امروز می چیدم پازلهای دلم را دیدم کامل نمیشود بی یاد تو...
نمایش نسخه قابل چاپ
امروز می چیدم پازلهای دلم را دیدم کامل نمیشود بی یاد تو...
دنـیای ِ غـریبـی ست ...بـه یکـی کـه دسـت می دهـیمـی دانـی کـه دیـر یـا زوداز دسـتش مـی دهی !...
تو به اندازه تنهایی من خوشبختیمن به اندازه زیبایی تو غمگینم
دلم را ساده گیر آورده ای تونه مستاجر ، اسیر آورده ای توتمام رهن قلبت پیش پیش استنگو بازم که دیر آورده ای تو....!
ای نا رفیق.. به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه می زنی بر اعتمادم
زیر پایم را زود خالی کردی . سلام پر مهرت را باور کنم.یا پاشیدن زهر نا مرديت را
خنجری از پشت در قلبم فرو رفت پشت سرم را نگاه کردم .. کسی جز تو نبود
محبت به نامرد ، كردم بسي
محبت نشايد به هر نا كسي
تهي دستي و بي كسي درد نيست
كه دردي چو ديدار نامرد نيست
یله الرغائب شب آرزوها شبی که آسمانش پر از برق ستارگان است. در آن شب هر دعایی ستاره ای خواهد شد و در پهنهی آسمان خواهد نشست. بیا ستاره های هم را نظاره کنیم و بر هر کدام آمین بگوئیم.
اندكي عاشقانه تر زير اين باران بمان
ابر را بوسيده ام تا بوسه بارانت كند . . .
غمگین تر از همیشه تو ا بوس میکنماین لحظه را به عشق شما بوس میکنماینقدر عاشقانه دلم تنگ میشود گاهی تو را شبیه خدا بوس میکنم
"گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم" زیر پل ماچ به آن لپ ملوست بدهمآتش دیر مغان شعله کشد از لب توگرچه جزغاله شوم یکسره بوست بدهم