خــــدایـــا...
هیچ کـــســو.....
بــه کـسـی کـه قــسـمـتش نیـسـت ...
عـادت نــده...
تـو خــدایی....
نـمـیدونـی دل بـشــکـنـهچــقدر درد داره ...
نمایش نسخه قابل چاپ
خــــدایـــا...
هیچ کـــســو.....
بــه کـسـی کـه قــسـمـتش نیـسـت ...
عـادت نــده...
تـو خــدایی....
نـمـیدونـی دل بـشــکـنـهچــقدر درد داره ...
ما به هم نمی رسیم
امّا
بهترین غریبه ات می مانم
که تو را همیشه دوست خواهد داشت . . .
آنها ڪہ از دور نگاه میڪنند !
می گویند :تو چہ ڪم دارے ؟ هیچ !!!
و من باراטּ اشڪهایم را در ابر چشمانم پنهاטּ میڪنم
و با لبخند پوچے بہ نشانہ تایید سر تڪاטּ مے دهم ...
اما خود میدانم ڪہ هر گاه دروטּ خود را میڪاوم
بہ یک غم بزرگ میرسم ...
و آن غم نبودטּ توست !!!
من در ڪنار همہ تو را ڪم دارم ......
جزایی بالاتر ازین نیست
به کسی دل ببندی...
که میدانی قسمت تو نیست!!!
چـقــدر سـخـتــ اسـتــ کهـ لبـــریــز باشـے از گفتــטּ ؛ولــے ...
در هـیــچ ســـویـتـــ مـحــرمـے نبـــاشــد ... !!!
گـاهـی وقـتـا
دلـم فـقـط سـنـگـیـنـی نـگـاهـت رو مـیـخـواد
که زُل بـزنـی بـهـم
و مـ ـن بـه روی خـودم نـیـارم . . .
چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یادببرد....وچقدر بایدبگذرد تابتوان دیگر او را دوست نداشت....
گوشهایم را می گیرم...
و چشم هایم را می بندم...
و زبانم را گاز می گیرم..
ولی...
حریف افکارم نمی شوم...
چقدردردناک است...
فهمیدن ...!
هر که با احساس شد خواهد شکست ... این جواب سادگیست!
گفتی خودت را جای من بگذار
گذاشتم...ببین...اما نرفته ام... .
بن بستِ زندگی جائیست که؛
نه حقِ دوست داشتن داری و نه توانِ فراموشی ...!
میرسد روزی که بی من روزها رو سر کنی میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
میرسد روزی که تنها در کنار عکس من نامه های کهنه ام را مو به مو ازبرکنی
تنهایی ام را تنگ در آغوش گرفته ام ...
ولی دیگر نای بلند شدن ندارم !!
نمی دانم من پیر شدم یا او زیادی سنگین ...
حرف ِ تو که می شود ...
من ،
چقدر ناشیانه
ادعای ِ بی تفاوتی میکنم !
ﺁﺩﻣﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘــﻦ ﮐﻪ ﺧﻮﺷﺒﺨــﺖ ﻧﯿﺴﺘـﻦﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘـــﯽ ﺑﻬﺸـــﻮﻥ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﻩ ...
ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺑﺪﺑﺨـــﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﯾﮕــﺮﺍﻥ
تاریخ آمدنت را به یاد دارم
اما تاریخ رفتنت را هزار بار خط زده ام
تا فراموش کنم از تو دور مانده ام ...
http://www.senatorha.com/forum/image...2011/11/21.pngســـوم
هفتــــم
چهلـــم
ســـــال . . .
چنـــد ســــال دیگــــر
بایــــد عــــزادار نبـــودن هایـــــت باشــــــم ... ؟
عزیزم…
شما روی پاهات نمی تونــــی وایسی
چه برسه به حرفات…
من این کافه ها رو قبول ندارم !!
بدون سیگاری که دودم کند...
بدون عرقی که سگم کند...
با چای و قهوه و نسکافه ، چطور فراموشت کنم ...!!!؟
این روزها دلم بهونه گیر شده
دلم بهونه تو را میگیرد
مدام زیر لب نامت را صدا میزند
میگویی با این دل چه کنم؟!!
که بی تاب ست و
دلتنگی میکند...!!
بهونه دلم...
من روی دلم تمام تو را حک کرده ام
.
.
.
بهونه گیر...
امشب دیوانگى در من بالا زده
نه سکوت ، نه موسیقى ، نه حتى سیگار
;هیچ چیز و هیچ چیز این دیوانگى را تسکین نمى دهد
جز حضورت
آنقدر صدایت زدم دیگر گوشهایم نمی شنوند و دیگر لبانم تاب گفتنت را ندارند بیاو گلی بر مزارم بگذار
پرستوی من تویی
می آیی بهار میشوم
می روی پاییز می شوم
عادت کوچ را فراموش کن
بیا و نرو
بیا و به من کوچ کن و
فصل مرا بهار باش تا همیشه ............
تنهایی یعنی ذهنم پر از تو، خالی از دیگران است
اما....
کنارم خالی از تو، پر از دیگران است
شبیه مه شده بودی ...
نه میشد در آغوشت گرفت و نه آن سوی تو را دید...
تنها میشد در تو گم شد..................گم شدم
بعضی وقتا ها... بعضی ها... بی صدا از زندگیت می روند!
بی خداحافظی، با پای برهنه
روی نوک پا، پاورچین پاورچین...تا مبادا صدای تق تق کفش هایشان آگاهت کند از رفتنشان
واین نهایت نامردیست
نروکه دلم طاقت نمی اورد
פֿـבایـآ وقــتـے בلت مـے گـیره چیڪار میکنـے...
میرے یـﮧ گوشـﮧ مـے شینـے....
هـے با نگـآت بازے مـے ڪنـے ڪـﮧ...
یـاבت برـﮧ مـے פֿـواستـے گـریـﮧ ڪنـے...؟!
یـﮧ لیواלּ آب مـے خـورے ڪﮧ ...
همـﮧ بغضـاتـو قـورت بـבے...؟!
انـوقت یـآבت میـآد خــבایـے و بـایـב تنهـا باشـے...؟
פֿـבاجـوלּ לּـمیــבونـے...
ایـלּ روزا چقــد פֿـבا بوבمــ
خُـ ♥ ـدایــــــا
اندڪی نفهمے عطا ڪن ڪــہ راحت زنـدگـے ڪـــــنم …
مُردم از بس فهمےـدم و به روی خودم نیاوردم …
گاهے
یڪ "دوست" ڪارے مےڪنه
ڪــہ
دلت بدجورے واسه "دشمنت" تنگ مےشه ...!
گفت دهانت بوی شیر میدهد و مراتنها گذاشت ورفت....
به او بگویید حالا بوی دروغ میدهد حالا برگرد.....
خدایا
یه چیزی بگم ولی دلگیر نشو
به خودت قسم دنیات ته نامردیه.....
اگه کــــسی ازم پرسید:
یارتـــ چگونه بود؟
میگــــــــــم:نامرد نبود،تا آخــــرش بود،
اما قسمتــــــــــــ نبود...
وقتی سگ ها در بیابان از گرگ ها رشوه می گیرند
ومترسگ ها با کلاغ ها تبانی میکنند
چه انتظار پوچی است وفا از انسان ها......
دوست داشتن هایت همه دروغ بود .....!!!!
درست مثل امضای پای نا مه هایت که میگفتی
خون است اما طعم اب انار میدهد....
http://www.senatorha.com/forum/image...2011/11/21.pngعادت این قبیله است...!
دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
تمام جهان را
آهسته
آهسته
بگردي
مرا پيدا نخواهي كرد
حتي در لاكـــــــــــــ خودم!!!
شما یادتون نمیاد!
یک زمانی دلش برام تنگ میشد!!!
http://www.senatorha.com/forum/image...2011/11/21.pngوقتی تمامی خویش را
به دیگری تقدیم میکنی
سینه ات را برای پذیرش زخمی بزرگ... عریان می سازی
درک کردن کسی که شکست خورده ، سخت است !
سخت ...
پس تو هم دیگر مرا دلسوزانه نگاه نکن !
من دلسوزی تو را
نمی خواهم !
امشب دلم گیره ... امشب قراره بری...
فرصت نشد بگم ؛ چی میکشم بری .....
کاش اینجا بودی و میشد بهت بگم .
روزے به تمام این بے قرارے ها مےخندے
و ساده از کنارشان مےگذرے...
ایـن قشـنگتریـن دروغیـستـ
که دیگـران بـرای آراـم کردنـتـ به تو مےگویند
http://www.senatorha.com/forum/image...2011/11/21.pngانگــار محالـــ استـــ که ما قسمتــــ یکــ پنجــره باشیـم
حالا که به انـــدازه ی پــرواز و قــفــــس فاصلـــــه داریــم
بعضی وقتا که سوار تاکسی میشم و راننده می پرسه:کجا؟؟
دلم می خواد بگم:
"آخر دنیا لطفا"...!!!
برایم
تعریف کن
هرگز فراموش نشدن
چه حالی دارد...!؟
هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت
یا فراموش شدن...
به هر حال دارم فراموش میکنم فراموش شدنم را...