-
"فروغ فرخزاد"
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری است
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصلهای خشک گذر می کردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آوردند
به مادرم که در آینه زندگی می کرد
و شکل پیری من بود
و به زمین ، که شهوت تکرار من، درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت، سلامی دوباره خواهم داد
می آیم ، می آیم ، می آیم
با گیسویم : ادامۀ بوهای زیر خاک
با جشمهایم: تجربه های غلیظ تاریکی
با بوته ها که چیده ام از بیشه های انسوی دیوار
می ایم ، می آیم ، می آیم
و آستانه پر از عشق میشود
و من در آستانه به آنها که دوست می دارند
و دختری که هنوز آنجا
در آستانه پر عشق ایستاده ، سلامی دوباره خواهم داد
-
ااز ماه آسمان تنهاعكس درون حوض و ....
از دنيا غصه هايش مال من است ..
بيچاره من ،
در آسمان هشتم هم از ستاره هاي من خبري نيست !
اين بار هم تنها دستان تو مرا هل دادند
به سمت همان به سمتي كه به درك منتهي مي شد ...
دست گيري پيش كشت !!!
تسويه حساب پشت پاهايت
و چوب لاي چرخ زندگي ام باشد به وقت باران
كه باز هم تنها قدم خواهم زد !
-
تاب بنفشه ميدهد طره مشک ساي تو
پرده غنچه ميدرد خنده دلگشاي تو
اي گل خوش نسيم من بلبل خويش را مسوز
کز سر صدق ميکند شب همه شب دعاي تو
من که ملول گشتمي از نفس فرشتگان
قال و مقال عالمي ميکشم از براي تو
دولت عشق بين که چون از سر فقر و افتخار
گوشه تاج سلطنت ميشکند گداي تو
خرقه زهد و جام مي گر چه نه درخور همند
اين همه نقش ميزنم از جهت رضاي تو
شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر
کاين سر پرهوس شود خاک در سراي تو
شاهنشين چشم من تکيه گه خيال توست
جاي دعاست شاه من بي تو مباد جاي تو
خوش چمنيست عارضت خاصه که در بهار حسن
حافظ خوش کلام شد مرغ سخنسراي تو
-
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم برای برفی که اب می شود دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به ارزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطردود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو را برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه...
تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم....دوست می دارم.
-
باز باران باريد خيس شد خاطره ها
مرحبا بر دل ابري هوا
هر کجا هستي باش
آسمانت آبي
و تمام دلت از غصه ي دنيا خالي . .
-
همه شب با دلم کسی می گفت
((سخت آشفته ای ز دیدارش
صبحدم با ستارگان سپید
می رود،می رود، نگهدارش))
من به بوی تو رفته از دنیا
بی خبر از فریب فرداها
روی مژگان نازکم می ریخت
چشمهای تو چون غبار طلا
تنم از حس دستهای تو داغ
گیسویم در تنفس تو رها
می شکفتم ز عشق و می گفتم
((هر که دلداده شد به دلدارش
ننشیند به قصد آزارش
برود،چشم من به دنبالش
برود،عشق من نگهدارش))
آه،اکنون تو رفته ای و غروب
سایه می گسترد به سینهء راه
نرم نرمک خدای تیرهء غم
می نهد پا به معبد نگهم
می نویسد به روی هر دیوار
آیه هایی همه سیاه سیاه
-
کاش چون پائیز بودم ... کاش چون پائیز بودم
کاش چون پائیز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
آفتاب دیدگانم سرد میشد
آسمان سینهام پر درد میشد
ناگهان طوفان اندوهی بجانم چنگ میزد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ میزد.
-
ای رویاهای من ،
ای رویاهای شیرین من ،
خداحافظ !
ای خوشبختی شب های دراز کجائی ؟
مگر نمی بینی که خواب آرامش بخش از دیدگان من گریخته
و
مرا در تاریکی عمیق شب ، خاموش و تنها گذاشته است ؟
بیدار و نومیدم ،
به رویاهای خود می نگرم که بال و پر گشوده اند و از من می گریزند ،
اما روح من با غم و حسرت این رویاهای عشق را دنبال می کند .
ای عشق ،
ای عشق ،
پیام مرا بشنو ،
این رویاهای دلپذیر را به نزد من باز فرست ،
کاری کن که شامگاهان ،
مست باده خیال ،
در خواب روم و هرگز بیدار نشوم . . .
-
چقدر سخته....
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و به جایی که لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوزم دوسش داری ....!
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی....!
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری ....!
چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیرآاوار غرورش همه ی وجودت له شده....!
چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت اروم زیر لب بگی:
«گل من باغچه ی نو مبارک...»
-
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت
...... و پایان داد
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود.