شعر می بافم... یکی زیر ... یکی رو...
به قامت هیــــــچکس اندازه نیست...
دلــــ ــ ـــ ـــم ...!
نمایش نسخه قابل چاپ
شعر می بافم... یکی زیر ... یکی رو...
به قامت هیــــــچکس اندازه نیست...
دلــــ ــ ـــ ـــم ...!
دلــــــــم یکــــــــ اتفــــــاق...
نـــــــــــــه!
یکـــــــ معجـــــزه مــــی خــــواهـــد
کـــه ســرم را بــه شـــانـــه تـــــــو بــرســانــد
و ...
بـبــــــــــارم همــــه ی ایـــن ســـالهــــا را ...!
دلــِم بـراے خــودم ســوخت
وقــتے صدايـَم كـردے :
" شـُما "
توهنوز همان اوج پروازي
وبرايم لبخند مي فرستي
اگر مي شد به اسمان مي گفتم
كمي اشك برايت بريزد
تا تورا غرق باران مهرباني كند...
شاید سال ها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت ازکنارهم بگذریم
و تو...
آهسته زیر لب بگویی چقدر آن غریبه شبیه خاطراتم بود.......
اتشی می خواهم!!!فندکیکبریتینه برای روشن کردن سیگار ارزان قیمتم!!!!!!!!برای دود کردنخاطرات تلخی که"بهــــــــــای عمـــــــرم است"
هنوز دست هایم در دستهای تو بود که باران بارید...
تو رفتی که چتر بیاوری
و من هنوزم که هنوز است
روی این نیمکت منتظرم
که باران بند بیاید
که تو با چتر یا بی چتر فقط برگردی...!!!
وای از لحظه ای که
یادت میفته یک چیزی رو باید بهش بگی
اما اوون دیگه نیست......!
گفتم بیا…
گفت پاهایم یخ زده!
و من به پایش سوختم،
گرم شد…
رفت به سوی دیگری!
شنیده اَم که سَرَت جای دیگری گرم اَست...!
مُزاحِمَت نمی شَوم...
فقط بدان حَرارت سَرگرمی هایت قلبم را می سوزانَد...
نمی دانم
چرا امشب واژه هایم
خیس شده اند؟؟
مثل آسمانی که امشب
می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم
می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد..
تا شاید از لحظه های دلتنگی
گذر کنم...!!!!!!!
مثل کبوتر ها شده ام ...
هفتاد فرسخ هم که آنطرفتر رهايم کني
باز به سوي تو بازميگردم ...
آخر قصه را بردار و با خودت ببر…
همان یکی بود یکی نبود , همان گنبد کبود را برای من بگذار…
در فکر شروعی دوباره ام!
من بودم و هنوز کس دیگری نبود!!!
مشکـــــــل از تو نبــود
از مــــــ ـــــــن بــــود؛
بــــــــــــا کســــی حرف میزدم
که سمعک هایــــــــــش را
پیــــــــش دیگــــــ ــــــــــری
جا گذاشتــــــه بود...
هیچ وقت
" بی خداحافظ "
کسی را ترک نکن..
نمی دانی..
چه درد بدی است
پیر شدن
در خم
کوچه های " بی خداحافظ "!
فرشتگان از خدا پرسیدن:
خدایا تو که بشر رو آنقدر دوست داری
چرا غم را آفریدی ؟
خدا گفت :
غم را به خاطر خودم آفریدم
چون این مخلوقه من تا غمگین نباشد به یاد
خالقش نمی افتد
ه خودم قول ميدهم که فراموشت کنم
صبح که ميشود ،
تو را که نه ...
ولي ،
قولم را فراموش ميکنم !
بیــــــا قَـــــرار بُگـــذاریـم کـــه . . .
هیـــچ وَقــت با هَـــم قَــــــرار ی نَــــداشته باشیــــم !
بُـــگذار هَمیشــــه اِتفـــــاق بیافتـــد !
این طـــور بـــــهتر اَســـت مَـــن هَـــر لَـــــحظه مُنتَـــظر اتفاقـَـــم !
منتظـــر ِ یک اتفـــاق که " تــــو " را به " مـن " برسانَــــد.
دِل اَســـت ديگــر!
نمي تَــوان دِلتَنــگي را از او گرفـــت
مَگــر ميشــود خيــسي را از آب گرفـــت؟!!
گاهــي ميريزد و خـُــرد ميــشود...
گـــاهي هَم تـَـرک بـَـر ميــدارد...
... اَمـــا باز دِل ميـــماند!
گــآهي نيــز آدم را به اوج دیوانگی می رسانَــــد...
مِثــل مَــن کــه بی تفاوتــی هایت را می بینَـــم
با تَمـــام این هـــا
مــی دانَـــم
دَر سَــطرهــای بَـــعدی این شِـــعر،
عاشِـــق کَســی می شَـــوی،
مـــی رَوم بَــرای خُــودم قَــهوه بـریـزم،
راحَـــت بـــاش...!
دلم گرم خداوندیست که با دستان من گندم برای یاکریم خانه می ریزد.
چه بخشنده خدای عاشقی دارم که می خواند مرا....
با آنکه می داند گنه کارم.
دلم گرم است . می دانم بدون لطف او تنهای تنهایم.
برایت من خدا را آرزو دارم...
شـــــراب هــــم به مستــــی ام حسادت می کنــــد !
آنگـــــاه کــــه خمار یک لحظــــه
دیـــــدن " تــــــو " مـــــی شــــوم... !!!
هر روز دلم در غم تو زار تر است
وز من دل تو بیزار تر است
بگذاشتیم ..... بگذاشتیم ... غم تو مگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفا تر است
وَقتـي بايد بروي بـُـرو ، اين را به خــودَم مي گويماينـروزها شُـده ام آدم رفتـَن ، رفتـَن را خـوب ياد گِـرفته اَمبــي رَحمـانـِـه مــيرَوموَقتـي بايـد بِـروم چِـنان مـيرَوم كه هيـچ اثـَري از مـَن باقـي نمي مانـَدهَميشـه گفتـه اَم بايـد كـَم باشـيجـايـي كه نِمي خـواهندَت نبـاش ، جـايـي كه نِمي خـواهي نَبـاش.
روزی صد بــــــــــار با هم خداحافظی میکردیــــم
امــــــــا افســــــوس معنــــای خداحافظــــی را وقتی فهمــــــیدم
که تــــــو را به خدا ســـــــپردم......
من نه موهامو بلوند میکنم ...
نه پاشنه 15 سانتی پام میکنم ...
نه ساعت 12 شب باهات میام بیرون ...
نه میام مهمونی،نه لب به سیگار میزنم ...
نه عزیزم، من نیستم ...
من موهام مشکیه ...
تیپم سادست ...
اخلاقم اینه ...
کفشامم همه اسپرت!
ساعت 9 شب هم باید خونه باشم!
من اینم...!!!
سلامتی همه دخترای ساده"
خاطرمان باشد به یاد هم باشیم
شاید سالها بعد
در گذر جاده بی تفاوت !
از کنار هم بگذریم
و بگوییم
این غریبه چقدرشبیه خاطراتم بود
عبور تو از حوالی
چشم های من
تنها اتفاق غیر منتظره ی
زندگیم بود
چراکه من
همیشه منتظر
نیامدنت بودم ....
دوست داشتن گاهي سخت مي شود
دوستش داري و نمي خواهد ، دوستش داري و نمي آيد
دوستش داري و سهم تو از بودنش تصويري است فقط دز سرزمين خيالت !
دوستش داري و سهم تو از اين همه تنهايي است
قول داده ام،
هنگام شنیدن نامت بی خیال باشم!
از این قول درگذر!
چرا که با شنیدن نامت
صبر ایوب را کم دارم،
برای فریاد نزدن.....
ماهایی که دیگه نه از اومدن کسی ذوق زده میشیم
نه کسی از کنارمون بره حوصله داریم نازشو بخریم که برگرده..
ماها آدمای بی احساسی نیستیم
ماها بی معرفت و نا مردم نیستیم
یه زمانی یه کسایی وارد زندگیمون شدن
که یه سری بــــاورامون و از بین بـــردن!!
کاش ميشد ، خدا ميومد دستمو ميگفرت و مي گفت :
خفه ام کردي !
بيا اينم اوني که خواستي ...!!
سر به روی شانه های مهربانت می گذارم
عقده دل می گشایم گریه بی اختیارم
از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم
…خالی از خودخواهی من برتر از آلایش تن
من تو را والا تر از من برتر از من دوست دارم
عشق صدها چهره دارد عشق تو آینه دار عشق
عشق را در چهره آینه دیدن دوست دارم
هـــــــرگـــــز نمیدانم اگــــــــر کوچه علی چــــــپ
مشمــــول طرح شـود
چه خـاکـــی بر سرش میکرد..............!!!!!!
بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی
هنوز هوامو داری و هنوز صدامو میشنوی
بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم
اگه تموم قصه هام هنوز ترانه سازتم
بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی
روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی
لـــخ است...
فـــرداهـــایــی را مــی گــویـــم
کــــه قــــــرار است
از تـــــو کــه همـــه دنیــــای منــــی
یک انســـان معمــولـی بســـازم!
شانس نام مستعار خداست....
آنجا که نمی خواهد امضایش پای داده هایش باشد....
اجــــــ ـــــــازه خدا؟؟؟
میشــــــــه من ورقمــــــو بدم؟؟؟؟؟؟؟
میدونـــــــــمــــ وقــــتــــــ امتحــــانـــ تمــــــومـــ نشــــدهـــ امــــــــا مـــــــن خستـــــه شدمــــــ
شده ام مثل يک مرده متحرک ...
نه خواب و نه خوراک
کارم شده خون گريه کردن ...
اشک ميريزم ، فرياد ميزنم ، صداش ميکنم .... اون حتي يادشم از من نمياد
آرزويي محال هم که باشد ...
خوابو خيال و رويا هم که باشد ...
با "تو" شيرين است عشق من !
هميشه نمي شود زد به بيخيالي و تظاهر به مقاوم بودن کرد ،
يه وقت هايي ... حتي براي دقيقه و ساعت هايي ،
کم مي آوري ....
دل وامانده ات بي قراري اش را مي کند....
من دلم گرفتــــــــه
هر چه می روم نمی رسم
رد پای دوســــت
کوچه باغ عشـــــق
سایبان زندگی کجاســـــت ؟