در هوایت بی قرارم روز و شب سر ز پایت بر ندارم روز و شب
روز و شب را همچو خود مجنون کنم روز و شب را کی گذارم روز و شب
جان و دل از عاشقان می خواستند جان و دل را می سپارم روز و شب
نمایش نسخه قابل چاپ
در هوایت بی قرارم روز و شب سر ز پایت بر ندارم روز و شب
روز و شب را همچو خود مجنون کنم روز و شب را کی گذارم روز و شب
جان و دل از عاشقان می خواستند جان و دل را می سپارم روز و شب
به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته ،
آهسته تر از صداي بال پروانه ها
به او بگوييد دوستش دارم با صدايي بلند ،
بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق
به او بگوييد دوستش دارم با هيچ صدايي،
چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد
فرياد دوستت دارم را
ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند
پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم.
دوستت دارم
فردای دیروزت را رها کن
دیروز فرداهایم را رها خواهم کرد
تا با هم امروز را زندگی کنیم
حرفی به من بزن!زمزمه کن!بگذار آن زمان که خورشبد هولین تشعشع خود را بر زمین می پاشد هنوز شنونده زمزمه ی
تو باشم!
____________
وقتیکه خاکم میکنند بهش بگین پیشم نیاد
بگین که رفت مسافرت بگین شماره ی نداشت
یه جور بگین که آخرش از حرفاتون حول نکنه
تاقت ندارم بیبینم به قبر من نگاه کنه
دونه به دونه عکسامو بر دارید آتیش بزنید
هرچه که خاطره دارم بریدو از بیخ بکنید
نذارید از اسم منم یک کلمه جا بمونه
من نمیخوام هیچ وقت تنمو توی گورم بلرزونه
برو آتیش به قلب من نزن بزار نگاهت از یادم بره
بزار واسه همیشه قلب من چال بشه با کل خاطره
برو نمیخوام بیبینی خونه من خالی شده
هم دم من به جای تو ریگهای پوشالی شده
اون که میگفت میمورد برات دیدی راست راستی مورد
رفت وهمه خاطره شم بر خاطرت برداشت برد
بهش بگین نشسته پات بهش بگین نیومدی
بگین هنوز دوستت داره با این که قید شو زدی
نشونی قبر منو بهش ندین خوب میدونم
میاد جای همیشگی سر قرار تو رود خونه
برو آتیش به قلب من نزن بزار نگاهت از یادم بره
بزار واسه همیشه قلب من چات بشه با کل خاطره
میخوام سنگ قبرم این باشه که طلوع که خیلی غم انگیز بود
قشنگ ترین خاطره عمرم غروبی که خیلی دل انگیز بود
اگر شب مال من بود
ستاره مال تو...!
اگر روزسهم من باشد
خورشيد پيشکش ات...!
اما افسوس!
عاشقان تهي دست اند
عاشقان تهي دست اند
يادت هست روزي که دستت را به دستانم دادي و تمام وجودم را آتش زدي؟
آن روز نمي دانستم چرا مي سوزم؟! ولي حالا خوب ميفهمم که دستانت پيام آور آتش
دروني ات بودند
اکنون نيز دارم مي سوزم؟! ولي نه از گرماي عشق تو
از غم نبودنت، از اندوه دوريت !؟
و چه زجر آور است اين سوختن، که حتي دريا دريا آب هم نمي تواند لحظه اي آرامش کند
بي تو حتي ديگر ساحل هم پاهاي آتشينم را در خنکاي آ؛وشش نمي گيرد !؟
انگار او هم به دوتايي بودن رده پاها عادت کرده و حالا رد پاي تنهاي من برايش غريبه
است
آه اي محبوب من، بي تو دنيا هم مرا آتش ميزند
گلابتون بهارت
ديگه بهار نمي شه
اون بي قرارعاشق
رفتش واسه هميشه
ازلابلاي حرفاش
مي شد يه چيزو فهميد
ينکه دوستت نداره
از گفتنش ميترسيد
توخيلي ساده بودی
که واسه اون مي مردی
نامردي کرد ورفتش
آخر يه دستي خوردی
پيش خودت نگفتی
شايد حرفاش دروغه
آخه تو اين زمونه
کي اونجور پر فروغه
يادت مياد چه شبها
دلواپسش نشستی
اون رفت ديگه نيومد
هم پاي شب شکستی
حالا ديگه گذشته
گريه فايده نداره
نزار دل صبورت
بشکنه باز دوباره
گلابتون، عزيزم
سرنوشت بي گناهِ
گلخونه هم يه روزی
زمستونش تو راه
صبور و پاک وعاشق
منتظر بهار باش
شايد يکي يه روزی
غمِ دلت رو برداش
اومد و از ته دل
هوائيه دلت شد
يه وقت بايد ديروز
نگي که نخير، بيخود
اگه تو اينجور بگی
دل اونم ميشکنه
گلابتون زندگی
سخته واست يک تنه
اين شعرا رو نوشتم
تابدوني ميدونم
دل منم شکستس
حرفاتو خوب ميخونم
شب و تنهایی و ماه و قلمی تشنه ی رنگ
من و یک کاغذ خالی و دلی ساده و تنگ
وهمی از کوچه ی باغی و روان چشمه ی آب
همجواری مهی چون تو نه اما دل سنگ
جامی از باده ی ناب و خواجه و شهد غزل
ماو هم صحبتی عشق و نوای دل چنگ
گه نسیمی و گهی عطر نفس های تو و ..
گهیحکاکی این خاطره ها بر دل سنگ
.
.
.
چه خوش است وهم و خیالت چه غریبانه غمت
یاد تو در شب تارم پرتویی سیمین رنگ
__________________
یه روزی قدرمو میدونی که دیره
روزی که کسی سراغت نمیگیره
یه روزی میدونی من کی و چی بودم
روزی که از نبودنم غصت میگره
خسته ام
چشم هايم خسته است
ذهنم پر تشويش
قلبم پر درد
گوش هايم ديگر طاقت هيچ هياهويي ندارند
لحظه هاي بي رحم پي درپي هم مي گذرند
انتظاري تلخ
نه
انتظار شيرين است
چون پس از پايانش لحظه ي ديدار است
وقتي که صداي نفست در گوش من طنين انداز است
انتظارم ديگر رو به پايان است
با بودن تو
ذهنم پر از آرامش
قلبم مملو از عشق
چشم هايم پر شور
اما
لحظه هاي بي رحم تند و تند از پي هم مي گذرند
وصداي نفست را از من باز پس مي گيرند
باز هم
قلبم پر درد
ذهنم پر تشويش
چشم
بارون باریــــــــــــــــــــد
تو بارون اشکهای چشام رو ندید
گرمیه شونهاش رو ازم گرفت
من موندم
و
یه شــــــــــب غریب
____________