-
شاید یک روز که آفتاب گیسوی نقره ای دماوند پیر را نوازش می کنددر یک غریو تندر بارانی در یک نسیم نوازش گر بهار یک روز شاید همراه پرواز پرستوی عاشقی واژه لبخند به سرزمین سوخته من باز گردد یک روز شاید امید کوبه در را بفشارد و سپیدی ها تمام این سیاهی ها را پر کندآن روز بر مردگان نیز سیاه نخواهم پوشیدحتی بر عزیزترینشان
-
نگه دگر بسوي من چه مي کني؟چو در بر رقيب من نشسته ايبه حيرتم که بعد از آن فريب هاتو هم پي فريب من نشسته ايبه چشم خويشتن ديدم آنشب اي خداکه جام خود به جام ديگري زديچو فال حافظ آن شب ميانه بازشدتو فال خود به نام ديگري زديبرو .... برو ....به سوي او،مرا چه غمتو آفتابي .... او زمين .... من آسمانبه او بتاب ز آنکه من نشسته ام
-
به ناز روي شانه ستارگانبه او بتاب ز آنکه گريه ميکنددر اين ميانه قلب من به حال اوکمال عشق باشد اين گذشته هادل تو مال من،تن تو مال اوتو که مرا به پرده ها کشيده ايچگونه ره نبرده اي به راز من؟گذشتم از تن و زانکه در جهانتني نبود مقصد نياز من
-
اگر بسويت اين چنين دويده امبه عشق عاشقم نه بر وصال توبه ظلمت شبان بي فروغ منخيال عشق خون شد از خيال توکنون که در کنار او نشسته ايتو و شراب و دولت و وصال او!گذشته رفت و آن فسانه کهنه شدتن تو ماند و عشق بي زوال او!
-
ای کاش که جای آرمیدن بودیيا اين ره دور را رسيدن بودیکاش از پی صد هزار سال از دل خاک چون سبزه اميد بر دمیدن بودی
-
بیهوده او را در آینه می جستم زیرا او در گذشته من مرده بود و من هر چه رو به آینده به جستجوی او راه می سپردم از من دور تر می شد...حلقه ها بر در زدم،در باز نشدحلقه ها بر در کوفتم بار دگرآشنا با چشم من بام و در آن خانه بودبانگ پایی آمد و گفتم که بانگ پای اوستاین نشان آشنای نقش نا پیدای اوستدر چو چشم دختری که ز خواب بر خیزد به نازباز شد آهسته و از آن میاندختری در من به چشم آشنایان خیره شدخواندم از نگاهش قصه بیگانگی
-
گفتمش آشنای من کجاست؟اندکی در چهره من خیره ماندآشنای دور را گویی که می آرد به یادگفت آری همزبان خویشتن را می شناسمبر لبش نام تو هر دم می گذشتجز به یادت بر لبش هر گز سرودی بر نخواستگفتمش اکنون کجاست؟گفت از اینجا رخت بر سوی خانه دیگری کشیددر حجاب سال و ماه از پیش چشمم پر کشیدبار دیگر گام هایم بوسه زد بر خاک راهعقربک های زمان همگام من ره می سپردندسالها از پیش چشمم می گذشت ...
-
خانه ای دیگر نگاهم را به سوی خود کشید
آشنا با نگاه من بام و در آن خانه بود
حلقه بر در کوفتم بار دگر
بانگ پایی آمد و گفتم بانگ پای اوست
در چو چشم دختری با ناز باز شد
دختری پیدا شد و گفتار ما آغاز شد
اندکی در چهره من خیره ماند
آشنای دور گویی که می آرد به یاد
گفت اورا می شناسم
بر لبش نام تو می گذشت هر دم
جز به یادت از لبش هرگز سرودی بر نخواست
گفتمش اکنون کجاست؟
-
در حجاب سال و ماه از پیش چشمم پر کشید
بار دیگر گام هایم نقش تو بر خاک زد
عقربک های زمان همگام من ره می سپردند
سالها از پیش چشمم پر کشید
خانه ها از پیش چشمم می گذشت
آشنا با چشم من بام و در هر خانه ای
حلقه ها بر در زدم
بانگ پایی در سرای آخرین آمد به گوش
در چو چشم دختری آهسته از هم باز شد
-
یا تو زیباتر شدی یا چشام بارونیه .. این قفس بازه ولی قلب من زندونیه
من پشیمون میکنم جاده رو از رفتنت .. تو نباشی میپره عطرتم از پیرهنت
میخوام آروم شم تو نمیذاری .. هر دو بی رحمن عشق و بیزاری
همه دنیامو زیر و رو کردم .. تو رو شاید دیر آرزو کردمقدمای آخرو آهستهتر بردار .. واسه من کابوسه فکر آخرین دیدار
بغض این آهنگ مارو تا کجاها برد .. شایدم تقدیرمو امشب به رحم آورد
به تلافی اون همه تلخی گلههاتم طعم عسل شد
غم معصومانهی چشمات به تبسم تازه بدل شد
میشه با من هزار و یک سال به بهانه قصه بمونی
همه مرثیههای سکوتم به بهار تو باغ غزل شدنفس کشیدن دل سپردن مثل دریا ماه من
از تو خوندن با تو موندن مقصد من راه من
همینه رویام آرزوهام سرگذشت آه من
نرفته برگرد که با تو شاید خدا گذشت از گناه منتو مثل بارون غمو آسون میبری از یاد من
با تو خوبن بیغروبن خاطرات شاد من
زار و خسته دلشکسته بینوا فرهاد من
مرغ آمین کی به شیرین میرسه فریاد من