غم و غصه اش قد یک دنیا میشه .…
میره یک گوشه پنهون می شینه .…
اونجا رو مثه یه زندون می بینه .…
غم تنهایی اسیرت میکنه .…
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه .…
غم می آید یواش یواش خونه ی دل در میزنه .…
یاد اون شبها می افتم زیر مهتاب بهار .…
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار .…
غم تنهایی اسیرت میکنه .…
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه .…
می گن این دنیا دیگه مثه قدیما نمیشه .…
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمیشه .…
اون بالا باد داره زاغه ابرارو چوب میزنه .…
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه .…
غم تنهایی اسیرت میکنه .…
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو به من گفتي :
از اين عشق حذر كن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است!
با تو گفتم :
"حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پيش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم "
باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد،
يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!