باید برای عشق دلی دست و پا کنم
نزدیک چشم تو منزلی دست و پا کنم
دارم برای مرگ دل خود نقشه میکشم
باید بگردم و قاتلی دست و پا کنم
نمایش نسخه قابل چاپ
باید برای عشق دلی دست و پا کنم
نزدیک چشم تو منزلی دست و پا کنم
دارم برای مرگ دل خود نقشه میکشم
باید بگردم و قاتلی دست و پا کنم
برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی است.لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی. پرهایش را بزن ...
خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق درهها پرت کند
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود، دری دیگر باز میشود ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم میدوزیم که درهای باز را نمیبینیم.
«هلن کلر»
همیشه بهترین راه را برای پیمودن میبینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم.
«پائولو کوئلیو»
اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ می کند. بگذار پایان تو را
غافلگیر کند، درست مانند آغاز.
هیچکس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد؛ و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد.
بعضی ها از دور میدرخشند!
نزدیک که میشوییک تکه شیشه ی شکسته ای بیشتر نیستند!!!
که باید لگدی بهش زدتا از مسیر نور آفتاب دور شوند و چشمان دیگری راخیره نکنند و گول نزنند!!!
از خدا پرسیدم خدایا چه چیزی تو را ناراحت می کند؟
خداوند فرمود : هر وقت بنده ای با من سخن می گوید ، چنان به حرفهای او گوش می دهم که گویی به جز او بنده ی دیگری ندارم.
ولی او چنان سخن می گوید که انگار من خدای همه هستم الا او.
خدایا مرا محروم کن از داشتنهای خطرناک .
حتی اگر اشک بریزم التماس کنم،
مرا محروم کن از عسلهای مسموم از مارهای خوش خط و خال،
لذتهای اندوه بار،
ای مهربانتر از من نسبت به من
اهل کوچه همه رفتند ولى ما ماندیم/
حقمان است اگر بى کس و تنها ماندیم/
هیچ تقصیرکسى نیست اگر رنجوریم/
روشنى هست، خدا هست فقط ما کوریم
بوسه ام را می گذارم پشت در / قهرکردی , قهرکردم , سر به سر
تو بیا , در را تماما باز کن / هر چه میخواهی برایم ناز کن
من غرورم را شکستم , داشتی ؟ / آمدم , حالا تو با من آشتی ؟
به خاطر یافتن مقصر ، زندگی ات را تلخ و سیاه نکن.
بگذار آن چه در پایان یک عشق به جای میماند
خاطرات خوش باشد با من آشتی کن تا دنیا با من آشتی کند . . .
دوستی را دوست، معنی می دهد / قهر هم با دوست، معنی می دهد
هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست / قهری او هم نشان دوستی است
جنس من از آهن و از سنگ نیست / من دلم تنگ است و یار دلتنگ نیست
حال دل از من نمیپرسی چرا / حال پرسیدن که دیگر ننگ نیست . .
اینقدر نگو : اگه ببخشم کوچک می شوم
اگه با گذشت کردن کسی کوچک می شد ، خدا اینقدر بزرگ نبود . . .
اون منم که عاشقونه شعر چشماتو می گفتم / هنوزم خیس می شه چشمام وقتی یاد تو می افتم
هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره / هنوزم می گم خدایا کاشکی برگرده دوباره
دل بر سر تو بدل نجوید هرگز
جز وصل تو هیچ گل نبوید هرگز
صحرای دلم عشق تو شورستان کرد
تا مهر کسی دگر نروید هرگز
میترسم از نبودنت...
از بودنت بیشتر...
نداشتنت ویرانم میکند...
داشتنت متوقفم...
وقتی نیستی کسی را نمیخواهم...
وقتی هستی ترا میخواهم...
رنگهایم بی تو سیاه است...
در کنارت خاکستری ام...
خداحافظی ات به جنونم میکشاند...
سلامت به پریشانیم...
بی تو دلتنگم... با تو بیقرار...
بی تو خسته ام...
با تو در فرار...
در خیال من بمان...
از کنار من برو...
من خو گرفته ام به نبودنت
گریه کردن تا سحر کار من است،
شاهد من چشم بیمار من است...
فکر میکردم که او یار من است،
نه فقط در فکر آزار من است...
نیتش از عشق تنها خواهش است،
دوستت دارم دروغی فاحش است...
یک شب آمد زیرو رویم کرد و رفت،
بغض تلخی در گلویم کردو رفت...
پایبند جستجویم کرد و رفت،
عاقبت بی آبرویم کرد و رفت...
این دل دیوانه آخر جای کیست؟
آنکه لیلایش منم مجنون کیست؟
مابچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم
کارتونهایی که بچه یتیم ها قهرمانهایش بودند
ما پولهایمان را می ریختیم توی قلک های نارنجکی و می فرستادیم جبهه
دهه های فجر مدرسه هایمان را تزئین می کردیم
توی روزنامه دیواری هایمان امام را دوست داشتیم
آدمهای لباس سبز ریش بلند قهرمان هایمان بودند
آنروزها هیچکدامشان شکمهای قلمبه نداشتند
و عراقی های شکم قلمبه را که می کشتند توی سینما برایشان سوت می زدیم
شهید که می آوردند زار زار گریه می کردیم
اسرا که برگشتند شاد شاد خندیدیم
ما از آژیر قرمز می ترسیدیم
ما به شیشه خانه هایمان نوار چسب می زدیم از ترس شکستن دیوار صوتی
ما توی زیر زمین می خوابیدیم از ترس موشک های صدام
ما چیپس نداشتیم که بخوریم
حتی آتاری نداشتیم که بازی کنیم
ما ویدیو نداشتیم
ما ماهواره نداشتیم
ما را رستوران نمی بردند که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است
ما خیلی قانع بودیم به خدا
۰
صحنه دارترین تصاویر عمرمان عکس خانم های مینی ژوب پوشیده بود توی مجله های قدیمی
یا زنانی که موهایشان باز بود توی کتاب های آموزش a.b.c.d
زنهای فیلمهای تلوزیون ما توی خواب هم روسری سرشان می کردند
حتی توی کتابهای علوممان هم با حجاب بودند
عاشق که می شدیم رویا می بافتیم
موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم
جرات نداشتیم شماره بدهیم مبادا گوشی را بابا هایمان بردارند
ما خودمان خودمان را شناختیم
هیچکس یادمان نداد
و حالا گیر افتاده ایم بین دو نسل
نسلی که عشق و حال هایشان را توی کاباره های لاله زار کرده بودند
و نسلی که دارد با فارسی وان و من و تو و ایکس باکس و فیس بوک بزرگ می شوند
و هیچکدامشان مارا نمی شناسند و نمی فهمند
اگر نرفته بودی
هیچ گاه نمی دانستم
دلتنگی
یعنی چه؟؟؟
"دلتنگی ام را به تو مدیونم
بعضی اوقات خودمون رو خوشحال نشون میدیم چون میخوایم ناراحتی مون رو پنهان کنیم ...
بعضی اوقات خودمون رو خندان نشون میدیم چون میخوایم گریه مون رو پنهان کنیم ...
بعضی اوقات مجبوریم در ظاهر جور دیگری باشیم هرچند سخت است ولی تجربه ثابت کرده است که شدنیـ ست ...
زمین در انتظار تولد یک برگ.....
من در حال شمارش معکوس.....
صفر همیشه پایان نیست.......
گاه آغاز پرواز است........
گاهی باید فاتحـــه خـــاطره ای رو خوند
وگر نه همون خـــاطره
فاتحـــه تو رو می خونه !
http://www.senatorha.com/forum/image...013/08/473.jpg
خدايــــــــ ـــا
حواست هست؟
پيــــــر شــــده ام
و
به هيـــچ يك از آرزو هايم نرسيده ا م
از بین تمام دردها ،
سوختنِ بدون
شعله
دردناکترین است
http://www.senatorha.com/forum/image...2011/11/21.pngدلــــــــتـــنــگـــــــ ــــم . . . !
دلتنگ كسی كه گردش روزگارش به من كه رسید از حركت ایستاد . . . !
دلتنگ كسی كه دلتنگیهایم را ندید . . .
دلتنگ خودم . . .
خودی كه مدتهاست گم كرده ام
دلــــــــتـــنــگـــــــ ــــم
جـــــهـــــــــــــــنــ ـــم
ايـــــــنــــــــــــجا ســـــــــــــت وقـــــــــــتـــــي مـــــــــــــن امـــــــــــــــروز مـــــــــي مـــــــيـــرم
و بــــــــــاز فــــــردا زنــــــــــــــــده ام...
تنهايي خود را مُـــــقدس بدار
و تا زماني كه چيزي مقدس تر از آن نيافته اي،
در تنهايي خود بمـــــــــــــــــــان ...
__________________
گفتند عینک سیاهت رابردار دنیا پر از زیباییست!
عینک را برداشتم....
وحشت کردم از هیاهوی رنگ ها؛
عینکم رابدهید می خواهم به دنیای یکرنگم پناه ببرم...
می خواهم برگردم به روزهای کودکی :
آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود . . .
عشق ، تنها در آغوش مادر خلاصه میشد . . .
بالاترین نقطه ى زمین ، شانه های پدر بود . . .
بدترین دشمنانم ، خواهر و برادر های خودم بودند . . .
تنها دردم ، زانو های زخمی ام بودند . . .
تنها چیزی که میشکست ، اسباب بازیهایم بود . . .
و معنای خداحافظ ، تا فردا بود . . .
حسرت ِ مرا دیواری می فهمد
که به او نگاه می کنی
اما دلت
جایی دیگر است
. . . .
خـــودم هستمــ !
کــَـسي هم خوشش نيامد به جَهنـــــــــم
اينجا که مُجسمه سازي نيـــســت...
!!
http://www.senatorha.com/forum/image...2011/11/21.pngآهــــای آدمـــــهآ...
مَــنـ که هیـــچ مَــقصـَــدی به نـآمـَــم نیست ...
و هیچ چشمـــی در انتظآرم ...
ببخشید که جآیــــتآن رآ
/ تنـــگ / کرده ام ...
حَســــــرَتــ ـــــ !
یعنے رو بـﮧ رویــــَــــمـ نِشَستـﮧ اے
وَ باز خیســـــےِ چِشمـــانــَـمـ را ،
آن دَستمآلِ خُشکــِ بے اِحسآس پاکــ کُنــَـــد
حَســــــرَتــ ـــــ !
یَعنے شآنـﮧ هایَتــ دوش بـﮧ دوشـَــــــمـ باشَد
اَما نَتوانــَــم اَز دِلتَنگے بـﮧ آن پَناه بِبـــــــرَمـ
حَســــــرَتــ ـــــ !
یَعنے تــــ ــــو کـﮧ در عینِ بـــــــــودَنتــ داشتَنتــ را آرزو مے کُنــــَــــمـ....
سنــگــم نـــزن
شکـستـــه دل ِ
ایـــن حـــوالــی ام
کـــوتــاه هـــایــــــم
را بلنــــــــــــــ ـــد بـــخوان
شــایــد مـــرا بیـــشــتـر فــــهمـیدی....
__________________
http://www.senatorha.com/forum/image...2011/11/21.pngبعد از مـرگـم ؛
قـلــبـم را جــدا از مـن خـــاک کنيد
من و دلـــم هيچ گاه
آبـمـان توي يک جـوي نرفت
!
وقـتی از چـشمِ کـسی بیُــفتی ،
مثلِ یــك قـــطره اشک
دیگه فــرقـی نمیــکنه کجـــا بـــاشی !؟
گوشه ی چشم
رویِ گونه
و یا ..
رویِ خــاک !
تـــو دیـگه چــکیــدی
آهسته گفت: خدانگهدارت .
در را بست و رفت . . . .
آدمها چه راحت مسئولیت خودشان را به گردن خدا می اندازند. . . .
::
گاهی دوست دارم بدون پک زدن
فقط بنشینم و نگاه کنم که سیگارم چگونه میسوزد
شاید آخر فهمیدم چه لذتی میبری از تماشای سوختن من