آنوقت وجود داشته؛ با اينكه آنجا هم شعار عدالت بود، شعار مساوات بود، شعار نفى استبداد بود. اين توفيق انقلاب اسلامى يك توفيق بى نظيرى است. بدتر از او انقلاب اكتبر شوروى. در زمان ما هم كه اين اتفاقهائى كه افتاد - اسمش البته انقلاب بود؛ اما غالباً كودتا بود يا اينكه گروه مسلحى آمدند سر كار؛ مثل كوبا و جاهاى ديگر - غالب اينها همان حالتى را كه عرض كردم، داشتند؛ يعنى طاقت نياوردند و نتوانستند در مقابل اين موانع بايستند.
خوب، حالا بينيد اين موانع را. همهى اين موانع جزو سنتهاى الهى است. وجود اين موانع تصادفى نيست. اينها سنت الهى است؛ يعنى تلاش و حركت با مانع مواجه است، والّا جهاد معنا نميداشت: «و كذلك جعلنا لكلّ نبىّ عدوّا شياطين الانس و الجنّ يوحى بعضهم الى بعض زخرف القول غرورا»؛ در همهى دعوتهاى انبيا، دشمنان - موانع - از جن و انس وجود داشتند. در آيهى ديگر: «و كذلك جعلنا فى كلّ قرية اكابر مجرميها ليمكروا فيها و ما يمكرون الّا لانفسهم». در درون جوامع، طبقاتى كه وجود آنها مايهى فساد، مايهى مكر بوده است؛ اينها جزو سنتهاست. يعنى هرگز انبياء نگفتند ما آنوقتى كه جاده صاف است وارد ميدان ميشويم؛ نه، در همين فضا و صحنهى بشدت درگير و دشوار، آنها وارد شدند؛ مثل جمهورى اسلامى و انقلاب اسلامى. اما متقابلاً سنت الهى هم اين است كه اگر حركت نبوى، حركت الهى كه مصداقش انقلاب اسلامى است، به كار خود ادامه بدهد و دنبالگيرى كند، بر همهى اين موانع فائق خواهد آمد؛ اين هم سنت الهى است. در سورهى مباركهى فتح آمده است: «و لو قاتلكم الّذين كفروا لولّوا الادبار ثمّ لايجدون ولىّ و لا نصيرا. سنّت اللَّه الّتى قد خلت من قبل و لن تجد لسنّت اللَّه تبديلا»؛ اگر بايستيد، اگر استقامت كنيد، اگر هدف را گم نكنيد، اگر تلاش را متوقف نكنيد، بدون ترديد غلبه در اين عرصه با شماست. حاصل حرف من همين است با شما جوانان عزيز.
امروز بدون ترديد همهى آن صفآرائىهائى كه روز اول عليه اين انقلاب بود، وجود دارد؛ بعضى شكل عوض كرده، بعضى صفآرائىها هم بمرور زمان اضافه شده است. امروز متأسفانه همانطور كه اين جوانها گفتند، مصرفگرائى و مسابقهى تجملپرستى و مسابقهى پول درآوردن و تلاش براى پول كردن، يك طبقهى جديدى درست كرده. نظام اسلامى با توليد ثروت مخالف نيست، با ايجاد ثروت مخالف نيست، بلكه مشوق اوست. اگر توليد نباشد، اگر ايجاد ثروت نباشد، حيات و بقاى جامعه به خطر خواهد افتاد، اقتدار لازم را جامعه به دست نخواهد آورد؛ اين يك اصل اسلامى است. اما اينى كه آحاد مردم دلشان لك بزند براى مسابقهى اشرافيگرى، براى تجملپرستى، اين يك چيز بسيار نامطلوب است؛ اين چيزى است كه متأسفانه در درون ما هست؛ همانطور كه قبلا هم گفتهام: اسراف و مصرفگرائى افراطى.
و آن صف آرائىهاى بيرونى هم وجود دارد. الان شما هم مىبينيد آمريكا با همهى توان خودش امروز در مقابل ملت ايران ايستاده است. اين همهى توان آمريكاست؛ توان تبليغاتى، توان سياسى، توان اقتصادى، نفوذ بينالمللى. بعضى تصورشان اين است كه در درون آمريكا دولتهاى آمريكائى احتياج دارند به اينكه در بيرون خودشان يك دشمن داشته باشند. براى همين است كه نظام اسلامى را دائم بزرگ ميكنند؛ جمهورى اسلامى را به عنوان يك خطر بزرگ معرفى ميكنند. اين البته درست است.
يكى از سياستهاى رهبران آمريكا همين است كه براى اينكه مشكلات درونى، تبعيضهائى كه وجود دارد، اختلاف طبقاتىهاى عجيبى كه وجود دارد، گرفتارىهاى فراوانى كه مردم آمريكا دارند، براى اينكه مردم را از اين مسائل منصرف كنند، هميشه يك دشمنى در بيرون لازم دارند. اين را فهميدهايم و اطلاع داريم؛ اما مسئلهى بزرگ كردن ايران يك مسئلهى بنيانى است در تفكر سياستمداران سلطه در آمريكا؛ حقيقتاً همينطور است. قوام آنها به تجاوزطلبى و به سلطه و دستاندازى به اينجا و آنجاى دنياست. دولتها را قانع كردند، ملتها را هم ساكت كردند. تنها پرچمى كه در مقابل آنها ايستاده است، دولت و ملتِ بدون تفاوتِ كجاست؟ جمهورى اسلامى. آحاد مردم و دولت، همراه آنها؛ و رئيس جمهور، همراه آنها؛ و مسئولين كشور، همراه آنها، بدون تقيه ظلم را نفى ميكنند، تبعيض را نفى ميكنند، دستاندازى را نفى ميكنند؛ اين خطر بزرگى است براى آن قدرتى كه به درون حصارهاى ملىِ خودش، خودش را محدود نميكند. چون فرياد اين ملت، قيام اين ملت براى ملتهاى ديگر بيداركننده است، هشداردهنده است، كما اينكه بوده تا حالا؛ كما اينكه اين بيدارى به وجود آمده است. خوب، اينها احساس خطر ميكنند. همهى تلاششان را هم گذاشتهاند، ولى با همهى اينها ملت ايران، شما جوانان، شما دانشجويان ميتوانيد در مقابل همهى اينها بايستيد و بر همهى اينها غلبه پيدا كنيد؛ اما شرائطى دارد. ما امروز از بيست سال قبل، از سى سال قبل خيلى جلوتريم، تجربهمان بيشتر است، مديريتهايمان قويتر است، توانائىهاى علمى ما بمراتب جلوتر است، قدرت تحرك اقتصادىمان بمراتب از آن روز بيشتر است، تصورات ما از پيشرفت نسبت به آن روزها خيلى بهتر است.
در دههى اول، پيشرفت را بسيارى از انقلابيون در الگوى چپ؛ چپ دههى شصت، يعنى الگوى گرايشمند به سوسياليسم ميديدند. هر كس هم مخالفت ميكرد، يك تهمتى، لكهاى، چيزى متوجهش ميكردند. يك عدهاى از مسئولين، دستاندركاران، فعالين عرصهى كار در جمهورى اسلامى، نگاهشان نگاه حاكميت دولت و مالكيت دولت بود؛ خوب، اين نگاه، نگاه غلطى بود. نگاه به پيشرفت كشور از زاويهى ديد تفكر شرقىِ سوسياليستىِ چپ محسوب ميشد؛ اين غلط بود. البته غلط بودن اين خيلى زود فهميده شد، حتّى آن كسانى كه آن روز مروج همين ديدگاه بودند، ناگهان صد و هشتاد درجه برگشتند! آن افراط به يك تفريط حالا تبديل شد.
يك برههاى از زمان نگاه، نگاه به پيشرفت نگاه غربى بود؛ يعنى همان راهى كه فلان كشور - مثلاً كرهى جنوبى به طور مثال كه مقلد و تابع آمريكاست يا تابع بلوك غرب است - رفتند، اينها هم بايد بروند؛ تصورشان اين بود. خودشان را در حدِ انگليس و فرانسه و آلمان هم نميديدند؛ در حد همين كشورهائى مثل كرهى جنوبى ميديدند. اين هم رد شد. امروز در ذهن و فكر مسئولان و به صورت يك گفتمان عمومى در ذهن نخبگان و فرزانگان، نقشهى پيشرفت غربى كشور ردشده است؛ غلط از آب درآمده است. علتش هم اين است كه انتقاد از نقشهى پيشرفت به شيوهى غربى، امروز مخصوص ملتهاى شرق نيست، مخصوص ما نيست؛ خودِ انديشمندان غربى، خودِ فرزانگان غربى، زبان به انتقاد گشودهاند؛ هم در زمينههاى اقتصادى، هم در زمينههاى اخلاقى، هم در زمينههاى سياسى. همان چيزى كه به آن افتخار ميكردند به عنوان ليبرال دموكراسى، امروز مورد انتقاد است؛ پس اين هم نقشهى پيشرفت نيست. امروز ما اينها را ميدانيم. البته نقشهى پيشرفت اسلامى - ايرانى چيست؛ اين بايد تدوين شود، بايد روشن شود، بايد ابعاد و زوايايش مشخص شود؛ اين كار به طور كامل انجام نگرفته است و بايد بشود. اما همينى كه ما فهميدهايم كه بايد برگرديم به نقشهى اسلامى - ايرانى، اين خودش موفقيت بزرگى است. اين موفقيت را امروز داريم.
خوب، اين مسير پيشرفت است. مسيرِ پيشرفت، مسير غربى نيست، مسير منسوخ و برافتادهى اردوگاه شرقِ قديم هم نيست. بحرانهائى كه در غرب اتفاق افتاده است، همه پيش روى ماست، ميدانيم كه اين بحرانها گريبانگير هر كشورى خواهد شد كه از آن مسير حركت كند. پس ما بايستى مسيرِ مشخصِ ايرانى - اسلامى خودمان را در پيش بگيريم و اين را با سرعت حركت كنيم؛ با سرعت مناسب.
راه حلى كه بر اساس اين مقدمات وجود دارد، اين راه حل را شما بايد پيدا كنيد. شما بايد به نتيجه برسيد، به اين استنتاج برسيد، اما آنچه كه من ميتوانم به عنوان راهنمائى و راهبرد كلى به شما عرض كنم، تلاش و مجاهدت جوانانه و پيگير است. شما كه در دانشگاهيد، فعاليت شما فعاليت دانشگاهى است؛ بايد درس بخوانيد، تحقيق كنيد، به فكر نظريهسازى باشيد. الگو گرفتن بى قيد و شرط از نظريهپردازهاى غربى و شيوهى ترجمهگرائى را غلط و خطرناك بدانيد. ما در زمينهى علوم انسانى احتياج داريم به نظريهسازى. بسيارى از حوادث دنيا حتّى در زمينههاى اقتصادى و سياسى و غيره، محكومِ نظرات صاحبنظران در علوم انسانى است؛ در جامعهشناسى، در روانشناسى، در فلسفه؛ آنها هستند كه شاخصها را مشخص ميكنند. در اين زمينهها ما بايد نظريهپردازىهاى خودمان را داشته باشيم و بايد كار كنيم؛ بايد تلاش كنيم؛ دانشجو بايد تلاش كند. دانشجو و محيط دانشگاه بايد نگاه كلان به هدفهاى انقلاب داشته باشد؛ دنبال آنها برود. مراقب باشيد دشمن نتواند از محيط دانشگاه و از عنصر دانشجو و استاد استفاده كند. اين آن چيزى است كه من روى آن تأكيد ميكنم. مىبينيد يك حادثهى كوچكى اتفاق مىافتاد، حالا در همين دانشگاه خودتان، يك تعدادى مثلاً شايد در يك قضيهاى گلهمندند، معترضند؛ ببينيد بلافاصله در دنيا روى آن تفسير ميگذارند، تحليل ميگذارند، نه با جهتى كه آن دانشجو به خاطر آن جهت اين حركت را انجام داده، اين اقدام را كرده، بلكه درست در نقطهى مقابل آن جهت. يعنى حاكميت را، نظام را، اسلام را زير سؤال ميبرند با اين وسائل. بايد هشيار بود؛ در محيط دانشگاه اين هشيارى از هميشه لازمتر است.
يك عنصر ديگرى كه باز با جوانها بايد در ميان گذاشت، مسئلهى تدين است. جوانهاى عزيز! تدين، رعايت دينى، در حد وسع و امكان، اين مايهى توجهات الهى است؛ مايهى توفيقات انسانى است؛ مايهى پيشرفت است؛ اين را دست كم نگيريد. من ميخواهم بگويم شما اگر فلان فرمول رياضى، يا فلان عنصر شيميايى، يا فلان اختراع را به وجود مىآوريد يا كشف ميكنيد و پيدا ميكنيد و حل ميكنيد، در همان حالِ توجهتان به خدا، به شما كمك خواهد كرد. اولاً خداى متعال مدد ميكند شما را؛ كارها دست خداست. شايد گفته باشم من، آن روزى كه همين مسألهى سلولهاى بنيادى را جوانهاى ما داشتند دنبال ميكردند و كشف ميكردند - خدا رحمت كند - مرحوم مهندس كاظمى، رئيس اين مؤسسهى رويان آمده بودند با همان جمع پيش من گزارش ميداد. گفت من تلفن كردم كه ببينم - چون مثلاً ديروز گفته بود كه فردا كار را تمام ميكنيم - به كجا رسيده، خانمش كه او هم جوانى است، گوشى را برداشت، گفت او - يعنى اين مهندسى كه مشغول تعقيب اين قضيه بود - افتاده به سجده، دارد گريه ميكند؛ براى خاطر اينكه توانسته اين كشف را بكند؛ آن نقطهى آخر را توانسته پيدا كند و افتاده به سجده، دارد گريه ميكند. وقتى مرحوم مهندس كاظمى اين قضيه را ميگفت، هم خودش گريهاش گرفت، هم آن جوان كه در مجلس بود، گريهاش گرفت. بنا كردند گريه كردن. نقش معنويت را دست كم نبايد گرفت.
با توجه به خدا و تقرب به خدا، با توسل به دامان قدس الهى و ذيل عنايت الهى ميتوان خيلى كارهاى دشوار را انجام داد. شماها جوانيد. شما با ما فرق داريد؛ اين را به شما بگويم. شما خيلى از اين جهت جلوتر از ما هستيد. دلهاى شما پاك، نورانى، بىتعلق، بىآلايش، مثل يك آئينهى روشن، بلافاصله نور را منعكس ميكند؛ آلوده نشدهايد؛ اين را قدر بدانيد. با خداى متعال رابطه برقرار كنيد. با نماز، با نافله، با تلاوت قرآن، با دعا، با صحيفهى سجاديه. اين صحيفهى سجاديه پر از معارف دينى است. با اين كار بنيهى دينى و انقلابى خودتان را هم محكم ميكنيد. جوان ما اگر بنيهى دينىاش مستحكم باشد، خيلى از اين كسانى كه در همين شهر شيراز شما و در استان فارس و سراسر كشور - اينجا هم من خبرهايش را دارم - مشغول تلاشند براى منحرف كردن ذهنها به سمتهاى گوناگون، وقتى ديدند جوان ما محكم است، ميكشند كنار. امروز در همين شهر شما و در جاهاى ديگر كه حالا نميخواهم زياد قضيه را باز كنم، شايد خود شماها خيلى خوب ميدانيد؛ از عرفانهاى مادىِ پوچِ بىمحتوا گرفته تا اديان منسوخ، تا سازمانهائى كه اسمش دين است، باطنش سازمان سياسى است، مشغول تلاشند، مشغول كشمكشند براى اينكه از اين مجموعهى انبوه نيروى اسلامى هرچه ميتوانند، بكنند؛ كم كنند. جوان ما وقتى بنيهى فكرى و اعتقادىاش محكم بود، او هم ميفهمد كه ديگر نبايد دنبال جوان ما بيايد. اين استحكام بنيهى اعتقادى با همين توجهها، با همين تضرع، توسل به پروردگار، در همين دعاهاى صحيفه سجاديه به دست مىآيد. اين دعاها فقط يارب يارب گفتن نيست، لبريز از معارف اسلامى است كه اعتقاد انسان را عميق ميكند. تلاوت قرآن هم همينطور، خود نماز هم همينطور. بههرحال، اين توصيهى من است به همهى شما جوانان.
و اتحادتان را حفظ كنيد، اتحاد! در مقياس ملت ايران هم حفظ اتحاد يك وسيلهى اصلى است؛ در مقياس قشر دانشجو هم در سراسر كشور همين است؛ در مقياس دانشجويان در يك شهر يا در يك استان هم همين است. نگذاريد اختلاف سليقهها شما را در مقابل هم سينه به سينه قرار بدهد. يك وقتى بعضىها منافعشان ايجاب ميكرد كه دانشگاهها را عرصهى بازىهاى سياسى و درگيرىها و دستبهگريبان شدنهاى سياسى قرار بدهند؛ امروز الحمدللَّه اين معانى كمتر است. نگذاريد تشكلهاى دانشجوئى و اجزاى نهضت دانشجوئى به دشمنان تبديل شوند. رقيب خوب است؛ رقيب، رقابت مثبت.
يكى از اين برادرها گفت ما حاضريم؛ پژوهشگاه به ما بدهيد يا اجازه بدهند ما پژوهشگاه درست كنيم تا در فلان قضيه - مثلاً فرض كنيد انرژى خورشيد يا هر چيز ديگر - فعاليت كنيم. خيلى خوب، آن گروه ديگر دانشجوئى هم بگويند خيلى خوب، ما هم در فلان مسئلهى ديگر رقابت مثبت علمى ميكنيم با اينها. رقابت مثبت يعنى اين؛ يعنى مسابقهى دويدن: «سابقوا الى مغفرة من ربّكم». مسابقهى در كار خير، مسابقهى در توليد، مسابقهى در فراگيرى و تحقق دادن آن معلومات در خارج و كمك كردن به محيط زندگى مردم. اين مسابقه خيلى خوب است، رقابت خيلى خوب است؛ اما دست به گريبان شدن، دعوا كردن، آن هم سر چيزهاى كوچك، سر چيزهاى بسيار كوچك و حقير، نه. اين را ما نمىپسنديم؛ هم در محيط دانشگاه، هم در محيط كل كشور، هم در محيط روحانيت؛ در همهى محيطها.
پس علم يكى از اين محورهاى اصلى است؛ اتحاد يكى از محورهاى اصلى است؛ تدين يكى از محورهاى اصلى است؛ اقتصاد كشور هم يكى از محورهاى اصلى است. اگر ما اينها را در اين دورهى از زمان با اين شعار نوآورى كه به شكوفائى قطعاً منتهى خواهد شد، عملياتى و اجرائى كنيم و دنبالش برويم، همين چند محور در همين مرحله خواهد توانست دشمن را به شكست بكشاند بدون ترديد.
البته فعاليت اقتصادى و كار اقتصادى و تلاش اقتصادى حتماً بايد با شاخص و شاقول عدالت باشد. بدون عدالت هر تلاش اقتصادى به ضرر منتهى خواهد شد. عدالت هم معنايش اين نيست كه ما سرمايهگذارى نكنيم يا به سرمايهگذار اجازهى سرمايهگذارى ندهيم. اين تصورات غلطِ آن افرادى است كه آن روز خودشان را طرفدار عدالت معرفى ميكردند. نه، كارآفرينى هم يك خير است، يك عبادت است، يك كار بزرگ است كه بايد انجام بگيرد. مسئلهى صحيح، مديريت كردن اين مجموعه است. مديريتهاى كشورى، مديريتهاى دولتى چه در بخش تقنين، چه در بخش اجراء، چه در بخش قضا، بايستى مديريت كنند تا تجاوز از حق انجام نگيرد؛ تجاوز از حقوق انجام نگيرد؛ تعرض به يكديگر انجام نگيرد؛ اين كاروان با همهى اجزاى خودش انشاءاللَّه به پيش برود.
پروردگارا ! آنچه را كه گفتيم و شنيديم، براى خودت و در راه خودت قرار بده. پروردگارا ! ما را به آنچه موجب رضاى تو از ماست، موفق بدار. پروردگارا ! كشور ما را روزبهروز سربلندتر و پيشرفتهتر بفرما. پروردگارا ! اين جوانان عزيز و پاكنهاد را بر ساختن آيندهى كشور به صورت مطلوب و مورد آرزو موفق بدار. پروردگارا ! اين جوانها را به اين كشور و اين ملت ببخش. پروردگارا ! قلب مقدس ولىعصر را از ما راضى و خشنود گردان.