من که 2min پیشو یادم نمیاد ولی بهترین خاطره ای که دارم اینه که یه خواهر گل به نام سایناز پیدا کردم. ممنو سایناز جوووووووون:icon_pf2 (85):
نمایش نسخه قابل چاپ
:icon_pf2 (40):آهان از کجا بگم از چی بگم باشه از اول که اومدم اینجا چند تا خاطره رو میگم و برای رفع اون سوئ تفاهمم همینجا بگم بد نیست فک کنم
من دو سال پیش به این چت اومدم من بهترین خاطره هام از نت رو تو سناتورها داشتم من اونجا دوستای خوبی پیدا کردم و بعضی ها هم بخاطر اینکه باهاشون بابقیه یکسان رفتارکردم ازم جدا شدند اما بهترین خاطرم از روزیه که آبجی ساینازم اومد سناتور ها اونم همراه با کسی که واسه اولین بار منو به اینجا آورد داداش عزی .اول ازش خوشم نمیومد اما الان جای آبجیمو داره و براش ارزش خواصی قائلم از همه دوستان هم معذرت میخوام که باهاشون بد رفتاری کردم که البته تقصیر خودشون بود و بعد هم این شایئه که بعضیا واسم درست کردن که منو از اینجا انداختن بیرون من رو کسی ازاینجا ننداخته بیرون و با میل خودم از اینجا رفتم
موفق باشید :icon_pf2 (56):
یادم رفت آبجی چرا خودت بهترین خاطرتو نمیگی؟
مرسی داداشی.منم میزارم.:icon_pf2 (56):
اره داداش شهریار راس میگه یادش بخیر با هم می رفتیم به دخترای مظلوم گیر می دادیم عصبیش می کردیم بعد هی بهش میخندیدیم من که بعضی وقتا کم میا وردم ولی شهری اصلا کوتا نمیومد اخرشم باهاشون دعوا میفتاد منم نمی دونستم بخندم نخندم ناراحت شم که الکی با هم دعوا میکردن خلاصه روزگاری داشتیم تا این که وقت امتحانات رسید و دیگه کم کم تموم شد icon_biggrin:icon_pf2 (39):http://www.senatorha.com/forum/image...%20%286%29.gifhttp://www.senatorha.com/forum/image...%20%286%29.gif
ا
اول تشکر کنم از همه دوسناتم.به خاطر اینکه استقبال کردن از این پست.من خوشحالم که چنین دوستانی پیدا کردم بازم ممنون
icon_biggrin همه خاطرها رو با شما عزیزان داشتم که گفتید.از معرفت مارشال و سامان1990 تا شبی که با زیزی پسر رو اذیت کردیم چه شبی بود دیگه از خنده به گریه افتاده بودم.از مرام شهریار 3 6ومودبی coorn از گمنام2711 که میخوام بکشمش بره جهنم تنهایی قلیون بکشه. از حمید 2000 که استاد پیتزا آوردن بود چقدر کتک میزدمش از nima28 که تا صبح بیدار بود تا من درس بخونم ومعدلم به خاطر ترس از نیما 19:91 شد. از ریزه
واز علی 11 که همش دعوا و کتک کاری بود از مهسا که زود رنجه وابوالفضل عزیزم
ولی چند تا خاطره دارم که گفته نشدهicon_biggrin
اولی که اومدم چت شب اول با سنم جون دعوام شد بیچاره ابولی نه دلش میومد منو اخراج کنه و اگه اخراج هم نمیکرد سنم باهاش قهر میکرد آخرشم مجبور شد موتم کرد سنم هم باهاش چند روزی قهر کرد و الان سنم دوست بسیار خوبم استicon_biggrin
اومدم چت دیدم useryبه اسم سمین چت داره میگه دلم واسه تهران تنگ شده ولی شیرازم به اجبار مونم خوشم نمیاد منم عصبانی شدم گفتم اوییییییییییییییی برو خدا را شکر کن گذاشتیم پاتو بذاری شیراز معذرت بخواه اونم با زبون چربش ... کردو در کمتر از 1 ساعت مخمونو زدو تا الان صمیمیترین و محرم اسرارم شد(:icon_pf2:
از علی لاو بدم میومد احساس میکردم چقدر از خود راضیه.ولی الان که شناختمش یه دنیا فرق میکرد:icon_pf2 (87):
از سناتورم بگم:icon_pf2 (86)::icon_pf2 (86)::icon_pf2 (86):
اولای ورودم چت تنها بودم سناتور هم اومد رفتم خصوصی سنا از چت ازش پرسیدم جواب داد بهم گفت تازه واردی گفتم آره و از کجایی منم گفتم اذیتش کنمicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrin
شکلک دختر و پسری که لب میدادان تو چت رو واسش گذاشتم :icon_pf2 (86):یهو گفت ای باباااااااااااااااااااااا ااااااااااicon_surprised..icon_surprised .یعنی چی
منم گفتم::icon_pf(29):خو میخواستی این شکلکو تو چت نذاری تا منم واسه شما ندم.استفاده برای عموم آزاد استicon_biggrin
دیگه جوابی نداشت فقط این شکلکو گذاشت:icon_pf2 (12):
تمام
:icon_pf2 (86)::icon_pf2 (86):
)
آره یادمه آخرش علی میرفت از دلشون در میاورد اونا هم منو بد میدونستن آدم بده من میشدم خلاصه اونجا شرر شدیم.دلم تنگ شده واسه اونروزا قول میدم چت روم را افتاد برم تو فازه شیطونی:icon_pf2 (14): الان که فکر میکنم خیلی حال ☮میداد
سلام به همه
از سایناز ممنوم که این پست راه انداخته
از سنا همش خاطره خوبه ولی بهترین خاطره به نظر من اشنا شدن با همه بچه های سنا هست بعد اینکه من مستر شدم بعد از مستری میخواستم در بیام بعد ادمین شدم
در ضمن بعضی ها هم از کشتی میترسن http://www.senatorha.com/forum/image...20%2856%29.gificon_biggrin
icon_surprised.
من میترسم یا تو.:icon_pf2 (40)::icon_pf2 (40):