من خدارادارم
کوله بارم بردوش
سفری می باید.
سفری بی همراه
گم شدن تا ته تنهایی محض
سازکم با من گفت :
هرکجا لرزیدی
از سفر ترسیدی
توبگو از ته دل
من خدارادارم.
من و سازم چندیست که فقط با اوییم...
نمایش نسخه قابل چاپ
من خدارادارم
کوله بارم بردوش
سفری می باید.
سفری بی همراه
گم شدن تا ته تنهایی محض
سازکم با من گفت :
هرکجا لرزیدی
از سفر ترسیدی
توبگو از ته دل
من خدارادارم.
من و سازم چندیست که فقط با اوییم...
باران كه بزندتازه آسمان می*شود
عین این دل من،
بی*ستاره و مه*آلود،
آنوقت این دل بی*همراه
می*خواهد كه بخواند
نمناك، چون نوای باران؛
می*خواهد كه آواز در آواز باران بیفكند،
چندان كه آسمان هم نداند؛
این نوا از كدامین برآمده!
به*گاه رعد اما،
سكوت می*كند این دل،
كه شهرآشوب نمی*داند!!!
__________________
بیا از غم شکایت کن که من همدرد تو هستم
اگر از همدلی پرسی بدان نازک دلی خسته ام
بیا از درد حکایت کن که من محتاج این هستم
اگر از زخم دل پرسی بدان مرهم برات بستم
مجنونمو مستم به پای تو نشستم
آخر ز بدیهات بیچاره شکستم
برو راه وفا آموز که من بار سفر بستم
اگر از مقصدم پرسی بدان راه رها جستم
برو عشق از خدا آموز که من دل را بر او بستم
اگر از عاقبت پرسی بدان از دام تو جستم
مجنونمو مستم به پای تو نشستم
آخر ز بدیهات بیچاره شکستم
مجنونمو دستم به دامان تو بستم
هوشیار شدم آخر از دام تو جستم
عاشقمو خسته ام
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
من می شناختم او را
نام تو راهمیشه به لب داشت
حتی در حال احتضار
آن دلشکسته عاشق بی نام و بی نشان
آن مرد بی قرار.
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
هر روز پای پنجره غمگین نشسته بود
و گفتگو نمی کرد جز با درخت سرو
در باغ کوچک همسایه
شبها به کارگاه خیال خویش
تصویری از بلندی اندام می کشید
و در تصورش
تصویر تو ، بلندترین سرو باغ را
تحقیر کرده بود .
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
او پاک زیست
پاکتر از چشمه ای نور
همچون اشک زلال
هنوزم چشمای تو مثل شبهای پر ستاره ست
هنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوباره ست
هنوزم وقتی میخندی چشمام از شادی میلرزه
هنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزه
ولی افسوس تو رو خواستن دیگه دیره
ولی افسوس به نخواستن دلم آروم نمیگیره
ماه من غصه نخور
قصه ی غصه ها یه روز به پایان می رسه
می مونیم تو و من ، با یکرنگی زمونه
تو میشی همدم من، منم میشم همنفست
تا ته دنیا با یه کوله بار عاشقونه
می تازیم برای رسیدن به راه تازه
شاید اینطوری بهتر باشه اگه بخوایم جدا باشیم
روی آسمون دلها بذر محبت بپاشیم
روبرویم نشسته ای انگار، هی ورق می زنی غزل با من
با خودم فکر می کنم که غزل، هیجانی ست از ازل با من
تب چنگیز بر نشابورت، هی لگد خورده باغ انگورت
تو ولی عاشقانه می خوانی، غزل تازه چون عسل با من
چمدانت پر از ترانه شوق، می بری با خودت به کودکی ام
مانده از جشن بادبادک ها، کوزه ای از اتل متل با من
فایز شروه های دشتستان، جرعه نوش سبوی خیام است
هر دو از یک مسیر رد شده اند، شیشه و شروه در بغل با من
با خودم فکر می کنم که چرا بر سرم آسمان کبودتر است؟
با خودم فکر...می کند چشمت، این معمای گیج حل با من
امشب از کوچه باغ نیشابور، می روی رو به ساحل بوشهر
می زنی ای پرنده دریا، منطق الطیر را ورق با م
کناردریا می شینم اونو کنارم میبینم
کاشکی بازم بود ومی دید هنوزم عاشقترینم
حلقه یادگاریشو تمومه بی قراریشو
برای من باقی گذاشت گریه واشک و زاریشو
امیر اون دیگه بر نمیگرده
امیر چی شده دستات چه سرده
آخه یارم تنها سفر کرده
عشقم رفتنت دیونم کرده
نگاش هنوز روبرومه بغض صداش تو گلومه
یه باردیگه دیدنش بزرگترین آرزومه
خونه ش اون دوردوراست میدونم
مثل من تنهاست میدونم
هرجای آسمون باشه نگام به اونجاست میدونم
امیر اون دیگه برنمیگرده
امیر چی شده دستات چه سرده
آخه یارم تنها سفرکرده
عشقم رفتنت دیونم کرده
دستانم گرمي دستانت را مي خواهد پس دستانم را به تو ميدهم [/blockquote]
قلبم تپش قلبت را مي خواهد پس قلبم را به تو ميدهم
چشمانم نگاه زيبايت را مي خواهد پس نگاهم از آن توست
عشقم تمامي لحظات تو را مي خواهند وبراي با تو بودن دلتنگي ميکنند
دل من همانند آسمان ابري از دوري تو ابري است
درخشش چشمانم همانند خورشيد درخشان انتظار چشمانت را مي کشند
پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.
عاشـــــــقـــــــــانـــ ــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت.
امشب گريه ميكنم ...
گريه ميكنم برا تو
براي خودم
براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن ...
برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم
خواستم و بودي ...
امشب گريه ميكنم
به وسعت دريا ...
به وسعت بيشه ...
به وسعت دل عاشق ...
براي تو ... براي تو ...
و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم ...