-
بنويس بر ياس كبود
بنويس بر باورِ رود
بنويس از من بنويس
بنويس عاشق يكي بود
بنويس، بنويس، بنويس
آه، قصه بگو
از اين عاشق دور
تو از اين تنهاي صبور
بي تو شكست
چو جام بلور
بنويس بر ياس سپيد
بنويس از عشق و اميد
بنويس ديوانهء تو
به خود از عشق تو رسيد
بنويس، بنويس، بنويس
تو موج غرور
اين دل سنگ صبور
بنويس از آنكه چو اشك
از ديده چكيد
به گونه دويد
بنويس دنياي مني
همهء روياي مني
منم اون بي تابيِ موج
تو هنوز درياي مني
بنويس، بنويس، بنويس
غريبونه شكستم ( شكستم )
من اينجا تك و تنها
دلخسته تريدم
در اين گوشهء دنيا
اي بي خبر از عشق
نداري خبر از من
روزي تو ميايي
نمانده اثر از من
بنويس دنياي مني
همهء روياي مني
منم اون بي تابي موج
تو هنوز درياي مني
بنويس، بنويس، بنويس
بنويس بر ياس كبود
بنويس بر باورِ رود
بنويس از من بنويس
بنويس عاشق يكي بود
بنويس، بنويس، بنويس
بنويس، بنويس، بنويس
بنويس، بنويس
بنويس، بنويس، بنويس
بنويس
بنويس
بنويس
بنويس
-
برات آخر يه شب نامه نوشتم
که باشي با خبر از سرنوشتم
نوشتم هر چه مي خواهی خطا کن
که من ديگر تو را تنها گذاشتم
نوشتم سرنوشت من چنين بود
نصيب و قسمتم عمری همين بود
خدايا شاهدی می گفتم اما
تو می دانی حقيقت غير از اين بود
جدا از تو دلم
دريای خون بود
همه دنیای من
رنگ خزون بود
تو را ديدم کنار يار ديگه
دل توجای عشق ديگرون بود
نامهربون بود
خيال کردم غمم را چاره کردم
علاج اين دل بيچاره کردم
برات هر روز يکی نامه نوشتم
چو شب اومد تمومش پاره کردم
نمی دونی چه رنجی بی تو بردم
زبس در سینه این دل را فشردم
میاد روزی که بعد از من بدونی
اگه مردم من از عشق تو مردم
-
رفتی دلم شکـــــستی، این دل شکسته بهتر
پوسیده رشته عشق، از هم گســسته بهتر
مـن انتــــــقام دل را هرگــز نگـــــیرم
ازتـو این رفته راه ناحق، در خون نشسته بهتر
در بزم باده نوشــــان ای غافـــل از دل من
بستی دو چشم و گفتم ، میخانه بسته بهتر
چون لاله های خونین ریزد سرشکم امشب
بر گور عشق دیرین ، گل دسته دسته بهتر
آییـــنه ای است گویـــا این چهـــره غمیـنم
تا راز دل نـــــدانی، در هم شکســــته بهتر
فرســـوده بنـــد الـفت،با صـــد گره نیـــرزد
پیمان ســست و بیجا ،ای گل نبســته بهتر
گر یادگـــــار باید از عشـــق خانـــه سوزی
داغی"هما" به سینه، جانی که خسته بهتر
-
رفتی دلم شکـــــستی، این دل شکسته بهتر پوسیده رشته عشق، از هم گســسته بهتر
مـن انتــــــقام دل را هرگــز نگـــــیرم ازتـو این رفته راه ناحق، در خون نشسته بهتر
در بزم باده نوشــــان ای غافـــل از دل من بستی دو چشم و گفتم ، میخانه بسته بهتر
چون لاله های خونین ریزد سرشکم امشب بر گور عشق دیرین ، گل دسته دسته بهتر
آییـــنه ای است گویـــا این چهـــره غمیـنم تا راز دل نـــــدانی، در هم شکســــته بهتر
فرســـوده بنـــد الـفت،با صـــد گره نیـــرزد پیمان ســست و بیجا ،ای گل نبســته بهتر
گر یادگـــــار باید از عشـــق خانـــه سوزی داغی"هما" به سینه، جانی که خسته بهتر
-
می دانم که دلت جای آدم ها نیست
آن حجم وسیع جای ما کم ها نیست
باور دارم که اوج پروانه خداست
در غربت فلسفیش این غم ها نیست
دریاب نهنگ خویش را در خشکی
آن لحظه ی قهر با من این دم ها نیست
در موج و تلاطمی که چشمت دارد
جا برای مثنوی و معجم ها نیست
کم مانده که از دوری تو پاره شود
این بند دلی که بند همدم ها نیست
بی بودن تو ندارم امید با هیچ
با بودن تو غم از ندارم ها نیست
گفتم همه عشق باز هم می دانم
آن حجم وسیع جای ما کم ها نیست
-
تمام روز جلوی آینه بود
با تمام لب ها . . . لب خندها
تمام دل شوره ها . . . شورها
. . . و با تمام زنانگی ها . . . رفت
به مرد رویای اش بگوید
قد تمام آینه ها دوستش دارد . . . !
بعد . . .
تمام شب را کنار آینه گریست
تمام شب را . . .
__________________
تمام حرف دلم این است ؛
من عشق را به نام تو آغاز کردم،
هر کجای عشق که هستی
آغاز کن مرا !!!
-
نگاهت را می تکانی از خاطره هایت
سر میخورم به شب احساس تو
لبهایت به وسوسه های بوسه پشت میکنند
من اما همچنان
برای آمدن دیروزمان دست تکان میدهم!
عقربه های ساعت دلشان برای هم تنگ شده
پیش از انکه به هم برسند خوابشان میبرد
من هنوز رسیدنت را لحظه شماری میکنم
و نبض سر و دست با هم نمیزنند
باور نمیکنی
بیا عشقمان را عوض کنیم
-
طنین وحشت مرگم بدون تو بردار
شبیه حالت عصیان باد بر آوار
شکسته طاقت بر جای بودنم امشب
خراب خاطره هایت نشسته ام بیدار
غروب های جدایی شبیه یک عادت
نمیشود که بمانی به خاطرم اینبار
سکوت حاشیه دارم عذاب لبریز است
منم چو ساعت جامانده خسته از تکرار
تو را به ساحت این بغز های نشکفته
نمیشود که بپرسی تو حال من یکبار
بیا گلم و رگم را بزن ولی هرگز
مرا به حال خودم این چنین دمی مگذار
ببین که خسته غریبانه ام و دریابم
میان این همه دشمن مرا نکن انکار
تمام نیتم امشب هوای بودن توست
بیا که قبله ی حاجات دل شدی انگار
-
ديگه به نبودت عادت كرده بودم
خو دمو با خيالت راحت كرده بودم
دو باره زد به سرم شعر دلتنگي بگم
براي دل خو دم شعر غريبي رو بگم
گو نمو تر بكنم شوق اشكا مو ببينم
او مدي دلتنگي ها همه رفتن
شوق وصال و جا گذاشتن
تا او مدم با آغوشت جون بگيرم
خيال تازه اي رو پيش چشماي تو ديدم
دوباره نوا زشو دوست داشتنو عاشقي
سر كار گذاشتن دل تو شب ها ي بي قراري
دو باره لحظه ناب رسيدن
دو باره تشنه ي شوق بو سيدين
چه خيال ساده و خوبي
پيش چشما ي تو بودن و دل فريبي
-
از من مخواه از قفس بدرآیم
وقتی هنوز دل مطمئنی نیست،
اعتمادی هم نیست.
بگذار همچنان در پیله خود بمانم؛
وقتی یار همدلی نیست،
بگذار بالها بسته بماند .....