وقتی گفتی به اندازه ی تموم برگهای درخت سیب توی حیاط خونمون دوست دارم ، انقدر خوشحال شدم كه نفهمیدم زمستونه....!http://www.senatorha.com/forum/image...2011/11/18.gif
نمایش نسخه قابل چاپ
وقتی گفتی به اندازه ی تموم برگهای درخت سیب توی حیاط خونمون دوست دارم ، انقدر خوشحال شدم كه نفهمیدم زمستونه....!http://www.senatorha.com/forum/image...2011/11/18.gif
غمناک ترين ناله ی دلم
بهانه ديدن توست
تو بگو با دل بی قرارم چه کنم؟!
برای تو زندگی میکنم ، به عشق تو نفس میکشم ، بدون تو میمیرم!
برای تو مینویسم ، از عشقت و آن قلب مهربانت ....
مینویسم که دوستت دارم برای همیشه و تا ابد!
تویی زیباترین زیبایی ها ، تویی مظهر خوبی ها ، این تویی همان لایق بهترینها!
تویی تنها بهانه نفس کشیدنم ، این تویی تنها ترانه زندگی ام....
تویی یک عشق جاودانه ، خیلی دوستت دارم صادقانه ....
بیا با هم زندگی را با عشق و محبت بسازیم و به عشق هم زنده بمانیم!
ای قشنگترین لحظه ، ای زیباترین کلام خیلی دوستت دارم...
تویی پاکترین عشق روی زمین ، می پرستم تو را بعد از خدای آسمانها و زمین!
تا آخر دنیا به انتظارت مینشینم ، آخر این دنیا همان لحظه ایست که از عشق تو میمیرم!
به عشق تو زندگی میکنم ، برای تو نفس میکشم ،بدون تو میمیرم!
بیا در کنارم عزیزم ، عطر وجودت به من آرامش میدهد ، حضورت در کنارم مرا به اوج
عشق می رساند ....
بیا در کنارم ، دستانت را به من بده ، بگذار با گرمی دستانت احساس خوشبختی کنم!
احساس کنم که برای منی !
تویی لایق بهترینها ، تویی که لایق قلب منی و حافظ احساس من....
با حضورت در قلبم زندگی ام رنگ تازه ای به خود گرفت و فصل بهار زندگی ام با حضورت
فرا رسید ....
با حضورت کویر تشنه دلم بارانی شد ، بارانی از جنس عشق و محبت تو!
مثل همیشه با تو هستم ، بیشتر از همیشه عاشق تو هستم...
مثل همیشه برای منی ، بیشتر از همیشه قدرت را میدانم....
ای عشق همیشگی ام ، بدجور در قلب من غوغا کرده ای !
مثل همیشه ، بیشتر از گذشته ، برای همیشه ، میگویم که دوستت دارم همیشه
آموختم تو را بخوانم ...
آموختم از تمام وجودم فریادت بزنم ...
و تو هر بار هم صدای بی صدای مرا شنیدی و پاسخ گفتی.
خطا میکنم ... به بیراهه میروم ... راهت را گم میکنم ... در راه زخمی میشوم
و تو ... و تو ... مرا بلند میکنی ... نوازشم میکنی ... آرامم میکنی
تو می خواهی من برگردم به تو ... به اصل خودم ... آری
اصل من تویی ... آغازم تویی ... و پایانم تو خواهی بود
تنها قدم می زنم پارک و مسجدو مجتمع ها و همه و همه چیزو همه جا رو زیر پا می ذارم.چقدر پام درد می کنه و خسته ست.اما دیدن فضای به این قشنگی ترغیبم می کنه که بازم بیشتر و بیشتر قدم بزنم.گفتم فضای زیبا.آخ که دلم لک زده واسه یکم قدم زدن توی این هوا با یه دل خوش.حتی ۱ ثانیه همون ۱ ثانیه معروف که خاضرم زندگیمو براش بدم.
راه می رم و با خودم حرف می زنم چقدر خل و ضع شدم.می خندم ..گریه می کنم....بی تفاوت می شم....همش عرض ۱ ثانیه.........
صدای خنده بچه ها می یاد.گل کوچیک بازی می کنن.سرمو می چرخونم و واسه یه لحظه زندگی رو می بینم.یه عده پیر مرد که گوشه گوشه پارک نشستن و حرف می زنن.بچه هایی که بازی می کنن.دلشون خوشه ها....!!!
اما من ..اما واسه من......
اونا می خندن..مهم نیست.....
حرف می زنن ...مهم نیست.....
مهم نیست...مهم نیست...
هیچی دیگه برام مهم نیست.......
دیگه هیچ صدایی نمی شنوم!انگار گوشام گرفته گرفته ست.فقط صدای ضجه می یاد.صدای گریه می یاد.
چقدرم آشناست!!.....
این منم!
منم که دارم از درون گریه می کنم
چه گریزیست ز من؟ چه شتابیست به راه؟
به چه خواهی بردن در شبی اینچنین تاریک پناه؟
مرمرین پله آن عاج سفید ای دریغا که ز من بس دور است!.....
لحظه ها را دریاب چشم فردا کور است...............
گاهی اونقدر دلگیر و دلتنگم که می گم : خدایا!زندگی به این بی اهمیتی و پوچی برای چی می گذرونم؟بی هیچ امیدی!
و گاهی هم حتی یه اتفاق کوچیک یه دیدار ساده اونقدر امیدوارم می کنه که عروسکم رو محکم بغل می گیرم و حتی زودتر از همه خواب می رم که شاید خوابشو هم ببینم!!...
زندگی منو باش که به چه چیزایی بستگی داره خداییش!!..
دیدن کسی عرض ۱ ثانیه!۱ ثانیه فقط و فقط ۱ ثانیه!!...
اونقدر خوشحالم کرد که احساس بی وزنی هم دیگه واسه وصفش کمه!
و اونقدر غمگین شدم که تموم اون راهی که واسه دیدنش رفتم رو موقع برگشت فقط اشک ریختم!
سرم درد گرفته بود و تموم خاطره هام جلو چشمام رژه می رفتن!
چاره ای نداشتم جز اینکه سرم رو به شیشه تکیه بدم و چشمامو ببندمو
وای از خاطره ها!.......
گفتی که مرا دوست نداری، گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من ده
گفتی که نه، باید بروم، حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
رفتی تو و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی تو، خدا پشت و پناهت، به سلامت
بگذار بسوزد دل من، مسئله ای نیست
دونه دونه
چشمای نازت و وا کن ، حیفه اشکات که بریزه
بگو عشقمون همیشه ، واسه خاطرت عزیزه
میدونم برات عزیزه
دونه دونه اشکام رو گونه هامه
وقتی تو نباشی اینا باهامه
میمونی تو قلبم واسه همیشه
تو رو کم میارم تو روزگارم
همه ی وجودم تویی بهارم
بدون تو تنهام نگو نمیشه
هوا وقتی بارونه آره دلم خیلی می گیره
ندونستی گل یاس من دلم بی تو می میره
من و سپردی به پرسه های بارون
رفتی از لحظه هامون آسون
هنوزکناریاس گلدون ، به انتظارتم تو ایوون
دونه دونه اشکام رو گونه هامه
وقتی تو نباشی اینا باهامه
میمونی تو قلبم واسه همیشه
تو رو کم میارم تو روزگارم
همه ی وجودم تویی بهارم
بدون تو تنهام نگونمیشه
هنوزم تو خاطراتم تو رو هر نفس میبینم
چه غریبم بی تو اینجا تو رو میخوام نازنینم
سپیده صبح میدونم میای دوباره
گل سرخ و تو و شبنم ، من و بارون و ستاره
دونه دونه اشکام رو گونه هامه
وقتی تونباشی اینها باهامه
میمونی تو قلبم واسه همیشه
تو تو تو تو
تو رو کم میارم تو روزگارم
همه وجودم تویی بهارم
بدون تو تنهام نگو نمیشه
باز هم تنهایی ...
عادت همه چيـز را ويران مي كند. واي بر روزي كه
چيزي ـ حتي عشـــــق ـ عــادتـمان شـود ...عاشق كم است
وسخن عاشقانه فراوان .ديگر سخن گفتن عاشقانه،
دليل عشق نيست و آواز عاشقانه خواندن ،
دليل عاشق بودن ...ولي اي دوست ، تو نگاه عاشقانه ات
را عاشقانه نگهدار و كلام ساده ي عاشقانه ات
را خالصانه بگو و هميشه به ياد داشته باش
شب عشق در كنار عشق بوده است .
کجايي؟
برفي است هواي نوشته هايم.
تنهايي ام را با اين سياهي کلام فرياد ميزنم …
تنهايم مثل ثانيه هاي تکرار ناشدني… مثل ميوه هاي درخت پژمرده باغ متروک…
ديگر کجايي تا ببيني بي تو حتي جوهر خوابهايم هم رنگي ندارد.
در سکوت تنهايي، طوفانيم… طوفاني که هيچ رگباري دست و دلم را به آرامش دعوت نميکند.
بارانيم مثل هواي چشمان غرور پيچک شکسته به دست باد…
عاصيم مثل بغض به هنگام فرياد. مثل پنجره هاي خاموشي به وقت چشم انتظاري باران…… آخر کجايي؟
کجايي؟ دلم تنگ است. دل تنگ مثل سنگ صبور به وقت تکه شدن به دست سنگيني نشئه مرگ…
با تمام تنهايي و باراني و طوفاني و عصيان باز هم منتظرم،
منتظر يک لحظه از نگاه بودن در نبض نگاه تو. کجايي؟
بغض اين قلم… باز نميشود.
کجايي؟
دلم تنگ است…
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــد
تــــموم وســـعت دلـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكـــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــ ــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلـــــــــــــــــــــــ ـرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
زندگی رویا نیست
می توان بر درختی تهی از بار زدن پیوندی
می توان از مبان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو هر دو بیزار از این فاصله ها ست
قصه ی شیرینی ست
کودک چشم من از قصه ی تو می خوابد
قصه ی نعز تو از غصه تهی ست
باز هم قصه بگو تا به آرامش دل
سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم
گل به گل، سنگ به سنگ این دشت یادگاران تواند
رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ در تمام در و دشت سوگواران تواند
در دلم آرزوی آمدنت می میرد رفته ای اینک اما آیا باز می گردی؟
چه تمنای محالی دارم
خنده ام می گیرد
از پنجره نگاه بکن آره اون میاد درسته بی وفاست ولی باید بیاد
میدونه دلم براش بدجوری تنگ شده ولی نمیدونم دل اون چرا از سنگ شده
غم دوریش کم بودش حالا بی وفا شده نه یه زنگی نه تماسی آره بی رنگ شده
آخه من چکار کنم با این دل بهونه گیر ای خدا کمک بکن برو ای دل بمیر
تو چرا سنگ نشدی میونه این همه سنگ میدونم دوسش داری مثل یه احصاصه قشنگ
آخه دوست داشتنیه مثل لیلا میمونه دل من شیدادییه مثل مجنون میمونه
فدای نازش بشم این نازش کشته مارو حالا که عاشق شدم می خواد بگه از پیشم برو
خدایا این احصاصمو از دلم نگیر ولی خصلت بدو از دل یارم بگیر
آخه گناهم نداره همش تقصیره منه زود دل می بندم زود عاشق میشم اینم میشه گفت یه جوری گناهه منه
" دوستت دارم " را
من دلاویزترین شعر جهان یافته ام
□
این گل سرخ من است .
دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
که بری خانه دشمن !
که فشانی بر دوست ،
راز خوشیختی هرکس به پراکندن اوست !
□
در دل مردم عالم _ به خدا _
نور خواهد پاشید
روح خواهد بخشید .
□
تو هم ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو
این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت
نه به یکبار و به ده بار، که صد بار بگو
" دوستم داری " را از من بسیار بپرس
دوستت دارم را با من بسیار بگو
خداحــــافظ نگو وقتی هنوز در گیــر چشماتم
خداحافــــظ نگو وقتی تا هرجا باشی هـمراتم
تو اون گرمای خــــــورشیدی که میری رو به خاموشی
نمــــی دونی چـــقدر سخـــته شبه ســـرده فرامــــــوشی
شـبی که کـــــوله بــارت رو میــون گریـــه می بــستی
یه احساسی به من می گفت هنوزم عاشــــقم هســـــتی
خداحـــافظ نگـــو وقتی هـــنوز در گیـــر چشماتم
خــــداحافــظ نگو وقتی تـــا هرجــا باشی همراتم
چرا حالــت پریـــشونه چـــــرا مایوس و دلسردی
خداحــافظ نــگو وقتی هـــنوزم میشـــــه برگردی
تو یــادت رفته اون روزا یکی تنها کــست میشد
خداحــــافظ که می گفتی خـــدا دلواپست می شد
خداحافظ نگو...........
چشم به راه توام , قفل شبم باز کن
http://www.senatorha.com/forum/image.../2012/01/1.gif
ماه شبم شو دمی , نغمه ی نو ساز کن
http://www.senatorha.com/forum/image.../2012/01/1.gif
بوسه ی باران تو باش , من عطش بی حساب
http://www.senatorha.com/forum/image.../2012/01/1.gif
فاصله بردار , باز عاشقی آغاز کن
http://www.senatorha.com/forum/image.../2012/01/1.gif
من اگه خسته ام و پا واسه رفتن ندارم
یا که تلخه زندگیم حسرت عشق و میخورم
باورم اینه که باز رفتی میای
ندونستم که به این سختی باید دل ببرم
http://www.senatorha.com/forum/image.../2012/01/1.gif
آرزوهام به هدر رفت و ازت خبر نیومد
به کسی بدی نکردم که حالا این سرم اومد
http://www.senatorha.com/forum/image.../2012/01/1.gif
گمونم یادت رفته منو
گمونم سرگرم عشق شدی
میدونم خواسته جدا نشی
گمونم تو موندنی شدی
http://www.senatorha.com/forum/image.../2012/01/1.gif
گمونم بی سر شدم ازت
دیگه با تو آروم ندارم
همه حرفام و پس میگیرم
گمونم که دوست ندارم
از آشیانه ی چشمان کبوتران امید
به شوق باغ تنت پر گشاده در راهند
ز دره های هوس تا فراز قله ی عشق
پریده اند و از تو آب و دانه میخواهند
http://www.senatorha.com/forum/image.../2012/01/1.gifhttp://www.senatorha.com/forum/image.../2012/01/1.gif
در من غم بیهودگیها می زند موج
http://www.senatorha.com/forum/image.../2012/01/1.gif
در تو غروری از توان من فزونتر
http://www.senatorha.com/forum/image.../2012/01/1.gif
در من نیازی می کشد پیوسته فریاد
http://www.senatorha.com/forum/image.../2012/01/1.gif
در تو گریزی می گشاید هر زمان پر
http://www.senatorha.com/forum/image.../2012/01/1.gifhttp://www.senatorha.com/forum/image.../2012/01/1.gif
آسمان کوچک من همه شب بارانیست
همه شب در تب چشمان ترم مهمانیست
شکوه از فاصله ها نیست که از قلب من است
غم و اندوه دل عاشق من پنهانیست
خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان
باید از جان بگذرد هر که شود عاشقشان
روز اول که سرشتند ز خاکی گلشان
سنگی اندر گلشان بود , همان شد دلشان
تو کی هستی که همه فکر و خیالم شده تو
تو شدی زندگی من همه یادم شده تو
یاد تو در خاطراتم وقتی پیدا می شود
می رود دنیا ز یادم چون که یادم شده تو
اومدم برات از عشق بگم ...
اومدم بگم چقد دوست دارم ...
بگم كه چقدر برام عزيزي ...
اومدم بگم ...
بي تو هيچم ...
بي تو ميميرم ...
تويي تمام وجودم ...
تويي تك تك لحظه هايم ...
براي من تويي معناي عشقم ...
تويي بهانه حياتم ...
اومدم بگم ...
" بي تو بودن كار من نيست "
ميدونم مجنونت شدم ...
ميدونم عاشقت شدم ...
ميدونم ديگه تحمل كردنم برات شده مثه كابوس شبونه ...
ميدونم نبودنت ... نديدنت برام ...
مرگ گلايه مريمه ...
ولي ...
به خدا ...
به خدايي كه ميپرستي ...
نميتونم ...
نميتونم از عشقت بگذرم ...
نميتونم بهت نگم عزيز من ... حتي تو خواب ...
وقتي ميگم نميتونم بيام پيشت ...
نميشه باهات حرف بزنم ...
خودم ميسوزم به خداااااااااااااااااااااا
خودم ميميرم به خداااااااااااااااااا
به اون خدايي كه ميپرستي قسم ...
ديوونه شدم ...
شب و روزم يكي شده ...
وقتي صداتو ميشنوم ...
با اينكه مهربون حرف نميزني ...
برام مثه يه روياي قشنگه ...
وقتي صداي خنده هات ...
ميشه همدم تنهاييام ...
به خدا خوشبخت ترين عاشق دنيام ...
پر پرواز من ...
همه هستي من ...
روياي دست نيافتنيه من ...
بگذار در آغوشت بگيرم ...
تا ...
آهسته ...
در گرميه آغوشت ...
به خواب ابدي فرو روم ...
همصدا
اگه هم صدام بودي
هيشكي حريفم نميشد
كوه اگه رو شونه هام بودي
كمرم خم نميشد
تو اگه خواسته بودي
تو اگه مونده بودي
موندني ترين بودم
عمق صدام كم نميشد
اگه زخمي مي شدم به دست تو مرحم بود
زخم قيمتيِ من محتاج مرحم نميشد
اگه بارونِ عزيزِ با تو بودن مي گرفت
گل سرخ قصه مون تشنه ي شبنم نميشد
تو اگه خواسته بودي
تو اگه مونده بودي
موندني ترين بودم
عمق صدام كم نمي شد
رفيق من، سنگ صبور غم هام
به ديدنم بيا، که خيلي تنهام
هيشکي نمي فهمه، چه حالي دارم
چه دنياي رو به زوالي دارم
مجنونم و دل زده از ليلي ها
خيلي دلم گرفته از خيلي ها
نمونده از جووني هام نشوني
پير شدم، پير تو اي جووني
تنهايي بي سنگ صبور
خونه سرد و سوت و کور
توي شبات ستاره نيست
موندي و راه چاره نيست
اگر چه هيچ کس نيومد
به تنهائيت سري نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بيار و مرد باش...
اگر بياي همون جوري که بودي
کم ميارن حسودا از حسودي
صداي سازم همه جا پر شده
هر کي شنيده از خودش بي خوده
اما خودم پر شدم از گلايه
هيچي ازم نمونده جز يه سايه
سايه اي که خالي از عشق و اميد
هميشه محتاجه به نور خورشيد
شقایق
دلم مثل دلت خونه شقایق چشام دریای بارونه شقایق
مثل مردن میمونه دل بریدن اما بستن آسونه شقایق
شقایق درد من یکی دوتا نیست آخه درد من از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستاش که حتی یک نفس از من جدا نیست
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق
شقایق اینجا من خیلی غریبم آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
اسیر قفل سنگین سکوته لبی که قصه گو بوده همیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت ته گلخونه های بی کسی برد
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق
دویدیم و دویدیم و دویدیم به شبهای پر از قصه رسیدیم
گره زد سرنوشتامونو تقدیر ولی ما عاقبت از هم بریدیم
شقایق جای تو دشت خدا بود
نه تو گلدون نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تموم عاشقایی
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق
دلم!، هنوز مانده اي اسير دست سرنوشت
چه استخاره مي كني سر جهنم و بهشت؟
سبد سبد تلاش را به روي شانه مي برند
چرا هنوز مانده اي در ابتداي فصل كشت؟
چه روزهاي تيره اي كه در برابرت نشست!
از آن شبي كه بخت بد به نام تو قفس نوشت
اسير نان و گندمي، ميان اين همه گمي
مگر كه معجزه كني رسي به چشمه ي بهشت
هميشه گفته ام زمين سراز ماندن تو نيست
پرنده باش و پر بزن از اين محله هاي زشت
ستاره پشت ستاره، نگاه يعني اين
دو چشم روشن اما سياه يعني اين
به زير بارش باران، دو دست آبي او
گرفته اند مرا، سرپناه يعني اين
شبي كه غربت جاده مرا صدا مي كرد
اشاره كرد به اين سو، كه راه يعني اين
هنوز سنگ صبور من و غزلهايم
نشسته پاي دلم، تكيه گاه يعني اين
فرشته هاي نگاهم به سجده افتادند
چه اشتباه قشنگي! گناه يعني اين.
قایقی میسازم از دلواپسی
بر دو سوی پرچمش خواهم نوشت:
"یک مسافر از دیار بیکسی"
میروم بر دوش ِ موج ِ اشک ها
میشوم دور از نگاه هیزتان
عابری در شهر چشمانم شود
لرزش اندام کفر آمیزتان
یک جزیره میدود از دور دست
تا مرا در کام خود گیرد غروب
نام آن تنهایی است و قایقم
مثل یک خورشید میمیرد غروب
میشوم در کوچه های انزوا
ساکن آبادی ِ تنهایی ام
می نشیند باز در قاب نگاه
دفتر همچون خزان کاهی ام
به اشتیاق نگاهش زخود گسستم و رفتم
کنار خاطره هایم کمی نشستم و رفتم
کسی به لهجه عشق نخواند شعر سکوتم
و چشم به همه بد ها دوباره بستم و رفتم
برای آن که دلم را به جنس عشق بسازم
میان آینه ها در خودم شکستم و رفتم
زراه اشک گذشتم به چشم عشق رسیدم
وبر ضریع نگاهش دخیل بستم و رفتم
برای چیست؟
در این دنیا که محبت نیست
عسق برای ادامه زندگی برای چیست؟
برای چیست
زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم
اما اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
درکودکی غفلت
درجوانی شهرت
در پیری حسرت
پس کی زندگی؟
بدنیا آمدم تا زندگی کنم
زندگی کنم تا عشق بورزم
عشق بورزم تا بسوزم
بورزم تا بمیرم
من در عبور از قافیه نام تو را خواهم نوشت .. . بر خاک صحرای دلم نام تو را خواهم نوشت .. .
بر سر در قلبی خراب نام تو را خواهم نوشت .. .
من از تمام شعرها خواهم گذشت .. .
از وزن و قافیه خواهم گذشت .. .
از دنیای بی کسی خواهم گذشت .. .
از لحظه های ساعتم خواهم گذشت .. .
رندانه می گویم بدان .. .
بعد از گذر از زندگی
روی مزارم بی گمان
نام تو را خواهم نوشت .. .
اول ،تو را شبیه خودم پیر می کشم
بدتر...عصا به دست و زمین گیر می کشم
یا نه ،کنار ساحلی، تنها و منتظر
با یک غروب مرده ی دلگیر می کشم
وقتی که ذره ذره ی شکلت تمام شد
همراه دست وپای تو زنجیر می کشم
آنگاه جای روسری، همراه موی تو
خطی شبیه ضربه ی شمشیر می کشم
***
...اما بدون تو، ولی...،آخر نمی شود
روی شقیقه ی خودم هفت تیر می کشم
کاغذ هزار پاره شد ؛ وقتی که روی آن
شلیک ناگهانی یک تیر می کشم!!!
شکستن دل
به شکستن استخوان دنده میماند ...
از بیرون
همهچیز روبهراه است ... !
اما هر نفس ...
درد است که میکشی ... !!!
خودت ميدوني ميدونم دليله رفتنت چي بود
اما مي تونستي نري چرا ميگي قسمت نبود
اگه قسمت نبود چرا تو موندي
خدا مارو چرا به هم رسوندي
اگه ميدونستي يه روزي ميري
چرا روزا رو تا اينجا کشوندي
چي بودم چي شدم به خاطره تو
ولي پشت دلم رو خالي کردي
حالا اسمت مياد گريه ام ميگيره
نميدوني که با دلم چه کردي
اگه در حق تو خوبي نکردم
بدون که خالي بود دستاي سردم
ولي من در عوض هر چي که بودم
با احساسات تو بازي نکردم
اگر چه مي دونم دوستم نداري
به هر در ميزنم تنهام نذاري
اگر پاي کسي هم در ميونه
بذار اسمت اقلان رو بمونه
دم اخر بذار دست توي دستام
بذار بهت بگم دردم چي بوده
فقط لطفي کن و حرفامو بشنو
شايد ديگه نگي قسمت نبوده
اگر تصميم رفتن و گرفتي
ببخش اگه پشيمونت نکردم
اره من واسه تو کم بودم اما با احسا سات تو بازي نکردم
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای بانوی شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!
زیباترین تصویری که در زندگیم دیدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود...
زیباترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو بود...
زیباترین احساساتم بیان دوست داشتنت بود.....
زیباترین انتظار زندگی ام حسرت دیدار تو بود....
زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن بود...
زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود...
خدایا من دراین دنیا چه دارم
به جز یک قلب رنجور سفالی
از آن اوج غرور و مکنت و ناز
رسیدم من به این آشفته حالی
خدایا با توام بشنو صدایم
که تو در هردو عالم لایزالی
مرا از این همه تردید برهان
جدایم کن ازین عشق خیالی