کسی را که دوستش داری ازش بگذر ...اگه قسمت تو باشه بر می گرده ...اگر هم بر نگشت،حتما از اول مال تو نبوده ...پس بهتر که ...
نمایش نسخه قابل چاپ
کسی را که دوستش داری ازش بگذر ...اگه قسمت تو باشه بر می گرده ...اگر هم بر نگشت،حتما از اول مال تو نبوده ...پس بهتر که ...
من هنوز عاشقــــــم
انقدر كه مي توانم
هر شب بدون انكه خوابم بگيرد
از اول تا اخر بي وفايي هايت را بشمرم
و دست اخر
همه را فراموش كنم
انقدر كه مي تونم
اسمت را
روي تمام ابهاي دنيا بنويسم
و باز هم جا كم بياورم
انقدر كه مي توانم
شبها طوري به يادت گريه كنم كه
خدا جايم را با اسمان عوض كند
و من هنوز
عاشقـــــــم
انقدر كه مي توانم
چشم هايم را ببندم
و خيال كنم
هنوز دوستم داري
شب بود باران نمی بارید……….شکوفه لبخند نمی زد…………
اولین شب بود و پی اش هزار شب و پیشش هیچ شب…………..از آسمان برف می آمد و تو نگاهت را در کوله باری خواستنی گذاشتی و عزم رفتن کردی………
فاصله ی نگاه تو تنها به اندازه ی یک نت بود………نه یک پرده…….تنها نیم پرده………..دیگر اشک هایم هم برایت حرمت نداشت……………
به پنجره((ها))
کردم…………….چقدر برف….:.((عزیز امشب نرو برف هم بهانه ای است برای نرفتتنت………))
و تو ………….ساده حتی بی هیچ لبخندی یا حتی کلامی رفتی……….. و امروز فردای دیشب……………………عجب فاصله ی نگاهمان را زیاد کردی………….
شکسته تموم بال و پر من
مرده تموم خیال و باور من
این سکوت سرد و مبهم
شده تنها یادگار همسفر من
قصه ی من از کجا شروع شد
مردن چرا همیشه شد سهم آخر من
در سراشیبی تقدیر
نام مرا
با نام تو تشنه کرده اند
و رفتنت را
بر دلم داغ نهاده اند
دریغ
از دریایی که در چشمهایت نشسته است
بی آنکه بخواهد
آیینه ها را آبی ببیند
یادگار ردپای انتظارت آمدنت را دریاب
که تکرار آبی ترین زلال ها
در پیوسته ترین اشتیاق های رسیده ی ابدیت
تو را تداعی می کند
برو به فکر من نباش
برو به پای من نسوز
برو به فکر من نباش
من یه جوری سر میکنم
زندگی رو با سختیاش........ا
با که درددل کنم؟
با کسی که پرنده بود برام؟
با کسی که اشیانه بود
دلم به چه خوش بود
کاشکی پرنده پر نداشت
از پریدن خبر نداشت
درخت باغ آرزوش
دغدغه تبر نداشت
زمان های قديم٬ وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود. فضيلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.ذکاوت گفت بياييد بازی کنيم. مثل قايم باشک!ديوانگی فرياد زد: آره قبوله من چشم می زارم!چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد٬ همه قبول کردند.ديوانگی چشم هايش را بست و شروع به شمردن کرد: يک٬ ... دو٬ ... سه٬ ... !همه به دنبال جايی بودند که قايم بشوند.نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.خيانت خودش را داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.اصالت به ميان ابر ها رفت.هوس به مرکز زمين راه افتاد.دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت٬ به اعماق دريا رفت.طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق.آرام آرام همه قايم شده بودند وديوانگی همچنان می شمرد: هفتادو سه٬ هفتادو چهار٬ ...اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.تعجبی هم ندارد. قايم کردن عشق خيلی سخت است.ديوانگی داشت به عدد ۱۰۰ نزديک می شد٬ که عشق رفت وسط يک دسته گل رز آرام نشت.ديوانگی فرياد زد: دارم ميام. دارم ميام ...همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود.بعد هم نظافت را يافت. خلاصه نوبت به ديگران رسيد. اما از عشق خبری نبود.ديوانگی ديگر خسته شده بود که حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت: عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه گل از درخت کند و آن را با تمام قدرت داخل گل های رز فرو برد.صدای ناله ای بلند شد.عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد٬ دست هايش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت.شاخهء درخت٬ چشمان عشق را کور کرده بود.ديوانگی که خيلی ترسيده بود با شرمندگی گفتحالا من چی کار کنم؟ چگونه می توانم جبران کنم؟عشق جواب داد: مهم نيست دوست من٬ تو ديگه نميتونی کاری بکنی٬ فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يار من باش.همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.و از همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند ...
دل تنگی های من رو ببخش اگه تو رم سوزوندم...
میخواستم رویات باشم اما...
خواب تو رم پروندم...
با اینکه واسه ی صدات و اون نگات و خنده هات
و...
میمردم برات...
اشکو به روت نشوندم....
نمیشد از دلت جدا شم اینبار...
شکست دل نه یک !هزارو یک بار...
وقتي كسي رو دوست داري حاضري جون فداش كني
حاضري دنيا رو بدي فقط يك بار نگاهش كني
به خاطرش داد بزني به خاطرش دروغ بگي
رو همه چيز خط بكشي حتي رو برگه زندگي
وقتي كسي تو قلبته حاضري دنيا بد باشه
فقط اوني كه عشقته عاشقي رو بلد باشه
قيده تمومه دنيا رو به خاطره اون ميزني
خيلي چيزا رو ميشكني تا دله اونو نشكني
حاضري بگذري از دوستايه امروز و قديم
اما صداشو بشنوي شب از ميون دو تا سيم
حاضري قلبه تو باشه پيشه چشايه اون گرو
فقط خدا نكرده اون يك وقت بهت نگه برو
حاضري حرفه قانون رو ساده بزاري زير پات
به حرفه اون گوش بديو به حرفه قلبه با وفات
وقتي بشينه به دلت از همه دنيا ميگذري
تولد دوبارته اسمشو وقتي ميبري
حاضري جونت رو بدي ، يه خار تويه دستشم نره
حتي يه ذره گردو خاك مبادا تو چشاش بره
وقتي كسي تو قلبته يك چيزه قيمتي داري
ديگه به چشمات نمياد اگر كه ثروتي داري
نزار كه از دستت بره اين گنجه خيلي قيمتي --- از مريم گ
مادر ای عشق وجودم تو ای قاضی حکمم
تو که صاحب بهشتی تو که مرحم رو زخمی
بذار مرحم رو زخمام که زخم خورده ی دنیام
که زخم خورده ی دیروز شده امروز پشیمون
مادر ای نور دو چشمم تو ای هستی و عشقم
فدای مهربونیت فدای همزبونیت
فدای تار موهات فدای اون نگاهات
الا ای مادر من تو ای بخشنده ی من
نگاه کن بر نگاهم نگاه پر گناهم
بکن مرا تو بخشش گناه آخرینم
برام عزیزترینی تو که زیبا ترینی
خدارو شاهد میگیرم تویی عشق و امیدم
آره ای مادر خوبم تو ای مستی و شورم
تو که وجود نازت گره خورده به وجودم
میروم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانی خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه ی خویش
می برم که در آن نقطه ی دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از کله ی عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه ی امید مهال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد می رقصد اشک
آه بگذار که بگریزم من
از تو ای چشمه ی جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه ی شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله ی آه شدم صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
میروم خنده به لب خونین دل
میروم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل