خدایا می دانم اگر تو را رها کنم هرگز مرا رها نمی کنی...
http://www.senatorha.com/forum/image...013/08/383.jpg
نمایش نسخه قابل چاپ
خدایا می دانم اگر تو را رها کنم هرگز مرا رها نمی کنی...
http://www.senatorha.com/forum/image...013/08/383.jpg
گاهى دلم میخواهد نباشم
فنــــا شوم
آدمیتــــــــــ سنگینى میکند بر شانه هایم
خدایـــــــــــــــا
نمیتوانم
بـــــــــــــــــــــــر ش دار
خدایا...
به من هق هق بی صدا بیاموز...
خسته ام از بغض خوردنها!!!
گفتم خدایا سوالی دارم
گفت: بپرس
پرسیدم چرا وقتی شادم همه با من میخندند ولی
وقتی ناراحتم کسی با من نمیگرید؟!
جواب داد:
شادی را برای جمع کردن دوست آفریده ام ولی
غم را برای انتخاب بهترین دوست
خداوندا نمی دانم ...
در این دنیای وانفسا كدامین تكیه گاه را تكیه گاه خویش سازم
نمی دانم خداوندا...نمی دانم
دراین وادی كه عالم سر خوش است و جای خوش دارد
كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نمی دانم خداوندا
به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم
و می گریم خداوندا
دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده پناهم ده
امیدم ده خداوندا كه دیگر نا امیدم من و می دانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستم بار است
وقتی چترت خداست؛
بگذار ابر سرنوشت؛
هر چقدر می خواهد ببارد...
http://www.senatorha.com/forum/image...013/08/384.jpg
خداوندا....
تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی
تو می گفتی که نامردان بهشتت را نمی بینند
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
که نامردان به از مردان
ز خون پاک مردانت هزاران کاخها ساختند
خداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان را
خداوندا
اگر رود می دانست که در ته کویر زندگی اش به پایان می رسد ، هیچگاه حرکت نمی کرد .
امید به پیوستن به دریاست که او را جاری و روان نموده .
خدایا یاری ام کن به امید پیوستن به دریای معرفتت در زندگی جاری گردم.
خدایا...!
اندکی نفهمی عطا کن
که راحت زندگی کنیم!
مردیم از بس فهمیدیم و به روی خودمون نیاوردیم...!
بزرگا !
مگر مي توان شيريني عشق تو را چشيد و از تو روي گردان شد ؟
مگر مي توان لذت همجواري با تو را درک کرد و ميل جاي ديگر داشت ؟
لطيفا !
آيا شود که من نيز دوست تو باشم و به عشق و محبت تو پاک گردم ؟
شود که شوق ديدارت بال پروازم را بگشايد و به خوب و بد راه دگر نينديشم ؟
جميلا !
توان روي تو ديدن و نعمتي ديگر خواستن ؟
توان رضايت تو را داشتن و چشم به ديگري دوختن ؟
از تو مي خواهم که مرا براي ديدن رويت انتخاب کني
اين تن را براي عبادتت ، لايق
اين قلب را براي شيداييت ، عاشق
اين چشم را براي ديدنت ، شايق
و اين جان را به مقام قربت ؛ واصل گردان
مي خواهم يک واصل باشم
مناجات المحبين امام سجاد (ع)
خــــــــــدایا
ما را برای همیشه از " من هستم " جدا کن !
از این " من " های پوچ خسته شدم !
هــی خــدآ ...
مــآ بــهــآیِ هــمــه چــیــز را خــودمــان مــی پــردازیــم ...
پــس مــمــنــون بــه خـآطـرِ هـیــچ چــیــز...
خدایــــــا ... !
دردها از آن بالا کوچکـــــــ دیده می شوند.... !
بیا مســـائل را رودر رو حــــل کنیم...
خدایا به نظر من زندگی کردن سخت ترین کار دنیاست
خدایا از این کار سخت خسته شدم
خدایا پس کی مرخصی میدی ؟
کاش قدرتو میدونستم خــــدا جون تو تنها چیز زندگیمی که هیچ وقت تنــهام نذاشتی ...شرمندتــــم
خیانت قشنگی بود...
تهیه کننده:دوستم
کارگردان:عشقم
ایـטּ روزهـآ...
زیــآدی سـآڪِتــ شـُده اَمـ
نــِمـےدانـَمـ
چـِرا حـَرفــ هـآیـَمـ
بـﮧ جـآی گـَلـو
اَز چـِشمـ هـآیـَمـ
....بیـروטּ مـےآیـَنـد....
شاید " خدا " هم روزی عاشق شود ...
دوست دارم به عشقش نرسد !!!
" حالش دیدن دارد "
مجنون با أنگشتش روی خاک می نوشت :
لیلی ... لیلی ... لیلی ...
پرسیدند : چه می کنی ؟؟؟
گفت :
چون میسر نیست من را کام او ...
عشق بازی می کنم با نام او ...
پایانِ سریال ،
دروغهایت بود و آخرین لبخندت ...
و چه ساده بودم من
که تا تیتراژ پایانی
به پای تو نشستم !!!
روی پردهءکعبه این ایه حک شده است ...
نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــیمُ
ومن...
هنوز وتا همیشه ..
به همین یک ایه دلخوشم ..
بندگانم را اگاه کن که من بخشندهء مهربانم ..
تـو میـرَوے
وَ اینـْـهـآ میــمــانـَنـْב
تــآ اَبـَـב
یـِـکـْـ بــُغـْـضــِ لـَـعْــنـَــتــے
یـِـکـْــ آهْـ
و یـــِـکـْـ سـُـوآلـِـ بـے جـَـوآبـْــ
هـَـنــوزْ گـآهــے
בِلـَـتـْـ بـَـرآیـَـمـْـ تــَـنـْـگـْـ مـیـشَــوَבْ...؟؟
ما
به هم نمی رسیم
امّا
بهترین غریبه ات می مانم
که تو را
همیشه دوست خواهد داشت . . .
خــدایـــــا ...
گـِـــله نـمی کــنم
ولــی ...
کـمـی آرامــتــر امتحانم کُــن !!
بـه خـودتــ قَسَـمــ خســتـهـ ام . .
چـه کـــــــرده ای بــا مــن ..!!؟
کـه ایـن روزهــــــا تــــو را
فـقــط بـه انـدازه ی یـک اشتبــاه مـی شنـاسـم !
رو پـــاکـت ســیــگـار مـیـنـویـسـن :
دخــانـیــات ، عــامـل اصـلــی ســَـرطـآن و بــرای سـلـامـتـی زیــان آور اســت!
کـــاش یـکــی هــَم روی کــارت پـسـتــالـهـای عــاشـقـونـه ی مــا مـیـنـوشـت :
عــِـشــق ، عــامـل اصـلــی تــنـهـایــی و بــَـرای قـــَـلــب ضــرر دارد .
به قیمت سپید شدن موهایم تمام شد
ولی آموختم که :
ناله ام سکوت باشد
گریه ام لبخند
و تنها همدمم ،خـــــدا
چقدر سخته همه سراغ کسی رو ازت بگیرن که فقط تو میدونی دیگه نیست...
و سختترش
اینه که مجبوری لبخند بزنی و بگی "خوبهــ..."
می گویند : یک روزی هست که چرتکه دست می گیرند ؛
و حساب کتاب می کنند !
و آن روز تو باید تاوان آنچه با من کردی را بدهی ...
فقط نمی دانم ،
تاوان دادن آن موقع تو ؛
چه دردی از من دوا میکند ... !!!
بیخیالــ اینڪــﮧ اפּن بیرפּלּ چـﮧ چیزهایـے בارـﮧ اِتفآق میُفتِـﮧ
اפּלּ بیرפּלּ هیچ چیز جالبـے بـَرآے مَـלּ نیس
یَنـے سَــﮩـґَ مَـלּ نیس !
בارґَ بـﮧ ایـלּ نَتیجـﮧ میِرسـґَ ڪــﮧ
سَـﮩــґَ مَـלּ اَز ایـלּ زِنـבگـے فَقَط تَنـﮩـاییـﮧ !
مــــی شــود کمـــی بــه یادم باشــی؟
مــی دانم کـــار داری ! ســَرت شـــلوغ است
مــی دانم !
اما اینکــه موقع خـــواب روی تخـــتت ...
چند ثانیه ...
فقط لحــظه ای بــه ذهــنت خـــطور کند کـــه یک
جــایی...
کـــسی روی تخـــتش ...
موقع خــوابــش برای تـــو اشـــک مــــی ریزد !
همین هــم بــرای مـــن کــافیست .....
تـو هم تلخ بودی
تلــخ !
درست مثل قطره های فلج اطفالی
كه در كودكی به خوردم می دانند !
غافل از اینكه این بار
تلخی تــو دلم را فلــج كرد ...!
اگر او بــرای تو ساخـــته شده بــود
من برای تــــو ویـــران شدم ...
سکوت …
و دیگر هیچ نمی گویم …!
که این بزرگترین اعتراض دل من است
به تو …
سکوت را دوست دارم
به خاطر ابهت بی پایانش …..
دلم که میگیردبغض میکند
میشود وبال گردنم
دردهایم خیلی نیستند توهستی و فراموش کردنت
لعنتی دردم می اید وقتی بادردها یت کلنجارمی روم!!!
نـام ِ بلندتــریـن بُــرج ِ دنـــیا ، بُــرج ِ زهـــر ِمـــار است !
کـه گـــاهـی انســانـــها .. بـــرای ِ دیگـــران میــسازنـــد !!!
هر خط از این جزوه را
ده بار می خوانم
روز امتحان همه را فراموش می کنم
در عجبم
تو را فقط یکبار خواندم
پس چرا فراموش نمی شوی؟!!!!!
” تو ” برای ” من ” مهمـــّی . . .
” او ” برای ” تو ” مهمـــّه . . .
تکلیف من هم کاملاً مشخّص . . !
هي فلاني
زندگي شايد همين باشد
يک فريب ساده و کوچک
آن هم از دست عزيزي که زندگي را
جز براي او وجز با او نمي خواهي !
گفتم: خدایا! سؤالى دارم ...
گفت: بپرس ...
پرسیدم: چرا وقتى شادم همه با من میخندند ،
ولى وقتى ناراحتم كسى با من نمى گرید ؟!
جواب داد: شادى ها را براى جمع كردن دوست آفریده ام
ولى غم را براى انتخاب بهترین دوست ....