دلم دیگر به زندگی گرم نیست ، مادر میگوید: باید کمی به خودت برسی ! اما چگونه ؟ وقتی از هر طرف میروم به تو میرسم؟!:icon_pf2 (56)::icon_pf2 (56):
نمایش نسخه قابل چاپ
دلم دیگر به زندگی گرم نیست ، مادر میگوید: باید کمی به خودت برسی ! اما چگونه ؟ وقتی از هر طرف میروم به تو میرسم؟!:icon_pf2 (56)::icon_pf2 (56):
بانو !
آن پیرهن قرمز پولک دارت را بپوش
و مثل یک ماهی به آغوش من بیا …
من هنوز دریا دریا تو را دوست دارم
فایل پیوست 33474فایل پیوست 33475فایل پیوست 33476
شبی از شب ها تو به من گفتی که شب باش ! من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود ، به امیدی که تو فانوس شب من باشی....:fantzy (38):