میدانم از خود خواهی است که تو را برای خود می خواهم
و تو هم انقدر رئوفی که خود را متعلق به همه میدانی . . .
نمایش نسخه قابل چاپ
میدانم از خود خواهی است که تو را برای خود می خواهم
و تو هم انقدر رئوفی که خود را متعلق به همه میدانی . . .
باید ببینمت !
چرا که روی نوار قلبی ام
پیوسته نام تو بود
و پزشک نیز بر آخرین نسخه ام
تو را تجویز کرده است . .
برای زندگی
نه سقف می خواهم
نه زمین!
نقشه ی جغرافیایی دستهایت
کافیست..
چقدر سیاه است!
دلت را نمی گویم...
با چشمهایت هم نیستم
موهایت
حلقه
حلقه
زنجیر
پابندم کرده
شبی خواهد امد که تو در کنارم ارام میخوابی ومن تنها نگاهت میکنم اشک میریزم و من همچون نگهبانی تو را تا صبح میپایم و تو اسوده در خوابی
سرم را روی شانه ات بگذار
تا من گلهای پیراهنت را ،
آب دهم ...!
تو فقط بمون کنارم
میشکنه بی تو حصارم
تو که میدونی به جز تو
تو دلم کسی ندارم
بيا خودمان باشيم
تو حرف بزني ، من نگاه كنم
من نگاه كنم ، تو بخواني
و بعد لبخند بزنيم بر اين همه ديوانگي
براي انتقام از
فرداهايي كه براي ما نيست
دل بسوی تو نظر بر چپ و راست
تا نگویند رقیبان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
این شعرها دیگر برای هیچکس نیست
نه! در دلم انگار جای هیچکس نیست
آنقدر تنهایم که حتی دردهایم
دیگر شبیه دردهای هیچکس نیست