-
من هنوز خواب ميبينم که دوره دوره ي وفاست
که اعتبار عشق به جاست دنيا به کام آدماست
من هنوزم خواب ميبينم
من هنوز خواب ميبينم که اين خودش غنيمت
براي ديگرون يه خواب براي من حقيقته
من هنوزم خواب ميبينم
سوته دلان يکي يکي تموم شدن
سوته دلي نمونده غير از خود من
کسي که عشق و غم و فرياد بزنه
حقيقت آدمو فرياد بزنه
هنوز تو قصه هاي من رنگ و ريا جا نداره
دروغ نميگن آدما دشمني معنا نداره
هنوز تو قصه هاي من هيچ کسي تنها نميشه
کسي به جرم عاشقي خسته و تنها نميشه
هنوز توي دنياي من هر آدمي يه آدمه
گل رو نميفروشن به هم گل مثل قلب آدمه
گل مثل قلب آدمه
سوته دلان يکي يکي تموم شدن
سوته دلي نمونده غير از خود من
کسي که عشق و غم و فرياد بزنه
حقيقت آدمو فرياد بزنه
حقيقت آدمو فرياد بزنه
-
تو سرش نیست
یه عاشق فکر سود و ضررش نیست
همه خوب و بد قصه شو میخواد
یه عاشق نگرون آخرش نیست
یه عاشق مثل من مبهوت یاره
دلش تو سینه دایم بی قراره
یه عاشق مثل من خوشبخته با عشق
کنارت راضیه از هرچی داره
از عشق تو بی تابم
از عشق تو مجنونم
ناشکری نکن عشقم
ناشکری نکن جونم
از عشق تو بی تابم
از عشق تو مجنونم
ناشکری نکن عشقم
ناشکری نکن جونم
پیشت گم کرده قلبم دست و پاشو
نمی تونم بگم حال و هواشو
یه عاشق مثل من می میره بی تو
دیگه از من نپرس چون و چراشو
دیگه گم کرده قلبم دست و پاشو
نمی تونم بگم حال و هواشو
یه عاشق مثل من می میره بی تو
دیگه از من نپرس چون و چراشو
از عشق تو بی تابم
از عشق تو مجنونم
ناشکری نکن عشقم
ناشکری نکن جونم
از عشق تو بی تابم
از عشق تو مجنونم
ناشکری نکن عشقم
ناشکری نکن جونم
یه عاشق چیزی جز عشق تو سرش نیست
یه عاشق فکر سود و ضررش نیست
همه خوب و بد قصه شو میخواد
یه عاشق نگرون آخرش نیست
یه عاشق مثل من مبهوت یاره
دلش تو سینه دایم بی قراره
یه عاشق مثل من خوشبخته با عشق
کنارت راضیه از هرچی داره
از عشق تو بی تابم
از عشق تو مجنونم
ناشکری نکن عشقم
ناشکری نکن جونم
از عشق تو بی تابم
از عشق تو مجنونم
ناشکری نکن عشقم
ناشکری نکن جونم
از عشق تو بی تابم
از عشق تو مجنونم
ناشکری نکن عشقم
ناشکری نکن جونم
از عشق تو بی تابم
از عشق تو مجنونم
ناشکری نکن عشقم
ناشکری نکن جونم
-
حس تنهایی
واست بی تابم و بیخوابم و میدونی دلتنگم
واست میمیرم و درگیرم و با دنیا در جنگم
منو تنها نزار از روزگار با اینکه دل خستم
واست دیوونم و میمونم و تا آخرش هستم
داره میباره بارون و تو نیستی
شده این خونه زندون و تو نیستی
چقدر حسِ بدیه حسِ تنهایی
دارم میشکنم آسون و تو نیستی
دارم میشکنم آسون و تو نیستی
دارم از بین میرم توی این دلتنگی
داره دل میگیره بی تو از بیرنگی
دارم از بین میرم توی این خاموشی
کاش میشد میبردی منو با آغوشی
نمیشه با نبودت ساده سر کرد
نمیشه سالم از این غم گذر کرد
داره میباره بارون و تو نیستی
شده این خونه زندون و تو نیستی
چقدر حسِ بدیه حسِ تنهایی
دارم میشکنم آسون و تو نیستی
-
بد بین
از این جایی که من هستم تمام شهر معلومه
کنارم خیلیا هستن دلم پیش تو آرومه
به من بدبین نشو هرگز بگو چی بوده تقصیرم
به جز آرامش و حسی که از صدات میگیرم
بدبین شدی چرا باور نمیکنی
تنهایی منو کمتر نمیکنی
طوفان نشو منو یک غصه دک نکن
من عاشق توام یک لحظه شک نکن
اگه دلتنگ باشی تو مثل بارون شروع میشم
که با هر قطره اشکت منم که زیر و رو میشم
همیشه ساده رنجیدی همیشه سخت بخشیدی
تو رو میبخشم این لحظه شاید بازم منو دیدی
بدبین شدی چرا باور نمیکنی
تنهایی منو کمتر نمیکنی
طوفان نشو منو یک غصه دک نکن
من عاشق توام یک لحظه شک نکن
-
عاشقانه
تا تو عاشقانه بودی شب من سحر نمی خواست
به ستاره دل نمی بست از تو بیشتر نمی خواست
تا تو عاشقانه بودی شاعرانه بود بودن
قهر بود غصه با تو دور بود گریه از من
تا تو عاشقانه بودی واژه باغی از ترانه
قصه قصه یه رنگی شعر شعر عاشقانه
من به دنبال تو بودم تو به فکر هم زبونی
من تمومه بی قراری تو تمومه مهربونی
تو به اشک اجازه دادی توی چشم من بشینه
تا غرورمو شکستم گفتی عاشقی همینه
گفتی اما دل ندادی گفتی اما دل نبستی
گفتی عاشقت نبودم ساده بودی که شکستی
ساده بودم مثه آینه تا تو عاشقانه بودی
فقط از تو می نوشتم تا تو شاعرانه بودی
تا تو عاشقانه بودی……
-
خدا با ماست
من این روزا یه حال دیگه ای دارم
همیشه هیچ وقت این طور نبودم
همیشه نیمه ی خالیو می دیدم
به فکر نیمه های پر نبودم
همیشه فکر می کردم زمین پسته
خدارو سوی قبله میشه پیدا کرد
همین دیروز سمت این حوالی بود
یکی در زد خدا رفتو درو وا کرد
من این روزا یه حال دیگه ای دارم
جهان من لباس تازه می پوشه
من و تو دیگه تنها نیستیم
چون که خدا با ما نشسته چای می نوشه
من این روزا یه حال دیگه ای دارم
جهان من لباس تازه می پوشه
من و تو دیگه تنها نیستیم چون که
خدا با ما نشسته چای می نوشه
ملخ افتاده توی خرمن گندم
منم مثله همه از کار بی کارم
به جای داس شونه تو دستامه
فقط به فکر گندم زار موهاتم
اگه بارون به شیشه مشت می کوبه
بیا اینجا بشین کنار این کرسی
خدا با دست من دستاتو می گیره
تو از چشم خدا حالمو می پرسی
نه این که بی خیال مزرعه باشم
دیگه از باد پاییزی نمی ترسم
نگو این اسیاب از پایه ویرون شد
خدا با ماست از چیزی نمی ترسم
من این روزا یه حال دیگه ای دارم
جهان من لباس تازه می پوشه
من و تو دیگه تنها نیستیم چون که
خدا با ما نشسته چای می نوشه
من و تو دیگه تنها نیستیم چون که
خدا با ما نشسته چای می نوشه
-
یه روزی
اگه آسمون گرفته
اگه خورشید پشت ابراس
اگه گریه سهم امروز
اگه تردید رنگ فرداس
اگه عشق تو دلا مرده
اگه برقی تو چشا نیس
اگه تو سکوتِ کش دار
کسی تو فکر صدا نیس
اگه یک نفس رهایی
جرم هر روز ستارس
اگه بوسیدن گلها
ترس و تهدید دوبارس
یه روزی که خیلی دور نیست
میشه نوبت پریدن
صف به صف قناری میشیم
برای ستاره چیدن
یه روزی دوباره خورشید
رد میشه از بغض ابرا
دوباره بوسه و لبخند
میشه سرگرمیِ دنیا
شعله ی بی وقفه ی عشق
میزنه رو تن ظلمت
تو همین روزای تو راه
میشکنه شیشه ی وحشت
یه روزی که خیلی دور نیست
میرسه فصل شکفتن
بی هراس از شب و تکرار
از حضور خنده گفتن
میشه فردای من و تو
لب به لب شعر رسیدن
رو تن دیوار کهنه نقش آزادی کشیدن
-
نوازش
منو حالا نوازش کن ، که این فرصت نره از دست
شاید این آخرین باره ، که این احساس زیبا هست
منو حالا نوازش کن ، همین حالا که تب کردم
اگه لمسم کنی شاید ، به دنیای تو برگردم
هنوزم میشه عاشق بود ، تو باشی کار سختی نیست
بدون مرز با من باش ، اگر چه دیگه وقتی نیست
نبینم این دم آخر، تو چشمات غصه میشینه
همه اشکاتو میبوسم ، میدونم قسمتم اینه
تو از چشمای من خوندی ، که از این زندگی خستم
کنارت اونقدر آرومم ، که از مرگ هم نمیترسم
تنم سرده ولی انگار ، تو دستای تو آتیشه
خودت پلکامو میبندی و این قصه تموم میشه
هنوزم میشه عاشق بود ، تو باشی کار سختی نیست
بدون مرز با من باش ، اگر چه دیگه وقتی نیست
نبینم این دم آخر، تو چشمات غصه میشینه
همه اشکاتو میبوسم ، میدونم قسمتم اینه!
-
بغض و بارون چطور عادت کنم به دوری از تو؟؟؟
مگه میشه که از عشق تو دل کند؟
نگو تقدیره…برگرد
دلت می گیره…برگرد
وجود عاشق من،
واست میمیره برگرد…
بغل کن اضطراب لحظه هامو
بغل کن بی تو آرامش ندارم
نمی دونی چه ترسی داره دوریت
نمی دونی چه سخته روزگارم
من از بس که دلم تنگه بریدم
یه عالم درد سنگین تو سینم
من اینجا تا دلت بخواد تنهام
من اینجا تا دلت بخواد غمگینم
نگو تقدیره برگرد دلت می گیره برگرد
وجود عاشق من واست می میره برگرد
سکوت و انتظارو بغض و بارون
نه عطری نه نگاهی نه یه لبخند
چطورعادت کنم به دوری از تو
مگه می شه که از عشق تو دل کند
نگو تقدیره برگرد دلت می گیره برگرد
وجود عاشق من واست می میره برگرد
-
پلک
فقط یک پلک با من باش، نمی خوام از کسی کم شی
ازت تــصـویـر مــی گـیـرم کــه رویــای یــه قــرنـم شی!
فــقـط یـک پـلک بـا من باش، بـگم سـر تـا سرش بودی
به قــلبـم حــمـله کـن یـک بـار، بـگـم تــا آخــرش بودی!
نمی شی عشق ثابت
پس بیا و اتفاقی باش
یه فصلو که نمی مونی
تو یک لحظه اقاقی باش
نمیشه با تو که خوبی
به ظاهر هم کمی بد شد
به آدمهای شهرت هم
علاقه مند باید شد
فقط یک پلک با من باش
فقط یک پلک با من باش
دارم یه قصه می سازم ، از این تنهایی بی تو
بیا بشکن روایت رو ، تو نقش تازه وارد شو
کجای نقطه پایان می خوای تو فال من باشی
نخواستم بگذرم از تو ، که تو دنبال من باشی
اگه قلبت یه جا دیگه ست
با چشمات صحنه سازی کن
اگه دیدی نمی تونی
توی دو نقش بازی کن
نمی شی عشق ثابت
پس بیا و اتفاقی باش
یه فصلو که نمی مونی
تو یک لحظه اقاقی باش
نمیشه با تو که خوبی
به ظاهر هم کمی بد شد
به آدمهای شهرت هم
علاقه مند باید شد
فقط یک پلک با من باش
فقط یک پلک با من باش