ای نسیم سحر ارامگه یار کجاست
منزل ان مه عاشق کش عیار کجاست
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش ا
تش طور کجا موعد دیدار کجاست
هر که امد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست
نمایش نسخه قابل چاپ
ای نسیم سحر ارامگه یار کجاست
منزل ان مه عاشق کش عیار کجاست
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش ا
تش طور کجا موعد دیدار کجاست
هر که امد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست
نگاه تو
انعکاس صامت گرفتگی صدای یک فریاد است ...
به من نگاه کن !
بگذار من
در سکوت صدای نگاه تو
تراژدی مرگ همه ی فریادها را
تجربه کنم ...
بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از پنجره با مهربانی دانه بر میداشت
تمام بالهایش غرق در اندوه و ماتم شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایش خیس باران شد
شمان خيست را
در رود
جايی كه ماهی و ماه
گريسته اند
می شويم
خشك خواهی شد
كه مرداب
از تو شكل می گیرد
له شده ام زیر دندان های برنده ی شب
پرت شده ام در آخرین سیاه چاله های دردناک
سالهاست غرق شده ام
در زیر مرداب خفگی
خسته از نفس های دروغین
جسارتی نیست برای عاشق شدن
شیرینی ای نیست برای دلربایی
دلم گرفته از بی باکی خنجر
بي تو هر شب اشك من از ديده مي بارد
در سكوتي تلخ
دست سردم
گرمي دست تو را احساس مي دارد
در حباب اشك
ديدگانم لحظه ديدار مي بيند
آتشين لبهايم
از باغ لبانت بوسه مي چيند
من تنهایی را در التهاب لحظه ها
از پس دیوار شب
پشت آینه باور خود احساس کردم ...
قسم به زمان ...
اشک تنها گواه این حضور تلخ بود
گاهی تو صدایم میکنی
گاهی من صدایت میکنم
عجیب است
گاهی هر دو
چیزی به این سادگی را
فراموش میکنیم
گر بیایی
از فرط خوشحالی خواهم مرد
اگر نیایی
از فرط غم و صوت
حالا که مرگ
در تو نفس می کشد
چه فرق می کند محبوب من !
بیایی یا نیایی !؟
با دست خودش سر خودش را که برید
وقتی که بجز خون خودش هیچ ندید
بالای سر خودش،خودش فاتحه خواند
یک پارچه بر صورتش از رنگ سفید