اخم هایت را باز کن! تا آن زمان که زنده ییم، خوشبختی نیز-مانند آب و مهتاب-نمی تواند دروغ باشد.
ما همانگونه که به داشتن امید محکومیم، به تصرف خوشبختی نیز.
برای ما، راهی جز حفظ اعتقاد به خوشبختی و تلاش خیره سرانه به قصد رسیدن به این منزل باقی نمانده است.
باید از باید ببریم که محتمل است سعادت چیزی دور از دسترس باشد; چرا تنها اعتقاد به اینکه سعادت، دور از دسترس ماست، سعادت را دور از دسترس ما نگه می دارد.
هیچ چیز، همچون اراده به پرواز، پریدن را آسان نمی کند.
هیچ چیز همچون باور ساده دلانه و صمیمانه ی سعادت، سعادت را به محله ی ما، به کوچه ی ما، و به خانه ی ما نمی آورد.
سعادت، شاید، چیزی نباشد الا همین اعتقاد مومنانه به سعادت.
اخم هایت را باز کن!
